صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / زبان شناسی / ترکی، زبانها /

فهرست مطالب

ترکی، زبانها


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 7 مهر 1398 تاریخچه مقاله

تُرْکی، زَبانها، خانواده‌ای از زبانها که مراکز اصلی رواج آنها شمال غرب چین، جنوب سیبری، جمهوریهای آسیای مرکزی، ایران، قفقاز، ترکیه و شبه‌جزیرۀ بالکان است. تنها یک زبان به نام یاکوت خارج از این مسیر و در شمال سیبری رواج دارد (کامری، 187). برخی از زبان‌شناسان، زبانهای ترکی را همراه با زبانهای مغولی و تونگوزی (یا تونگوزی ـ منچوری) 3 شاخه از خانوادۀ زبانهای آلتایی به‌شمار می‌آورند (لمان، 87؛ قس: گرونبک، 5) و بر این اساس ترکی را آلتایی غربی، و مغولی و تونگوزی را آلتایی شرقی می‌نامند (آرلاتو، 53). عده‌ای نیز پا را فراتر نهاده، زبانهای کره‌ای، ژاپنی، اُکیناوایی و آینو، و گاه حتى زبانهای خانوادۀ اورالی (مانند فنلاندی و مجاری) را خویشاوندان خانوادۀ فرضیِ آلتایی معرفی می‌کنند (نک‍ : همو، 49؛ تکین، 4780؛ روهلن، I/ 127؛ کرنفیلت، «ترکی و...»، 620؛ لمان، همانجا؛ لیووین، 113). با این‌همه، هرچند از لحاظ رده‌شناسی شباهتهای ساختاریِ بسیاری میان این زبانها وجود دارد، نمی‌توان آنها را هم‌خانواده دانست. حتى وجود واژه‌های مشترک میان زبانهای ترکی،مغولی و تونگوزی به دلیل تماس درازمدت میان سخنگویان این زبانها بوده است و دلیلی بر اصل مشترکِ آنها نیست (کرنفیلت، همانجا). ارتباط میان زبانهایی که آلتایی خوانده می‌شوند و خانوادۀ زبانهای اورالی نیز در گذشته‌ای بسیار دور بوده است (گلدن، 16).
تقسیم‌بندی این خانوادۀ زبانی به زبانها و گویشها و لهجه‌های مختلف از دشواریهای زبان‌شناسی ترکی بوده و هست. تنوع گویشها و لهجه‌های ترکی به اندازه‌ای است که تعیین شمار دقیق آنها تقریباً ناممکن است و نمی‌توان به آسانی آنها را طبقه‌بندی کرد (کرنفیلت، همان، 619). آنچه مسلم است، این است که زبان چوواش تفاوتهای آشکار و اساسی با دیگر زبانهای این خانواده دارد، مثلاً در مواردی که دیگر زبانهای ترکی در واژه‌های پایۀ خود z یا š دارند، این زبان به ترتیب از r و l استفاده می‌کند. از این‌رو، به احتمال بسیار، مادر زبانهای ترکی و چوواش که می‌توان آن را پیش ترکی نامید، در این موارد به ترتیب دارای آواهای کامی شدۀ ŕ* و l* بوده است (تکین، 4780-4781؛ نیز نک‍ : کامری، همانجا). بر همین اساس می‌توان احتمال داد که زبان چوواش زودتر از دیگران از تنۀ اصلی این خانوادۀ زبانی جدا شده است.
زبان پیش ترکی در نیمۀ نخست هزارۀ 1ق‌م به گونه‌های مختلف تقسیم شد و زمینۀ پیدایی زبانهای مختلف ترکی فراهم آمد (قس: گلدن، 20). شاید بتوان چند واژۀ به جا مانده از هونها را که کهن‌ترین آنها به سدۀ 3ق‌م تعلق دارد، نشانه‌هایی از یک گونۀ پیش ترکی به‌شمار آورد (نیز نک‍ : تکین، 4781). مادر زبان چوواش را می‌توان بلغاری آغازین نامید. این زبان که از نوع l/ r بود، در سده‌های 5 و 6م در استپهای شمال دریای سیاه و شمال قفقاز در میان نیاکان بلغارها رواج داشت (همانجا).
پس از دوران پیش ترکی و دوره‌ای که بلغاری آغازین از این خانوادۀ زبانی جدا شد، زبانهای ترکی 3 دورۀ دیگر را پشت سر گذاشتند: دورۀ ترکی کهن، دورۀ ترکی میانه و دورۀ ترکی نو. ترکی کهن زبان رایج در مغولستان کنونی و آسیای مرکزی از اواسط سدۀ 6 تا سدۀ 13م بود. گونه‌هایی از این زبان در امپراتوری کُکتورک (550-630م و بار دیگر 680-745م)، امپراتوری اویغور (745-840م) و پادشاهی اویغوری خوچو در حوضۀ تاریم (از اواسط سدۀ 9 تا اواسط سدۀ 13م) رایج بود (همانجا).
کهن‌ترین آثار بازماندۀ ترکی کهن کتیبه‌های اُرخُن و یِنیسِی به خط رونی متعلق به حدود سال 700م است (کامری، همانجا). کتیبه‌های ارخن بر ستونهای یادبودِ دو شاهزاده به نـامهای کـول ـ تِگین و بیلگِ ـ خان در درۀ ارخن مغـولستان، و کتیبه‌های ینیسی در دره‌ای به همین نام در سیبری یافت شده‌اند. دست‌نوشته‌هایی نیز به خط رونی از حدود سدۀ 9م در ترکستان چین یافت شده است. خط رونی اصل آرامی دارد و از طریق خط سغدی اقتباس شده است (EI1, VIII/ 911). کهن‌ترین آثار اویغوری به اوایل سدۀ 8م تعلق دارد (لیووین، 109-110). خط اویغوری نیز اصل سامی دارد و از خط سغدی اقتباس شده است. از همین خط در اوایل سدۀ 13م برای نگارش زبان مغولی استفاده شد (گرونبک، همانجا). آثار اویغوریِ ترکستان چین، افزون بر خط اویغوری به خطوط رونی، مانوی، سریانی و براهمی هم نوشته شده‌اند (EI1، همانجا).
دورۀ رواج ترکی میانه از سدۀ 5ق/ 11م تا سدۀ 11ق/ 17م بود. زبانهای ترکی میانه عبارت بودند از: 1. قراخانی، با آثاری از سده‌های 11 تا 13م. معروف‌ترین اثر به این زبان دیوان لغات الترک محمود کاشغری از نیمۀ دوم سدۀ 11م است. 2. ترکی خوارزمی با آثاری از سدۀ 14م. معروف‌ترین اثر به این زبان خسرو و شیرین قطب از اواسط سدۀ 14م است. 3. چغتایی، با آثاری از سده‌های 15 و 16م. معروف‌ترین آثار به این زبان اشعار امیر علیشیر نوایی و بابرنامه است. 4. کومان یا قپچاق، با آثاری از سده‌های 13 تا 16م. گونه‌هایی از این زبان در میان سلاطین مملوک مصر، سوریه و حتى در ارمنستان رایج بود. آثار بازماندۀ قپچاق ارمنستان متعلق به سده‌های 15 تا 17م است. 5. ترکی آناتولیایی کهن یا ترکی سلجوقی، با آثاری از سده‌های 13 تا 15م. در گونه‌ای از همین زبان با نام ترکی عثمانی دارای آثاری از سده‌های 16 و 17م است (تکین، همانجا).
دورۀ ترکی نو از سدۀ 17م آغاز شده است و تا کنون ادامه دارد.
تاکنون تقسیم‌بندیهای متفاوتی از زبانهای ترکی ارائه شده که یکی از مشهورترین آنها تقسیم‌بندی کامری (ص 188) است، بدین شرح: الف ـ بلغار: چوواش؛ ب ـ ترکی شرقی (قارلیق): چغتـایی، اویغـوری (تـارانچی، شـامل سـاری ـ اویـغـور، ایـلـی تورکی)، ازبکی؛ ج ـ ترکی شمالی (هونی شرقی): آلتای (اُیرُت)، خاقاس (تاتاری آباکان، تاتاری ینیسی شامل کاماس)، ترکی رونی، شُر، تُفا (تُفالار، کاراگاس)، تووا (اوریانخای، سُیُنگ)، یاکوت (ساخا، شامل دُلگان)؛ د ـ ترکی جنوبی یا جنوب غربی (اوغوز): آذری یا آذربایجانی (شامل خلجی، قشقایی)، تاتاری کریمیه، سالار، ترکی عثمانی (شامل ترکی بالکان، گاگائوز)، ترکمنی؛ ه‍ ـ ترکی غربی (قپچاق): 1. پنتوسی ـ خزری (قپچاق ـ کـومـان): کـومـان (پُلُـوتسیـایی)، کارائیم، قـاراچـای ـ بـالکار، کـومیک، 2. اورالی (قپچـاق ـ بلغـار): بـاشکیر، تـاتـاری چولیم (تاتاری مِلِت، کوآریک)، تاتاری (تاتاری ولگا، شامل سیبریایی غربـی و تاتاری بارابا)، 3. آرالـی ـ خزری (ترکی مرکزی یا قپچاق ـ نُغای): قاراقالپاق، قزاقی، قرقیزی، نُغای (نک‍ : لیووین، 110؛ برای تقسیم‌بندیهای مهم دیگر، نک‍‌ : ایرانیکا، I/ 910-911؛ بریتانیکا، XXII/ 693؛ تکین، 4783؛ روهلن، I/ 128-133؛ کامری، همانجا؛ کلاوسن، مقدمه، 27؛ کمبل، II/ 1687-1688؛ گلدن، 20-25؛ برای فهرست کامل‌تری از زبانها و گویشهای ترکی، شمار تقریبی سخنگویان و مکان رواج هریک از آنها، نک‍ : کامری، 188-190). اخیراً دورفر (ص 18-19) زبانهای ترکی را به 7 زبان اصلی تقسیم کرده است: چوواش، خلجی، یاکوت، سیبریایی جنوبی، قپچاق، اویغوری، و اوغوز. به اعتقاد او دیگر زبانهای ترکی درواقع گویشها و لهجه‌های گوناگون این زبانها هستند.
اقوام مسلمان ترک‌زبان از دیرباز خط عربی را با پاره‌ای تغییرات برای نگارش زبان خویش برگزیدند. خط عربی هنوز هم در میان ترک‌زبانان ایران و کشورهای عربی رایج است؛ اما در جمهوری آذربایجان از 1304ش/ 1925م خطی مأخوذ از لاتینی رواج یافت که 3 گونۀ متفاوت داشت. پس از آن از 1318ش/ 1939م خطی مأخوذ از خط سیریلی جای خط لاتینی را گرفت که تا 1337ش/ 1958م 5 گونۀ متفاوت از آن به کار برده می‌شد ( ایرانیکا، III/ 246). دیگر اقوام ترک جمهوریهای شوروی سابق نیز از خط سیریلی استفاده می‌کنند. ترکی رایج در ترکیۀ کنونی نیز قرنها به خط عربی نوشته می‌شد، اما در نتیجۀ «جنبش اصلاح خط» در 1307ش/ 1928م (که در 1929م به اجرا درآمد) از خطی مأخوذ از الفبای لاتینی استفاده شد (کرنفیلت، «ترکی»، 192؛ کمبل، II/ 1691). زبانهای ترکی رایج در چین، به‌خصوص اویغوری نو نیز به خطی بر پایۀ الفبای لاتینی نوشته می‌شوند. زبان کارائیم به الفبای عبری نوشته می‌شود (کامری، 188).
زبانهای ترکیِ رایج در ایران اینهاست: ترکی آذری یا آذربایجانی، ترکی افشاری، ترکی خراسانی، ترکمنی و خلجی که هریک گونه‌های خاص خود را دارد. از این میان، ترکی آذری، ترکی افشاری، ترکی خراسانی و ترکمنی به همراه ترکی آناتولیایی (عثمانی) 5 عضو اصلی شاخۀ اوغوز (ترکی جنوب غربی) را تشکیل می‌دهند ( ایرانیکا، III/ 245).
پیش از گسترش زبان ترکی در آذربایجان، زبان آذری ــ که از زبانهای ایرانی غربی بود ــ در آن منطقه رواج داشت. پس از روی کار آمدن سلجوقیان ترک‌زبان، انبوهی از ترک‌زبانان به سوی غرب سرازیر شدند و در ایران، عراق، سوریه و آسیای صغیر سکنا گزیدند. به دنبال آن در زمان حکومت ایلخانان، تیموریان، ترکمانان قراقویونلو و به‌خصوص در زمان حکومت ترکمانـان آق‌قویونلو (ح 800- 908ق/ 1398-1502م) ــ که مرکز حکومتشان آذربایجان بود ــ ترکی گسترشی بیش از پیش یافت و سرانجام در اواخر سدۀ 11ق/ 17م جای زبان آذری را در بیشتر مناطق گرفت، تا بدانجا که حتى صفویانِ ایرانی تبار (ح 907-1135ق/ 1501-1723م) نیز ترک‌زبان شدند (نک‍ : کسروی، 13-25؛ اُرانسکی، 240؛ ایرانیکا، III/ 240). ترکی آذری در خارج از مرزهای ایران در جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، عراق، ترکیه، سوریه و حتى افغانستان نیز سخنگویانی دارد (کمبل، I/ 137؛ کامری، همانجا).
ترکی آذری این گویشها را شامل می‌شود: 1. گروه شرقی: دربند، کوبا (قوبه)، شَماخی، باکو، سَلیانی و لنکران؛ 2. گروه غربی: قزاق (با قزاقی رایج در قزاقستان متفاوت است)، گویش طایفۀ آیروم و گویش حاشیۀ رود بورچالا؛ 3. گروه شمالی: زاکاتالی، نوخا و کوتکاشِن؛ 4. گروه جنوبی: ایروان، نخجوان و اُردوباد؛ 5. گروه مرکزی: گنجه و شوشا؛ 6. گویشهای شمال عراق؛ 7. گویشهای شمال غرب ایران: تبریز، اورمیه و... تا حوالی قزوین در شرق؛ 8. گویش جنوب شرق دریای خزر (گلوگاه). این گویشها را نیز می‌توان بدین مجموعه افزود: 1. آناتولیاییِ شرقی،2. قشقایی،3. اینالّو، 4. سُنقُری، 5. گویشهای جنوب قم، 6. افشاری کابل ( ایرانیکا، III/ 246).
منطقۀ وسیع میان قزوین و خلجستان محل گذر از ترکی آذری به ترکیِ افشاری و گاه محل اختلاط آن دو است، اما در جنوب جادۀ همدان ـ قم، غلبه با گویشهای افشاری است که شامل گویش ایل قشقایی و ایل اینالو در استان فارس نیز می‌شود (همان، III/ 245؛ هیئت، 321، 323). گویش شاخه‌ای از ایل قشقایی به نام قلیچ متفاوت با دیگران است (افشار سیستانی، 2/ 637). افشارها در ایران، ترکیه و افغانستان پراکنده‌اند. مراکز اصلی آنان در ایران استانهای فارس، کرمان و خراسان است، اما تیره‌هایی از آنان را در استانهای آذربایجان، زنجان، قزوین، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد و همدان می‌توان یافت.
ترکی خـراسانی ــ کـه گـاه قـوچـانی خـوانده می‌شود ــ در استان خراسان، به‌خصوص در اسفراین، بجنورد، درگز، سبزوار، شیروان، قوچان، کلات نادری و نیشابور رایج است. این زبان سخنگویانی نیز در جمهوری ترکمنستان و شمال غربی افغانستان دارد ( ایرانیکا، همانجا). برخی از ویژگیهای ترکمنی و ازبکی را در ترکی خراسانی می‌توان یافت (هیئت، 330).

مرکز اصلی رواج زبان ترکمنی جمهوری ترکمنستان است،اما سخنگویان این زبان را در ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان، و نیز ایران، افغانستان، پاکستان و ترکیه می‌توان یافت (کمبل، II/ 1395؛ کامری، 190). ترکمنهای ایران از 4 طایفۀ تکه، گوکلان، نخورلی و یموت هستند (گُلی، 239) و بیشتر آنان در شمال استانهای مازندران، گلستان و خراسان، به‌خصوص در شهرهای گنبد قابوس، بندر ترکمن و درگز سکنا دارند. به‌علاوه، ایل قراپاپاق (بزچلو) در غرب دریاچۀ اورمیه (رضوی، 152) و نیز برخی از اقوام غیرترکمن، مانند ترکان حاجیلر (افشار سیستانی، 2/ 1059)، به گویشی از ترکمنی سخن می‌گویند.
خلجها احتمالاً هم‌نژادانِ شاهانِ‌خلجی هند و غَلزاییهای‌قندهارند (مینورسکی، 418). زبان خلجی را ــ که در استـان مـرکـزی و بـه‌خـصـوص در اطـراف ساوه رواج دارد ــ هم‌خانواده با ترکی آذری (کامری، 188-189)، هم‌خانواده با اویغوری و قرقیزی ( ایرانیکا، I/ 910)، یا هم‌خانواده با زبانهایی چون آلتای، خاکاس و یاکوت (در سیبری) و تووایی (در سیبری و مغولستان) دانسته‌اند (بریتانیکا، همانجا)، اما چنان‌که پیش‌تر گفته شد، اخیراً دورفر (همانجا) این زبان را شاخه‌ای مستقل از زبانهای ترکی به‌شمار آورده است. زبان خلجی بسیار تحت تأثیر فارسی بوده است، تا بدانجا که حدود 80٪ واژه‌های آن اصل فارسی دارد. از آنجا که این زبان صورت کهن واژه‌های اصیل ترکی و نیز تلفظ کهن واژه‌های دخیل ایرانی را به نمایش می‌گذارد، بررسی آن برای ترک‌شناسی و نیز زبان‌شناسی ایرانی حائز اهمیت فراوان است. به‌علاوه،بسیاری از واژه‌های گویشهای مرکزی ایران، مثلاً آشتیانی را می‌توان در این زبان یافت (همو، 346-347).
مهم‌ترین ویژگیهای مشترک زبانهای ترکی اینهاست: 1. ساختار پیوندی، به کمک پسوندافزایی، 2. هماهنگی مصوتها (همگون‌سازی مصوتِ موجود در پسوند با مصوت موجود در مادۀ کلمه از لحاظ پیشین یا پسین بودن و یا از لحاظ گرد یا گسترده بودن)، 3. نبودن حرف تعریف، 4. نبودِ جنس دستوری، 5. کاربرد صفت پیش از موصوف و نبود مطابقت میان آن دو، 6. اولویت استفاده از حروف اضافۀ پسایند، 7. کاربرد بندهای موصولی پیش از هستۀ اسمی، 8. منفی کردن فعل به کمک میانوندِ نفی که تقریباً همیشه بی‌تکیه است، 9. قرار گرفتن فعل در پایان جمله (کمبل، II/ 1688-1689). اینک برای نمونه به ویژگیهای دستوری ترکی استانبولی به عنوان یکی از مهم‌ترین و پرسخنگوترین زبانهای زندۀ ترکی اشاره می‌شود: 
ترکی استانبولی درواقع گونه‌ای از ترکی آناتولیایی است که در استانبول رایج است و در سراسر ترکیه به عنوان زبان معیار استفاده می‌شود. این زبان، بجز ترکیه، در قبرس، یونان، بلغارستان، بخشهـایی از یـوگسلاوی سـابق، به‌خصوص بوسنی ـ هرزگوین و مقدونیه، و به صورت پراکنده در دیگر بخشهای اروپا در میان مهاجران ترک، سخنگویانی دارد(نک‍ : لیووین، 61).
ترکی استانبولی دارای 4 مصوت پیشین (i, e, ü, ö)، 4 مصوت پسین (ı, a, u, o) و 20 صامت (p, b, t, d, ç[č], c[IJ], k, g, f, v, s, z, ş[š], j[ž], m, n, l, r, y, h)  است. حرف ğ که در اصل بر آوای سایشی نرمکامی واکدار [غ] دلالت می‌کرده، اکنون تنها کشیدگی مصوت پیش از خود را می‌نمایاند، مانند: ba:da] bağda] (در باغ، در تاکستان) (کرنفیلت، همان، 191-192). در واژه‌های ترکی استانبولی هماهنگی مصوتها در پیشین یا پسین بودن کاملاً رعایت می‌شود. در مصوتهای افراشته نیز در گرد بودن یا نبودن با یکدیگر هماهنگ‌اند (همان، 192). در ترکی معیار خوشۀ همخوانی در آغاز کلمات وجود ندارد. خوشه‌های آغازین کلمات دخیل اروپایی نیز شکسته می‌شوند: kulüp «کلوپ».
ترکی استانبولی حرف تعریف معین ندارد. عدد bir «یک» گاه نقش حرف تعریف را ایفا می‌کند (کمبل، II/ 1692). در ترکیب صفت و موصوف، حرف تعریف نامعین میان آن دو می‌آید، مثال: kırmızı bir gül «یک گل سرخ» (همو، II/ 1693). صرف و اشتقاق در ترکی استانبولی از نوع پیوندی است و بدین منظور از پسوند استفاده می‌شود. پسوندهای صرفی پس از پسوندهای اشتقاقی قرار می‌گیرند. ترتیب قرار گرفتن پسوندهای صرف اسم بدین شرح است: نخست پسوند جمع -1Ar، سپس یکی از پسوندهای مالکیت و در پایان یکی از پسوندهای حالت‌نما. در پسوند جمع، مصوت A تابع قانون هماهنگی مصوتها ست. پسوندهای مالکیت اینهاست:

 

مصوتهای درون پرانتز پس از دیگر مصوتها می‌افتند. مصوت I نیزمانند A تابع قانون هماهنگی مصوتها ست(کرنفیلت، همان،193).
پسوندهای حالت‌نما عبارت‌انداز: پسوند‌حالت رایی -I (پس‌از مصوتها -yI)؛پسوندحالت‌به‌ای/ برایی -A (پس‌از مصوتها -yA)؛ پسوندحالت ازی -DAn؛ پسوند حالت‌اضافی -In (پس‌از مصوتها -nIn)؛ پسوند حالت دری D.-DA پس از آواهای بی‌واک به صورت t و پس‌از آواهای واکداربه‌صورت d ظاهرمی‌شود (قس: کمبل، همانجا). چند مثال: araba-lar-ımız-a «به ماشینهایمان»، çocuk-lar-ınız-ı «بچه‌هایتان‌را»، gülüş-ler-iniz-i «خنده‌هایتان را»، oda-dan «از اتاق»، ev-ler-de «در خانه‌ها»، baş-lar-ın «ـ سرها، متعلق به سرها» (کرنفیلت، کمبل، همانجاها). در توالی مضافٌ‌الیه ومضاف،مضافٌ‌الیه باید درحالت‌اضافی باشد و مضاف باید پسوندمالکیت بگیرد، مثال: bu adam-ın kalem-i «خودکارِ این ‌مرد». صفت تفضیلی با استفاده از حالت ازی و کلمۀ daha «بیشتر» ساخته می‌شود، مثال: bu kitap şu kitap-tan daha iyi «این کتاب از آن کتاب بهتر است» (کمبل، همانجا). 
ضمایر شخصی که در همۀ حالتها صرف می‌شوند، عبارت‌اند از: ben «من»، sen «تو»، o «او»، biz «ما»، siz «شما»، onlar «آنها» (همانجا). 
مهم‌ترین پسوندهای فعلی که پس از ریشۀ فعل می‌آیند، عبارت‌اند از: پسوند باب میانه یا انعکاسی n(I)-؛ پسوند باب متقابل ş(I)-؛ پسوند باب مجهول -Il (پس از مصوتها -In)؛ پسوند باب واداری یا سببی -DIr (پس از ریشه‌های چندهجایی مختوم به مصوت یا l و r، -t)؛ پسوند نفی -mA؛ پسوند وجه آرزویی -sA؛ پسوند وجه الزامی -mAlI؛ پسوند وجه تمنایی a(y)-؛ پسوند زمان گذشتۀ قطعی DI-؛ پسوند زمان گذشتۀ روایی mIş-؛ پسوند زمان حال ساده r(A)-؛ پسوند زمان آینده AcAK(y)- (پیش از مصوتها AcAğ(y)-)؛ پسوند زمان حال استمراری yor(I)- . پسوندهای صرف فعل اینهاست:

اول شخص مفرد    Im-
دوم شخص مفرد    sIn-
سوم شخص مفرد    ø-
اول شخص جمع    Iz-
دوم شخص جمع    sInIz-
سوم شخص جمع    lAr-

نشانۀ ø- به معنی صفر است، یعنی چیزی به مادۀ فعل افزوده نمی‌شود (کرنفیلت، همانجا). چند مثال: öp-üş-tür-ül-dü-ler «وادارکرده شدندکه یکدیگر را ببوسند»، yıka-n-ma-malı-yım «نباید خودرا بشویم»، yıka-n-acağ-ım «خود را خواهم شست»، oku-ma-dı «نخواند (گذشته)»، Ahmed-e kitab-ı oku-t-tu-m «احمد را وادار کردم کتاب را بخواند (احمد در حالت به‌ای/ برایی است)»، sev-il-iyor-um «دوست داشته می‌شوم» (کرنفیلت، همان، 193, 195-196).
منشأ بیشتر واژه‌های دخیل در ترکی استانبولی عربی و فارسی است. واژه‌هایی نیز از زبانهای اروپایی، به‌خصوص انگلیسی، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی و یونانی، به این زبان راه یافته است (همان، 191). پس از اصلاحات کمال آتاتورک، نخستین آکادمی زبان ترکی در آنکارا تأسیس شد که وظیفۀ اصلی آن بررسیهای ریشه‌شناختی برای حذف واژه‌های دخیل عربی و فارسی و ساخت واژه‌های جدید به کمک ریشه‌های اصیل ترکی بود (همانجا).

مآخذ

اُرانسکـی، ا. م.، مقدمـۀ فقه‌اللغۀ ایرانـی، ترجمۀ کـریم کشاورز، تهـران،  1358ش؛ افشار سیستانی، ایرج، مقدمه‌ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران، تهران، 1366ش؛ دورفر، گ.، «نامه‌ای دربارۀ خلج»، راهنمای کتاب، تهران، 1356ش، س 20، شم‍ 3، 4؛ رضوی، مهدی، ایل قاراپاپاق، تهران، 1370ش؛ کسروی، احمد، آذری یا زبان باستان آذربایگان، تهران، 1304ش؛ گُلی، امین، تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمنها، تهران، 1366ش؛ هیئت، جواد، سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی، تهران، 1366ش؛ نیز: 

Arlotto, A., Introduction to Historical Linguistics, Lanham, 1972; Britannica, 1994; Campbell, G. L., Compendium of the World’s Languages, London/ New York, 2000; Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth Century Turkish, London, 1972; Comrie, B., «Turkic Languages», International Encyclopedia of Linguistics, ed. W. Bright, New York/ Oxford, 1992, vol. IV; Doerfer, G., «Die Stellung des Osmanischen im Kreise des Oghusischen und seine Vorgeschichte», Handbuch der türkischen Sprachwissenschaft, Wiesbaden/ Budapest, 1990; EI1; Golden, P. B., An Introduction to the History of the Turkic Peoples, Wiesbaden, 1992; Grønbech, K. and J. R. Krueger, An Introduction to Classical (Literary) Mongolian, Wiesbaden, 1976; Iranica; Kornfilt, J., «Turkish», International Encyclopedia of Linguistics, ed. W. Bright, New York/ Oxford, 1992, vol. IV; id., «Turkish and the Turkic Languages», The World’s Major Languages, ed. B. Comrie, London, 1991; Lehmann, W. P., Historical Linguistics, London, 1992; Lyovin, A. V., An Introduction to the Languages of the World, New York/ Oxford, 1997; Minorsky, V., «The Turkish Dialect of the Khalaj», Bulletin of the School of Oriental and African Studies, 1939-1942, vol. X; Ruhlen, M., A Guide to the World’s Languages, London etc., 1991; Tekin, T., «Turkic Languages», The Encyclopedia of Language and Linguistics, ed. R. E. Asher, Oxford etc., 1994, vol. IX.
حسن رضایی باغ‌بیدی

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: