صفحه اصلی / مقالات / اصفهان /

فهرست مطالب


II. حیات فرهنگی


زبان و گویش: یكی از مهم‌ترین مداركی كه در مورد زبان منطقۀ اصفهان در عصر پیش از اسلام باید بدان اشاره كرد، گفتار ابن مقفع در طبقه‌بندی زبانهای فارسی است. وی زبانهای فارسی (به معنی اعم) را بر 5 زبان پهلوی، دری، فارسی (به معنی اخص)، خوزی و سریانی بخش كرده، و در توضیح زبان پهلوی، آن را زبان رایج در منطقۀ بزرگ پَهله مشتمل بر اصفهان، ری، همدان، نهاوند و آذربایجان دانسته است (نك‍ : ابن ندیم، 15؛ نیز نك‍ : ابن خردادبه، 58).
بخش مهمی از اطلاعات موجود در بارۀ گویش كهن اصفهان در دوره‌های گوناگون تاریخی، نامهای شخصی و جغرافیایی مربوط به منطقه است كه به شكلی معرّب یا دست كم با رسم‌الخط عربی به دست رسیده است. با تحلیل اینگونه نامها می‌توان در زمینۀ آواشناسی تاریخی و واژه‌شناسی گویش اصفهانی گامی مؤثر برداشت. افزون بر تك واژه‌ها، در آثار نویسندگان متقدم اصفهانی می‌توان برخی از تركیبها و جمله‌های فارسی را نیز بازجست كه از نظر بررسی گویش تاریخی اصفهان شایان توجه است. احمد تفضلی در مقاله‌ای در بارۀ گویش كهن اصفهان، نمونه‌هایی از این واژه‌ها و عبارتهای ضبط شدۀ اصفهانی را گردآوری و تحلیل كرده است (نك‍ : ص 88 به بعد). وی در این تحقیق، نمونه‌هایی از الاعلاق ابن رسته، احسن التقاسیم مقدسی، محاسن اصفهان مافروخی و ترجمۀ آن، حكایة ابی القاسم البغدادی ابومطهر ازدی، اشعار عبید زاكانی و اوحدی مراغه‌ای، و نیز یادكردهای برخی منابع لغت فارسی را استخراج كرده است. آذرتاش آذرنوش نیز در بررسی عبارات و كلمات فارسی حكایة ابی القاسم البغدادی در مقالۀ «ابومطهر ازدی»، مجموعه‌ای فراگیر از واژگان و عبارات اصفهانی كتاب را به دست داده است (نك‍ : ه‍ د، 6 / 259-262). افزوده‌های دو كتاب طبقات المحدثین باصبهان ابوالشیخ اصفهانی و اخبار اصبهان ابونعیم اصفهانی را نیز علی اشرف صادقی بررسی كرده است (نك‍ : ص 43-44، جم‍‌ ). به این موارد، باید اشارات گذرای بدیع الزمان همدانی در مقامات (ص 49)، و واژه‌های منقول در بلدان یعقوبی (ص 275) و انساب سمعانی (1 / 443) را نیز افزود. گفتنی است كه قوام‌السنه ابوالقاسم تیمی (د 535 ق / 1141 م) از عالمان اصفهان، در كنار نوشته‌های تفسیری خود به عربی، تفسیری نیز به «زبان اصفهانی» داشته است (نك‍ : سیوطی، 38) كه هنوز اثری از آن شناخته نیست.
از ویژگیهای آوایی گویش تاریخی اصفهان كه در منابع مورد توجه قرار گرفته است، باید گرایش به مدّ را یاد كرد، گرایشی كه به حكایت بدیع الزمان همدانی، حتى در قرائت قرآن ایشان نمود داشته است (همانجا؛ نك‍ : مقدسی، 305). ویژگی دیگر كه به صراحت از آن سخن نیامده است و بدیع‌الزمان در كنار مد، آن را از ویژگیهای بارز در «قرائت» اصفهانیان شمرده، گرایش به تلفظ همزه است (نك‍ : همانجا). به عنوان تأییدی بر این نكته می‌توان برخی نامهای جغرافیایی در تاریخ اصفهان چون «براآن» و «فارفاآن» را مورد توجه قرار داد كه همزه به طور آشكار در آنها به كار رفته است (برای نامها، نك‍ : ابن‌فقیه، 263؛ یعقوبی، همانجا؛ حمدالله، 51).
در بررسی واژگانی، كاربرد برخی واژه‌های كهن كه در زبان ادبی فارسی منسوخ یا متروك بوده‌اند، در گویش كهن اصفهان شایان توجه است؛ واژۀ اَشْته (قس: پهلوی: aštag = فرستاده، مكنزی، 13) به‌عنوان نامی پركاربرد در اصفهان، از این نمونه‌هاست. در نمونه‌های برجای مانده از واژگان این گویش، گاه واژه‌ای غریب رخ می‌نماید كه در صورت تحلیل ممكن است پیوستگی خاص این گویش با گویشهای منطقۀ باستانی پهله را روشن‌تر سازد. به عنوان نمونه می‌توان به واژۀ «لیبه» اشاره كرد كه به گفتۀ یعقوبی اشراف اصفهان آن را بر طبقات پست اطلاق می‌كرده‌اند (نك‍ : همانجا). این واژه با برخی دگرگونیهای آوایی قابل انتظار در گویشهای منطقۀ پهله كاربردهایی مشابه دارد و به عنوان نمونه می‌توان به كاربردهای لیوه در كاشان، قزوین، كرمانشاه (نك‍ : آنندراج، ذیل لیوه؛ لغت‌نامه ... ، ذیل لیت و لیوه؛ درویشیان، 368)، و با یای مجهول در آذربایجان (تحقیقات میدانی) اشاره كرد.
برپایۀ تحلیل تفضلی، گویش كهن اصفهان همزمان با مركزیت یافتن اصفهان و انتخاب آن به عنوان پایتخت در سدۀ 11 ق / 17 م، تحت‌تأثیر فارسی ادبی قرار گرفته، و به تدریج از تداول افتاده است. برپایۀ این تحلیل، گویش كنونی كلیمیان اصفهان دنبالۀ گویش كهن این شهر است، یا دست كم ارتباط نزدیكی با آن دارد (نك‍ : ص 87).
در میان گویشهای كنونیِ منطقۀ اصفهان، آنچه به عنوان لهجۀ اصفهانی شناخته می‌شود و دامنه‌ای بسیار گسترده‌تر از شهر اصفهان دارد، گویشی نسبتاً نزدیك به زبان معیار فارسی نواست كه برخی وجوه تمایز آوایی، واژگانی و ساخت‌واژه‌ای دارد، ولی برای آگاهان به زبان ادبی به خوبی دریافتنی است و بیشترین نمود این تفاوت در شنیدار و مربوط به مشخصات آوایی است. از جمله محسوس‌ترین ویژگیها می‌توان به نظام جابه‌جایی همخوانها اشاره كرد كه در آن dz، ts، j و č به ترتیب جایگزین j، č، g و k می‌گردد. در ادای كلمات و جملات آهنگی خاص نیز شنیده می‌شود (نك‍ : كلباسی، 17 به بعد). برخی از كاربردها در این گویش، مانند ادای es (و نه e) برای «است» و o برای «وَ» در بررسیهای تاریخی زبان فارسی، دارای اهمیت است.
گویش اصفهانی اخیراً موردمطالعه قرار گرفته است و كسانی چون ناصر دادمان در دستور زبان و تطور و فرهنگ لهجۀ اصفهان (اصفهان، 1355 ش)، اسمیرنوا در «گویش اصفهانی» (مسكو، 1978 م)، و كلباسی در فارسی اصفهانی (تهران، 1370 ش) به بررسی آن پرداخته‌اند. همچنین باید به كتاب سوم از مجموعۀ شناسایی گویشهای ایران (تهران، 1374 ش) از مسعود پورریاحی اشاره كرد كه به مطالعۀ گویشهای شهرستان شهرضا و فریدن اختصاص یافته است.
در حوزۀ فرهنگی اصفهان، برخی گویشهای ایرانی با مشخصاتی نسبتاً دور از زبان معیار فارسی و با سخن‌گویان محدود یافت می‌شوند كه از نظر زبان‌شناسی، در طبقه‌بندی گویشهای مركزی ایران از گروه زبانهای ایرانی غربی به شمار می‌آیند. در شمارش
این گویشها می‌توان از گویشهای گزی و سویی در روستاهای گز و سو در شمال اصفهان، سدهی در منطقۀ سده، قمشه‌ای در روستایی به نام قمشه در شمال اصفهان و نیز گویشهای كفرونی و خرزوغی در نزدیكی اصفهان یاد كرد.
نخستین مطالعۀ زبان‌شناختی دربارۀ این گویشها، مربوط به ژوكُفسكی بود كه در پی سالها كوشش در بررسی گویشهای نواحی مركزی ایران، 3 گویش گزی، سدهی و كفرونی را در جلد دوم از مجموعۀ «موادی برای مطالعۀ گویشهای فارسی» (1922 م) شناسانید. وی در این اثر نمونه‌هایی از شعر گزی سرودۀ درویش عباس را نیز منتشر كرد. در مرحلۀ بعد، باید به هانداك اشاره كرد كه در ضمن مطالعۀ گویشهای مناطق مركزی ایران، به موازات بررسی گویش قهرودی، زبان سویی را نیز كه با آن پیوستگی داشت، بررسی كرد و حاصل كار خود را در اثری با عنوان «لهجه‌های خوانسار، ... ، سو قهرود» منتشر كرد (1926 م). پس از آن، بیلی طی مقالاتی چند كه در دهۀ 1930 م منتشر كرد، به بررسی گویشهای حوزۀ اصفهان پرداخت و افزون‌بر بهره‌گیری از دو اثر پیشین، اطلاعات قابل ملاحظه‌ای را نیز مبتنی بر تحقیقات میدانی در 1932 م بدان افزود (نك‍ : «ایرانی غربی ... »، 265-266). آگاهیهای بیلی دربارۀ گویشی چون قمشه‌ای جدید بود و در مورد گویشهای دیگر چون گزی و سویی، بررسیهایی تكمیلی یا تصحیحی بود (نك‍ : همو، «گویشهای غربی ... »، 233-239). از بررسیهای پسین نیز باید به مقاله‌ای از بهرام فره‌وشی با عنوان «تحلیل سیستم فعل در لهجۀ سدهی» ( مجلۀ دانشكدۀ ادبیات تهران، 1342 ش) اشاره كرد.
1. Smirnova, L. P., Isfaganskii govor.  2. 3. 4. 5. «Western ... » 6. »« 7. 8. .
براساس طرحی كه بیلی برای طبقه‌بندی گویشهای فارسی ارائه كرده است، سویی در كنار گویشهای میمه‌ای، قهرودی و كشه‌ای از منطقۀ كاشان گروهی را تشكیل می‌دهد، در حالی كه می‌توان دیگر گویشهای منطقۀ اصفهان مشتمل بر گزی، سدهی، كفرونی، قمشه‌ای و خـرزوغی را گـروهی مجزا تلقی كرد (نك‍ : بیلی، «زبانها ... »، 304-305؛ نیز نك‍ : ردار، 109-110).
در سخن از گویشهای اصفهان، همچنین باید از گویشهای مربوط به اقلیتهای مذهبی در این منطقه سخن گفت. نخست باید به گویش كلیمیان اصفهان به عنوان یك گویش فارسی اشاره كرد كه ویژگیهای زبان‌شناختی آن در آثاری چون رسالۀ «گویشهای یهودیان همدان و اصفهان» از آبراهامیان (1936 م)، مقالۀ «فارسی یهودی در اصفهان» از مكنزی (1968 م) و كتاب گویش كلیمیان اصفهان از ایران كلباسی (تهران، 1373 ش) بررسی شده است. این گویش كه كتابت آن با الفبای عبری است، از سابقه‌ای ادبی برخوردار بوده، و برخی پرداخته‌های ادبی بدان گویش مورد مطالعه قرار گرفته است (برای معرفی این آثار، نك‍ : نوابی، II / 550-560).
اقلیت مسیحی اصفهان كه از روزگار صفویه به این شهر كوچ كرده‌اند و تمركز آنان در ناحیۀ جلفا بوده است، ارمنی زبانند. زبان گفت‌وگوی آنان گویشی از زبان ارمنی است كه به دلیل محدود بودن ارتباط آن با سرزمینهای اصلی ارمنیان و زیست چندصد ساله در اصفهان، در میان گویشهای زبان ارمنی وجوه تمایز خود را داراست. گرابار یا زبان ارمنی كلاسیك، اگرچه امروزه زبانی تاریخی محسوب می‌شود، ولی اصفهان از جمله مراكزی است كه سنت آموزش این زبان را نگاه داشته است. زبان ارمنی نوین یا آشخارهابار امروزه زبان متداول گفتار و نوشتار در میان ارمنیان است و جلفای اصفهان صحنۀ پیدایی آثار ادبی قابل توجهی به هر دو زبان كلاسیك و نوین ارمنی بوده است (نك‍ : ه‍ د، 7 / 700-701).

مآخذ: آنندراج، محمد پادشاه، تهران، 1335 ش؛ ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، بیروت، 1408 ق / 1988 م؛ ابن فقیه، احمد، البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، 1885 م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ بدیع‌الزمان همدانی، مقامات، بیروت، 1889 م؛ تفضلی، احمد، «اطلاعاتی دربارۀ لهجۀ پیشین اصفهان»، نامۀ مینوی، تهران، 1350 ش؛ حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به كوشش گ. لسترنج، لیدن، 1331 ق / 1913 م؛ درویشیان، علی‌اشرف، فرهنگ كردی كرمانشاهی، تهران، 1375 ش؛ سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، 1408 ق / 1988 م؛ سیوطی، طبقات المفسرین، به كوشش علی محمد عمر، قاهره، 1396 ق / 1976 م؛ صادقی، علی‌اشرف، «تأملی در دو تاریخ قدیم اصفهان»، مجلۀ باستان‌شناسی و تاریخ، 1369 ش، شم‍ 8 و 9؛ كلباسی، ایران، فارسی اصفهانی، تهران، 1370 ش؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، بیروت، 1408 ق / 1987 م؛ یعقوبی، احمد، البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، 1892 م؛ تحقیقات میدانی؛ نیز:

 

Bailey, H. W., «Modern Western Iranian; Infinitives in Gazī and Soī», «Persia, Language and Dialects«,«Western Iranian Dialects», Opera Minora, ed. M. Nawabi, Shiraz, 1981, vol. I; MacKenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, 1971; Nawabi, M., A Bibliography of Iran, Tehran, 1987; Redard, G., «Other Iranian Languages», Current Trends in Linguistics, ed. Th. A. Sebeok, The Hague / Paris, 1970, vol. VI.
احمد پاكتچی


ادیان در اصفهان

اصفهان از دیرباز صحنۀ بروز اعتقادات و اندیشه‌های گوناگون بوده است. برخی از ادیان پیشین چون یهودیت و مسیحیت از دیرباز در این سرزمین مجال گسترش یافته، و دارای پیروانی بوده‌اند (نك‍ : ابن فقیه، 530؛ ابوالشیخ، 1 / 211)؛ پس از ورود اسلام نیز این ناحیه محل تجمع گروندگان به مذاهب مختلف بوده است (نك‍ : یاقوت، 1 / 295).
پیش از ظهور اسلام دین زردشتی در سراسر ایران دین رسمی بوده است و دینداران زردشتی در اصفهان نیز دارای جایگاهی ویژه بودند. با ظهور اسلام، بسیاری از زردشتیان، بر دین خود باقی ماندند و تا چند سده حضور آنان ادامه یافت و آتشكده‌ها و معابدشان دایر بود (نك‍ : ابن رسته، 153؛ ابن حوقل، 2 / 365؛ مسعودی، مروج ... ، 2 / 228). در منابع از برخی زردشتیان اصفهانی كه از ادیبان زبان عربی به شمار می‌رفتند و یا با دستگاه خلافت در ارتباط بودند، یاد شده است (مثلاً نك‍ : مافروخی، 6-7، 66).
بیرونی در گفت‌وگو از جشنهای ایرانیان از برخی از اعیاد زردشتیان اصفهان چون جشن آفریچگان (= آبریزگان)، و چگونگی برگذاری آنها در آن شهر یاد می‌كند (ص 228). از این گفتۀ بیرونی و نیز سخنی از گردیزی (ص 526) برمی‌آید كه تا اواسط سدۀ 5 ق / 11 م زردشتیان اصفهان ــ و طبعاً نقاط دیگر ایران ــ آزادانه به آداب و اعمال دینی خود می‌پرداخته‌اند. در دوره‌های بعد بسیاری از زردشتیان به شهرهایی چون یزد و كرمان كوچانده شدند؛ و امروزه شمار اندكی از آنان در اصفهان به‌عنوان یكی از اقلیتهای دینی، مسكن دارند و براساس سرشماری سال 1375 ش، شمار آنان 02 / 0٪ جمعیت استان برآورد شده است ( سرشماری ... ، 18).
اصفهان چندگاهی در اوایل سدۀ 3 ق / 9 م محل تبلیغ و فعالیت خرم‌دینان بود (نك‍ : مسعودی، التنبیه، 353، مروج، 2 / 294). معتصم عباسی لشكری به این ناحیه فرستاد و آنان را سركوب كرد. خرم‌دینانی كه از این واقعه جان سالم به در بردند، در ارمینیه و آذربایجان مستقر شدند (نك‍ : گردیزی، 175).
پیروان دین یهود از قدیم‌ترین ساكنان اصفهان به شمار می‌آیند؛ در روایات چنین آمده است كه در 586 ق‌م بخت نصر با فتح بیت‌المقدس یهودیان آن دیار را به اصفهان كوچاند (مثلاً نك‍ : ابن فقیه، 530؛ یاقوت، 1 / 295). بنابر همین روایات، یهودیان از همان زمان در یهودیۀ اصفهان ساكن شدند و این ناحیه در طول تاریخ یكی از مراكز مهم این قوم بوده است. یهودیه را در قدیم و پیش از ظهـور اسلام «كوی جهودان» می‌نـامیدنـد (نك‍ : ابونعیم، 1 / 16).
از رویدادهای قابل ذكر در میان یهودیان اصفهان، ظهور فرقۀ «عیسویه» یا اصفهانیه در سدۀ 2 ق / 8 م در اواخر دوران اموی و اوایل عصر عباسی بود كه مؤسس آن، ابوعیسى اصفهانی، نخست ادعای نبوت داشت و چون گروهی در اطراف او جمع شدند، با مسلمانان به محاربه پرداخت و سرانجام، در ری به قتل رسید (شهرستانی، 1 / 196-197؛ مقریزی، 2 / 478- 479). وی خود را رسول مسیح منتظر می‌دانست و می‌گفت كه 5 رسول پیش از مسیح ظهور خواهد كرد و او برتر از همۀ آنهاست. وی مدعی بود كه خداوند با او سخن گفته، و او را مأمور و مكلف كرده است كه قوم یهود را از زیر بار ظلم و تعدی اقوام دیگر نجات دهد. او می‌گفت كه در معراج خود محمد (ص) را ملاقات كرده، و به او ایمان آورده است. به گفتۀ او خداوند عیسى (ع) را بر بنی‌اسرائیل و محمد (ص) را بر فرزندان اسماعیل مبعوث كرده است. وی با بسیاری از احكام تورات مخالفت داشت، و یهودیان اصفهان او را دجال می‌دانستند (نك‍ : شهرستانی، همانجا؛ ابن‌حزم، 1 / 179؛ مقریزی، همانجا). ظهور اینگونه فرقه‌ها در میان كلیمیان اصفهان را می‌توان در سده‌های بعد نیز مشاهده كرد. نهضت ابوسعید ابن داوود از همین دست است. وی در زمان هجوم مغولان و بروز سختیهایی برای كلیمیان، به نام «منجی یهود»، پدیدار گشت (لوی، 3 / 40).
شمار كلیمیان اصفهان از دیرباز نسبت به مسیحیان بیشتر بوده (مثلاً نك‍ : مقدسی، 394)، ولی در دوره‌های حكومتی مختلف ایران، تغییر می‌كرده است. آنان در برخی دوره‌های تاریخی همچون زمـان هجوم مغولان، طبعـاً مهـاجرت را ترجیح می‌داده‌اند (نك‍ : لوی، 3 / 58، حاشیه)؛ دوره‌های شكوفایی فرهنگ كلیمیان اصفهان را به ویژه باید در زمان ایلخانان، صفویه و قاجاریه جست‌وجو كرد. در دورۀ صفویه، اصفهان عملاً مركز عالمان و روحانیان یهود بود و نخستین ترجمۀ تورات و زبور به زبان فارسی در همین زمان صورت پذیرفت (نك‍ : همو، 3 / 422-423، حاشیه). كلیمیان در اصفهان به ویژه از زمان قاجار به بعد وضع بهتری داشته‌اند و كنیسه‌های آنان تا این زمان برقرار و پررونق است. براساس سرشماری سال 1375 ش، شمار آنان 03 / 0٪ جمعیت استان است ( سرشماری، همانجا).
یكی از مهم‌ترین آثار فرهنگی كلیمیان ایران ادبیات یهودی ـ فارسی است كه یهودیان اصفهان نیز در گسترش آن سهم بزرگی داشته‌اند. این آثار كه به زبان فارسی و خط عبری است، در موضوعات گوناگون به ویژه موضوعات دینی نوشته شده، و دوران اوج ترقی و رواج آن عصر ایلخانان بوده است. نسخه‌هایی بسیار از ترجمه‌های كتاب مقدس و آثاری دیگر از این نوع در كتابخانه‌های مختلف جهان یافت می‌شود و بسیاری از آنها در اصفهان تألیف شده‌اند (فیشل، 142؛ نیز نك‍ : واترفیلد، 60). ادبیات فارسی ـ یهودی تا زمانهای متأخر در اصفهان ادامه داشته است (نك‍ : پژند، 163-170؛ مكنزی، 68-75).
حضور مسیحیان در ایران كه به سده‌های نخستین میلادی باز می‌گردد، به ویژه در سده‌های 5 و 6 م به فزونی گرایید. تقابل دو گرایش نسطوری و مونوفیزیت بیزانسی، موجب شد كه مسیحیان نسطوری به سوی شهرهای ایران روی آورند (نك‍ : علی، 2 / 626- 629؛ دانیلو، 369-371). نشانه‌هایی از حضور آنان در اصفهان، در اواسط سدۀ 4 ق / 10 م به صورت نوشته‌هایی كهن به زبان یونانی در صندوقهایی در دیوار شهر پیدا شد كه ابن عمید (د 360 ق / 971 م) بعضی از دانشمندان مسیحی را به استخراج مفاد و ترجمۀ آنها گماشت (نك‍ : ابن ندیم، 302؛ شیخو، 231). مهاجرت مسیحیان به ایران، و حضور ایشان پس از ظهور اسلام نیز ادامه داشته، و چنانكه از شرح احوال سلمان فارسی برمی‌آید، در زمان او كلیساهای مسیحیان در اصفهان دایر و پررونق بوده است (نك‍ : ابوالشیخ، 1 / 209-211). پس از آن نیز بر اثر مهاجرت خانواده‌هایی مسیحی از روم و دیگر نقاط مسیحی‌نشین به سوی اصفهـان كه در برخی منابع به آنها اشاره شده است ــ همچون خاندان ابن عبدالمسیح كه نوادگان وی تا زمان ابوالشیخ می‌زیسته‌اند (نك‍ : همو، 1 / 164) ــ شمار مسیحیان اصفهان افزایش می‌یافته است.
شاه عباس گروههایی از مسیحیان ارمنی را از جلفای ارس به اصفهان كوچاند (اسكندر بیك، 2(2) / 670؛ تاورنیه، 400؛ دیولافوا، 215 به بعد) و در منطقه‌ای در كنار زاینده‌رود ــ كه به مناسبت موطن اصلی آنان، جلفا خوانده شده است ــ سكنى داد. حضور این جامعۀ ارمنی در اصفهان از همان روزگار موجب فعالیتهای اقتصادی و بازرگانی در این شهر گردید. هم اكنون نیز جلفای اصفهان یكی از مراكز اصلی ارمنیان ایران به شمار می‌آید (برای اطلاعات بیشتر، نك‍ : شاردن، 8 / 82 به بعد).
موقعیت اصفهان در دوران صفویه، به عنوان پیوندگاه شرق و غرب و نقطۀ اتصال و ارتباط اروپا با هندوستان و آسیای جنوبی، و نیز رونق و اهمیت بازرگانی و سیاسی آن، و تشویق پادشاهان صفوی از بازرگانان و جهانگردان و هنرمندان خارجی، و سرانجام وجود جامعۀ نسبتاً بزرگ مسیحیان ارمنی و مراكز دینی آنان در این شهر، كلاً موجب شده بود كه اصفهان برای مردم غرب جاذبه‌ای خاص داشته باشد و خصوصاً هیأتهای تبلیغی و تبشیری فرق مختلف مسیحی به آنجا آمد و شد كنند و گروههایی از رهبانان یسوعی و كرملی در آنجا دیرهایی تأسیس نمایند (نك‍ : ابونا، 3 / 149، 228؛ شاردن، 8 / 92 به بعد؛ گراف، IV / 176).
در 1013 ق / 1604 م پاپ پل پنجم، هیأتی از كاتولیكهای كرملی را به ایران گسیل داشت و اینان نخستین پایگاه تبلیغاتی خود را در اصفهان بنا نهادند (نك‍ : همانجا؛ جعفری مذهب، 13؛ ابونا، 3 / 228؛ نیز نك‍ : یتیم، 365-366). گفتنی است كه در همین سده به دستور شاه عباس، انجیلهای رسمی توسط جان تادئوس پیشوای مبلغان كرملی به فارسی ترجمه شد (لوی، 3 / 422-423، حاشیه). امروزه مسیحیان، به ویژه ارمنیان در اصفهان پرشمارند و بسیاری از كلیساهای مهم ایران، همچون كلیسای وانك در این شهر قرار دارد (نك‍ : رایس، 189؛ نیز واترفیلد، 83). براساس سرشماری سال 1375 ش، مسیحیان استان اصفهان 21 / 0٪ از كل جمعیت آن ناحیه را در بر می‌گیرند ( سرشماری، 18).

 

مآخذ

ابن‌جوزی، عبدالرحمان، تلبیس ابلیس، به كوشش جمیلی، بیروت، 1409 ق / 1989 م؛ ابن‌حزم، علی، الفصل، به كوشش محمد ابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره، عكاظ، 1402 ق / 1982 م؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس، لیدن، 1939 م؛ ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به كوشش دخویه، لیدن، 1891 م؛ ابن فقیه، احمد، البلدان، به كوشش یوسف هادی، بیروت، 1416 ق / 1996 م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابوالشیخ اصفهانی، عبدالله، طبقات المحدثین باصبهان، به كوشش عبدالغفور عبدالحق حسین بلوشی، بیروت، 1408 ق / 1988 م؛ ابونا، البیر، تاریخ الكنیسة السریانیة الشرقیة، بیروت، 1993 م؛ ابونعیم اصفهانی، احمد، ذكر اخبار اصبهان، لیدن، 1934 م؛ اسكندر بیك منشی، عالم آرای عباسی، تهران، 1350 ش؛ بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به كوشش ادوارد زاخاو، لایپزیگ، 1923 م؛ پژند، عزیز، «پوریم»، نشریۀ دانشكدۀ ادبیات اصفهان، 1345 ش، س 2، شم‍ 2-3؛ تاورنیه، سفرنامه، ترجمۀ ابوتراب نوری، به كوشش حمید شیروانی، 1354 ش؛ جعفری مذهب، محسن، «كتاب مقدس سن لویی در اصفهان ... »، كتاب ماه، تهران، 1377 ش، س 2، شم‍ 1؛ دیولافوا، سفرنامه، ترجمۀ فره‌وشی، تهران، 1361 ش؛ سرشماری عمومی نفوس و مسكن (1375 ش)، نتایج تفصیلی، استان اصفهان، مركز آمار ایران، تهران، 1376 ش؛ شاردن، ژان، سیاحت نامه، ترجمۀ محمد عباسی، تهران، 1345 ش / 1966 م؛ شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به كوشش محمد بن فتح‌الله بدران، قاهره، 1951 م؛ شیخو، لویس، علماء النصرانیة فی الاسلام، به كوشش كمیل حشیمه، بیروت، 1983 م؛ علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت / بغداد، 1968 م؛ گردیزی، عبدالحی، تاریخ، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، 1363 ش؛ لوی، حبیب، تاریخ یهود ایران، تهران، 1339 ش؛ مافروخی، مفضل، محاسن اصفهان، به كوشش جلال‌الدین طهرانی، تهران، 1312 ش؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به كوشش دخویه، لیدن، 1893 م؛ همو، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، 1385 ق؛ مقریزی، احمد، الخطط، بولاق، 1270 ق / 1853 م؛ یاقوت، بلدان؛ یتیم، میشل و اغناطیوس دیك، تاریخ الكنیسة الشرقیة، بیروت، 1991 م؛ نیز:

Daniélou, J. & H. Marrou, The First Six Hundred Years, tr. V. Cronin, The Christian Centuries, vol. I, New York, 1964; Fischel, W. J.,«The Beginnings of Judeo-Persian Literature», Mélanges d’orientalisme offerts à Henri Massé, Tehran, 1963; Graf, G., Geschichte der christlichen arabischen Literatur, Vatican, 1951;_MacKenzie, D. N., «Jewish-Persian from Isfahan», JRAS, 1968; Rice, C. C., Mary Bird in Persia, London, 1916; Waterfield, R. E., Christians in Persia, London, 1960.
فرامرز حاج‌منوچهری

صفحه 1 از12

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: