صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / کلام و فرق / اسلام /

فهرست مطالب

اِسْلام‌، یكی‌ از ادیان‌ توحیدی‌ كه‌ از حدود 610 م‌ به‌ وسیلۀ حضرت‌ محمد(ص‌)، در مكه‌ تبلیغ‌ گردید و با گسترشی‌ سریع‌ و چشم‍گیر، در فاصله‌ای‌ كمتر از نیم‌ قرن‌، دین‌ غالب‌ بر بخش‌ وسیعی‌ از آسیا و افریقا گشت‌. پیروان‌ این‌ دین‌ مسلِم‌ یا مسلمان‌ خوانده‌ می‌شوند. 
اسلام‌ در لغت‌ به‌ معنای‌ انقیاد و گردن‌ نهادن‌ به‌ حكم‌ است‌ و در كاربرد دینی‌ آن‌، اشاره‌ به‌ تسلیم‌ در برابر فرمان‌ و حكم‌ الهی‌ است‌ (مثلاً بقره‌/ 2/ 112، 128). 
بنابر آیات‌ قرآنی‌ كه‌ اصیل‌ترین‌ منبع‌ شناخت‌ دین‌ اسلام‌ است‌، این‌ دین‌ به‌ هیچ‌ روی‌ میان‌ پیامبران‌ الهی‌ جدایی‌ قائل‌ نیست‌ (بقره‌/ 2/ 136)، بلكه در بیان‌ قرآن‌، همۀ پیامبران‌ مبلّغ‌ دینی‌ واحد با صورتهای‌ گوناگون‌ بوده‌اند كه‌ همان‌ دین‌ اسلام‌ بوده‌، و تعلیم‌ مشترك‌ آن‌ تسلیم‌ در برابر فرمان‌ خداوند یكتاست‌. بر این‌ پایه‌، گاه در قرآن‌ كریم‌، از اسلام‌ همان‌ دین‌ مشترك‌ توحیدی‌ یا به‌ تعبیری‌ دیگر «دین‌ الله‌» اراده‌ شده‌ است‌ كه‌ همۀ انبیاء مبلغ‌ آنند و دینی‌ جز آن‌ نزد خداوند پذیرفته‌ نیست‌ (نك‍ : آل‌ عمران‌/ 3/ 19، 83، 85؛ مائده‌/ 5/ 44) و والاترین‌ نمونۀ آن‌ دینی‌ است‌ تكمیل‌ كنندۀ ادیان‌ پیشین‌ الهی‌ كه‌ حضرت‌ محمد(ص‌) به‌ تبلیغ‌ آن‌ مبعوث‌ شده‌، و در طول‌ 23 سال‌ به‌ ادای‌ این‌ رسالت‌ اهتمام‌ نموده‌ است‌ (نك‍ : مائده‌/ 5/ 3). 
رابطۀ انسان‌ با دین‌ الهی‌ در واژگان‌ قرآن‌ با تعابیری‌ مختلف‌ بیان‌ شده‌ است‌، اما از اشاره‌ای‌ قرآنی‌ (حجرات‌/ 49/ 14) چنین‌ برمی‌آید كه‌ اسلام‌ آوردن‌، مرحله‌ای‌ آغازین‌ در پذیرش‌ دین‌ الهی‌ است‌ و لزوماً با ایمانی‌ راسخ‌ در قلب‌ همراه‌ نیست‌. همین‌ نكته‌ موجب‌ شده‌ است‌ تا در دیدگاه‌ برخی‌ صاحب‌ نظران‌، ایمان‌ به‌ عنوان‌ مرتبه‌ای‌ افضل‌ از اسلام‌ شناخته‌ شود و بحثی‌ تحت‌ عنوان‌ ایمان‌ و اسلام‌ در علم‌ كلام‌ اسلامی‌ پدیدار گردد (در این‌ باره‌، نك‍ : ه‍ د، ایمان‌). 
در این‌ مقاله‌، اسلام‌ و جلوه‌های‌ فرهنگی‌ و مدنی‌ آن‌ از دیدگاههای‌ گوناگون‌ بررسی‌ شده‌ كه‌ فهرست‌ موضوعات‌ آن‌ بدین‌ قرار است‌: 

I. ظهور اسلام‌ 

زندگی‌ پیامبر اسلام‌(ص‌)

زندگی‌ حضرت‌محمد(ص‌) از صدر اسلام‌ مورد توجه‌ و اهتمام‌ مسلمانان‌ قرار داشته‌ است‌؛ با اینهمه‌، روایات‌ بی‌شم‍ار موجود در بیشتر جزئیات‌ همداستان‌ نیستند و به‌ویژه‌ آگاهیهای‌ ما در باب‌ زندگی‌ آن‌ بزرگوار، پیش‌ از بعثت‌، به‌ تفصیل‌ شرح‌ سیرۀ ایشان‌ پس‌ از بعثت‌ نیست‌. به‌ هر حال‌، آنچه‌ از مطالعه‌ و بررسی‌ زندگی‌ وی‌ در طول‌ 63 سال‌ در ذهن‌ نقش‌ می‌بندد، بازتابی‌ از تصویر ظهور پیامبری‌ الهی‌ و سرگذشت‌ شخصیتی‌ است‌ كه‌ با پشت‌ سرنهادن‌ دشواریهای‌ بسیار، بی‌هیچ‌ خستگی‌ و ناامیدی‌ به‌ اصلاح‌ جامعه‌، دست‌ زد و توانست‌ جزیرۀ العرب‌ را متحد كند و آمادۀ گستردن‌ اسلام‌ در بیرون‌ از مرزهای‌ عربستان‌ شود و از آن‌ مهم‌تر دیانتی‌ را بنیاد نهد كه‌ اینك‌ یكی‌ از مهم‌ترین‌ ادیان‌ جهان‌ به‌ شم‍ار می‌رود. 

تولد تا بعثت‌

تولد حضرت‌ محمد(ص‌) بنابر بسیاری‌از روایات‌ در 17 ربیع‌ الاول‌ عام‌ الفیل‌ (570م‌)، یا به‌ روایتی‌ 12 همان‌ ماه در تقویم‌ عربی‌ روی‌ داد. پدر پیامبر(ص‌)، عبدالله‌ فرزند عبدالمطلب‌ و مادرش‌ آمنه دختر وهب‌ هر دو از قبیلۀ بزرگ‌ قریش‌ بودند؛ قبیله‌ای‌ كه‌بزرگان‌ آن‌ از نفوذ فراوانی‌ در مكه‌ برخوردار بودند و بیشتر به‌ بازرگانی‌ اشتغال‌ داشتند. عبدالله‌، پدر پیامبر(ص‌) اندكی‌ پیش‌ از تولد فرزندش‌ برای‌ تجارت‌ با كاروانی‌ به‌ شام‌ رفت‌ و در بازگشت‌ بیمار شد و درگذشت‌. بنابر رسمی‌ كه در مكه‌ رایج‌ بود، محمد(ص‌) را به‌ زنی‌ به‌ نام‌ حلیمه‌ سپردند تا در فضای‌ ساده‌ و پاك‌ بادیه‌ پرورش‌ یابد. وی‌ 6 ساله‌ بود كه‌ همراه‌ مادر برای‌ دیدار خویشان‌ به‌ یثرب‌ (مدینه‌) رفت‌، اما آمنه‌ نیز در بازگشت‌، بیمار شد و درگذشت‌ و او را در ابواء - نزدیك‌ مدینه‌ - به‌ خاك‌ سپردند. محمد(ص‌ ) از این‌ پس‌ در كنف‌ حمایت‌ جدش‌ عبدالمطلب‌ قرار گرفت‌، اما او نیز در 8 سالگی‌ وی‌ درگذشت‌ و سرپرستی‌ محمد(ص‌) بر عهدۀ عمویش‌ ابوطالب‌ گذارده‌ شد (مثلاً نك‍ : ابن‌هشام‌، 1/ 178 به‌ بعد). ابوطالب‌ درسرپرستی‌ برادرزاده‌اش‌ كوششی‌ بلیغ‌ می‌كرد. در سفری‌ تجارتی‌ به‌ شام‌ او را با خود همراه‌ برد و هم‌ در این‌ سفر، راهبی‌ بَحیرا نام‌، نشانه‌های‌ پیامبری‌ را در او یافت‌ و ابوطالب‌ را از آن‌ امر مطلع‌ ساخت‌ (نك‍ : ابن‌اسحاق‌، 73 به‌ بعد). از وقایع‌ مهم‌ پیش‌ از ازدواج‌ پیامبر(ص‌)، شركت‌ در پیمانی‌ به‌ نام‌ «حلف‌ الفضول‌» است‌ كه در آن‌ جمعی‌ از مكیان‌ تعهد كردند «از هر مظلومی‌ حمایت‌ كنند و حق‌ او را بستانند». پیمانی‌ كه‌ پیامبر(ص‌) بعدها نیز آن‌ رامی‌ ستود ومی‌فرمود اگر بار دیگر او را به‌ چنان‌ پیمانی‌ باز خوانند، به‌ آن‌می‌ پیوندد (ابن‌هشام‌، 1/ 141-142). 
شهرت‌ محمد(ص‌) به‌ راستگویی‌ و درستكاری‌ چنان‌ زبانزد همگان‌ شده‌ بود كه‌ «امین‌» لقب‌ گرفت‌ و همین‌ صداقت‌ و درستی‌ توجه‌ خدیجه دختر خُوَیلد را جلب‌ كرد و او را با سرمایۀ خویش‌ برای‌ تجارت‌ به‌ شام‌ فرستاد؛ سپس‌ چنان‌ شیفتۀ درستكاری‌ «محمدِ امین‌» شد كه‌ خود برای‌ ازدواج‌ با وی‌ گام‌ پیش‌ نهاد، در حالی‌ كه‌ بنابر مشهور، دست‌ كم‌ 15 سالی‌ از او بزرگ‌تر بود. خدیجه‌ برای‌ محمد(ص‌) همسری‌ فداكار بود و تا زمانی‌ كه‌ حیات‌ داشت‌، پیامبر همسر دیگری‌ برنگزید. او برای‌ پیامبر (ص‌) فرزندانی‌ آورد كه‌ پسران‌ همگی‌ در كودكی‌ درگذشتند و در میان‌ دختران‌، از همه‌ نامدارتر، حضرت‌ فاطمه‌(ع‌) است‌. از جزئیات‌ این‌ دوره‌ از زندگی‌ پیامبر(ص‌) تا زمان‌ بعثت‌ آگاهی‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌؛ جز آنكه‌ می‌دانیم‌ نزد مردمان‌ به‌ عنوان‌ فردی‌ اهل‌ تأمل‌ و تفكر شناخته‌ شده‌، و از خوی‌ و رفتارهای‌ ناپسند قوم‌ خود سخت‌ ناخشنود بود. از آداب‌ و رسوم‌ زشت‌ آنان‌ چشم‍گیرتر از همه‌ بت‌ پرستی‌ بود و پیامبر(ص‌) از آن‌ روی‌ برمی‌تافت‌. محمد(ص‌) اندكی‌ پیش‌ از بعثت‌، دیر زمانی‌ را به‌ تنهایی‌ در غار حرا، در كوهی‌ نزدیك‌ مكه‌ به‌ سر می‌برد و زمان‌ را به‌ خاموشی‌ و اندیشه‌ می‌گذرانید (نك‍ : طبری‌، 2/ 300). 

از بعثت‌ تا هجرت‌

گفته‌اند نخستین‌ نشانه‌های‌ بعثت‌ پیامبر(ص‌) به‌ هنگام‌ 40 سالگی‌ او، رؤیاهای‌ صادقه‌ بوده‌ است‌ (نك‍ : ابن‌اسحاق‌، 120)، اما آنچه در سیره‌ به‌ عنوان‌ آغاز بعثت‌ شهرت‌ یافته‌، شبی‌ در ماه‌ رمضان‌، یا ماه‌ رجب‌ است‌ كه‌ فرشتۀ وحی‌ در غار حرا بر پیامبر(ص‌) ظاهر شد و بر او نخستین‌ آیات‌ سورۀ علق‌ را برخواند. بنابر روایات‌، پیامبر(ص‌) به‌ شتاب‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ و خواست‌ كه‌ او را هر چه‌ زودتر بپوشانند (نك‍ : طبری‌، 2/ 298). گویا برای‌ مدتی‌ در نزول‌ وحی‌ وقفه‌ای‌ ایجاد شد و همین‌ امر پیامبر (ص‌) را غمناك‌ ساخته‌ بود، ولی‌ اندكی‌ بعد فرشتۀ وحی‌ بازآمد و آن‌ حضرت‌ را مأمور هدایت‌ قوم‌ خود و اصلاح‌ جامعه‌ از فسادهای‌ دینی‌ و اخلاقی‌ و پاك‌ گردانیدن‌ خانۀ خدا از بتان‌، و دلهای‌ آدمیان‌ از خدایان‌ دروغین‌ كرد. 
پیامبر(ص‌) دعوت‌ به‌ توحید را نخست‌ از خانوادۀ خود آغاز كرد و اول‌ كسی‌ كه‌ به‌ او ایمان‌ آورد، همسرش‌ خدیجه‌، و از مردان‌، پسر عمویش‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌(ع‌) بود كه در آن‌ هنگام‌ سرپرستی‌ او را پیامبر(ص‌) برعهده داشت‌ (نك‍ : ابن‌هشام‌، 1/ 262). در منابع‌ فرق‌ گوناگون‌ اسلامی‌، از برخی‌ دیگر همچون‌ ابوبكر و زیدبن‌ حارثه‌، به‌ عنوان‌ نخستین‌ گروندگان‌ به‌ اسلام‌ نام‌ برده‌اند (نك‍ : همو، 1/ 264، 266)، اما باید در نظر داشت‌ كه‌ این‌ موضوع‌ برای‌ مسلمانان‌ در گرایشهای‌ مذهبی‌ گوناگون‌ پیوسته‌ افتخاری‌ بود و بعدها به‌ زمینه‌ای‌ برای‌ منازعات‌ كلامی‌ میان‌ آنان‌ تبدیل‌ شد. هرچند دعوت‌ آغازین‌ بسیار محدود بود، ولی‌ شم‍ار مسلمانان‌ رو به‌ فزونی‌ داشت‌ و چندی‌ برنیامد كه‌ گروه‌ اسلام‌آورندگان‌به‌ اطراف‌مكه‌می‌رفتندو باپیامبر(ص‌)نماز می‌گزاردند (همو، 1/ 281-282). 
3 سال‌ پس‌ از بعثت‌، پیامبر(ص‌) دستور یافت‌ تا همگان‌ را از خاندان‌ قریش‌ گرد آورد و دعوت‌ توحید را در سطحی‌ گسترده‌تر مطرح‌ سازد. پیامبر(ص‌) بدین‌ كار دست‌ زد، اما دعوتش‌ اجابتی‌ چندان‌ نیافت‌ و بر شم‍ار اسلام‌ آورندگان‌ قریش‌ نیفزود (طبری‌، 2/ 319-321). باید گفت‌ با آنكه‌ اشراف‌ مكه دعوت‌ جدید را كه‌ بر وحدانیت‌ خدا و برابری‌ انسانها تأكید بسیار داشت‌، برنمی‌تافتند، اما فرودستان‌ و بی‌چیزان‌، دین‌ جدید را با دل‌ و جان‌ پذیرا بودند و گروه‌ گروه‌ به‌ آن‌ می‌گرویدند و برخی‌ از ایشان‌ همچون‌ عمار یاسر و بلال‌ حبشی‌ بعدها از بزرگان‌ صحابه‌ شدند. رفتار قریشیان‌ و به‌ طور كلی‌ مشركان‌ مكه‌ اگرچه‌ نخست‌ با ملایمت‌ و بیشتر با بی‌اعتنایی‌ همراه‌ بود، ولی‌ چون‌ بدگویی‌ از بتان‌ و از آیین‌ و رسوم‌ پدران‌ آنان‌ فزونی‌ یافت‌، قریشیان‌ بر پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ سخت‌ گرفتند و خاصه‌ ابوطالب‌ عموی‌ پیامبر(ص‌) را كه‌ جداً از او حمایت‌ می‌كرد، برای‌ آزار پیامبر(ص‌) در تنگنا قرار دادند. از یك‌ سو تعرض‌ قریشیان‌ و دیگر قبایل‌ به‌ مسلمانان‌ و شخص‌ پیامبر(ص‌) فزونی‌ می‌گرفت‌ و از دیگر سو در صفوف‌ قریشیان‌ نسبت‌ به‌ مخالفت‌ با پیامبر(ص‌) یا حمایت‌ از او، دودستگی‌ پدید آمد. 
سختگیری‌ مشركان‌ چندان‌ شد كه‌ پیامبر(ص‌) عده‌ای‌ از اصحاب‌ را امر كرد تا به‌ حبشه‌ هجرت‌ كنند (برای‌ تفصیل‌، نك‍ : ابن‌سعد، 1/ 203- 208) و به‌ نظر می‌رسد كه‌ برخی‌ از اصحاب‌ نیز میان‌ حبشه‌ و حجاز در رفت‌ و آمد بوده‌اند. در سال‌ ششم ‍بعثت‌، سرانجام‌ قریشیان‌ پیمانی‌ نهادند تا از ازدواج‌ یا خرید و فروش‌ با خاندان‌ عبدالمطلب‌ بپرهیزند. آنان‌ پیمان‌ خویش‌ را بر صحیفه‌ای‌ نوشتند و به دیوار كعبه‌ آویختند (ابن‌اسحاق‌، 156). از آن‌ سوی‌، ابوطالب‌ و كسانی‌ دیگر از خاندان‌ او نیز همراه‌ پیامبر(ص‌) و خدیجه‌ به دره‌ای‌ مشهور به‌ «شعب‌» ابوطالب‌، پناه‌ بردند و تا جایی‌ كه‌ ممكن‌ بود، نه‌ كسی‌ به‌ آنجا می‌آمد و نه‌ خود از آن‌ بیرون‌ می‌شدند. سرانجام‌، پس‌ از آنكه‌ خطوط آن‌ صحیفه‌ را موریانه‌ از میان‌ برده‌ بود، قریشیان‌ پذیرفتند كه‌ مخالفان‌ را رها كنند و از محاصرۀ ایشان‌ دست‌ بردارند (سال‌ 10 بعثت‌). بدین‌سان‌، پیامبر(ص‌) و خاندان‌ او از تنگنا رهایی‌ یافتند (نك‍ : همو، 161). اندكی‌ پس‌ از خروج‌ پیامبر(ص‌) از شعب‌، دو تن‌ از نزدیك‌ترین‌ یاورانش‌، خدیجه‌ و ابوطالب‌ وفات‌ یافتند (نك‍ : طبری‌، 2/ 343). 
با وفات‌ ابوطالب‌، پیامبر(ص‌) یكی‌ از جدی‌ترین‌ حامیان‌ خود را از دست‌ داد و مشركان‌ با فرصت‌ به دست‌ آمده‌ بر اذیت‌ و آزار پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ افزودند. كوشش‌ پیامبر(ص‌) برای‌ دعوت‌ ساكنان‌ خارج‌ مكه‌، به‌ ویژه‌ طایف‌، به‌ جایی‌ نرسید و او آزرده‌ خاطر و ناآسوده‌ به‌ مكه‌ بازگشت‌ (نك‍ : ابن‌هشام‌، 2/ 60 به‌ بعد؛ طبری‌، 2/ 344-346). سرانجام‌، توجه‌ پیامبر(ص‌) به‌ شهر یثرب‌ جلب‌ شد كه‌ شهری‌ مستعد برای‌ دعوت‌ اسلام‌ بود. در آن‌ شهر دو قبیلۀ اصلی‌، یعنی‌ اوس‌ و خزرج‌، بیشتر اوقات‌ با هم‌ در جنگ‌ و ستیز بودند و از كسی‌ كه‌ ایشان‌ را به‌ آشتی‌ و دوستی‌ دعوت‌ كند، استقبال‌ می‌كردند. پیامبر(ص‌) اتفاقاً 6 تن‌ از خزرجیان‌ را در موسم‌ حج‌ دید و اسلام‌ را بر ایشان‌ عرضه‌ كرد و آنان‌ چون‌ به‌ شهر خویش‌ بازگشتند، به‌ تبلیغ‌ دعوت‌ پرداختند (نك‍ : ابن‌هشام‌، 2/ 70 به‌ بعد؛ نیز نك‍ : آرنولد، 16-17). سال‌ بعد، یعنی‌ در سال‌ 12 بعثت‌، تنی‌ چند از اوس‌ و خزرج‌، به‌ خدمت‌ پیامبر (ص‌) آمدند و در عقبه‌، دره‌ای‌ در نزدیكی‌ مكه‌، با آن‌ حضرت‌ بیعت‌ كردند (نك‍ : طبری‌، 2/ 356) و پیامبر(ص‌) نماینده‌ای‌ برای‌ ترویج‌ و تعلیم‌ اسلام‌ با آنان‌ همراه‌ كرد. این‌ بیعت‌ نخستین‌ پایۀ حكومتی‌ شد كه‌ پیامبر (ص‌) در یثرب‌ بنیاد نهاد. سال‌ بعد نیز شم‍ار بیشتری‌ از یثربیان‌ با پیامبر(ص‌) بیعت‌ كردند و گویا در یثرب‌ جز گروه‌ اندكی‌ نمانده‌ بود كه‌ به‌ اسلام‌ در نیامده‌ باشند. گرچه‌ این‌ مذاكرات‌ پنهانی‌ بود، ولی‌ قریشیان‌ بدان‌ آگاهی‌ یافتند و پس‌ از شور دربارۀ رسیدگی‌ به‌ كار پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌، بر آن‌ شدند كه‌ از همۀ تیره‌های‌ قریش‌ كسانی‌ گرد آیند و شبانه‌ پیامبر(ص‌) را بكشند تا خون‌ او برگردن‌ كسی‌ نیفتد. پیامبر(ص‌) كه‌ از این‌ توطئه‌ آگاه‌ شده‌ بود، حضرت‌ علی‌ (ع‌) را بر جای‌ خویش‌ نهاد و خود به‌ شتاب‌، در حالی‌ كه‌ ابوبكر نیز با او همراه‌ شده‌ بود، به‌ سوی‌ یثرب‌ روان‌ شد (نك‍ : ابن‌هشام‌، 2/ 123 به‌ بعد؛ طبری‌، 2/ 370 به‌ بعد). 

از هجرت‌ تا رحلت‌

خروج‌ پیامبر (ص‌) از مكه‌ كه‌ از آن‌ به‌ هجرت‌ تعبیر شده‌، نقطۀ عطفی‌ در تاریخ‌ زندگی‌ آن‌ حضرت‌ و نیز تاریخ‌ اسلام‌ است‌؛ زیرا از آن‌ پس‌ پیامبر(ص‌)، تنها مشركان‌ را به دوری‌ از بت‌ پرستی‌ و ایمان‌ به‌ خدای‌ یگانه‌ فرا نمی‌خواند، بلكه دیگر در رأس‌ حكومتی‌قرار گرفته‌بود كه‌می‌بایست‌ بر مبنای‌شریعتی‌آسمانی‌جامعه‌ای‌ نوین‌ بنا نهد؛ اما اینكه‌ برخی‌ از نویسندگان‌ برآنند كه‌ پیامبر(ص‌) در مدینه‌ رسالت‌ و دعوت‌ و تبلیغ‌ را رها كرد (مثلاً ولهاوزن‌، 12)، درست‌ نیست‌ و پیامبر(ص‌) هرگز این‌ نقش‌ را از دست‌ ننهاد. گسیل‌ داشتن‌ كسانی‌ برای‌ تبلیغ‌ اسلام‌ به‌ میان‌ قبایل‌ و ارسال‌ دعوتها به‌ فرمانروایان‌ كشورها مؤید این‌ معنی‌ است‌ (نیز نك‍ : آرنولد، 27). هجرت‌ پیامبر(ص‌) از مكه‌ به‌ مدینه‌، نزد مسلمانان‌ با اهمیت‌ بسیار تلقی‌ شد، تا بدانجا كه‌ مبدأ تاریخ‌ایشان‌قرار گرفت‌و این‌خود نشان‌دهندۀبرداشتی‌است‌كه‌اعراب‌ از هجرت‌ پیامبر(ص‌) به‌ عنوان‌ یك‌ مرحلۀ نوین‌ داشتند. سرانجام‌ پیامبر(ص‌) در ماه‌ ربیع‌الاول‌ سال‌ 14 بعثت‌ به‌ یثرب‌ رسید؛ شهری‌ كه‌ از آن‌ پس‌ به‌ نام‌ آن‌ حضرت‌، مدینۀ الرسول‌ یا به‌ اختصار مدینه‌ نام‌ گرفت‌. آن‌ حضرت‌ نخست‌ در جایی‌ بیرون‌ شهر، به‌ نام‌ قُبا درنگ‌ فرمود و یثربیان‌ به‌ استقبال‌ او شتافتند. پس‌ از چند روزی‌، به‌ شهر درآمد و در قطعه‌ زمینی‌ خشك‌، مسجدی‌ به دست‌ خود و اصحاب‌ و یارانش‌ بنا كرد كه‌ بنیاد مسجدالنبی‌ كنونی‌ در مدینۀ منوره‌ است‌ (نك‍ : ابن‌ هشام‌، 2/ 141 به‌ بعد). 
روز به‌ روز بر شم‍ار مهاجران‌ افزوده‌ می‌شد و انصار - كه‌ اینك‌ به‌ ساكنان‌ پیشین‌ یثرب‌ اطلاق‌ می‌شد - آنان‌ را در منزل‌ خویش‌ جای‌ می‌دادند. پیامبر(ص‌)، نخست‌ میان‌ انصار و مهاجران‌ پیمان‌ برادری‌ برقرار كرد و خود علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ (ع‌) را به‌ برادری‌ برگرفت‌ (همو، 2/ 150-153). عده‌ای‌ اندك‌ نیز بودند كه‌ اگرچه‌ به‌ ظاهر ادعای‌ اسلام‌ می‌كردند، ولی‌ به دل‌ ایمان‌ نیاورده‌ بودند، و اینان‌ را «منافقین‌» می‌نامیدند. مدتی‌ پس‌ از ورود به‌ مدینه‌، پیامبر(ص‌) با اهالی‌ شهر، حتی‌ یهودیان‌ پیمانی‌ بست‌ تا حقوق‌ اجتماعی‌ یكدیگر را رعایت‌ كنند (همو، 2/ 147 به‌ بعد). چندی‌ بعد قبلۀ مسلمانان‌ از بیت‌ المقدس‌ به‌ سوی‌ كعبه‌ تغییر یافت‌ و هویت‌ مستقل‌ برای‌ اسلام‌ تثبیت‌ شد. در سال‌ نخستین‌ هجرت‌، مسلمانان‌ با مشركان‌ مكه‌ برخوردی‌ جدی‌ پیدا نكردند و برخوردها از سال‌ دوم‌ آغاز شد. درواقع‌ بیشتر اوقات‌ پیامبر(ص‌) در دوران‌ پس‌ از هجرت‌ به‌ حفاظت‌ از جامعۀ كوچك‌ مسلمانان‌ مدینه‌ و گسترش‌ حوزۀ نفوذ اسلام‌ گذشت‌. پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ نخست‌ می‌بایست‌ مشركان‌ را به‌ اسلام‌ می‌خواندند، یا خطر هجوم‌ و حملۀ دائمی‌ ایشان‌ را دفع‌ می‌كردند. متدینان‌ به‌ ادیان‌ دیگر، به‌ ویژه‌ یهود، گویا نخست‌ روابطی‌ دوستانه‌ با پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ داشتند، یا دست‌ كم‌ چنین‌ وانمود می‌كردند، ولی‌ اندكی‌ بعد از در دشم‍نی‌ و ستیز درآمدند و گاه‌ حتی‌ با دشم‍نان‌ پیامبر(ص‌) دست‌ یاری‌ دادند. به‌ هر حال‌، در تحلیل‌ رفتار پیامبر(ص‌) و مسلمانان‌ با آنان‌، باید مواضع‌ ایشان‌ را در قبال‌ مشكلات‌ و خطراتی‌ كه‌ جامعۀ مسلمانان‌ را تهدید می‌كرد، در نظر آورد و تقابلی‌ كه‌ احیاناً در این‌ میان‌ دیده‌ می‌شود، به‌ هیچ‌ روی‌ نباید به‌ نزاعهای‌ مذهبی‌ و جز آن‌ تعبیر شود؛ چه‌، آیات‌ فراوانی‌ در قرآن‌ كریم‌ و هم‌بسیاری‌ رفتارهای‌ پیامبر(ص‌)، حاكی‌ از احترام‌ نسبت‌ به‌ متدینان‌ واقعی‌ به‌ ادیان‌ آسمانی‌، و نشان‌ دهندۀ یكی‌ بودن‌ اساس‌ آنهاست‌. 
در سال‌ 2ق‌، مهم‌ترین‌ برخورد نظامی‌ مسلمانان‌ و مشركان‌ مكه‌ پیش‌ آمد: در نبردی‌ كه‌ به‌ بدر مشهور شد، با آنكه‌ عدۀ مسلمانان‌ كمتر از مكیان‌ بود، توانستند پیروزی‌ را از آن‌ خود كنند و از مشركان‌ بسیاری‌ كشته‌ و اسیر شدند و دیگران‌ نیز گریختند (نك‍ : واقدی‌، 1/ 19 به‌ بعد). پیروزی‌ در بدر، به‌ مسلمانان‌ روحیه‌ بخشید، اما در مكه‌ همگی‌ داغدار و خشم‍گین‌ از شكست‌، و در اندیشۀ انتقام‌ بودند. از آن‌ سوی‌ نخستین‌ درگیری‌ مسلمانان‌ با یهودیان‌ بنی‌ قینقاع‌ كه در بیرون‌ مدینه‌ سكنی‌ داشتند، اندكی‌ پس‌ از بدر پدید آمد و یهودیان‌ ناچار عقب‌ نشستند و آن‌ ناحیه‌ را به‌ مسلمانان‌ دادند (همو، 1/ 176-180). 
در سال‌ 3ق‌، قریشیان‌ از قبایل‌ متحد خود بر ضد مسلمانان‌ یاری‌ خواستند و با لشكری‌ مجهز به‌ فرماندهی‌ ابوسفیان‌، به‌ سوی‌ مدینه‌ به‌ راه‌ افتادند. پیامبر(ص‌) نخست‌ قصد داشت‌ در مدینه‌ بماند، ولی‌ سرانجام‌ برآن‌ شد تا برای‌ مقابله‌ با لشكر مكه‌ از شهر بیرون‌ رود. در جایی‌ نزدیك‌ كوه‌ اُحُد، دو لشكر با یكدیگر رو به‌ رو شدند و با اینكه‌ نخست‌ پیروزی‌ با مسلمانان‌ بود، ولی‌ با ترفندی‌ كه‌ خالد بن‌ ولید به‌ كاربرد و با استفاده‌ از غفلت‌ گروهی‌ از مسلمانان‌، مشركان‌ از پشت‌ هجوم‌ بردند و به‌ كشتار آنان‌ پرداختند. در این‌ جنگ‌ حمزه‌ عموی‌ پیامبر (ص‌) به‌ شهادت‌ رسید، پیامبر(ص‌) خود زخم‌ برداشت‌ و شایعۀ كشته‌ شدن‌ او نیز موجب‌ تضعیف‌ روحیۀ مسلمانان‌ شد. مسلمانان‌ غمگین‌ به‌ مدینه‌ بازگشتند و آیات‌ قرآن‌ كه در این‌ واقعه‌ نازل‌ شد، دربر دارندۀ تسلیت‌ بر مسلمانان‌ است‌ (نك‍ : ه‍ د، احد). 
در سال‌ 4ق‌ چند درگیری‌ پراكنده‌ با قبایل‌ اطراف‌ مدینه‌ پیش‌ آمد كه دیانت‌ جدید را به‌ سود خود نمی‌دیدند و ممكن‌ بود با یكدیگر متحد شده‌، به‌ مدینه‌ هجوم‌ آورند. دو حادثۀ رجیع‌ و بئر معونه‌ كه‌ طی‌ آن‌ مبلغان‌ مسلمان‌ توسط جنگجویان‌ قبایل‌ متحد كشته‌ شدند، نشان‌ از همین‌ اتحاد، و نیز تلاش‌ پیامبر(ص‌) برای‌ گسترش‌ اسلام‌ در مدینه دارد (طبری‌، 2/ 538 -542، 545 - 555؛ نیز آرنولد، 27- 28). در این‌ سال‌ یكی‌ از مهم‌ترین‌ درگیریهای‌ پیامبر(ص‌) با قومی‌ از یهود مدینه‌ به‌ نام‌ بنی‌نَضیر پیش‌ آمد كه‌ پیامبر (ص‌) با ایشان‌ به‌ مذاكره‌ پرداخت‌ و یهودیان‌ قصد جان‌ او را كردند، اما سرانجام‌ ناچار شدند از آن‌ منطقه‌ كوچ‌ كنند (واقدی‌، 1/ 363 به‌ بعد). 
 

صفحه 1 از59

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: