صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / جغرافیا / رها /

فهرست مطالب

رها


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 23 مرداد 1401 تاریخچه مقاله

رُها، یا اِدِسا یا اورفا، نام استان و شهری باستانی در جنوب شرقی آناتولی در ترکیۀ کنونی که امروزه، شانلی‌اورفا خوانده می‌شود. 
این شهر که مرکز استانی به همین نام است، در 54کیلومتری مرز سوریه در دشتی وسیع و هم‌نام، در نواحی میانی حوزۀ رود فرات جای دارد. استان شانلی‌اورفا با 854‘1 کمـ2 وسعت، از شرق به استان ماردین، از غرب به استان غازی انتب/ غازی عینتاب، از شمال به استانهای دیار بَکر و آدی یامان، و از جنوب به کشور سوریه محدود است.
اراضی استان از نظر ناهمواریها به دو بخش کوهستانی در شمال، و هموار در جنوب تقسیم می‌شود. شمال این استان پوشیده از کوههایی کم‌ارتفاع است که بخشی از رشته‌کوههای توروس به شمار می‌روند. این استان از نظر آب‌وهوایی دارای تابستانهای گرم و زمستانهای سرد است (YA, X/7355, 7365-7366؛ نزیهی، 336).
دشت اورفا ادامۀ واحد جغرافیایی میانرودان است و از لحاظ موقعیت مکانی در سرزمینی جا داشته که در منابع دورۀ اسلامی از آن با نام دیار مُضر به‌عنوان بخشی از بلاد جزیره یاد شده است (ابن‌حوقل، 208؛ یعقوبی، 1/ 157؛ مسعودی، التنبیه ... ، 130، 144؛ سمعانی، 6/ 203).
این شهر در زبان یونانی اِدِسا، در زبان سریانی اُرهای، در زبان ارمنی اورهای، و در زبان عربی رُها یا الرُها نامیده می‌شد (EI2, VIII/589؛ مشکور، 204؛ ایرانیکا، VIII/174) و در سدۀ 10 ق/16 م، پس از چیرگی عثمانیان بر آن، اورفا خوانده شد. در منابع دورۀ عثمانی، دو نام اورفا و رها برای خواندن این شهر کاربرد داشته است (برای نمونه، نک‍ : حاجی‌خلیفه، 443؛ سعدالدین، 2/ 320).

پیشینۀ تاریخی

هرچند به‌درستی روشن نیست که این شهر در چه تاریخی بنیاد نهاده شده است، یافته‌های باستان‌شناختی پیشینۀ سکونت انسان در این منطقه را به دوران کهن‌سنگی می‌رساند. همچنین، این یافته‌ها حکایت از آن دارد که از هزارۀ دوم ق‌م اقوامی چون میتانیها، حتّیها، آرامیها و آسوریها در این منطقه سکونت داشته‌اند (YA, X/7367-7369).
با تأسیس دولت ماد (701-550 ق‌م) و اقتدار تدریجی آن (دیاکونف، تاریخ ماد، 223 بب‍ ، تاریخ ایران ... ، 61 بب‍ ؛ پیرنیا، 1/  168)، و هم‌مرزشدن با دولت آشور، و سپس سقوط آن به دست هووخشترۀ مادی (دیاکونف، همان، 76 بب‍ ، تاریخ ماد، 340 بب‍ ، نیز 406-407؛ فیروزمندی، 438- 439)، قلمرو دولت آشور ــ شامل بین‌النهرین و جنوب شرقی آناتولی و شهرهایی مانند رها ــ در حاکمیت دولت ماد درآمد. با سرنگونی دولت ماد در نیمۀ سدۀ 6 ق‌م به دست کورش هخامنشی، قلمرو آنان، ازجمله شهر رها در حاکمیت هخامنشیان درآمد و هخامنشیان تا زمان فروپاشی کامل در 330 ق‌م، و شکست از اسکندر مقدونی (سل‍ 336-323 ق‌م) بر این منطقه فرمان راندند (پیرنیا، 5/ 1309-1316، 1388-1394؛ اُمستد، 696-703، 712-717؛ دیاکونف، همان، 406؛ پیگولوسکایا، تاریخ ... ، 1/ 42). از آن پس، سراسر آناتولی و قلمرو هخامنشیان به تصرف اسکندر درآمد. پس از مرگ اسکندر، سردارانش امپراتوری وسیع او را میان خود تقسیم کردند و سلوکوس، از سرداران بزرگ اسکندر، بخش وسیعی از امپراتوری را زیر فرمان گرفت. وی پایتختش را از سلوکیه به انطاکیه انتقال داد. رها را هم تجدیدبنا کرد و آن را ادسا نامید (گوتشمید، 46؛ پیگولوسکایا، همان، 1/ 46؛ بیکرمان، 4؛ لوکونین، 715؛ پیرنیا، 7/ 1954- 1959). در دورۀ سلوکیها، ادسا از اهمیت تجارتی برخوردار بود، چنان‌که حکام آنجا، اجازۀ ضرب سکه داشتند (لوکونین، 711-712).
با کاهش اقتدار سلوکیان در سدۀ 2 ق‌م، ادسا در حاکمیت سلسله‌ای که به ابگار معروف شدند، درآمد. این سلسله در 132 ق‌م، به روایتی، با ابتکار اُسروی ــ که گویا همان خسرو پارسی حاکم ایرانی‌تبار سلوکی است ــ در شاهزاده‌نشین اسروهونه یا اسروئن (بیوار، 92-93؛ جعفری، 335-336)، به پایتختی ادسا، تشکیل شد (پیرنیا، 8/ 2087، 2181، 9/ 2420؛ پیگولوسکایا، شهرها ... ، 24، تاریخ، 1/ 53). 
ادسا نزدیک به 3 سده در حاکمیت این خاندان قرار داشت. پادشاهان این سلسه به ابگار ملقب بودند که گویا تحریف آکبار یا اکبر است (مشکور، 886؛ بیوار، 53؛ لوکونین، 709؛ نولدکه، 339، نیز حاشیۀ 3). این سلسله از پشتیبانی اشکانیان برخوردار، و درواقع، برکشیدگان و دست‌نشاندگان آنان بودند (پیرنیا، 3/ 2628- 2629؛ مشکور، 204). برخی از پژوهشگران، ابگارها را عرب‌تبار دانسته‌اند (لوکونین، 715؛ فرای، 130؛ ایرانیکا، همانجا)، و گروهی دیگر، آنها را دودمانی نیمه‌ایرانی با ریشه‌های فرهنگی ایرانی می‌دانند (نک‍ : پیگولوسکایا، شهرها، همانجا). ادسا در مناطق تحت نفوذ فرهنگ هلنیستی قرار داشت. این فرهنگ نه‌تنها در روزگار پارتیان، در دورۀ ساسانیان نیز در آنجا رایج بود؛ چنان‌که شیوخ عرب ساکن در اطراف ادسا القاب یونانی داشتند (لوکونین، 709, 720-721).
برای نمونه یکی از حکام ادسا از خاندان ابگار لقب فیلارخ داشت که به معنی رئیس قبیله است. آنان روی سکه‌های خود عنوان باسیلوس را، که لقبی یونانی است، ضرب می‌کردند (نک‍ : همو، 700-701؛ مشکور، بیکرمان، همانجاها).
ادسا در دوران فرمانروایی ابگارها، موقعیت بسیار مهم بازرگانی، سیاسی و نظامی داشت. ازاین‌رو، محل منازعه و رقابت میان رومیان و ایرانیان بود و فرمانروایان آنجا نیز با توجه به منافع خود هرازگاهی از یکی از طرفهای درگیر هواداری می‌کردند (نک‍ : پیرنیا، 9/ 2484؛ پیگولوسکایا، همان، 109-110؛ گوتشمید، 212؛ جعفری، 338-340؛ اُلیری، 17- 18؛ نزیهی، 337).
در زمان فرمانروایی ابگارها بر ادسا، مسیحیت به‌سرعت در این شهر گسترش یافت و می‌توان گفت که دین رسمی آنجا شد و این شهر به‌تدریج به یکی از مراکز مهم مسیحیت بدل گردید (صفا، 1/ 11؛ اُلیری، 12). بنابر روایتی که در کتابهای مناقب مسیحی آمده است، حاکم ادسا با حضرت مسیح (ع) مکاتبه داشته، و حتى آن حضرت را برای شفای بیماری خود به ادسا دعوت کرده است (ابن‌عبری، 66-67؛ آسموسن، 926؛ پیرنیا، 9/ 2633-2636). ازآنجاکه زبان کلیسای ادسا، سریانی بود، لهجۀ سریانی زبان کلیسایی شد و چندین حوزۀ علمی در نواحی اطراف آن کلیسا برپا گردید که حوزۀ ادسا در رأس آنها قرار داشت (همانجاها). در سدۀ 4 م، مدرسۀ جدیدی به نام «یزدان شناخت ایرانی» یا «دبستان ایرانیان» در آنجا برپا شد که تأسیس آن را به قدیس ابراهیم نسبت می‌دهند. در سبب نام‌گذاری آن گفته‌اند که شاگردان این مدرسه بیشتر ایرانی بودند و یا بیشتر فارغ‌التحصیلان آن خدمت در کلیساهای ایران را می‌پذیرفتند (صفا، 1/ 12). این مدرسه در 479 م، به فرمان زنون بسته شد (همو، 1/ 19).
در اواخر سدۀ 2 م، اختلافات داخلی و مبارزه بر سر قدرت، دولت اشکانی را تضعیف کرد و در آستانۀ سقوط قرار داد. رومیها با استفاده از این موقعیت هرازگاه به قلمرو اشکانیان یورش می‌آوردند، چنان‌که کاراکالا (اورلیوس آنتونیوس)، امپراتور روم، به متصرفات اشکانیان حمله برد (جعفری، 348- 349) و ضمن تصرف ادسا، آنجا را پایگاه رومیان در بین‌النهرین قرار داد (پیگولوسکایا، شهرها، 123). با فروپاشی حکومت اشکانیان در 224 م و تأسیس دولت ساسانی (ح 226-652 م) در ایران، پیکار و تنش میان ایران و روم و سپس با بیزانس (روم شرقی) با فرازوفرودهایی ادامه داشت و شهرهای منطقه ازجمله ادسا، دست‌به‌دست می‌شد. شاپور اول ساسانی در 260 م، بر والریانوس، امپراتور روم، در نزدیکی ادسا چیره شد و او را به اسارت درآورد و شهرهای ادسا و وان به قلمرو ساسانیان افزوده شد (کریستن‌سن، 69؛ فرای، 126؛ زرین‌کوب، 475؛ پیگولوسکایا، همان، 233). همچنین در 540 م، خسرو اول، ملقب به انوشیروان، ادسا را تصرف کرد و از آنجا به شام رفت و حلب و انطاکیه را نیز به قلمرو ایران افزود (ابن‌اثیر، الکامل، 1/ 438؛ فرای، 153-155)؛ با وجود این، در این کشاکشها ادسا و دیگر شهرهای آناتولی بیشتر در تصرف روم و بیزانس بود تا ایران.
به هنگام فتوحات مسلمانان در سدۀ 1 ق/7 م، ادسا/ رها در قلمرو بیزانس قرار داشت. در زمان خلافت عمر (13-23 ق/634-644 م)، سپاهیان عرب به سرکردگی عیاض بن غنم توانستند ادسا / رها را به‌صلح فتح کنند و افزون‌بر آن، شهرهای دیگر دیار مضر مانند رقّه، حرّان و سُمیاط نیز به قلمرو مسلمانان افزوده شد. عمر دستور داد خرابیها را آباد کنند و در رها و رقه مسجد برپا سازند (بلاذری، 172-175، 178؛ ابن‌اثیر، همان، 2/ 532-533؛ یعقوبی، 1/ 157؛ ابن‌کثیر، 7/ 73). در آن زمان، بیشتر مردم رها مسیحی بودند و بیش از 300 کلیسا و دیر در آنجا دایر بود (ابن‌حوقل، 226؛ اصطخری، 76؛ حدود ... ، 157؛ ابوالفدا، تقویم ... ، 276-277)؛ کلیسای بزرگ رها از شگفتیهای جهان آن روز به شمار می‌رفت (مسعودی، مروج ... ، 2/ 51). این شهر در دوران خلافت امویان (41-132 ق/661-750) و عباسیان (132-656 ق/ 749- 1258)، بارها میان مسلمانان و مسیحیان دست‌به‌دست شد و آسیب فراوان دید (نک‍ : ابن‌اثیر، همان، 8/ 618؛ نزیهی، 337).
بیزانسیها که شهرهای مختلف دیار مضر را تصرف کرده بودند، در 331 ق/942 م، از مردم رها خواستند تا دستارچۀ حضرت عیسى را ــ که صورت او در هنگام غسل تعمید بر آن نقش بسته بود و به روایتی دیگر، نقاشی آن را بر دستمال، که در رها بود (ابن‌عبری، همانجا؛ ابن‌اثیر، همان، 8/ 405؛ ابن‌کثیر، 11/ 206؛ مسعودی، همانجا) ــ تحویل دهند و در مقابل، آنان نیز اسرای مسلمان را آزاد کنند. المتقی، خلیفۀ عباسی (حک‍ 329-333 ق/941-944 م)، مجلسی مرکب از فقها، قضات و مقامات بلندپایۀ دولت ترتیب داد. پس از مشاوره، دستارچه را در برابر آزادی 200 اسیر مسلمان به بیزانسیها تحویل دادند و پیمان صلح میان دو طرف بسته شد و بیزانسیها متعهد شدند که به قلمرو اسلام حمله نکنند (ابن‌اثیر، همانجا؛ انطاکی، 41-43؛ سامر، 297- 298)؛ اما این قرارداد دیری نپایید، زیرا سیف‌الدولۀ حمدانی در 339 ق/950 م در حمله به قلمرو بیزانس، شمار زیادی را اسیر کرد، اما هنگام بازگشت، بیزانسیها راه را بر او بستند و تمامی لشکریانش را کشتند و او با شماری اندک از همراهانش به‌سختی توانست خود را به حلب برساند (همو، 299-304). بیزانسیها بار دیگر در 348 ق/ 959 م، رها را تصرف کردند (همو، 304؛ نیز نک‍ : ابن‌اثیر، همان، 8/ 527؛ نزیهی، همانجا).
با روبه‌زوال‌نهادن اقتدار خلافت عباسی، رها و برخی مناطق دیگر عرصۀ قدرت‌نمایی خاندانهای محلی شد. رها در اوایل سدۀ 5 ق/11 م در اختیار عُطَیر، رئیس طایفۀ بنی‌نُمیر قرار گرفت، و او فردی به نام احمد بن محمد را به‌عنوان نایب و پیشکارش به رها فرستاد؛ اما پس از چندی، بر وی بدگمان شد و او را به قتل رساند. ازاین‌روی، ساکنان شهر بر عطیر شوریدند و شهر را به نصرالدولۀ مروانی تسلیم کردند. پس از آن، با میانجیگری امیر صالح بن مرداس، نیمی از رها به عطیر داده شد. او در 418 ق/1027 م، کشته، و بار دیگر با میانجیگری امیر صالح، شهر میان فرزندان عطیر و ابن‌شبل نمیری تقسیم شد (ابن‌اثیر، همان، 9/ 347- 348؛ ماتئوس ... ، 53-54؛ هونیگمان، 133-134؛ ابن‌عبری، 180). پس از چندی، ابن‌عطیر سهم خود را به 20هزار دینار به امپراتور بیزانس فروخت. در پی آن، بیزانسیها وارد شهر شدند و شمار زیادی از مردم شهر را کشتند (انطاکی، 427- 428؛ ابوالفدا، المختصر، 4/ 56؛ ابن‌اثیر، همان، 9/ 413).
در سال 427 ق/1036 م، ابن‌وثاب، امیر حران با کمک امیر ناصرالدولۀ مروانی، رها را محاصره کرد. پاتریکوس، بطریق رها، از شهر گریخت و در صدد جمع‌آوری نیروی کمکی بود که به دست ابن‌وثاب اسیر شد. مسلمانها محاصرۀ شهر را تنگ‌تر کردند و سرانجام، با تهدید به قتل بطریق، مردم رها تسلیم شدند و دروازه‌های شهر را گشودند. شهر تاراج شد و شمار زیادی به قتل رسیدند (ابن‌اثیر، همان، 9/ 448- 449؛ هونیگمان، 130-133, 136-137). مدتی بعد، ابن‌وثاب با بیزانسیها صلح کرد و از رها عقب نشست و شهر بار دیگر به تصرف مسیحیان درآمد (همو، 137).
از نیمۀ دوم سدۀ 5 ق/11 م، ترکیب جمعیت منطقۀ جنوب شرقی آناتولی دگرگون شد. قبایل ترک با فرماندهی سرداری به نام سالار خراسانی، مهاجرت، و حمله به رها را آغاز کردند و به‌سرعت در سراسر منطقه استقرار یافتند. سالار خراسانی، چندین‌بار به رها و نواحی اطراف حمله کرد (توران، «تاریخ ... »، 82؛ هونیگمان، 138-139؛ ماتئوس، 125-127؛ کویمن، III/22)، و اگرچه پیروزیهایی به دست آورد، نتوانست رها را به‌طور کامل تصرف کند و ناگزیر به دیار بکر عقب نشست، و سرانجام به دست نظام‌الدین مروانی اسیر و کشته شد. پس از آن، گوموشتکین، سردار دیگر ترک، کوشید تا رها را به تصرف درآورد، اما او نیز موفقیت چندانی نیافت و منطقه همچنان در تصرف مسیحیان باقی ماند (همانجا، نیز 72؛ ماتئوس، 134-135).
با تشکیل دولت سلجوقیان بزرگ (429-552 ق/ 1038-1157 م)، مهاجرت قبایل ترک به آناتولی شتاب بیشتری گرفت که به‌تدریج به فتح شهرها و نواحی مختلف آن منجر شد (نک‍ : کویمن، III/15 ff.). در این میان، اَلب‌ارسلان (سل‍ 455-465 ق/1063-1073 م) که در اندیشۀ تصرف آناتولی بود، برای جلوگیری از حملات بیزانس، نخست به ارمنستان حمله کرد و شهر آنی، مرکز آنجا را ویران ساخت (همو، III/17؛ رانسیمان، I/61) و به حاکمیت ارمنیان در درۀ رود ارس پایان داد. ارمنیان نیز از آنجا به سرزمین جدید در آناتولی، در حوالی کوهستان توروس مهاجرت کردند و در نواحی مختلف ازجمله اطراف رها ساکن شدند و از 458 ق/1066 م به بعد، هر سال به قلعۀ مرزی رها حمله می‌کردند (همانجا). در این ‌میان، ترکها نیز به پیشروی در آناتولی ادامه دادند و شهرهای مختلف، ازجمله قونیه را فراچنگ آوردند (همانجا) و به‌این‌ترتیب، سلجوقیان با بیزانس هم‌مرز شدند.
الب‌ارسلان در ادامۀ سیاست توسعۀ ارضی، در 463 ق/1071 م به رها آمد و اردوگاه خود را در آنجا برپا، و شهر را محاصره کرد. رها در این تاریخ، مرکز مذهبی و فرهنگی مسیحیان بود و به روایتی، در آنجا 80هزار ارمنی، 20هزار سریانی، 6هزار بیزانسی و هزار تن از مسیحیان غربی (فرانکها) که از اروپا آمده بودند، می‌زیستند. شهر به‌سبب امکانات قابل توجه دفاعی، نزدیک دو ماه مقاومت کرد و سرانجام الب‌ارسلان با دریافت 50هزار دینار، از محاصره دست برداشت و از آنجا رهسپار حلب شد (توران، همان، 126-127؛ هونیگمان، 120؛ کویمن، III/25, 133).
با هم‌مرزشدن سلجوقیان و بیزانس، رُمانوس دیوگنس، امپراتور بیزانس، برای جلوگیری از مهاجرت و حملات قبایل ترک به قلمرو خویش، به اقداماتی پیشگیرانه دست زد. الب‌ارسلان با شنیدن این خبر به‌سرعت از حلب بازگشت و در 463 ق/1071 م، در ملازگرد با بیزانسیها به پیکار پرداخت؛ بیزانس شکست خورد و امپراتور به اسارت درآمد (رانسیمان، I/62-63؛ سویم، 16, 60-62؛ توران، همان، 134-144). این پیروزی برای ترکها و الب‌ارسلان بسیار مهم بود؛ او به هدفش، که جلوگیری از اتحاد بیزانس با فاطمیان بود، دست یافت و افزون‌بر واگذاری شهرهای رها، منبچ و انطاکیه، فدیه‌ای سنگین برای آزادی امپراتور درخواست نمود، اما در پی خلع امپراتور از سلطنت، مفاد قرارداد و درخواستهای وی اجرا نشد (همانجاها).
پس از پیروزی ملازگرد، مهاجرت قبایل ترک به آناتولی شتاب بیشتری یافت؛ آنها ارمنیان را به سمت جنوب غربی، به سوی کوههای توروس و آنتی‌توروس و دره‌های فرات میانی راندند (رانسیمان، I/73)، و در اندک‌زمان بر سرتاسر آناتولی چیره شدند (توران، «سلجوقیان ... »3، 30 ff.). با تشکیل دولت سلجوقیانِ آسیای صغیر (470-707 ق/ 1077-1307 م) (سجادی، 292، 298- 299؛ سویم، 59 ff.)، موقعیت ترکان در آناتولی ثبات بیشتری یافت. از این تاریخ، تنش و درگیری میان مسلمانان و بیزانس مهم‌ترین مسئلۀ جنوب شرقی آناتولی و شهرهای آن، ازجمله رها، بوده است.
در پی اختلافات و درگیریهای درون خاندان سلجوقی، رها مدتی به تصرف مسیحیان درآمد. در 479 ق/1086 م، ملکشاه سلجوقی (سل‍ 465-485 ق/1076-1092 م)، به شام لشکر کشید و بار دیگر آنجا را به قلمرو سلجوقیان افزود (ابن‌اثیر، الکامل، 10/ 148- 149) و حکومت آنجا را به یکی از سرداران ترک به نام بوزان داد (بنداری، 92؛ راوندی، 129؛ رانسیمان، I/75؛ نیز نک‍ : EI2, VIII/590; IA, XIII/54). با درگذشت ملکشاه، تاج‌الدوله تُتُش، رها را به قلمرو سلجوقیان شام ضمیمه کرد. بوزان نیز در این درگیری کشته شد (ابن‌اثیر، همان، 10/232؛ ماتئوس، 182-183). در ادامۀ رقابت برای جانشینی ملکشاه، تتش در 487 ق/1094 م، برای تصرف تاج‌وتخت و جنگ با بَرْکیارُق رهسپار ایران شد (توران، «تاریخ»، 177؛ ابن‌اثیر، همان، 10/ 234؛ ماتئوس، 183). در این ‌میان، مردم شهر رها که بیشتر ارمنی بودند، آنجا را به توروس ارمنی که تابع ملکشاه بود، تحویل دادند و ادارۀ شهر را در دست گرفتند و شماری بسیار از مسلمانان را به قتل رساندند (هونیگمان، 143؛ ماتئوس، رانسیمان، همانجاها). توروس، ترکان را از قلعۀ رها بیرون راند (همانجا) و استحکامات شهر را از نو ساخت (ماتئوس، 184).
در سال 489 ق/1095 م، سقمان بن ارتق و بالدوک، امیر سمیساط، به رها حمله کردند، ولی موفقیتی به دست نیاورند. رضوان بن تتش، حاکم حلب، نیز در بازپس‌گیری رها ناکام ماند (همو، 185).
با آغاز جنگهای صلیبی، رها و مناطق اطراف آن به‌سبب موقعیت ویژۀ جغرافیایی و نظامی ـ مذهبی به یکی از کانونهای درگیری مسلمانان و مسیحیان بدل شد. کنت بودوئن <بالدوین> دوم، جنگجو و فرمانده صلیبی، تلّ باشر در غرب فرات را از مسلمانان بازپس گرفت (همو، 193-194؛ دمیرکنت، I/14). توروس، والی ارمنی رها ــ که از وجود امیران ترک در اطراف رها بیمناک بود ــ پیروزی بالدوین را به فال نیک گرفت و او را برای کمک در مبارزه با ترکها به رها دعوت کرد (ماتئوس، همانجا؛ دمیرکنت، I/18-19؛ رانسیمان، I/204). او که فرزندی نداشت، بالدوین را به‌عنوان فرزندخوانده و ولیعهد خود برگزید. بالدوین در میان استقبال پرشور مردم رها، وارد شهر شد (همانجاها). پس از مدتی، مردم شهر بر توروس شوریدند و او را کشتند (دمیرکنت، I/32؛ ماتئوس، 194-195؛ رانسیمان، I/206). به ‌این ‌ترتیب، بالدوین فرمانروای رها شد و نخستین شاهزاده‌نشین صلیبی را در قلمرو اسلام تشکیل داد که کنت‌نشین ادسا نامیده می‌شد (ابن‌اثیر، همان، 10/ 324-325؛ دمیرکنت، I/38؛ ماتئوس، رانسیمان، همانجاها؛ حتی، 638). فرمانروایان امیرنشین رها، مدت نیم قرن با فرازوفرودهایی بر منطقه فرمان راندند. در این مدت، تنش و درگیری میان مسلمانان و مسیحیان ادامه داشت و شهرها میان دو طرف دست‌به‌دست می‌شدند، اما بیشتر ایام در تصرف مسیحیان بودند (دمیرکنت، I/44 ff.).
پس از چیرگی مسیحیان بر این ناحیه، برکیارق، سلطان سلجوقی (سل‍ 485- 498 ق/1092-1104 م)، سپاهی گران به سرداری کوربغا را برای بازپس‌گیری این شهرها گسیل داشت؛ او رها را محاصره کرد، اما نتوانست آنجا را تصرف کند و ناچار عقب نشست (همو، I/41-44؛ ماتئوس، 196؛ رانسیمان، I/231). افزون‌بر آن، بالدوک، حکمران سمیساط، آنجا را به مبلغ 10هزار بیزانتون (پول طلای بیزانس) به بالدوین فروخت (دمیرکنت، I/45؛ رانسیمان، I/208). در این زمان، مردم سروج به بالدوک پیغام فرستادند که فرماندهی سپاه آنان را در نبرد با صلیبیها بر عهده گیرد؛ بالدوک در نهان رهسپار سروج شد، اما مردم شهر چون از آمدن بالدوین در پی بالدوک آگاهی یافتند، شهر را به بالدوین تسلیم کردند و بالدوک و خانواده‌اش اعدام شدند (همو، I/210؛ دمیرکنت، همانجا).
در جریان جنگهای صلیبی، اسکان صلیبیون از جانب فرمانروایان کنت‌نشین در اورفا، که بیشتر ساکنان آن ارمنی بودند، موجبات ناراحتی ارمنیان را فراهم کرد. ازاین‌رو، سوءقصد نافرجامی را علیه بالدوین ترتیب دادند که به اخراج و کشته‌شدن شمار بسیاری از ارمنیان انجامید (رانسیمان، I/271؛ دمیرکنت، I/59-62). در پی درگذشت پادشاه اورشلیم، که برادر بالدوین بود، بالدوین از اورفا به اورشلیم رفت و بالدوین دوم به جایش امور کنت‌نشین را بر عهده گرفت (همو، I/69-72). در این ‌میان، اگرچه سقمان بن ارتق، اورفا و سروج را از صلیبیها بازپس گرفت، نتوانست آنجا را نگاه دارد و شمار بسیاری از دو طرف کشته شدند (ماتئوس، 206؛ دمیرکنت، I/72-78).
کوششهای پی‌درپی مسلمانان برای بازپس‌گیری اراضی اسلامی (ابن‌اثیر، الکامل، 10/ 485-486)، نتیجۀ مطلوبی به بار نیاورد. با بروز اختلاف میان سردمداران صلیبی، عمادالدین زنگی، بنیان‌گذار خاندان آل‌زنگی (حک‍ 521-624 ق/1127-1227 م)، در اندیشۀ بازپس‌گیری سرزمینهای اسلامی از صلیبیان افتاد و به تهیۀ مقدمات این امر پرداخت. نخست با روسلین، کنت اوزها که چندین بار نیز با وی جنگیده بود، پیمانی برای ترک مخاصمه بست (رانسیمان، II/182). آنگاه در فرصتی مناسب از غیبت روسلین از شهر سود جست و در 539 ق/1144 م، اورفا را محاصره کرد و پس از 28 روز آنجا را گشود (ابن‌اثیر، همان، 11/ 98؛ بنداری، 243؛ رانسیمان، II/235). 
فتح اورفا که در منابع اسلامی آن را «فتح الفتوح» نامیده، و هم‌سنگ غزوۀ بدر دانسته‌اند (ابن‌اثیر، التاریخ ... ، 67؛ دمیرکنت، II/149-151)، نقطۀ عطفی در تاریخ جنگهای صلیبی به شمار می‌رود. با سقوط اورفا بزرگ‌ترین ضربه بر صلیبیها وارد شد و آنان مهم‌ترین مرکز مذهبی و دژ تسخیرناپذیر خود را در منطقه از دست دادند. در پی این شکست، حاکمیت کنت‌نشین اورفا نیز پایان یافت (همو، II/139-150؛ ماتئوس، 297-298؛ سویم، 126-127؛ رانسیمان، II/225 ff.؛ ابن‌کثیر، 12/ 219). سقوط اورفا، صلیبیها را به هراس انداخت و در صدد تدارک جنگ صلیبی دیگری برآمدند (رانسیمان، II/238, 247-250؛ کسیک، 77-78 ff.). عمادالدین زنگی به‌عنوان فاتح پایتخت جهان مسیحیت، پرآوازه و قهرمان اسلام شناخته شد (رانسیمان، II/237).
با درگذشت عمادالدین زنگی در 541 ق، مردم اورفا، که بیشتر ارمنی بودند، شورش کردند و در صدد بازپس‌گیری شهر برآمدند، و شمار بسیاری از مسلمانان را به قتل رساندند، اما با آمدن نورالدین زنگی، پسر عمادالدین، کوشش آنها ناکام ماند و ژوسلین و بالدوین به اسارت درآمدند (ابن‌اثیر، همان، 86-87، الکامل، 11/ 114؛ کسیک، 78، نیز حاشیۀ 351). پس از درگذشت نورالدین، برادرش سیف‌الدین ادارۀ اورفا را بر عهده گرفت (رانسیمان، II/239-242؛ نزیهی، 338). پس از این رویدادها، اورفا و منطقۀ جنوب شرقی آناتولی در حاکمیت خاندان ایوبی قرار گرفت و شهرهای اطراف، آوردگاه ایوبیان، صلیبیها و سلجوقیان آناتولی گردید و میان آنها دست‌به‌دست می‌شد (سویم، 144-145؛ رانسیمان، II/210-211). علاءالدین کیقباد اول (سل‍ 616-634 ق/ 1219-1237 م)، در 633 ق، شهرهای اورفا، سیورگ، حران، رقه و دژهای آنجا را تصرف کرد، اما پس از چندی، ملک کامل ایوبی (سل‍ 615-635 ق) تمام این نواحی را بازپس‌ گرفت و در این درگیریها اورفا ویران شد (نزیهی، همانجا؛ سجادی، 115-117).
از مهم‌ترین رویدادهای این دوره، شورش خوارزمیانی است که پس از درگذشت سلطان محمد خوارزمشاه (617 ق/1220 م) به آناتولی مهاجرت کرده، و در خدمت سلجوقیان درآمده بودند؛ آنان در 635 ق/ 1238 م، سر به شورش برداشتند و ویرانیهای بسیار به بار آوردند و شهرهای حران و سروج را تصرف کردند (سویم، 164-169؛ «مختصر ... »، 207-211؛ ابوالفدا، المختصر، 6/ 70). غیاث‌الدین کیخسرو دوم (سل‍ 635-644 ق/1237-1246 م) برای به‌اطاعت‌درآوردن آنها برخی جاها را به‌اقطاع به آنان داد («مختصر»، 220-221). خوارزمیان در برخی از شهرها ساکن شدند و در پی آن، مسیحیان، آن شهرها را ترک کردند (رانسیمان، III/224؛ سویم، همانجا).
با حملۀ مغولان به سرداری بایجونویان در 639 ق/1241 م به قلمرو سلجوقیان آناتولی و جنگ کوسه‌داغ که به شکست سلجوقیان انجامید (سویم، 171-173؛ توران، «تاریخ»، 399 ff.)، نواحی شرقی آناتولی به تصرف مغولان درآمد.
مغولان ولایات مختلف ازجمله اورفا، حران، ماردین، سروج و رقه را تصرف و غارت کردند و ویرانیهای بسیار برجا گذاشتند (رشیدالدین، 350؛ رانسیمان، III/305). با برافتادن دولت ایلخانیان (750 ق/ 1349 م)، و برآمدن گورکانیان، امیر تیمور گورکانی در یورش به شام در اوایل سدۀ 9 ق/15 م، اورفا را تصرف کرد و شمار زیادی را کشت (ابن‌عربشاه، 124-125؛ نظام‌الدین، 146). به نوشتۀ شرف‌الدین علی یزدی (ص 524)، مردم اورفا داوطلبانه از تیمور اطاعت کردند. وی پس از آن، ادارۀ اورفا، دیار بکر و آذربایجان را به ملک ظاهر واگذارد (ابن‌عربشاه، همانجا). با تأسیس دولت ترکمان آق‌قویونلو (سل‍ 780- 908 ق/ 1378-1502 م) به دست قرایولوق عثمان بیگ (حک‍ 780- 838 ق)، اورفا در قلمرو این دولت نوبنیاد قرار گرفت (برای آگاهی بیشتر، نک‍ : ابوبکر، 1/ 53؛ فضل‌الله، 120؛ نیز نک‍ : ه‍ د، آق‌قویونلو). با افول اقتدار آق‌قویونلوها، و ظهور دولت صفوی (905-1135 ق/1500-1723 م)، شاه اسماعیل اول سراسر متصرفات آق‌قویونلوها، ازجمله اورفا را به تصرف درآورد (برن، 9). 
در جریان لشکرکشی سلطان سلیم اول معروف به یاوز (سل‍ 918-926 ق/1512-1520 م) به مصر (923 ق)، اورفا و سرزمینهای جنوب شرقی آناتولی ازجمله حلب و نیز قاهره به قلمرو دولت عثمانی ملحق شد (اوزون چارشیلی، II/275-276, 289) و اورفا در همان سال به‌طور کامل و برای همیشه به سرزمین دولت عثمانی پیوست (نزیهی، 338). در تقسیمات اداری عثمانی، اورفا گاه جزو ایالت دیار بکر (سعدالدین، 2/ 320-321؛ اوزون چارشیلی، II/276) و زمانی جزو ایالت حلب و یکی از 3 سنجاق (شهرستان) تشکیل‌دهندۀ این ایالت به شمار می‌رفت (سامی، 2/ 1074). مدتی نیز به ایالت رقه وابسته بود (نزیهی، 340). بنابر مندرجات دفاتر دولتی منطقه، این شهر تا 974 ق/1566 م رها نامیده می‌شد (همانجا).
پس از جنگ جهانی اول (1914- 1918 م)، نیروهای انگلیسی اورفا را در 23 مارس 1919 اشغال کردند (کوجاتورک، 28). پس از چندی نیز فرانسویان آن را به تصرف خود درآوردند؛ اما دیری نپایید که نیروهای فرانسوی به‌سبب قیامهای مردمی در 8 آوریل 1920، ناگزیر شدند شهر را ترک کنند (همو، 148). با تشکیل جمهوری ترکیه، مجلس این کشور به‌پاس مبارزات مردم اورفا در برابر اشغالگران، با اهدای عنوان «شانلی» به معنی «باعظمت و باشکوه» به شهر اورفا، مردم این شهر را تکریم کرد (نک‍ : نزیهی، همانجا). 
در آثار جغرافی‌نویسان مسلمان، آگاهی دربارۀ اورفا اندک است. آنان بیشتر به وضعیت مذهبی شهر به‌عنوان شهری مسیحی‌نشین پرداخته، و به کلیساها و دیرهای آن اشاره کرده‌اند؛ اما برخی از نویسندگان از باغها، آب‌وهوا و «موضع نیک و خوش» آنجا یاد کرده‌اند (حدود، 157؛ اصطخری، 76؛ ابن‌عبدالمنعم، 273). ویل دورانت، ادسا/ اورفا را مرکز شرقی فرهنگ بین‌النهرین می‌داند که عناصر ایرانی، ارمنی، کاپادوکیایی و سوری در آنجا با هم درآمیخته بودند (4/ 158).
اولیا چلبی، جهانگرد ترک (1020-1090 ق/1611-1682 م)، آگاهیهای مبسوطی دربارۀ اورفای سدۀ 11 ق/17 م به دست می‌دهد. وی که در 1056 ق/1646 م، در شهر حضور داشته، و مهمان حاکم آنجا بوده است (3/ 157)، از 22 جامع، ازجمله قزل جامع، آق جامع، جامع حضرت ابراهیم خلیل و 67 مسجد، نیز محله‌های شهر که هر کدام دو یا 3 زاویه داشته‌اند و در بعضی از آنها 3 مدرسه دایر بوده، سخن گفته است (همو، 3/ 152). او همچنین قلعۀ رها را که با سنگهای بزرگ، و روبه‌روی کوه داملاجق بنا شده بود، نیز خانه‌ها، انبار غله و مسجدهای واقع در آن قلعه را با جزئیات دقیق وصف کرده (3/ 151-152)، و به تکایا حمامها، بازارها، کاروان‌سراها، زیارتگاهها و نیز ساکنان ترکمان و کرد شهر هم اشاره کرده است (3/ 153، 155-160).
برخی از مهم‌ترین آثار باستانی برجای‌مانده در اورفا عبارت‌اند از: جامع قزل جامع که گویا در محل کلیسای باستانی بنا شده است، جامع خلیل الرحمٰن، جامع حسن پادشاه منسوب به اوزون‌حسن آق‌قویونلو (نک‍ : YA, X/7444). شهر باستانی چهار ـ دروازه به نامهای باب حران در جنوب، باب سبع در شمال، باب‌الماء در غرب و باب الکبیر در جانب شرق داشته است (ابن‌عبدالمنعم، همانجا). همچنین، شهر دارای 6 محله بوده، که یکی از آنها ارمنی‌نشین، و 5 محلۀ دیگر مسلمان‌نشین بوده است (IA, XIII/55).

مآخذ

ابن‌اثیر، التاریخ الباهر، به کوشش عبدالقادر احمد طلیمات، بغداد، 1963 م؛ همو، الکامل؛ ابن‌حوقل، ابوالقاسم، صورة الارض، به کوشش کرامرس، لیدن، 1938 م؛ ابن‌عبدالمنعم حمیری، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، 1984 م؛ ابن‌عبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، بیروت، 1958 م؛ ابن‌عربشاه، احمد، عجائب المقدور، به کوشش احمد فائز حمصی، بیروت، 1407 ق/1986 م؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، 1405 ق/1985 م؛ ابوبکر طهرانی، دیار بکریه، به کوشش نجاتی لوغال و دیگران، تهران، 1356 ش؛ ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش دوسلان، پاریس، 1840 م؛ همو، المختصر، بیروت، 1960 م؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، 1870 م؛ امستد، ا. ت. ، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمۀ محمد مقدم، تهران، 1384 ش؛ انطاکی، یحیى، تاریخ، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، طرابلس (لبنان)، 1990 م؛ اولیا چلبی، سیاحت‌نامه، به کوشش احمد جودت، استانبول، 1314 ق؛ اُلیری، دلیسی، انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، ترجمۀ احمد آرام، تهران، 1342 ش؛ برن، رهر، نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، 1349 ش؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، 1865 م؛ بنداری اصفهانی، عمادالدین، تاریخ سلسلۀ سلجوقی، ترجمۀ محمدحسین جلیلی، تهران، 1356 ش؛ پیرنیا، حسن، ایران باستان، تهران، 1342 ش؛ پیگولوسکایا، ن. و. و دیگران، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدۀ هیجدهم، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، 1346 ش؛ همو، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ترجمۀ عنایت‌الله رضا، تهران، 1367 ش؛ جعفری دهقی، محمود، «تاریخ سیاسی اشکانیان»، تاریخ جامع ایران، به کوشش کاظم موسوی بجنوردی، تهران، 1394 ش، ج 2؛ حاجی‌خلیفه، جهان‌نما، آنکارا، 2009 م؛ حدود العالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، 1340 ش؛ دورانت، ویل، تاریخ تمدن (عصر ایمان)، ترجمۀ ابوطالب صارمی و دیگران، تهران، 1366 ش؛ دیاکونف، م. م. ، تاریخ ایران باستان، ترجمۀ روحی ارباب، تهران، 1346 ش؛ همو، تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، 1345 ش؛ راوندی، محمد، راحة الصدور، به کوشش محمد اقبال، تهران، 1333 ش؛ رشیدالدین فضل‌الله، تاریخ مبارک غازانی، به کوشش کارل یان، لندن، 1358 ق؛ زرین‌کوب، روزبه، «تاریخ سیاسی ساسانیان»، تاریخ ... (نک‍ : هم‍ ، جعفری دهقی)؛ سامر، فیصل، دولت حمدانیان، ترجمۀ علیرضا ذکاوتی قراگزلو، قم، 1380 ش؛ سامی، شمس‌الدین، قاموس الاعلام، استانبول، 1308 ق؛ سجادی، صادق، دولتها و سلسله‌های حاکم بر قلمرو اسلام، تهران، 1395 ش؛ سعدالدین، محمد، تاج ‌التواریخ، استانبول، 1280 ق؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان معلمی یمانی، حیدرآباد دکن، 1386 ق/1966 م؛ شرف‌الدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، 1972 م؛ صفا، ذبیح‌الله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تهران، 1356 ش؛ فضل‌الله بن روزبهان، عالم‌آرای امینی، به کوشش محمداکبر عشیق، تهران، 1382 ش؛ فیروزمندی، بهمن، «تاریخ سیاسی ماد»، تاریخ ... (نک‍ : هم‍ ، جعفری دهقی)، ج 1؛ گوتشمید، آلفرد فون، تاریخ ایران و ممالک هم‌جوار آن از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، 1356 ش؛ «مختصر سلجوق‌نامۀ ابن‌بی‌بی»، اخبار سلاجقۀ روم، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران، 1350 ش؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشرف، لیدن، 1893 م؛ همو، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، 1966 م؛ مشکور، محمدجواد، جغرافیای تاریخی ایران باستان، تهران، 1376 ش؛ نظام‌الدین شامی، ظفرنامه، به کوشش محمد احمدپناهی سمنانی، تهران، 1363 ش؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دار صادر؛ نیز:

Asmussen, J. P., «Christians in Iran», The Cambridge History of Iran, vol. III(2), ed. E. Yarshater, Cambridge, 1983; Bickerman, E., «The Seleucid Period», ibid., vol. III(1); Bivar, A. D. H., «The Political History of Iran under the Arsacids», ibid.; Christensen, A., L’Iran sous les sassanides, Copenhagen, 1944; Demirkent, I., Urfa haçli kontluğu tarihi, Ankara, 1990-1994; EI2; Frye, R. N., »The Political History of Iran under the Sasanians«, The Cambridge ... (vide: Bickerman); Hitti, Ph. K., History of the Arabs from the Earliest Time to the Present, London, 1956; Honigmann, E., Bizans devletinin Doğu sınırı, tr. F. Işıltan, Istanbul, 1970; IA; Iranica ; Kesik, M., Türkiye Selçuklu devleti tarihi, Ankara, 2003; Kocatürk, U., Atatürk ve Türkiye cumhuriyeti tarihi kronolojisi (1918-1938), Ankara, 1983; Köymen, M. A., Büyük Selçuklu imparatorluğu tarihi, Ankara, 2001; Lukonin, V. G., «Political, Social and Admintustrative Institions: Taxes and Trade», The Cambridge ... (vide: Asmussen), vol. III(3); Nezihi Turan, A., «Sunliurfa», Türkiye diyanet vakfi İslam, ansiklopedisi, Istanbul, 2010, vol. XXXVIII; Nöldeke, Th., Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, Leiden, 1973; Runciman, S., A History of the Crusades, Cambridge, 1951-1954; Sevim, A. and Y. Yücel, Türkiye tarihi, Ankara, 1989; Turan, O., Selçuklular tarihi ve Türk-İslam medeniyeti, Istanbul, 1969; id., Selçuklular ve İslamiyet, Istanbul, 1971; Urfalı Mateos Vekayi-Nâmesi (952-1136) ve Papaz Grigor’un Zeyli (1136-1162), tr. H. D. Andreasyan, ed. E. Dulaurer and H. Yinanç, Ankara, 2000; UzunçarŞılı,İ. H., Osmanlı tarihi, Ankara, 1983; YA.

علی‌اکبر دیانت

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: