صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / خلیل بن قلاوون /

فهرست مطالب

خلیل بن قلاوون


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 22 دی 1398 تاریخچه مقاله

خَلیلِ بْنِ قَلاوون، صلاح‌الدین الملک الاشرف (666- 15 محرم 693 ق / 1268- 16 دسامبر 1293 م)، سلطان مصر و شام، از سلسلۀ ممالیک بحری. 
اگرچه سلطان‌ قلاوون نخست فرزند دیگرش، علاءالدین علی را ولیعهد خود کرده بود، اما علاءالدین در 687 ق / 1288 م درگذشت و آنگاه خلیل به جای وی برگزیده شد (ابن‌کثیر، 13 / 312؛ ابن‌حبیب، 1 / 115؛ نیز نک‍ : مقریزی، 3 / 794). البته وقتی در محرم 688 / ژانویۀ 1289، قلاوون قصد بازپس‌گیری طرابلس از فرنگان کرد، خلیل را بر جای خود در مصر گمارد (همانجا)؛ اما با این همه، گفته شده است که قلاوون این فرزندش را چندان مناسب جانشینی خویش نمی‌دانست (طقوش، 201). پس از مرگ قلاوون، در ذیقعدۀ 689 / نوامبر 1290 با خلیل بیعت شد و او «الملک الاشرف» لقب یافت (ابوالفدا، 4 / 23-24؛ ذهبی، 3 / 380؛ ابن‌وردی، 2 / 335؛ صفدی، 13 / 399؛ ابن‌حبیب، 1 / 136؛ قس: مقریزی، همانجا، که ماه را شوال آورده است). الحاکم بامرالله، خلیفۀ صوری عباسی، در خطابه‌ای با حضور الملک الاشرف، اختیارات خود را به‌عنوان خلیفه، به سلطان تفویض کرد (نک‍ : ابن‌عبدالظاهر، 3-4؛ نیز ابن‌حبیب، 1 / 141؛ عینی، 3 / 24-26). 
خلیل بی‌درنگ پس از نشستن بر تخت سلطنت، مشاغل و مناصب حکومتی را سر و سامان داد: نخست، حسام‌الدین طرنطای را بر مقام نیابت سلطنت ابقا کرد، اما زین‌الدین سیف را شریک او قرار داد؛ بدرالدین بیدرا را استاددار، و عزالدین آیبک را خزانه‌دار کرد، و حاکمان دمشق و حلب را همچنان بر کارشان برقرار داشت و وزارت را به علم‌الدین سنجر شجاعی سپرد (ابن‌خلدون، 5(4) / 868؛ نیز نک‍ : ابن‌طولون، 35-36)، اما تنها چند روز پس از استقرار بر تخت فرمانروایی، حسام‌الدین طرنطای را ــ که از زمان قلاوون با او دشمنی داشت ــ عزل کرد و سمت او را به بدرالدین بیدرا داد؛ حسام‌الدین را به زندان افکند و پس از چندی به قتل رساند و اموال بسیار او را نیز مصادره کرد و به سپاهیان بخشید (بیبرس، 91؛ ابوالفدا، 4 / 24؛ ابن‌کثیر، 13 / 317، 318؛ ابن‌ایاس، 1(1) / 365؛ عینی، 3 / 26-27)؛ آنگاه وزارت را از علم‌الدین سنجر شجاعی گرفت و به محمد بن عثمان تنوخی، مشهور به ابن‌السلعوس، واگذاشت (ابن‌صقاعی، 71؛ عینی، 3 / 36). 
از آن پس، خلیل عزم بر ادامۀ کار ناتمام پدر در جنگ با صلیبیها نهاد. بنابراین، در ربیع‌الآخر 690 / آوریل 1291، به سوی عکا حرکت کرد. در دمشق و دیگر مناطق، به‌سبب فراخوان عمومی، عامۀ مردم و جنگجویان داوطلب از هر سو گرد آمدند (ابن‌صقاعی، بیبرس، همانجاها؛ عینی، 3 / 53-54، 56-57). جنگ در خشکی و دریا درگرفت و بیش از یک ماه ادامه یافت و سرانجام، در جمعه 17 جمادی‌الآخر 690 ق / 17 ژوئن 1291 م، عکا گشوده شد و غنایم بسیار به دست آمد (ابوالفدا، 4 / 25؛ نیز نک‍ : ابن‌حبیب، 1 / 137- 138؛ عینی، 3 / 58 بب‍ ؛ مقریزی، 3 / 795-796). این پیروزی صلیبیها را در دیگر شهرهای شام سخت بیمناک کرد، چنان‌که اهالی صور، صیدا، عثلیث (قلعۀ مستحکمی در نزدیکی کوه کرمل)، و برخی شهرهای دیگر تسلیم شدند یا با کشتی گریختند. دیگر سواحل نیز بدون جنگ یکسره به دست مسلمانان افتادند و تا ماه شعبان، دیگر اثری از صلیبیها در خاک شام باقی نماند. سلطان فرمان ویرانی استحکامات این شهرها را صادر کرد و خود به دمشق رفت (ابوالفدا، همانجا؛ نیز نک‍ : عینی، 3 / 65-66) و آنگاه به قاهره بازگشت، اما در مسیر حرکت، همچنان به امور دیوانی و حکومتی مناطق گوناگون شام و پیشامدهای جاری نیز رسیدگی می‌کرد (همو، 3 / 125، 130 بب‍‌ ؛ مقریزی، 3 / 796؛ ابن‌خلدون، 5(4) / 870). 
یک سال بعد، در 691 ق / 1292 م، خلیل بار دیگر به شام رفت. این بار قلعةالروم را در غرب فرات، پس از چند روز محاصره گشود (ابن‌صقاعی، همانجا؛ بیبرس، 92-93؛ نیز نک‍ : ابن‌حبیب، 1 / 149). اینک الملک الاشرف سواحل شام تا مصر را در قدرت خود داشت. او به دمشق رفت و پس از شماری عزل و نصبهای حکومتی و دیوانی، در شوال 692 / سپتامبر 1293، به مصر بازگشت (همو، 1 / 160). 
مجموع گزارشها نشان می‌دهد که الملک الاشرف خلیل در اندیشۀ مقابله با مغولها و کوتاه‌کردن دست آنان، همانند صلیبیها، از سرزمینهای مسلمانان ازجمله عراق بود (عینی، 3 / 207؛ مقریزی، 3 / 803-804)؛ به همین سبب، دو بار از خلیفۀ صوری عباسی، الحاکم بامرالله، خواست تا مردم را به نبرد با مغولان تشویق کند و آن را وظیفۀ دینی ایشان بنمایاند: بار نخست در نخستین روزهای دست‌یافتن به سلطنت، و بار دوم در 691 ق / 1292 م، پس از فتح قلعةالروم (ابن‌حبیب، 1 / 141). 
درواقع، او اکنون از جانب صلیبیان خطر چندانی احساس نمی‌کرد، بنابراین، گردآوری نیرو را آغاز کرد (ابن‌کثیر، 13 / 322، 335؛ صفدی، 13 / 399)، اما سرنوشت دیگری یافت: سلطان در 3 محرم 693 ق / 4 دسامبر 1293 م همراه وزیر و امیران خود، باز به قصد شام به راه افتاد و در راه برای شکار ــ که بدان دل‌بستگی تمام داشت ــ به سمت اسکندریه رفت (بیبرس، 95)؛ چون به شکارگاه رسید، سپاه را با جمعی از امیران، به قاهره فرستاد و خود با تنی چند از نزدیکانش باقی ماند. در این هنگام، تنی چند از امیران که همگی از ممالیک پدرش بودند و بی‌گمان از پیش نقشۀ قتل او را کشیده بودند، به محض آگاهی از تنهایی سلطان در شکارگاه به آنجا آمدند (ابن‌ایاس، 1(1) / 373-374؛ ابن‌عماد، 5 / 422). یکی از امیران، حسام‌الدین لاجین، نایب‌السلطنۀ دمشق، دو سال پیش، از بیم جان فرار کرده بود و چون به دستور سلطان، او را در بیروت گرفتند و آوردند، به زندان افتاد. دیگری، قراسنقر بود که نخست از حکومت حلب عزل، و سپس به ریاست ممالیک سلطانی برگزیده شده بود. بیدرا هم اگرچه بر سلطان نفوذ داشت، اما چون همواره از او در وحشت بود، و چه‌بسا به طمع دست‌یافتن به سلطنت، با این دو همدست شد؛ به ویژه آنکه چند روز پیش از آن، وزیر وقت سلطان را بر ضد او برانگیخته و خلیل پس از احضار و رسیدگی به اتهامش، با او به‌نرمی سخن گفته بود. بهادر، رئیس نگهبانان سلطنتی هم دل با این امیران داشت (ابن‌خلدون، 5(4) / 870، 871، 873؛ ابن‌وردی، 2 / 337، 340؛ ابن‌ایاس، 1(1) / 373). 
خلیل با دیدن آنان بدگمان شد، اما آنان با حیله چنان پیش آمدند که گویی قصد سخن‌گفتن دارند؛ سپس بیدرا و لاجین و بهادر، سلطان را از پای درآوردند (بیبرس، 95-96؛ ابن‌صقاعی، 71؛ عینی، 3 / 203-205؛ مقریزی، 3 / 800-801). جسد خلیل را پس از دو یا 3 روز که همچنان بر زمین رها شده بود، نخست والی تروجه به شهر آورد و سپس یکی از امرا، سعدالدین ناصری، او را به قاهره منتقل کرد. سرانجام خلیل را در مدرسۀ اشرفیه، که خود بنا کرده بود، به خاک سپردند (ابن‌ایاس، 1(1) / 375؛ طقوش، 210؛ برای تفصیل دربارۀ وضع کنونی مدفن خلیل، نک‍ : رزق، 2 / 178 بب‍‌ ). 
در تحلیلی از دوران سلطنت خلیل می‌توان گفت که او اگرچه اقدامات پدر خود را در نبرد بی‌امان با صلیبیها با کامیابیهای بسیار پی گرفت، اما از سوی دیگر، قدرت و سطوت سرداران بزرگ این عهد را دست‌کم انگاشت و با آنان رفتار خشونت‌آمیز داشت. افزون بر این، باید بیم آنها از مصادرۀ اموال و قتل و آزارهای دیگر را نیز در نظر داشت (طقوش، 209). 
با آنکه دورۀ سلطنت خلیل، بیشتر در جنگ گذشت، اما پاره‌ای اقدامات عمرانی هم صورت گرفت؛ ازجمله بنای مدرسۀ اشرفیه در قاهره که اکنون از آن، تنها بنای مدفن خلیل باقی مانده است (نک‍ : رزق، 2 / 179). همچنین، تجدید بنای قلعۀ حلب که به دست هلاگوی مغول ویران شده بود، در زمان قلاوون آغاز شد و در دورۀ خلیل به پایان رسید (ابن‌شحنه، 56-57). الملک الاشرف خلیل را شاعران مشهوری چون ابن‌غانم، ابن‌دانیال و قاضی شهاب‌الدین محمود ستوده‌اند (نک‍ : صفدی، 13 / 404، 406). 

مآخذ

ابن‌ایاس، محمد، بدائع الزهور، به کوشش محمد مصطفى، قاهره، 1402 ق / 1982 م؛ ابن‌حبیب، حسن، تذکرة النبیه، به کوشش محمد محمد امین و سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره، 1976 م؛ ابن‌خلدون، العبر؛ ابن‌شحنه، محمد، الدر المنتخب، به کوشش عبدالله محمد درویش، دمشق، 1404 ق / 1984 م؛ ابن‌صقاعی، فضل‌الله، تالی کتاب وفیات الاعیان، به کوشش ژاکلین سوبله، دمشق، 1974 م؛ ابن‌طولون، محمد، اعلام الورى، به کوشش محمد احمد دهمان، دمشق، 1984 م؛ ابن‌عبدالظاهر، عبدالله، الالطاف الخفیة، به کوشش اکسل موبرگ، لیدن، 1902 م؛ ابن‌عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، 1351 ق / 1932 م؛ ابن‌کثیر، البدایة؛ ابن‌وردی، عمر، تتمة المختصر فی اخبار البشر، به کوشش احمد رفعت بدراوی، بیروت، 1389 ق / 1970 م؛ ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، دارالمعرفه؛ بیبرس منصوری، مختار الاخبار، به کوشش عبدالحمید صالح حمدان، قاهره، 1413 ق / 1993 م؛ ذهبی، محمد، العبر، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، 1405 ق / 1985 م؛ رزق، عاصم محمد، اطلس العمارة الاسلامیة و القبطیة بالقاهره، قاهره، 2003 م؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش محمد حجیری، ویسبادن، 1404 ق / 1984 م؛ طقوش، محمد سهیل، تاریخ الممالک فی مصر و بلاد الشام، بیروت، 1420 ق / 1999 م؛ عینی، محمود، عقد الجمان، به کوشش محمد محمد امین، قاهره، 1409 ق / 1989 م؛ مقریزی، احمد، المقفی الکبیر، به کوشش محمـد یـعلاوی، بیـروت، 1411 ق / 1991 م.

منوچهر پزشک

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: