زنجان، گویش
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
پنج شنبه 15 مرداد 1405
https://cgie.org.ir/fa/article/286955/زنجان،-گویش
دوشنبه 19 مرداد 1405
چاپ نشده
گویش قدیم زنجان و اطراف آن همان بود که تا پیش از حملۀ امیر تیمور به ایران، و سلطۀ سلسلههای قراقویونلو (ح 777-873 ق/ 1375- 1468 م) و آققویونلو (ح 800- ح 908 ق/ 1398-1502 م) بدان گفتوگو میشد (یارشاطر، 239-240). در سدۀ 4 ق/ 10 م، اصطخری در مسالک الممالک (ص 195)، و ابنحوقل (سدۀ 4 ق) در صورة الارض (ص 304)، زنجان را از شهرهای مشهور جبال یا فهلو (پهلو) میدانند. پهلو/ فهلو، پهله/ فهله یا بلادالبهلویین به سرزمینی اشاره دارد که دستکم از اواخر شاهنشاهی اشکانیان تا حدود سدۀ 8 ق/ 14 م، به این نامها خوانده میشد. محدودۀ جغرافیایی این سرزمین، که پس از اسلام به آن کوهستان یا جبال و سپستر عراق عجم گفته شده، در زمانهای گوناگون متفاوت بوده است. مؤلف حدود العالم (تألیف: 372 ق/ 982 م) نیز در «سخن اندر ناحیت جبال و شهرهای وی»، از این شهرها نام میبرد: سپاهان، خان لنجان، جودیکان، برو، کرج، بروگرد، رامن، کرج روذراور، روذراور، نهاوند، لیشتر، شابورخاست، اساباد [اسدآباد؟]، کرمانشاهان، مرج، صیمره، سیروان، دینور، شهرهژور، سهرورد، زنگان، اوهر، قزوین، طالقان، خوار، ری، ساوه، آوه، بوسننه، روده، قم و کاشان (ص 139-143). امروزه دو گروه از زبانهای ایرانی نو شمال غربی در استان زنجان رواج دارد: نخست، گویشهای موسوم به تاتی؛ دوم، گویشهای مرکزی (فیروزبخش، 25، نیز برای اطلاعات بیشتر دربارۀ رابطۀ زبان آذری و فهلوی، و رابطۀ دو گروه گویشهای تاتی و مرکزی، نک : فصلهای 5-6). فیروزبخش زبان زنجانیها را تا پیش از غلبۀ ترکی بر آن منطقه، زبانی نزدیک به زبان فهلوی میداند و عقیده دارد لهجههای تاتی روستاهای قزوین و زنجان احتمالاً نتیجۀ مهاجرتهای بعدی است و زبان اصلی این شهرها هیچگاه تاتی نشده بوده است (ص 22). ثبوتی در این باره میگوید که با توجه به سوابق تاریخی منطقهای که زنجان کنونی در آن واقع شده، و بررسی ترکیب قومیتی ساکنان کنونی این منطقه، مشخص میشود این افراد از نظر قومی یکدست نیستند و امروزه افزونبر بومیان اصلی این منطقه، اقوام گوناگونی ازجمله ترک، گرجی و ایلات خمسه نیز در آن ساکناند؛ بنابراین، بهسبب تنوع قومی اهالی این منطقه، زبانشان نیز با یکدیگر متفاوت است. وی زبان اهالی بومی این منطقه را پیش از حملۀ مغول و غلبۀ ترکی بر آنجا، زبان فارسی میداند (ص 26- 29). برخلاف نظر اشمیت (ص 449) و ویندفور (ص 458, 468-469)، که فهلویات را دنبالۀ زبان مادی میدانند، فیروزبخش با مستندات تاریخی (نک : سراسر اثر)، نشان میدهد که در کنـار فهلوی ادبی، که دستکم از سدههای 4 و 5 ق به بعد کمتر استفاده میشده، فهلوی به احتمال بسیار، در برخی مناطق همچنان بهعنوان زبان محاوره پرکاربرد بوده است. تغییرات زبانیای که در طول زمان در این زبان رخ داده، همچنین آمیختگی آن با زبان فارسی، سبب شده است که درنهایت، این زبان جایگزین زبان فارسی شود. بااینحال، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد همدان، قزوین و زنجان دیرتر از سایر مناطق، زبان فهلوی محاورهای را از دست دادهاند (همو، 116-117). به عقیدۀ فیروزبخش، در میان مردمان مناطق پهله/ فهله، فهلوی بهعنوان زبان ادبی مشترک، و زبان شعر بوده است و به احتمال بسیار، «بیش از هر زبان محاورۀ دیگری به زبان محلی همدان، زنجان و قزوین شباهت داشته؛ این یا بدان سبب است که اصل و منشأ آن زبان ادبی، زبان همین مناطق بوده، یا در ادوار نخستین شعر فهلوی، مردمان این مناطق مشارکت بیشتری در پروردن آن داشتند و یا هر دو اینها» (ص 46).
اگر اشعاری را که از طریق تصریح متن یا قراین غیر زبانی موجود در آنها به زبان زنجانی نسبت داده میشود، زبان اهالی بومی آنجا بدانیم، میتوان گفت که زبان فهلویات به این اشعار بسیار نزدیک است. این سخن در راستای نظر حمدالله مستوفی در نزهة القلوب (تألیف: 740 ق/ 1339 م) است که زبان اهالی زنجان را «پهلوی راست» میخواند (ص 62)، و در مقابل آن، زبان مردمان مراغه و گشتاسفی را بهترتیب «پهلوی مغیّر» و «پهلوی به جیلانی بازبسته» میداند (ص 87، 93)؛ بنابراین، به عقیدۀ فیروزبخش، زبان گفتار همدان، زنجان و قزوین ظاهراً کمتر از دیگر مناطق فهله از اصل خود فاصله گرفته، و به زبان اشعار فهلوی نزدیکتر بوده است (ص 36، 44). بنابر نظر فیروزبخش، هنوز مادۀ قدیم گویشی که زنجانیبودنش مصرّح و مسلّم باشد، یافت نشده است. وی با استناد به قطعهای که حمدالله مستوفی از شاعری به نام اویانج نقل کرده (نک : تاریخ ... ، 721-722)، عقیده دارد که نمیتوان قاطعانه گفت که این قطعه به زنجانی محاورهای است یا فهلوی؛ زیرا این دو زبان بسیار به یکدیگر نزدیکاند. فیروزبخش برای استدلال خود به دو واژۀ جیر و جور، بهترتیب به معنای زیر و زبر، اشاره میکند که از فهلویات نیستند، ولی احتمال زنجانیبودن آنها بیشتر است. قطعهشعری که وی به آن استناد کرده، احتمالاً جزو معدود مواد زبانی باقیمانده از گویش زنجانی کهن است (ص 56-57)؛ همچنین فیروزبخش به سند دیگری اشاره میکند که ممکن است نمایندۀ گویش قدیم زنجان باشد و همچون سند نخست، این سند نیز به احتمال بسیار، به زبانِ فهلوی یا بسیار نزدیک به آن است؛ این سند، دوبیتیای است از شاعری به نام ابراهیم حداد زنجانی که عبدالله جوهریِ شاید تبریزی آن را در کتاب مجمع الفوائد (تألیف: پس از 686 ق/ 1287 م) نقل کرده است (نک : ص 57- 58).
در زنجانی č* فارسی باستان در محیط بین دو واکه به ǰ تبدیل شده است؛ همچنین، -ǰ* فارسی باستان در جایگاه آغاز واژه یا هجا در گویش زنجانی، به همخوان Z تبدیل شده است، -hu* فارسی باستان در جایگاه آغازین هجا و واژه به همخوان لبیشدۀ Xw تبدیل شده است (همو، 93-94، 98).
ضمیر ملکی دومشخص مفرد در اشعار قزوینی، زنجانی و کرجی جته است. صورت آوایی -ǰeدار در این صیغه سپستر به -ešدار تبدیل شده است، و در گویشهایی که این ضمایر ملکی را حفظ کردهاند، دیده نمیشود (همو، 99). ادات استمرار در زنجانی، ریشه در بقایای صیغۀ سومشخص مفرد مضارع تمنایی ایرانی باستانِ فعلِ بودن، یعنی hait*؛(>hēd)، دارد که دستوری شده است: -ad تنها با ادات نفی، بهصورت -na-d درمیآید (همو، 102).
فیروزبخش دو الگو برای ساختار ترکیبات اضافی و وصفی در گویش زنجانی ارائه داده است: ادات č- (به حروف اضافه میچسبد) یا ač یا -č یا čo+ مضافٌالیه یا صفت + [واکۀ o یا ē+] اسم. مثالی که وی در این باره از فهلوی زنجانی ذکر میکند، ترکیب اضافیِ / IJa xur su/ «نور خورشید» است. به باور فیروزبخش، این الگوی ساختی، پرکاربردتر از الگوی دیگر در فهلوی و آذری است؛ همچنین وی در الگویی دیگر، نمونهای از فهلوی زنجانی را آورده که بدین صورت است: اسم + [واکۀ o] (در پایان هجاهای کشیده ظاهر میشود) + ادات -č،؛oč یا ač+ مضافٌالیه یا صفت: / mâŋ čâsmâni/ «ماه آسمانی». به نظر فیروزبخش این ساخت، به استثنای شاهدی که در فهلوی زنجان دارد، محدود به زبان آذری و فهلویات آذربایجان است. او در تکمیل گفتههای خود در این باره، به این نکات اشاره میکند که این دو الگو را نباید با الگوی ساخت و ترکیبات اضافی یا وصفی در پهلوانی (پارتی)، که با ادات موصول eč شکل میگرفته است، اشتباه گرفت. در هر دو الگوی ساختی که پیشتر بدانها اشاره شد، ادات č-،؛ač،؛oč و -č همگیْ ریشه در hačâ* ایرانی باستان دارند که در ساخت ضمایر ملکی نیز به کار میروند (ص 104-106).
چندان «ǰandan»، مگر «mayar»، باد «vâ»، زیر «ǰir»، خورشید «xur»، چراغ «čerâ»، نشود «nabi»، یا «ya»، ستاره «stahra»، شبانگاه «šowân»، ماه «mâŋ»، اکنون «anun»، لب «low»، میروم «minom»، چشمه «xâni»، جهان «gahân»، بالا «ǰor»، تلخ «tal»، زندگانی «zivandâni»، کمسو، ضعیف «tand»، بهتر «ve» (همو، 56-57).
ابنحوقل، محمد، صورة الارض، بیروت، 1992 م؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، لیدن، 1927 م؛ ثبوتی، هوشنگ، تاریخ زنجان، زنجان، 1365 ش؛ حدود العالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، 1362 ش؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، 1362 ش؛ همو، نزهة القلوب، به کوشش گای لسترینج، تهران، 1362 ش؛ فیروزبخش، پژمان، فهلویات، پژوهشی در اشعار بازمانده از زبان ادبی مشترک عراق عجم و آذربایجان، تهران، 1401 ش؛ نیز:
Schmitt, R., «Armenia and Iran: Iranian Influences in Armenian», Iranica, vol. II; Windfuhr, G. L, «Isoglosses: A Sketch on Persians and Parthians, Kurds and Medes», Acta Iranica, Leiden etc., 1975, vol. V; Yarshater, E., «The Iranian Language of Azerbaijan», Iranica, vol. III.شیوا پیریایی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید