صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / کلام و فرق / حمزه خارجی /

فهرست مطالب

حمزه خارجی


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 4 دی 1398 تاریخچه مقاله

حَمْزۀ خارِجی، حمزة بن آذرک خارجی (د ح 213 ق/ 828 م)، ملقب به «حمزۀ شاری»، از سران شورشی خوارج در سیستان و مؤسس فرقۀ «حمزیه». وی توانست گروههای پراکندۀ خوارج ناراضی مشرق ایران را تحت لوای واحدی درآورد و با کشتن چندتن از کارگزاران عباسی، چندی دست عباسیان را از خراج این ناحیه قطع کند. 
جاحظ کنیۀ حمزه را ابوخزیمه نوشته است (4/ 24). پدر وی کشاورز بود و نامش را «اترک»، «اکرک» و «ادرک» هم آورده‌اند (نک‍ : طبری، 6/ 465؛ بغدادی، الفرق ... ، 58؛ شهرستانی، 1/ 129)، که ظاهراً تصحیف «آذرک» است که بیهقی ضبط کرده است (ص 464). این نام که واژه‌ای ایرانی، و برگرفته از آذر (آتش) است، احتمال زردشتی بودن پدر او را تقویت می‌کند (بازورث، 92). مؤلف تاریخ سیستان اسم پدر او را «عبدالله» ضبط کرده، و نسبش را به «زو»، پسر تهماسب، از پادشاهان کیانی رسانده است (ص 156). گویا این نام را بعدها بر او نهاده‌اند (بازورث، همانجا؛ صفا، 1/ 145). 
دربارۀ زندگی حمزه قبل از آغاز شورش چیزی در دست نیست، جز اینکه وی را اهل جای نامعلومی به نام «رون و جول» سیستان دانسته‌اند ( تاریخ ... ، همانجا). نیز بیهقی از اخترگویی سخن گفته است که در هنگام تولد حمزه، شورشها و خون‌ریزیهای وی را پیشگویی می‌کند (همانجا). مؤلف تاریخ سیستان وی را عالمی توصیف می‌کند که عربی می‌دانست (ص 210). سال مرگ او را به ‌اختلاف 206 و 213 ق/ 821 و 828 م دانسته‌اند که دومی درست‌تر می‌نماید (یعقوبی، 2/ 456؛ تاریخ، 180؛ گردیزی، 105). مقدسی نیز بدون ذکر تاریخ می‌گوید: وی در رودخانه‌ای در کرمان غرق شد (6/ 103).
از زمان حکومت بنی‌امیه، سیستان به دلایلی چند، ازجمله دوری از مرکز خلافت، پایگاه مناسبی برای گروههای مختلف خوارج به‌شمار می‌رفت؛ به‌تبع آن، گروهی به‌نام «مطوعه» نیز در این منطقه پدیدار شدند که به‌گونه‌ای خودجوش و به انگیزۀ کسب ثواب جهاد، حکومت را در نبرد با کفار و گاهی خوارج (نک‍ : تاریخ، 152- 155) یاری می‌دادند. مقارن با قیام حمزه، سیستان به‌سبب تغییرات پی در پی کارگزاران ــ که از جانب حـاکم خراسان انتخاب می‌شدند ــ وضعیت آشفته‌ای داشت (نک‍ : همان، 154- 155). طی همین دوره، جنبش خوارج در این ناحیه، به‌سبب اقبال بومیان ناراضی به آن به جنبشی با برخی شالوده‌های محلی با مشخصۀ اصلی صف‌آرایی در مقابل زیاده‌ستانیهای مالیات‌بگیران و بدرفتاریهای عاملان حکومت مبدل شده بود (بازورث، 87) و چنین می‌نماید که همین عوامل در زمان حکمرانی علی بن عیسی بن ماهان بر خراسان، نقش عمده‌ای در شکل‌گیری و گسترش جنبش حمزه داشته است.
اگرچه مؤلف گمنام تاریخ سیستان به‌گونه‌ای مفصل و با نظری جانب‌دارانه به ذکر اخبار مربوط به حمزه پرداخته، ولی در کتب تاریخی دیگر جز مطالبی اندک و آشفته دربارۀ وی، چیزی در دست نیست. طبری و ابن‌اثیر آغاز کار وی را 179 ق و تاریخ سیستان 181 ق/ 797 ق می‌داند (طبری، 6/ 465؛ ابن‌اثیر، 5/ 306؛ تاریخ، 156).
به گزارش تاریخ سیستان، حمزه در 181 ق به دنبال امر به معروف کارگزار «رون‌ و جول» سیستان که منجر به کشته‌شدن وی گردید، رهسپار حج شد؛ از آنجا به همراه یاران قطری بن فجائۀ شورشی به سیستان بازگشت و در پی بیعت با بازماندۀ یاران حضین خارجی (نک‍ : ص 153) و افراد خلف خارجی، به بسکر آمد و علم طغیان برافراشت. در این هنگام علی بن عیسی بن ماهان ــ کارگزار هارون‌الرشید در خراسان ــ پسر خود عیسى را به مقابله با او فرستاد که عیسى هزیمت یافته، به خراسان گریخت. خوارج بامدادان به دروازۀ زرنگ آمدند. حمزه با شنیدن صدای اذان و تکبیر از شهر، دستور بازگشت داد، پس در حلفاباد (یا حلافاباد) فرود آمد و رسول فرستاد که خلیفۀ سلطان بیرون بیاید تا فقط با وی بجنگد، اما حفص بن عمر بن ترکه، حاکم سیستان گریخته بود، پس حمزه با گردآوری مردمان سواد سیستان، از آنان خواست که به خلیفه خراج ندهند و خود هم خراج نگرفت و از آن پس از سیستان خراجی به بغداد نرسید (همان، 156- 158).
گردیزی می‌نویسد: حمزه در 180 ق آهنگ خراسان و بادغیس و پوشنگ نمود و در نبردی با عمرویه بن یزید ازدی، حاکم هـرات، وی را شکست داد و کشت (ص 104؛ نیز نک‍ : ابن‌اثیر، 5/ 309؛ نویری، 22/ 131؛ ابن‌‌خلدون، 3/ 277). علی‌ بن عیسى، پسر خود حسین را با 10 هزار مرد جنگی به سوی حمزه گسیل داشت، ولی حسین با عقد پیمان صلح، به او زکات داد؛ آن‌گاه عیسى فرزند دیگر علی به نبرد حمزه آمد و پس از شکست، به بلخ عقب نشست. عیسى دیگربار به یاری پدرش، حمزه را در باخرز شکست داده و به قهستان پس‌راند (طبری، 6/ 472؛ گردیزی، ابن‌خلدون، همانجاها؛ ابن‌جوزی، 9/ 103؛ ابن‌اثیر، 5/ 310). به احتمال بسیار تاخت‌وتازهای حمزه به سبزوار و بیهق و طبرزندجان، و کشتار کودکان مدرسه‌ای در همین ایام صورت گرفته که بیهقی این حوادث را به نادرست در 213 ق می‌داند (نک‍ : ص 464- 465؛ بازورث، 95؛ مفتخری، 179-180).
عیسی بن علی پس از هزیمت حمزه، به کشتار خوارج طرف‌دار او در اوق و جوین سیستان پرداخت، سپس به زرنگ رفت و 30 هزار تن را کشت و در اسفزار با حمزه درآویخت که بسیاری از یاران حمزه کشته شدند و خود وی بر صورت زخم برداشت. حمزه سپس به پوشنگ که والی آن طاهر بن حسین بود، هجوم برد و 30 کودک را با معلمشان در مدرسه‌ای کشت. طاهر به تلافی این اقدام با هجوم به روستایی که خوارج قعده (یعنی کسانی که در جنگ شرکت نمی‌کردند) در آنجا سکنا داشتند، آنان را از دم تیغ گذراند (ابن‌اثیر، همانجا؛ گردیزی، 104- 105؛ ابن‌خلدون، همانجا). در شوال 188/ سپتامبر 804 باز حمزه به سیستان تاخت و برخی عمال دولت عباسی را در بسکر کشت و پس‌از درگیری با عیسی بن علی در دروازۀ سیستان، به خراسان عقب نشست و در پی نبردی دیگر با عیسى در نیشابور، دوباره به حواشی سیستان بازگشت ( تاریخ، 159-160). 
در این هنگام کار حمزه بالا گرفته بود و 30 هزار نیرو داشت که با گسیل آنها به مناطق مختلف در دسته‌های 500 نفری، مؤدیان مالیاتی را می‌کشت و مانع از وصول خراج سیستان، کرمان و نواحی خراسان و ارسال آن به بغداد می‌شد (همان، 160). وی مخصوصاً در روستاها نفوذ بیشتری داشت؛ بدین‌سان، وی بخش وسیعی از شرق ایران را برای نیروهای حکومتی ناامن کرده بود، به‌گونه‌ای که ولایت‌دار سیستان حکومت بر سیستان را نبرد با خوارج می‌دانست (همان، 162). از این‌رو، علی بن عیسى در نامه‌ای به هارون‌الرشید، وی را از تاخت‌وتازهای حمزه و پیامدهای آن در این نواحی آگاهانید (همان، 160).
هارون در 189 ق/ 805 م، روانۀ ری شد. مؤلف تاریخ سیستان علت این سفر را نبرد با حمزه دانسته است (همانجا)، اما دیگر منابع، رسیدگی به کار علی بن عیسى دانسته‌اند که پس ‌از ابقای وی دوباره بـه بغداد بـازگشت (نک‍ : طبری، 6/ 505- 506؛ ابن‌جوزی، 9/ 161-162). هارون در 191 ق در پی شکایات فراوان از علی بن عیسى و ناتوانی وی در فرونشاندن شورشها، وی را از امارت خراسان برداشت و هرثمة بن اعین را به‌جای او گماشت (طبری، 6 / 512؛ تاریخ، 160-161؛ ابن‌جوزی، 9/ 194).
در همین زمان، رافع بن لیث نیز در ماوراء‌النهر طغیان کرد (نک‍ : طبری، 6 / 525). با فرستادن نیروهای حکومتی برای دفع او، خراسان برای تاخت‌وتازهای حمزه مناسب می‌نمود (گردیزی، 105). هارون با آشفته دیدن اوضاع سیاسی شرق ایران، لشکری آراست و در صفر 193 برای فرونشاندن این قیامها قصد خراسان کرد (نرشخی، 104؛ تاریخ، 162؛ ابن‌اثیر، 5/ 350). وی از گرگان نامه‌ای به حمزه فرستاد که در آن با امان دادن به حمزه و تطمیع او، اطاعتش را خواستار شد. حمزه در پاسخ نامه، خود را «امیرالمؤمنین» خواند، و بر نبرد پای فشارد که هر دو نامه در تاریخ سیستان ضبط شده است (نک‍ : ص 162- 168؛ قس: بغدادی، الفرق، 59؛ ابن‌اثیر، 5/ 351).
بدین‌سان، هارون روانۀ جنگ با حمزه شد، ولی در جمادی‌الآخر 193/ آوریل 809 در نزدیکی طوس به علت بیماری جان باخت (طبری، همانجا؛ تاریخ، 168؛ ابن‌جوزی، 9 / 217). حمزه نیز با 30 هزار نیروی کفن‌پوش به راه افتاد که در نزدیکی نیشابور از مرگ هارون باخبر شد. به نقل از تاریخ سیستان، حمزه در این هنگام 000‘5 تن از نیروهایش را جهت دفاع از مردم در برابر تعدی عاملان حکومتی، از سیستان تا خراسان مستقر کرد و خود پس از تقسیم امارتش بین 3 پسرش، راهی غزو با بت‌پرستان هند، روم و چین شد که در اینجا روایت تاریخ سیستان غیرتاریخی و خیال‌پردازانه می‌نماید (نک‍ : ص 168- 170). گویا همین غزوات وی منشأ داستانهای معروف «رموز حمزه» یا «امیرحمزه» شده است (زرین‌کوب، 209؛ بهار، «لج»).
ظاهراً سفر حمزه برای جهاد با کفار بعد از 194 ق بوده است، زیرا برخی منابع در این سال، از نبرد عبدالرحمان نیشابوری با وی در زرنگ حکایت می‌کنند (نک‍ : گردیزی، ابن‌اثیر، همانجاها). از غزوات احتمالی حمزه گزارشی در دست نیست. در زمان دوری وی از سیستان، خوارج به سرکردگی بوعقیل در 195 ق درگیریهایی با حاکمان عباسی داشته‌اند (نک‍ : تاریخ، 171). در 200 ق/ 816 م مقارن با بازگشت حمزه به سیستان، لیث بن فضل، حاکم سیستان از او برضد یک شورشی بـه نام حرب بن عبیده ــ که از مطوعه بـود ــ استمداد جست و حمزه با پذیرش این درخواست، حرب را شکست داد و تا 204 ق که لیث حاکم سیستان بود، میان او و خوارج صلح حکم‌فرما شد (همان، 175- 176). 
در روزگار حکمران بعدی سیستان ــ معدل بن حضین قوسی‌ ــ نیز حمزه به او یاری می‌داد؛ ولی وقتی در 213 ق احمد بن خالد والی سیستان شد، یاران حمزه در نبردی او را به خراسان راندند (همان، 178-180). گویا رشد جنبشهایی چون «مطوعه» و «عیاران» در منطقه و هراس خوارج از آنان، علت گرایش خوارج به سوی حکام عباسی بوده است. گذشته از این، حضور خوارج در سیستان و نفوذشان میان مردم، در این زمان عامل مهمی در حسن سلوک حاکمان محلی با مردم بود (نک‍ : همان، 176-177). در دوران صلح، ساختن بناهایی به حمزه نسبت داده شده است. تاریخ سیستان، بنای شهر گردیز را به حمزه نسبت می‌دهد (ص 24، 176).
گویا حمزه غیر از جنگ با کارگزاران عباسی، با دیگر فرقه‌های خوارج بومی نیز درگیری داشته است. به گزارش عبدالقاهر بغدادی که فاقد سال‌نگاری است، وی پس از جنگ با فرقۀ بیهسیه و کشتار آنان به «امیرالمؤمنین» ملقب شد و از آن پس در دفعات گوناگون به کشتار فرقه‌های خارجی خلفیه، خازمیه و ثعلبیه پرداخت ( الفرق، 58- 59). حمزه چندین شاعر هم در دستگاه خود داشته است (همان، 58). ظاهراً پس‌ از مرگ حمزه، خوارج به برخی اعمال تندروانه دست زدند که همین امر سبب شد جانشین وی ابواسحاق ابراهیم بن جاشنی، از رهبری آنان کنار بنشیند (نک‍ : تاریخ، 180-181).

عقاید

حمزه نخست از حازمیه از فرق عجارده (نک‍ : بغدادی، الملل ... ، 71-72) بود، سپس در بحث قدر و استطاعت، پیرو «میمونیه» از دیگر فرق عجارده (نک‍ : اشعری، 93) گردید و همین رأی موجب تکفیر او از جانب خازمیه شد. بدین سبب، بغدادی او را «حمزۀ خارجی قدری» می‌نامد ( الفرق، همانجا، الملل، 71؛ سمعانی، 4/ 248). او برخلاف میمونیه، اطفال مشرکان را دوزخی، و مخالفان خود را مشرک و واجب‌القتل می‌دانست (بغدادی، الفرق، سمعانی، همانجاها؛ شهرستانی، 1/ 130؛ جرجانی، 42؛ عضدالدین، 426)، و این رأی، او را به خوارج تندرو نزدیک ساخت. از دیدگاه او نبرد با سلطان و همراهان او واجب است، ولی بی‌طرفان و منکرین حکومت را از این قاعده مستثنا می‌دانست (اشعری، 94؛ سمعانی، همانجا). از این‌رو، با خوارج قعده دوستی داشت (بغدادی، همانجا). 
حمزه وجود دو امام را در یک زمان جایز می‌دانست و این حکم را تا آنجا معتبر می‌دانست که هنوز اتحاد در میان خوارج حاصل نشده، و دشمنان مقهور نگشته باشند (شهرستانی، همانجا؛ نشوان، 171). با آنکه او تصرف اموال مخالفانش را فقط در جنگ مجاز می‌دانست، اما در جنگها نیز غنایم‌ به‌دست‌آمده را می‌سوزاند و اسیران را می‌کشت (بغدادی، الملل، الفرق، همانجا‌ها). ضمناً برخی حمزیه را مستقلاً از فرقه‌های عجارده شمرده‌اند (نک‍ : همانجا؛ شهرستانی، 1/ 129).

مآخذ

ابن‌اثیر، علی، الکامل، به ‌کوشش محمدیوسف دقاق، بیروت، 1407 ق/ 1987 م؛ ابن‌جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به‌ کوشش محمدعبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، 1412 ق/ 1992 م؛ ابن‌‌خلدون، العبر، به ‌کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، 1408 ق/ 1988 م؛ اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، به‌ کوشش هلموت ریتر، ویسبادن، 1400 ق/ 1980 م؛ بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، به ‌کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، 1367 ق/ 1948 م؛ همو، الملل و النحل، به‌کوشش البیر نصری نادر، بیروت، 1970 م؛ بهار، محمدتقی، مقدمه بر تاریخ سیستان (هم‍ ‌)؛ بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به‌ کوشش کلیم‌الله حسینی، حیدرآباد دکن، 1968 م؛ تاریخ سیستان، به‌ کوشش محمدتقی بهار، تهران، 1314 ش؛ جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به‌ کوشش عبدالسلام محمد هارون، مکتبة الجاحظ، 1367 ق/ 1948 م؛ جرجانی، علی، التعریفات، قاهره، 1306 ق؛ زرین‌کوب، عبدالحسین، دو قرن سکوت، تهران، 1336 ش؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به ‌کوشش عبدالرحمان معلمی، حیدرآباد دکن، 1384 ق/ 1964 م؛ شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به‌ کوشش محمد سیدکیلانی، بیروت، دارالمعرفه؛ صفا، ذبیح‌الله، دلیران جانباز، تهران، 1355 ش؛ طبری، تاریخ ، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات؛ عضدالدین ایجی، عبدالرحمان، المواقف، بیروت، عالم الکتب؛ گردیزی، عبدالحی، زین‌الاخبار، به ‌کوشش سعید نفیسی، تهران، 1333 ش؛ مفتخری، حسین، خوارج در ایران، تهران، 1379 ش؛ مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، به‌ کوشش کلمان هوار، پاریس، 1919 م؛ نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ ابونصر احمد قباوی، به ‌کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1363 ش؛ نشوان حمیری، الحور العین، به‌ کوشش کمال مصطفى، تهران، 1972 م؛ نویری، احمد، نهایة ‌الارب، به ‌کوشش محمد جابر عبدالعال حسینی، 1404 ق/ 1984 م؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، 1415 ق/ 1995 م؛ نیز:

Bosworth, C. E., Sīstān Under the Arabs, Rome, 1968.
عبدالحمید مرادی
 

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: