صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / جغرافیا / احساء /

فهرست مطالب

احساء


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 6 خرداد 1399 تاریخچه مقاله

اَحْساء، استان شرقی عربستان كه از شمال با كویت و منطقۀ بی‌طرف و از جنوب با امارت متحدۀ عربی هم مرز است. احساء از جنوب تا ربع‌الخالی، از شرق تا خلیج فارس و از غرب تا شنزار دهنا كشیده شده و با 700‘106 كمـ2 مساحت از مناطق نفت‌خیر عربستان است. جمعیت احساء حدود 500 هزار نفر برآورد شده است ( بریتانیكا، I / 240؛ كلیرز ... ، XI / 676).

وجه تسمیه

احساء در لغت جمع حِسْی است. ابن منظور (ذیل حسی) می‌نویسد: حسی زمین همواری است كه آبگیرهایی در آن وجود دارد. نیز حسی نقطه‌ای است كه بر روی شنهای آن آب باران جمع می‌شود، همچنین می‌افزاید كه حسی و یا احساء شنزاری است كه در قشر تحتانی آن سنگهای سختی قرار گرفته است. شنها آب باران را در خود نگاه می‌دارند و در نتیجه تبخیر آب به كندی صورت می‌گیرد. جوهری، ذیل این واژه می‌نویسد: احساء زمینی را گویند كه از شن پوشیده شده است (4 / 2313). ابن‌درید (2 / 158، 3 / 232) و ازهری (5 / 169) نیز در تعریف واژۀ احساء برآنند كه در زیر آبگیرهای شنی آن، زمین سختی قرار گرفته است كه با كنار زدن شنها آب خنك و گوارایی به دست می‌آید. مبرد (1 / 91) نیز مشابه چنین نظری ابراز داشته است. 
در گذشته احساء به هجر، بحرین و الخط نیز گفته می‌شد و به تقریب تمامی مناطق واقع در كرانۀ جنوبی خلیج فارس از بصره و بحرین تا عمان كنونی را در بر می‌گرفت (مسعودی، 390؛ همدانی، 251؛ مقدسی، 93؛ یاقوت، 1 / 507، 2 / / 213؛ قزوینی، 118؛ ابن سرابیون، 22؛ دشمقی، 220؛ ابوالفدا، 98‌).

وضعیت طبیعی

احساء در °25 و ´20 تا °25 و ´40 عرض شمالی و °49 و ´30 تا °49 و ´50 طول شرقی واقع است (EI2). طول آن 360 میل (580كم‍‌ ) است و 200 تا 300 میل (320-480كم‍‌ ) از آن در ریگزار دهنا قرار گرفته است (كلیرز، همانجا). بخش عمده‌ای از احساء صحرایی خشك است (كحاله، 238). شرق احساء منطقه‌ای ساحلی به عرض 25-50 میل (40تا 80 كم‍‌ ) است (كلیرز، ‌همانجا). ارتفاع آن از سطح دریا به 175 متر می‌رسد (EI2).

آب و هوا

احساء در تابستان گرم و مرطوب و در زمستان معتدل و رطوبت آن اندك است. دمای آن میان 12 تا 46 درجۀ سانتی‌گراد در تغییر است و رطوبت آن دربرخی از روزهای تابستان به 80٪ می‌رسد (غریب، 35). اما باران در آن اندك است و میانگین سالانۀ آن از 10 اینچ (254 میلی‌متر) تجاوز نمی‌كند ( كلیرز، همانجا).

آبهای داخلی

وجود چشمه‌ها، كشت برنج و سبزیجات را ممكن ساخته است. مهم‌ترین آنها عین نجم است (شخص، 1 / 37؛ بستانی، 7 / 186). عربستان سعودی در 1942 م (1361 ق) ‌از دولت مصر خواستار ارسال هیأتی برای سر و سامان بخشیدن به منابع آبی احساء در منطقۀ خرج در نجد شد. بعدها شركت داكوتای آلمان برای تنظیم و بهره‌گیری هر چه بیشتر از آبهای زاید در این مناطق، طرحهایی را ارائه كرد كه هزینۀ ‌اجرای آنها نزدیك به 45 میلیون ریال سعودی شد (كحاله، 239، حاشیۀ 2). به گفتۀ‌ بستانی در احساء 000‘1 قنات كوچك و بزرگ و 60 چاه آرتزین وجود دارد كه در هر دقیقه 75 هزار لیتر اب می‌دهد (بستانی، 7 / 158). از مهم‌ترین منابع آبی احساء باید به وادی فروق در جنوب غربی آن اشاره كرد (كحاله. 238).
در احساء اسبان تیزرو، خران سفید و گوسپند پرورش می‌یابد. همچنین برخی حیوانات وحشی چون آهو، گرگ، خرگوش و روباه یافت می‌شود (بتنونی، 49؛ كحاله، 240، حاشیۀ 4؛ EI2)‌. احساء از دیر زمان به داشتن الاغ معروف و از منابع مهم كسب درآمد عربستان بوده است كه این حیوان را به مصر و عراق صادر می‌كرده‌اند، اما با اكتشاف نفت در 1934 م (1353 ق) از صادرات چارپایان كاسته شد (بستانی، 7 / 186). 

كشاورزی

احساء با داشتن بیش از 7 هزار هكتار زمین قابل كشت، بیشترین بخش از زمنیهای كشاورزی عربستان را درخود دارد (غریب، همانجا). خرما از مهم‌ترین محصولات احساء است. در این نقطه 70 نوع خرما به عمل می‌آید كه برخی از انواع آن برای علوفه استفاده می‌شود (بستانی، 7 / 185).طبق آمار سال 1965 م، شمار نخلهای احساء 000‘955‘1 بوده است (غریب، همانجا). از دیگر فرآورده‌های احساء باید به میوه‌هایی چون انجیر، انار، هلو، زردآلو، لیمو، موز، ‌انبه و از تره‌بار به بادنجان، گوجه فرنگی، پیاز، سیر، هویج و جز آنها اشاره كرد. اگرچه برنج از فرآورده‌های مهم كشاورزی احساء است، اما مردم نسبت به مصرف برنج هندوستان و عراق تمایل بیشتری دارند (بستانی، 7 / 186).

صنایع

احساء دارای صنایع بومی چون زرگری و تولید سلاحهای سرد چون خنجرهای كنده‌كاری شده، شمشیرهای جواهرنشان، صنایع مسی، نقره‌كاری، منبت‌كاری و بافت عباهایی است كه از دیر زمان در شهر هُفوف رواج داشته است. همچنین قایق‌سازی، طناب‌بافی، صنایع چوب و استخراج مروارید را باید نام برد (همانجا).

تركیب جمعیت

70٪ از كل جمعیت احساء چادرنشین و 30٪ شهرنشین هستند. در این بین 70٪ از كل جمعیت را شیعیان اثنا عشری و بقیه را سنیان تشكیل می‌دهند. توضیح اینكه برخی از شیعیان احساء تابع شیخیه‌اند كه بنیادگذار آن شیح احمد احسائی (1241 ق / 1826 م) بوده است. اینان در روستاهای طُریبل، عقار و مزاوی، و برخی دیگر در روستای حلیله از توابع هفوف سكنى دارند (شخص، 1 / 38- 39). دو مذهب مسلط اهل سنت در احساء، حنبلی و مالكی است (EI2). برخی قبایل بنی خالد كه شمار افرادشان به 6 هزار نفر می‌رسد، در جزیره‌های مُسَلّمیه، جنه، تاروت، كلابیه، جشّه و ام‌الساهك در قطیف اقامت دارند. مهم‌ترین عشایر احساء اینهاست: عجمان 45 هزار نفر، آل مره در جنوب 8 هزار نفر، بنی خالد 12 هزار نفر، بنی هاجر 6 هزار نفر و در شمال نیز قبال عوازم ورشایده (كحاله، 241-242).

شهرها

احساء تا 1912 م ایالت به شمار می‌رفت و مركز آن شهر احساء بود و سه شهر قطیف، قطر و هفوف از توابع آن بودند (همانجا). بتنونی می‌نویسد: احساء به 4 ولایت قطیف، قطر، هفوف و احساء تقسیم شده بود (همانجا). رفعت پاشا آن را 3 ولایت می‌دانست: ولایت جنوبی قواسم، ولایت میانی شبه جزیرۀ قطر و ولایت شمال غربی قطیف كه از شبه جزیرۀ قطر تا كویت امتداد داشت (ص 147). امروزه احساء شامل قطیف، جُبَیل و چندین شهر كوچك و بیش از 50 روستاست (كحاله، 242-‌ 248).

هُفوف

از مهم‌ترین شهرهای احساء و مركز آن است كه در بخش جنوب شرقی آن واقع شده و ساكنان آن به 30 هزار تن می‌رسد. عربها، ایرانیها، تركها و كردها، اقوام مختلف ساكن در این شهر هستند. سه چهارم از كل جمعیت آن، پیرو مذهب تسنن و یك چهارم، شیعۀ اثنا عشری هستند (همو، 243-244). تاریخ آن به اوایل سدۀ 10 ق باز می‌گردد، فاتح پاشا در دورۀ سلیمان قانونی، این شهر را بنیاد نهاد. هفوف دارای فرودگاه، راه آهن و نیز بازارهای تجاری بزرگ است (شخص،‌ 1 / 50).

مُبرَّز

این شهر در غرب احساء‌ در دو میلی شمال هفوف واقع شده، و منطقه‌ای است حاصلخیر كه جمعیت آن در حدود 500‘9 نفر است (كحاله، 244). 

قطیف

این شهر در شمالی شرقی احساء واقع است و شمال و غرب آن را صحرا دربرگرفته و در جنوب آن شهر ظهران قرار دارد. شمار ساكنان قطیف به 30 هزار تن می‌رسد. اكثریت مطلق جمعیت با شیعیان اثناعشری است (همو، 245، حاشیۀ، 2، 246، حاشیۀ 2). 
دمّام: در جنوب شرقی استان احساء و در 9 میلی شهر قطیف واقع است. این شهر در سدۀ 19 م تخریب، و بار دیگر در 1924 م (1342 ق) بازسازی شد. در 1939 م (1358 ق) در این نقطه نفت به دست آمد كه از طریق خط لوله‌ای به طول 40 میل به رأس تنوره منتقل شد‌ (همو، 246-247).

ظهران

 (ه‍ م).

عِمران

در 16 كیلومتری شرق هفوف قرار دارد. در گذشته مجموعه‌ای از روستاهای پراكنده‌ای بوده كه بعدها توسعه یافته و به صورت شهر در آمده است (شخص، 1 / 55).

عیون

در 27 كیلومتری شمال هفوف قرار دارد. عیونیها در سالهای 470-630 ق / 1077-1233 م قرامطه را ساقط كردند و حكومت را در منطقه به دست گرفتند (همو، 1 / 50). 

تاریخ

احساء دارای گذشتۀ كهنی است كه به دورۀ ‌مس باز می‌گردد (جوادعلی، 1 / 175-176) و به رغم فاصلۀ جغرافیایی كه میان قلمرو دو دولت معین و سبا از یك سو و احساء از سوی دیگر وجود داشت، دانشمندان به آثاری در حنائه، جاوان، تاروت و قطیف دست یافتند كه به زبان حمیری است (غریب، 74-75).
گمان می‌رود كه دورۀ ‌فینیقیها از مهم‌ترین دوره‌های مهاجرت قبایل به سوی احساء بوده است. فینیقیها (كنعانیها) حدود 250 ق‌م و پس از اقامت در سواحل احساء و جزیره‌های بحرین، از آنجا كوچ كردند. وجود مقبره‌های فینیقی كه قدمت آنها به 000‘5 سال پیش باز می‌گردد و هم اینك آثاری از آنها در موزۀ بریتانیا نگهداری می‌شود، مؤید این نظر است. با كوچ كنعانیها، جرهاییها كه شاخه‌ای از نژاد كلدانی بودند، در این نقطه كه احساء را نیز دربر می‌گرفت، سكنى گزیدند (همو، 37). انصاری مطالبی به نقل از استرابون آورده و چنین اظهار كرده است كه مقصود این جهانگرد یونانی از شهری كه مهاجران كلدانی آن را بنا كردند، همان هجر است (1 / 55). استرابون به نقل از پلینیوس در بیان ویژگیهای هجر می‌نویسد: از آنجا كه این شهر مركز تجارت و گذرگاه شام، حجاز، عراق و هند بود، اهمیت ویژه‌ای داشت و به جهت برخورداری ساكنان آن از ذخایر طلا، موجب آزمندی آنتیوخوس سوم پادشاه سلوكی شد، تا آنجا كه وی در 250 ق م از دجله گذشته و برای دستیابی به این گنجینه‌ها راهی این نقطه شد، اما مردم برای حفظ شهر خود، از پادشاه سلوكی خواستند تا در قبال دریافت هدایا به موطن خویش بازگردد. احتمالاً وجود صحرای سوزان عامل اصلی بازگشت پادشاه سلوكی بوده است (همانجا؛ غریب، 37-‌ 38). پس از جرهاییها، قبایل طسم، جدیس و بنی عبدالقیس در آنجا ساكن شدند (همانجا). همچنین آثاری از سدۀ اول میلادی در آن یافت شده است (بحرانی، 383). اردشیر بابكان (سل‍ 226-241 م) نیز شهر الخط را كه دینوری (ص 72) آن را فوران اردشیر نامیده است، بنا نهاد (حمدالله، 137؛ نولدكه، 48، 70). پس از اردشیر، شاپور دوم (ذوالاكتاف) (310- 379 م) بر عراق مستولی شد و از آنجا بحرین را به تصرف آورد و بسیاری از اعراب را كشت (ابن اثیر، 1 / 393) و گروهی از بنی تغلب را در بحرین و نیز مردم عبدالقیس و طوایفی از بنی تمیم را در هجر سكنى داد (نولدكه، 111). خسرو انوشیروان (سل‍ 531- 579 م) پادشاه ساسانی سَبَك را كه از سواران خود بود، مأمور ساختن در مُشَقَّر كرد. این دژ كه در نزدیكی هجر ساخته شد، از پایگاههای مهم جنگی ایرانیان به شمار می‌رفت (ابن مقرب، 635؛ نولدكه، 380، 412).
پس از آنكه پیام اسلام به اهال بحرین رسید، پیامبر (ص) نامه‌ای خطاب به مردم هجر فرستاد و آنان را به اسلام دعوت كرد (بلاذری، 90؛ صفوت، 1 / 47- 48). برخی چون عمرو بن عبدالقیس و منذرین عائد عبدی كه از مردم هجو بودند، به اسلام گرویدند. همینان زمینۀ ‌پذیرش و دعوت اسلام را در بحرین فراهم ساختند (شخص، 1 / 68). با رحلت پیامبر (ص) مردم هجر و بحرین از اسلام روی گردانیدند، اما جارود آنان را به اسلام بازگردانید (غریب، 93). در 11 ق حُطَم بن ضُبیعه از بنی قیس بن ثعلبه، از غرور بن سوید بن منذر، برادر نعمان پادشاه حیره، خواست تا به یاری وی شتابد و به او وعده داد كه پس از پیروزی، پادشاه بحرین خواهد شد. به دنبال آن، شهر جُواثا به محاصره درآمد و مردم آنجا نامه‌ای خطاب به ابوبكر نوشتند و از وی یاری طلبیدند. ابوبكر نیز علاء بن حضرمی را به همراه سپاهی برای ستیز با مرتدان بحرین روانۀ آن نقطه كرد و با پیروزی علاء شهر جواثا آزاد شد (طبری، 3 / 304-311). از دیگر فتوحات علاء، شهر دارین در نزدیكی هجر بود (همو، 3 / 310). هنگامی كه مسلمانان هجر را فتح كردند، آزاد افروز كاردار خسرو در بحرین كه اعراب او را مكعبر می‌نامیدند، به زاره (رمادۀ فعلی) كه از شهرهای ساحلی بود، گریخت و زرتشیان هجر و قطیف كه از پرداخت جزیه به علاء سرباز زده بودند، به او پیوستند. گفته شده در نزاعی كه میان سپاه مسلمانان و مكعبر در 13 ق روی داد، شهر زاره توسط مسلمانان فتح و مكعبر كشته شد (انصاری، 1 / 69). در 67 ق / 686 م نجدة بن عامر خارجی به همراه گروهی به بحرین رفت، اما از سوی عبدالقیس مورد استقبال واقع نشد و میان آنان جنگ درگرفت. به دنبال آن نجدة بن عامر، قطیف را مورد تهاجم قرار داد و بسیاری از بنی عبدالقیس را كشت، تا آنكه وارد قطیف شد. در 69 ق مصعب بن زبیر كه بر بصره مستولی شده بود، به همراه سپاهی برای نبرد با نجدة بن عامر قطیف را مورد تهاجم قرار داد، اما به سختی شكست خورد و غنایم بسیاری بر جای گذاشت. پس از چندی اختلاف میان نجده و دیگر بزرگان خوارج به حدی رسید كه گروه بسیاری از او جدا شدند. نجده در 72 ق در یكی از روستاهای هجر به قتل رسید (ابن اثیر، 4 / 201-206). منابع از این تاریخ به بعد به رویداد قابل توجهی در احساء اشاره‌ای نمی‌كنند؛ تا آنكه در 249 ق / 863 م فردی از سامرا به بحرین آمد و مدعی شد كه از آل ابی طالب است و برخی او را از قبیلۀ عبدالقیس می‌گفتند. مردم بحرین نیز به جهت دلبستگی به علویان به وی گرویدند و از پرداخت خراج به خلیفه سرباز زدند، اما با روشن شدن ادعای نادرست وی، مردم از او دوری گزیدند (همو، 7 / 206، 207).
بیشترین شهرت احساء در تاریخ مربوط به ظهور قرمطیان (ه‍ م) است که در واقع آنان پایه‌گذار این شهر به شمار می‌آیند (برای تفصیل، نک‍ : ه‍ د، ابوسعید جنابی). 
در 466 ق عبدالله بن علی عیونی بنیان‌گذار دولت عیونی، بر آن شد كه احساء را از تصرف قرمطیان به در آورد. در پی آن نامه‌ای به القائم بامرالله خلیفۀ عباسی نوشت و ازضعفی كه بر قرمطیان چیره شده بود، سخن گفت. به دنبال آن خلیفه سالار بك حبوان را به همراه 7 هزار مرد كار آزمودۀ جنگی به احساء گسیل داشت. در ناحیۀ الرحلین سپاه سالار بك و قرامطه به ستیز پرداختند، تا آنكه قرمطیان متواری شدند (انصاری، 1 / 98-100). پس از فوت عبدالله بن علی در 500 ق فرزندش فضل بن عبدالله، زمام امور را به دست گرفت و 7 سال حكم راند، تا آنكه در جزیرۀ تاروت به قتل رسید. پس از وی ابوسنان محمد بن فضل تا 525 ق و ابوالحسن احمد بن عبدالله تا 532 ق بر احساء حكومت كردند، آنگاه سپاهیان با عزیز بن محمد فرزند محمد بن فضل پیمان بستند، اما مردم احساء با ابومنصور علی بن عبدالله عموی وی بیعت كردند. به دنبال آن جنگی میان عزیز و ابومنصور روی داد كه با پیروزی عزیز و اشغال قطیف خاتمه یافت. سپس مردم با شكر بن علی پیمان بستند و پس از شكر، هجرس بن محمد بن عبدالله در مدتی كمتر از یك سال حكومت را در دست داشت. سرانجام در 642 ق / 1244 م دروۀ حاكمیت سلسلۀ عیونی رو به افول گذاشت (ابن مقرب، 26، 57، 84، جم‍ ؛ غریب، 142-143؛ انصاری، 1 / 98-111). علت فروپاشی عیونیها گسترش دامنۀ نفوذ اتابكیها بر سواحل خلیج فارس، به ویژه در دورۀ حاكمیت ابوبكر بن سعد بن زنگی در سالهای 620 تا 632 ق بود (غریب، 146). 
در نیمه‌های سدۀ 16 م با نزاعی كه میان پرتغالیها و تركان عثمانی روی داد، مردم قطیف كه در 957 ق / 1550 م به یاری عثمانیها شتافته بودند، با انتقام‌جویی پرتغالیها روبه‌رو شدند. حاكمیت عثمانی بر احساء تا 1080 ق / 1669 م ادامه یافت، تا آنكه براك بن غریر خالدی به آن خاتمه بخشید (ابوحاكمه، 20).
در 1103 ق / 1692 م سعدون فرزند محمد، حاكم احساء شد و قبایل ظفر و فضول را در ناحیۀ برّا سركوب نمود. در نیمۀ دوم سدۀ 12 ق محمد بن عبدالوهاب، بنیان‌گذار فرقۀ وهابی ظهور كرد. سپس عریعر بن دجین بن سعدون كه از 1166 ق / 1752 م به حكومت رسیده بود، در 1172 ق به درعیه مركز اقتدار محمد بن سعود و خاستگاه دعوت محمد ابن عبدالوهاب حمله برد، ولی به رغم محاصرۀ طولانی نتوانست آنجا را فتح كند‌ (حسین، حیات ... ، 256- 259). سعودیها در 1176 ق بارها به احساء هجوم بردند و احساء در این دوره شاهد نابسامانی و آشوب بود و عبدالعزیز با استفاده از اختلافات داخلی خانوادۀ عریعر، به احساء تاخت و برخی از افراد خاندان عریعر به او پیوستند و گروهی جانب توینی بن سعدون را گرفتند. در نتیجه احساء دو پاره شد و بخش جنوبی آن به تصرف عبدالعزیز درآمد (حمزه، 337؛ انصاری، 1 / 123-133؛ غریب، 166- 168، 170). عبدالعزیز در خلال این مدت از كوششهای خود برای تسخیر احساء دست برنداشت و سرانجام در 1207 ق / 1793 م مردم آن دیار خواستار صلح شدند و به فرمان وهابیان گردن نهادند و زید بن عریعر امیر آنجا به كویت گریخت، اما چیزی نگذشت كه مردم احساء سر به طغیان برداشتند و ابن عریعر بازگشت. در نبردهایی که رخ نمود، احساء دوباره به تصرف عبدالعزیز درآمد (نک‍ : ه‍ د، 2 / 26) و وی ناجم را به‌عنوان نخستین حاكم غیر خالدی بر احساء گماشت (ابوحاكمه، 140-141). در این هنگام سعودیها مشكلاتی برای عثمانیها می‌آفریدند، تا آنجا كه سلیمان پاشا والی عراق در 1211 ق به قصد تصرف احساء و قطیف راهی آن نقطه شد، اما ناكام ماند و عثمانیها به رغم تلاش مجدد در تصرف احساء با شكست روبه‌رو شدند. سرانجام سعودیها و عثمانیها قرارداد ترك مخاصمه با یكدیگر منعقد كردند (غریب، 177-‌ 178)، ولی عثمانیها همواره به حجاز نظر داشتند. ابراهیم پاشا كه از جانب محمد علی پاشا، والی مصر، روانۀ جنگ با آل سعود شده بود، پس از چندی بر احساء و قطیف مستولی شد و حاكمیت بر آن دو شهر را به خاندان بنی خالد واگذار كرد. در 1241 ق عبدالله بن احمد آل خلیفۀ حاكم جزیرۀ بحرین برای تصرف قطیف و انضمام آن به بحرین، دارین را فتح كرد. به دنبال آن عبدالله بن غانم كه از بزرگان قطیف بود، به مقابله با سپاه آل خلیفه پرداخت (انصاری، 1 / 143-150؛ زرین قلم، 119؛ بایندر، 124). در فاصلۀ سالهای 1838-1840 م فتح احساء انجامید و حاكم وهابی به بحرین گریخت (رمیحی، 11). 
در 1259 ق فیصل توانست از مصر گریخته، به نجد بازگردد و عبدالله آن خلیفه حاكم بحرین را به همراه فرزندانش مدت 12 روز محاصره كند. سپس بر احساء مستولی شد و 40 روز در آنجا ماند. با مرگ فیصل در 1282 ق فرزندش سعود در 1287 ق قطیف و احساء را به تصرف درآورد و شورشی را كه به رهبری محمد برادرش در نزدیكی احساء به راه افتاده بود، فرو نشاند و محمد را شكست داد (غریب، 184-185). سلطان عثمانی در 1287 ق فرمان اخراج آل سعود از تمامی مناطق احساء را به عبدالله بن صباح حاكم كویت صادر كرد. به دنبال آن نیروهای عثمانی از طریق دریا و نیروهای عبدالله از طریق خشكی به قطیف رفتند و آنجا را بدون برخوردی فتح كردند. پس از آن راهی احساء شدند و فرحال بن خیرالله حاكم آل سعود كه در احساء بود، از آنجا گریخت. بدین ترتیب احساء بخشی از اراضی عثمانی شد. به دنبال آن نیروهای كمكی به رهبری مِدحت پاشا به سپاه عثمانی افزوده شد (ابوحاكمه، 252؛ حسین، تاریخ ... ، 2 / 193). در 1292 ق مردم احساء سر به طغیان برداشتند، ولی از سوی نیروهای عثمانی سركوب شدند (همان، 2 / 194). محمد بن سعود بن فیصل در 1295 ق رهبر شورش احساء بر ضد عثمانیهـا بود (نک‍ : ه‍ د، 2 / 29). در 1320 ق / 1902 م آل مره و آل هاجر به قافله‌هایی كه میان هفوف و عقیر در فت و آمد بودند، هجوم بردند و این امر در 1324ق منجر به جنگ میان مردم احساء و عجمان شد. در 1328 ق / 1910 م محمود پاشا والی احساء به قتل رسید. بی‌مبادلاتی والیان عثمانی در احساء، كار را به جایی رساند كه مردم آن نامه‌ای به امیر عبدالعزیز نوشته، از اوخواستند تا تركان را از احساء خارج سازد (غریب، 188-191). در 1331 ق عبدالعزیز تركان را از آن نقطه بیرون راند و آن را بخشی از كشور عربستان سعودی اعلام كرد (حسین، همان، 3 / 58)، ولی تركان بار دیگر هفوف را مورد تهاجم قرار دادند و با شكست مواجه شدند. با رسمیت یافتن كشور عربستان سعودی، عبدالله بن جلوی حاكم منطقۀ احساء شد و هفوف را مركز این منطقه تعیین كرد. نام احساء تا 1375 ق / 1956 م بر این نقطه بود، تا آنكه با فرمان پادشاه عربستان نام « منطقۀ شرقیه» جایگزین نام احساء شد و دمّام مركز آن گردید (غریب، 381).

مآخذ

ابن اثیر، الکامل؛ ابن درید، محمد، جمهرة اللغة، حیدرآباد دکن، 1345 ق؛ ابن سرابیون، سهراب، عجائب الاقالیم السبعة الی نهایةالعمارة، به کوشش هانس فون مژیک، وین، 1347 ق / 1929 م؛ ابن مقرب، علی، دیوان، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، 1383 ق / 1963 م؛ ابن منظور، لسان؛ ابوحاکمه، احمد مصطفی، تاریخ الکویت الحدیث، بیروت، 1984 م؛ ابوالفدا، تقویم البلدان، پاریس، 1840 م؛ ازهری، محمد، تهذیب اللغة، به کوشش عبدالله درویش، قاهره، الدار المصریة للتألیف و الترجمه؛ انصاری احسایی، محمد، تحفة المستفید، به کوشش حمد جاسر، ریاض / احساء، 1982 م؛ بایندر، غلامعلی، خلیج‌فارس، خرمشهر، 1317 ش؛ بتنونی، محمد لبیب، الرحلة الحجازیة، قاهره، 1329 ق؛ بحرانی، علی، انوار البدرین، قم، 1407 ق؛ بستانی؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش رضوان محمد رضوان، بیروت، 1398 ق / 1978 م؛ جوادعلی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت / بغداد، 1976 م؛ جوهری، اسماعیل، الصحاح، به کوشش احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم لملایین؛ حسین بن خزعل، تاریخ الکویت السیاسی، بیروت، 1382 ق / 1962 م؛ همو، حیات محمد بن عبدالوهاب، بیروت، 1388 ق / 1968 م؛ حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش گ. لسترنج، لیدن، 1331 ق / 1913 م؛ حمزه، فؤاد، قلب جزیرة العرب، ریاض، 1388 ق / 1968 م؛ دمشقی، محمد، نخبة الدهر، لایپزیگ، 1923 م؛ دینوری، احمد، اخبار الطوال، ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی، تهران، 1364 ش؛ رفعت پاشا، ابراهیم، مرآة الحرمین، قاهره، 1344 ق / 1925 م؛ زرین قلم، علی، سرزمین بحرین، تهران، 1337 ق؛ شخص، هاشم محمد، اعلام هجر من الماضین و المعاصرین، بیروت، مؤسسة البلاغ؛ صفوت، احمد زکی، جمهرة رسائل العرب، قاهره، مکتبة مصطفی البابی ... ؛ طبری، تاریخ؛ غریب، خالد، منطقة الاحساء عبر اطوار التاریخ، دارالوطنیة الجدیده، 1408 ق / 1988 م؛ قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، 1404 ق / 1984 م؛ کحاله، عمررضا، جغرافیة شبه جزیرة العرب، به کوشش احمدعلی، مکه، 1384 ق / 1964 م؛ مبرد، محمد، الکامل، قاهره، مکتبة محمد علی صبیح و ... ؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، لیدن، 1893 م؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، لیدن، 1906 م؛ نولدکه، تئودور، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، 1358 ش؛ همدانی، حسن، صفة جزیرة العرب، به کوشش محمد ابن علی اکوع، بیروت، 1403 ق / 1983 م؛ یاقوت، بلدان؛ نیز: 

Abu Hakima, A. M., History of Eastern Arabia 1750-1800; Beirut, Khayats; Britannica; Collier’s Encyclopedia, London, 1986; EI2; Rumaihi, M. G., Bahrain Social and Political Change Since the First World War, London / New York, 1976. 

حیدر بوذرجمهر

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: