صفحه اصلی / مقالات / دانشنامه فرهنگ مردم ایران / فرهنگ مردم (فولکلور) / شخصیتها / مذهبی / ابوالفضل (ع) /

فهرست مطالب

ابوالفضل (ع)


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 11 آذر 1398 تاریخچه مقاله

‌اَبوالْفَضْل (ع)، عباس بن علی بن ابی‌طالب (ع) و فرزند ام‌البنین، و برادر و همراه امام حسین (ع) در واقعۀ کربلا.
در فرهنگ دینی جامعۀ شیعی ایران بسیاری از رویدادهای تاریخی‌ ـ مذهبی با روایتهای اساطیری و افسانه‌ای درآمیخته است و قهرمانان تاریخی ـ دینی، شخصیت و جلوه‌ای اسطوره‌ای ـ افسانه‌ای یافته، و با نمونه‌های ازلی یا مثالی هم‌ذات شده‌اند. مقتل‌نامه‌ها، سوگ‌چامه‌ها، روضه‌های شهادت، تعزیه‌نامه‌ها و داستانهای مذهبی، مانند حیدرنامه، خاوران‌نامه، حمزه‌نامه و جز آنها آکنده از سرگذشتهای افسانه‌ای تخیلی شماری از قهرمانـان حماسه‌ساز دینـی اسلام‌اند (بلوکبـاشی، «تابـوت‌گردانی»، 34). یکی از چهره‌های برجسته از گروه حماسه‌سازان مذهبی حضرت عباس بن علی (ع) است که واقعیت زندگی او در هاله‌ای از اندیشه‌های اسطوره‌ای ـ افسانه‌ای پوشیده شده است. حضرت عباس (ع) در جامعه و فرهنگ شیعه صورتی لاهوتی فرازمانی و فرامکانی یافته، و در ذهنیت مردم، جلوه‌ای ملکوتی مجرد از هستی ناسوتی گرفته است. مردم او را همچون یک هستی حیات‌آفرین، رهایی‌بخش، برکت‌زا، یاری‌رسان، شفابخش و مصداق والای پهلوانی، جوانمردی، عشق، اخلاص، فداکاری و زدایندۀ غم و محنت و برآورندۀ حاجات و آرزوها می‌پندارند.

نام و توصیفات

برخی نام «عباس» را با «اصلان» و «اسد»، برابر گرفته‌اند و آن حضرت را با تعبیراتی چون «شیرغازی» (کاشفی، روضة ... ، 335)، «شیراوژن» و «هژبر بیشۀ دین» (شهیدی، 447، 449) وصف کرده‌اند.
‌عباس را چون شیری مظهر شجاعت و نگهبانی و فتح (هراتی، 39) و مبارزی نامدار و دلاوری به غایت عالی‌قدر در جنگ وصف کرده‌اند که جرئت و قوت را از پدرش حیدر کرّار، علی (ع)، به ارث برده بود و پیوسته در میدان جنگ «رایت نصرت» برمی‌افراشت (کاشفی، همان، 333، 335).
در فرهنگ و ادب ایران حضرت عباس (ع) را به داشتن قامتی راست و بلند و سیمایی زیبا و شکوهمند وصف کرده، و به او لقب «قمر بنی‌هاشم» داده‌اند و هلال فلزی بر سر گنبد و عَلَم و علامت را مظهری از او، یعنی «ماه بنی‌هاشم»، دانسته‌اند. در روایتهای مکتوب مذهبی، به شکوه و زیبایی رخسار حضرت عباس (ع) و قامت بلند او اشاره شده است و نوشته‌اند که چون بر اسب می‌نشست، پاهایش به زمین می‌سایید (ابوالفرج، 84؛ قمی، 163؛ ربانی، 1 / 142).
چنین تصویری در نقاشیهای مذهبی به‌ویژه نقاشی «مکتب قهوه‌خانه» از چهرۀ آن حضرت جلوه یافته است؛ ازجمله، نقش ابروان کشیدۀ هلالی‌شکلِ به‌هم‌پیوسته که در دورۀ قاجار به «ابروی قمر بنی‌هاشمی» شهرت داشت (شاملو، 1 / 48).

جلوه‌های نمادین

هر یک از اشیاء یا صورتها و نقشها که به‌گونه‌ای با حضرت ابوالفضل عباس (ع) ارتباط دارند، جلوه‌ای نمادین از وجود او در باورها و آرمانهای جمعی مردم شیعه هستند که در فرهنگ مذهبی شیعیان شکوفیده‌اند. این اشیاء و نقش و نگارهای نمادین را می‌توان انگارهایی «نمادگرا» یا «آرمان‌گرا» و برخاسته از فرهنگ اسلامی انگاشت که مجموعۀ اعتقادات و باورداشتهای آیینی ـ اعتقادی مردم را به زبان رمز و راز، بیان می‌کنند. 
عَلَم سبز در مراسم عزاداریهای محرم، نماد میرعَلَم‌دارِ لشکر امام حسین (ع)، حضرت عباس (ع) به شمار می‌رود (برای تفصیل، نک‍ : ه‍ د، عَلَم و علم‌گردانی). در ایران، هندوستان، افغانستان و سرزمینهای شیعه‌نشین، زیارتگاههایی با نام علم یا سرعلم حضرت عباس (ع) دارند ( ایرانیکا، I / 788؛ بـرای زیارتگاه عَلَم حضرت عباس (ع) در لکهنـو، نک‍ : کول، 98-99).
شیعیان لکهنو مدعی به‌دست‌آوردن علم یا هلال فلزی سرعلم حضرت عباس(ع) هستند و می‌گویند: حضرت عباس علم‌دار به خواب میرزا فقیر بیگ می‌آید و جای دقیق هلال فلزی یا علم را در کربلا به او نشان می‌دهد. او آن را از زیر خاک بیرون می‌آورد و نزد نواب آصف‌الـدوله، حکمـران وقت لکهنو (حک‍ 1188-1212ق / 1774-1797م) می‌برد. به دستور او علم یا سرعلم را در زیارتگاهی می‌‌گذارند. چندی بعد سعادت علی‌خان به شکرانۀ شفا یافتن از بیماری، یک «درگاه» (بنای زیارتگاهی) عالی برای آن می‌سازد. شیعیان در مراسم عزاداری محرم، روز پنجم ماه علمها یا پرچمهای خود را به این درگاه می‌برند و به پنجۀ علم حضرت عباس (ع) می‌سایند و تبرک می‌کنند (هالیستر، 171؛ برای شرح کامل واقعه، نک‍ : کول، 98-101).
کاشانیها جَریده (ه‍ م) (علم مخصوصِ محلی) را مظهری از حضرت عباس (ع) می‌انگارند و هریک از ارکان آن را نماد و پاره‌ای از وجود آن حضرت توصیف می‌کنند. مثلاً برگهای کشیدۀ هلالی‌شکل جریده را به جمال ماه‌وش حضرت عباس (ع) و برگ بلند عمودی نیزه‌وار وسط آن را به نیزه و علم حضرت، کشکولهای زیر برگها را به مشک آب و سقایی او، و کشکول را یادگاری از درهم آمیختگی مراسم و شعایر تصوف و تشیـع در عصر صفـوی دانسته‌اند (نک‍ ‍‌: ذکاوتی، 16). همچنین، دستهای فلزی بر سر برگها را به دستهای بریدۀ او و شرابه‌های بلوری زیرکشکولها را به ریزش قطرات اشک چشم اهل بیت در مظلومیت حضرت عباس (ع) تشبیه کرده‌اند (معتمدی، 1 / 558- 559؛ برای تشبیهات دیگر از اجزای جریده، نک‍ : بلوکباشی، نخل‌گردانی، 102-103). جریدۀ حضرت عباس (ع) را در شبها و روزهای هفتم، هشتم و نهم محرم می‌گردانند و شب و روز تاسوعا را به نام او «شب و روز عباس بن علی (ع)» می‌نامند (معتمدی، 1 / 562).
همچنین در دسته‌های عزاداری بیرجند، علم سبزپوشی که بزرگ‌تر از علمهای دیگر است، به «علم حضرت عباس (ع)» مشهور است و مردم برای آن نذر می‌کنند (برآبادی، 74). علامتهای 3 تیغه تا 23 تیغۀ دسته‌های عزا را هم که با طاقه‌شال ترمه و پارچه‌های حریر سبز و سیاه و دیگر نشانه‌ها می‌آرایند، مظهر قدرت بازوی علم‌دار اسلام می‌دانند و سنگین‌ترین علامتها را به پهلوانان و جوانان داش‌مشدی محله می‌سپارند تا حمل کنند (بلوکباشی، قهوه‌خانه ... ، 139-140، نخل‌گردانی، 101؛ برای شرح علامت، نک‍ : ه‍ د، علم و علم‌گردانی).

پنجه

بر سر برخی از علمها و گاهی پرچمهای عزا، بر روی علامتهای چندتیغه، بر سر برخی گنبدها و گلدسته‌های امامزادگان و مساجد، روی دستۀ برخی منبرها، درون پیاله‌ها یا جامهای سقاخانه‌ها یا دسته‌های سقایان، بر در و دیوار سقاخانه‌ها و در و ضریح امامزاده‌ها دستی با پنجۀ گشودۀ فلزی (برنجی یا نقره‌ای) است که برخی از این پنجه‌ها نقش‌ و کتیبه دارند و روی 5 انگشت آنها نام 5 تن (محمد(ص)، علی، حسن، حسین و فاطمه(ع)) و بر کف دست آن نام ابوالفضل(ع)، یا الله و گاهی نقش چشمی را حک کرده‌اند. گذشته از نشانۀ پنج تن آل عبا (ERE, II / 459)، گاه نشانۀ دست بریدۀ حضرت عباس (ع) نیز هست (نک‍ : بلوکباشی، همان، 100؛ برای همین تلقی از پنجه در جنوب هند، نک‍ : شریف، 159-160).
در جنوب هند، در روزهای اول، سوم یا چهارم ماه نو که «عاشورا خانه‌ها» را می‌آرایند، علامتهایی، ازجمله «علم» و «پنجه» می‌گذارند، که پنجه را نمادی از دست علی، فاطمه و عباس علم‌دار (ع) می‌دانند (همانجا). دسته‌های عزاداری جماعت ایرانیان مقیم ترکیه (استانبول) در ایام محرم، علمی را به نام علم پیامبر(ص) از پارچه‌های سیاه و سفید می‌گردانند، که روی پارچه‌های علم نقش دستی با نوشته‌هایی گلدوزی شده است (آند، 241).
کارا دو وو (IV / 126) از زیوری به‌نام «دست فاطمه (ع)» یاد می‌کند که به‌صورت طلسم خوشبختی در میان مسیحیان به کار می‌رفته است. او این طلسم را برگرفته از فرهنگ مذهبی شیعیان و صورتی دیگر از پنجۀ دستِ روی پرچمها و نشانۀ 5 تن می‌داند. به‌نظر او نماد پنجه پیشینه‌ای دراز دارد و به دورۀ پیش از اسلام می‌رسد و احتمالاً بیانگر مفهوم خورشید است. در ادبیات هندویی پرتو خورشید به انگشتان دست تشبیه شده است.
پنجۀ دست با نقش چشم بر کف دست در میان اقوام ایرانی، هندی، عرب، افریقایی و میان کلیمیان به‌صورت طلسم حافظ انسان و دورکنندۀ چشم بد از انسان به کار می‌رود (ERE، همانجا؛ برای انواع طلسم به‌ شکل یـا نقش دست و پنجـه در جامعه‌های گونـاگون، نک‍ : وسترمارک، 49).
در هزاره‌جات افغانستان هر حسینیه دو علم دارد: یک علم بسیار بزرگ و بلند در بیرون و جنب ورودی حسینیه، و یک علم کوچک‌تر در درون حسینیه در خط مرزی صحن زنانه و مردانه. بر سر علم درونی یک پنجۀ مسین کار گذاشته‌اند که بر روی آن چند آیۀ قرآن حک شده است. این پنجه را نمادی از علم‌دار کربلا، حضرت ابوالفضل (ع) می‌دانند و در پای آن دعا و حاجت‌خواهی می‌کنند (فرهنگ، 308).
از دیگر نمادها، تابوت‌واره‌ای است که در برخی از شهرهای ایران، دسته‌های عزا آن را همچون نمادی از قتلگاه یا ضریح مرقد حضرت ابوالفضل عباس (ع) حمل می‌کنند، مثلاً هیئت ابوالفضل (ع) در محلۀ پانخل کاشان در روزهای پنجم و نهم محرم تابوت‌واره‌ای را که به «نهر علقمه» معروف است، از تکیۀ پانخل برمی‌دارند و در بازارها و گذرگاهها می‌گردانند و دوباره به تکیه باز می‌گردانند (برای تفصیل، نک‍ : ابوالفضلی، 156-157).

نعل اسب

 اُلئاریوس (ص 110) در گزارشی از مراسم عزاداری محرم در حیاط جلو مزار شیخ صفی در اردبیل به پرچمی بلند در کنار منبر اشاره می‌کند و می‌نویسد: به باور مردم این پرچم ساختۀ دست حضرت فاطمه (ع) دختر پیامبر(ص) بوده است. بر سر دستۀ چوبی آن نعل اسب حضرت عباس(ع) را قرارداده بودند. الئاریوس عباس (ع) را حضرت محمد(ص) نوشته است، اما در ایرانیکا (همانجا) به درستی او را حضرت عباس بن علی(ع) دانسته‌اند. احتمالاً نعل اسب هم همان هلال فلزی ماه بر سر پرچم یا علم بوده است که الئاریوس بد دیده و غلط دریافته است. جز اینها، جلوه‌های ابوالفضل عباس(ع) را می‌توان در دیگر عرصه‌های گوناگون فرهنگ مادی و معنوی جامعۀ شیعیان جهان یافت. مردم برخی از فضاهای زمانی (مانند روزها)، مکانی (مانند سقاخانه‌ها، زیارتگاهها)، فرهنگی (مانند تعزیه‌خوانی، توسل‌جویی) و هنری (مانند شمایل‌نگاری) را مجلای نمادین حضرت عباس (ع) تصور می‌کنند و صورت و نشانی تمثیلی از او می‌گیرند و با واسطۀ آنها با او و جهان معنوی عُلوی ارتباط برقرار می‌کنند. از راه این ارتباطات مردم روح خود را می‌پالایند و سبک می‌کنند و به دست یافتن به آرزوها و حاجات خود امید می‌بندند. اینک به هریک از مجلاها اشاره می‌شود:

روزها

در فرهنگ عزاداری شیعی، روز نهم ماه محرم به عباس بن علی (ع) تعلق دارد و در برخی از مناطق، روزهای هشتم و نهم، بـه عزاداری برای آن حضرت اختصاص می‌یابد (نک‍ : رضایی، 470؛ معتمدی، 1 / 562؛ دربارۀ عزاداری حضرت عباس(ع) در هند، نک‍ : هالیستر، 165). در خرم‌آباد، روز هفتم محرم که به روز «تراش عباس» معروف است، مردان به حمام می‌روند و سر و صورت را اصلاح می‌کنند و لباس پاکیزه می‌پوشند (شادابی، 127).
شیعیان افغانستان در ماه شعبان افزون بر عید میلاد امامان حسین بن علی (ع) و علی بن حسین زین‌العابدین (ع)، روز چهارم این ماه را به‌عنوان زادروز حضرت ابوالفضل (ع) جشن می‌گیرند (فرهنگ، 327).

سقّایی

آب از آغاز برای ایرانیان که در سرزمینی خشک زندگی می‌کرده‌اند، جایگاه و ارزشی ویژه و جنبۀ تقدس داشته است. در دورۀ اسلامی و پس از واقعۀ کربلا، آب نزد شیعیان، به‌ویژه ایرانیان شیعه، تقدس و حرمت مذهبی می‌یابد. بنا بر روایات مذهبی لشکر اشقیا در کربلا آب را به روی امام حسین (ع) و یاران و اهل حرم او بستند و آنان را از دستیابی به آب بازداشتند و مصائب و رنج تشنگی را بر برگزیدگان خداوند روا داشتند. تجربۀ تلخ ایرانیان از خشکی و بی‌آبی سرزمین خود، به بیان شاملو (1 / 6) سبب شد تا حادثۀ تشنگی از میان وقایع بسیار اصلی‌تر صحرای کربلا، بدون درنظرگرفتن یک اقدام تاکتیکی کلاسیک، به غیرقابل تصورترین خشونت ضدبشری تغییر یابد.
طبری (5 / 412) به تشنگی اهل بیت در واقعۀ کربلا و مأموریت حضرت عباس(ع) به آوردن آب از فرات، و کاشفی ( فتوت‌نامه ... ، 294-295) به سقایت حضرت عباس (ع) و مشک بر دوش کشیدن او برای آوردن آب از فرات در روز عاشورا اشاره می‌کنند. این موضوع از سویی نشانۀ هم‌بستگی حضرت عباس(ع) با آب در فرهنگ ایران است (نک‍ : ماسه، II / 351) و او را به‌سان ایزد موکل آب، و هم‌سنگ با «خضر نبی» و «ولی» و «پیرِ» سقایان جلوه می‌دهد. به نوشتۀ هانری ماسه (I / 158، حاشیه) مردم به هنگام پختن «خوراک خضر» دعاهایشان را به‌نام 5 شخصیت مقدس: علی، فاطمه، خضر، الیاس و عباس (ع) می‌خوانند. کاشفی در فتوت‌نامۀ سلطانی (ص 293-294) در «باب سقایان»، مقام سقایی را به 4پیامبر و دو ولی نسبت می‌دهد. از پیامبران به حضرت خضر اشاره دارد که در «بیابانها گردد و تشنگان را آب دهد» و گوید که «خضر سقایان را دوست دارد»، و علی بن ابی‌طالب و عباس‌ بن علی (ع) را دو ولیِ سقایان معرفی می‌کند و می‌نویسد: «هرکه امروز به عشق شهیدان کربلا سقایی می‌کند، به متابعت و موافقت عباسِ علی است و پیش‌رویِ سقایان امت او ست و هرکه این معنی نداند، او را سقایی مسلم نیست». ازاین‌رو، در فرهنگ مذهبی شیعیان ایران، «سقایی» (همانجا) و راه افتادن سقایان با «مشک» و «کشکول» در دستـه‌های عزاداری محـرم (بـرای دستـۀ سقایـان کاشان، نک‍ : معتمدی، 1 / 417) و نقش شمایلهای حضرت عباس (ع) با «مشک»، نماد و رمزی از آب در واقعۀ عاشورا و سقایی حضرت ابوالفضل عباس(ع) است (بلوکباشی، «شمایل‌نگاری ... »، 6).

سقاخانه

سقاخانه جایگاه قدسیانۀ آب‌نوشی و تجسم نمادین روز عاشورا و بستن آب بر امام حسین (ع) و نمایانگر نقش حضرت عباس (ع) در آوردن آب از رود فرات و نوشاندن به تشنگان حرم سیدالشهدا ست. ازاین‌رو، در تاریخ تشیع مردم ابوالفضل عباس (ع) را با القاب «سقا» یا «عباسِ سقا» (ابوالفرج، 84؛ ابن‌عنبه، 356؛ نیز نک‍ : ربانی، 1 / 181) و «ابوقِرْبه» (قربه: مشک آب) (ابوالفرج، همانجا) خوانده‌اند و سقاخانه‌ها یکی از مهم‌ترین جاهایی است که می‌توان جلوه‌هایی از عباس ‌بن علی (ع) را در آنجا یافت: سنگاب سقاخانه‌ها، پنجۀ فلزی میان جامها و پیاله‌های آب‌نوشی با پنجه‌های آویخته از در و دیوار سقاخانه‌ها و از سر علمهای کوچک شمایلهای حضرت عباس (ع) سوار بر اسب و علم به دست و با مشک آب همراه با نوشته، و برخی اشعار تمثیلی روی کاشیها یا پرده‌های نقاشی مذهبی سقاخانه‌ها (برای آگاهی از کاشی‌کاری نقش‌دار و کتیبه‌های سقاخانه‌ها و نیز برخی سنگابهای وقف حضرت عباس (ع)، نک‍‌ : دادمهر، 78- 79، 87، 148).
سقاخانه‌ها را به نام عباس (ع) بنا و وقف می‌کردند تا مردم به یاد تشنگان کربلا از آن آب بنوشند و بر کشندگانشان لعن فرستند. بسیاری از سقاخانه‌ها به نام یا کنیه و القاب او، سقاخانۀ حضرت ابوالفضل (ع)، باب‌الحوایج، ابوالفضل العباس(ع) و عباسیه خوانده شده‌اند (مثلاً در اهواز، نک‍ : معتمدی، 2 / 504-505؛ برای اطلاعات بیشتر، نک‍ : ه‍ د، سقاخانه).

زیارتگاه

گذشتـه از مزار حضرت ابوالفضل (ع) و دو مقام (محلهای بریدن) دست راست و دست چپ آن حضرت (برای تفصیل دربارۀ محل این دومقام، نک‍ : موسوی مقرم، 320-322؛ ربانی، 1 / 258- 259) در کربلا که زیارتگاه عموم شیعیان جهان است، زیارتگاههایی نیز در سرزمینهای شیعه‌نشین جهان، به نحوی با حضرت عباس (ع) ارتباط می‌یابند؛ مثلاً از گوری معروف به «عباس بن علی» در نزدیکی سیروان یاد شده است که مردم لُر همه‌ساله از نقاط گوناگون آن نواحی به زیارت آن می‌رفتند و آن را پس از مرقد پیامبر(ص)، مقدس‌ترین مـزار می‌دانستند (نک‍ : راولینسن، 59-60). 
در سرزمین هزاره‌جات افغانستان نیز یکی از مهم‌ترین و مقدس‌ترین مزارات، «زیارت حضرت ابوالفضل (ع)»، واقع در مرادخانی است (فرهنگ، 306). در شیراز زیارتگاهی به نام «قدمگاه حضرت عباس (ع)» مشهور است که آن را ایلخان قشقایی پس از خواب‌نما شدن همسرش و شفایافتن فرزندش به یاری حضرت عباس (ع)، ساخته است و مردم روز شنبۀ هر هفته به زیارت آن می‌روند و نذورات خود را ادا می‌کنند (ربانی، 1 / 499-500). در شهر بوشهر هم زیارتگاهی است که به «قدمگاه حضرت ابوالفضل (ع)» شهرت دارد. مردم در شب جمعۀ هر هفته و ایام عزاداری و شبهای تاسوعا و عاشورا به زیارت آن می‌روند و شمع روشن می‌کنند (اقتداری، 169). 
براون (ص 249-250) به‌کوه «شاه قَنّاب» (قس: ماسه،II / 413: شیخ قنّاب)، در دو فرسخی شرق ایزدخواست اشاره می‌کند و می‌نویسد: این کوه، به اعتقاد اهالی، پناهگاه دو تن از فرزندان حضرت عباس(ع) بوده که پس از گریختن از دست تعقیب‌کنندگان لشکر کفار، به آن کوه پناهنده شدند و کوه دهان باز کرد و آن دو پناهجو را در میان خود پنهان ساخت (قس: داستان پناه جستن بی‌بی‌شهربانو در کوهی به همین نام در شهر ری). 
در جنوب غربی تهران (ناحیۀ جی) در فاصله‌ای از امامزاده حسن (ع) در فضایی سبز، بقعه‌ای قدیمی، احتمالاً از سدۀ 7 یا 8 ق قرار دارد که مردمْ آن را مرقد امامزاده عبدالله فرزند ابوالفضل عباس (ع) می‌دانند. این امامزاده زیارتگاهی مهم برای مردم محله‌های غرب و جنوب غربی شهر تهران است. در روزهای سوگواری محرم جمعیت بسیاری برای زیارت و اجرای مراسم عزاداری در آنجا جمع می‌شوند (برای اطلاع بیشتر، نک‍ : مصطفوی، 1 / 203-204).

شمایل‌نگاری

یکی دیگر از جلوه‌گاههای حضرت عباس (ع) صحنه‌های نقاشی روی دیوار، پردۀ نقاشی و شیشه است. مثلاً یکی از مجالس دیوارنگاره‌های بازمانده از دورۀ صفوی در حرم و شبستان امامزاده زید اصفهان، حضرت عباس (ع) را سوار بر اسب و با هاله‌ای از نور بر دور سر و صورت او، در حال رفتن به سوی رودخانۀ فرات نشان می‌دهد و 3 تن از زنان حرم نیز به او مشکی می‌دهند (گدار، 344-345).
در دورۀ قاجار شمایل‌نگاری از حضرت عباس (ع) حوزۀ گسترده‌تری یافت و به فضاهای مذهبی و غیرمذهبی، مانند سقاخانه، حسینیه، تکیه، آب‌انبار، زورخانه و قهوه‌خانه راه یافت. مشهورترین شمایلهای دیواری حضرت عباس (ع) در این دوره در کاشی‌نگاره‌های حسینیۀ مشیر و سقاخانۀ جنب آن در شیراز، تکیۀ معاون‌الملک در کرمانشاه، و سقاخانۀ آقاسیدحسن در محلۀ لنگرود گیلان است (بلوکباشی، «شمایل‌نگاری»، 5). در ایوان شمالی حسینیۀ مشیر، چند مجلس از واقعۀ کربلا هست که یکی از آنها، حضرت ابوالفضل (ع) را به هنگام گرفتن مشک از زنان حرم، و در مجلس دیگر حضرت ابوالفضل (ع) را به هنگام آب‌برداشتن از رود فرات نشان می‌دهند (همان، 5-6؛ دربارۀ تصویر این کاشی‌کاریها نیز، نک‍ : همایونی، حسینیه ... ، 42-43، 59، تعزیه ... ، 409-410).
تصاویر بسیاری از نقاشیهای پشت شیشه، شمایل حضرت عباس (ع) را نشسته بر اسبی سفید و بیرقی بر دست و بر فراز نهر آب و نخلستان نشان می‌دهند، در حالی که بانویی از خیمۀ اهل بیت، مشکی را برای آوردن آب به او می‌دهد (سودآور، 9).
شمایل‌گردانان دوره‌گردی هم بودند که شمایلهای حضرت ابوالفضل (ع) و 5 تن آل‌کسا و حضرت علی (ع) را که پشت شیشه نقاشی شده بودند، در کوچه‌ها و گذرها می‌گرداندند و به در خانه‌های مردم می‌بردند و به آنها نشان می‌دادند تا تبرک جویند. شمایلهای پشت شیشه را قاب گرفته بودند و برای پوشیده نگهداشتن صورتهای شمایل از چشم ناپاکان، روی آنها پـردۀ کتانی کشیـده بودند (بلوکبـاشی، همان، 6-7؛ نیـز نک‍ : ه‍ د، پرده‌خوانی؛ نیز شمایل).
نقاشیهای معروف به «نقاشی قهوه‌خانه»، حضرت عباس را در حالتهای گوناگون سوار بر اسب، پیاده، در حال برداشتن آب از فرات، با دستهای قطع شده، در برابر ابن‌سدیف و دو شقه کردن او و جز آنها نشان می‌دهد (سودآور، 23-24).
تابلوهای نقاشی بسیاری از محمد مدبر و قوللر آقاسی، بنیان‌گذاران سبک نقاشی قهوه‌خانه‌ای و شاگردان آنها در دست است که صحنه‌هایی از وقایع کربلا و نقش حضرت عباس علم‌دار در واقعۀ عاشورا را در زمینه‌های گوناگون نشان می‌دهند (بـرای آگاهیهای بیشتر دربارۀ شمایلهای مذهبی، نک‍ : بلوکباشی، «تصویرگری ... »، 10-17، «شمایل‌ نگاری»، 3-7؛ دربارۀ شمایلهای حضرت عبـاس در مجالس گوناگون در نقاشیهای قهوه‌خانه، نک‍ : سیف، جم‍ ؛ نیز نک‍ : ه‍ د، شمایل).

تعزیه‌خوانی

حضرت ابوالفضل عباس (ع) در نمایش آیینی ـ مذهبی تعزیه‌خوانی در ایران نیز جلوه‌ای ویژه و برجسته داشته است. در مجموعۀ تعزیه‌نامه‌های موجود، مجلس تعزیه‌ای به واقعۀ شهادت فاجعه‌بار او در کربلا اختصاص دارد. تعزیۀ «شهادت حضرت عباس‌ (ع)» از کهن‌ترین مجالس تعزیه بوده و بیش از هر مجلس تعزیۀ دیگر در طول سال اجرا می‌شده است. مردم به‌سبب دلبستگی زیاد به حضرت عباس (ع) و باب الحوایج دانستن او، خواندن تعزیۀ شهادت عباس (ع) را نذر می‌کردند و بانی اجرای آن در مواقع مختلف سال می‌شدند. به‌سبب اقبال مردم به تعزیۀ شهادت عباس (ع)، از دورۀ ناصری به بعد، گوشه‌ها و فقراتی چند ازجمله «مناظره و مفاخرۀ حضرت عباس (ع) و شمر» به این تعزیه افزوده شد (شهیدی، 290). این تعزیه را در کوهپایۀ ساوه «قتیل عباس (ع)» می‌نامیدند و در روز تاسوعا می‌خواندند (سالاری، 250).
یکی از صحنه‌های حماسی و هیجان‌انگیز تعزیۀ شهادت عباس (ع)، جنگ ابوالفضل (ع) با سپاه ابن‌سعد به سرکردگی عمرو ابن حجاج و تارومارکردن اشقیا و تصرف رود فرات است. در این تعزیه چادری کوچکِ یک پارچه بر روی نهر آبی که از تکیه می‌گذشت، یا بر روی تشتی پر از آب به نشانۀ رود فرات یا نهر علقمه می‌بستند. شبیه حضرت عباس (ع) به افرادی از لشکر اشقیا که در پیرامون چادر پاسداری می‌دادند، حمله می‌کرد و با کشتن آنها، چادر را از روی آب برمی‌افکند و به این‌گونه چنین می‌نمود که بر نهر علقمه دست یافته است (شهیدی، 411-412).
در مجلس تعزیۀ دیگری به‌نام «تعزیۀ حرّ»، حضرت عباس (ع) نقش مهمی ایفا می‌کند. در این تعزیه، عباس راه را بر حرّ می‌بندد و با یکدیگر به مفاخره و رجزخوانی می‌پردازند و سرانجام حرّ را از حرکت به سوی کربلا باز می‌دارد (همو، 448-449).
تعزیۀ دیگری به‌نام تعزیۀ «عباس هندو» یا «بت‌پرست هندی» در ایام محرم خوانده می‌شد که در میان تعزیه‌خوانان به «تعزیه در تعزیه» معروف بود. این تعزیه شرح ایفای نقش شبیه حضرت عباس (ع) توسط یک جوان هندو ست که وقتی پدرش از مسلمان شدن او آگاه می‌شود، دستور می‌دهد تا دستهایش را ببرند و مادر و خواهر او به حضرت عباس (ع) توسل می‌جویند و آن حضرت جوان را با دو دست سالم به خانواده‌اش باز می‌گرداند (همو، 272-273).

توسل‌جویی و نیازخواهی

توسل‌جویی به مقدسان و برگزاری مراسم و شعایر مذهبی، گونه‌ای ارتباط برقرارکردن با خداوند و یاری جستن از مقربان درگاه او در رفع تنگناها و مصائب است. این‌گونه اعمال بخشی از حیات دینی و زندگی معنوی مردم مسلمان، به‌ویژه شیعیان را در جامعه‌های سنتی شکل می‌دهد و کارکردی روانی ـ اجتماعی در انسجام نظام زندگی روزمرۀ آنان دارد و به خواستها و انتظارات عاطفی آنان پاسخ می‌دهد (نک‍ : دبا، 10 / 186- 188).
توسل‌جویی به حضرت عباس (ع) در میان شیعیان جهان بیشتر از این راهها صورت می‌گیرد: انداختن سفرۀ نذری حضرت ابوالفضل (ع) یا ام‌البنین، مادر ابوالفضل (نک‍ : دبا، همانجا، نیز برای جایگاه انار در این سفره، نک‍ : 10 / 306-307)؛ پختن آش و حلوا، یـا حلیم و «گِرْده عبـاسی» (گرده: قرص نان؛ نک‍ : رسولی، 311)، «نان عباس بن علی» (معتمدی، 1 / 562)؛ تهیۀ «حاضری» (صبحانه) به‌ نام «حضرت عباس علم‌بردار» (شریف، 138)؛ خیرکردن ماست و پنیر، سقایی در ایام عزاداری محرم، به‌ویژه در تاسوعا و عاشورا با ساختن سقاخانه و وقف آن و نوشاندن آب و شربت فی‌سبیل‌الله در ایام سوگواری و انداختن سفره‌های نذری و پختن و اهدای نذورات گوناگون (شکورزاده، 48). 
«آش عباس علی» یا سفرۀ ابوالفضل قوچانیها نیز در خراسان شهرت خاص دارد. فراهم‌کردن و خوردن و پخش این آش آدابی دارد که این موارد از ویژگیهای تمثیلی آن است: 1. فراهم‌کردن مقداری از آرد آش در غروب روز چهارشنبه از راه‌گدایی از 7 خانه که نام یکی از اعضای هر خانه «عباس» یا «عباسعلی» باشد؛ 2. گذاشتن آرد با آینه و جام آب و قرآن بر روی سفره‌ای سفید در سراسر شب در اتاقی با چراغ یا شمع فروزان به نیت آمدن حضرت عباس (ع) و گذاشتن نشانه‌ای از پنجۀ دست، شمشیر یا تسبیح خود بر آرد و تبرک‌کردن آن؛ 3. درست‌کردن 7 کنده (چانه) خمیر و بریدن چند رشتۀ ضخیم و بلند به‌نام علم حضرت عباس (ع)؛ 4. خواندن روضۀ حضرت ابوالفضل (ع) بر سر سفره که تنها زنان دور آن گرد آمده‌اند؛ 5. نجویدن رشته‌های آش که نمادی از علم‌اند به پاس بزرگداشت علم حضرت عباس (ع)؛ 6. فرستادن مقداری آش به خانۀ پیش‌نماز مسجد و آخوند محله؛ 7. ریختن ته‌ماندۀ آش سفـره در آب نزدیک‌ترین قنـات برای ماهیها (برای تفصیل، نک‍ : شکورزاده، 55- 58؛ دربارۀ سفرۀ ام‌البنین و سفرۀ ابوالفضل (ع)، نک‍ : ه‍ م‌م؛ نیز نک‍ : ه‍ د، سفرۀ نذری). 
برخی برای صاحب فرزند پسر شدن و یا زنده ماندن فرزندان پسر خود به حضرت عباس (ع) توسل می‌جویند و نذر می‌کنند که نام آنها را عباس و ابوالفضل بگذارند و آنها را در عزاداریهای محرم سقا کنند. این کودکان را لباس سیاه می‌پوشانند و مشک کوچک و جامی به دستشان می‌دهند تا در دسته‌های سینه‌زن و زنجیرزن به عزاداران آب بنوشانند. گاهی نیز هم‌وزن موهای سرکودک طلا نذر ضریح حضرت ابوالفضل (ع) می‌کنند (ماسه، I / 48, 58).

در ادبیات عامه

حضرت عباس (ع) پیوسته حضوری مقدس و شکوهمند و نقشی سودمند و کارآمد در فرهنگ و ادبیات نوشتاری و گفتاری مذهبی ایران داشته است. این حضور را افزون بر اشعار کتیبه‌های کاشی‌کاری اماکن عمومی مذهبی، به‌ویژه سقاخانه‌ها در وصف حضرت عباس (ع) (دربارۀ برخی از این شعرها، نک‍ : دادمهر، 77- 79؛ شکورزاده، 459-460؛ برای شرح مصیبت او در بحر طویل و شعر، نک‍ : همو، 50-54)، در مرثیه‌ها و اشعار سینه‌زنی نیز می‌توان دید. مثلاً مردم در سوگندها به «حضرت عباس(ع)»، «قمربنی‌هاشم»، «دست بریدۀ حضرت عباس(ع) و نیز «عباس وکیلی»، سوگند می‌خورند؛ در روابط روزمرۀ اجتماعی خود و به هنگام گرفتاریها و سختیها او را با این بیان: «یا حضرت عباس به دادم برس!» به یاری خود فرا می‌خوانند؛ به‌هنگام نفرین‌کردن کسی یا در مواقع ستم و بدی دیدن با گفتن: «حضرت عباس کورت کند!»، «حواله‌ات به حضرت عباس!»، یا «حواله‌ات به دو دست بریدۀ ابوالفضل»، و «اَجرت یا جزایت با سنان ابوالفضل» خود را آرام و امیدوار به انتقام الٰهی می‌کنند؛ و به هنگام دعای خیر برای کسی، به‌خصوص دعایِ پس از نوشیدن آب یا شربت فی‌سبیل‌الله و نذری می‌گویند: «دست ابوالفضل یا قمر بنی‌هاشم به همراهت»، یا «اجرت با ابوالفضل» (نک‍ : همایونی، فرهنگ مردم ... ، 297؛ شاملو، 1 / 131، 417، 2 / 473؛ نیز نک‍ : ماسه، 1 / 200).
لوطیها و داش‌مشدیهای تهرانی که حضرت عباس (ع) را واجد همۀ صفات پهلوانی، جوانمردی، مردانگی و ایثارگری و سرمشق زندگی خود می‌دانسته‌اند، به هنگام پیمان بستن و قول و وعده‌دادن، والاترین و استوارترین سوگندهایشان «قسم به حضرت عباس، علمدار دشت کربلا» بود (بلوکباشی، قهوه‌خانه، 139؛ شهیدی، 650-651). مردم، به‌ویژه لوطیان، کسی را که هیچ ضربه و بلایی بر او کارگر نمی‌افتاد و همیشه در زندگی پیروز و سربلند بود، «کمر بستۀ» ابوالفضل (ع) یا «نظرکردۀ» او می‌پنداشتند (شاملو، 4 / 1219).

مآخذ

ابن‌عنبه، احمد، عمدة ‌الطالب، نجف، 1380ق / 1961م؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل‌ الطالبیین، قاهره، 1368ق / 1949م؛ ابوالفضلی، محمد، «مراسم و نشانه‌های عزاداری ماه محرم در کاشان»، مجموعۀ مقالات اولین گردهمایی مردم‌شناسی، تهران، 1371ش؛ اقتداری، احمد، آثار شهرهای باستانی، تهران، 1348ش؛ الئاریوس، آدام، سفرنامه، بخش ایران، ترجمۀ احمد بهپور، تهران، 1363ش؛ برآبادی، احمد و دیگران، مردم‌شناسی مراسم عزاداری ماه محرم در شهرستان بیرجند، تهران، 1380ش؛ بلوکباشی، علی، «تابوت گردانی»، نشر دانش، تهران، 1378ش، س 16، شم‍ 4؛ همو، «تصویرگری در حوزۀ هنرهای عامه»، دستها و نقشها، 1376ش، شم‍ 5؛ همو، «شمایل‌نگاری در حوزۀ هنرهای عامۀ ایران»، کتاب مـاه هنـر، تهران، 1379-1380ش، شم‍ 31-32؛ همو، قهوه‌خانه‌های ایران، تهران، 1375ش؛ همو، نخل‌گردانی، تهران، 1380ش؛ دادمهر، منصور، پژوهشی دربارۀ سقاخانه‌ها و سنگابهای اصفهان، اصفهان، 1378ش؛ دبا؛ ذکاوتی قراگزلو، علیرضا، «تأثیر تصوف بر شعائر عزاداری»، کتاب ماه هنر، تهران، 1380ش، شم‍ 39-40؛ راولینسن، هنری، سفرنـامه، تـرجمۀ سکندر امـان‌اللٰهی بهـاروند، تهران، 1362ش؛ ربانی خلخالی، علی، چهرۀ درخشان قمر بنی‌هاشم ابوالفضل العباس(ع)، قم، 1375ش؛ رسولی، غلامحسن، پژوهشی در فرهنگ مردم پیرسواران، تهران، 1378ش؛ رضایی، جمال، بیرجندنامه، به‌کوشش محمود رفیعی، تهران، 1381ش؛ سالاری، عبدالله، فرهنگ مردم کوهپایۀ ساوه، تهران، 1379ش؛ سودآور دیبا، لیلا، هنر ایرانی با الهام از عقاید دینی و مذهبی، تهران، 1356ش؛ سیف، هادی، نقاشی قهوه‌خانه، تهران، 1369ش؛ شادابی، سعید، فرهنگ مردم لرستان، خرم‌آباد، 1377ش؛ شاملو، احمد، کتاب کوچه، حرف الف، تهران، 1361-1377ش؛ شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، 1363ش؛ شهیدی، عنایت‌الله و علی بلوکباشی، پژوهشی در تعزیه و تعزیه‌خوانی، تهران، 1380ش؛ طبری، تاریخ؛ فرهنگ، محمدحسین، جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی شیعیان افغانستان، قم، 1380ش؛ قمی، عباس، تحفة ‌الاحباب، تهران، 1369ق؛ کاشفی، حسین، روضة ‌الشهداء، به‌کوشش محمد رمضانی، تهران، 1341ش؛ همو، فتوت‌نامۀ سلطانی، به‌کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، 1350ش؛ ماسه، هانری، معتقدات و آداب ایرانی، ترجمۀ مهدی روشن‌ضمیر، تبریز، 1355ش؛ مصطفوی، محمدتقی، آثار تاریخی طهران، به‌کوشش هاشم محدث، تهران، 1361ش؛ معتمدی، حسین، عزاداری سنتی شیعیان در بیوت علما و حوزه‌های علمیه و کشورهای جهان، قم، 1378ش؛ موسوی مقرم، عبدالرزاق، سردار کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع)، ترجمۀ ناصر پاک‌پرور، تهران، 1411ق؛ هراتی، محمدمهدی، «علم، تجلی هویت ملی و مذهبی ایرانیان»، کتاب ماه هنر، تهران، 1380ش، شم‍ 39-40؛ همایونی، صادق، تعزیه در ایران، شیراز، 1368ش؛ همو، حسینیۀ مشیر، تهران، 1371ش؛ همو، فرهنگ مردم سروستان، مشهد، 1371ش؛ نیز:

And, M., «The Muharram Observances in Anatolian Turkey», Taʿziyeh: Ritual and Drama in Iran, ed. P. J. Chelkowski, New York, 1979; Browne, E. G., A Year Amongst the Persians, London, 1950; Carra de Vaux, B., La Scolastique, la théologie et la mystique, la musique, Paris, 1921; Cole, J. R. I., Roots of North Indian Shī‘ism in Iran and Iraq, Delhi, 1989; ERE; Godard, A., «L’Imāmzādè Zaid d’ IŞfahān», Athār-é Īrān, Paris, 1937, vol. II (2); Hollister, J. N., The Shi‘a of India, New Delhi, 1979; Iranica ; Massé, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, 1938; Sharif, J., Islam in India, London, 1975; Westermarck, E., Pagan Survivals in Mohammedan Civilisation, Amsterdam, 1973.

علی بلوکباشی

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: