صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / رقیق قیروانی /

فهرست مطالب

رقیق قیروانی


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 18 مرداد 1401 تاریخچه مقاله

رَقیقِ قَیْرَوانی،ابراهیم بن قاسم (ز 424 ق/1033 م)، مورخ، ادیب و شاعر. 
نخستین مأخذ مشتمل بر احوال و نمونه‌هایی از اشعار رقیق، انموذج الزمان فی شعراء القیروان اثر ابن‌رشیق (ه‍ م) بوده است که در دورۀ حیات رقیق، و در حدود سال 421 ق تألیف شد (نک‍ : مطوی، 22-23)؛ یاقوت (د 626 ق/1230 م) و شماری دیگر از مآخذ نیز در شرح احوال و آثار رقیق بر همین مأخذ تکیه داشته‌اند. 
از سویی، در مآخذ موجود، از نیاکان رقیق و سلسله‌نسب او سخنی به میان نیامده است و به‌همین‌سبب، تعلق او به قبایل عربی بعید به نظر می‌رسد؛ از سوی دیگر، او به «الرقیق الندیم» شهرت داشت و به نوشتۀ ابن‌رشیق (ص 55)، رقیق لقب او بود (نیز نک‍ : یاقوت، 1/97؛ ابن‌شاکر، 1/41). با توجه به معنای «رقیق» (= عبد/ بنده، نک‍ : ابن‌منظور، ذیل رق‌ق)، می‌توان حدس زد که شاید او یا پدرانش نخست، در زمرۀ بندگان بوده‌اند، ولی خود او چندان مراتب ترقی را پیمود که «ندیم» شد (نک‍ : دنبالۀ مقاله). ابن‌خلدون بارها از او به‌صورت «ابن‌الرقیق» یاد کرده است (1/7، 224، 416، 778، 4/260، 6/154، 196، 210، 7/ 18، 78، 102) که با ‌توجه به تصریح ابن‌رشیق به لقب خود رقیق، درست نیست (همانجا؛ نیز نک‍ : مقری، 1/144، 3/132: الرقیق، قس: 1/193، 576: ابن‌الرقیق؛ کراچکوفسکی، 1/453: ابن‌الرقیق؛ برای کنیۀ ابواسحاق، نک‍ : ابن‌ابار، 152). 
شرایط و مراحل پرورش علمی رقیق روشن نیست، گرچه از اشعار و آثار او پیدا ست که مردی دانشمند و سخنور، و نویسنده‌ای توانا بوده است. او شرایط شناخته در آن روزگار را برای شغل ندیم در خود گرد آورده بود و همین مایه از علم و اطلاع، سبب ارتقای او نزد حاکمان بنی‌زیری در قیروان شد؛ به‌نحوی‌که به نوشتۀ ابن‌رشیق، بیش از 20 سال، تا هنگام تألیف انموذج الزمان، «کاتب الحَضْرة» بود (همانجا). می‌توان حدس زد که خدمت رقیق نزد بنی‌زیری از اوایل حکومت ایشان بر مغرب، دست‌کم از دورۀ بُلُّکین (حک‍ 372-386 ق/982-996 م) آغاز شده بود. رقیق در دورۀ بادیس بن منصور (حک‍ 386-406 ق/996-1015 م)، در 388 ق از سوی وی مأموریت یافت تا به‌عنوان فرستاده، هدیه‌ای برای الحاکم (حک‍ 386-411 ق)، خلیفۀ فاطمی مصر، ببرد (ابن‌رشیق، 55-56؛ یاقوت، 1/ 98؛ نیز نک‍ : ابن‌شاکر، همانجا) و با توجه به تصریح ابن‌رشیق، او تا دورۀ المعز بن بادیس (حک‍ 406-453 ق) موقعیت خود را همچنان حفظ کرده بود. 
رقیق در اثر خود، قطب السرور (ص 514) به مرگ القادر باللٰه عباسی در ذیحجۀ 423/ نوامبر 1032، و خلافت القائم بامراللٰه (حک‍ 423-467 ق/1032-1075 م) اشاره کرده، و این واپسین نشانه‌ای است که از او در دست است (نک‍ : حسنی، 2/414). 
رقیق چنان‌که از آثارش پیدا ست، دانشمندی جامع بود و به‌ویژه از سنتهای ادبی، شعری و تاریخ‌نگاری پیش از خود آگاهی تمام داشت. ابن‌رشیق او را شاعری سهل‌الکلام و لطیف‌الطبع خوانده، هرچند کار کتابت و گردآوری اخبار و روایات تاریخی بر جنبۀ شاعری شخصیت او تا حدی سایه افکنده است (ص 55؛ یاقوت، همانجا؛ ابن‌شاکر، 1/41). ابن‌رشیق، که خود در شناسایی و نقد شعر دستی نیرومند داشت، نمونه‌هایی از انواع شعر رقیق به دست داده، و به تحسین او برخاسته است (ص 58-59). اشعار منقول از او شامل چند قصیده، یک غزل و چند قطعه در مدح یا پاسخ به برخی معاریف عهد است و به‌هرحال، تغزل و تشبیب بر همۀ آنها غالب است و نشان از ذوق و طبع سرشار او دارد. ازجمله اشعار مشهور رقیق، قصیده‌ای است که به مناسبت سفرش به مصر سرود و در آن، ابیاتی را هم به مدح بادیس اختصاص داد (نک‍ : ابن‌رشیق، 57- 58). او در قصیدۀ دیگری که به قول ابن‌رشیق (ص 61-63) در اشتیاق یاران خویش در مصر سروده، در بیت نخست آرزو کرده است، تا نسیمْ درودهای او را به «ساکنان مصر» برساند و با ملاحت تمام، ضمن ابیاتی، اشاره‌هایی به مناطقی از مصر، ازجمله اهرام کرده است (نک‍ : یاقوت، 1/100-102).

آثار

راست است که رقیق در قیروان، و در خدمت بنی‌زیری می‌زیست، بااین‌همه، دل با بغداد، کوفه و بصره داشت و نه‌فقط دربار عباسی، بلکه ماجراهای دل‌انگیز از زندگی و شعر شاعران بزرگ و دیگر مشاهیر از وزیران و کارگزاران و دیوانیان نیز در دایرۀ دل‌بستگیهای او قرار می‌گرفت و گویی می‌خواست ابوالفرج مغرب باشد. به‌همین‌سبب، نشانه‌های «مغربی» در آنچه از وی در دست داریم، بسیار اندک است. با توجه به این نکته، اهمیت میراث رقیق هرچه هست، کمابیش در طراز آثار مورخان و ادیبان بزرگ آن سده است، به‌ویژه که او به مآخذ مهمی نیز دسترسی داشت و از آنها به‌مناسبت، در آثار خود نقل می‌کرد (نک‍ : دنبالۀ مقاله). از میراث رقیق در تاریخ‌نگاری نیز باید یاد کرد که موجب شد تا ابن‌خلدون (732- 808 ق/1332-1405 م)، او را «مورخ افریقیه» بداند (1/ 7). مهم‌ترین آثار او اینها ست: 

1. تاریخ افریقیة و المغرب

که مشتمل بر چند مجلد بوده است (یاقوت، 1/ 97؛ قس: ابن‌شاکر، همانجا، که این اثر را تاریخ افریقیة و القیروان نامیده است). از پاره‌ای منقولات از این کتاب پیدا ست که او تألیف این اثر را از هنگام فتوحات در شمال افریقا آغاز کرده بود و چنین به نظر می‌رسد که مهم‌ترین مأخذ او در این باب، کتاب فتوحات افریقیة اثر محمد بن عمر واقدی (د 207 ق/823 م) بوده است (نک‍ : مونس، 93). از پاره‌ای منقولات از این اثر رقیق چنین برمی‌آید که او شرح حوادث را تا روزگار خود ادامه داده است، زیرا مقریزی روایتی به نقل از او در باب حوادث مصر مربوط به 415 ق/1024 م (2/ 171-172)، و ابن‌خلدون خبری در باب حکام طرابلس مربوط به 417 ق (7/ 58) نقل کرده‌اند (برای استناد دیگر مورخان به روایتهای تاریخی رقیق، نک‍ : ابن‌ابار، 152؛ ابن‌حماد، 1/ 94؛ نویری، 23/ 417، 24/ 127؛ ابن‌عذاری، 1/ 2، 3/ 56، 75، 77، 207، جم‍‌ ). از مهم‌ترین بخشهای تاریخ افریقیة و المغرب می‌توان به شرح حوادث مربوط به ظهور فاطمیان در مصر، فعالیتهای خوارج و تاریخ خاندانهای حاکم بر شمال افریقا یاد کرد که اینک ما به واسطۀ ابن‌خلدون، از آنها آگاهی داریم. بدیهی است که سمت و موقعیت رقیق در حکومت بنی‌زیری و دسترسی او به اسناد خاص و ارتباط با شاهدان عینی و شاید حضور در بسیاری از حوادث، بر اهمیت کتاب او، به‌ویژه در روزگار نزدیک به تألیف، بسی افزوده است (نک‍ : حسنی، 2/ 443-444). کوتاه‌زمانی پس از رقیق، محمد بن شرف قیروانی (د 460 ق/ 1068 م) در تکمیل کتاب وی، شرح حوادث را تا 445 ق ادامه داد و سپس فرزندش جعفر بن محمد، کار پدر را تا حدود سال 485 ق پی گرفت. ابوالصّلْت امیّة بن عبدالعزیز دانی (د 536 ق/1142 م) استدراکی بر دو ذیل پیشین ترتیب داد، اما از هیچ‌یک از این آثار تاکنون نسخه‌ای شناسایی نشده است (همانجا). 
با وجود اهمیت این اثر رقیق، و پرتوی که بر تاریخ شمال افریقا می‌افکند، مایۀ شگفتی است که نسخه‌های آن گویا چندان فراوان نبوده است و حتى در سده‌های اخیر کسی نشانی از آن نمی‌یافت (همو، 2/ 415)، تا آنکه در کتابخانۀ رباط نسخه‌ای بدون آغاز و انجام، و بدون نشانه‌ای از مؤلف پیدا شد (برای وصفی از آن، نک‍ : علی، «ن» ـ «ع») که مشتمل بر شرحی از ولایت عقبة بن نافع در زمان خلافت معاویه تا شرح حوادث دولت بنی‌اغلب، و در میانۀ آن، فصلی در باب فتوحات عربی در اندلس بود. محقق تونسی، محمد منونی، با آوردن دلایلی و به‌ویژه مقایسه میان منقولات از تاریخ رقیق در البیان المُغرب ابن‌عذاری، کوشید تا اثبات کند که نسخۀ به‌دست‌آمده بخشی از اثر رقیق است. سرانجام، این نسخه به کوشش منجی کعبی در 1387 ق/1967 م در تونس، با انتساب به رقیق منتشر شد. بااین‌همه، محمد طالبی منقولات از تاریخ رقیق را با مطالب این کتاب مقایسه کرد و با دیگر دلایل، ازجمله سبک و سیاق رقیق در عرضۀ روایتهای تاریخی، به این نتیجه رسید که کتاب یادشده، تاریخ افریقیة و المغرب تألیف رقیق نیست؛ گرچه بسیار محتمل است که مؤلف این نسخه، پاره‌هایی از این کتاب را از اثر رقیق نقل، و حتى رونویسی کرده باشد (نک‍ : مونس، 95؛ برای خلاصه‌ای از نظرها، نک‍ : علی، «ه» ـ «و»). به‌هرحال، گرچه دلایل در باب اثبات صحت انتساب این کتاب به رقیق تاکنون کافی نبوده است، عبدالله علی زیدان و عزالدین عمر موسى بار دیگر آن را باعنوان قطعة من تاریخ افریقیة و المغرب و با انتساب به رقیق، با مقدمه‌ای تفصیلی و با تعلیقات و فهارس متنوع منتشر کردند (بیروت، 1410 ق/1990 م). 
اثر تاریخی دیگری نیز به رقیق نسبت داده‌اند که 10 مجلد بوده است، با عنوان الاختصار البارع للتاریخ الجامع (نک‍ : یاقوت، 1/ 97، ابن‌شاکر، 1/ 41) که اینک در دست نیست و از عنوان آن پیدا ست که شاید یک دورۀ تاریخ عمومی شبیه تاریخ طبری بوده باشد (برای ارجاع او به طبری، نک‍ : رقیق، 344؛ برای کتاب او در تاریخ بنی‌زیری، بنابر تصریح خودش، نک‍ : ابن‌عذاری، 1/ 239؛ حسنی، 2/ 444). 

2. قُطب السّرور فی اوصاف الخُمور

که پس از تاریخ افریقیة و المغرب مایۀ شهرت رقیق شده، و درواقع اثری است جامع در باب خمر و آداب‌ورسوم شادخواری و هرآنچه در این باب می‌گنجد و می‌توان گفت که در این زمینه، نمونه‌ای بسیار جالب و کم‌نظیر است. از اشاره به تاریخ خلافت القائم بامرالله عباسی در آن (نک‍ : بخش پیشین مقاله)، پیدا ست که رقیق دست‌کم تا 424 ق به تألیف و تکمیل این اثر اشتغال داشته است. یاقوت در شرح احوال رقیق به قطب السرور اشاره نکرده، و کتاب دیگری از او را با نام الرّاح و الارتیاح نام برده است (همانجا). افزون‌بر این، رقیق قطب السرور را با برشمردن صفات خمر، ازجمله «الراح» و «الروح» آغاز کرده است (ص 37). آیا منظور یاقوت از کتاب الراح و الارتیاح درواقع همین قطب السرور بوده است؟ (قس: ابن‌شاکر، همانجا، که هم از الراح و الارتیاح و هم از قطب السرور نام برده است، برای استناد ابن‌شاکر به قطب السرور، نک‍ : 4/ 147؛ نیز نک‍ : رقیق، 73 بب‍‌ ). شاید بخشهایی از کتابی که اینک به نام قطب السرور می‌شناسیم، با نامهای دیگری نیز مشهور بوده، زیرا کرملی از نسخه‌ای با عنوان الصبوح و الغبوق نام برده است که مؤلف آن ناشناخته بوده، و جزء دوم آن نسخه با عنوان «مفتاح الراح فی امتداد الراح» آغاز می‌شده است (ص 129، 133). به نوشتۀ کرملی، مؤلف در جایی، از آشنایی خود با عبدالوهاب بن حسن بن جعفر حاجب سخن به میان آورده (ص 129)، و اشاره به عبدالوهاب حاجب را می‌توان در قطب السرور ملاحظه کرد (رقیق، 554). دیگر نشانه‌ها هم کمابیش این حدس را تأیید می‌کند که «الصبوح و الغبوق» و جزء بعدی آن درواقع، تحریر یا بخشی از قطب السرور است (برای نمونه، نک‍ : رقیق، 743، «ذکر ما جاء فی الصبوح»). 
قطب السرور نخستین‌بار به کوشش احمد جندی، براساس نسخه‌ای در موزۀ بریتانیا انتشار یافت (دمشق، 1389 ق/ 1969 م). این نسخه بی‌مقدمه آغاز شده، و معلوم است که صورت کامل کتاب نیست. بعدها، باتوجه‌به نسخه‌های به‌دست‌آمده، معلوم شد که نسخۀ موزۀ بریتانیا فقط شامل جلد دوم کتاب بوده است. سرانجام، با انتشار متن کامل کتاب به کوشش ساره بربوشی بن یحیى (بغداد / بیروت، 1431 ق/2010 م)، امکان ملاحظۀ سرتاسر کتاب رقیق فراهم آمد. 
درست است که رقیق کتاب خود را به خمر و خمریات از نظم و نثر و لغت اختصاص داده، اما در آن، اشاره‌هایی به‌اجمال و به‌تفصیل به مباحث طبی و دارویی، به‌ویژه به نقل از حکما و اطبای یونان (برای نمونه، نک‍ : ص 62، 65، 108، 668) و دورۀ اسلامی مانند ابن‌ماسویه (ص 62، 225)، حنین بن اسحاق (ص 256)، محمد بن زکریای رازی (ص 240، 427) و حتى مباحث فقهی (ص 867 بب‍ ، 903 بب‍‌ ، 510 بب‍‌ ) کرده است. بخش پایانی کتاب او گونه‌ای گردآوری از خمریات شاعرانی مانند ابن‌رومی، ابونواس، بحتری، دعبل و ابن‌معتز است (917 بب‍‌ )؛ گفته‌اند که بسیاری از این ابیات در دیوانها و مجموعه‌های شعری دیگر یافت نمی‌شود (نک‍ : جندی، «ب»؛ بربوشی، 10). قطب السرور رقیق با فصلهایی چون «ذکر اسماء الخمر و نعوتها و اشتقاقها» (ص 37) و «ذکر الاشربة و منافعها و فضل الخمر علیها» (ص 53) آغاز می‌شود و در ادامه، به فصلهایی مانند «اخلاق الملوک علی الشراب» (ص 196) و «الامراء و الوزراء و ظرائف اخبارهم فی الشراب» (ص 515) و «اخبار الشعراء و المجان» (ص 577) می‌رسد. رقیق فصولی را به‌تفصیل در باب شغل خود، یعنی «ذکر ما جاء فی المنادمة» (ص 701) اختصاص داده است. 
یکی از مهم‌ترین امتیازات این کتاب، منابعی است که رقیق در دست داشته، و معمولاً به آنها ارجاع داده، به‌ویژه. استناد او به آثار اینک مفقود شماری از اخباریان و مورخان سده‌های نخست، بر اهمیت کتابش ازاین‌حیث نیز بسی افزوده است؛ روایات و آثار مورخانی چون مدائنی (ص 195، 225، 237، 248، 281، جم‍‌ )، هیثم بن عدی (ص 91، 103، 112، 232، 245، جم‍‌ )، واقدی (ص 149، 398)، ابوعبیدة معمر بن مثنّى (ص 420)، زبیر بن بکار (ص 154، 158، 237)، بلاذری (ص 396)، ابوبکر صولی (ص 467، 486، 490)، ابوالفرج اصفهانی (ص 144، 537، 584) و دهها تن دیگر.
از قطب السرور صورت مختصری نیز در دست است، از آن علی نورالدین مسعودی که با عنوان المختار من قطب السرور فی اوصاف الانبذة و الخمور به کوشش عبدالحفیط منصور منتشر شده است (تونس، 1976 م). 

3. کتاب الاغانی

(ابن‌شاکر، 1/ 41)، اثر دیگر رقیق در یک مجلد است که به احتمال بسیار، رقیق آن را در تأسی به ابوالفرج اصفهانی نگاشت. اینک نسخه‌ای از این کتاب شناسایی نشده، اما صفدی روایاتی را به نقل از آن آورده است (9/ 161، 21/ 140)، ازآن‌جمله، سرودخوانی ایرانیان هنگام بنای مسجدالحرام در دورۀ حکومت ابن‌زبیر بر مکه (15/ 160). 
رقیق آثاری دیگر هم داشته، که یاقوت (1/ 97) به تصریح خود، تنها به برخی از آنها اشاره کرده است، مانند کتاب النساء، نظم السلوک فی مسامرة الملوک (نیز نک‍ : ابن‌شاکر، همانجا). از پاره‌ای منقولات پیدا ست که رقیق کتابی هم باعنوان یا موضوع «عجایب البلاد» داشته است (نک‍ : ابن‌عطیه، 3/ 515؛ برای استناد به رقیق بدون ارجاع به اثری خاص، نک‍ : ابن‌فضل‌الله، 9/ 334). 

مآخذ

ابن‌ابار، محمد، الحلة السیراء، به کوشش علی ابراهیم محمود، بیروت، 1429 ق؛ ابن‌حماد، محمد، اخبار ملوک بنی عبید و سیرتهم، به کوشش وندر هیدن، پاریس / الجزایر، 1346 ق/1927 م؛ ابن‌خلدون، تاریخ، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، 1421 ق/2001 م؛ ابن‌رشیق، حسن، انموذج الزمان فی شعراء القیروان، به کوشش محمد عروسی مطوی و بشیر بکوش، تونس، 1406 ق/1986 م؛ ابن‌شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار صادر؛ ابن‌عذاری، احمد، البیان المغرب، به کوشش کولن و لوی پرووانسال، بیروت، 1983 م؛ ابن‌عطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز، به کوشش عبدالسلام عبدالشافی محمد، بیروت، 1413 ق/1993 م؛ ابن‌فضل‌اللٰه عمری، احمد، مسالک الابصار فی ممالک الامصار، ابوظبی، 1424 ق/2003 م؛ ابن‌منظور، لسان؛ بربوشی بن یحیى، ساره، مقدمه بر قطب السرور (نک‍ : هم‍ ، رقیق قیروانی)؛ جندی، احمد، مقدمه بر قطب السرور فی اوصاف الخمور ابراهیم رقیق قیروانی، دمشق، 1969 م؛ حسنی عبدالوهاب، حسن، ورقات، تونس، 1966 م؛ رقیق قیروانی، ابراهیم، قطب السرور، به کوشش ساره بربوشی، بغداد/ بیروت، 2010 م؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش احمد ارناؤوط و ترکی مصطفى، بیروت، 1420 ق/2000 م؛ علی زیدان، عبداللٰه و عزالدین عمر موسى، مقدمه بر تاریخ افریقیة و المغرب ابراهیم رقیق قیروانی، بیروت، 1990 م؛ کراچکوفسکی، ا. ی.، تاریخ الادب الجغرافی العربی، ترجمۀ صلاح‌الدین عثمان هاشم، قاهره، 1957 م، کرملی، انستاس م.، «کتاب الصبوح و الغبوق»، لغة العرب، بغداد، 1329 ق، س 1، شم‍ 4؛ مطوی، محمد عروسی، و بشیر بکوش، مقدمه بر انموذج الزمان ... (نک‍ : هم‍ ، ابن‌رشیق)؛ مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، 1419 ق؛ مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به کوشش جمال‌الدین شیال، قاهره، 1387 ق/1967 م؛ مونس، حسین، «روایة جدیدة عن فتح المسلمین للأندلس دعوة اِلی تردید النظر فی الموضوع»، مجله المعهد المصری (للدراسات الاسلامیة مدرید)، مادرید، 1974-1975 م، ج 18؛ نویری، احمد، نهایة الارب، قاهره، دار الکتب المصریه؛ یاقوت، معجم الادباء، به کوشش احسان عباس، بیروت، 1993 م.

علی بهرامیان

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: