صفحه اصلی / مقالات / دانشنامه ایران / افریقیه /

فهرست مطالب

افریقیه


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 14 خرداد 1399 تاریخچه مقاله

افريقيه‌ \efrīqiyye\، نام منطقۀ وسیعی از شمال قارۀ آفریقا در دورۀ اسلامی. جغرافی‌نويسان عرب بخشهایی از شمال آفریقا (ﻧﻜ : سامی‌، 2 / 1001)، به‌ویژه بخش شرقی ممالك‌ بربر (دايرةالمعارف ... ، 1 / 177) يا مغرب را افریقیه می‌نامیدند (EI2, III / 1047).

نام‌گذاری

ريشۀ واژۀ افريقيه‌ به‌روشنی‌‌ دانسته‌ نيست‌. به اعتقاد برخی از پژوهشگران، روميان‌ پس‌ از غلبه‌ بر كارتاژ، قلمرو‌ تحت سلطۀ خود در مغرب را آفريكا نامیدند. ازاین‌رو، آنان معتقدند كه‌ افریقیه از واژۀ لاتین آفریکا مشتق‌ شده‌ است (ﻧﻜ : EI1, III / 453-454).‌ برخی دیگر از محققان باوجود پذیرش این وجه اشتقاق، در لاتین‌بودن آن تردید دارند (ﻧﻜ : EI2، همانجا). افریقیه در نوشته‌های مورخان‌ اسلامی با نام‌ اِفريقيس‌ ابن ابرهه (ابوعبيد، معجم ‌... ، 1 / 176؛ دينوری، 38- 39) يا افريقس‌ (ابن‌حبيب‌، 365) يا افريقيس بن‌ قيس‌ بن صيفی‌ (ابوعبيد، همانجا؛ بلاذری، 321؛ طبری‌، 1 / 442) پیوند دارد. وی با پیشروی در‌ مغرب، شهری را ایجاد کرد كه‌ به‌ نام‌ او افريقيه خوانده‌ شد (مجمل ... ‌، 424). بررسی وجه‌ تسمیه‌های مختلف افریقیه بیانگر آن است که این نام قدمت بسیاری دارد و حتى به پیش از تسلط روميها بر منطقه‌ بازمی‌گردد.

ویژگیهای طبیعی

اختلافی دربارۀ گسترش شمالی ـ جنوبی افریقیه‌ در متون قدیمی وجود نـدارد، اما دربـارۀ وسعت شرقی ـ غربی آن تفاوتهایی دیده می‌شود. دریای مدیترانه حد شمالی افریقیه (ﻧﻜ : خواندمير، 4 / 660، 673)، و ریگستان (صحرا) حد جنوبی آن بود ( الاستبصار ... ، 82). اين‌ قسمت‌ امتداد شرقی‌ تپه‌ماهورهای طویلی بود كه‌ به‌مانند باریکه‌ای غربی ـ شرقی در جنوب سرزمين مغرب و كنارۀ شمالی صحرا كشيده‌ شده‌ بود. این باریکه از اقيانوس‌ اطلس‌ به نيل منتهی می‌شد (ابن‌خلدون‌، 6 / 99- 100). رشته‌کوه بلند اطلس با جهت شرقی ـ غربی در شمال این باریکه قرار دارد. بخش شرقی این رشته، جبل‌ نَفوسه، بخش میانیِ آن جبل‌ اوراس‌ يا كوه‌ كتامه، و بخش غربی‌اش جبال دُرن‌ خوانده می‌شد (ابن‌سعيد، 79). قسمت‌ شرقی‌ افريقيه‌ به‌طور کلی در شمالْ‌ كوهستانی‌، و در جنوبْ‌ جلگه‌ای بود.
دربارۀ حدود شرقی و غربی افریقیه، در متونِ‌ قدیمی‌ تفاوتهای آشكاری وجود دارد. برخی‌ درازای‌ آن‌ را از بَرقه در شرق‌ تا طَنجه‌ در غرب می‌دانند (ﻧﻜ : ابوعبيد، المغرب‌، 22؛ الاستبصار، همانجا؛ دمشقی، 234). با اين‌ تعريف، افريقيه‌ همۀ مغرب‌ را در بر می‌گرفت. اما برخی نویسندگان حدود شرقی و غربی افریقیه را محدودتر می‌دانستند و طرابلس را نخستين‌ شهر خاوری‌ آن ذکر می‌کردند (اصطخری‌، 40؛ حدود ... ‌، 178؛ یاقوت، 1 / 325؛ مقدسی‌، 216). اختلافات موجود در تشخيص‌ محدودۀ افريقيه، از تحولات‌ سياسی‌ مغرب‌ و افزایش یا كاهش‌ قدرت‌ فرمانروايان‌ آنجا ناشی می‌شود.

شهرها

شهرنشینی در افريقيه‌ توسعۀ بسیاری داشت و تعداد شهرهای این منطقه بیش از دیگر سرزمینهای اسلامی بود (همو، ترجمه‌، 1 / 324). برخی از جغرافی‌دانان متقدم، نام بيش‌ از 70 شهر افریقیه را ذکر کرده‌اند‌ (همو، 216- 218، ترجمه، 1 / 319- 325)؛ شهر تونس‌ يا تُرشيش قديم‌ (ابوعبيد، همان‌، 37) به‌سبب‌ برخورداری از موقعيت‌ نظامی‌ و اقتصادی مناسب، در دورۀ حفصيها (625-982 ق / 1228-1574 م) به‌عنوان مركز حكومت‌ افريقيه‌ برگزيده‌ شد (برونشويگ‌، 1 / 369). سُبَيْطَله‌ از شهرهای كهن‌، زيبا و آباد دورۀ فتوحات‌ اسلامی‌ در جنوب افریقیه بود (ادريسی‌، 1 / 283). قيروان نخستين‌ شهری‌ بود كه‌ در دورۀ اسلامی‌ به‌ وسيلۀ عُقبة بن‌ نافع در 50 ق / 670 م بنياد نهاده شد (ابن‌اثير، 3 / 419، 465) و تا اوايل‌ سدۀ 4 ق / 10 م، که شهر‌ مهديه ساخته شد، مركز اداری افريقيه‌ بود (قلقشندی‌، 5 / 101). ابراهیم بن احمد اغلبی شهر رَقّاده‌ را در نزدیکی قیروان بنا کرد (ابوعبید، همان، 27) که بعدها پايتخت‌ دولت بنی‌اغلب‌ شد. شهر مهديه را نیز عبیدالله مهدی از 303 تا 308 ق / 915 تا 920 م ساخت که تا سدۀ 7 ق / 13 م مركز حكومتی‌ افريقيه‌ بود (ابن‌خلكان‌، 1 / 236، 3 / 118؛ قلقشندی‌، 5 / 101-102). از دیگر شهرهای مهم افریقیه می‌توان به مسيله، صبره، طرابلس‌ غرب، قابِس، جزيرۀ جَربه، سوسه، صَفاقُس‌ يا سفاقس، قَفصه، بَنزَرت، طَبرَقه، باجه، مرسی‌‌الخَرز، بونه، بِجايه و قسنطينه‌ اشاره کرد (ﻧﻜ : ابوالفدا، 183، 185، 187، ﺟﻤ ؛ ابوعبید، همان، 17، 19، 25؛ قلقشندی، 5 / 104- 105، 109-110). 

راهها

شبکه‌ای از راهها منطقۀ افریقیه را به مناطق مجاور متصل می‌کرد. در نوشته‌های جغرافيايی‌ اسلامی‌، اوضاع طبیعی و انسانی این راهها مشخص شده است (ﻧﻜ : ابن‌حوقل‌، 84- 88؛ ابوعبيد، همان، 49-76). افزون بر راههای‌ خشكی، افريقيه‌ ساحل طویل و بندرگاههای مناسبی در‌ جنوب‌ دریای مديترانه داشت. این بندرها با يكديگر و نیز با شهرهای شام‌ و مصر ارتباط داشتند و حوضۀ مديترانۀ افريقيه‌ را به مراكز اقتصادی و سياسی ساحل‌ اروپا‌ متصل می‌کردند (ﻧﻜ : هاردی‌، 20؛ كُرنون‌، 59, 62-63؛ لاكست‌، 17-21).

تاريخ‌

دورۀ باستان‌

تاريخ‌ شناخته‌شدۀ افريقيه‌ با ورود فنيقيها و ایجاد نخستين پایگاههای بازرگانی در سواحل آن در سدۀ 12 ق‌م آغاز می‌شود؛ هرچند روابط اين‌ منطقه‌ با سيسيل پيش‌ از آن‌ برقرار بود‌ (كرنون‌، 60) و آثار تمدن مصر‌ هم‌ به آنجا رسيده‌ بود (هاردی‌، 16). بندر كارتاژ (ساختۀ سدۀ 9 ق‌م) در میان پایگاههای بازرگانی فنيقی اهمیت بیشتری داشت. کارتاژ به‌‌سبب‌ گسترش‌ فعاليت‌ يونانيها در مديترانۀ غربی‌ و تهديد تجارت‌ فنيقيها، با اجرای سياستهای نظامی، اقتصادی و مالی، و نیز احداث پایگاههای مستحکم دفاعی، نخستين‌ دولت افريقيه (با منشأ غير بومی) را تشکیل داد. این دولت ادارۀ مديترانۀ غربی‌، سواحل جنوبی‌ اسپانيا، جزاير بالئار، سيسيل‌ و ساردنی را در اختیار داشت‌. اما اختلافات داخلی (دياكوف‌، 3 / 75- 78) و پیدایش امپراتوری مقتدر روم (کرنون، 62-63) سبب شد تا کارتاژ درنتیجۀ جنگهای پونیک سقوط نماید (هاردی، 20-21؛ کرنون، 64-67).
آیین مسیحیت در دورۀ فرمانروایی‌ روميها در افريقيه‌ رواج یافت. تعقيب‌ و آزار مسيحيان‌ توسط دولت‌، شهرنشينان رومی‌مآب‌شده‌ را به‌مانند بربرهای‌ مناطق‌ جنوبی‌ به‌ مخالفت‌ با امپراتوری برانگيخت‌ و کليساهای‌ مسيحی‌ به پایگاهی سياسی‌ برای مخالفت با امپراتوری تبدیل شد. ازاین‌رو، بعدها كه‌ مسيحيت‌ در مركز امپراتوری‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شد، كليسای افريقيه از‌ كليسای‌ رم‌ جدا شد (هاردی، 27-28؛ کرنون، 85-90). 
امپراتوری روم 4 سده بر افریقیه تسلط داشت، اما در این دوره شورشهای بسیاری بر ضد آن رخ داد (هاردی، 28). در پی کاهش قدرت این امپراتوری، واندالها، از طایفه‌های ژرمن، با تصرف شبه‌جزیرۀ ایبری بر شمال آفریقا دست یافتند (گیبون، 2 / 795-796) و روم‌ با هدف ادامۀ تأمين‌ غلۀ مورد نياز از شمال آفريقا، سلطۀ واندالها‌ را به‌ رسميت شناخت‌ (دورانت‌، 48- 49). در دورۀ واندالها، افريقيه همچنان موقعيت مهم‌ خود را حفظ كرد (كرنون‌، 91-92). 
پس از چندی، درنتیجۀ اختلافات سیاسی و مذهبی میان واندالها و بربرها، جنگهایی رخ داد (هاردی‌، 28-29). هم‌زمان با کاهش اقتدار واندالها، امپراتوری بيزانس‌ در بخش شرقی امپراتوری روم تشکیل شد. این امپراتوری در زمان سلطنت يوستی‌نيانوس‌ (سل‍ 527-565 م)، پس‌ از صلح‌ با ايران‌ در 532 م‌، برای مقابله با واندالها به آفریقا لشکر کشید (پروكوپيوس‌، II / 91). بِليزاريوس، سردار رومی‌، با تصرف قرطاجنه، مقاومت‌ واندالها را در شمال آفريقا و جزاير مديترانه‌ و بالئار در هم‌ شكست‌، اما شورش‌ بربرها تا 548 م ادامه داشت (همو، III / 49, 145؛ يوسف‌، 55-57). 
اختصاص زمینهای باارزش به دولت و اخذ مالیاتهای سنگین، از علل‌ مهم‌ ناخشنودی مردم‌ از امپراتوری بیزانس بود (پروکوپیوس، IV / 213, 215). ازاین‌رو، سلطۀ امپراتوری بيزانس‌ در افريقيه‌ و مناطق‌ مجاور آن، به‌مراتب از سلطۀ امپراتوری روم‌ ناموفق‌تر بود (کرنون، 95). در دورۀ بيزانس‌، آفريقای‌ شمالی‌ از نظر اداری‌ به‌ 6 بخش‌ تقسيم‌ شد كه‌ 3 بخش‌ آن‌ به افريقيه‌ تعلق داشت (ابن‌عامر، 84-90).‌

دورۀ اسلامی

افریقیه پس‌ از فتح‌ مصر در 20 ق / 641 م به فرماندهی عمرو بن‌ عاص‌ (طبری‌، 4 / 104)، توجه مسلمانان را به خود جلب کرد. فتح‌ این منطقه برای مسلمانان با دشواریهای بسیاری همراه بود (عنان‌، 1(1) / 15)؛ با وجود این، آنها افریقیه را آسان‌تر از روميها تصرف کردند و اثرات سلطۀ آنان نسبت به دورۀ رومیها ماندگارتر شد‌ (ﻧﻜ : مونس‌، 34- 35).
ظاهراً نخستين‌ پیشرویهای مسلمانان‌ در افريقيه‌ پس‌ از فتح‌ مصر به دست عمرو بن عاص صورت‌ گرفت‌. وی طرابلس را تصرف کرد، اما به‌سبب مخالفت خليفۀ دوم از پیشروی در افريقيه‌ خودداری کرد‌ (بلاذری‌، 227؛ يعقوبی‌، 2 / 156). در زمان عثمان، خلیفۀ سوم، و در سالهای‌ 26-29 ق‌ / 647-650 م، مسلمانان برای تصرف افریقیه کوششهایی کردند (بلاذری‌، 317؛ يعقوبی‌، 2 / 165؛ طبری‌، 4 / 250). آنها به فرماندهی عبدالله‌ بن‌ سعد بن‌ ابی‌ سَرح از جهات‌ مختلف به افريقيه‌ نفوذ کردند و غنائم‌ بسياری به‌ چنگ‌ آوردند (بلاذری، همانجا). اما این پیروزیها سبب استقرار حکومت اسلامی در مناطق فتح‌شده نشد و مسلمانان به مصر بازگشتند (همو‌، 229). 
استقرار حکومت اسلامی در افریقیه در زمان دولت اموی محقق شد (عنان‌، 1(1) / 18- 19). معاویه در 45 ق / 665 م سپاه‌ بزرگی‌ به افريقيه اعزام کرد که با تصرف جَلولا و چندین شهر و قلعۀ ديگر، و کسب غنائم و اسیران بسیار به مصر بازگشتند (ابن‌اثير، 3 / 92؛ عنان‌، 1(1) / 19). لشکرکشی دولت اموی در‌ 50 ق‌ / 670 م‌ به فرماندهی‌ عُقبة بن نافع‌ فهری تأثیر بیشتری در فتح افریقیه داشت (يعقوبی‌، 2 / 229). وی ضمن گشودن چند شهر و قلعه، در 55 ق / 675 م شهر قیروان و جامع آن را بنا کرد (همانجا؛ ابن‌اثير، 3 / 465-466؛ مارسه‌، 31؛ ژولين‌، 2 / 19). پس‌ از آن، ابوالمهاجر انصاری‌ و دیگر بار عقبة بن نافع در دورۀ خلافت یزید بن معاویه در افريقيه‌ پیشروی کردند و به ساحل‌ اقيانوس‌ اطلس‌ رسیدند. عقبه در راه بازگشت، از کسیله، رئیس قبیلۀ اَورَبه، شکست خورد و کشته شد (ابن‌اثير، 3 / 466-467، 4 / 105؛ مارسه‌، 31-32؛ ژولين‌، 2 / 20-22؛ عنان‌، 1(1) / 20). کسیله قیروان را تصرف کرد، اما به مسلمانان اجازه داد در این شهر بمانند (ابن‌خلدون، 6 / 109؛ ژولین، 2 / 22؛ مارسه، 33). 
عبدالملک بن مروان در 66 ق / 686 م زُهَير بن‌ قَيس‌ بَلَوی را برای سرکوب كسيله به افریقیه فرستاد. زهیر پس از سرکوب کسیله، نیروهایش را برای مقابله با شورش بربرها به اطراف گسیل داشت. ازاین‌رو، دولت بیزانس با استفاده‌ از اختلافات‌ اعراب و بربرها، سلطۀ خود را بر قرطاجنه‌ و شهرهای‌ ساحلی‌ برقرار کرد، و کنترل افريقيه را، که مسلمانان به‌تازگی‌ فتح کرده‌ بودند، به دست گرفت‌ (همو، 32-33؛ ژولين‌، 2 / 24؛ عنان‌، 1(1) / 21). اما پس از چندی، مسلمانان به فرماندهی حسان‌ بن‌ نعمان غسانی در 73 ق / 692 م بر بیزانس غلبه کردند و نفوذ خود را از برقه تا اقیانوس اطلس گسترش دادند (ﻧﻜ : ابن‌خلدون‌، همانجا؛ مارسه، 33-34؛ ژولين‌، 2 / 24-25؛ عنان‌، 1(1) / 21-22). حسان در ادامه کاهنه، فرمانروای قبیلۀ جراوه، را شکست داد؛ کاهنه به یاری عده‌ای از بربرها و کوه‌نشینان مدتی ادارۀ افریقیه را به دست گرفته بود. در پی این پیروزی، بربرها به اسلام ایمان آوردند و متعهد به یاری‌کردن مسلمانان در جنگ با دشمنان شدند (ﻧﻜ : ابن‌خلدون، 6 / 107، 109؛ ابن‌اثير، 4 / 372). با مرگ‌ كاهنه،‌ دورۀ پايداری‌ در برابر عربها پايان‌ يافت‌ (ژولين‌، 2 / 26)، و از آن پس، افریقیه جزو قلمرو خلافت‌ باقی ماند. بعدها، درپی گسترش فتوحات مسلمانان در شمال آفریقا و اندلس، والیگری افریقیه از مصر جدا و مستقل شد و همچنین ولایت اندلس تابع افریقیه گردید (عنان،‌ 1(1) / 25-26؛ بلاذری، 322؛ ابن‌قوطیه، 37-39).‌
دورۀ زمانی آغاز فتوحات در خلافت عثمان تا برپایی حاكميت‌ نسبتاً مستقل‌ و موروثی‌ در افريقيه‌ در 184 ق / 800 م،‌ به‌ عصر واليها شهرت دارد‌. در اين‌ مدت،‌ 28 والی برای افريقيه‌ تعيين‌ شد: يكی‌ در زمان‌ عثمان‌، 18 نفر در دورۀ امويان‌، و 9 نفر در دورۀ بنی‌عباس‌ (ابن‌عامر، 102-105). اما رفتـار ناشایست فاتحان (نک‍ : بلاذری، 318) سبب شد که بربرها با شعار و حربۀ عقیدۀ اسلامی به میدان آیند و دهۀ آخر حكمرانی‌ امويان‌ و دهۀ نخست‌ سلطۀ بنی‌عباس‌ در افريقيه‌ و مناطق‌ مجاور آن‌، دورۀ اوج‌ قيامهای‌ خوارج‌ باشد (ذهبی، 4 / 594؛ ابن‌خلدون‌، 6 / 110). خوارج‌ افريقيه‌ بيشتر گرايش‌ اباضی‌ و صُفری داشتند (همو، 6 / 111). 
حاکمیت خلافت عباسی نیز در افریقیه چندان مستحکم نبود؛ چراکه رستمیان اباضی در تاهرت، و ادریسیان علوی در فاس به‌گونۀ مستقل حکم می‌راندند (ابن‌قوطیه، 40؛ نیز ﻧﻜ : بازورث، 45- 46) و اصلاح مسائل‌ افريقيه به‌سبب‌ دوری از مرکز خلافت و فقدان‌ نيروی دريايی‌ مقتدر امکان‌پذیر نبود (عبدالرزاق‌، 16- 18). ازاین‌رو، پس‌ از مذاكرات و مكاتبات‌ (ﻧﻜ : ابن‌خلدون‌، 4 / 196)، سرانجام‌ رشيد در 184 ق / 800 م به امارت ابراهیم بن اغلب بر افريقيه‌ و مغرب‌ فرمان داد، که در واقع زمینۀ ایجاد خودمختاری و استقلال افریقیه بود. پس از آن، چندین خاندان عرب و بربر در افریقیه حکمرانی کردند. از مهم‌ترین خاندانهای عرب می‌توان به اغلبیان و عبیدیان، و از خاندانهای بربر به بنی‌زیری، موحدون و حفصیها اشاره کرد (عبدالرزاق، 44؛ ابن‌خلدون، 6 / 155- 158، 225- 229، 236-237؛ علام، 52، 62، 74-76؛ ابن‌عامر، 124، 170-177؛ مارسه، 60-67؛ ژولین، 2 / 62-70، 82-90، 173؛ برونشویگ، 1 / 36-50؛ برای توضیح بیشتر، نک‍ : دبا، 9 / 483-486). با شکل‌گیری امپراتوری عثمانی و افزایش قدرت آن، ترکان در هنگام سلطنت سلطان سلیم دوم دولت حفصی را سرنگون کردند و افریقیه به یکی از بیگلربیگی‌نشینهای عثمانی تبدیل شد (پچوی، 1 / 494-495، 502-503؛ اینالجیک، 105-107).

مآخذ

ابن‌اثير، الكامل‌؛ ابن‌حبيب‌، محمد، المحبر، به كوشش‌ ايلزه‌ ليشتن‌ اشتتر، حيدرآباد دكن‌، 1361 ق / 1942 م؛ ابن‌حوقل‌، محمد، صورة الارض‌، بيروت‌، 1979 م؛ ابن‌خلدون‌، العبر؛ ابن‌‌خلكان‌، وفيات‌؛ ابن‌سعيد مغربی‌، علی‌، بسط الارض‌ فی‌ الطول‌ و العرض، تطوان‌، 1958 م؛ ابن‌عامر، احمد، تونس‌ عبر التاريخ‌، تونس‌، 1379 ق / 1960 م؛ ابن‌قوطيه، محمد، تاريخ‌ افتتاح‌ الاندلس‌، به‌ كوشش‌ ابراهيم‌ ابياری، بيروت‌، 1402 ق / 1982 م؛ ابوعبيد بكری‌، عبدالله‌، معجم‌ ما استعجم، به‌ كوشش‌ مصطفى سقا، بيروت‌، 1403 ق / 1983 م؛ همو، المغرب‌، به‌ كوشش‌ دوسلان‌، الجزاير، 1857 م؛ ابوالفدا، تقويم‌ البلدان‌، ترجمۀ عبدالمحمد آيتی‌، تهران‌، 1349 ش؛ ادريسی‌، محمد، نزهة المشتاق‌، بيروت‌، 1409 ق / 1989 م؛ الاستبصار فی‌ عجائب‌ الامصار، به‌ كوشش سعد زغلول عبدالحمید، اسكندريه‌، 1958 م؛ اصطخری‌، ابراهيم‌، المسالك‌ و الممالك، ترجمۀ كهن‌ فارسی‌، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار، تهران‌، 1347 ش؛ بازورث‌، ك. ا.، سلسله‌های اسلامی، ترجمۀ فريدون‌ بدره‌ای‌، تهران‌، 1349 ش؛ برونشويگ‌، ر.، تاريخ‌ افريقية فی‌ العهد الحفصی، ترجمۀ حمادی‌ ساحلی‌، بيروت‌، 1988 م؛ بلاذری‌، احمد، فتوح البلدان‌، به‌ كوشش‌ عبدالله‌ انيس طباع‌ و عمر انيس‌ طباع‌، بيروت‌، 1407 ق؛ پچوی‌، ابراهيم‌، تاريخ‌، استانبول‌، 1980 م؛ حدود العالم‌؛ خواندمير، حبيب السير؛ دايرةالمعارف‌ فارسی؛ دبا؛ دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به کوشش مرن، لایپزیگ، 1923 م؛ دورانت‌، ويل‌، تاريخ‌ تمدن (ج‌ 4، عصر ايمان‌، بخش‌ اول‌)، ترجمۀ ابوطالب‌ صارمی‌، تهران‌، 1366 ش؛ دياكوف‌، و.، تاريخ‌ جهان‌ باستان‌، رم، ترجمۀ صادق‌ انصاری و ديگران، تهران‌، 1351 ش؛ دينوری، احمد، اخبار الطوال، ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی، تهران‌، 1364 ش؛ ذهبی‌، سير؛ ژولين‌، ش. آ.، تاريخ‌ افريقيا الشمالية، ترجمۀ محمد مزالی‌ و بشير بن‌ سلامه‌، تونس‌، 1983 م؛ سامی‌، شمس‌الدين‌، قاموس‌ الاعلام‌، استانبول‌، 1306 ق / 1889 م؛ طبری‌، تاريخ‌؛ عبدالرزاق‌، محمود اسماعيل، الاغالبة‌، سياستهم‌ الخارجية، 184-296ه‍ ، قاهره‌، 1972 م؛ علام‌، عبدالله‌ علی، الدولة الموحدية بالمغرب‌ فی‌ عهد عبدالمؤمن‌ بن‌ علی‌، قاهره‌، 1971 م؛ عنان، محمد عبدالله، دولة الاسلام‌ فی‌ الاندلس، قاهره‌، 1380 ق / 1960 م؛ قلقشندی‌، احمد، صبح الاعشى‌، قاهره‌، 1383 ق / 1963 م؛ گيبون‌، ادوارد، انحطاط و سقوط امپراطوری روم، ترجمۀ فرنگيس‌ شادمان‌، تهران‌، 1370 ش؛ لاكست‌، ايو، جهان‌بينی‌ ابن‌خلدون، ترجمۀ مهدی‌ مظفری‌، تهران‌، 1354 ش؛ مجمل‌ التواريخ‌ و القصص، به‌ كوشش‌ محمدتقی‌ بهـار، تهران‌، 1378 ش؛ مقدسی‌، محمد، احسن التقاسيم، ليدن‌، 1906 م؛ همان‌، ترجمۀ علينقی‌ منزوی‌، تهران‌، 1361 ش؛ مونس‌، حسين‌، فجر الاندلس، قاهره‌، 1959 م؛ ياقوت‌، بلدان؛ يعقوبی‌، احمد، تاريخ‌، بيروت‌، 1379 ق / 1960 م‌؛ يوسف‌، عبدالقادر احمد، الامبراطورية البيزانطية، بيروت‌، 1966 م؛ نيز:

Cornevin, R., Histoire de l'Afrique, Paris, 1964; EI1; EI2; Hardy, G., Vue générale de l'histoire d'Afrique, Paris, 1948; Inalcik, H., The Ottoman Empire, tr. N. Itzkowitz and C. Imber, London, 1973; Marçais, G., La Berbérie musulmane et l'orient au moyen âge, Paris, 1946; Procopius, History of the Wars, tr. H. B. Dewing, London, 1968. 
یوسف رحیم‌لو (دبا)
 

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: