امینی، علی
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
یکشنبه 19 مهر 1405
https://cgie.org.ir/fa/article/287052/امینی،-علی
دوشنبه 20 مهر 1405
چاپ شده
4
امینی \amīnī\، علی (1284-1371 ش/ 1905-1992 م)، نخستوزیر ایران (اردیبهشت 1340- تیر 1341) و متصدی چند سمت سیاسی دیگر.
امینی چهارمین فرزند میرزا حسن خان، معروف به امینالدولۀ دوم و شاهزاده اشرف خانم، معروف به فخرالدوله، دختر مظفرالدین شاه بود. به این ترتیب از سوی پدر، نوۀ امینالدوله، صدراعظم اصلاحطلب، و از سـوی مادر، نوۀ شاه و پسرخالۀ محمد مصدق بود (امینی، npn. ؛ برای تفصیل بیشتر نسبتهای نسبی و سببی او، نک : مکی، 490). امینی در تهران به دنیا آمد، در مدارس رشدیه و دارالفنون تحصیل کرد و در 1305 ش برای ادامۀ تحصیلات به فرانسه رفت و پس از گذراندن دورۀ دکتری در رشتۀ حقوق در دانشگاه پاریس، به ایران بازگشت و در وزارت عدلیه (بعداً دادگستری) به کار قضا مشغول شد. بسیاری از منابع، و حتى شماری از منابع مرجع، به تقلید از یکدیگر آوردهاند که او تحصیلات مذهبی داشته و مدتی در نجف طلبگی کرده است (نک : پیرنیا، 172)؛ این اطلاع نادرست است (به نقل شفاهی از ایرج امینی، فرزند علی امینی). البته خانم فخرالدوله زنی متدین بود و خود امینی هم با شماری از روحانیان بنام، دوستی و مراوده داشت، اما هیچگاه تحصیلات مذهبی نکرده بود. امینی در 1312 ش با بتول وثوق، دختر وثوقالدوله، ازدواج کرد. همسر امینی مورد علاقۀ خاص عمویش احمد قوام (قوامالسلطنه) و منشی او بود. این پیوند اشرافی و نیز سیاسی، موقعیت امینی را تحکیم بخشید و در صعود او به بـالاترین مرتبـۀ حکومتگران مؤثـر بود. امینـی از وزارت عدلیه به وزارت مالیه (بعداً دارایی) رفت، پس از مدتی معاون ادارۀ انحصارات تریاک، معاون و کفیل ادارۀ گمرک، رئیس قسمت خریدوفروش، مدیر ادارۀ کل اقتصادی و سپس معاون وزیر مالیه شد. وی زیر نظر مردان باتجربهای چون جواد عامری، مصطفى عدل (منصورالسلطنه)، محمود نریمان، اللٰهیار صالح و علیاکبر داور، مراحل پیشرفت شغلی خود را بهسرعت سپری کرد و بـه کارشنـاس مالی ورزیـدهای تبدیـل شد (نک : امینی، 21، 37- 38، 40، 43-44، 46، 50-51، 57؛ عاقلی، نخستوزیران ... ، 912، 921). در سال 1321 ش، امینی عملاً به میدان سیاست گام نهاد و با سمت معاون نخستوزیر، وارد کابینۀ احمد قوام شد، اما کابینه چندان دوام نیاورد و با بحران ناشی از درگیریهای سیاسی روبهرو گردید و او تا 1329 ش که نخستین بار به وزارت رسید، از کشور و نیز از صحنۀ سیاست دور بود (امینی، 21، 63-65). در کابینۀ کوتاهمدت علی منصور (فـروردین ـ تیر 1329) حدود دو مـاه وزیر اقتصاد ملی بود (دولتها ... ، 236). او در دورۀ نخستوزیری رزمآرا به خارج رفت و در هنگام نخستوزیری محمد مصدق (1330-1332 ش)، قرار بود وزیر کشور شود، اما براثر مخالفت شـاه که مانند همیشه میخواست در رونـد انتخابات مداخله کند و ایادی دربار را به مجلس راه دهد، به آن سمت گمارده نشد و مصدق هم که در آن زمان نمیخواست بر سر اینگونه مسائل با شاه تصادم پیدا کند، او را بهعنوان وزیر اقتصاد معرفی کرد. امینی در این سمت غیر حساستر، مدتی نسبتاً کوتاه بر سر کار بود و بدون آنکه کار مهم یا خاصی در زمینۀ اقتصاد انجام دهد، از این سمت کنار رفت. از خاطرات او برمیآید که با سیاست ملیگرایان، یا با شیوۀ اجرای آن، باطناً موافق نبوده است (ص 71-85؛ آذرنگ، «علی امینی ... <1>»، 110). در میان وزرای کابینۀ سهروزۀ احمد قوام (27-30 تیر 1330) نام امینی بهعنوان وزیر دارایی آمده بود (دولتها، 253) که موضع سیاسی او را در برابر حکومت ملی کاملاً روشن ساخت. او پس از کودتای 28 مرداد 1332، در کابینۀ سرلشکر (بعدها سپهبد) فضلالله زاهدی (مرداد 1332- فروردین 1334) وزیر دارایی شد و در این سمتْ بررسیها، مشورتها و سپس مذاکرات دربارۀ نفت را آغاز کـرد که به انعقـاد قرارداد کنسرسیـوم (ه م) انجـامید و بهعنـوان عاقد این قـرارداد معروف شد (نک : امینی، 94- 102؛ روحانی، 425- 459؛ مقصودی، 158؛ طلوعی، 1/ 428). امینی در اوضاع و احوالی با نمایندگان نفتی گفتوگو میکرد که رهبران جنبش ملیشدن صنعت نفت و نیز جمع کثیری از مبارزان سیاسی در زندان به سر میبردند و حکومتی که با کودتای نظامی و اعمال شیوههای سرکوبگرانه بر سر کار آمده بود، میخواست با سازش، بر سر قدرت بماند و آرمانهای جنبش ملیشدن صنعت نفت را نـادیده بگیرد (برای جزئیـات بیشتر، نک : موحد، 3/ فصلهای 13 و 14). بههرحال، امینی مذاکرات نفت را به نتیجه رساند و در 5 مهر 1333، لایحۀ جدید نفتی را به مجلس شورای ملی تقدیم کرد (نک : «مشروح مذاکرات مجلس»، منعکس در روزنامههای وقت؛ «متن ... »، 9). پس از کنارگذاشتهشدن محترمانۀ سپهبد زاهدی، علی امینی در کابینۀ حسین علاء (1334-1336 ش) مدت کوتاهی وزیر دارایی بود (دولتها، 266). با توجه به مناسبات نزدیکی که امینی با آمریکاییها داشت، در دیماه 1334 بهعنوان سفیر ایران در آمریکا انتخاب، و تا فروردین 1337 که بدون مقدمه به تهران فراخوانده شد، در آن سمت بود (امینی، 22، 104-105). انتخاب او به این سمت را به دو علت دانستهاند: تمایل شاه برای دورکردن او از صحنۀ سیاست داخلی، و استفاده از مناسبات حسنهاش با مقامات آمریکایی بهمنظور تحکیـم موقعیت دولت ایران (پیرنیا، 171؛ امینی، 104). امینی در آن مأموریت، با دستودلبازی به کار پرداخت، و توجه برخی از مقامات آمریکایی و بهویژه جان کندی را که در آن زمان سناتور بانفوذی بود، به سوی خود جلب کرد و ظاهراً کندی برای مقاصدی که حزب دموکرات آمریکا در آن زمان در بسیاری از نقاط جهان و نیز در ایران دنبال میکرد و هدف عمدۀ آن اجرای پارهای اصلاحات و اعطای آزادیهای دموکراتیک بهمنظور جلوگیری از اشاعۀ جنبشهای چپگرایانه و گسترش نفوذ بلوک کمونیستی بود، امینی را سیاستمدار مناسبی یافت (پیرنیا، 173؛ طلوعی، همانجا). ازاینگذشته، برادران کندی (جان و رابرت) که شاه را مستبد و فاسد میدانستند، نگران اوضاع ایران بودند؛ به محض آنکه جان کندی بر سر کار آمد، کمیتۀ ویژهای را مأمور تحلیل اوضاع ایران و ارزیابی سیاست آمریکا در ایران کرد (میلانی، 182-183، برپایۀ یادداشتهای سیاسی مربوط به ایران در کتابخانۀ جان اف. کندی). امینی با پشتگرمی به کار خود ادامه میداد، اما در آغاز سال 1337 ش، و پیش از پایانیافتن مدت مأموریتش، ناگهان به ایران فراخوانده شد. در بسیاری از منابع علت آن را نطق او دربارۀ نفت و عصبانیت شاه از پیشنهاد وی دراینباره ذکـر کردهاند (مثلاً نک : همانجا)، اما امینی در خاطرات خود (ص 104-105) میگوید که احضار به قضیۀ نفت ارتباطی نداشته، بلکه به ماجرای طرح کودتای سرلشکر ولیالله قَرَنی مربوط بوده است. مقامات امنیتی تصور میکردند امینی با کسانی که قصد کودتا داشتند، مناسباتی داشته، حالآنکه امینی با قرنی آشنایی و ارتباطی نداشته است. درهرحال او به ایران بازنگشت، به فرانسه رفت، مدتی در آنجا ماند و پس از آنکه از مجاری ارتباطیاش اطمینان یافت خطر برطرف شده است، به ایران بازگشت. در تهران او با حسین علاء (نخستوزیر) و تیمور بختیار (رئیس ساواک) دیدار کرد و بختیار به او اطلاع داد که سوءتفـاهم بـرطرف شده است (نک : همـو، 106؛ آذرنگ، «علی امینی <2>»، 289-294). امینی حدود 3 سال در حالتی از انفعال سیاسی به سر برد. تلاشهایی کرد تا گروهی مستقل تشکیل دهد که از حزب مردم به رهبری اسدالله علم و حزب ملیون به رهبری منوچهر اقبال، یعنی گروههای سیاسی متشکل و فعال در صحنۀ سیاسی آن زمان و درعینحال وابسته به دولت جدا باشد، اما به نتیجهای نرسید (امینی، 106-107). در اردیبهشت 1340، در پی بحرانهای شدید سیاسی در حکومت جعفر شریفامامی (شهریور 1339، اردیبهشت 1340) و اعتصاب معلمان، شاه او را به دربار فراخواند و از وی خواست کابینه تشکیل دهد. امینی در خاطرات خود به مفاد گفتوگو با شاه اشارهای نکرده و دراینباره که چرا شاه پس از چند سال قطع ارتباط، ناگهان او را به دربار خواسته، توضیح روشنی نداده است. تعبیر عمومی رایج اجمالاً این است که سیاستهای نادرست حکومت نسبتاً طولانیمدت منوچهر اقبال (1336- شهریور 1339)، و حکومت کوتاهمدت و ناتوان جعفر شریفامامی، کشور را به آستانۀ بحرانی خطرناک کشانده بود. فساد، تورم، بیکاری، کسری موازنه، ورود بیرویۀ کالا به کشور، و فشار سیاسی (آبراهامیان، 384-385؛ مقصودی، 187) از یکسو، و فشار آمریکا برای ایجاد تغییرات و اصلاحات فوری از سوی دیگر (هیکل، 135)، از جملۀ عواملی بود که سبب شد دموکراتها امینی را که از دورۀ سفارتش در آمریکا میشناختند (دلانوآ، 81)، برای اجرای برنامۀ اصلاحات در ایران در نظر بگیرند. ظاهراً شاه برای مهارکردن تشنجهای داخلی، جلب نظر مساعد آمریکا برای همکاری بیشتـر و برسرکارآوردن نخستوزیری که بـه جناحهای شکستخورده وابسته نباشد، به نخستوزیری امینی تن داد (نک : خلجی، 58؛ «امینی ... »، 21). اگرچه روش بعدی شاه نشان داد که به امینی اعتماد نداشت و در نهان میخواست هرچه زودتر او را شکستخورده و بدنامشده از صحنۀ سیاسی بیرون براند (نیز نک : پیرنیا، 172). امینی در 15 اردیبهشت 1340، مأمور تشکیل کابینه شد ( گاهنامه ... ، 2/ 1425) و برای اینکه دست دولت جدید در تغییرات و اصلاحات باز باشد و به این عنوان که «دولت مقتدر و اصلاحطلبی برای نجات مملکت از مشکلات موجود» (همان، 2/ 1426) مأمور شده است، هر دو مجلس سنا و شورا به فرمان شاه منحل شد. تعبیرات «دولت مقتدر»، «اصلاحطلب»، «نجات مملکت از مشکلات» در فرمان رسمی شاه نشان میداد که او با احساس جدی خطر، به صدور چنین فرمانی ناگزیر شده است. شاه هیچگاه اینگونه تعبیرات را به کار نمیبرد. درواقع کسانی که متن فرمان را نوشته بـودند ــ برخی احتمال دادهاند که حسن ارسنجانی آن را نوشته باشد (ارسنجانی، 360 بب ) ــ این تعبیرات را در متن فرمان انحلال مجلسین وارد کرده بودند. امینی در نطقش که در آغاز کار او از رادیو پخش شد، از سیاست دولتهای گذشته، انتخابات دورۀ 20 مجلس شورای ملی و ساواک انتقاد کرد، بر آزادی مطبوعات و اجتماعات و ضرورت اصلاحات ارضی، اصلاح وضع اقتصاد و مبارزه با فساد تأکید ورزید (نجاتی، 1/ 174؛ «نخستوزیر ... »، 9، 20). امینی چند روز بعد از تصدی سمت نخستوزیری، هیئت دولت را به مجلس معرفی کرد که چند وزیر طرفدار اصلاحات در آن عضویت داشتند ( گاهنامه، همانجا، نیز 1428؛ دولتها، 291-293). 4 وزارتخانۀ دادگستری، فرهنگ، کشاورزی و صنایع و معادن به طرفداران اصلاحات سپرده شد، اما برای جلب اطمینان و رضایت شاه، وزارت جنگ، وزارت خارجه و وزارت کشور در اختیار شاه قرار گرفت. گروهی برای اجرای اصلاحاتْ سازمان داده شدند؛ تیمور بختیار، رئیس ساواک، پس از سالها اعمال قدرت از کار برکنار گردید؛ اختناق سیاسی نیز قدری کاهش یافت؛ شماری از نظامیان و مأموران عالیرتبۀ متهم به فساد و حیف و میل اموال دولتی تحت تعقیب قرار گرفتند؛ و برخی از فعالیتهای مغایر با شئون مذهبی و عقیدتی مردم بهمنظور تسکیندادن به افکار عمومی متوقف شد (امینی، 121-122؛ نجاتی، 1/ 175). گام دیگر امینی نزدیکشدن به جبهۀ ملی ایران بهعنوان تشکیلات سیاسی دارای نفوذ در مردم و جلب همکاری آنها برای پیشبرد برنامۀ اصلاحات بود. امینی ازطریق واسطه، مذاکره با جبهۀ ملی را آغاز کرد (برزین، 150). در 28 اردیبهشت 1340، نخستین اجتماع عظیم پس از کودتای 28 مرداد ــ که شرکتکنندگان در آن اجتماع را حتى تا 180هزار تن هم تخمین زدهاند ــ در میدان جلالیۀ تهران (پارک لالۀ کنونی) تشکیل شد و سران جبهۀ ملی در این اجتماع سخنرانی کردند. شعارهای تندی برضد رژیم سر داده شد و شماری از دانشجویان تندرو برضد امینی، بهعنوان عاقد قرارداد کنسرسیوم نفت، شعار دادند و گویا اینگونه تندرویها در برنامهریزی رهبران جبهۀ ملی برای برپایی تظاهرات آرام پیشبینی نشده بود (هفتهزار ... ، 1/ 59؛ سعیدی، 175؛ نجاتی، 1/ 177- 178؛ بـرای جزئیـات بیشتر، نک : آذرنگ، «علی امینـی <4>»، 157-160). رژیم درعینحال که این تحرکات جدید را زیر نظر داشت، ظاهراً به این نتیجه رسید که جبهۀ ملی و رهبری آن از انسجام و یکدستی برخوردار نیست (نجاتی، همانجا، نیز برای دیدگاه و تعبیر امینی دراینباره، نک : ص 142-143). گفتهاند که عظمت این اجتماع، شاه را نگران کرد (همو، 1/ 178) و در مراسمی که مدتی بعد به مناسبت سالگرد 28 مرداد در دوشانتپه برگزار شد، شاه در برابر جمعیت انبوهی سخنرانی کرد و به تجمع جلالیه پاسخ داد ( گاهنامه، 2/ 1451). درهرحال بهرغم تماسها و گفتوگوها میان امینی و سران جبهۀ ملی، توافق حاصل نشد. سران جبهۀ ملی معتقد بودند که امینی نمیتواند شعار اصلی جبهۀ ملی، یعنی آزادی انتخابات را مـحقق کند و نیز برای اصلاحات ارضی به تمرکز قدرت در دست حکومت نیازی نیست (خلجی، 58). جبهۀ ملی این نظر را نپذیرفت که در جریان اجرای اصلاحات ارضی، زمینداران ناراضی با گروههای ناراضی دیگر همراه میشوند و حکومتی را که از برنامۀ اصلاحات دفاع میکند، تضعیف یا سرنگون میکنند و درنهایت بـر قدرت شاه میافزایند (مقصودی، 356-357). جلسۀ علـی امینی هم با شماری از سران جبهۀ ملی در منزل احمد فرهاد، رئیس دانشگاه تهران در شهریور 1340، پس از چند ساعت بحث به نتیجه نرسید (برای جزئیات مذاکرات، نک : سنجابی، 237، 238؛ بازرگان، 368).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید