کتاب قرآنهای عصر اموی (لایدن، انتشارات بریل، 2014) آخرین اثر فرانسوا دروش در حوزهی مخطوطات قرآنی است که ترجمهی آن اکنون به خوانندگان فارسی زبان تقدیم میگردد. این اثر به بررسی جوانب مختلفِ تاریخگذاری، مصحفشناسی، نگارش، رسمالخط، تنوع کاتبان، علائم وقف و ابتدا، عَدّ الآی، بسمله، قرائات مختلف، تذهیب، سرسورهها و سایر ویژگیهای کهنترین مصاحف موجود از قرآن در جهان امروز میپردازد. وی نام مصاحف اموی را از آن رو برمیگزیند که عموم این مصاحف تا پایان عصر حکومت یا دهههای پس از امویان، اما متأثر از فضا و نظام مصحف نگاری این دوران کتابت شدهاند.
معمولا وقتی به زیبایی شناسی افلاطون پرداخته می شود ، آنچه زودتر از همه به نظر می رسد این است که هنر، تقلید تقلید است و بر این اساس دارای ارزش چندانی نیست. اما هیچ گاه متفکران این عرصه به این نیندیشیده اند که اگر افلاطون درباره ی عالم مثل بازاندیشی کند و گویی این کار را در رساله های آخر انجام داده است ، این اصلاح ممکن است این نظریه را نیز دچار تحول کند، همان طور که شاید بتوان رویکرد فلوطین در برابر هنر و زیبایی را که آن را بسیار ارزشمند تر از افلاطون می دانست هم به این نظر افلاطون ربط داد و هم به اصلاح آن.
کتابی که مدتی پیش وسیله مؤسسه کتابشناسی شیعه و در قم منتشر شده را امروز تورق می کردم؛ دیدم در آن گفتگویی هایی منتشر شده با یکی از محققان برجسته معاصر در رابطه با تاریخچه مباحث علم اصول فقه. نکته ای که برای من جلب توجه کرد اقبال به بررسی های تاریخی بود در مسائل علوم حدیث و اصول فقه و آن هم چنانکه گفتم از سوی یکی از عالمان برجسته حوزه. این توجه به تاریخ را باید بسیار به فال نیک گرفت.
برنامهریزی خط و نگارش از جمله انواع برنامهریزی پیکره زبان است که به گونه نوشتار زبان مربوط میشود. مرور برنامهریزی زبان در جوامع و ملل مختلف نشان میدهد که عمده مباحث مطرح شده در این حوزه به موضوع «خطسازی» مربوط میشود، خطسازی یعنی قرارداد استفاده از یک نظام نوشتاری و یا وضع یک نظام نوشتاری جدید برای زبانی که تاکنون صرفاً دارای یک گونه شفاهی بوده است. امروزه این فرایند معمولاً برای زبانهای بومی در معرض خطر دارای شأن اجتماعی اعمال میشود و در واقع راهکاری برای زنده نگه داشتن زبانها، تضمین بقا و ثبت آنهاست.
در میان عالمان شیعی سدۀ 11-12 هجری قمری، عالم و فقیه بزرگی در دامنۀ زاگرس و در میان بختیاریها رشد کرد و بالید، برای کسب علم و فقه و معرفت در شیراز و شوشتر در محضر درس عالمان بزرگ روزگار خود حاضر شد، سپس در هویزه مسکن گزید. آثار متعددی در فقه و ادب عربی پدید آورد. شیخ ابراهیم بن یعقوب بختیاری (متوفی در نیمۀ سدۀ 12 قمری)، اگر چه در حال حاضر، اطلاعات و آگاهیهای چندانی دربارۀ زندگی او در دست نیست،
آبراهام والنتاین ویلیامز جکسون،۱ پژوهشگر آمریکایی، که مدت چهل سال (۱۸۹۵ـ ۱۹۳۵) کرسی استادی دانشگاه کولومبیا۲ در رشتة زبانهای هند و اروپایی را برعهده داشت و مخصوصاً سرآمد پژوهشگران آمریکایی در قلمرو زبانها، ادبیّات و دین ایران باستان بود. در نهم فوریة ۱۸۶۲، در نیویورک به دنیا آمد. پس از گذراندن دورههای آموزشی در مدارس خصوصی، در ۱۸۷۹، به کالج کولومبیا راه یافت و در ۱۸۸۳ با درجة ممتاز در رشتة ادبیات یونان و روم باستان فارغالتحصیل شد.
بنمایهها از مهمترین عناصر قوامبخش حکایتهای سنتی فارسیاند که علاوهبر ساختار، جهات معنایی و زیباییشناختی آنها را نیز تقویت میکنند. خاستگاه بنمایههای داستانی، متعدد و گاه نامشخص است: برخی از آنها از عناصر اسطورهای و بعضی دیگر زادۀ فرهنگ مردماند؛ تعدادی وجه تاریخی دارند و شماری نیز وجوه دینی و اعتقادی و... . بنمایهها طی قرنها، هم تغییر کارکرد میدهند و هم از حوزهای به حوزۀ دیگر نقل مکان میکنند. یکی از این بنمایههای پرکاربرد در فرهنگ ایرانی، «کلاغ» است که بهسبب خصلتها و کارکردهای متنوع و گاه متضادش، پرندهای چندوجهی بهشمار میآید
«پژوهشگر فلسفه در ایران در «جزر و مد» تالیف و ترجمه به سر میبرد و متاسفانه ترجمه آرای فیلسوفان غربی مانند «تب»ی است که آنها را فراگرفته است.» برای نوشتن درباره وضعیت نشر،تالیف و ترجمه در حوزه فلسفه باید به هفتاد سال گذشته برگردم؛ سی سال در دوره شاهنشاهی و 37 سال پس از جمهوری اسلامی ایران. باید بگویم در عرصه تالیف و ترجمه در ورطهای از «جزر و مد» گرفتار شدهایم.
تأثیر حضور هنری میرعماد در خطه روم به حدی بود که اکثر تذکرهنویسان او را بانی و عامل ورود خط نستعلیق ایرانی در دولت عثمانی میدانند، هرچند که در دوره بایسنغر نیز خط ایرانی در دیار روم رایج بود؛ اما در دوره بخاری این امر جنبه جدی یافت و مکتب میرعماد شیوههای پیشین را تحتالشعاع قرار داد. سلطان مراد چهارم۱ شیوه جدیدی را از تعلیم بخاری کسب نمود و هنرمندان توانایی چون، محمد چلبی طوپخانهای ـ ناشر پرتلاش و با استعداد مکتب میر ـ و صنیعالله آماسیوی و احمد بن حسن (متوفی ۱۰۹۶ق) و احمد طور مشزاده (متوفی ۱۱۲۹ق) در استانبول، محمد رفیع افندی شاگرد او و خاتمالاساتید خط نستعلیق و مجدد مکتب استاد کل میرعماد قزوینی، و نیز محمد اسعدافندی یساری و فرزندش مصطفی عزتافندی بودند که نایره این اجاق را به عرش روم رسانیدند و هیچ مناره و قبّه و بارگاهی نیست که اثری از آثار آنها را زیب جمال نساخته باشد؛ ولیالدین افندی از جهت تدوین مکاتیب علیالخصوص آثار میرعماد و نگهداری بهترین نمونهها و پاسداری شیوه مکتب میر در ترکیه، تالی محمد صالحبن ترابا در ایران است و بسیاری از شاگردان آنان تا زمان اقدام شوم و استعماری تغییر خط در آن سامان (ترکیه)، سردمداران اتحاد و منادیان فرهنگ آسمانی و الهی ایران و اسلام بودند.
در جامعة علمی و فرهنگی سرزمین سرسبز گیلان از زندهیاد جعفر خمامیزاده به عنوان مترجمی توانا، مورّخی صاحبنظر، مدیری مدّبر، انسانی متواضع و صاحبدلی فرهیخته یاد کردهاند. این وجود نازنین سرحلقة فرهنگیان گیلان بود و حضورش در هر محفلی مغتنم. این استاد گرانمایه از معدود کسانی هستند که همواره در متعالی ساختن تاریخ و فرهنگ جامعه گامهای اساسی برداشتهاند و آثار بهجامانده از وی نیز مؤیّد این نکته است. رفتار و کردار بزرگمنشانه و انساندوستانة وی ما را به یاد این شعر رعدی آذرخشی میاندازد
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید