صفحه اصلی / مقالات / دانشنامه فرهنگ مردم ایران / فرهنگ مردم (فولکلور) / فولکلور مراسمی / فولکلور تقویمی / براساس گاه شماری خورشیدی / خرمن و خرمن کوبی /

فهرست مطالب

خرمن و خرمن کوبی


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : شنبه 28 دی 1398 تاریخچه مقاله

خَرْمَنْ وَ خَرْمَنْ‌کوبی، جمع‌آوری محصولات کشاورزی به‌ویژه گندم در یک مکان، پس از درو، برای کوبیدن خوشه‌ها و جداسازی دانه از کاه با ابزارآلات مختلف که معمولاً با آداب و رسومی نیز همراه است. 
خَرمن و خِرمن به معنی مطلق هر توده‌ای است و در بیشتر فرهنگ لغات، به تودۀ غله‌ای (گندم و جو و جز اینها) گفته می‌شود که هنوز آن را نکوبیده، و از کاه جدا نکرده باشند (معین، ذیل واژه). با توجه به گویشهای مختلف ایران، خرمن را سنگسریها آش (آذرلی، 5)، لاریها بوفه (همو، 61)، بویراحمدیها جِخون (همو، 127)، و کردها جوغین (همو، 133) می‌گویند. 
خرمن‌کوب هم به کسی می‌گویند که خرمن را می‌کوبد (معین، ذیل واژه) و نیز آلات و ادوات دستی یا مکانیزه‌ای است که عمل کوبیدن را بر روی غلات انجام می‌دهد تا دانه را از کاه جدا کند ( لغت‌نامه ... ، ذیل واژه). 
اهوره‌مزدا دربارۀ خرمن می‌گوید: هنگامی‌که جو سبز می‌شود، اهریمن به صدا در می‌آید، زمانی که محصول به صورت خرمن در می‌آید و خوشه‌ها کوبیده و دانه‌ها پاک می‌شوند، اهریمن می‌نالد و چون جو برای آرد کردن روانۀ آسیاب می‌شود، اهریمن زاری می‌کند و از غصه می‌میرد (وندیداد، 1 / 239). 
در ایـران باستـان، جشـن شهریـورگان بـه‌منـاسبت بـرداشت محصول و آغاز کشت‌وکار پاییزه برگزار می‌شده است. این جشنها و کشف برخی از اشیـاء، مانند وَل (نـوعی دستگاه خرمن‌کوب بـا پره‌های سنگی) و نیز نقش‌ونگارهای روی ظروف سفالین دورۀ پیش از تاریخ، نمونه‌های کهنی است که وجود خرمن و خرمن‌کوبی و رقصها و رفتارهای آیینی مربوط به آن را نشان می‌دهد (میرشکرایی، مهر ... ، 24، «ول ... »، 32، 34؛ محمدی، 117). 
در بسیاری از سفرنامه‌ها، افزون بر تعریف اوضاع کشاورزی در ایران، بـه مـراحل کاشت، داشت و بـرداشت نیـز پرداختـه‌اند. پتروشفسکی معتقد است که اولین سفرنامه‌نویسی که دستگاه خرمن‌کوب را در کتابش شرح کرده، شاردن است. وی همچنین از رافائل دُ مان، سیاح سدۀ 17 م، نام می‌برد که در این‌باره مطالبی را در اثر خود آورده است (ص 153-154؛ نیز نک‍ : شاردن، 4 / 310، 311). در سفرنامه‌های جکسن (ص 248)، پولاک (II / 131-132) و ویلز (ص 211) نیز از خرمن و دستگاه خرمن‌کوبی (جَرجَر) و مراحل آن صحبت به میان آمده است. 
خرمن‌کوبی روی خوشه‌های غلاتِ خرمن‌شده صورت می‌گیرد. دروگر ابتدا خوشه‌ها را دسته‌دسته (قوده) (فقیری، 109؛ بهنیا، 87) یا در اصطلاح ساکنان کهنک دزفول، به صورت چم‌رس (کریمی، 39) می‌چیند؛ از به هم پیوستن چند دستۀ کوچک دستۀ بزرگ‌تری به نام بافه، پشته یا تاچه درست می‌شود (صفی‌نژاد، 287؛ احمدپناهی، 419) و از هر چند دستۀ بزرگ دسته‌ای بزرگ‌تر به نام پلک یا پر تشکیل می‌شود (فقیری، همانجا). این دسته‌ها را درون بافته‌ای از موی بز ــ با نامهای مختلفِ ره / رَخ (بهنیا، همانجا)، یا شارا / شَرا (سرلک، 182) ــ می‌گذارند؛ آنگاه آنها را با حیواناتی که به خیز (پورکریم، 42) یا خَرِّگیل (سادات، 42) بسته شده‌اند، به خرمن‌جا، خرمنگاه، خربن (آل احمد، 69؛ سرلک، همانجا)، یا یونگا (جهانی، 47) حمل می‌کنند (صفی‌نژاد، 286-287؛ کریمی، 39-40؛ پورکریم، همانجا؛ فقیری، 109-110؛ فیلبرگ، 146- 148؛ احمدپناهی، 419-420؛ سادات، همانجا). 
در کتاب معرفت فلاحت آمده است: «موضع خرمن باید که در بلندی باشد تا باد بر آن بهتر عمل کند، و باید که خرمن نزدیک خانه‌ها و نزد تره‌زار و فالیز و باغ رز نباشد؛ چه غبار خرمن [برای آنها] زیان دارد و برگ درختها و میوه‌ها را پژمرده کند» (بیرجندی، 29-30). 
خرمنگاه زمینی صاف و مسطح است (مختارپور، 127) که آن را از خاک و خاشاک و سنگ پاک می‌سازند (سالاری، 95)؛ سپس با کاه و گل اندود می‌کنند و با یک سنگ مدور غلتان (وولف، 245) یا به روش پامال کردن (جهانی، همانجا) آن را می‌کوبند و با ماله صاف می‌کنند (سرلک، همانجا؛ دیگار، 119؛ آلمانی، I / 49-50). 
در گیلان، درزها (متشکل از 24 مشته برنج) را روی چهارپایه‌ای بلند به نام «کندوج»، انبار می‌کنند تا سر موقع، آن را خرمن‌کوبی کنند (سادات، همانجا). در الاشت، دسته‌های غلات را روی درخت یا نفار می‌گذارند تا روز خرمن‌کوبی فرا رسد (پهلوان، 194). 
مردم برخی نواحی خوشه‌های گندم را روی زمین خرمن‌جا، روی هم تلنبار می‌کنند؛ برخی نیز خوشه‌ها را به سمت شمال و انتهای ساقه را بر زمین می‌گذارند (عزیزی، 412؛ بیرجندی، 30). ایل پاپی از کوچ‌نشینان شمال غربی ایران نیز خوشه‌های گندم را دایره‌وار، به‌گونه‌ای که انتهای ساقه در درون دایره و خوشه‌ها به سمت خارج آن باشند، می‌چینند (فیلبرگ، 147). 
پس از اتمـام مراحل خـرمن‌کردن، خرمن‌کوبی آغـاز می‌شود که در ایران به صورتهای مختلف، ازجمله به‌وسیلۀ خرمن‌کوب چوبی (وولف، همانجا)، چوم کوزل یا کوزل کو (ارشادی، 567)، تاله‌کش (آزاده، 52)، گرز خرما (وولف، همانجا)، سنگی بزرگ و مدور (مختارپور، همانجا) و یا به‌وسیلۀ حیوانات بارکش صورت می‌گیرد که این روش کوبیدن را در اصطلاح محلی، هوله (صفی‌نژاد، 290) یا هولا (سالاری، 97) می‌نامند. 
متداول‌ترین وسیله برای خرمن‌کوبی، چرخ خرمن‌کوب است که در نقاط مختلف ایران به نامهای چر، چرخ، چان، چوم، بُره (آزاده، 51)، خرمن‌کوب (همایونی، 185)، خرمن‌کویی، جنجل، چنگل، جنگل (وولف، 246)، چونه برگ (رسولی، 136)، چپر، بَردو (شکورزاده، 568، 575) و گَرجین (عزیزی، همانجا) شناخته می‌شود. چرخ خرمن‌کوبی سورتمه‌ای‌شکل، و از چوب و پره‌های فلزی (حسنی، 92؛ آزاده، همانجا) ساخته شده است و برای فردی که به خرمن‌کوبی می‌پردازد، روی چرخ، نشیمنگاهی به نامهای تخت، تخت سواری و کشک تعبیه شده است (وولف، همانجا). چرخ به‌وسیلۀ یک تیرک چوبی با نامهای جُت (حسنی، همانجا)، چکه‌جک (سالاری، 83) و جُغ (مشایخی، 56) به یوغ (آزاده، 52) یا تسمۀ چرمی که به گردن گاو یا الاغ است، بسته می‌شود. 
نوعی خرمن‌کوب کهن به نام وال یا وَل نیز وجود دارد که تخته‌ای در ابعاد 2 متر در 80 سانتی‌متر با ضخامت حدود 5 سانتی‌متر است که در زیر آن، تیغه‌های فلزی یا سنگی فرو برده شده که نوک آنها بیرون است. این تختۀ پهن با زنجیر به یوغی که بر گردن گاو است، بسته می‌شود؛ سپس کشاورز روی آن می‌ایستد و با سنگینی وزن خود و هدایت حیوان، خوشه‌ها را می‌کوبد. این نوع خرمن‌کوبی در آذربایجان و بعضی نقاط خوزستان رایج است (وولف، همانجا؛ میرشکرایی، «ول»، 24-25). 
خرمن‌کوب دیگری شبیه ول در استان لرستان، از نوعی خار ساخته شده است که به سختی به‌هم فشرده شده، و به‌صورت تخته درآمده است. تیزی خارمانند تیغه‌های زیرین آن سبب خردکردن خوشه‌ها می‌شود؛ این نوع خرمن‌کوب امروزه دیگر کاربرد ندارد (همان، 25-26). چَپَر نیز نوعی خرمن‌کوب است که با تنۀ درخت سنجد، در اندازه‌های ول ساخته می‌شود و در ماه‌نشان زنجان، گروس و بیجارِ کردستان و شهرهای خراسان متداول است (همان، 37- 38؛ شکورزاده، عقاید ... ، 575). بومیان جزیرۀ کیش هم با قطعه سنگی مدور با وزن حدود 40 تا 50 کیلوگرم به نام مَسْحَبه (احتمالاً به معنی کشنده) که با طنابی به گردن گاو بسته می‌شده است، خرمن خود را می‌کوبیدند (مختارپور، 127). 
در کشاورزی سنتی ایران، برای کوبیدن خرمن در خرمنگاه، خوشه‌های گندم را دایره‌وار روی زمین، به شکل خرمن می‌ریختند که در اصطلاح به آن توء (رسولی، 136)، تون (سرلک، 182) یا ایخ می‌گویند (سالاری، 95) و با یکی از روشهای خرمن‌کوبی آن را می‌کوبیدند (رسولی، 136). در این میان، فردی با عنوان مِکری افزون بر پخش‌کردن ساقه‌ها، مسئولیت زیرورو کردن خوشه‌ها را هم بر عهده داشت تا در مرحلۀ بعد، زیر چرخ خرمن‌کوبی یا سم حیوانات یا چوب خرمن‌کوبی و جز اینها کاملاً خرد شود (پهلوان، 194). 
هنگامی‌که خـرمن کاملاً کـوبیده و خـرد شد، مخلوط کـاه و گندم را که خونیا، خوینه، پَر، کوپا و کویه نامیده می‌شد، آمادۀ باد دادن می‌کردند. باد دادن گندم به‌وسیلۀ ابزاری صورت می‌گرفت که به چنگالی با دندانه‌های مختلف 2، 4، 5، 7 یا 9 شاخه (دیگار، 120) شبیه بود و با چوب درخت زبان گنجشک ساخته، و از تسمه‌ای از پوست آهو [!] برای بستن شاخه‌ها (چنگالها) استفاده می‌شد؛ نام این چنگک در گویشهای محلی متفاوت است، مانند: آشور (آذرلی، 5)، جِنگر (همو، 132)، دوخالَه، آوسا (لمعه، 171)، اوسی (رضایی، 469)، باد اَوُسین، آشین (سرلک، همانجا)، چهارشاخ (طباطبایی‌فر، 297)، چاک، هچوم، هوچین، آسین، آسی، آبسی، قلاب (وولف، 248)، هرچیم (ارشادی، 98)، مزراه، دَمِرتیغه (پورکریم، 42)، آشید یا آشیل و جز اینها (فیلبرگ، 148؛ جهانی، 47). 
عمل باد دادن در خرمن‌کوبی را در گویشهای مختلف بوجاری کردن (احمدپناهی، 420)، دست باد دادن (وولف، همانجا) و کاباد (بهنیا، 88) می‌گویند. برای باد دادن خرمن کوبیده، نیاز به وزیدن باد است و بدون آن، کار خرمن‌کوبی به تعویق می‌افتد. هنگامی‌که کشاورز خرمن کوبیده را به هوا پرتاب می‌کند، باد باعث می‌شود تا دانۀ گندم که سنگین‌تر است، در همان‌جا بر زمین بیفتد و کاه که سبک است، به وسیلۀ باد دورتر برود (رضایی، 469-470؛ ارشـادی، دیگـار، همانجاهـا؛ صفـی‌نـژاد، 289-290؛ کـریمی، 40؛ آلمانی، I / 49-50). 
پس از باد دادن، کشاورز با کمک افرادی با غربال کردن، تودۀ گندمِ جداشده از کاه را تمیز می‌کند. بدین‌ترتیب توده‌ای از گندم خالص به دست می‌آید که آمادۀ توزین، تقسیم و حمل است (آزاده، 53-54؛ حسنی، 95؛ مشایخی، 61). 
در بعضی از روستاهای ساوه، هنگامی که خرمن را باد می‌دهند، اطراف خرمنگاه را با خارهای صحرایی به نام قانقال می‌پوشانند تـا باد کاهها را بـه مکان دیگر نبرد. قانقالِ آمیخته با کاه را با چرخ خرمن‌کوبی می‌کوبند که به عنوان خوراک دام کاربرد دارد (سالاری، 95-96). در قوشه‌تپه و تالش، دور خرمن را با کوپه یا چپر که تخته‌هایی به‌هم میخ شده است، می‌پوشانند تا از دسترس احشام و جانورانی نظیر خوک در امان باشد (بازن، 54؛ پورکریم، همانجا). همچنین مردم برای محفوظ ماندن تودۀ گندم خرمن‌شده از هجوم مورچه‌ها، اطراف زمین را خاک نرم سفید، خاکستر الک‌شده یا پارچه‌ای خون‌آلود می‌نهند (بیرجندی، 30، 110). 
به هنگام خرمن‌کوبی با حیوانات، تیری در وسط خرمنگاه می‌کارند و حلقه‌ای فلزی به آن می‌اندازند. یک سر طنابی را به این حلقه، و سر دیگر را به گردن حیوان می‌بندند و حیوان را دور زمین می‌گردانند. شخص خرمن‌کوب حیوانات ضعیف‌تر، مانند گاو پیـر و لاغر یـا الاغ را در مرکز دایـره، و حیوانات قوی‌تر، مانند قاطر، اسب یا گاوهای جوان چاق را دور از مرکز، به کار می‌گیرد که مسیر بلندتری را با سرعت بیشتری طی می‌کنند و به آنها سرپَر یا کناری می‌گویند (دیگار، 119؛ احمدپناهی، 419؛ قنبری، 70). به این ترتیب به حیوانات ضعیف فشار کمتری وارد می‌شود. 
اهالی پیرسواران به خوشۀ کوبیده‌نشده و باقی‌ماندۀ خرمن گندم کُرچَل می‌گویند. اگر مقدار آن زیاد باشد، آن را پاهوله می‌کنند، یعنی با چرخاندن گاو روی آن، کرچل را خرد می‌کنند؛ و اگـر مقدار کرچل کم بـاشد، آن را به‌وسیلۀ چوبی سرپهن بـه نام «هَلَه کو»، خرد می‌کنند (رسولی، 137). بختیاریهای چهارلنگ نیز در عملی مشابه، کرچلها را خرد می‌کنند (سرلک، 182-183). 
خوشه‌چینان مستمند و درویشهای دوره‌گرد که حقی از خرمن می‌گیرند، خوشه‌های گندم خود را به خانه می‌بردند و به 3 طریق خرد می‌کردند: یا آن را با چوب گُرزمانندی به نام هلاشور می‌کوبیدند؛ یا این خوشه‌ها را در ایام محرم، زیر پای مردم شرکت‌کننده در عزاداری می‌ریختند؛ یا اگر این دو روش امکان نداشت، خوشه‌ها را در جلو خانه‌شان پهن می‌کردند و بچه‌ها با چوبی که در دست داشتند روی خوشه‌های گندم می‌چرخیدند و آن را می‌کـوبیدند. بـه ایـن خـرمن‌کوبـی، خرمن‌گولـو می‌گفتند (احمدپناهی، 199-200). 
در نوبندگان فسا، دروگران مزدور به هنگام غروب، مزد خود را که مقداری از گندمهای دروشده بود، به خانه می‌آوردند و در حیاط یا روی پشت‌بام پهن می‌کردند که به این گندمها تاله می‌گفتند. برای کوبیدن تاله، زن دروگر از زنهای همسایه یاری می‌گرفت. زنان پشت سر هم می‌ایستادند و دستهایشان را به کمر می‌زدند و آرام‌آرام روی تاله که دایره‌وار پهن شده بود، می‌دویدند و زن صاحب تاله در جلو دسته حرکت می‌کرد. اگر گندمها کاملاً خرد نشده بود، زنها دایره‌وار به دور تاله می‌نشستند و با چوب‌دستی تاله را می‌کوبیدند (فقیری، 110-111، 113). 
وقتی که خـرمن کوبیده و بـاد داده شده به‌صورت تـوده‌های گندم خالص در می‌آمد، آنها را برای خشک‌شدن، چند روزی در همان خرمنگاه می‌گذاشتند و برای اینکه کسی تا زمان تقسیم گندم به آن دستبرد نزند و از آن دزدی نشود، آن را مهر می‌کردند، و این مهر نشان‌دهنده و معرف حقوقی فرد یا گروه صاحب خرمن بود. روی مهرها نام خدا و پیامبر (ص) و امامان، مانند یامحمد، یاعلی، یاعلی مدد، یا رزاق، عباس علی، یاحسین، یارب‌الارباب، و جز اینها و یا نام ارباب و مالک نقش بسته می‌شد. گاه نقش برخی از مهرها یک جمله است، مانند «برکت از خدای کارگشا ست»؛ برخی دیگر فقط نشان‌دهندۀ تاریخ آن سال‌اند، مانند «1333»؛ مهرهایی نیز وجود دارند که منقش به یک نام متبرک در کنار نام و مالک یا مباشر او ست، مانند «یا رزاق العالمین و نام بابا مراد»؛ برخی مهرها نیز نوشته ندارند و فقط شامل نقش‌ونگارهایی‌اند. جنس مهرها از تخته است و به دو صورت گود و برجسته کنده‌کاری شده‌اند؛ مهرها در اشکال متفاوتی چون مربع، بیضی، دایره، سرو خمیده و مستطیل ساخته می‌شوند (میرشکرایی، مهر، 29، 34- 35). 
برای استفاده از مهرها، روی تودۀ گندم به اندازۀ جای مهر، خاک یا گل نرم می‌پاشند و مهر را روی آن قسمت فشار می‌دهند؛ یا روی کل سطح توده گندم را خاک نرم می‌پاشند و روی آن را کمی نم می‌کنند و خاک نم‌گرفته را در چند جا مهر می‌کنند؛ و یا قسمت کنده‌شدۀ مهر را با خاک نرم پر می‌کنند و آن را با سرعت در جایی از خرمن که لازم است، برمی‌گردانند (همان، 38). 
مهرکردن خرمن به دست افراد خبره و مورد اعتماد در این کار و یا مباشر ارباب صورت می‌گرفته است و تا زمانی که اثر مهر بـه دست مهـرکننده و صاحبـان زمیـن و مبـاشران شکستـه نمی‌شد، نباید به آن دست می‌زدند (بهنیا، 88؛ حسنی، 96-97). 
زمانی‌کـه گندمها خشک می‌شد، نوبت تقسیم آن و وزن‌کشی بود که در اصطلاح به آن خرمن‌کشی می‌گویند. مردم تایباد و باخرز برای خرمن‌کشی، روحانی محل را خبر می‌کردند تا با تلاوت قرآن و دعا، خرمن‌کشی را آغاز کنند. نخست سهم فقرا و حق‌الله را جدا می‌نمودند؛ سپس روی خرمن تکه‌ای نمک می‌گذاشتند و اسفند دود می‌کردند؛ پس از آن، نمایندۀ ارباب یا خود او رو به قبله می‌نشست و گندمها را پیمانه می‌زد. برای شمارش پیمانه‌ها می‌گفتند: الله یک، الله دو ... یا خدا یک است و یگانه، پیمانه یک، خدا یک است و یگانه، پیمانه دو ... یا به همین‌گونه نام امامان را می‌بردند و گندم را پیمانه می‌زدند (مشایخی، 61). 
در ریکان (از آبادیهای گرمسار)، برای خرمن‌کشی از ترازوی ایستاده، استفاده می‌کردند. کسی که محصول را وزن می‌کرد، می‌ایستاد و فردی دیگر در یک کفۀ ترازو گندم می‌ریخت و دیگری با گفتن یاعلی آن را داخل جوال می‌ریخت؛ زمانی که وزن جوال به 25 تا 45 من گندم می‌رسید، آن را می‌دوختند. در هنگام شمارش کفه‌های ترازو، برای اینکه اشتباهی صورت نگیرد، اشعاری را به‌صورت دسته‌جمعی می‌خوانند: یک شد به نام خدا یک / یک کدام است که دو نمی‌شود، و همگی پاسخ می‌دادند: خدای بزرگ؛ به ترتیب اعداد، شعر می‌خواندند تا شمارش به عدد 20 می‌رسید که به آن «مر» می‌گفتند. در این هنگام ترازودار می‌گفت: چوب خط بده. فردی که ترازو را با گندم پر می‌کرد، چوبی را از پشت گردن بیرون می‌آورد و با چاقو علامتی عمیق روی آن می‌گذاشت. این چوب معمولاً از چوب درخت گز بود که رنگی و نشکن است. این کار تا آخر وزن‌کشی ادامه داشت (حسنی، 98-100). 
در سروستان استان فارس و شهربابک کرمان، وضعی مشابه وجود دارد. در هنگام وزن‌کشی، ریش‌سفید و ناظری به شمارش می‌پردازد و چنین می‌خواند: اول خدا، دو نباشد خدا، سبب‌ساز خدا، چاره‌ساز خدا، پنج‌تن آل عبا، الى آخر. وقتی وزن‌کشی تمام می‌شد، ناظر با صدای بلند اعلام می‌کرد «مرد شد به امید خدا» یا «برکت شد» (عناصری، 139؛ عزیزی، 413). 
به هنگام خرمن‌کشی، کاسبان روستایی از حمامی، سلمانی، میراب، دشتبان (حکمت، 403)، پشته‌کش، آهنگر و نجار (طوفان، 94)، شب‌خواب، خرمن‌کوب (رضایی، 470)، کارگرانی که در مراحل درو حضور داشتند (طوفان، همانجا) و جز اینها طبق قرارداد سهم و مزد خود را از صاحب خرمن دریافت می‌کردند (احمدپناهی، 419؛ سالاری، 98). فقرا، درویشان، سادات و مطربان (لوطیان) هم سر خرمن حضور می‌یافتند و سهمی هرچند اندک، از خرمن به آنها داده می‌شد (هاشم‌نیا، 179؛ احمدپناهی، همانجا). به این سهم نامهای مختلفی چون دهک (حکمت، همانجا)، در راه خدا (سالاری، همانجا)، حق فقرا و حق‌الله (مشایخی، همانجا) و جز اینها داده‌اند (حسنی، 94). 
در کجور و روستای سما در مازندران، کسانی که برای کمک در روز خرمن‌کوبی یا کوپاچینی می‌آیند، به ناهار دعوت می‌شوند که کوپا یا کپاسری نامیده می‌شود (عناصری، 140؛ سلطانی، 42). در الاشت، در روز خرمن‌کوبی، همسر کشاورز آش دوغ می‌پزد و به محل خرمن‌کوبی می‌برد. در ضمن کشاورزان همسایه نیز به این ناهار دعوت می‌شوند (پهلوان، 194). 
در ریکان، روز خرمن‌کشی (توزین محصول) را از پیش اطلاع می‌دهند؛ یکی از کشاورزان به قصاب سفارش گوشت می‌دهد که در ازای آن 5 برابر وزن گوشت، گندم می‌گیرد. گوشت را با مخلفات دیگر داخل ظرف مسیِ درداری به نام قلیف، می‌ریزند و در آن را با گل مسدود می‌کنند و روی آتش می‌پزند؛ ظهر، آبگوشت را داخل سینی بزرگی می‌ریزند و با نان تافتون محلی می‌خورند. این آبگوشت را آبگوشت سرخرمنی می‌گویند و حق کسانی است که در توزین گندم شرکت داشته‌اند (حسنی، 97). 
در ارتباط با خرمن و خرمن‌کوبی باورهایی نیز در فرهنگ مردم وجود دارد؛ مثلاً سروستانیها بر این باورند که اگر دروکردن مزرعۀ کسی طول بکشد و دیرتر از دیگران به سامان برسد، در آن سال گاوی را از دست خواهد داد یا فردی از خانواده‌اش خواهد مرد. به همین سبب، برای رفع بلا گوسفند قربانی می‌کنند (عناصری، 138). کردستانیها در هنگام خرمن‌کشی، وقتی به عدد 13 می‌رسند، به جای آن می‌گویند: «زیاده» تا از نحوست عدد 13 در امان باشند (همو، 139). 
در برخی از روستاهای آذربایجان، آخرین خوشه‌های گندم را به رسم تبرک با هم درو می‌کنند. این دانه‌ها را با خرمن مخلوط نمی‌کنند و به آن «گندم صلوات» می‌گویند و روی توده‌های گندم می‌پاشند تا باعث برکت شود. مردم مقداری از این گندم را به خانه می‌برند و روی گندمهای انبارشده‌شان می‌ریزند. زنان آن را در پارچۀ سبزی می‌پیچند و معتقدند که افزون بر برکت، باعث دفع چشم‌زخم می‌شود و تندرستی می‌آورد و یا به کلاه و گهوارۀ نوزادان می‌آویزند که به باور آنها، این‌گونه کودک همیشه سیر خواهد بود (همو، 141). سمنانیها باور دارند که اگر برای باد دادن خرمن، بادی نَوَزد، چوبی را بر زمین می‌نشانند و پشکل گوسفندی را بر سر آن قرار می‌دهند و این‌گونه معتقدند که باد خواهد آمد (احمدپناهی، 420). مردم گروس و بیجار نیز 3 الى 4 کیلوگرم گندم از محصول خرمن باقی می‌گذارند و بر این باورند که این کار باعث رفع قضاوبلا و پربرکتی می‌شود (هاشم‌نیا، 179). 
در تایباد و باخرز، اگر در 2-3 متر از زمین زراعی گندم نروید، می‌گویند جای قبر صاحب کشت است و برای دفع این بلا نذری می‌دهند (مشایخی، 61). کشاورزان سمنانی برای شروع بوجاری (باد دادن) گندم، از یکی از افراد محترم و مؤمن خواهش می‌کنند که اولین چنگک بوجاری را آن شخص باد دهد و باور دارند که این کار باعث برکت محصول می‌گردد (احمدپناهی، 322). در طالب‌آباد، سم گاو را برای خرمن سبب برکت می‌دانستند (صفی‌نژاد، 294). در کهنک خوزستان، زمانی که گندم پاک‌شده را در خرمن‌جا کوت می‌کردند، گلوله‌ای نمک را برای پربرکت شدن خرمن روی آن می‌گذاشتند (کریمی، 40). 
در هنگام باد دادن خرمن، اگر باد نمی‌آمد، می‌گفتند این ماه کر است، یعنی نمی‌شنود (حسنی، 93). کشاورز بختیاری در این هنگام، از خدا باد طلب می‌کند و این جمله را می‌گوید: علی جونم باد / علی جونم باد (قنبری، 70). 
در تالش، باور دارند که اگر به کشاورزی که در حال کشت و درو ست، رسیدی، بگو: خرمن برکت، برای عروسی فرزندت استفاده کنی، تا سبب خیر و برکت بشود (بخشی‌زاده، 385). 
در سیرجان، به هنگام خرمن‌کشی وقتی به عدد 50 می‌رسند، افراد ایستاده می‌نشینند؛ آنها اعتقاد دارند که با این کار سنگینی به خرمن می‌افتد و خرمن پربرکت می‌گردد (بختیاری، 127). 
مردم لرستان معتقدند که روز دهم ماه، ستارۀ قوس در وسط آسمان قرار دارد، از این‌رو، نه خرمن می‌کنند و نه شیرواره (ه‍ م)، زیرا پرداختن به این دو کار سبب زیان و خسران به خرمن و حشم است (اسدیان، 132). در لرستان، تابش سهیل بر خرمن در «شصتِ» بهار را سبب بی‌برکت شدن خرمن می‌دانند و خرمن را پیش از تابش این ستاره برداشت می‌کنند؛ اما در ایلام، تابش سهیل را بر خرمن سبب برکت می‌دانند، ولی معتقدند که باید طی چند روز خرمن را برداشت تا باعث زیان نشود (همو، 133). 
در بانه، برای تبرک و برکت یافتن خرمن، پیش از خرمن‌کشی، سنگ گردی به نام «ملا» را به دور گیاه می‌پیچند و درون خرمن قرار می‌دهند (توکلی، 119). در پیرسواران، پس از اتمام کارهای برداشت، یک من از گندم خالص ــ مال خدا ــ را کنار می‌گذارند تا به فقرا داده شود (رسولی، 137). این کار معادل «خرمن بهره‌ایِ» اهالی داریون (بذرافکن، 107) و «خرمان‌لوخ» اهالی بانه (توکلی، 122) است، با این تفاوت که داریونیها آن را برای اقوام و آشنایان نیازمند خود، حتى بدون حاضر شدن بر سر خرمن، می‌فرستند (بذرافکن، همانجا). 
در شمال فارس، به هنگام خرمن کردن، اگر کسی از کنار خرمنگاه عبور می‌کرد و سلام می‌داد، چنین می‌گفت: «خرمن زیاد!» و خرمن‌کوبان پاسخ می‌دادند: «عمرت زیاد!» (آزاده، 53). در جزیرۀ کیش، اگر کسانی که در درو شرکت می‌کردند، زمین‌دار یا مزدبگیر نبودند، صاحب خرمن مقداری از محصول را با عنوان «حَبِ الجدید»، معادل میوۀ نوبرانه به خانه‌هایشان می‌فرستاد (مختارپور، 126-127). 
در گیلان، عَلَم بعضی از امامزاده‌ها در زمان سر خرمن و درو برنج واچیده می‌شد (بشرا، 2 / 27). لرستانیها برای برکت یافتن خرمن، مقداری از همان گندم را آرد می‌کنند و نان می‌پزند؛ بدین صورت که خمیر را به هنگام گذاردن روی ساج، با انگشت سبابـه سـوراخ می‌کننـد و درحالی‌کـه روی آن روغـن و شیـره می‌ریزند، داخل سینی می‌گذارند و به سر خرمن می‌آورند. سر خرمن، نان را تکه‌تکه می‌کنند و چنگال (تریدکردن نان در روغن حیوانی) درست می‌کنند. سپس کنار خرمن نماز می‌خوانند و چنگال را می‌خورند (اسدیان، 307). 
در بوشهر، به هنگام وزن‌کشی خرمن گندم (تَرت)، لازم است صاحب خرمن مقداری خوردنی سردستی که «سر ترت» نامیده می‌شود، آماده کند و آن را درون سینی بزرگ در بالای خرمن بگذارد. پیش از شروع وزن‌کشی، این سینی را کنار می‌گذارند، و پس از اتمام کار، سر ترتی را که شامل مقداری خرمای آمیخته با شیره و زنجبیل است، می‌خورند (احمدی، 1 / 106-107). 
در برخی از روستاهای آذربایجان، کسانی را که در مراحل درو و خرمن کمک کرده بودند، نظیر دشتبان، میراب، چوپانها و جز اینها، به صرف شام و ناهار دعوت می‌کردند. به این مهمانی «سفرۀ اتمام خرمن» می‌گفتند که نشان از سپاس‌گزاری کشاورز از همکاران خویش بود (عناصری، 141). 
خرمن در ادبیات، نشان انبوهی و فراوانی است: زلف تو از مشک ناب چنبر چنبر / روی تو از لاله برگ خرمن خرمن (فرخی، 253). در ادبیات فارسی، کلمات ترکیبی چون خرمن ماه، خرمن گل و جز اینها کنایه از فراوانی چیزی است؛ خرمن‌سوخته و خرمن‌سوز نیز کنایه از بدبختی و مفلسی و از دست رفتن سرمایه است (برای آگاهی بیشتر، نک‍ : عفیفی، 1 / 780-782). 
بـه‌واسطۀ مـراحل خاص خرمن و خرمن‌کوبی، ضرب‌المثلهایی نیز در میان مردم ایران رواج یافته است: کار هر بز نیست خرمن کوفتن / گاو نر می‌خواهد و مرد کهن (ذوالفقاری، 2 / 1403). لرها می‌گویند: خرمن‌کوب در خرمن جا مانده است، که کنایه از تنهایی و بیهودگی است (عسکری‌عالم، 5 / 326)؛ سایۀ خرمن در صورتی خوب است که آدم مجبور نباشد کار کند، که کنایه از آن است که آسایش بدون دغدغه ممکن نیست (همو، 3 / 237). گنبدکاووسیها می‌گویند: اسب را خرمن کوبیدن پیر می‌کند، جوان را درو کردن (ذوالفقاری، 1 / 330)؛ ترکمنها: اگر کاشتی باید درو کنی و اگر دروکردی باید خرمن بکوبی (همو، 1 / 382)؛ مرندیها: آقاییِ بلدرچین تا تمام شدن خرمنِ جو (ارزن) است (همو، 1 / 227)؛ از چنان خرمن این‌چنین خوشه (شکورزاده، دوازده‌هزار ... ، 88)؛ رامسریها: بچه گربه و خرمن‌کوبی؟ (ذوالفقاری، 1 / 486)؛ بوشهریها: اگر صد بار هم چنگال خرمن‌کوبی را زیر خرمن کنی و به باد دهی، یک دانه غله در آن نیست (همو، 378). 
در ادبیات شفاهی نیز خرمن و خرمن‌کوبی بازتاب فراوانی دارد. مانند افسانۀ مالک و رعیت که در شمال فارس رایج است. گویند: حضرت آدم (ع) و حوا چون از بهشت رانده شدند، برای اینکه بتوانند کشاورزی کنند، خداوند یک جفت گاو نر و مقداری گندم توسط جبرئیل برایشان فرستاد. حضرت آدم (ع) زمین را شخم زد و بذر پاشید و آبیاری کرد و گندمها را به وقت رسیدن درو کرد. سپس با گاوها خرمن را کوبید و گندمها را انبار کرد. در این هنگام جبرئیل آمد و سهم خداوند را درخواست کرد. پس گندمها را دو نیمه کردند، ولی بر سر اینکه کدام نیمه برای کیست، میان آدم (ع) و جبرئیل اختلاف پیش آمد که منجر به درگیری شد. چون آدم (ع) قدِ بلندتری داشت، با حرکت پای خود از نیمه‌ای که سهم خدا بود، به سمت خودش ریخت. بنـا بـر این داستـان، در شمال استـان فـارس، اگر رعیـت مقـداری از محصول را پیش از درو یـا زمانی کـه هنوز تقسیـم نشده است، برای خرید میوه یا نان روزانه مصرف کند، اشکالی ندارد و حلال است (آزاده، 55). 
«وعدۀ سر خرمـن دادن» برگرفته از این واقعیت است کـه در وقت خرمن، دلاک، حمامی، دشتبان، درویش و جز اینها برای گرفتن طلب یک‌سالۀ خود بر سر خرمن حاضر می‌شدند و طلب خویش را می‌گرفتند. این تسویه‌حساب که وعدۀ آن در طول سال به سر خرمن حواله می‌شد، کم‌کم به یک اصطلاح و ضرب‌المثل درآمد که حکایتی را در خود دارد. می‌گویند: شاعری در مدح حاکم شعری سرود؛ حاکم را سخت خوش آمد و به شاعر حوالۀ یک خروار گنـدم داد کـه سر خرمن بیایـد و آن را دریافت کند. آن موقع زمستان بود؛ با فرارسیدن تابستان و برداشت محصول، شاعر حواله در دست، پیش پاکار حاکم رفت و طلب گندم کـرد. پاکار گفت: حاکم دستور داده به هیچ احدی گندم ندهند، حتى بـه حـواله‌های صادرشده از طرف خـودش. شاعر که از این وضعیت دلخور شده بود، برای شکایت پیش حاکم رفت. حاکم در جواب شکایت شاعر گفت: آن روز تو شعری گفتی، مرا خوش آمد، من هم چیزی گفتم که تو را خوش آید، حال تو را به‌خیر و ما را به سلامت (ارشادی، 702). 
دروگران به هنگام خرمن‌کوبی سرودها و ترانه‌هایی را نیز به صورت دسته‌جمعی می‌خوانند (نک‍ : رضایی، 471؛ صحراشکاف، 154؛ فقیری، 109؛ نیز نک‍ : ه‍ د، ترانه‌های کار). 

مآخذ

آذرلی، غلامرضا، فرهنگ واژگان گویشهای ایران، تهران، 1387 ش؛ آزاده، حسیـن، باورهای مـردم شمـال فـارس، شیـراز، 1390 ش؛ آل احمد، جـلال، اورازان، تهران، 1357 ش؛ احمدپناهی سمنانی، محمد، آداب و رسوم مردم سمنان، تهـران، 1383 ش؛ احمدی ری‌شهـری، عبدالحسیـن، سنگستـان، شیـراز، 1382 ش؛ ارشادی، عیدی‌محمد، فرهنگ بختیاری، تهران، 1388 ش؛ اسدیان خرم‌آبادی، محمد و دیگران، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران، 1358 ش؛ بازن، مارسل و دیگران، گیلان و آذربایجان شرقی، ترجمۀ مظفر امین فرشچیان، تهران، 1365 ش؛ بختیـاری، علی‌اکبر، سیرجان در آیینۀ زمان، کرمان، 1378 ش؛ بخشی‌زاده آلیانـی، اسماعیل، سیری در زندگی تالشها، تهران، 1391 ش؛ بذرافکن، جلال، فرهنگ مردم داریون، شیراز، 1389 ش؛ بشرا، محمد و طاهر طاهری، جشنها و آیینهای مردم گیلان، رشت، 1387 ش؛ بهنیا، علاءالدین، بررسی مردم‌شناسی طایفۀ ارشلو از ایل بچاقچی، کرمان، مؤسسۀ کویر؛ بیرجندی، عبدالعلی، معرفت فلاحت، به کوشش ایـرج افشار، تهـران، 1387 ش؛ پـورکریم، هوشنگ، «ترکمانان دهکدۀ قوشه‌تپه»، هنر و مردم، تهران، 1349 ش، شم‍ 91؛ پهلوان، کیوان، فرهنگ عامۀ الاشت، تهران، 1385 ش؛ توکلی، محمدرئوف، جغرافیا و تاریخ بانۀ کردستان، تهران، 1387 ش؛ جهانی برزکی، زهرا، بـرزک، نگین کوهستان، کاشان، 1385 ش؛ حسنی، ابوالفضل، ریکان، سمنان، 1388 ش؛ حکمت یغمایی، عبدالکریم، بر ساحل کویر نمک، تهران، 1370 ش؛ دیگار، ژان‌پیر، فنون کوچ‌نشینان بختیاری، ترجمۀ اصغر کریمی، مشهد، 1366 ش؛ ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضرب‌المثلهای فارسی، تهران، 1388 ش؛ رسولی، غلامحسن، پژوهشی در فرهنگ مردم پیرسواران، تهران، 1378 ش؛ رضایی، غلامرضا، شهر من فسا از نگاهی دیگر، شیراز، 1387 ش؛ سادات اشکوری، کاظم، «گذری در شالیزارهای گیلان»، هنر و مردم، تهران، 1351 ش، شم‍ 26؛ سالاری، عبدالله، فرهنگ مردم کوهپایۀ ساوه، تهران، 1379 ش؛ سرلک، رضا، آداب و رسوم و فرهنگ عامۀ ایل بختیاری چهارلنگ، تهران، 1385 ش؛ سلطانی لرگانی، محمود، فرهنگ عامۀ لرگان کجور، تهران، 1385 ش؛ شاردن، ژان، سیاحت‌نامه، ترجمۀ محمد عباسی، تهران، 1336 ش؛ شکورزاده، ابراهیم، دوازده‌هزار مثل فارسی و سی‌هزار معادل آنها، مشهد، 1380 ش؛ همو، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، 1363 ش؛ صحراشکاف، پرویز، برد شیر (شیر سنگی)، اهواز، 1388 ش؛ صفی‌نژاد، جواد، مونوگرافی ده طالب‌آباد، تهران، 1345 ش؛ طباطبایی‌فر، رضا، روستای قاطول در گذر زمان، تهران، 1381 ش؛ طوفان، جلال، تاریخ اجتماعی جهرم در قرون گذشته، شیراز، 1381 ش؛ عزیزی، منصور، تاریخ و فـرهنگ شهربابک، کرمان، 1383 ش؛ عسکری‌عالـم، علی‌مردان، فرهنگ عامـۀ لرستان، خرم‌آباد، 1387- 1388 ش؛ عفیفی، رحیم، فرهنگ‌نامۀ شعری، تهران، 1372 ش؛ عناصری، جابر، «به پیشواز مهرگان»، چیستا، تهران، 1365 ش، شم‍ 32؛ فرخی سیستانی، دیوان، تهران، 1355 ش؛ فقیری، ابوالقاسم، گوشه‌هایی از فرهنگ مردم فارس، شیراز، 1357 ش؛ فیلبرگ، ک. گ.، ایل پاپی، ترجمۀ اصغر کریمی، تهران، 1369 ش؛ قنبری عدیوی، عباس، فولکلور مردم بختیاری، شهرکرد، 1391 ش؛ کریمی، اصغر، «کهنک»، هنر و مردم، تهران، 1348 ش، شم‍ 85؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ لمعه، منوچهر، فرهنگ عامیانۀ عشایر بویراحمدی و کهگیلویه، تهران، 1353 ش؛ محمدی، حسین، جشنهای ایران باستان، تهران، 1380 ش؛ مختارپور، رجبعلی، دو سال با بومیان جزیرۀ کیش، تهران، 1387 ش؛ مشایخی، محمدجواد، فرهنگ مردم تایباد و باخرز، مشهد، 1388 ش؛ معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، 1386 ش؛ میرشکرایی، محمد، مهر و داغ بر خرمن و دام، تهران، 1378 ش؛ همو، «ول، خرمن‌کوب کهن آذربایجان»، موزه‌ها، تهران، 1374 ش، شم‍ 60؛ وندیداد، ترجمۀ هاشم رضی، تهران، 1385 ش؛ وولف، هانس ا.، صنایع دستی کهن ایران، ترجمۀ سیروس ابراهیم‌زاده، تهران، 1388 ش؛ ویلز، چارلز جیمز، ایران در یک قرن پیش، ترجمۀ غلامحسین قراگوزلو، تهران، 1368 ش؛ هاشم‌نیا، محمود و ملوک ملک‌محمدی، فرهنگ مردم گروس (بیجار و حومه)، بیجار، 1380 ش؛ همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، مشهد، 1371 ش؛ نیز: 

Allemagne, H. René d’, Du Khorassan au pays des Backhtiaris, Paris, 1911; Jackson, A. V. W., Persia Past and Present, New York / London, 1909; Petrushevsky, I. P., Zimlidelie i Agrarnie Atnashenia v Irane, XIII-XIV vekof, Moscow, 1960; Polak, J. E., Persien das Land und seine Bewohner, Leipzig, 1865.
آمنه میرمطهری

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: