صفحه اصلی / مقالات / دانشنامه فرهنگ مردم ایران / منابع فرهنگ مردم ایران / منابع تاریخی / منابع دینی و اسطوره‌ای / ارداویراف نامه /

فهرست مطالب

ارداویراف نامه


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : شنبه 16 آذر 1398 تاریخچه مقاله

اَرْداویرافْ‌نامه،  یا ارداویرازنامه، کتابی به زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی) و خط فارسی میانۀ کتابی. کتاب دربارۀ کشف و شهود و پیشگویی حوادث، به‌ویژه حوادث پایان جهان است (تفضلی، 167- 169). در میان یادگارهای بازمانده از ایران باستان، نوشته‌هایی چون زند بهمن‌یسن، پیشگوییهای جاماسب، جاماسب‌نامه و منظومه‌ای کوتاه از بهرام ورجاوند متضمن مطالبی از این دست هستند. در دینکرد هفتم هم به سفر روحانی شاه گشتاسب و دیدار او از جهان مینو اشاره شده، و در دو کتیبۀ کرتیر در سر‌مشهد و نقش رستم نیز دربارۀ داستان معراج این روحانی مقتدر دورۀ ساسانی سخن رفته است (همو، 90-93، 170-172).
ارداویراف‌نامه شرح سفر ارداویراف یا ارداویراز به جهان دیگر است. نام ارداویراف در فروردین‌یشت اوستا قطعۀ 101، به صورت ویراز آمده است. ارداویراف (ویراف پارسا) از سوی موبدان آتشکدۀ آذرفرنبغ در پارس برگزیده شد تا به جهان دیگر سفر کند و مشاهدات خود را برای مردمانی که دچار تردید در دین شده بودند، شرح دهد ( ارداویراف‌نامه،فصل 1؛ نیز نک‍ : معین، 90-92؛ یشتها، 1 / 459، 2 / 84).
سفر به جهان‌ دیگر و دنیای درگذشتگان، در اساطیر تمدنهای کهن مانند یونان، روم، مصر، هند و ایران به شیوه‌های گوناگون وجود داشته است. سفر «ایشتر» به دوزخ و سفر «ارفئوس» به هادس (جهنم)، نمونه‌هایی از این اسطوره‌ است. همچنین سفر «اولیس» به دنیای ارواح در حماسۀ ادیسه اثر هُمر، افسانۀ «ار» و سفرش به دنیای پس از مرگ در کتاب جمهوری افلاطون، دیدار «انئا» از دوزخ در حماسۀ مشهور ویرژیل، شاعر بزرگ روم، و کمدی الٰهی دانته همگی داستانهایی خیالی از جهان دیگرند (عرفانیان، 63، 71؛ کراچی، 187- 188). 
داستان سفرهای روحانی به جهان معنوی در ادبیات اسلامی هم وجود دارد، مانند رسالة الغفران ابوالعلاء‌ معری، سیرالعباد الی‌المعاد ( کنز الرموز) سنایی، مصباح الارواح اوحدالدین کرمانی، جاوید‌نامه از اقبال لاهوری و سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی (همانجا؛ معین، 94-95).
مطالب کتاب ارداویراف‌نامه، مربوط به زمانهای بسیار گذشته است، اما تألیف نهایی آن احتمالاً در سدۀ 4 یا 5 ق / 10 یا 11 م صورت گرفته است؛ از این روی، نفوذ زبان فارسی در آن مشاهده می‌شود (تفضلی، 169). به نظر می‌رسد زردشتیان، به‌ویژه موبدان به مطالب این کتاب علاقه‌مند بوده‌اند، زیرا آن را به زبانهای سنسکریت، گجراتی و فارسی ترجمه کرده‌، و نیز به شعر بر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‌گردانده و با تصاویری از بهشت و دوزخ آراسته‌اند.
فصل اول‌، دوم و سوم کتاب دربارۀ جریان اعتقادی مردم پس از زردشت است، بدین‌گونه که آنان در تردید و شک در دین به‌سر می‌بردند و روحانیان دین تلاش می‌کردند تا ایمان و یقین در مردم قوت گیرد. این دوران بی‌اعتقادی با تسلط اسکندر گجسته (ملعون) بر ایرانشهر (کشور ایران) آغاز شد و پس از او، به سبب آشفتگی در امور کشور ادامه یافت و «گونه‌های بسیاری از کیشها و باورها و الحاد و شک و اختلاف رأی در جهان پیدا شد» (فصل 1، بند9؛ نیز نک‍ : روح‌الامینی، 326؛ معین، 95-97)؛ تا اینکه آذرباد مارسپندان، موبدان موبد شاپور دوم ساسانی، تن به آزمایش دینی داد. پس‌ازآن، بار دیگر گمان و تردید در مردم افزایش یافت و این بار موبدان چاره را در آن دیدند که «کسی از ما برود و از مینوان آگاهی آورد» (فصل 1، بنـد 15؛ نیـز نک‍ : ژینیـو، 43، حـاشیـۀ 22). البتـه در ترجمه‌های ارداویراف‌نامه به نظم و نثر پارسی، سخن از اسکندر و آذرباد مارسپندان نیست و رواج بی‌اعتقادی و بی‌دینی به زمان اردشیر بابکان می‌رسد (معین، 125-126). در انتهای فصل دوم اشاره‌ای غیر‌مستقیم به سفر روحانی گشتاسب نیز شده است، زیرا گفته شده که ارداویراف برای آغاز سفر خود می ‌و منگ گشتاسبی نـوشید (فصل2، بنـد 15؛ نیـز نک‍ : معیـن، 96)؛ همـان مـایعی که گشتاسب در زمان زردشت، پیش از سفر خود به جهان مینو نوشیده بود (آموزگار، 103-104).
در دو فصل نخست کتاب اطلاعاتی دربارۀ آیینهای مهم دینی مورد توجه موبدان به دست می‌آید. یزش، درون، باج، میزد آفرینگان، نیرنگ، پادیاب و یوژداهری فهرستی از اساسی‌ترین آیینهایی است که موبدان آتشکدۀ آذرفرنبغ قصد داشتند تا حقانیت آنها را به مردم اثبات کنند (فصل 1، بند 15، فصل 3، بند 11؛ نیز نک‍ : ژینیو،44،حاشیۀ34؛ معین، 95-96). در فصل دوم کتاب آمده است که ارداویراف پیش از آغاز سفر روحانی خویش، سر و تن را شست، جامۀ نو پوشید، خود را خوش‌بو کرد، بر بستری پاک نشست و پس از یشتن درون، به یزش و خواندن دعای «روانیگان» برای روان درگذشتگان پرداخت (فصل 2، بندهای 9-14؛ معین، 96). 
نام و نحوۀ برگزاری بیشتر این آیینها نزد زردشتیان امروز زنده است. «درون» هم نام نان مقدسی است که بدون خمیرمایه در مراسم «یسنا / یزش»، «ویسپرد» و «واج / یشت درون» تهیه و تقدیس می‌شود (مدی، 279) و هم نام مراسمی است که به آن «واج درون» یا «یشت درون» می‌گویند و شامل خواندن‌ هات سوم تا هشتم یسنا ست (بویس، 63-68؛ مدی، 340). «روانیگان» یا مراسم خواندن دعا برای روان درگذشتگان امروزه نیز در خانواده‌های مختلف با تفاوت متداول است، اما از عصرِ روزِ سوم به بعد، به صورت رسمی و با حضور موبد برگزار می‌شود (نک‍ : مزداپور، «تداوم ... »، 158). 
«باژ نان خوردن» یعنی نیایش کردن و در سکوت طعام خوردن نیز در نوشته‌های پهلوی مانند شایست ناشایست مورد تأکید قرار گرفته است (فصل 5، بندهای 1-5؛ نیز نک‍ : مزداپور، حاشیه بر ... ، 80). در ارداویراف‌نامه نیز آمده است که اگر کسی هنگام خوردن آب و گیاه، باژ را رعایت نکند، گناهکار است، زیرا «خرداد = آب، و امرداد = گیاه» را تحقیر کرده است (فصل 23). تا چندی پیش زردشتیان نیایشی خاص به نام «اوستای طعام خوردن» را به هنگام خوردن خوراک به جا می‌آوردند و در سکوت و «باژ» طعام می‌خوردند (مزداپور، «تداوم»، 167). در گزارش ارداویراف به آیینهای دیگری نیز مانند کشتی (کمربند مقدس) به کمر داشتن (فصل 25)، مویه نکردن بر درگذشتگان (فصلهای 16، 57) و هیزم تر بر آتش نگذاشتن (فصل 10) اشاره شده است؛ شاید ضرب‌المثل «چه هیزم‌تری به تو فروخته‌ام (چه بدی به تو کرده‌ام)؟» به بریدن شاخه‌های درخت زنده و سوزاندن چوب تر آن اشاره دارد که گناهی بزرگ بوده است (روح‌الامینی، 333، حاشیۀ 2). 
فصل چهارم تا پانزدهم کتاب، شرح دیدار ارداویراف از بهشت، و فصل شانزدهم تا صدم دربارۀ دوزخ و توصیف گناهان و مجازات دوزخیان است. 
در بهشت از 3 پایۀ اندیشۀ نیک، گفتار نیک و کردار نیک یا ستاره‌پایه، ماه‌‌پایه و خورشید‌پایه سخن‌گفته‌شده که نشان‌دهندۀ ساختار اجتماعی زمان ساسانیان بوده است؛ بدین معنی که هر‌یک از پایه‌های بهشت، جایگاه یکی از طبقات اجتماعی تصور شده است (فصلهای 7، 8، 9). در فصلی دیگر نیز ارداویراف از 4 طبقۀ اجتماعی نام می‌برد و به وظایف ایشان در برابر جامعه اشاره می‌کند (فصل 14).
دوزخ و بخشهای گوناگون آن که بیشترین قسمت کتاب را دربر می‌گیرد، درجه‌بندی گناهان و اهمیت آنها را بازگو می‌کند. گناهانی که در ارداویراف‌نامه نام برده ‌شده‌اند، دو دسته‌اند: نخست گناهان اخلاقی و کردارهای نادرستی است که نتیجۀ آنها به جامعه باز می‌گردد، مانند رفتارهای مرتبط با خانواده، همسر و فرزندان، تقلب در دادوستد و کم‌فروشی، داوری نادرست و بی‌عدالتی، دزدی و زمین‌خواری و آسیب رساندن به آبها، گیاهان و جانوران؛ دستۀ دوم گناهان دینی‌ است که به سبب کوتاهی در انجام دادن تکالیف بر ذمۀ فرد قرار می‌گیرد، مانند اشموغی یعنی بدعت در دین، گمان و شک دربارۀ بهشت و دوزخ و رستاخیز، انکار ایزدان، دروغ‌گویی، غیبت، جادوگری، شیون و مویه بر درگذشتگان، عدم رعایت قوانین تطهیر، لواط و زنا، روسپی‌گری، سقط جنین و آلودن آتش و آب (تفضلی، 168- 169؛ روح‌الامینی، 328).
بررسی پرهیزکاریهای شایستۀ پاداش، و گناهانِ موجب مجازات و کیفر سخت، مسائل ارزشی و اعتباری آن دوران را روشن می‌کند که گاه با تغییر و تحولهای اجتماعی دگرگون می‌شده‌اند (همو، 340).
از ارداویراف‌نامه چنین بر‌می‌آید که خانواده و حفظ جایگاه آن یکی از مهم‌ترین ارزشهای جامعۀ آن زمان بوده است. زن یا مردی که همسر خود را رها و با فرد دیگری رابطه برقرار می‌کرد و مردی که زن شوهرداری را می‌فریفت، باید در انتظار مجازاتی سخت می‌بود (فصلهای 60، 62، 64، 69، 70، 71، 78، 85، 88، 95‍)؛ سقط جنین و تباه‌کردن کودکی که از ارتباطی نامشروع به وجود می‌آمد نیز از گناهان نابخشودنی محسوب می‌شد (فصلهای 44، 59، 64‌، 78). احترام زن به شوهر و فرمان‌برداری از او، خوار نکردن، نفرین نکردن، با تندزبانی شوهر را نیازردن و نهانی ثروت نیندوختن، نکات دیگری است که بر آن تأکید، و به عنوان رفتار مورد قبول اجتماعی در‌بارۀ زنان گوشزد شده است (فصلهای 26، 62، 63، 82). زنانی که فرزند خود را گرسنه و تشنه نگاه می‌داشتند و برای پول، شیر خود را به فرزندان دیگران می‌فروختند، باید کیفری سخت و دردناک را تحمل می‌کردند (فصلهای 87، 94، 95). وجود چنین رفتارهایی در زنان دورۀ ساسانی به گمان نشان‌دهندۀ استقلال و قدرت آنان در خانواده و جامعۀ مردسالار آن زمان بوده است (نک‍ : سلطانی، 151). گناه دیگر مربوط به زنانی بود که «رنگ بر خود [می]‌نهادند و موی کسان دیگر را برای پیرایش برای خود اختیار [می]‌کردند» (فصل 73)؛ این یادکرد نشان‌دهندۀ آن است که زنان آن دوره نیز ظاهر خود را می‌آراسته و موهای خود را رنگ می‌زده‌اند و این امر احتمالاً مورد پسند جامعۀ دینی نبوده است.
به‌جای آوردن آیینهای دینی و تکالیف شرعی از دیگر ارزشهای جامعۀ دورۀ ساسانی بوده است. یزشگران یعنی موبدان بالاترین پایۀ بهشت را به خود اختصاص می‌دادند (فصل 14). در میان گناهان دینی مهم‌ترین آنها را، انکار دین و ایزدان و بهشت و دوزخ و رستاخیز (فصلهای 56، 61) و اشموغی یعنی بدعت‌گذاری و فریفتاری و رواج باور و کیش نادرست در جهان (فصلهای 36، 47) باید دانست. این گناهان نشان‌دهندۀ نگرانی موبدان آن دوره از بی اعتقادی مردم بود که در فصل اول کتاب نیز به تفصیل از آن سخن رفته است.
گناه مهم دیگری که چندین بار از آن نام برده می‌شود، آلوده و ناپاک کردن جهان مادی به ویژه آب و آتش است (فصلهای 20، 34، 37، 38، 41، 58، 72، 76) که از 8 مورد یاد شده، 3 بار آن مربوط به زن گناهکاری است که در دوران دشتان (حیض) پرهیز و مراقبت نکرده و به سوی آتش و آب رفته است. آلودگی شامل «هِدر» یا «هِخر» (در زبان فارسی میانه: هیهر) یعنی مو، ناخن، خون و هر چیز دیگر جدا شونده از بدن و «نِسا» (در زبـان فـارسی میـانه: نَسـا) یعنـی جسـد مـرده اسـت (نک‍ : اوشیدری، 452). پاکیزه نگاه داشتن طبیعت و محیط زیست هنوز نزد زردشتیان سنت‌دوست، به‌ویژه هنگام برپایی مراسم آیینی، زنده و پابرجا ست (مزداپور، «گرمابه ... »، 208- 209، «تداوم»، 161-163). گفتنی است خواندن دعایی به نام «آبزور» (نک‍ : اوشیدری، 308- 309) که امروز برای درگذشتگان زردشتی، به ویژه زنان مرسوم است، به همین اعتقاد و باور باز‌می‌گردد.
در فصل 41 کتاب ارداویراف‌نامه از مرد گناهکاری سخن به میان آمده است که مجازات سختی را تحمل می‌کرد؛ چون بسیار به گرمابه رفته و به همین سبب هخر و نسا به آب و آتش و زمین برده بود. در نظر نخست این گناه یعنی بسیار به گرمابه رفتن، با اعتقاد به پاک نگاه داشتن تن و شست‌وشوی روزانه تناقض دارد، اما درواقع به شیوۀ گرمابه رفتن زردشتیان اشاره دارد که نشانه‌هایی از آن تا امروز هم باقی مانده است؛ شیوه‌ای که در آن تا حد امکان از آلودن آب و آتش و زمین دوری می‌شود و چنانچه فرد به‌ناچار جهان مادی را آلوده کند، از طبیعت به ویژه پرتو خورشید کمک می‌گیرد تا آن آلودگی را بزداید (مزداپور، «گرمابه»، 217-221).
جامعه‌ای که در ارداویراف‌نامه به تصویر کشیده می‌شود، جامعه‌ای شهرنشین است که در آن کشاورزی و دامداری، پیشه‌وری و دادوستد، بازرگانی، داوری (قضاوت) و صنعتگری (در زبان فارسی میانه: هوتوخشی) وجود دارد. در این کتاب آمده است که روان کشاورزان، دهقانان وکدخدایانی که زمینهای ویران را آباد کردند و کاریز (قنات) و رود و چشمۀ بسیار برای کشاورزی و آبادانی پدید آوردند (فصلهای 14، 15)، و روان شبانان که چهارپایان و گوسفندان را مراقبت کردند و آنها را پروردند و از گرگ و دزد و مردم ستمکار و سرما و گرما و گرسنگی و تشنگی نگاه داشتند (فصل 15)، ستایش‌آمیز است و در بهشت جای دارد، حتى مرد گناهکاری که هیچ کار نیکی نکرد جز آنکه با پای راستش دسته‌ای گیاه به پیش گاو ورزا (کشاورزی) افکند، از بخشش برخوردار می‌شود (فصل 32). 
دهان ستوران و گاو ورزا را بستن، خلاف قانون و بر آنان بارسنگین نهادن، آنها را گرسنه و تشنه به کار گرفتن و هنگام بیماری از کار بازنداشتن و درمان نکردن، از گناهان سنگین است (فصلهای 75، 77) و کسی که چهارپایان را خلاف قانون بزند و بکشد، مجازات خواهد شد (فصلهای 30، 74). در میان چهارپایان، مراقبت از سگ شبانان و سگ پاسبان خانه جداگانه مورد تأکید قرار گرفته و کسی که این سگان را خوراک ندهد و آنها را بزند یا بکشد، گناهی بزرگ کرده است و در دوزخ «دیوان همانند سگ روان این مرد را می‌درند» (فصل 48). این احترام و بزرگداشت سگ که یادگار دوران بسیار کهن شبانی و گله‌داری است، با صفات این حیوان مهربان، وفادار و مطیع که یار و مددکار ایرانیان ساکن علفزارهای آسیا بوده است، همچنین با هوش طبیعی‌اش در تشخیص زندگی، مرتبط، و تا امروز در مراسمی مانند «برشنوم» (آیین تطهیر) و «سگ‌دید» باقی مانده است (بویس، 1 / 411-412؛ مزداپور، «تداوم»، 157). 
کشتن جانوران موذی مانند عنکبوت، سوسمار و مار که به زمین و زندگی انسان، گیاهان و همۀ موجودات سودمند صدمه و آسیب می‌زنند، کاری نیک و دارای پاداش است (فصلهای 14، 60)؛ این جانوران «خرَستر / خرَفستَر» نام دارند. در آثار الباقیه (بیرونی، 229-230) و گزارش سیاحان اروپایی به رسم دور و نابود کردن خرفستران اشاره شده است. این مراسم تا چندی پیش در روز جشن اسپندارمذ (اسفندگان) انجام می‌شد (بویس، 1 / 408). باورهایی عامیانه مانند اینکه نام مار، کژدم و دیگر حیوانات زهرآگین را، به‌ویژه شبها نباید به زبان آورد و اینکه روح شیطان در سوسمار حلول کرده است، احتمالاً به باورهای کهن دربارۀ اهریمنی بودن این جانوران موذی باز می‌گردد (ماسه، 1 / 356).
وصف بهشت و دوزخ در ارداویراف‌نامه، نشان‌دهندۀ دیدگاه مردم آن دوره است به آنچه که سبب آرامش و آسایش و یا سختی و رنج در گیتی می‌شود. بهشت جایی است پر از روشنی، آسایش، آسودگی، فراخی، خوشی، خرمی، رامش، شادی، و خوش‌بویی، و دوزخ جایی است پر از تاریکی، تنگی، دشواری، بدی، آزار، اندوه، بدبختی، درد، بیماری، سهمگینی، ترس و تعفن (فصل 5، بندهای 4- 5).
در بهشت بیش از همۀ خوشیها و نیکیهای دیگر، با وصف نور و روشنی روبه‌رو می‌شویم. میزان پرهیزکاری مردمان با نور ستاره و ماه و خورشید سنجیده می‌شود و در سومین طبقۀ بهشت که خورشید پایه نام دارد و «آن را بالاترین روشنیِ روشنیها خوانند ... ، مردمی بودند که روشنی آنها به خورشید همانند بود» (فصل 9). در بهشت روان نیکوکاران با جامه‌های روشن، زرین و زینت‌یافته از گوهر، در روشنی، آسایش، شکوه و بوهای خوش حرکت می‌کند و از آنان نور و روشنی می‌تابد (فصلهای 7- 15).
سهمگین‌ترین و شدیدترین بدی در دوزخ، تاریکی است، چنان که «آن را به دست می‌توان گرفت» (فصل 18، بند 4). در ارداویراف‌نامۀ پهلوی آمده است که در دوزخ سرما، زمستان، خشکی و بدبویی چنان است که در جای دیگری نمی‌توان دید یا شنید (همانجا) و چون در دین زردشتی آتش، عنصری مقدس است، ازاین‌رو، جایی در دوزخ ندارد؛ اما در ارداویراف‌نامۀ منظوم از گرز آتشین برای کیفر گناهکاران نام برده ‌شده که احتمالاً تحت تأثیر عقاید اسلامی به وجود آمده است: به گرز آهنین او را دمادم / زدندی و به گرز آتشین هم (زردشت بهرام پژدو، 76؛ نیز نک‍ : عفیفی، 42).
شدت و نوع مجازات در دوزخ با زشتی گناه، نوع گناه و عضوی که آن گناه را مرتکب شده، در ارتباط است؛ مثلاً زبان کسی را که غیبت کرده، خرفستران می‌جوند (فصل 29). بیشترین مجازات و کیفر در ارداویراف‌نامه شامل آزار خرفستران و جانوران موذی (فصلهای 25، 29، 32، 33، 34، جم‍‌ )، نیز خوردنی ریمنی و آلودگی و خاک و خاکستر (فصلهای 20، 22، 23، جم‍‌ )، است؛ آسیب‌زدن به خویش مانند گوشت و پوست خود را کندن و با وسایل برنده ‌تن خود را بریدن از دیگر مجازاتهای دوزخی است (فصلهای 59، 62، 63، جم‍ ؛ نیز نک‍ : عرفانیان، 62-63).

مآخذ

آموزگار، ژاله و احمد تفضلی، اسطورۀ زندگی زردشت، تهران، 1370ش؛ ارداویراف‌نامه، به کوشش فیلیپ ژینیو، ترجمۀ ژاله آموزگار، تهران، 1382ش؛ اوشیدری، جهانگیر، دانشنامۀ مزدیسنا، تهران، 1371ش؛ بویس، مری، تاریخ کیش زرتشت، ترجمۀ همایون صنعتی‌زاده، تهران، 1374ش؛ بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به کوشش ادوارد زاخاو، لایپزیگ، 1906م؛ تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، 1378ش؛ روح‌الامینی، محمود، «جستارهای اجتماعی ارداویراف‌نامه»، چیستا، تهران، 1369ش، س 8، شم‍ 3؛ زردشتِ بهرامِ پژدو، ارداویراف‌نامۀ منظوم، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، 1343ش؛ ژینیو، فیلیپ، حاشیه ‌بر ارداویراف‌نامه (هم‍‌ )؛ سلطانی، سیما، «گناهان زنان در ارداویراف‌نامه»، پژوهش زنان، تهران، 1384ش، شم‍ 3؛ شایست ناشایست، به کوشش و ترجمۀ کتایون مزداپور، تهران، 1369ش؛ عرفانیان، فاطمه، «عنصر شر در متون ارداویراف‌نامه و کمدی الٰهی دانته»، فصلنامۀ هنر، تهران، 1385ش، شم‍ 68؛ عفیفی، رحیم، پیشگفتار بر ارداویراف‌نامۀ منظوم (نک‍ : هم‍ ، زردشت بهرام پژدو)؛ کراچی، روح‌انگیز، «پویشی در گشتنامه‌ها»، مجلـۀ دانشکدۀ ادبیـات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تهران، 1382ش، شم‍ 165؛ ماسه، هانری، معتقدات و آداب ایرانی، ترجمۀ مهدی روشن‌ضمیر، تبریز، 1355ش؛ مزداپور، کتایون، «تداوم آداب کهن در رسمهای معاصر زرتشتیان در ایران»، فـرهنگ، ویژۀ زبـان‌شناسی، تهران، 1383ش، س 17، شم‍ 49-50؛ همو، حـاشیه بـر شایست ناشایست (هم‍‌ )؛ همو «گرمابۀ باستانی ایران»، فرهنگ، ویژۀ تاریخ، تهران، 1375ش، س9، شم‍ 3؛ معین، محمد، «ارداویراف‌نامه»، مجموعۀ مقالات، به کوشش مهدخت معین، تهران، 1367ش، ج2؛ یشتها، ترجمۀ ابراهیم پورداود، تهران، 1347ش؛ نیز: 

Boyce, M. and F . Kotwal, «Zoroastrian Bāj and Drōn», Bulletin of the School of Oriental and African Studies University of London, Wiesbaden , 1971, vol. XXXIV (1-2); Modi, J. J., The Religious Ceremonies and Customs of the Parsees, Bombay ,1995 .
فرزانه گشتاسب

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: