صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / ادبیات فارسی / جمالی دهلوی /

فهرست مطالب

جمالی دهلوی


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 6 آبان 1398 تاریخچه مقاله

 جَمالیِ دِهْلَوی، حامد بن فضل‌ الله، معروف به درویش جمالی و شیخ جمالی، شاعر و نویسندۀ پارسی‌گوی، و یکی از مشایخ صوفیۀ هند. وی از قبیلۀ کنبوه ــ که در پنجاب و اطراف دهلی ساکن بودند ــ در نیمۀ دوم سدۀ 9ق / 15م (احتمالاً در دهۀ 60 از این سده) در یکی از نواحی دهلی متولد شد (آزاد، 177؛ راشدی، 5). در کودکی پدرش را از دست داد، و در دهلی در علوم دینی و ادبی تحصیل کرد و در جوانی به تصوف روی آورد (عبدالحق، 234). وی کتابهای احیاء علوم‌الدین ابوحامد محمد غزالی (د 505 ق / 1111م) و عوارف المعارف شهاب‌الدین عمر سهروردی را به خوبی فرا گرفت (راشدی، 5-6).

جمالی به شهرها و مناطق مختلف، از جمله ملتان، سند، هرات، مشهد، نیشابور، سبزوار، شهرهای مازندران، گیلان، تبریز، شیراز، بغداد، شام، بیت المقدس، یمن، حجاز، مصر و بلاد روم سفر کرد (همو، 65-76) و با مشاهیر و عرفای شهرهای مختلف آشنا شد. در هرات میهمان عبدالرحمان جامی شد و در همانجا اشعار خود را برایش خواند. جمالی در این سفر به دیدار مشاهیری چون ملا حسین واعظ کاشفی و ملاعبدالغفور لاری نایل آمد. در همین سفر بود که وی با جامی دربارۀ لمعات عراقی بحث کرد (جمالی، سیر ... ، 139-140، مرآت ... ، 146). جامی معتقد بود که لمعات نتیجۀ درسهای صدرالدین قونیوی به فخرالدین عراقی است، ولی جمالی این عقیده را قبول نداشت (همانجاها؛ راشدی، 6؛ پورجوادی، مقدمه بر مرآت ... ، 9).
در تبریز از وی خواستند که منظومه‌ای به سبک مثنوی مهر و مشتری عصار تبریزی بسراید (جمالی، مهر ... ، 16-17). در شیراز نیز با شخصی همدم و همراز شد که سخن‌دان و سخن‌سنج بود، ولی «به تکلیف و تفکر شعر می‌گفت» (همان، 19). پیر او در طریقت سماءالدین کنبوه (د 901ق / 1496م)، شیخ طریقۀ سهروردیه بود و جمالی در آثار خود از او با احترام بسیار یاد کرده است؛ چنان که در مثنوی مرآت المعانی می‌گوید: هرچه دارد از شیخ سماءالدین است، حتى نسبت جمالی (ص 30-33؛ راشدی، 7).
جمالـی در عهد سلطنت پادشاهان لودی، بهلول لودی (سل‍ 855- 894 ق / 1451-1489م) و پسـرش نظام‌خان سکنـدر شاه دوم ‌(سل‍‌ 894- 923ق / 1489-1517م) و ابـراهیم لودی دوم (سل‍ 923-932ق / 1517 -1526م) و نیز دو تن از پادشاهان گورکانی هند، بابر و همایون (سل‍‍ 937-947ق / 1531-1540م)، زندگی می‌کرد و یک بار شاهد رفتن سلطان بهلول به خانقاه شیخ سماءالدین بود (نک‍ : راشدی، 33-34). جمالی دربارۀ این ملاقات می‌نویسد که وقتی سلطان بهلول در مقابل سماءالدین نشست، گفت: «این معتقد را دیدۀ ظاهر و باطن ناظر بر چهرۀ کرم و شفقت حضرت مخدومی مولوی است، زیرا که پادشاهان به معنی درویشان‌اند و ما ریزه‌چین صورت ایشان». سپس سماءالدین گفت: «ریزه چیدن از صورت ایشان این معنی دارد که اگر کسی را توفیق طریق احوال ایشان نیاید، باری به راه افعال و اقوال و اعمال این قوم بشتابنـد» (نک‍ : سیر، 178، مرآت، 160). وی در دیوان خود سکندر، بابر و همایون را مدح گفته است (راشدی، 38، 40).
جمالی 3 پسر داشت که یکی از آنها به نام حسن، در جوانی درگذشت و پدرش مرثیه‌ای برای وی سرود. پسر ارشدش عبدالرحمان نام داشت و تخلص او در شعر «گدایی» بود، و از این‌رو، به «شیخ گدایی» معروف شد. وی در 976ق / 1568م درگذشت. پسر کوچک وی عبدالحی حیاتی شاعر بود و در 36 سالگی، در 959ق / 1552م از دنیا رفت. جمالی در 942ق / 1535م، هنگامی که در رکاب همایون شاه به گجرات رفته بود، درگذشت و جنازه‌اش را به دهلی آوردند و در قبرستان خواجه قطب‌الدین بختیار کاکی به خاک سپردند (همو، 43-44، 51-55؛ پورجوادی، همان، 10).

آثار منظوم و منثور

جمالی در وهلۀ نخست شاعر بود و در اشعارش «جمالی» تخلص می‌کرد. برخی او را «خسرو ثانی» لقب داده، و پس از امیر خسرو دهلوی بزرگ‌ترین شاعر پارسی‌گوی هند انگاشته‌اند (نک‍ : راشدی 91- 92). از وی دیوان اشعار و دو منظومه به نامهای مهر و ماه و مرآت المعانی، و اثری به نثر به نام سیر العارفین به جا مانده است.
1. دیوان، مشتمل بر قصاید، ترجیع بند، ترکیب‌بند و غزلیات، در حدود 100‘2 بیت که تاکنون به چاپ نرسیده است، ولی حسام‌الدین راشدی مقداری از اشعار او را در مقدمۀ خود بر مهر و ماه آورده است (نک‍ : ص 80-85). جمالی شعر عاشقانۀ صوفیانۀ پارسی را خوب می‌شناخت و با معانی اصطلاحات و تعبیرات آن به خوبی آشنا بود. در میان اشعار او هم ابیات رندانه دیده می‌شود، مانند این بیت: «رند و دردی نوش و شاهد باز و بی‌باکیم ما / منّت ایزد را که از فسق و ریا پاکیم ما» (همو، 86) و هم ابیاتی که متأثر از تعالیم مکتب ابن عربی است، مانند این ابیات از ترکیب‌بند وی، که خود یادآور اشعار شاه نعمت‌الله ولی است: «ماییم خلاصۀ دو عالم / تفسیر حروف اسم اعظم / / دریای محیط بی‌کرانه / این طرفه که شد عیان ز شبنم / / هر قطره که شد زموج پیدا / هم موج فرو کشید و هم یم» (همو، 30، 84).
2. مهر و ماه، مثنوی‌ای مشتمل بر 652‘3 بیت است که در آن شرح عاشقی دو شاهزاده به نامهای ماه و مهر به صورت رمزی آمده است. ماه پسر شاه بدخشان است (ص 21) و مهر دختر بهرام شاه. ماه با دیدن مهر در خواب عاشق می‌شود و مهر با شنیدن اوصاف جمال ماه دل به او می‌بندد (ص 25). ماه برای دیدن مهر راهی سفر می‌شود و چون کشتی او در دریا غرق می‌شود (ص 43)، خود را به ساحل می‌رساند و به کوه قاف می‌رود (ص 45) و خضر را می‌بیند و به راهنمایی خضر به چشمۀ حیات می‌رسد و در آن فرو می‌رود (ص 68). پس از آن، ماه و مهر در باغی که همچون روضۀ رضوان است، به یکدیگر می‌رسند؛ سپس دوران جدایی ایشان فرا می‌رسد و سرانجام چون ماه دشمن بهرام‌شاه را در جنگ شکست می‌دهد (ص 132)، موفق می‌شود که با معشوقۀ خود ازدواج کند ( ص 138). آن‌گاه ماه با شنیدن خبر مرگ پدر خود از دنیا می‌رود (ص 159)، و پس از چند روز مهر نیز به او می‌پیوندد (ص 161). این داستان در واقع جنبۀ تمثیلی دارد و جمالی کم و بیش از همان رموزی استفاده کرده است که از زمان ابن سینا و شیخ اشراق در این نوع داستانهای تمثیلی به کار رفته است؛ رموزی مانند کوه قاف (ص 33)، خضر (ص 11)، آب حیات (ص 4) و باد صبا. مسائل مذهب عشق، مانند عاشق شدن از طریق دیدن یا شنیدن (ص 25) و رفتن به طرف معشوق و جدایی آن دو (ص 119) و پیغام فرستادن (ص 124) و سرانجام وصال عاشق و معشوق و مرگ ایشان، نیز مطرح شده است. از اینجا ست که شاعر در انتهای مثنوی خود می‌گوید: «سواد نامه، خود افسانۀ ما ست / که این دود از دل دیوانۀ ما ست / / مرا تا دل به ایمان و یقین است / محبت مذهب است و عشق دین است» (ص 169).
3. مرآت المعانی، دومین مثنوی جمالی است که ظاهراً پس از مهر و ماه سروده، و شامل 890 بیت است. شاعر پس از توحید و نعت پیامبر(ص) (ص 27)، از شیخ خود سماءالدین که در 901ق / 1496م درگذشته، به نیکی یاد کرده است (ص 30). وی در این مثنوی، مدح هیچ شاهی را نگفته است. در این اثر، جمالی به تعریف اصطلاحات و الفاظی که در شعر عاشقانۀ صوفیانۀ پارسی رایج بوده، پرداخته و مثنوی او از این حیث با گلشن راز شبستری شباهت پیدا کرده است (نک‍ : پورجوادی، مقدمه بر مرآت، 14-15). معانی اسامی اعضای بدن معشوق، مانند روی (وجه‌الله) (ص 36)، رخسار (ظاهر احدیت) (ص 37)، خال (نقطۀ روح انسانی) (ص 48)، چشم (بصارت ذاتیه) (ص 41)، دهان (سرّخفی) (ص 43)، زلف (جذبۀ الٰهی) (ص 46)، قامت (جامعیت وجود) (ص 52)، و آنچه به بتخانه و میخانه مربوط می‌شود (ص 59)، مانند ساقی (محض ذات)، شراب (عشق و محبت) (ص 60) و می فروش، و رندی و قلاشی (ص 64)، شاهدپرستی (ص 82) و همچنین اصطلاحاتی چون صبر و تسلیم (ص 78)، رضا و شکر (ص 88) و موضوعاتی چون برتری ولایت از نبوت (ص 104) و معرفت اسماء و صفات (ص 108) توضیح داده شده است. جمالی همۀ اینها را «اصطلاح صوفیان» می‌نامد و می‌گوید: «هرچه بود از آشکارا و نهان / اصطلاح صوفیان کردم بیان» (ص 35؛ پورجوادی، همان، 12).
روش جمالی در شرح این اصطلاحات این است که الفاظ را در ارتباط با هم در نظر می‌گیرد. مثلاً وقتی می‌خواهد چشم را تعریف کند، از مژگان، غمزه، حالتهای مستی و خواب که به چشم دست می‌دهد، نیز یاد می‌کند (همان، 13). تعاریف جمالی همچنین ناظر به حرکت و کارکرد هر عضو از بدن است (همانجا)؛ مثلاً وقتی می‌خواهد رمز دهان را بیان کند، می‌گوید که سرّ خفی است (جمالی، همان، 28، 43، 44، 83) و تنگی آن دشواری انسان در راه پی بردن به سرّ خفی است، و کار دهان سخن گفتن و خندیدن است؛ و اولین کلمه‌ای که از دهان حق بیرون آمد، «کُن» بود (همان، 28). خنده نیز اشاره به سرّی است که در دهان نهفته است. عمل دیگری که باز به دهان مربوط می‌شود، بوسیدن است که به معنی گشودن در دولت است که خود نتیجۀ لطف الٰهی است (همان، 24، 28؛ پورجوادی، همان، 13-15).
جمالی حکایتهایی فرعی نیز در ضمن مثنوی مرآت المعانی نقل کرده است، مانند حکایت مردی که با خوردن نان در جمال ایزدی بی‌هوش شد (ص 56) و حکایت دیدن درویشی ابلیس را بر در مسجد (ص 70) و عارفی که عقرب او را نیش زد (ص 79)، یا داستان خضر و موسى(ع) (ص 100) و حکایت پیشی گرفتن خواجه بهاءالدین نقشبند از عیاران (ص 94). وی از دو گروه اهل ملامت نیز یاد کرده است: «قوم اول رهروان کوی یار / قوم ثانی بی‌خود و بی‌اختیار». در حق قوم ثانی است که می‌گوید: ایشان زندۀ جاویدند، چون از سرچشمۀ آب زندگانی یا آب خضر نوش کرده‌اند (ص 94).
4. سیرالعارفین، تنها اثر منثور جمالی است که حدود سال 940ق / 1533م (اندکی پیش از درگذشت مؤلف) نوشته شده است. این اثر همان‌طور که از نامش پیدا ست، اولیا نامه‌ای‌ است همانند تذکرة الاولیاء فریدالدین عطار و مناقب‌العارفین شمس‌الدین افلاکی که در آن احوال 13 تن از مشایخ صوفیۀ هند، از جمله معین‌الدین چشتی، بهاءالدین زکریا ملتانی (شیخ و مرشد فخرالدین عراقی)، فریدالدین گنج شکر، حمیدالدین ناگوری (نویسندۀ اصلی لوایح که به غلط به عین‌القضات همدانی نسبت داده شده است) و نصیرالدین محمود چراغ دهلوی و سرانجام شیخ ومرشد خود جمالی، یعنی سماءالدین کنبوه، شرح داده شده است (راشدی، 98؛ پورجوادی، مقدمه بر «گزیده ... »، 127-128). جمالی هرچند که در نوشتن این اثر ناگزیر از منابع و مآخذ دیگر استفاده کرده، ولی در عین حال از ذکر مشاهدات و تجربیات شخصی خویش نیز غفلت نورزیده است، و این خود از نقاط قوت اثر او ست (پورجوادی، همان، 128).
به جمالی آثار دیگری نیز به خطا نسبت داده شده، که از جملۀ آنها مثنوی بیان حقایق احوال سید المرسلین متعلق به جمالی اردستانی است (راشدی، 102-103).

مآخذ

آزاد بلگرامی، غلامعلی، خزانۀ عامره، کانپور، 1871م؛ پورجوادی، نصرالله، مقدمه بر «گزیدۀ سیرالعارفین»، همراه مرآت المعانی جمالی‌دهلوی (هم‍‌ )؛ همو، مقدمه بر مرآت المعانی، جمالی دهلوی (هم‍‌ )؛ جمالی‌دهلوی، حامد، سیر العارفین، به کوشش سیدمیرحسن، دهلی، 1311ق؛ همو، مرآت المعانی، به کوشش نصرالله پورجوادی، تهران، 1384ش؛ همو، مهر و ماه، به کوشش حسام‌الدین راشدی، راولپندی، 1353ش / 1974م؛ راشدی، حسام‌الدین، مقدمه بر مهر و ماه جمالی دهلوی (هم‍‌ )؛ عبدالحق دهلوی، اخبار الاخیار، دهلی، 1332ق.

نصرالله پورجوادی

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: