صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / جنگل، جنبش /

فهرست مطالب

جنگل، جنبش


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : شنبه 11 آبان 1398 تاریخچه مقاله

جَنْگَل، جُنْبِش، جنبشی به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی بر ضد استبداد، استعمار و اشغال ایران توسط بیگانگان.
جنبش جنگل از نظر اجتماعی و سیاسی به دو دوره تقسیم می‌شود: دورۀ اول از رفتن میرزا کوچک از تهران به رشت (اردیبهشت ـ خرداد 1294) تا اولتیماتوم دولت انگلیس، پراکندگی قوای جنگل و انحلال کمیتۀ اتحاد اسلام (13 فروردین 1298)؛ دورۀ دوم پس از صلح مسلح کوتاه‌مدت از 28 اردیبهشت 1299، مقارن ورود ارتش شوروی به انزلی، تا قتل میرزا در 11 آذر 1300. برخی از نویسندگان این جنبش را از نظر اجتماعی، ادامۀ نهضت مشروطه به شمار آورده‌اند (الگار، 738).
در ظهور و سقوط این جنبش، از مخالف و موافق، به طور عمده 3 گروه اجتماعی نقش داشتند: نخست، ملاکین بزرگ گیلان، اشراف، درباریان و برخی سیاست‌مداران که با جنبش به مخالفت بـرخاستند (دیـوسالار، شم‍ 6، ص 272-273، شم‍ 8، ص 370-371، شم‍ 9، ص 417-418؛ فخرایی، سردار ... ، 28، گیلان ... ، 252-253؛ گیلک، 39-40؛ املشی، 21؛ جنگلی، 20، حاشیۀ 1؛ شیخ‌الاسلامی، علل افزایش ... ، 66-67؛ فرخ، 1 / 30؛ یادبودها ... ، 48-49؛ دنسترویل، 172؛ رواسانی، جمهوری ... ، 277-285)؛ دوم، دسته‌ای از روشن‌فکران، روحانیان مرفه طبقات متوسط گیلان، تجار زمین‌دار و خرده‌مالکانی که با وابستگانشان در دورۀ اول، هیئت اتحاد اسلام را در رشت تشکیل دادند (فخرایی، سردار، 96-97؛ رواسانی، نهضت ... ، 231-234، «دو جریان ... »، 58-61)؛ سوم، دهقانان فقیر بی‌زمین، خرده‌مالکانِ ایلات و طوایف کوچک، پیشه‌وران و کسبۀ جزء در قصبات و شهرها که نمایندگانشان در دورۀ اول با هیئت اتحاد اسلام همکاری داشتند و در دورۀ دوم بدنۀ اصلی جنبش را تشکیل دادند (میرابوالقاسمی، 25-26، 42-43؛ نهضت جنگل و اتحاد ... ، 2-50؛ کتابی، 125، 127؛ ایوانف، انقلاب ... ، 84؛ ذبیح، 15؛ آلیانی، 65-66). باید یادآور شد که گروههای دوم و سوم در دورۀ اول بر ضد گروه اول هم‌داستان بودند، اما در دورۀ دوم، گروه دوم از گروه سوم جدا شد و به گروه اول پیوست.

دورۀ اول

پس از شروع جنگ جهانی اول (1914م) و ورود نیروهای روس، انگلیس و عثمانی به ایران بر اثر ضعف دولت مرکزی، گروهی از آزادی‌خواهان برای مقابله با این احوال، هیئتی به نام اتحاد اسلام تشکیل دادند (فخرایی، همان، 22-24). این هیئت یا مجمع کوشید کانونهایی برای مقابله با بیگانگان و دفاع از حقوق مردم در شهرهای مهم ایجاد کند. میرزا کوچک به خواست همین هیئت برای تشکیل هستۀ مقاومت مخفیـانـه بـه گیلان رفت (دیـوسـالار، شم‍ 4-5، ص 228). او به اتفاق 7 نفر دیگر، از جمله دکتر حشمت (تمیمی، 9-11) نخستین گروه مجاهدان را در 21 مرداد 1294، در جنگل تولم (3 فرسخی شمال غربی رشت) تشکیل داد (مدنی، 42-43).
مظالم مالکان بزرگ و تجار زمین‌دار گیلان، نیز چیرگی قزاقان روسی زمینۀ قیام را به‌خصوص در میان دهقانان و پیشه‌وران فراهم ساخته بود (حاج سیدجوادی، 123-131؛ رهنمایی، 116؛ رابینو، 16). نهضتی که به این شکل پدید آمد، توسط همانها و برخی مالکان، روشن‌فکران و روحانیان رشت توسعه یافت (صبوری، 23؛ برگهای ... ، 21، 26، 33)؛ گوراب زرمخ مرکز سازمان نظامی، و کسما مرکز سازمان مالی و اداری نهضت شد. با پیوستن چند تن از افسران ژاندارمری به تشویق کلنل محمدتقی خان پسیان و نظمیۀ رشت به نهضت نوپا، کار تعلیمات نظامی نیز رونق گرفت (سپهر، 384-385؛ گیلک، 136) و شمار اعضای نظامی که به قشون ملی نام‌بردار گردید، به 5 هزار نفر رسید. دولت عثمانی با ارسال اسلحه، هدایا و چند افسر به حمایت از جنبش برخاست. چند افسر آلمانی نیز که از اسارت روسها فرار کرده بودند، به میرزا کوچک پیوستند (فخرایی، همان، 90-91؛ گیلک، 68؛ شیخ‌الاسلامی، علل افزایش، 67-68).
در همین زمان کمیته‌ای مرکب از 27 تن از روحانیان و روشن‌فکران رشت به عنوان کمیتۀ اتحاد اسلام (فخرایی، همان، 96) رهبری سیاسی، اداری و مالی جنبش را به عهده گرفتند، در حالی که رهبری نظامی با میرزا کوچک بود. اولین شمارۀ روزنامۀ جنگل که خود را «نگاهبان حقوق ایرانیان، منور افکار اسلامیان» و ناشر نظریات اتحاد اسلام می‌خواند، در 20 خرداد 1296 انتشار یافت. دربارۀ واژۀ اسلام در نام هیئت، در شمارۀ 23 این نشریه اعلان شد که « ... این اسم چون به حالت روحیۀ مملکت تعلق دارد، به این جهت اختیار شده است» (جنگل، شم‍ 23، ص 4-5، حاشیه). این هیئت خود را «جانب‌دار» سلطنت احمدشاه، «اعلیحضرتِ تاجدارِ خواستار اصلاحات، محبوب و صدیق و ایران‌دوست» خواند (همان، شم‍ 5، ص 5، شم‍ 10، ص 4، شم‍ 13، ص 1-2، شم‍ 18، ص 5، شم‍ 20، ص 2، شم‍ 27، ص 1-2، شم‍ 28، ص 2-3، شم‍ 30، ص 3-6) و خواستار تقویت دولت مرکزی، دفع فساد حکومتی، مبارزه با مخالفان اصلاحات، دفع مظالم مالکان بزرگ، با تأکید بر مالکیت خصوصی، و قطع نفوذ بیگانگان شد. هیئت اتحاد اسلام همچنین تهمت تجزیه‌طلبی و حرکت به سوی تهران را تکذیب کرد و از تجار گیلان خواست غذای مردم را به خارج صادر نکنند و دلال کالای خارجی نباشند و در داخل سرمایه‌گذاری کنند (همان، شم‍ 4، ص 2-3، شم‍ 7، ص 2، شم‍ 10، ص 1، 5، شم‍ 12، ص 1، 3، 4، 8، شم‍ 13، ص 2، 3، شم‍ 14، ص 3، شم‍ 16، ص 2، شم‍ 18، ص 5-6، شم‍ 20، ص 2، 3، 4، 5، شم‍ 25، ص 2، شم‍ 26، ص 1، 5، شم‍ 27، ص 2، شم‍ 30، ص 2، 5-6).
پس از پیروزی انقلاب اکتبر، دولت شوروی به قوای نظامی روس در ایران دستور بازگشت داد. پس از خروج سربازان روس، رشت به تصرف قوای نظامی جنگل درآمد و ادارات دولتی در اختیار هیئت اتحاد اسلام قرار گرفت (فخرایی، همان، 44). کوشش تهران برای توافق با سران جنبش و دعوت آنان به اطاعت از دولت مرکزی به جایی نرسید (همان، 108-109، 113-114). فرماندهی قوای انگلستان برای رسیدن به قفقاز، خواستار عبور این قوا از گیلان بود، اما هیئت اتحاد اسلام به مخالفت با این طرح برخاست، حتى گفته‌اند که نمایندگان دولت انگلستان کوشیدند به سران جنبش وعده دهند که در صورت همکاری و موافقت با عبور قوای این دولت به سوی قفقاز، آنها را وارد تهران کنند و به حمایت از آنها برای خلع قاجار و تشکیل حکومت جدید بپردازند. این پیشنهادها نیز البته پذیرفته نشد (نیکیتین، 289-310؛ کوچک‌پور، 15-16؛ فخرایی، همان، 118، 120-121؛ گیلک، 106-107؛ مدنی، 53؛ دنسترویل، 223؛ مکی، 1 / 517). از این‌رو، ژنرال دنسترویل فرمانده قوای انگلستان با همکاری پیچراخف، فرمانده قزاقان روس، و موافقت دولتمردان ایران، حمله به گیلان را آغاز کردند ( نهضت جنگل به روایت ... ، 113؛ دیگار، 65) و قوای جنگل را در 4 خرداد 1297 به عقب‌نشینی از منجیل واداشتند.
پس از این شکست، افسران عثمانی و آلمانی از میرزا کوچک جدا شدند. چون قوای انگلستان به رشت نزدیک شد، گروهی از اعضای کمیتۀ اتحاد اسلام با کنسول این دولت در رشت روابط محرمانه برقرار کردند ( نهضت جنگل به روایت، 99) و با تصویب اکثریت اعضا، در 22 مرداد 1297 موافقت‌نامه‌ای با قوای انگلیس به امضا رساندند (فخرایی، همان، 152-155؛ گیلک، 186-189؛ مدنی، 56-58) که براساس آن، اسرای دو طرف مبادله شد و قوای انگلستان از گیلان به سوی قفقاز حرکت کرد. کمیتۀ مذکور متعهد شد که برای قوای انگلستان خواربار تهیه کند و نمایندۀ انگلیس هم پذیرفت که از فرستادن افراد مسلح یا غیرمسلح به نواحی گیلان برای جمع‌آوری آذوقه، و مداخله در امور ایران و گیلان خودداری کند (گیلک، 189؛ فخرایی، همان، 153-155).
در این میان، وثوق‌الدوله که چند روز پیش از موافقت‌نامۀ مذکور، به ریاست وزرایی رسیده بود، حکومت گیلان را به سران جنبش پیشنهاد کرد (همان، 161-162) و چندی بعد با وساطت ویکهم، مأمور ادارۀ سیاسی انگلیس در گیلان، در 6 دی‌ماه 1297 اکثریت اعضای هیئت اتحاد اسلام اطاعت از دولت مرکزی را پذیرفتند (شاکری، 99, 100-101). از آن سوی، حاج احمد کسمایی از وثوق‌الدوله تأمین مالی و جانی گرفت، و تعهد کرد که در قلع و قمع مجاهدان جنگل با دولت همکاری کند (فخرایی، همان، 170-174؛ گیلک، 192-193؛ میرابوالقاسمی، 74؛ صبوری، 90-93؛ پاینده، 105؛ نهضت جنگل و اتحاد، 119-120)، اما میرزا کوچک این توافقها را نپذیرفت؛ از این‌رو، در 7 فروردین 1298 کنسول انگلیس در رشت میرزا را به اطاعت از وثوق‌الدوله دعوت کرد و وعده داد که پناهندگی او را بپذیرد و به بین‌النهرین انتقالش دهد. این پیشنهادها نیز پذیرفته نشد. در 11 فروردین، فرماندهی قوای انگلستان در رشت ضرب‌الاجلی تعیین کرد که اگر بزرگان اتحاد اسلام تا دو روز بعد اطاعت خود را از دولت و اعلیحضرت شاه ایران اعلام نکنند، شهر بمباران خواهد شد (فخرایی، همان، 169-170). این تهدید، و افشای توافق حاج احمد کسمایی، موجب شد تا قوای جنگل پراکنده شود و هیئت اتحاد اسلام منحل گردد (صبوری، 90-92).
میرزا و یارانش بر اثر فشار قوای نظامی انگلستان، فشار قزاقان دولتی و طرف‌داران حاج احمد کسمایی، ناچار به شرق گیلان که از نظر نظامی تحت نفوذ دکتر حشمت بود، عقب‌نشینی کردند (گیلک، 199)؛ اما دکتر حشمت نیز فریب وعده‌های دولت مرکزی را خورد، و تسلیم شد و پس از تحقیر و توهین فراوان، به دستور تیمورتاش، حاکم وقت گیلان، محاکمه، و در 17 مرداد 1297 در رشت به دار آویخته شد (میرابوالقاسمی، 106-119؛ کوچک‌پور، 28؛ مدنی، 66-68؛ فخرایی، همان، 177-181؛ گیلک، 209-229). میرزا و 8 تن از یارانش حلقۀ محاصره را شکافتند و خود را به نواحی اطراف فومنات رساندند (فخرایی، همان، 207-216). رئیس آتریادِ (اصطلاحی روسی برای دسته‌ای از سربازان) تهران که در تعقیب مجاهدان بود، ضمن برخی وعده‌ها از میرزا خواست که خود را تسلیم کند و به وی پناهنده شود (همان، 217-218). میرزا در پاسخ این نامه ضمن استهزای این وعده‌ها و اشاره به رفتار حکومت گیلان با دکتر حشمت، به لزوم استقرار جمهوری و رهایی رنجبران اشاره کرد (همان، 219-220).
پس از این، تا ورود ارتش سرخ به گیلان، یعنی طی 8 ماه میرزا کوچک با برخورداری از حمایت روستاییان که از ستمگری قزاقان دولتی و ملاکان بزرگ به تنگ آمده بودند، قوای نظامی جنبش را در اطراف فومنات تجدید سازمان کرد. اندکی بعد، به دنبال مذاکرۀ نمایندگان دولت تهران و سران جنبش، توافق شد تا وقتی مجلس شورای ملی افتتاح نشده و تکلیف قرارداد 1919م معلوم نگردیده، عملیات خصمانه از هر دو طرف متوقف شود، قوای جنگل با حفظ نفرات در جنگل بماند، اما از مداخله در امور ادارات و پادگان نظامی رشت خودداری کند (همان، 220).

دورۀ دوم

پیش از ورود ارتش سرخ به انزلی (28 اردیبهشت 1299)، بلشویکها در قفقاز کوشیدند تا همکاری سران جنبش جنگل را جلب کنند (گیلک، 220-245؛ یقیکیان، 32-33؛ فخرایی، همان، 223، 225-230؛ مدنی، 70-73)؛ حتى گویا پیشنهاد کردند که 60 هزار سرباز مسلح برای حمله به تهران در اختیار سران جنبش بگذارند (شاکری، 170؛ گیلک، 248-249). اما این پیشنهادها از طرف نمایندگان و سران جنبش که مخالف ورود نیروهای بیگانه و مداخلۀ آنان در امور داخلی ایران بودند، رد شد (فخرایی، همان، 309؛ جنگلی، 136). با این‌همه، ارتش سرخ وارد خاک ایران شد و سران جنبش که شاید اکنون می‌کوشیدند از این حادثه استفاده کنند (گیلک، 390؛ یقیکیان، 49-50)، در 31 اردیبهشت 1299 به دعوت فرماندهی ناوگان شوروی برای مذاکره وارد انزلی شدند (فخرایی، همان، 241). در این ملاقات که میان میرزا کوچک خان و 4 نفر از یارانش با مقامات ارتش سرخ دست داد، نمایندگان حزب عدالت ــ که پس از مدتی کوتاه نام خود را به حزب کمونیست ایران تغییر داد ــ نیز حضور داشتند (یودین، 99-100؛ رواسانی، نهضت، 120-155). مقامات شوروی از جمله موافقت کردند که به اجرای اصول کمونیزم مانند مصادرۀ اموال و الغای مالکیت نپردازند و برای مرام خود تبلیغ نکنند. از جهت سیاسی نیز موافقت کردند که حکومت موقت جمهوری در گیلان تأسیس شود و پس از ورود مجاهدان به تهران و تشکیل «مجلس مبعوثان»، رشتۀ امور به دست این مجلس سپرده شود، دولت شوروی در امور ایران مداخله نکند و قشونی بیش از قشون موجود به ایران نیاورند؛ همچنین در برابر دریافت پول، به دولت جمهوری ایران هر قدر سلاح لازم باشد، بفروشد، و مؤسسات بازرگانی روسیه در ایران به حکومت جمهوری ایران واگذار گردد (فخرایی، همان، 244؛ جنگلی، 139؛ گیلک، 273).
براساس اسناد مربوط به مقدمات این موافقت‌نامه و حوادث پس از آن، به نظر می‌رسد که نیت واقعی دولت شوروی از ورود به ایران و همکاری با جنبش جنگل، اعمال فشار بر دولت انگلستان برای عقد قرارداد تجارتی با شوروی (مأموریت کراسین در لندن) بود. چه، دولت شوروی هیچ‌گاه به مفاد توافق با جنبش جنگل عمل نکرد (فخرایی، همان، 245، 260-261، 320؛ گیلک، 288؛ پرسیتس، 32؛ سلطان‌زاده، 4 / 28، قس: حاشیه؛ لنزوسکی، 57).
اندکی بعد جنگلیان در اعلامیه‌ای (16 خرداد 1299) تصریح کردند که به یاری سوسیالیسم وارد مرحلۀ انقلاب سرخ شده‌اند؛ از این‌رو، اصول سلطنت را ملغا، و حکومت جمهوری موقت اعلام می‌کنند و این حکومت حفظ شعائر اسلام را از جملۀ فرایض خود می‌داند (فخرایی، همان، 246-250؛ گیلک، 275-280؛ یقیکیان، 77-86).
در کنگرۀ کسما (قصبه‌ای نزدیک رشت) مرام‌نامۀ جنبش جنگل به تصویب رسید. ایجاد عدالت اقتصادی و امحای فقر؛ تساوی مردم بدون توجه به نژاد، دین و جنسیت در حقوق مدنی؛ جدایی امور روحانی و دینی از امور سیاسی؛ لغو امتیازات خاص؛ آزادی ابراز عقیده؛ و تأیید مالکیت خصوصی از جملۀ مواد این مرام‌نامه بود (فخرایی، همان، 56-58). در 17 خرداد هیئت دولت انقلاب تشکیل شد و میرزا کوچک سرکمیسر و کمیسر جنگ آن گردید. کمیتۀ انقلاب سرخ با ارسال تلگرافی به دول خارجی به نام ملت ایران، الغای سلطنت و تأسیس حکومت موقت جمهوری را اعلام کرد (هدایت، 312؛ گیلک، 281-282).
پس از شکایت دولت ایران به جامعۀ ملل، دولت شوروی برای جلوگیری از فرستادن قوای بین‌المللی به شمال ایران (مادۀ 10 و 11 اساس‌نامۀ جامعۀ ملل) در 30 خرداد 1299ش / 20 ژوئن 1920م به دولت ایران اطلاع داد که ارتش سرخ ایران را تخلیه می‌کند و این دولت ارتباطی با نهضتی که در گیلان برپا شده است، ندارد (منشور، 1 / 64، 66، 67؛ فخرایی، همان، 235-238)؛ زیرا دولت انگلستان مصمم بود در صورت حمایت دولت شوروی از انقلاب گیلان، کراسین نمایندۀ شوروی را برای مذاکرات تجاری نپذیرد (منشور، 1 / 64). مقارن شروع مذاکرات میان شوروی و انگلستان (شمیم، 493-494؛ کار، 1 / 229؛ فخرایی، همان، 317-319؛ سلسله ... ، 166)، رفتار رهبران حزب کمونیست و مقامات شوروی در ایران نسبت به جنبش جنگل نیز تغییر کرد. برخلاف موافقت‌نامۀ انزلی، تبلیغات کمونیستی و ضدمذهبی در گیلان تشدید یافت و نیروهای جدید ارتش سرخ وارد ایران شدند (فخرایی، همان، 310، 320-322؛ مهرنوش، 72؛ گیلک، 289-290).

صفحه 1 از2

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: