صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / کلام و فرق / اصول خمسه /

فهرست مطالب

اصول خمسه


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 21 مهر 1398 تاریخچه مقاله

اُصولِ خَمْسه، عنوانی برای 5 اصل اعتقادی معتزله شامل توحید، عدل، وعد و وعید، منزلةٌ بین المنزلتین، و امر به معروف و نهی از منكر.
اعتقاد به این اصول، اختصاصی به معتزله ندارد، چنانكه برخی از این عناصر به تنهایی وجه ممیز فرقه‌ای دیگر به شمار رفته‌اند. ابوالحسین خیاط (د پس از 300 ق / 912 م) كه اثر او از قدیم‌ترین متون بازماندۀ معتزلی است، در این باره می‌گوید: «گروه بسیاری با ما در باب توحید موافقند، اما به جبر اعتقاد دارند، و بسیاری نیز در توحید و عدل با ما همداستانند، اما در موضوع وعید و اسماء و احكام با ما موافق نیستند؛ هیچ یك از ایشان شایستگی عنوان اعتزال را ندارند، مگر آنكه به تمامی این اصول پنج گانه مؤمن باشند» (ص 126؛ نیز نک‍ : مسعودی، 3 / 222-223). اما نحوۀ فهـم معتزلـه از این اصول ــ با توضیحی كه می‌آید ــ از آنچه گروههای دیگر، و عمده‌ترین آنها اهل سنت و اصحاب حدیث، نیز باور داشته‌اند، كم و بیش متمایز بوده است:
1. توحید كه اصلی بلامنازع در عقاید اسلامی است، در نظام فكری معتزله تأكیدی است بر نفی هر آنچه با شائبۀ شرك، و تركیب و حدوث در ذات خداوند و تشبیه او به مخلوقات همراه است (اشعری، 155-156؛ قاضی عبدالجبار، شرح ... ، 128- 129، المجموع ... ، 1 / 26-27؛ ملاحمی، 501-504). بخش بزرگی از میراث عقلی معتزله بحثهای مربوط به توحید است كه از عوامل مهم گسترش آنها مقابله با مكاتب غیراسلامی بوده است. به عقیدۀ معتزله تصدیق به صفات الٰهی را نباید به این معنا دانست كه علاوه بر ذات خداوند، صفاتی كه به او نسبت داده می‌شوند، از حقیقتی مستقل برخوردارند، بلكه اصل توحید ایجاب می‌كند كه صفات خدا عین ذات او باشند. صفت «قدیم» اختصاصی‌ترین صفت خداست و بجزذات، به صفات دیگر نباید هستیهای جداگانۀ قدیم نسبت داد (اشعری، 164-165، 177؛ قاضی عبدالجبار، شرح، 182-184، 195 به بعد؛ شهرستانی، 1 / 44-45). اهل سنت و جمـاعت ایـن عقیده را در حكم نفی صفات الٰهی دانسته‌اند (نک‍ : بغدادی، الفرق ... ، 68؛ شهرستانی، 1 / 46). جنبۀ دیگر تمایز معتزله از جریان سنت‌گرا این است كه آنان هر صفتی را كه مستلزم جسم بودن یا انسان گونه بودن است و در ظاهر متون دینی به خداوند نسبت داده شده است، به معانی دیگر تأویل می‌كردند (اشعری، 157، 211، 212، 218؛ قاضی عبدالجبار، همان، 217-232؛ شهرستانی، 1 / 45). از مهم‌ترین مصادیق این دیدگاه انكار رؤیت خدا به چشم سر است كه اصحاب حدیث به استناد برخی آیات قرآن، به وقوع آن در آخرت ایمان داشته‌اند (اشعری، 157، 216؛ قاضی عبدالجبار، همان، 232 به بعد؛ بغدادی، اصول ... ، 97- 98). از دیگر فروع اصل توحید ــ كه سرانجام حادترین رویارویی معتزله با مخالفان و ماجرای محنه را به بار آورد ــ اعتقاد به مخلوق بودن قرآن است، بدین معنی كه نه تنها هیچ چیز جز ذات الٰهی قدیم و ازلی نیست، بلكه كلام و كتاب الٰهی پدیده‌ای است زبانی و حادث به ارادۀ خداوند (اشعری، 191-193، 516، 582؛ قاضی عبدالجبار، همان 528 به بعد، المجموع، 1 / 327- 328، 334).
2. عدل خداوند نیز در دیدگاه مسلمانان، اصلی شبهه‌ناپذیر است، اما معتزله با تأكید بر این اصل دربارۀ اینكه ملاك عادلانه بودن افعال الٰهی چیست، با اهل سنت و اصحاب حدیث اختلاف داشته‌اند. در نظر عموم اهل سنت هیچ حكم و قانونی، همانند جهان مخلوق، از دایرۀ اراده و حكم خداوند بیرون نیست و تعیین نیك و بد افعال نیز به خواست و تشریع الٰهی بستگی دارد. بنابراین، هیچ ضابطه‌ای حق مطلق خداوند را در تشریع احكام، و در افعال خویش محدود نمی‌سازد، جز آنچه خود او ما را از آن خبر داده است (نک‍ : اشعری، 291-292؛ بغدادی، همان، 145- 149). معتزله در مقابل بر این اعتقاد بودند كه عقل انسانی به درك احكام كلی اخلاقی تواناست و كار شریعت تأیید و تعیین حدود دقیق آنها بوده است. از این عقیده به «حسن و قبح عقلی» تعبیر می‌شود. بر این مبنا، معیارهای عرفیی كه آدمیان در مورد عدالت و به طور كلی دربارۀ نظام ارزشی افعال انسانی باور دارند، معیارهایی عام است كه فعل خداوند از آنها مستثنى نیست. بنابراین، اگر مثلاً تكلیف مالایطاق یا كیفر دادن كسی به دلیل عمل غیرارادی او در میان انسانها كاری ناعادلانه و قبیح است، به همین گونه، نمی‌توان پذیرفت كه پروردگار عادل ــ كه عمل قبیح از او سر نمی‌زند ــ با بندگانش چنین رفتار كند (قاضی عبدالجبار، شرح، 132-133، 302، 313، 400-401، المجموع، 1 / 228، 253-261؛ شهرستانی، همانجا). مهم‌ترین نتیجۀ این دیدگاه به مسألۀ كهن و پیچیدۀ جبر و اختیار باز می‌گردد، چنانكه از مهم‌ترین وجوه شناسایی معتزله نفی جبر، و اعتقاد به سهم حقیقی انسان در افعال خویش است (قاضی عبدالجبار، شرح، 332 به بعد، المجموع، 1 / 356-363؛ شهرستانی، 1 / 47). معتزله به سبب این اعتقاد مورد رد و انتقاد شدید اهل سنت و اصحاب حدیث بوده، و به شرك و انكار قضا و قدر الٰهی متهم شده‌اند (بغدادی، الفرق، 68؛ شهرستانی، 1 / 43؛ نیز نک‍ : ه‍ د، قدریه). برخی از دیگر عقاید مشهور معتزله مانند اینكه فعل خداوند بهترین است و او با حفظ اصل اختیار و تكلیف بیشترین خیرها را به بندگانش می‌رساند (نک‍ : ه‍ د، اصلح، نیز لطف)، از مصادیق اصل عدل به شمار می‌آیند (نک‍ : ابوالقاسم بلخی، 64؛ اشعری، 247؛ قاضی عبدالجبار، شرح، 518- 519، المجموع، 2 / 227 به بعد).
3. براساس اصل وعد و وعید، خداوند مؤمنان را به آنچه وعده داده است، پاداش می‌دهد (وعد)، و كافران و فاسقان را به سزای موعودشان كه خلود در آتش است، می‌رساند (وعید). بنابراین، مؤمنانی كه به گناه آلوده شده‌اند، از كیفر الٰهی جز به توبه رهایی نمی‌یابند، اما جزای آنان از كافران خفیف‌تر است (همو، شرح، 135-136؛ شهرستانی، 1 / 45). این اصل نیز در كلیت خود عقیدۀ خاص معتزله نیست و اعتقاد ضروری به صادق بودن خداوند آن را ایجاب می‌كند. اما ویژگی معتزله در این است كه تحقق وعده‌های الٰهی و نظام مكافات عمل را لازمۀ اصل عدل، و تابع ضرورتی حاكم بر فعل الٰهی دانسته‌اند، در حالی كه به اعتقاد اهل سنت اگرچه خداوند از وعده‌اش تخلف نمی‌كند، هیچ اصلی مالكیت مطلق او را بر ثواب و عقاب محدود نمی‌سازد (قاضی عبدالجبار، همان، 136، 614-621؛ بغدادی، اصول، 237، 239). جنبۀ مهم این اصل معتزلی تأكید بر مسئولیت عقلی و عملی انسان و آزادی او در تعیین سرنوشت ابدی خویش است، زیرا علاوه بر اینكه تحقق وعد و وعید نتیجۀ عادلانۀ اعمال است، برپایۀ اعتقاد به حسن و قبح عقلی، آنچه ثواب و عقاب را به دنبال می‌آورد، محدود به عملی است كه انسان با آگاهی از تكلیف الٰهی خویش انجام می‌دهد.
4. بنابر اصل منزلةٌ بین المنزلتین، شخص مؤمنی كه به گناه كبیره دست بزند، مادام كه توبه نكرده است، نه مؤمن شمرده می‌شود و نه كافر، بلكه حكمی میان آن دو دارد (ابوالقاسم بلخی، همانجا؛ اشعری، 269-270، 274؛ قاضی عبدالجبار، همان، 137-140، 697- 698). مسألۀ مرتكب كبیره كه به نحوۀ تلقی متكلمان از مفهوم «ایمان» وابسته است و از آن در مبحث «اسماء و احكام» (ه‍ م) سخن می‌رود، سابقه‌ای دراز در بحثهای كلامی داشته، و بیش از مسائل دیگر دارای نتایج عملی بوده است. عقیدۀ معتزله در این باره واكنشی در برابر دو گرایشِ یكسونگرانۀ رایج در آن زمان است: نخست عقیدۀ خوارج كه گناه كبیره را باعث زوال ایمان می‌شمردند و حكم به كفر گناهكاران می‌دادند؛ و دیگری گرایشی كه به «ارجاء» شهرت داشته است و معتقدانش مرجئه نامیده شده‌اند. در این نگرش عمل از ایمان جداست و مرتكب كبیره را می‌توان در عین فسق، مؤمن شمرد (خیاط، 164-167؛ اشعری، 86، 132 به بعد؛ شهرستانی، 1 / 114، 139). دیدگاه معتزله در واقع نتیجۀ توالی فاسدی است كه آنان در این داوریهای مطلق تشخیص داده‌اند. اصل منزلةٌ بین المنزلتین در عین آنكه به ظاهر با اشكالی منطقی روبه روست، زمینه‌ای برای كوششهای معتزله در توضیح مفهوم ایمان بوده است (نک‍ : اشعری، 266- 269؛ قاضی عبدالجبار، همان، 707- 709، 727- 729).
5. امر به معروف و نهی از منكر كه از واجبات دینی است، در كلام معتزلی تأكید بیشتری می‌یابد. ویژگی این تكلیف در نظر معتزله دامنۀ گستردۀ آن است كه همۀ افعال فردی و اجتماعی را در برمی‌گیرد. معتزله تأكید داشتند كه همۀ مؤمنان در حد توان خود مكلف به اقامۀ احكام شرعند و باید در امر به معروف و نهی از منكر به حسب لزوم، شیوه‌های مختلف اجرای آن را كه شامل قیام مسلحانه نیز هست، به كار گیرند (ابوالقاسم بلخی، 64؛ اشعری، 278، 451، 466؛ قاضی عبدالجبار، همان، 741-746). این حكم به معنی آزادی و مسئولیت اجتماعی عموم مؤمنان، و نفی مشروعیت ذاتی اعمال حاكمان است. بدین‌گونه، اصل امر به معروف و نهی از منكر ــ كه در ذیل آن از مبحث امامت سخن به میان آمده است ــ دیدگاه سیاسی معتزله را باز می‌تاباند (برای توضیح بیشتر دربارۀ این اصول، نک‍ : ه‍ د، معتزله).
معتزله اعتقاد به اصول خمسه و دعوت همگان به آن را تكلیفی می‌شمردند كه اصل امر به معروف و نهی از منكر بر خود آن جاری است. با تمسك به این اصل بود كه آنان در واداشتن دیگران به پذیرش اصول خمسه از به كار بستن سخت‌ترین روشهایی كه برای امر به معروف و نهی از منكر قائل بودند، ابایی نداشتند (اشعری، 466؛ قاضی عبدالجبار، همان، 747).
بحث در اینكه طرح كدام یك از این اصول از جهت تاریخی بر دیگر اصول مقدم بوده است، ارتباط مستقیمی با موضوع خاستگاه و تاریخچۀ اعتزال دارد. بنابر روایتهای گوناگونی كه دربارۀ منشأ عنوان «معتزله» و عقاید شاخص نخستین معتزلیان آمده است، پیدایش این گروه را می‌توان بیش از عوامل دیگر به زمینه‌ای سیاسی نسبت داد. اگر در درستی حكایاتی كه دربارۀ چگونگی ظهور معتزله نقل شده است، تردید كنیم، آنچه از غالب اخبار به دست می‌آید، این است كه آنان در اوایل كار به واسطۀ داوری خاصی در مسألۀ مسلمانان گناهكار شهرت یافتند، یعنی آنچه در اصل منزلةٌ بین المنزلتین بیان شده است. این موضوع به ویژه ناظر بود به عرصۀ كردارها و منازعات شخصیتهای معتبر در تاریخ اسلام كه بحث در ایمان یا كفر برخی از آنها از زمانهای پیش صف‌بندیهای عمده را در جامعۀ مسلمانان سبب شده بود (نک‍ : مسعودی، 3 / 222، 4 / 22؛ سیدمرتضى، 1 / 165-167؛ شهرستانی، 1 / 47- 49؛ نالینو، 180 به بعد؛ گارده، 46-47, 50؛ نیز نک‍ : ه‍ د، معتزله).
اجماع معتزلیان بر اصول خمسه، البته به معنی وحدت نظر تفصیلی نیست و تنوع عقاید و آراء آنان را در زمینۀ این اصول كه گاه به اختلافهای شدیدی نیز منجر شده است، می‌توان از ویژگیهای معتزله به شمار آورد (نک‍ : اشعری، 157- 278). علاوه بر این، مفهوم «اصل» در اصطلاح «اصول خمسه» بیش از آنكه بر كلیت و اهمیت منطقی این 5 موضوع دلالت كند و اجزائی هم‌ارز را در منظومه‌ای فكری نشان دهد، حاصل تأكید معتزله بر این معانی و فهم خاصی از آنهاست، چنانكه برخی از آنها را می‌توان فرع برخی دیگر محسوب كرد. به همین دلیل، آنان در این باره اعتبارهای متفاوتی قائل شده‌اند. ازجمله قاضی عبدالجبار ــ كه خود كتابی دربارۀ اصول خمسه نوشته است ــ در كتاب بزرگ المغنی همۀ عقاید معتزله را ذیل دو اصل بنیادی توحید و عدل جای داده است كه با شهرت معتزله به «اهل عدل و توحید» نیز مناسبت دارد. به نظر وی عامۀ مردم باید دست‌كم به این دو اصل معرفت داشته، و از اصول دیگر نیز به نحو اجمال ــ از آن رو كه این علم اجمالی لازمۀ معرفت صحیح به توحید و عدل است ــ آگاه باشند (نک‍ : مانكدیم، 123-124). وی از سوی دیگر در رساله‌ای كه «المختصر فی اصول‌الدین» نام گرفته است، از توحید، عدل، نبوت و شرایع به عنوان اصول چهارگانۀ دین سخن می‌گوید و عقیده به وعد و وعید، منزلةٌ بین المنزلتین و امر به معروف و نهی از منكر را نتایج اصل عدل به شمار می‌آورد (1 / 197، 198) و در عین حال در باب شرایع به آنها می‌پردازد.
می توان گفت كه میان معتزله تا مدتها در برشمردن اصول بنیادی عقایدشان روش واحدی وجود نداشته، و استفاده از چارچوب این 5 اصل برای بیان عقاید، در جریان تكامل مكتب اعتزال شكل گرفته است، چنانكه دلیلی نمی‌توان یافت كه بنیان‌گذاران اندیشۀ معتزلی بر عقاید خود در مسائل گوناگون چنین نامهایی نهاده باشند و چه بسا كه در همۀ این موضوعات پنج‌گانه به بحث و نظر نپرداخته‌اند. از قدیم‌ترین شواهد كاربرد اصطلاح اصول خمسه رسالۀ كوتاهی است به همین عنوان از قاسم بن ابراهیم رسّی، فقیه و متكلم زیدی معتزلی (د 246 ق / 860 م) كه در آن بدون ذكر عنوانی برای هر یك از اصول به بیان 5 اصل در این موضوعات می‌پردازد: توحید، عدل، صادق بودن خداوند در وعد و وعید، اینكه قرآن فصل محكم است و خلافی در آن راه ندارد، حرمت تصرف در اموال و اقدام به تجارت در صورتی كه منجر به تعطیل حكمی، یا غصب مالی شود (قاسم بن ابراهیم، 1 / 168- 169).
محتوای این اصول مؤید این نكته است كه قالب معروف اصول خمسه دست كم در تعالیم طبقۀ نخست معتزلیان بیان نشده است. به همین دلیل، از اینكه اصطلاح اصول خمسه در برخی گزارشهای مربوط به خاستگاه معتزله به كار رفته است، نمی‌توان نتیجه‌ای دربارۀ سابقۀ آن به دست آورد. از این نمونه است روایت ملطی (د 377 ق / 987 م) دائر بر اینكه بشر بن معتمر، پیشوای معتزلۀ بغداد به بصره رفت و نزد دو شاگرد واصل بن عطا، بنیان‌گذار مكتب معتزله، كلام معتزلی را فرا گرفت و «اعتزال و اصول خمسه را به بغداد آورد» (ص 42-43).
از ابوالهذیل علاف (د ح 230 ق / 845 م) نیز كه پایه‌گذار كلام فلسفی معتزله است، رساله‌ای با عنوان الاصول الخمسه گزارش شده است (نک‍ : فان اس، III / 223؛ به نقل از نسخۀ خطی بحرالكلام ابوالمعین نسفی؛ قس: ملطی، 43، كه گویا مقصود وی از كتاب الحجۀ ابوالهذیل كه می‌گوید: آن را دربارۀ «اصول» نوشت، همین اثر بوده است). به گفتۀ نسفی، در روزگار ابوالهذیل معتزلیان به هر كس می‌رسیدند، پنهانی از او می‌پرسیدند: آیا اصول خمسۀ [ابوالهذیل] را خوانده‌ای؟ اگر می‌گفت آری، می‌دانستند كه او بر مذهب ایشان است (نک‍ : فان اس، همانجا). نقل شده است كه هشام بن عمرو فوطی شاگرد ابوالهذیل علاف و جعفر ابن حرب (د 226 ق / 841 م) نیز هر یك اثری با این عنوان داشته‌اند (ابن ندیم، 214؛ ابن مرتضى، 73). با اینهمه، چنانكه دربارۀ اثر قاسم رسی گفته شد، نمی‌توان یقین داشت كه دربارۀ تعیین اصول میان ابوالهذیل و معاصران او نیز اجماعی وجود داشته است. اما اصول خمسه با عناوین مشهور آن قطعاً در نیمۀ دوم قرن 3 ق / 9 م معرف عقاید معتزلی بوده است، چنانكه كسانی چون اشعری (ص 278، جم‍‌ ) و مسعودی (3 / 221-222) از آنها سخن گفته‌اند.
یكی از آثار مهم در كلام معتزله ــ كه ساختاری برپایۀ اصول خمسه دارد ــ شرح الاصول الخمسۀ قاضی عبدالجبار همدانی (د 415 ق / 1024 م) است. دربارۀ متن مبنای این كتاب نظرهای مختلفی طرح شده است. از جمله برخی احتمال داده‌اند كه كار قاضی عبدالجبار، شرح و تكملۀ رساله‌ای از ابوعلی ابن خلاد در توضیح اصول خمسه بوده است (نک‍ : عثمان، 27- 28؛GAS, I / 562, 625؛ دربارۀ اثر ابن خلاد، نک‍ : قاضی عبدالجبار، «فضل ... »، 324؛ ابن مرتضى، 105).

مآخذ

ابن مرتضى، احمد، طبقات المعتزلة، به كوشش زوزانا دیوالد ویلتسر، بیروت، 1380 ق / 1961 م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابوالقاسم بلخی، عبدالله، «ذكر المعتزلة»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به كوشش فؤاد سید، تونس، 1406 ق / 1986 م؛ اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، به كوشش هلموت ریتر، بیروت، 1400 ق / 1980 م؛ بغدادی، عبدالقاهر، اصول‌الدین، استانبول، 1346 ق / 1928 م؛ همو، الفرق بین الفرق، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، 1367 ق / 1948 م؛ خیاط، عبدالكریم، الانتصار، به كوشش نیبرگ، قاهره، 1344 ق / 1925 م؛ سیدمرتضى، علی، امالی، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، 1373 ق / 1954 م؛ شهرستانی، عبدالكریم، الملل و النحل، به كوشش عبدالعزیز محمد وكیل، قاهره، 1387 ق / 1968 م؛ عثـمـان، عبدالكریـم، مقـدمـۀ شـرح الاصـول الخمسـة (نک‍ : هم‍ ، قـاضی عبدالجبار)؛ قاسم بن ابراهیم رسی، «الاصول الخمسة»، رسائل العدل و التوحید، به كوشش محمد عماره، بیروت، 1408 ق / 1988 م؛ قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، به كوشش عبدالكریم عثمان، قاهره، 1384 ق / 1965 م؛ همو، «فضل الاعتزال»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به كوشش فؤاد سید، تونس، 1406 ق / 1986 م؛ همو، المجموع فی المحیط بالتكلیف، تدوین حسن بن احمد ابن متویه، به كوشش ژ. ژ. هوبن، بیروت، 1965-1981 م؛ همو، «المختصر فی اصول‌الدین»، رسائل العدل و التوحید، به كوشش محمد عماره، بیروت، 1408 ق / 1988 م؛ مانكدیم، احمد، [تعلیق] شرح الاصول الخمسة (نک‍ : هم‍ ، قاضی عبدالجبار)؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، 1385 ق / 1965 م؛ ملاحمی خوارزمی، محمود، المعتمد فی اصول‌الدین، به كوشش مكدرموت و مادلونگ، لندن، 1991 م؛ ملطی، محمد، التنبیه و الرد على اهل الاهواء و البدع، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، 1368 ق / 1949 م؛ نالینو، كارلو آلفونسو، «بحوث فی المعتزلة»، ترجمۀ عبدالرحمان بدوی، ضمن التراث الیونانی، قاهره، 1965 م؛ نیز:

Gardet, L. and M. Anawati, Introduction à la thé ologie musulmane, Paris, 1970; GAS; Van Ess, J., Theologie und Gesellschft im 2. und 3. Jahrhundert Hidschra, Berlin, 1992.
محمدجواد انواری

 

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: