صفحه اصلی / مقالات / دانشنامه فرهنگ مردم ایران / فرهنگ مردم (فولکلور) / فولکلور مراسمی / فولکلور تقویمی / براساس گاه شماری قمری / اذان /

فهرست مطالب

اذان


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : شنبه 16 آذر 1398 تاریخچه مقاله

اَذان،  مجموعۀ اذکار مربوط به اوقات نماز که به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین شعایر اسلامی در عرصه‌های دیگر فرهنگ و زندگی اجتماعی و معنوی مردم ایران نیز جلوه یافته است. اذان واژه‌ای است تازی از ریشۀ اَذِنَ (ابن‌منظور، ذیل واژه). اذان در برخی از فرهنگها به معنای کلی آگاه کردن و خبر رساندن آمده است ( آنندراج؛ نیز نک‍ : نحوی، 29) و در اصطلاح به معنای آگاهانیدن از وقت نماز است که با عبارات مخصوص در 3 نوبت صبح، ظهر و شام ادا می‌شود (تهانوی، 1 / 93؛ نحوی، همانجا؛ لغت‌نامه ... ). گاه بانگ نماز نیز مترادف و هم‌معنی اذان به کار رفته است ( آنندراج؛ لغت‌نامه). واژۀ وانگ در متون پهلوی به معنای آوای بلند به کار رفته است (نک‍ : «یادگار ... »، 51، 204؛ معین، 1 / 229؛ مکنزی، 193). این واژه در دورۀ اسلامی، با توجه به اینکه اذان باید با آوای بلند ادا شود، مترادف با اذان مسلمانان شده است. از واژۀ اذان تعبیرات و اصطلاحاتی نیز پدید آمده که در متون ادبی و امثال و حکم مردم ایران نیز رواج یافته است (نک‍ : دنبالۀ مقاله). 
تشریع اذان پس از تغییر قبله از بیت‌المقدس به مکه، یعنی در دو سال نخست هجرت انجام گرفت (نک‍ : ابوداوود، 1 / 348). چندین روایت از قول حضرت رسول (ص) در منابع امامیه و نیز اهل سنت دربـارۀ کیفیت اذان گفتن نقل شده است (نک‍ : کلینی، 3 / 302 بب‍ ؛ بخاری، 1 / 150 بب‍ ؛ ترمذی، 1 / 359 بب‍ (، اما برخی فصول و عبارات اذان میان شیعه و سنی یکی نیست (نک‍ : طوسی، 1 / 90؛ ابن‌بابویه، 1 / 188-189؛ سید مرتضى، 38- 39؛ ابوعبدالله، 16؛ ابن‌قاسم، 1 / 57). 
همچنین دربارۀ گفتن اذان به زبانی غیر از عربی اختلاف نظر وجود داشته است. در فرق امامیه و حنبلی بر گفتن اذان به زبان عربی تأکید شده، اما نزد حنفیان، شافعیان و مالکیان برای کسانی که عربی نمی‌دانند، اذان گفتن به زبان بومی، جایز شمرده شده است (جزیری، 1 / 314؛ شهید ثانی، 1 / 239). نخستین کسی که پیامبر (ص) او را به اذان گفتن مأمور فرمود «بلال بن ریاح» بود (بخاری، 1 / 150؛ مسلم، 1 / 258). گفتنی است که شخصیت او به عنوان مؤذن پیامبر (ص) در فرهنگ و ادبیات عامۀ ایران نیز راه یافته است (نک‍ : دنبالۀ مقاله). درگذشته به جهت نبودِ وسایل صوتی، مؤذن برای سر دادن بانگ اذان، بر بلندی یا گلدستۀ مسجد قرار می‌گرفت، تا صوتش مشرف بر همۀ اطراف باشد؛ از این رو، ساختن مناره و مِئذنه یا گلدسته در معماری مساجد در نظر گرفته شد (نک‍ : شنیکف، 52؛ مسجد ... ، 42). 

باورها و کارکردهای اجتماعی اذان

گذشته از کارکرد اصلی اذان که برای آگاهانیدن از وقت نماز است، این شعار اسلامی به‌ویژه در فرهنگ عامۀ ایران کارکردهای بسیاری دارد: بانگ بی‌وقت اذان، نشانگر وقوع حادثه‌ای پر اهمیت به شمار می‌رود؛ مردم در گذشته گاه برای دادخواهی، گاه برای اعلام مرگ افراد، به‌ویژه مشاهیر، یا اطلاع عموم از اتفاقهای ناگوار چون آتش‌سوزی، اذان بی‌وقت سر می‌دادند (نظام‌الملک، 65- 69؛ امین، 1 / 32-33؛ جزیری، 1 / 325؛ نیز نک‍ : احمد پناهی، 309؛ شکورزاده، 208). 
ازجمله مواردی که می‌توان اثری از کارکرد اجتماعی اذان در فرهنگ مردم ایران یافت، به وضع حمل زائو مرتبط است: تا چندی پیش در برخی نقاط ایران، چون وضع حمل با مخاطراتی مواجه می‌شد، مردی بر بام خانه می‌رفت و اذان سر می‌داد تا دیگران از درد و رنج زائو آگاهی یابند و برای تسهیل زایمان وی دعا کنند (دربارۀ اذان سر دادن بی‌وقت برای زود فارغ شدن زائو در تهران، نک‍ : بلوکباشی، 65؛ هدایت، فرهنگ ... ، 39؛ شاملو، 1 / 195؛ پولاک، 154؛ در ساوه، نک‍ : سالاری، 200؛ در خراسان، نک‍ : شکورزاده، 132؛ در تویسرکان، نک‍ : مقدم، 1 / 579). همچنین دیگر کارکرد این اذان بی‌وقت، اطلاع رسانی به مردانی بود که چشم انتظار تولد نوزادی بودند (شاملو، همانجا). اذان گفتن پسر بچه‌ای نابالغ برای زودتر فارغ شدن زائو نیز در مناطقی از ایران رایج بود (کتیرایی، 46-47؛ ماسه، 1 / 301). 
از دیگر نشانه‌های آشکار اهمیت اذان در فرهنگ مردم ایران، خواندن آن در گوش نوزاد است. این سنت بی‌گمان از اذان گفتن پیامبر (ص) در گوش امام حسن (ع) ریشه می‌گیرد (نک‍ : ابن سعد، 11 / 122-123؛ احمد بن حنبل، 6 / 9، 361، 392). این رسم کمابیش در همه جای ایران با اندکی تفاوت رواج دارد: در مراسم نام‌گذاری (شب شش)، روحانی یا فردی متدین از اعضای خانواده یا بزرگان و آشنایان، پیش از انتخاب نام برای نوزاد، در گوش راست او اذان، و در گوش چپ وی اقامه می‌گوید (بلوکباشی، 68؛ حنیف، 11؛ میرنیا، 182؛ مؤید، 130؛ جواهرکلام، 572؛ کتیرایی، 75؛ شکورزاده، 144؛ اسدیان، 31؛ همایونی، 424). 
در خانواده‌های متمول شاهرود، در مراسم نام‌گذاری، یکی از سادات سرشناس در گوش نوزاد اذان می‌گوید، سپس نام و لقب و کنیۀ او را در گوشش می‌خواند (شریعت‌زاده، 2 / 255). در لرستان و بختیاری برای نخستین بار، «قابله» در گوش نوزاد، اذان می‌گوید (انجوی، 85؛ برای آگاهی بیشتر دربارۀ رفتارهای آیینی قابله، نک‍ : ه‍ د، قابلگی). شیوۀ اذان‌گویی در گوش نوزادان در برخی نقاط ایران متفاوت است و فقط از عبارات اذان (نه لزوماً ترتیب اصلی اذان) بدین منظور استفاده می‌شود (حنیف، 7). 
گفته شده است که خواندن اذان برای آشنایی گوش کودک با ندای اسلام، و اقامه برای صبور شدن نوزاد است (بلوکباشی، همانجا). به باور مردم اذان گفتن در گوش نوزاد، به نحوی وارد کردن او به اسلام است، چنان‌که مردم شاهرود بر این عقیده‌اند (شریعت‌زاده، 2 / 254) و این موضوع گاه جنبۀ نمادین نیز یافته است، مثلاً گفته‌اند اگر کسی 40 روز از خوردن گوشت امتناع کرد، بد خلق می‌شود و کسی که بسیار بد اخلاقی کند، از راه دین خارج شده است و باید در گوش او اذان گفت (هدایت، نیرنگستان، 199؛ کریمی، 140) که بی‌گمان کنایه از تجدید عهد او با مسلمانی است. 
اهمیت اذان در ماه رمضان دو چندان است: در بسیاری از مناطق، در صورت تأیید مجتهد بر آغاز ماه رمضان، اذان سرداده می‌شد. در اوقات شرعی ماه رمضان، گاه مردم با شنیدن صدای مؤذن به اذان گفتن می‌ایستادند تا صدای اذان به همۀ نقاط و به گوش همۀ روزه‌داران برسد (طباطبایی‌فر، 24، 117، 241؛ وکیلیان، 39، 45؛ شاه‌حسینی، 206؛ افندی، 175؛ پاینده، 173-174؛ نیز نک‍ : ویلز، 258). 
گاه اذان سر دادن برای غلبه بر ترس بوده است؛ مثلاً مردم تنکابن بر این باور بوده‌اند که در پدیدۀ خسوف و کسوف، اژدهایی می‌خواهد ماه و خورشید را در دهان گیرد و برای رهایی آنها، باید اذان گفت (خلعتبری، 104). در برخی مناطق ایران کسانی از مردم با شنیدن بانگ اذان، به نشانۀ بیعت دوباره و هر روزه با اذان و شریعت اسلام، سر انگشت اشارۀ خود را می‌بوسند و به پیشانی می‌برند و گاه این عمل را تا 30 بار تکرار می‌کنند (هدایت، همان، 102). 

تعیین وقت اذان

در نقاط مختلف ایران، مردم از روی ستاره‌های گوناگون به زمان سحر و فرا رسیدن زمان اذان صبح پی می‌بردند. مردم دماوند با توجه به ستارۀ «شب‌کُش» ــ که در گویش محلی به آن «شوکُش» گفته می‌شود ــ و یا ستارۀ «راه مکه» و نیز ستارۀ «ششک» که 6 ستارۀ نزدیک به هم هستند، زمان سحر را تشخیص می‌دادند. در روستای ماسال طوالش و در مشهد به ترتیب از روی ستاره‌های «میزان و ترازو» و 3 ستاره که به «نیم ذرع» مشهور هستند و نیز ستاره‌های «هف برارو» (هفت برادر)، وقت اذان صبح را مشخص می‌کردند. همچنین در جهرم فارس و اراک نیز با توجه به ستارۀ «هفت برادران» یا «هفت پا» به وقت اذان صبح پی می‌بردند. مردم فرنق خمین نیز از روی دو ستارۀ روشن «ظلّ سحر» و «ظلّ صبح» که از سمت مشرق بالا می‌آیند، زمان فرا رسیدن صبح را تعیین می‌کردند. در تمامی این مناطق، مردم با توجه به پیدا و ناپیدا شدن این ستاره‌ها، هنگام اذان و بر آمدن آفتاب را معین می‌کردند. از این رو، زمان اذان سردادن میان مؤذنان با اندکی تفاوت همراه بود (وکیلیان، 45-47، 77؛ نیز نک‍ : لهسایی‌زاده، 119). 

خروس و اذان

خروس از دیرباز در فرهنگ و باور مردم ایران مقدس بوده است. بنا بر بندهش، خروس پرنده‌ای است که برای دشمنی با دیوان و جادوان آفریده شده است (ص 103). در باور مردم ایران باستان، خروس در بامداد می‌خواند تا مردم را به آغاز زندگی و کار فراخواند (آموزگار، 40). در دورۀ اسلامی نیز می‌توان نشانه‌هایی حاکی از ارتباط میان خروس و سحر و اذان یافت (مثلاً نک‍ : جاحظ، 293-294؛ مقدسی، 63). 
بنابر افسانه‌ای، خروس سپید بزرگی در عرش الٰهی مأوا دارد و هنگام اذان صبح با صدای بلند بانگ بر می‌دارد و خروسهای زمینی، به تقلید از او، مردم را از وقت سحر آگاه می‌کنند (وکیلیان، 48). به‌طورکلی، در فرهنگ عامه، خروس جانوری اذان‌گو ست و در برخی مناطق ایران صدای خروس وسیله‌ای برای تشخیص وقت اذان بوده است: برخی بر این باور بوده‌اند که خروس شب‌هنگام، 5 مرتبه می‌خواند و آخرین مرتبۀ خواندن خروس، مقارن اذان صبح است. ولی در شهر اراک مردم بر این باورند که خروس 3 مرتبه در سحر می‌خواند و بانگ سوم آن به منزلۀ اذان صبح است (وکیلیان، همانجا؛ برای آگاهی بیشتر دربارۀ جایگاه خروس در فرهنگ عامه، نک‍ : ه‍ د، خروس). 

در خواب‌گزاریها

شنیدن بانگ اذان یا اذان گفتن در خواب تعبیرهای گوناگون دارد. به‌طورکلی بانگ اذان در خواب، نشانۀ نیکی است، اما مکانی که از آن بانگ اذان به گوش می‌رسد، در تشخیص سعد و نحس خواب مهم است. مثلاً اگر کسی در خواب ببیند که در سردابه، کوه، خانه، بازار، خیمه، باغها و بستانها و کوچه اذان می‌گوید، تعبیرش این است که شخص دچار زیان یا آسیب خواهد شد و یا زیانی به کسانی وارد خواهد کرد. همچنین سر دادن بانگ اذان در رؤیا رو به سوی ماه و خورشید و نیز بر بالای مناره نشانه‌ای نیک تلقی می‌شود. در برخی خواب‌گزاریها، اذان در رؤیا، با شرایطی خاص، نشانۀ تشرف شخص به حج است (برای آگاهی بیشتر، نک‍ : نابلسی، 39-40؛ تفسیر ... ، 46- 48؛ خوابگزاری، 65-67). 
اذان آن چنان با زندگی و فرهنگ مردم ایران در سده‌های گذشته در هم تنیده بود که جلوه و بازتاب آن را در خواب دیدن و تأثیر آن در زندگی بزرگان نیز می‌توان پی گرفت. مثلاً در باب نخستین نشانۀ کرامت و بزرگی خواجه عبدالله انصاری، پیش از تولد آورده‌اند که پیر زنی مؤمن از خویشان وی، در خواب می‌بیند که حضرت رسول (ص) در خانۀ شیخ‌الاسلام بانگ اذان سر داده است و اندکی پس از این خواب، خواجه عبدالله انصاری در آن خانه متولد می‌شود (جامی، 2-3). 

موسیقیِ اذان

اذان ازجمله مهم‌ترین شعایر اسلامی است که پیوند ژرفی با آهنگ و آواز دارد. صوت خوش از محسنات مؤذن به‌شمار می‌رود. پس از دستور پیامبر (ص) بر سر دادن اذان به آواز خوش، افراد خوش‌صدا مأمور اذان گفتن شدند (ستایشگر، 68). اذان در ایران غالباً در آواز بیات ترک، در گوشۀ روح‌الارواح خوانده می‌شود. از دیگر دستگاههای موسیقی که خواندن اذان در آنها جایز شمرده شده است، می‌توان به دستگاههای شور، شهناز، حجاز و ابوعطا اشاره کرد (همو، 69). تعزیه‌گردانان در مراسم تعزیه اذان را در دستگاه بیات کرد می‌خوانند (مستوفی، 1 / 390؛ نیز نک‍ : مشحون، 37). 

در ادبیات

در بسیاری از متون نظم و نثر ادب فارسی، اشاره‌هایی به اذان و کارکرد آگاهی‌دهندۀ آن شده است. همچنین تعبیرات و اصطلاحات گوناگونی با اذان و عناصر مرتبط با آن چون خروس، بلال، بانگ و غیره پدید آمده است. مثلاً: بانگ خروس، بانگ صلات، بانگ الله، بانگ بلال و جز آن در متون نظم و نثر، همگی به اذان اشاره می‌کنند، چنان‌که سیف فرغانی می‌سراید: گر نفسی از امام شرع مطهر / اذن اذان یابدی بلال حقیقت ... (ص 73). و یا این بیت از مولوی: اذان فاخته دیدیم و قامت اشجار / خموش کن که سخن شرط نیست وقت صلات (1 / 280) و نیز: تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح / یا از در سرای اتابک غریوکوس ... (سعدی، 130؛ نیز نک‍ : سنایی، 8). 

در امثال و حکم

اذان و تعبیرات و اصطلاحات مربوط به آن در امثال و حکم نیز راه یافته است، ازجمله در ادبیات عامیانه، در پیوند میان اذان و بلال چند ضرب‌المثل دیده می‌شود، مانند «اگر بلال اذان نگوید، صبح نمی‌شود؟»، «بعد از بلال مگر کسی اذان نگفت؟»، یا «بلال که مُرد اذان‌گو قحط نمی‌شود» (شاملو، 4 / 198-199؛ دهخدا، 1 / 459). همچنین بانگ خروس نیز در پاره‌ای مثلها، با اذان پیوند یافته است، مثلاً: «اگر جوجه خروس اذان نگوید، صبح نمی‌شود؟»، «خروس که بی‌وقت اذان بگوید، باید سرش را برید» و نیز «نه مرغی که تخم بگذاری، نه خروسی که بانگ بگویی» (کیانی، 96) که اشاره به باور مردم دربارۀ اذان‌گویی خروس دارد. نیز در برخی از مثلها به تأکید بر حسن شهرت و موجه بودن مؤذن اشاره شده است، برای مثال: «به اذان مرغ، صبح نمی‌شود» و یا «به اذان ملای غریب، کسی نماز نمی‌خواند» (دربارۀ مثلها، نک‍ : ذوالفقاری). 

مؤذن

مؤذن در میان مسلمانان حرمتی ویژه دارد و به همین جهت مؤذنان در فرهنگ و باور مردم ایران نیز جایگاهی خاص دارند. بنابر روایات، مؤذن باید مرد یا پسر ممیز و نیز مسلمان و عاقل باشد؛ همچنین مستحب است که عادل و بلندآواز و آگاه به وقت بوده و بر مکانی بلند بایستد و اذان بگوید (محقق‌حلی، 1 / 75؛ نیز نک‍ : ابن هبیره، 1 / 82). برخی از فقها بر این نکته تصریح داشته‌اند که اذان گفتن زنان برای جماعتی از زنان نیز جایز است (نک‍ : محقق‌حلی، همانجا؛ شیخ‌الاسلام، 1 / 64؛ قس: ابن هبیره، 1 / 80). مردم مناطق مختلف ایران بر این باورند که مؤذنان افرادی پاک و مقدس هستند. از این‌رو، حتى زنان محرم به آنان نیز در گذشته از مؤذنان روی می‌گرفتند (آقاجمال، 28). در قرون وسطى حتی‌الامکان روزها، مؤذنان نابینا برای اذان گفتن گمارده می‌شدند تا چشم مؤذن که به جهت ایستادن بر بلندی مشرف بر نمازگزاران بود، به زنان نمازگزار نیفتد (مظاهری، 17). 
بنابر منابع تاریخی و روایات، «بلال بن رباح» بنده‌ای زنگی از آن «امیة بن خلف» بود که به علت گرایش به اسلام توسط وی شکنجه می‌شد؛ سپس ابوبکر او را خرید و آزاد ساخت و پس از آن، وی به خدمت پیامبر(ص) پیوست و توسط حضرت رسول (ص)، مأمور به قرائت اذان شد (طبری، 1 / 421، 2 / 22-23؛ ابن‌اسحاق، 4 / 170؛ ابن‌سعد، 3 / 232). از دیگر مؤذنان صدر اسلام می‌توان از «ابن‌نباح»، مؤذن امام علی(ع) نام برد (ابن‌بابویه، 1 / 187؛ نیز نک‍ : دبا، 7 / 386). 
در فِرَق مختلف اسلامی دربارۀ شیوۀ ارتزاق مؤذنان اختلاف نظر است. گرفتن اجرت توسط مؤذن نزد مالکیان و برخی از شافعیان بلامانع است، اما امامیه، حنفیه، حنابله و برخی دیگر از شافعیه، اخذ اجرت بر مؤذن را محل اشکال دانسته‌اند (نک‍ : طوسی، 1 / 96؛ ابن‌هبیره، 1 / 83). 
در زمان غازان‌خان در دورۀ مغول، مؤذنان از موقوفات مساجد و خیرات و مبرات، ارتزاق می‌کردند (رشیدالدین، 2 / 998). 
در دورۀ صفویه و قاجاریه، سلاطین و رجال کشور، کسانی را که خوش‌صوت و از دستگاه و رموز موسیقی مطلع بودند، به عنوان مؤذن به کار می‌گماشتند و به آنان مقرری می‌پرداختند (مشحون، 23). برای مثال علی خان نایب‌السلطنه، از مؤذنان مشهور عصر ناصرالدین شاه قاجار، بر فراز بلندترین عمارت آن دوره، یعنی شمس‌العماره اذان سر می‌داد (همانجا). وی همچنین ماههای رمضان در منزل کامران میرزای نایب‌السلطنه، و عضدالملک اذان می‌گفت (همو، 25). سید حسین عندلیب اصفهانی، مؤذن موظف مدرسۀ سپهسالار خواننده‌ای خوش‌صدا و واقف بر دستگاههای موسیقی بود. قربان خان قزوینی معروف به «شاهی» نیز، از دیگر مؤذنان دربار قاجاریه بود. گاه برخی اشخاص و رجال مملکتی، دارای مؤذنی خاص بودند. برای مثال مؤذن مخصوص انیس‌الدوله، همسر ناصرالدین شاه، سید حبیب‌الله چاله حصاری ملقب به ضیاء خلوت بود. از دیگر مؤذنان معروف دورۀ قاجار می‌توان به جناب دماوندی اشاره کرد. وی خواننده، مؤذن و مناجات‌کنندۀ عین‌الدوله، صدر اعظم مظفرالدین شاه بود (همو، 24-25). حاجی ملا رجبعلی نیز از مؤذنانی بود که به سبب اذان‌گویی در دربار سلاطین این دوره به «حاجی مؤذن» معروف بود (همو، 63). 
سنت اذان‌گویی تا چندی پیش در اکثر نقاط ایران مرسوم بود (نک‍ : جهانی، 103-104؛ موریه، 111)، اما بعد از به‌کار گرفته شدن وسایل ارتباط جمعی چون رادیو و تلویزیون، مؤذنان رفته رفته از سر دادن بانگ اذان در اوقات شرعی دست کشیدند و امروزه پخش اذان در 3 نوبت صبح و ظهر و شام از وسایل ارتباط جمعی متداول شده است. در مساجد نیز معمولاً مؤذنان از گلدستۀ مساجد اذان نمی‌گویند، بلکه اذانی که از رادیو یا تلویزیون پخش می‌شود، به وسیلۀ بلندگو به گوش مستمعان رسانده می‌شود. در دورۀ حاضر رحیم مؤذن‌زادۀ اردبیلی (د 1384ش) از مؤذنانی بود که با تسلط بر فنون موسیقی، در دستگاه بیات ترک در گوشۀ روح‌الارواح اذان می‌گفت و اذان او همچنان از محبوبیت خاصی در میان مردم ایران برخوردار است و در حافظۀ جمعی ایرانیان و بسیاری از مسلمانان جای دارد. اذان وی به ثبت ملی نیز رسیده است (نک‍ : «اذان ... »، بش‍ ). 

مآخذ

آقاجمال خوانساری، محمد، «عقاید النساء»، همراه عقاید النساء و مرآت البلهاء، به کوشش محمود کتیرایی، تهران، 1349ش؛ آموزگار، ژاله، تاریخ اساطیری ایران، تهران، 1380ش؛ آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1363ش؛ ابن‌اسحاق، محمد، سیرة النبی(ص)، به کوشش محمد حمیدالله، قونیه، 1401ق / 1981م؛ ابن‌بابویه، محمد، من لایحضره الفقیه، به کوشش حسن موسوی خرسان، بیروت، 1390ق؛ ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر؛ ابن‌قاسم، عبدالرحمان، المدونة الکبرى، بغداد، مکتبة المثنى؛ ابن‌منظور، لسان؛ ابن هبیره، یحیى، الافصاح، حلب، 1366ق / 1947م؛ ابوداوود سجستانی، سلیمان، سنن، استانبول، 1401ق / 1981م؛ ابوعبدالله، علوی، محمد، الاذان، به کوشش یحیى عبدالکریم، دمشق، 1399ق / 1979م؛ احمد بن حنبل، مسند، قاهره، 1313ق / 1895م؛ احمد پنـاهی سمنـانی، محمد، آداب و رسوم مردم سمـنان، تهران، 1374ش؛ «اذان مؤذن‌زادۀ اردبیلی به ثبت ملی می‌رسد»، تابناک (مل‍‌ )؛ اسدیان، محمد، آیینهای گذر در ایران، تهران، 1384ش؛ افندی بایزیدی، محمود، آداب و رسوم کردان، به کوشش الکساندر ژابا، ترجمۀ عزیز محمدپور داشبندی، تهران، 1369ش؛ امین، احمد، ظهر الاسلام، بیروت، 1388ق / 1969م؛ انجوی شیرازی، ابوالقاسم، فرهنگ مردم لرستان، به کوشش سعید شادابی، تهران، 1377ش؛ بخاری، محمد، صحیح، استانبول، 1401ق / 1981م؛ برهان قاطع، محمد حسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین، تهران، 1330ش؛ بلوکباشی، علی، «زایمان»، پیام نوین، تهـران، 1344ش، شم‍ 8؛ بندهش، ترجمۀ مهرداد بهار، تهران، 1380ش؛ پاینده، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، 1355ش؛ پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه ( ایران و ایرانیان)، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، 1361ش؛ ترمذی، محمد، سنن، استانبول، 1401ق / 1981م؛ تفسیر الاحلام الکبیر، منسوب به ابن‌سیرین، قاهره، 1382ق / 1963م؛ تهانوی، محمد اعلى، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش اشپرنگر، کلکته، 1862م؛ جاحظ، عمرو، الحیوان، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، 1416ق / 1996م؛ جامی، عبدالرحمان، مقامات شیخ الاسلام خواجه عبدالله انصاری، تهران، 1343ش؛ جزیری، عبدالرحمان، الفقه علی المذاهب الاربعة، قاهره، الطبعة التجاریه؛ جواهرکلام، علی، «آداب و رسوم، خوراک و پوشاک و خلق و خوی ما ایرانیان چگونه است»، کتاب سال، تهران، 1342ش، ج 2؛ جهانی برزکی، زهرا، برزک نگین کوهستان، تهران، 1385ش؛ حنیف، محمد، سور و سوگ در فرهنگ عامۀ لرستان و بختیاری، تهران، 1386ش؛ خلعتبری لیماکی، مصطفى، فرهنگ مردم تنکابن (شهسوار)، تهران، 1387ش؛ خوابگزاری، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1346ش؛ دبا؛ دهخدا، علی‌اکبر، امثال و حکم، تهران، 1352ش؛ ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضرب‌المثلهای فارسی، تهران، 1388ش؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، به کوشش بهمن کریمی، تهران، 1362ش؛ سالاری، عبدالله، فرهنگ مردم کوهپایۀ ساوه، تهران، 1379ش؛ ستایشگر، مهدی، واژه‌نامۀ موسیقی ایران زمین، تهران، 1374ش؛ سعدی، کلیات، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران، 1375ش؛ سنایی، دیوان، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، 1336ش؛ سید مرتضى، علی، الانتصار، نجف، 1391ق / 1971م؛ سیف فرغانی، محمد، دیوان، به کوشش ذبیح‌الله صفا، تهران، 1364ش؛ شاملو، احمد، کتاب کوچه، تهران، 1361ش؛ شاه‌حسینی، علیرضا، خوار و میراث کهن آن، سمنان، 1385ش؛ شریعت‌زاده، علی‌اصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، 1371ش؛ شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، 1363ش؛ شنیکف، وادیم، «معماری مسجد ابن طولون»، مسجد، تهران، 1377ش، س 7، شم‍ 4؛ شهید ثانی، زین‌الدین، الروضة البهیة، بیروت، 1403ق / 1983م؛ شیخ‌الاسلام، محمد، راهنمای مذهب شافعی، تهران 1377ش؛ طباطبایی‌فر، رضا، روستای قاطول در گذر زمان (مونوگرافی)، تهران، 1381ش؛ طبری، احمد، الریاض النضرة، به کوشش عیسى عبدالله محمد مانع حمیری، بیروت، 1996م؛ طوسی، محمد، الخلاف، تهران، 1377ق؛ کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، 1378ش؛ کریمی جهرمی، علی، اذان نغمۀ آسمانی، قم، 1375ش؛ کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علی‌اکبر غفاری، بیروت، 1401ق؛ کیانی هفت‌لنگ، کیانوش، ضرب‌المثلهای بختیاری، تهران، 1378ش؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ لهسایی‌زاده، عبدالعلی و عبدالنبی سلامی، تاریخ و فرهنگ مردم دَوان، تهران، 1370ش؛ ماسه، هانری، معتقدات و آداب ایرانی، ترجمۀ مهدی روشن‌ضمیر، تبریز، 1355ش؛ محقق حلی، جعفر، شرائع الاسلام، نجف، 1389ق / 1969م؛ مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، 1324ش؛ مسجد جامع اصفهان، بنیاد فرهنگ و هنر ایران، 1358ش؛ مسلم بن حجاج، صحیح، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، استانبول، 1401ق / 1981م؛ مشحون، حسن، موسیقی مذهبی و نقش آن در حفظ و اشاعۀ موسیقی ملی ایران، تهران، 1350ش؛ مظاهری، علی، زندگی مسلمانان در قرون وسطا، ترجمۀ مرتضى راوندی، تهران، 1348ش؛ معین، محمد، حاشیه بر برهان قاطع (هم‍‌ )؛ مقدسی، عبدالعزیز، کشف الاسرار عن حکم الطیور و الازهار، به کوشش حسن عاصی، بیروت، 1415ق / 1995م؛ مقدم گل محمدی، محمد، تویسرکان، تهران، 1378ش؛ مکنزی، دیویدنیل، فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمۀ مهشید میرفخرایی، تهران، 1383ش؛ موریه، جیمز، سفرنامه، ترجمۀ ابوالقاسم سرّی، تهران، 1386ش؛ مولوی، کلیات شمس، به کوشش بدیع الزمان فروزانفر، تهران، 1363ش؛ مؤید محسنی، مهری، فرهنگ عامیانۀ سیرجان، کرمان، 1381ش؛ میرنیا، علی، فرهنگ مردم، تهران، 1369ش؛ نابلسی، عبدالغنی، تعطیر الانام، به کوشش معروف زریق، بیروت، 1410ق / 1990م؛ نحوی، محمد، فرهنگ دخیل، تهران، 1368ش؛ نظام‌الملک، حسن، سیاست‌نامه، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، 1369ش؛ وکیلیان، احمد، رمضان در فرهنگ مردم، تهران، 1376ش؛ ویلز، چارلز جیمز، تاریخ اجتماعی ایران در عهد قاجاریه، ترجمۀ سید عبدالله، به کوشش جمشید دودانگه و مهرداد نیکنام، تهران، 1363ش؛ هدایت، صادق، فرهنگ عامیانۀ مردم ایران، تهران، 1381ش؛ همو، نیرنگستان، تهران، 1311ش؛ همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، 1348- 1349ش؛ «یادگار زریران»، متون پهلوی، به کوشش جاماسب جی آسانا، ترجمۀ سعید عریان، تهران، 1371ش؛ نیز: 

Tabnak, www.tabnak.ir / pages / ?cid=17537.
نسیم عظیمی‌پور
 

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: