صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / ادبیات فارسی / بیهقی، ابوالفضل /

فهرست مطالب

بیهقی، ابوالفضل


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 1 آبان 1401 تاریخچه مقاله

بِیهَقی‌،ابوالفضل‌ محمد بن‌ حسین‌ (اواخر 385- صفر 470ق‌/ 995- سپتامبر 1077م‌)، دبیر و رئیس‌ دیوان‌ رسالتِ دستگاه‌ غزنویان‌ و مورخ‌ معروف‌ ایرانی‌. مورخان‌ و زندگی‌نامه‌نویسان‌ با عناوین‌ِ خواجه‌، شیخ‌، كاتب‌ (بیهقی‌، علی‌، 175؛ صفدی‌، 3/20)، امام‌ (منهاج‌، 1/226) و عمید (فصیح‌، 2/143)، از او یاد كرده‌اند. خود او در تاریخ‌ خویش‌ همه‌ جا عبارت «من‌ كه‌ بوالفضلم‌» را به‌ كار می‌برد. او در حارث‌آبادِ بیهق‌ تولد یافت‌ (بیهقی‌، علی‌، همانجا). سال‌ تولد وی‌، یعنی‌ 385 یا 386ق‌، از فحوای‌ دو عبارت‌ از تاریخ‌ بیهقی‌ مستفاد می‌شود كه‌ خود را، در یكی‌ در سنۀ 402ق‌/ 1011م‌، شانزده‌ ساله‌ (ص‌ 264)، و در دیگری‌، در سنۀ 450 ق‌/ 1058م‌، شصت‌ و پنج‌ ساله‌ (ص‌ 221) می‌خواند.

دربارۀ خانوادۀ بیهقی‌ اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. خود او در تاریخ‌، تنها یك‌ بار در این‌ عبارت‌ از پدر خویش‌ یاد می‌كند: «خواجه‌ ابوالفرج‌ عالی‌ بن‌ المظفر... كه‌ امروز در دولتِ فرخِ سلطانِ معظم‌ ابوشجاع‌ فرخ‌زاد ابن‌ ناصرالدین‌ ... شغلِ اشرافِ مملكت‌ او دارد و نایبانِ او؛ و او مردی‌ است‌ در فضل‌ و عقل‌ و علم‌ و ادب‌ یگانۀ روزگار؛ این‌ سال‌ [سال‌ فتح‌ سومنات‌ (416-417ق‌) (نک‍ : میرخواند، 1/559-601)] آمده‌ بود به‌ سیستان‌ و آنجا او را با خواجه‌ پدرم‌ ــ رحمةالله‌ علیه‌ ــ صحبت‌ و دوستی‌ افتاد» (ص‌ 314). پدر بیهقی‌ در 404ق‌ در سیستان‌ بوده‌، و گویا در خدمت‌ محمود منصب‌ مهمی‌ داشته‌ است‌؛ و از آنجا كه‌ تنها اعضای‌ خانواده‌های‌ مالدار ــ آن‌ هم‌ با تُحَف‌ گران‌بها ــ می‌توانستند به‌ خدمات‌ دیوانی‌ دست‌ یابند، می‌توان‌ گفت‌ كه‌ خانوادۀ او ثروتمند بوده‌ است‌ (ارندس‌، 17).

بیهقی‌ روزگارِ جوانی‌ را ظاهراً در نیشابور ــ كه‌ مركزی‌ فرهنگی‌ با مدارس‌ و كتابخانه‌های‌ بـزرگ‌ بـوده‌ ــ گذراند. از سخنان‌ او برمی‌آید كه‌ هم‌ در آن‌ اوان‌، پیش‌ از شروعِ خدمت‌ دیوانی‌ و به‌ تعبیر خودش «سعادت‌ِ خدمت‌ِ این‌ دولت‌... را نایافته‌»، به‌ حوادث‌ تاریخی‌ و سماع‌ از منابع‌ و مراجع‌ و ثبت‌ مسموعات‌ علاقه‌ داشته‌ است‌ (ص‌ 130، نیز نک‍ : 909: شرح‌ دیدار او با ثعالبی‌). وی‌ پس‌ از آن‌، به‌ غزنه‌ رفت‌ و به‌ دیوان‌ رسالتِ محمود راه‌ یافت‌. در ذكر وفات‌ استادش‌، ابونصر مشكان‌ در 431 ق‌/1040 م‌ می‌گوید: 19 سال‌ پیش‌ او بودم‌ (ص‌ 795)؛ حال‌ اگر تاریخ‌ ورود او به‌ دستگاه‌ غزنوی‌ را با دبیری‌ِ دیوان‌ رسالتش‌ مقارن‌ بدانیم‌، می‌توانیم‌ بگوییم‌ كه‌ در 412ق‌/1021م‌ در 27 سالگی‌، به‌ خدمت‌ دیوانی‌ درآمده‌ بوده‌ است‌. وی‌ به‌ نیابت‌ ابونصر مشكان‌، در دیوان‌ رسالتِ محمود به‌ شغل‌ دبیری‌ اشتغال‌ داشت‌ و از ابونصر نواختها می‌دید و «عزیزتر از فرزندان‌» او بود (همانجا). ابونصر مشكان‌ در مواقعی‌ او را محرم‌ می‌گرفت‌ و نزد او راز دل‌ می‌گشود و حتى‌ اسرار دیوان‌ را با او در میان‌ می‌نهاد.

علی‌ بیهقی‌ او را «استاد صناعت‌ و مستولی‌ بر مناكب‌ و غوارب‌ براعت‌» وصف‌ كرده‌ (ص‌ 20)، و گفته‌ است‌ كه «او دبیر سلطان‌ محمود بود به‌ نیابت‌ ابونصرمشكان‌؛ و دبیر سلطان‌ محمد بن‌ محمود و دبیر سلطان‌ مسعود؛ آن‌گاه‌ دبیر سلطان‌ مودود؛ آن‌گاه‌ دبیر سلطان‌ فرخ‌زاد. چون‌ مدت‌ مملكتِ سلطان‌ فرخ‌زاد منقطع‌ شد، انزوا اختیار كرد و به‌ تصانیف‌ مشغول‌ گشت‌» (ص‌ 175). در تاریخ‌ بیهقِ علی‌ بیهقی‌ از خدمت‌ دیوانیِ بیهقی‌ در ایام‌ عبدالرشید بن‌ محمود (سل‍ 440-444ق‌/ 1048-1052م‌) كه‌ پیش‌ از برادرزاده‌اش‌، سلطان‌ فرخ‌زاد بن‌ مسعود (سل‍ 444-451ق‌/1052-1059م‌) بر تخت‌ غزنه‌ نشست‌، یاد نشده‌ است‌، اما خود بیهقی‌ در ذكر خواجه‌ بوسعد عبدالغفار فاخر بن‌ شریف‌ ــ كه «در روزگار امیر عبدالرشید از جملۀ همۀ معتمدان‌ و خدمتكاران‌ اعتماد بر وی‌ افتاد از سفارت‌ بر جانب‌ خراسان‌» ــ تصریح‌ می‌كند كه «بدان‌ وقت‌ شغل‌ دیوان‌ رسالت‌ من‌ داشتم‌» (ص‌ 131).

صفدی‌ او را كاتبِ انشاء در عهد محمود به‌ نیابت‌ از ابونصر، و متولیِ انشاء در عهد محمد بن‌ محمود، سپس‌ مسعود بن‌ محمود، سپس‌ مودود، سپس‌ سلطان‌ فرخ‌زاد معرفی‌ می‌كند و می‌افزاید كه‌ در پایان‌ سلطنت‌ فرخ‌زاد به‌ خانه‌ نشست‌ تا در 470ق‌ درگذشت‌ (3/20). یوسفی‌ بر آن‌ است‌ كه‌ بیهقی‌ در دربار فرخ‌زاد به‌ دبیری‌ اشتغال‌ نداشته‌ است‌؛ او این‌ نظر را از نوشته‌های‌ خود بیهقی‌ در جاهای‌ متعدد تاریخش‌ نتیجه‌ می‌گیرد؛ اما بلافاصله‌ به‌ نوشتۀ صدرالدین‌ حسینی‌ در اخبارالدولة السلجوقیه‌ اشاره‌ می‌كند كه‌ بیهقی «كتاب‌ الصلحِ» (= صلح‌نامۀ) سلجوق‌ چغری‌ بیگ‌ و غزنویان‌ را در اواخر سلطنت‌ فرخ‌زاد انشا كرده‌ است‌؛ از این‌رو، ممكن‌ می‌داند كه‌ وی‌ پس‌ از آنكه‌ در سلطنت‌ عبدالرشید مغضوب‌ گشت‌، بار دیگر به‌ دیوان‌ رسالت‌ فراخوانده‌ شده‌ باشد ( ایرانیكا، III/889). ارندس‌ نیز معتقد است‌ كه‌ بیهقی‌ خدمت‌ فرخ‌زاد نكرده‌ است‌، زیرا وی‌ به‌ هنگام‌ نگارشِ حوادث‌ سال‌ 424 ق‌ ــ كه‌ به‌ استطراد خبر درگذشت‌ فرخ‌زاد را می‌دهد ــ یك‌ كلمه‌ هم‌ از خدمت‌ خود به‌ این‌ سلطان‌ بر قلم‌ نمی‌آورد (ص‌ 23). با این‌ همه‌، براساس‌ اقوال‌ پیشین‌ می‌توان‌ احتمال‌ داد كه‌ بیهقی‌ از 412ق‌/1021م‌ تا اواخر سلطنت‌ فرخ‌زاد (451 ق‌) ــ جز مدتهای‌ كوتاهی‌ كه‌ در حبس‌، یا ایامی‌ كه‌ خانه‌نشین‌ بوده‌ ــ به‌ خدمت‌ در دیوان‌ رسالت‌ دستگاه‌ غزنویان‌ اشتغال‌ داشته‌ است‌.

بیهقی‌ در جایی‌ از تاریخ‌ نقل‌ می‌كند كه‌ در اوایل‌ سال‌ 450ق‌، خواجه‌ بوسعد عبدالغفار «فضل‌ كرد و مرا در این‌ بیغولۀ عطلت‌ بازجست‌» (ص‌ 130)؛ اما اشاراتی‌ وجود دارد كه‌ بازگشت‌ او را به‌ خدمت‌ دیوانی‌ تا اوایل‌ سلطنت‌ ابراهیم‌ بن‌ محمود (451-492ق‌/1059- 1099م‌) نفی‌ نمی‌كند؛ چنان‌ كه‌ خود او می‌نویسد: «امروز در سنۀ احدی‌ و خمسین‌ و اربعمائه‌ [451ق‌] به‌ فرمان‌... ابوالمظفر ابراهیم‌... به‌ خانۀ خویش‌ نشسته‌ [است‌] تا آن‌گاه‌ كه‌ فرمان‌ باشد كه‌ باز پیشِ تخت‌ آید» (ص‌ 889).

دوران‌ خدمت‌ دیوانی‌ بیهقی‌ نشیب‌ و فرازهایی‌ را پیمود. پس‌ از درگذشت‌ ابونصر مشكان‌ (431ق‌)، او را با همۀ شایستگی‌ای‌ كه‌ داشت‌، برای‌ جانشینیِ استادش‌ جوان‌ یافتند. بیهقی‌ خود نقل‌ می‌كند: «شغل‌ دیوان‌ رسالتِ وی‌ را امیر داد ــ در خلوتی‌ كه‌ كردند ــ به‌ خواجه‌ بوسهل‌ زوزنی‌، چنان‌ كه‌ من‌ نایب‌ و خلیفتِ وی‌ باشم‌؛ و در خلوت‌ گفته‌ بود كه‌ اگر بوالفضل‌ سخت‌ جوان‌ نیستی‌، آن‌ شغل‌ به‌ وی‌ دادیمی‌؛ چه‌، بونصر پیش‌ تا گذشته‌ شد ... با ما پوشیده‌ گفت‌ كه‌... اگر گذشته‌ شوم‌، بوالفضل‌ را نگاه‌ باید داشت‌» (ص‌ 800). گفتنی‌ است‌ كه‌ در آن‌ هنگام‌ بیهقی‌ 46 ساله‌ بوده‌ است‌.

بوسهل‌، جانشین‌ ابونصر ــ كه‌ به‌ گفتۀ بیهقی‌، در نسخت‌ كردن‌ رسائل‌ پیاده‌ بود (ص‌ 845) ــ در ابتدا با بیهقی‌ سرسازگاری‌ نداشت‌ و تنها با مداخلۀ مسعود به‌ راه‌ آمد. ناسازگاری‌ بوسهل‌ ــ یا به‌ گفتۀ بیهقی‌، «حالِ شرارت‌ و زعارتِ وی‌» ــ باعث‌ شد كه‌ بوالفضل «رقعتی‌» در استعفا از دبیری‌ به‌ مسعود بنویسد (ص‌ 800). اما مسعود استعفای‌ او را نپذیرفت‌ و به‌ حمایت‌ خود دلگرمش‌ ساخت‌ و جواب‌ داد كه «اگر بونصر گذشته‌ شد، ما به‌ جاییم‌» و بوسهل‌ را به‌ توجه‌ به‌ او مكلف‌ ساخت‌ (ص‌ 801) و او از این‌ جمله‌ آگاه‌ و قوی‌دل‌ شد.

بیهقی‌ اشاره‌ می‌كند كه‌ تا مسعود زنده‌ بود، بوسهل‌ مرا «عزیز داشت‌ و حرمت‌ نیكو شناخت‌ و پس‌ از وی‌ كار دیگر شد كه‌ مرد بگشت‌» (همانجا). اما در این‌ میان‌، خود را نیز یكسره‌ بی‌تقصیر نمی‌داند و اضافه‌ می‌كند: «در بعضی‌ مرا گناه‌ بود و نوبتِ درشتی‌ از روزگار در رسید و من‌ به‌ جوانی‌ به‌ قفص‌ بازافتادم‌ و خطاها رفت‌ تا افتادم‌ و خاستم‌ و بسیار نرم‌ و درشت‌ دیدم‌ و 20 سال‌ برآمد و هنوز در تبعت‌ آنم‌» (همانجا). اگر در اینجا اشاره‌ به‌ سالهای‌ پس‌ از درگذشت‌ مسعود (432ق‌) باشد، مقارن‌ می‌گردد با 452 ق‌، یعنی‌ آغاز سلطنت‌ ابراهیم‌. بوسهل‌ در عهد سلطنت‌ فرخ‌زاد نیز صاحب‌ دیوان‌ رسالت‌ بود (ص‌ 175) و شاید در آن‌ اوان‌ نیز رفتار او باعث‌ رمیدگی‌ بیهقی‌ شده‌ باشد.

بیهقی‌ در لشكركشیِ محمود به‌ سومنات‌ از همراهان‌ او بود (ص‌ 314). همچنین‌ در جنگ‌ هندوستان‌ (431ق‌) مسعود را همراهی‌ می‌كرد؛ در این‌ سفر جانش‌ به‌ خطر افتاد و «خادمی‌ خاص‌ با دو غلام‌ به‌ حیله‌ها [او را] از جوی‌ بگذرانیدند و خود بتاختند و برفتند» و او تنها ماند (ص‌ 837).

بیهقی‌ در اواخر سلطنت‌ كوتاه‌ عبدالرشید بن‌ محمود (441-444ق‌) از جهتِ مَهرِزنی‌ در غزنی‌ به‌ حبس‌ قاضی‌ افتاد (بیهقی‌، علی‌، 177؛ دربارۀ «مَهرِزنی‌» (= مَهریۀ یك‌ زن‌) یا «مُهرزنی‌» (= زدن‌ مُهر)، نک‍ : نفیسی‌، 1/9؛ ارندس‌، 22).

عوفی‌ در جوامع‌ الحكایات‌ از بركناری‌ِ بیهقی‌ در عهد سلطنت‌ عبدالرشید یاد می‌كند و علت‌ آن‌ را مخالفت‌ تومان‌ می‌داند. تومان‌ غلام‌ بچه‌ای‌ بود متهور كه‌ امیر او را بركشید و او به‌ پشت‌گرمی‌ِ امیر به‌ قلع‌ و قمع‌ بزرگان‌ كوشید و باعث‌ مصادرۀ اموال‌ عبدالرزاق‌ میمندی‌ ــ پسر احمد بن‌ حسن‌ میمندی‌ و وزیر مودود و عبدالرشید ــ شد. از خواجه‌ ابوطاهر حسینِ علی‌ ــ كه‌ مأمور هندوستان‌ شده‌ بود، نامه‌هایی‌ به‌ خواجه‌ بوالفضل‌، صاحب‌ دیوان‌ رسالت‌ عبدالرشید، می‌رسید كه‌ در آنها رنجش‌ مردم‌ از اعمال‌ گماشته‌های‌ تومان‌ گزارش‌ شده‌ بود و خواجه‌ این‌ مكتوبات‌ را به‌ امیر عبدالرشید عرضه‌ می‌داشت‌. از این‌رو، تومان‌ از خواجه‌ كینه‌ به‌ دل‌ گرفت‌ و از او سعایتها كرد كه‌ بر اثر آن‌ امیر فرمان‌ بازداشت‌ خواجه‌ را داد و خانۀ او غارت‌ شد (3(2)/571-573). و در اشاره‌ به‌ همین‌ جریان‌ است‌ كه‌ بیهقی‌ به‌ افسوس‌ می‌گوید: «اگر كاغذها و نسختهای‌ من‌ همه‌ به‌ قصد ناچیز نكرده‌ بودندی‌ این‌ تاریخ‌ از لونی‌ دیگر آمدی‌» (ص‌ 381). سپس‌، با تسلطِ طغرل‌ طاغی‌ و كشته‌ شدن‌ امیر عبدالرشید، تومان‌ دربند شد و خواجه‌ ابوطاهر حسین‌ علی‌ كه‌ مقید بود، آزاد گردید، اما خواجه‌ بوالفضل‌ به‌ قلعه‌ فرستاده‌ شد. در این‌ اوان‌، طغرل‌ برار، غلامِ گریختۀ محمودیان‌، مُلك‌ غزنی‌ به‌ دست‌ گرفت‌ و سلطان‌ عبدالرشید را كشت‌ و به‌ همین‌ مناسبت‌ در منابع‌ به‌ اوصاف‌ كافر نعمت‌، ملعون‌ نامبارك‌ و مغرور مخذول‌، متصف‌ گشت‌ (همو، 936؛ نیز نک‍ : EI2, I/1130) و «خِدَم‌ ملوك‌ را با قلعه‌ فرستاد» (بیهقی‌، علی‌، 177). مدت‌ استیلای‌ طغرل‌ 57 روز بود و چون‌ او به‌ دست‌ نوشتگین‌ زوبین‌ دار كشته‌ شد و «مُلك‌ با محمودیان‌» افتاد (همو، 177- 178)، بیهقی‌ نیز آزاد شد.

مذهب‌ بوالفضل‌ را به‌ این‌ قرینه‌ كه‌ روزگار جوانی‌ را در نیشابور گذرانده‌ است‌ و بیشتر مردم‌ آنجا شافعی‌ مذهب‌ بوده‌اند، می‌توان‌ شافعی‌ فرض‌ كرد و به‌ این‌ قرینه‌ كه‌ محمود و فرزندانش‌ حنفی‌ مذهب‌ بوده‌اند (نک‍ : نفیسی‌، 1/587- 589)، می‌توان‌ احتمال‌ داد كه‌ حنفی‌ بوده‌ است‌ (نیز نک‍ : حاجی‌ خلیفه‌، 1/426؛ عبدالقادر قرشی‌، 2/157).

بیهقی‌ بركشیدۀ ابونصر مشكان‌، و خواه‌ ناخواه‌ به‌ حلقۀ «پدریان‌» ــ یعنی‌ كسانی‌ كه‌ در عهد سلطنت‌ محمود صاحب‌ مناصب‌ دیوانی‌ و لشكری‌ بودند ــ نزدیك‌ بود. با این‌ همه‌، او در هیچ‌ جا از تاریخ‌ به‌ ارتباط خود با افراد این‌ حلقه‌ اشاره‌ نمی‌كند و حتى‌ در آنجا كه‌ از تلاشهای‌ مخالفت‌ آمیزِ آنان‌ سخن‌ می‌گوید، ملامتگر است‌؛ اما به‌ رغم‌ این‌ خویشتن‌داری‌، از لحن‌ سخنش‌ همدردی‌ با امثال‌ علی‌ قریب‌، حاجب‌ بزرگ‌ (ص‌ 58 بب‍‌ ) و حسنك‌، وزیر محمود (ص‌ 221 بب‍‌ ) احساس‌ می‌شود. مسعودیان‌ او را خوش‌ نداشتند و توانستند پس‌ از مسعود ــ كه‌ جانبدار او بود و دیگران‌ را به‌ رعایت‌ جانب‌ او وادار می‌كرد ــ با بر تخت‌ نشستن‌ مودود (432-441ق‌) مدتی‌ او را بركنار دارند (نک‍ : ارندس‌، 12).

بیهقی‌ طی‌ حیات‌ دیوانیِ خود، حامیان‌ و دوستانی‌ ــ عموماً از طایفۀ محمودیان‌ ــ داشته‌، و به‌ مناسبتهایی‌ از آنان‌، و همچنین‌ از مشاهیرِ همعصر خود در دستگاه‌ غزنویان‌ یاد كرده‌ است‌؛ و در پاره‌ای‌ از موارد نه‌تنها از ایشان‌ نام‌ برده‌، بلكه‌ مراتبِ فضل‌ و دانش‌ یا سجایای‌ اخلاقی‌ آنان‌ را ستوده‌ است‌. از این‌ جمع‌ به‌ ویژه‌ كسانی‌ را می‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌ كه‌ بیهقی‌ در نگارش‌ اثر تاریخی‌ خود از اطلاعات‌ آنان‌ بهره‌ جسته‌است‌:

نخستینِ آنها بونصر مشكان‌ است‌ كه‌ بیهقی‌ از او بارها با عنوان «استادم‌» یاد كرده‌، و آورده‌ است‌ كه‌ در سراسر دوران‌ همكاری‌ با او در دیوان‌ رسالت‌، از عنایت‌ وی‌ برخوردار، و محرم‌ او بوده‌ است‌. او پس‌ از درگذشت‌ بونصر با حسرتی‌ عمیق‌ می‌نویسد: «چون‌ من‌ از خطبه‌ فارغ‌ شدم‌، روزگارِ این‌ مهتر به‌ پایان‌ آمد و باقی‌ِ تاریخ‌ چون‌ خواهد گذشت‌ كه‌ نیز نام‌ بونصر نبشته‌ نیاید در این‌ تألیف‌؟ قلم‌ را لختی‌ بر وی‌ بگریانم‌ ... » (ص‌ 795).

در جای‌ جای‌ تاریخ‌ بیهقی‌ با تنی‌ چند از این‌ رجال‌ آشنا می‌شویم‌؛ از آن‌ جمله‌اند: 1. ابوریحان‌ بیرونی‌، كه‌ بیهقی‌ درباره‌اش‌ می‌نویسد: «مردی‌ بود در ادب‌ و فضل‌ و هندسه‌ و فلسفه‌ كه‌ در عصر او چنو دیگری‌ نبود و به‌ گزاف‌ چیزی‌ ننوشتی‌» (ص‌ 906). 2. ثعالبی‌، كه‌ از او چنین‌ یاد می‌كند: «من‌ كه‌ بوالفضلم‌ به‌ نشابور شنودم‌ از خواجه‌ ابومنصور ثعالبی‌، مؤلفِ كتاب‌ یتیمۀ الدهر فی‌ محاسن‌ اهل‌ العصر و كتب‌ بسیار دیگر ... » (ص‌ 909). 3. خواجه‌ بوسعد عبدالغفار، كه‌ از او می‌نویسد: «در اوایل‌ سنۀ خمسین‌ و اربعمائه‌ [450ق‌]... مرا در این‌ بیغولۀ عطلت‌ باز جست‌ و نزدیك‌ من‌ رنجه‌ شد و آنچه‌ در طلبِ آن‌ بودم‌، مرا عطا داد»، و او را «حمیدِ امیرالمؤمنین‌» (ستودۀ خلیفۀ [عباسی‌]) می‌خواند و به‌ این‌ عبارات‌ می‌ستاید: «او آن‌ ثقه‌ است‌ كه‌ هر چیزی‌ كه‌ خرد و فضل‌ِ وی‌ آن‌ را سجل‌ كرد، به‌ هیچ‌ گواه‌ حاجت‌ نیاید»؛ آن‌گاه‌ می‌افزاید: «مرا با این‌ خواجه‌ صحبت‌ در بقیتِ سنۀ احدى و عشرین‌ [421ق‌] افتاد كه‌ رایت‌ امیر شهید [= محمود] ... به‌ بلخ‌ رسید» (ص‌ 130-131). 4. خواجه‌ ابوالفرج‌ عالی‌ بن‌ مظفر، كه‌ در دولتِ فرخ‌زاد شغل‌ اشراف‌ داشت‌ و بیهقی‌ در منقبت‌ او می‌نویسد: «مردی‌ است‌ در فضل‌ و عقل‌ و علم‌ و ادب‌ یگانۀ روزگار» و می‌گوید كه‌ این‌ مرد با پدرش‌ صحبت‌ و دوستی‌ داشته‌ است‌ و می‌افزاید: «امروز دوست‌ من‌ است‌» (ص‌ 314). 5. ابوالمظفر ابن‌ احمد بن‌ ابی‌ القاسم‌ هاشمی‌، ملقب‌ به‌ علوی‌، كه‌ در شوال‌ 450 سرگذشتی‌ را كه‌ میان‌ سبكتگین‌ و خواجۀ او رفته‌ بوده‌، و نیز خواب‌ دیدن‌ سبكتگین‌ را برای‌ او نقل‌ كرده‌ است‌ (ص‌ 253-255) و در ستایش‌ او می‌نویسد: «این‌ بزرگ‌ آزاد مردی‌ است‌ با شرف‌ و نسب‌ و فاضل‌ و نیك‌ شعر و قریب‌ صد هزار بیت‌ شعر است‌ او را» (ص‌ 253).

بیهقی‌ در ترسل‌ استعدادی‌ شگرف‌ داشت‌. او در همان‌ آغازِ ورود به‌ خدمت‌ دیوانی‌، این‌ استعداد را نشان‌ داد. در پرتو همین‌ استعداد بود كه‌ مدارجِ ترقی‌ را در دیوان‌ رسالت‌ دستگاه‌ غزنویان‌ پیمود و در دولت‌ عبدالرشید رئیس‌ دیوان‌ رسالت‌ شد. او خود در حوادث‌ سال‌ 431ق‌ می‌نویسد: «نسختها [كه‌ رقبای‌ بوسهل‌ كرده‌ بودند] بخواندم‌ و گفتم‌: سخت‌ نیكوست‌ [از راه‌ فروتنی‌ و عیب‌پوشی‌]. امیر [مسعود]... گفت‌ ــ و در دنیا او را یار نبود در دانستن‌ِ دقایق‌ ــ كه‌ به‌ از این‌ می‌باید... نسختی‌ كن‌ و بیار تا دیده‌ آید. بازگشتم‌. این‌ شب‌ نسخت‌ كرده‌ آمد و دیگر روز به‌ دیگر منزل‌ ... پیش‌ بردم‌ ... بخواند و گفت‌: راست‌ همچنین‌ می‌خواستم‌، بخوان‌. بخواندم‌ برملا... چون‌ برختم‌ آمد، امیر گفت‌: چنین‌ می‌خواستم‌ و حاضران‌ استحسان‌ داشتند متابعةً لقول‌ الملك‌، هرچند تنی‌ دو [بوالحسن‌ عبدالجلیل‌ و مسعود لیث‌، رقبای‌ بوسهل‌] را ناخوش‌ آمد» (ص‌ 845-846).

بیهقی‌ در صناعت‌ دبیری‌ بسیار ورزیده‌ شد و شم انتقادیِ عمیقی‌ یافت‌؛ چنان‌كه‌ این‌ توانایی‌ را در شاهدی‌ نمودار ساخته‌ است‌: «استادم‌ [ابونصر مشكان‌] دو نسخت‌ كرد این‌ دو نامه‌ را چنان‌كه‌ او كردی‌: یكی‌ به‌ تازی‌ سوی‌ خلیفه‌ و یكی‌ به‌ پارسی‌ به‌ قدرخان‌... این‌ نمط كه‌ از تخت‌ ملوك‌ به‌ تخت‌ ملوك‌ باید نبشت‌، دیگر است‌ و مرد آن‌گاه‌ آگاه‌ شود كه‌ نبشتن‌ گیرد و بداند كه‌ پهنای‌ كار چیست‌... و آن‌ طایفه‌ از حسدِ وی‌ هر كسی‌ نسختی‌ كرد و شرم‌ دارم‌ كه‌ بگویم‌ بر چه‌ جمله‌ بود. سلطان‌ مسعود را آن‌ حال‌ مقرر گشت‌ و پس‌ از آن‌ خواجۀ بزرگ‌ احمد [= احمد بن‌ حسن‌ میمندی‌] در رسید مقررتر گردانید تا بادِ حاسدان‌ یكبارگی‌ نشسته‌ آمد» (ص‌ 88).

بیهقی‌ اشعار عربی‌ و فارسی‌ از بر داشته‌ است‌. او خود نیز شعر می‌سروده‌ كه‌ نمونه‌هایی‌ از آن‌ در تاریخ‌ بیهق‌ نقل‌ شده‌ است‌ (بیهقی‌، علی‌، 177- 178).

وی‌ مردی‌ بود بی‌غرض‌، با انصاف‌ و حق‌شناس‌. جلوه‌های‌ این‌ صفات‌ را در نوشته‌های‌ او می‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌. او دربارۀ بوسهل‌ ــ كه‌ از وی‌ دل‌ خوشی‌ هم‌ نداشت‌ - می‌نویسد: «وی‌ رفت‌ و آن‌ قوم‌ كه‌ محضر ساختند [دشمنان‌ بوسهل‌ كه‌ به‌ مخالفت‌ با او استشهاد تهیه‌ كردند] رفتند و ما را نیز می‌بباید رفت‌... و من‌ در اعتقادِ این‌ مرد سخن‌ جز نیكویی‌ نگویم‌ كه‌ قریب‌ سیزده‌ و چهارده‌ سال‌ او را می‌دیدم‌ در مستی‌ و هشیاری‌ و به‌ هیچ‌ وقت‌ سخنی‌ نشنودم‌ و چیزی‌ نگفت‌ كه‌ از آن‌ دلیل‌ توانستی‌ كرد بر بدیِ اعتقاد وی‌» (ص‌ 27- 28)؛ همچنین‌ در یك‌ جا، خود را در سختیهایی‌ كه‌ كشیده‌ بود، گناهكار می‌داند و می‌نویسد: «در بعضی‌ مرا گناه‌ بود و... خطاها رفت‌ تا افتادم‌ و برخاستم‌» (ص‌ 801).

بیهقی‌ همواره‌ سپاسگزار استاد خویش‌ است‌. بارها از او به‌ نیكی‌ یاد می‌كند و سجایای‌ او را شرح‌ می‌دهد، از جمله‌ می‌نویسد: «مرا عزیز داشت‌ و نوزده‌ سال‌ در پیش‌ او بودم‌ عزیزتر از فرزندان‌ وی‌ و نواختها دیدم‌ و نام‌ و مال‌ و جاه‌ و عز یافتم‌؛ واجب‌ داشتم‌ بعضی‌ را از محاسن‌ و معالیِ وی‌ كه‌ مرا مقرر گشت‌، باز نمودن‌ و آن‌ را تقریر كردن‌؛ و از ده‌ یكی‌ نتوانستم‌ نمود تا یك‌ حق‌ را از حقها كه‌ در گردن‌ من‌ است‌ بگزارم‌» (ص‌ 795).

در میان‌ آثار مكتوبی‌ كه‌ از بیهقی‌ برجای‌ مانده‌، یا در متون‌ از آنها یاد شده‌ است‌، تاریخ‌ او جایگاهی‌ ممتاز دارد (نک‍ : ه‍ د، تاریخ‌ بیهقی‌).

 

مآخذ

 

ارندس‌، ا. ك‌.، « تاریخ‌ مسعودی‌ و مؤلف‌ آن‌»، ترجمۀ اسدالله‌ حبیب‌، آریانا، كابل‌، 1354ش‌، س‌ 33، شم‍ 4؛ بیهقی‌، ابوالفضل‌، تاریخ‌، به‌ كوشش‌ علی‌اكبر فیاض‌، مشهد، 1350ش‌؛ بیهقی‌، علی‌، تاریخ‌ بیهق‌، به‌ كوشش‌ احمد بهمنیار، تهران‌، 1317ش‌؛ حاجی‌ خلیفه‌، كشف‌؛ صفدی‌، خلیل‌، الوافی‌ بالوفیات‌، به‌ كوشش‌ ددرینگ‌، ویسبادن‌، 1394ق‌/1974م‌؛ عبدالقادر قرشی‌، الجواهر المضیئة، حیدرآباد دكن‌، 1332 ق‌/1914 م‌؛ عوفی‌، محمد، جوامع‌ الحكایات‌، به‌ كوشش‌ امیربانو مصفا و مظاهر مصفا، تهران‌، 1353 ش‌؛ فصیح‌ خوافی‌، احمد، مجمل‌ فصیحی‌، به‌ كوشش‌ محمود فرخ‌، مشهد، 1339-1340 ش‌؛ منهاج‌ سراج‌، عثمان‌، طبقات‌ ناصری‌، به‌ كوشش‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، كابل‌، 1342ش‌؛ میرخواند، محمد، روضة الصفا، به‌ كوشش‌ عباس‌ زریاب‌ خویی‌، تهران‌، 1373ش‌؛ نفیسی‌، سعید، در پیرامون‌ تاریخ‌ بیهقی‌، تهران‌، 1352ش‌؛ نیز:

EI2, Iranica.

احمد سمیعی‌

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: