صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / ادبیات فارسی / خسرو و شیرین /

فهرست مطالب

خسرو و شیرین


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 18 دی 1398 تاریخچه مقاله

خُسْرو و شیرین، دومین مثنوی از مثنویهای پنج‌گانۀ (= پنج‌گنج) نظامی گنجه‌ای، که پس از مثنوی مخزن‌ الاسرار (ه‍ م) سروده شده است.
خسرو و شیرین داستانی است عاشقانه که نظامی، نخستین بار در دوران اسلامی ایران روایتهای آن را ــ که مربوط به دوران پیش از اسلام تاریخ ایران است ــ گردآورده، و در 500‘ 6 بیت در بحر هزج مسدّس محذوف (مقصور) (= مفاعیلن مفاعیلن فعولن [فعولان]) منظوم ساخته است. او کار سرودن این اثر را در 576 ق / 1180 م به پایان برده، و آن را به اتابک شمس‌الدین محمد جهان‌پهلوان بن ایلدگز (حک‍ 568-581 ق / 1173- 1185 م) تقدیم کرده است (ص 18). نظامی پس از 576 ق، در سرودۀ خود تجدیدنظرهایی کرده، و افزون بر نام جهان‌پهلوان، نام طغرل بن ارسلان سلجوقی (حک‍ 571- 590 ق / 1175-1194 م) و نام قزل‌ارسلان بن ایلدگز (حک‍ 581-587 ق / 1185-1191 م) را نیز آورده است (ص 15، 25؛ نیز نک‍ : صفا، 2 / 802).

خلاصۀ داستان

داستان خسرو و شیرین به اواخر دوران ساسانی، یعنی دورۀ خسرو پرویز (سل‍ 590- 628 م)، مربوط است و گزارشهایی از آن در آثار مختلف دوران اسلامی، ازجمله در شاهنامـه (نک‍ : فـردوسی، 8 / 259 بب‍ )، المحـاسن و الاضداد (نک‍ : ص 198)، و غُرر اخبار ملوک الفرس (نک‍ : ثعالبی، 691 بب‍ ‌) آمده است. 
داستان از آنجا آغاز می‌شود که خسرو، هنگام بازگشت از شکار، در مزرعه‌ای به عشرت می‌نشیند، شب را در کلبۀ درویش به صبح می‌آورد، اسبش کشتزار سرسبز دهقانی را می‌چـرد، غلامش غورۀ دهقـان را تباه می‌کند و اطرافیانش، به تعبیر سعدی (غزل 226، بیت 4)، بساط سبزه را به پای نشاط لگدکوب می‌کنند و آواز چنگش هم به گوش نامحرمان می‌رسد. پدرش، هرمز، برای اجرای عدالت دستور می‌دهد تا اسبش را پی کنند، غلامش را به صاحب غوره بدهند، اسباب عیشش را به درویش صاحب‌خانـه ببخشند، و ناخن چنگـی‌اش را بشکنند (نک‍ : ص 43-47). 
خسرو که تسلیم عدالت‌گستری پدر شده، و بزرگان را به شفاعت نزد پدر برانگیخته است، شبی نیای خود، انوشیروان، را به خواب می‌بیند که او را به بهره‌مندشدن از 4 نعمت بشارت می‌دهد: به دلارامی شیرین‌نام، اسبی شبدیزنام، خُنیاگری باربد‌نام، و تختی طاقدیس‌نام (نک‍ : ص 47- 48). خسرو که منتظر است تا خوابش تعبیر شود، روزی از ندیم جهان‌دیدۀ خود، شاپور، قصۀ مهین‌بانو، شاه ارمنستان، و دخت زیبای برادرش، شیرین، و اسب بی‌همتای او، شبدیز را می‌شنود و خواب خود را تعبیرشده می‌بیند و نادیده دل به شیرین می‌دهد و شاپور را در طلب شیرین به ارمنستان می‌فرستد. شاپور که نقاشی چیره‌دست نیز هست، با کشیدن تصویر خسرو و قراردادن آن بر سر راه شیرین، او را دل‌باختۀ خسرو می‌سازد و با زمینه‌سازیهایی وی را سوار بر شبدیز، در طلب خسرو، به تیسفون روانه می‌کند (نک‍ : ص 58 بب‍ ‌). 
از آن‌سو، خسرو که متهم به سرکشی برضد پدر شده است، از بیم، راه ارمنستان در پیش می‌گیرد تا هم از خشم پدر برهد، هم به وصال شیرین برسد. دو دلداده، بی‌آنکه یکدیگر را بشناسند، آنجا که شیرین در چشمه‌‌ای به آب‌تنی مشغول است و نظامی گزارشی بی‌مانند و هنرمندانه از آن به دست می‌دهد (نک‍ : ص 77 بب‍‍ ‌)، از کنار هم می‌گذرند و یکی در تیسفون، و دیگری در ارمنستان به جای خالی محبوب می‌رسد. خسرو با شنیدن خبر مرگ پدر به تیسفون بازمی‌گردد تا بر تخت‌‌ بنشیند؛ اما طغیان بهرام چوبینه او را به ارمنستان بازمی‌گرداند (نک‍ : ص 107 بب‍ ‌) و دو دلداده به دیدار هم نائل می‌آیند، اما ناز پاک‌دامنانۀ شیرین، مانع وصال می‌شود و خسرو با قهر به روم می‌رود؛ آنجا با مریم، دختر قیصر، ازدواج می‌کند و با کمک نیروی نظامی قیصر تخت و تاج خود را به دست می‌آورد (نک‍ : ص 141 بب‍ ).
با درگذشت مهین‌بانو، شیرین به پادشاهی ارمنستان می‌رسد، اما بیش از یک سال نمی‌شکیبد و به فرمان عشق، راهی تیسفون می‌شود (ص 181 بب‍‍‌ ) و چون مریم مانع وصال او با خسرو ست، در قصری، جز قصر خسرو اقامت می‌گزیند و پیامهایی میان او و خسرو، با واسطۀ شاپور ردوبـدل می‌شود (ص 195 بب‍ ). از اینجا شخصیتی ساده، که اگرچه به‌ظاهر سنگ‌تراشی بیش نیست، به باطن سلطان عشق به شمار می‌آید، به‌عنوان رقیبی سرسخت، در برابر خسرو حضور می‌یابد. فرهاد برای اعلام نقشۀ شیرین مبنی بر کندن جویی از چراگاه گوسفندان تا قصر، که سراسر کوه بود و سنگ سخت، برای انتقال شیر، نزد شیرین می‌آید، اما با شنیدن صدای شیرین عاشق می‌شود و به اجرای نقشۀ دشوار وی کمر می‌بندد (ص 215 بب‍‍ ‌). 
کوه‌کنیِ عاشقانۀ فرهاد عشق او را نسبت به شیرین بر سر زبانها می‌اندازد و حسادت خسرو را برمی‌انگیزد، به‌ویژه که شیرین نیز برای آنکه به آتش حسد خسرو دامن زند، به بهانۀ سرکشی به عملیات کوه‌کنی به دیدار فرهاد می‌رود و گوهری از گوش خود بیرون می‌آورد و به نشانۀ سپاس به وی می‌دهد (ص 221 بب‍ ). خسرو برای برداشتن فرهاد از سر راه خود، به پیشنهاد مشاوران، نخست به زر (= رشوه) متوسل می‌شود و چون این تدبیر مؤثر نمی‌افتد، از فرهاد می‌خواهد که در کوه بیستون گذرگاهی ایجاد کند و فرهاد به شرط آنکه خسرو «به ترک شکّر شیرین بگوید» (= دست از عشق شیرین بکشد) (ص 236)، شرط را می‌پذیرد و به کندن بیستون می‌پردازد (ص 238 بب‍ ).
شیرین بار دیگر به دیدار فرهاد به بیستون می‌رود و ساغری شیر نیز به دست فرهاد می‌دهد: «به دستش داد کاین بر یاد من گیر» (ص 250) و چون در این میان اسب شیرین در حال فروافتادن از کوه است، فرهاد اسب را با سوار به دوش می‌کشد و به قصر می‌رساند (ص 252-253). دیدار دوبارۀ شیرین از فرهاد به کوه‌کن قدرتی خارق‌العاده می‌بخشد و او را با چالاکی و دلگرمی بسیار به شکافتن دل ‌کوه و ایجاد گذرگاه برمی‌انگیزد. خسرو به پیشنهاد مشاوران، فرستاده‌ای نزد فرهاد می‌فرستد تا «بدو گوید که: شیرین مرد ناگاه» (ص 254). فرستاده چنین می‌کند و فرهاد بر یاد شیرین زمین می‌بوسد و جان می‌دهد (ص 258) و خسرو با طنز و کنایه به شیرین تسلیت می‌گوید (ص 262). 
زمانی نمی‌گذرد که مریم، همسر رومی خسرو، نیز درمی‌گذرد و شیرین نیز به تلافیِ تسلیت‌گویی طنزآمیز خسرو، تسلیتی از این دست بدو می‌فرستد (ص 267) و بدین‌سان، مانعی جز نازهای معشوقانۀ شیرین برای پیوند با خسرو باقی نمی‌ماند و همین موجب می‌شود تا خسرو یک‌چند دل به زیبایی اصفهانی به نام «شکر» ببندد و وصال دو دلداده به تعویق افتد و شیرین را از کردۀ خود پشیمان کند (ص 277 بب‍ ). سرانجام، این مانع نیز با نیایشهای شیرین به درگاه یزدان پاک از میان برمی‌خیزد (ص 294 بب‍ ) و دو دلداده به وصال می‌رسند (ص 387). 
پایان غم‌انگیز داستان، کشته‌شدن خسرو در بستر به دست فرزندش شیرویه، خواستگاری شیرویه از شیرین، که از نوجوانی دل در گرو عشق او داشت، و سرانجام، جان‌دادن شیرین با بردریدن جگرگاه خود در دخمۀ خسرو در کنار او ست (ص 417 بب‍ ؛ نیز نک‍ : حمیدی، 2 / 310-313)، و چنین بود که: شیرین درون دخمۀ خسرو به خون نوشت / کاین گونه داد درس وفا کوه‌کن مرا (خوشدل، 23)؛ تصویری که نظامی آن را شاعرانه گزارش کرده است.

چگونه گفتن

داستان به صورتی که گزارش شد، نزد عام و خاص در روزگار نظامی شناخته بوده، و تقریباً همگان از آن آگاهی داشته‌اند و نظامی داستانی را که موجود بوده، و پیش از او، فردوسی (نک‍ : 8 / 259 بب‍ ‌) نیز از دیدگاه خود بدان پرداخته، به نظم درآورده است و چنان‌که خود می‌گوید به‌جز آرایش، نقشی بر آن نبسته است: چو شد نقاش این بتخانه دستم / جز آرایش برو نقشی نبستم (ص 31)؛ بنابراین، تمام هنر نظامی و حضور مؤثر او در همین «بستن نقش آرایش» بر داستان است که تعبیری از «چگونه گفتن» تواند بود. نظامی این بستن نقش آرایش را در خسرو و شیرین چنان ماهرانه و استادانه انجام می‌دهد که این منظومه ارزشی هنری و برتر از دیگر منظومه‌های او می‌یابد. سبب این امر، ازجمله آن است که نظامی، خود، آن را شیرین‌ترین داستان می‌شمارد: حدیث خسرو و شیرین نهان نیست / وز آن شیرین‌تر الحق داستان نیست (ص 32)، و نه تنها برای تحقق خشنودی ممدوح، که عاشقانه به نظم آن می‌پردازد (نک‍ : ص 30-33). این «چگونه گفتن» یا این «بستن نقش آرایش» را از دو لحاظ می‌توان مورد توجه قرار داد:

الف ـ از لحاظ ادبی و مستعارگویی

نظامی شاعر استعاره است و زبان استعاری دارد و در یک کلام، استاد بی‌بدیل استعاره و استعاره‌پردازی است. بنای کار او بر پشت‌کردن به معانی حقیقی واژه‌ها و جمله‌ها و روی آوردن عاشقانه به معانی مجازی و هنری، یعنی استعاره، کنایه و مجاز است (حمیدی، 2 / 298؛ نورانی وصال، 18). به همین سبب، زبانش زبانی کاملاً تصویری و کنایی است و اگر نگوییم در تمام موارد، می‌توان گفت در بیشتر زمینه‌ها، با منطق شعری سخن می‌گوید و پیامهای خود را از طریق تشبیه و استعاره و کنایه عرضه می‌کند (شمیسا، سبک‌شناسی ... ، 151) و در این میان، منظومۀ خسرو و شیرین از همۀ منظومه‌هایش هنری‌تر و تصویری‌تر است و با آنکه خواننده داستان را از پیش می‌داند و نظامی اطلاعات تازه‌ای در زمینۀ داستان به او نمی‌دهد، «چگونه گفتنِ» شاعر او را غرق لذت و شور و شعف می‌سازد. کافی است تنها در پرداختن هنرمندانه و تصویری نظامی به یک مطلب و یک مضمون، فی‌المثل مضمون طلوع و غروب خورشید، تأمل کنیم تا راهی به رمز و راز چگونه گفتن و استعاره‌پردازیهای هنرمندانۀ این شاعر بگشاییم (به‌عنوان نمونه، نک‍ : ص 43، بیتهای 11، 12، ص 47، بیتهای 6، 7، ص 58، بیتهای 7، 8، ص 62، بیت 6، ص 73، بیت 11، ص 77، بیت 2، ص 121، بیت 12). همچنین کافی است تا در بخشهایی از خسرو و شیرین ــ که روزگار، به تعبیر پروین اعتصامی، در مقـام هوشیارترین ناقـد و صراف (نک‍ : ص «کد») آنها را برگزیده، و نگاه داشته است ــ بنگریم و معنای «چگونه گفتن» یا به بهترین و هنرمندانه‌ترین وجه سخن‌گفتن را دریابیم. ازجملـۀ این برگـزیده‌ها ست: وصف جمـال شیـرین (نک‍ : ص 50 بب‍ )؛ انـدام‌شستن او (نک‍ : ص 77 بب‍‍ ‌)؛ مناظرۀ خسرو با فرهاد (نک‍ : ص 233 بب‍ )؛ جان دادن شیرین (نک‍ : ص 421)؛ و جز آنها. 
نظامی در این بخشها به طور خاص و بی‌مبالغه، نیز در بیشتر بخشهای خسرو و شیرین، از لحاظ بیان هنری، بی‌مانند یا دست‌کم، سخت کم‌مانند است و چنان‌که برخی از محققان گفته‌اند، بسا که در انتخاب الفاظ و واژه‌های مناسب، ساختن تعبیرات و ترکیبات هنرمندانه و خیال‌انگیز، ابداع معانی و مضامین نو و دلپذیر، و بـه‌کارگیری تشبیهات و استعـارات مطبوع و تـازه ــ به‌ویژه در خسرو و شیرین ــ بی‌مانند است و در شمار معدود شاعرانی است که پس از خود نظیری نیافته است (صفا، 2 / 808). 
زبان استعاری نظامی گویای این حقیقت است که وی در شمار استادانی است که روح زبان فارسی و ملایمات این زبان را با همۀ وجود دریافته است و توصیۀ عنصرالمعالی کیکاووس به فرزندش را مبنی بر اینکه هر سخنی که گویی عالی و مستعار گوی (ص 208)، نیک دریافته، و نیک به کار برده است. به نظر می‌رسد که نظامی، نه فقط استعاره را نمک شعر می‌داند و بـر آن است کـه «نمک ندارد شعری کـه استعاره ندارد» (نک‍ : طالب، غزل 572، بیت 14)، بلکه در شمار نظریه‌پردازانی است که استعاره را ذاتی شعر می‌دانند و شعر بی‌استعاره را شعر به شمار نمی‌آورند (نک‍ : ابن‌خلدون، 475). چنین است که خوانندۀ آثار نظامی، به‌ویژه مثنوی خسرو و شیرین، به معنای شعر و شاعری راه می‌برد و در فهم شعر و ادب راه کمال می‌پوید و به التذاذی که از فهم شعر انتظار می‌رود، دست می‌یابد.

ب ـ از لحاظ داستانی و داستان‌پردازی

توجه ویژۀ نظامی به داستان‌پردازی و بیان عواطف و احساسات انسانی از طریق تمثیل، که لازمۀ داستان‌پردازی است، به شعر او جاذبه‌ای خاص می‌بخشد و این جاذبه در خسرو و شیرین، که خود آن را «شیرین‌ترین داستان در جهان» (ص 32، بیت 8) می‌خواند، افزون‌تر است. 
نظامی عمر خود را در سرودن منظومه‌های داستانی که در روزگاران کهن حکم رمان را در روزگار ما داشته، صرف کرده است (شمیسا، سبک‌شناسی، 150). داستانهای کهن، ازجمله خسرو و شیرین، برخلاف رمانهای امروزی، ابتکاری و ساختۀ فکر نویسنده و سرایندۀ آنها نیست، بلکه داستانی است از پیش موجود که خوانندگان از آن آگاه‌اند. به همین سبب، از لحاظ داستان‌سرایی، نویسنده یا سراینده بر آن نیست که پایان داستان را نهان دارد و مطلب را به گونه‌ای طرح کند که خواننده نتواند ادامۀ آن را حدس بزند (همو، انواع ... ، 206)؛ چنان‌که به‌طور مثال فخرالدین اسعد گرگانی در اوایل داستان ویس و رامین پایان غم‌انگیز داستان را اعلام می‌کند: چو بدفرجام خواهد بُد یکی کار / هم از آغاز او آید پدیدار (ص 34) و همین امر نشان می‌دهد که علت توجه و کشش خواننده را نسبت به این‌گونه داستانها، به‌ویژه خسرو و شیرین، نه در بی‌خبری او از سیر داستان که در جایی دیگر باید جست‌وجو کرد و آن نحوۀ گفتن و چگونگی پرداخت هنرمندانه و صادقانۀ نظامی است که صحنه‌آراییهای هنرمندانه و استادانه از جلوه‌های این پرداختها ست. 
گذشته از آن، نظامی همانند فردوسی با شخصیتهای داستان خود زندگی می‌کند، نخست داستان را برای خود و دل خود می‌گوید، تیپها و شخصیتهای داستان را خوب می‌شناسد و چونان بازیگری موفق، خود در نقش آنها ظاهر می‌شود: در نقش زنی شرمگین چون شیرین، عاشقی سوخته‌دل و پاک‌باز چون فرهاد، سلطانی متکبر چون خسرو ... و در پرتو ایفای موفق این نقشها ست کـه در خسرو و شیرین ــ نسبت بـه دیگـر منظومه‌هایش ــ به دقیق‌ترین توصیفها، همراه با مبالغه‌ها و مطلق‌سازیها از شخصیتهای داستان، مثل شخصیت شاپور، فرهاد، شیرویه و بزرگ امید می‌پردازد و هر یک را مظهر طبقۀ خود می‌بیند و پیچیدگیهای روانی و درونی آنها را تبیین می‌کند و به‌ویژه از کیفیات درونی دو قهرمان اصلی داستان، یعنی خسرو و شیرین، تبیینی بس دقیق به دست می‌دهد. این امر به‌ویژه در شخصیت‌سازی شیرین دقیق‌تر و آشکارتر است (حمیدیان، «یب» ـ «یج»). نظامی به امر ساختن و پرداختن شخصیت شیرین از دو منظر می‌نگرد و دو شخصیت از وی ترسیم می‌کند:
1. زنی واقع‌گرا، با شخصیتی استوار و باصلابت، زیرک و خویشتن‌دار، مدبر و موقع‌شناس و سخت‌تأثیرگذار بر مرد (نک‍ : مؤید، 532، 534- 535؛ سعیدی، 16- 18) که نظامی در نشان‌دادن ظرافتهای روح این زن، طرز تکلم زنانه و شیوه‌های زیرکانۀ خاص او، نه‌تنها نسبت به شخصیت‌پردازیهایش در دیگر منظومه‌های خود، که در تمامی داستانهای عاشقانۀ گذشته به زبان فارسی، بیشترین توفیق را از آن خود کرده است (حمیدیان، «یج»).
2. زنی آرمان‌گرا، با ویژگیهای زنی آرمانی. نظامی در این نگرش، ویژگیهای مطلوبی را که می‌خواهد یک زن همراه با زیبایی خـود داشته باشد، در قالب شخصیت شیرین می‌ریزد (نک‍ : همانجا؛ مؤید، 531، 534). او نیز آن‌چنان‌که حافظ پس از او گفته است: منظور خردمند من آن ماه که او را / با حُسن ادب شیوۀ صاحب‌نظری بود (چ قزوینی، غزل 216، بیت 4)، می‌خواهد محبوب زیبایش هم خردمند باشد، هم دارای حسن ادب و شیوۀ صاحب‌نظری. چنین است کـه شیرین در اوج جمال و زیبایی (نک‍ : ص 50 -53) به فضیلت خردمندی و فضایل برآمده از آن نیز آراسته، و از رذایل پیراسته است، تسلیم هوس خسرو نمی‌شود (ص 150-152)، او را اندرز می‌دهد و توجهش را نسبت به مسئولیتی که در قبال مردم به عهدۀ او ست و به بازپس‌گیری تاج و تخت برمی‌انگیزد و گوشزد می‌کند که «من و دولت به هم خواهیم بودن» (ص 154- 155).
اندرزهای شیرین به خسرو و توصیۀ او به کسب دانش و دادگری و عدالت‌گستری (ص 397- 399)، نیز سلسله گفت‌وگوهای خردمندانـۀ او بـا خسرو (بـرای نمونه، نک‍ : ص 307 بب‍ ، 313 بب‍ ، 321 بب‍ ، 330، 340)، ازجمله ویژگیها، کردارها و رفتارهایی است که از زنی فراتر از زنهای عادی متصور است؛ زنی ساختۀ ذهن نظامی و آرمان‌خواهی او. این ویژگیها و در نتیجه، شخصیت آرمانی شیرین آنگاه به اوج می‌رسد که عشق وی به عشقی حقیقی و عرفانی یا دست‌کم، شبه‌عرفانی بدل می‌شود، دست رد به سینۀ هوس می‌زند و از میان دو امر که یکی ادامۀ زندگی در مقام شهبانوی ایران است، همراه با بدنامی، و دیگری به سر بردن وفا ست و مردن عاشقانه در کنار محبوب که یادآور فنای در عشق است، همراه با نیک‌نامی، دومی را برمی‌گزیند و سخن را با ستایش زن آرمانی خود که نمونۀ عشق و وفاداری است، این سان به سر می‌برد: زهی شیرین و شیرین مردن او / زهی جان دادن و جان بردن او / / چنین واجب کند در عشق مردن / به جانان جان چنین باید سپردن (ص 419-424). 
تحول عشق یکسره مجازی خسرو به شیرین و تبدیل آن به نوعی عشق انسانی و حقیقی را غیر از پایان داستان، در مواضع مختلف ازجمله در آغاز داستان، آنجا که شاعر از عشق سخن می‌گوید و دعا می‌کند که «مبادا تا زیم جز عشق کاری» و اعلام می‌کند که: جهان عشق است و دیگر زرق‌سازی / همه بازی‌ است الا عشق‌بازی (ص 33- 35)، نیز می‌توان دید، و چنین است که صدای نظامی، به‌ویژه در خسرو و شیرین همچنان ممتاز و کاملاً متشخص است و شعرش با شعر مقلدانش اشتباه نمی‌شود (شمیسا، سبک‌شناسی، 150). در جنب این معانی از افزوده‌های نظامی بر اصل داستان، مثل مناظرۀ خسرو و فرهاد ــ که در اصل یا نبوده، یا حداقل بدین صورت نبوده است ــ نیز وصفهایی چون وصف زفاف خسرو و شیرین و بخشهای تعلیمی و حکیمانه، که جمله بر خواننده تأثیری ژرف می‌نهد، نیز نباید غافل بود.

تأثیر خسرو و شیرین

با آنکه نظامی در سرودن خسرو و شیرین به مثنوی ویس و رامین فخرالدین‌ اسعد گرگانی (سدۀ 5 ق / 11 م) توجه داشته، و آن را سرمشق خود قرار داده، توجهی که پس از انتشار خسرو و شیرین از سوی عام و خاص بدین مثنوی صورت گرفته است، قابل مقایسه با توجه مردم نسبت به مثنوی ویس و رامین نیست. اقبال به خسرو و شیرین را می‌توان به توجه عمومی مردم به این مثنوی، و توجه خاص بسیاری از شاعران، به صورتهای مختلف، به آن دانست:

1. خسرو و شیرین‌سرایی

نخستین و گسترده‌ترین گونۀ توجه به خسرو و شیرین نظامی، تقلید از آن در سرودن مثنویهایی با همین عنوان یا عنوانی شبیه و نزدیک به آن است: حدود 40 تن شاعر (نک‍ : رادفر، 89) پس از عصر نظامی در سرودن منظومه‌هایی با موضوع مثنوی خسرو و شیرین از این مثنوی، و از این شاعر تقلید کرده‌اند. ازجملۀ این شاعران‌اند: امیرخسرو دهلوی، جامی، قاسمی‌گنابادی، روح‌الامین اصفهانی، هاتفی خرجردی (خواهرزادۀ جامی)، شهاب ترشیزی، مکتبی شیرازی، سنجر کاشانی، میرزا جعفر قزوینی و شاپور تهرانی (نک‍ : نفیسی، 1 / 578؛ نورانی وصال، 18).

2. شیرین و فرهادسرایی

دومین گونۀ توجه شاعران به خسرو و شیرین، الهام‌گرفتن از برجسته‌ترین فروع و توابع داستان خسرو و شیرین، یعنی داستان فرهاد و شیرین است که شاعرانی چند ازجمله وحشی بافقی (نک‍ : ص 5 بب‍ ‌؛ سپهسالار، 5 / 369)، عرفی شیـرازی (نک‍ : ص 434 بب‍‌ )، و وصال شیـرازی (ص 105 بب‍ ؛ نیز نک‍ : آل‌داود، 35، 41) بدان پرداخته‌اند و داستان شیرین و فرهاد یا فرهاد و شیرین را به صورت داستانی مستقل به نظم آورده‌اند (نک‍ : همو، 38-41). 

3. تلمیحات و اشارات

سومین گونۀ توجه شاعران به داستان خسرو و شیرین، اشارات و تلمیحات به بخشهای مختلف این داستان در اشعار، به‌ویژه در غزلهای آنها ست؛ چنان‌که به‌طور مثال سعدی (ص 714) در یک غزل ـ قصیده (= غزل بلند) ضمن اشاره به دل‌بستگی خسرو به شیرین و نمودن میزان این دل‌بستگی از طریق دل برگرفتن از شکر، معشوقۀ اصفهانی خسرو، با همۀ زیبایی‌اش، از توجه و دل‌بستگی خود به شیراز از طریق دل برگرفتن از شام با همۀ دلپذیری‌اش، سخن گفته است: میلش از شام به شیراز به خسرو مانست / که به اندیشۀ شیرین ز شکر بازآمد (نیز به عنوان نمونه، نک‍ : غزل 156، بیت 1، غزل 159، بیت 4، غزل 190، بیت 8، غزل 208، بیت 5، غزل 369، بیت 6، غزل 371، بیت 8، غزل 401، بیت 6، غزل 417، بیت 6، جم‍ ‌). 
همچنین حافظ در 9 بیت به داستان فرهاد و شیرین اشاره می‌کند و براساس ایـن داستان، مضمون می‌پـرورد (نک‍ : چ قزوینی، غزل 54، بیت 4، غزل 101، بیت 6، غزل 112، بیت 3، غزل 144، بیت 4، غزل 190، بیت 4، غزل 316، بیت 7، غزل 354، بیت 3، غزل 401، بیت 5، غزل 481، بیت 5). تنها در دو بیت از این 9 بیت واژۀ «خسرو» آمده است؛ آن هم به‌گونه‌ای که معنای نخستین آن به طور عام محبوب یا ممدوح است و به طور خاص، اشاره به شیرین و فرهاد دارد و فقط تداعی‌کنندۀ «خسرو» به معنی «خسرو پرویز» عاشق یا همسر شیرین است: یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز / که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند (همان چ، غزل 190، بیت 4)؛ اجرها باشدت ای خسرو شیرین‌دهنان / که نگاهی سوی فرهاد دل‌افتاده‌ کنی (همان چ، غزل 481، بیت 5).
اشاره به داستان دلدادگی فرهاد و شیرین در غزل فارسی تا روزگـار حاضر ادامه دارد (بـرای نمونه، نک‍ : صائب، 1 / 27، 28؛ وصال، همانجا؛ نیز نک‍ : بهار، 2 / 398؛ فروغی، 148- 149؛ معیری، 61؛ مزارعی، 94). توجه به «فرهاد و شیرین» (بیشتر) و به «خسرو و شیرین» (کمتر) شاید بدان سبب است که عشق ندا می‌دهد: «در راه ما شکسته‌دلی می‌خرند و بس / بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است» (حافظ، چ خانلری، غزل 40، بیت 6) و فرهاد عاشقی شکسته‌دل است و خسرو پادشاهی کامکار و کامیاب، و عملکرد او دست‌کم در عرف عشق، از نوع خودفروشی و خودنمایی است.

مآخذ

آل‌داود، علـی، مقدمه بر فرهاد و شیرین (نک‍ : هم‍ ، وحشی بافقی)؛ ابن‌خلدون، مقدمه، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، دارالفکر؛ بهار، محمدتقی، دیوان اشعار، تهران، 1354 ش؛ پروین اعتصامی، دیوان، تهران، 1320 ش؛ ثعالبی مرغنی، حسین، غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، به کوشش زُتنبرگ، پاریس، 1900 م؛ حافظ ، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، 1381 ش؛ همو، همان، به کوشش پرویز خانلری، تهران، 1375 ش؛ حمیدی، مهدی، بهشت سخن، تهران، 1338 ش؛ حمیدیان، سعید، «دربارۀ این دفتر»، همراه خسرو و شیرین نظامی گنجـوی (هم‍ )؛ خوشدل، علی‌اکبر، دیوان، به کوشش محمد کرمی، تهران، 1363 ش؛ رادفر، ابوالقاسم، کتاب‌شناسی نظامی گنجوی، تهران، 1371 ش؛ سپهسالار، فهرست؛ سعدی، کلیات، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، 1365 ش؛ سعیدی سیرجانی، علی‌اکبر، سیمای دو زن، تهران، 1367 ش؛ شمیسا، سیروس، انواع ادبی، تهران، 1383 ش؛ همو، سبک‌شناسی شعر، تهران، 1388 ش؛ صائب ‌تبریزی، دیوان، به کوشش محمد قهرمان، تهران، 1383 ش؛ صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، 1378 ش؛ طالب آملی، کلیات اشعار، به کوشش محمد طاهری شهاب، تهران، 1346 ش؛ عرفی شیرازی، کلیات ( اشعار)، به کوشش غلامحسین جواهری، تهران، 1337 ش؛ عنصرالمعالی کیکاووس، قابوس‌نامه، به کوشش سعید نفیسی، تهران، 1342 ش؛ فخرالدین اسعد گرگانی، ویس و رامین، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، 1337 ش؛ فردوسی، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی‌مطلق، تهران، 1386 ش؛ فروغی بسطامی، دیوان، به کوشش مهدی افشار، بی‌تا، بی‌جا؛ المحاسن و الاضداد، منسوب به جاحظ ، بیروت، دار مکتبة العرفان؛ مزارعی، فخرالدین، سرود آرزو، به کوشش اصغر دادبه، تهران، 1369 ش؛ معیری، محمدحسن (رهی)، سایۀ عمر، تهران، 1356 ش؛ مؤید، حشمت، «مریم و شیرین در شعر فردوسی و نظامی»، ایران‌شناسی، مریلند، 1370 ش، س 3، شم‍ 3؛ نظامی گنجوی، خسرو و شیرین، به کوشش حسن وحید دستگردی و سعید حمیدیان، تهران، 1383 ش؛ نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، 1363 ش؛ نورانی وصال، عبدالوهاب، «نظامی، بزرگ‌تـرین شاعـر ادب غنـایی ایـران»، ادبستان، تهران، 1370 ش، س 2، شم‍ 18؛ وحشی بافقی، فرهاد و شیرین، به کوشش علی آل‌داود، تهران، 1380 ش؛ وصال شیرازی، محمد شفیع، فرهاد و شیرین، به کوشش علی آل‌داود، تهران، 1380 ش.

اصغر دادبه
 

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: