صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / ادیان و عرفان / جلوتیه /

فهرست مطالب

جلوتیه


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 6 آبان 1398 تاریخچه مقاله

جَلْوَتیّه (ترکی: جِلْوِتیّه)، از طریقه‌های عرفانی آسیای صغیر و بالکان، منسوب به عزیز محمود هُدایی (950- 3 صفر 1038ق / 1543- اول اکتبر 1628م)، که گاه هُداییه نیز خوانده می‌شود. نام این طریقه از اصطلاح صوفیانۀ «جلوت»، به معنای ترک موطن و هجرت، و نیز آشکار شدن و ظهور گرفته شده است. میرسید شریف جرجانی آن را به «خروج بنده از خلوت به صفات الٰهی، در نتیجۀ محو انانیت و وصول به مرتبۀ فناء فی الله» تعریف کرده است (ص 109). به بیان دیگر، جلوت، یافتنِ وحدت در  کثرت، و در میان خلق با حق بودن است (تایشی، 84).
سلسلۀ مشایخ جلوتیه از طریق عزیز محمود هدایی به محمد محیی‌الدین افتاده (د 988ق / 1580م)، خضر دده (د 918ق / 1512م)، عبدالله آق بییق مجذوب (د 860 ق / 1456م) و حاجی بیرام ولی (د 833 ق / 1430م) می‌رسد و از این‌رو، جلوتیه پیوند نزدیکی با بیرامیه دارد، چندان که برخی آن را شاخه‌ای از بیرامیه دانسته‌اند (تریمینگام، 78؛ تزرن، 47). از سوی دیگر، سلسلۀ مشایخ حاجی بیرام‌ولی نیز از طریق حمیدالدین آق‌سرایی (د 815 ق / 1412م)، علاءالدین علی (د 833 ق / 1431م) و صدرالدین اردبیلی (د 794ق / 1392م)، به صفی‌الدین اردبیلی (د 735ق / 1335م) و شیخ زاهد گیلانی (د 700ق / 1301م) می‌پیوندد. درست به همان‌گونه که سلسلۀ مشایخ خلوتیه نیز از طریق عمر خلوتی (د ح 799ق / 1397م) و محمد نور خلوتی (د 751ق / 1350م) به شیخ زاهد گیلانی ختم می‌شود. به همین سبب، جلوتیه با صفویه و خلوتیه نیز پیوندهایی دارد. افزون بر این، عزیز محمود هدایی در هنگام اقامت خود در مصر، پیش از پیوستن به محیی‌الدین افتاده، به کریم‌الدین خلوتی، از مشایخ خلوتیه دست ارادت داده بود و به این ترتیب، از تربیت خلوتیه نیز بهره داشت (نک‍ : ییلماز، 156, 226؛ ترزن، 14-15, 47؛ «دائرةالمعارف ... »، IV / 338).
دربارۀ تاریخ و محل تولد عزیز محمود هدایی روایتهای گوناگونی وجود دارد، ولی با توجه به شواهد مختلف به نظر می‌رسد که وی در 948 یا 950ق / 1541 یا 1543م در قوچ حصار به دنیا آمد (اسماعیل حقی، سلسله ... ، 82؛ ییلماز، 39-41؛ ترزن، 10). گفته‌اند که پدرش فضل‌الله بن محمود از نوادگان جنید بغدادی بوده است (اسماعیل حقی، همانجا؛ ترزن، 9؛ گلشن، 8). از آثار هدایی و از منابع معاصر او می‌توان دریافت که نامش محمود بوده، و عزیز لقبی است که برای ادای احترام به او داده‌اند و هدایی که در اشعارش تخلص او ست، عنوانی است که از سوی شیخش محیی‌الدین افتاده به او داده شده است (ترزن، همانجا؛ ییلماز، 37).
هدایی ظاهراً در خردسالی به سفریحصار آمد و تحصیلات ابتدایی خود را در آنجا آغاز کرد؛ سپس برای تحصیل علوم و معارف به استانبول رفت و در مدرسۀ ایاصوفیای کوچک ساکن شد. در این هنگام، هدایی از یک سو شاگرد ناظرزاده رمضان افندی (د 984ق / 1576م) بود و از سوی دیگر در مجالس نورالدین زاده مصلح‌الدین افندی، شیخ خلوتی شرکت می‌کرد. وی پس از تکمیل دانش‌اندوزی در این مدرسه، در سمت مُعید (تکرارکنندۀ درس استاد) ناظرزاده به کار پرداخت و در 978ق / 1569م همراه او به مدرسۀ سلیمیه به ادرنه رفت و در آنجا به کار خود ادامه داد. سپس همراه استادش ناظرزاده، که به سمت قضا منصوب شده بود، در فاصلۀ سالهای 979-981ق نخست به دمشق، سپس به مصر و از آنجا به بورسه رفت. هدایی در مصر به کریم‌الدین خلوتی، از خلفای خلوتیۀ محمد دمرتاش دست ارادت داد و کتاب اصول الاسماء را نزد او خواند. در 981ق / 1573م با سمت نیابت قضا در محکمۀ جامع عتیق در بورسه به کار پرداخت و در عین حال در مدرسۀ فرهادیه نیز به تدریس مشغول شد. هدایی در 984ق / 1576م در بورسه در اثر کراماتی که از شیخ جلوتی، محیی‌الدین افتاده دید، به وی دست ارادت داد و پس از 3 سال به مقام خلافت شیخ افتاده رسید تا آنجا که شیخ وی را به نمایندگی خود به سفریحصار فرستاد (اسماعیل حقی، سلسله، 82-83؛ گلشن، همانجا؛ ترزن، 14-15, 17-19؛ ییلماز، 42-49, 51؛ «دائرةالمعارف»، IV / 338).
پس از فوت افتاده، هدایی که به نقاط مختلف سفر کرده بود، سرانجام در استانبول ساکن شد و از 1002 تا 1003ق / 1594-1595م که مسجد و تکیه‌ای در اسکودار بنا کرد، به عنوان واعظ در مسجد سلطان محمود دوم به وعظ پرداخت. در این هنگام افزون بر رجال علمی و دولتی بسیاری که به دور او گرد آمده بودند، با سلطان مراد سوم نیز ارتباط و دوستی داشت. هدایی پس از ساخته شدن مسجد و تکیه‌اش در اسکودار از وعظ کناره‌گیری کرد و تا پایان عمر در همان‌جا به ارشاد مریدان پرداخت (اسماعیل حقی، همانجا؛ ییلماز، 52-53). وی به سبب زبان‌آوری و شیرین‌سخنی در زمان حیات مورد احترام مردم بود و سلطان احمد اول نیز او را گرامی می‌داشت (اسماعیل حقی، همان، 83-84؛ ییلماز، 54؛ ترزن، 29؛ تایشی، 84؛ گلشن، 10-13؛ گولپینارلی، 68). هدایی در 1038ق در استانبول درگذشت و در کنار تکیه‌اش به خاک سپرده شد. این محل بعدها به زیارتگاه پیروانش تبدیل شد و به مقام پیر معروف گردید (ییلماز، 71).
از هدایی 19 اثر به عربی و 9 اثر به ترکی بر جای مانده است که بیشتر آنها در قالب رساله‌های کوتاه نوشته شده‌اند. مهم‌ترین اثر او واقعات است که مجموعه‌ای از سخنان صوفیانۀ شیخ خود محیی‌الدین افتاده را در آن گرد آورده است. هرچند که افتاده به یقین به ترکی سخن می‌گفت، اما هدایی این کتاب را به عربی نوشته است. این اثر افزون بر اهمیت آن از نظر عرفانی و دربر داشتن اطلاعات مربوط به طریقت جلوتی، از آن روی که اشارات فراوانی به افراد و حوادث تاریخی عصر هدایی دارد، نیز دارای اهمیت است. هدایی همچنین دیوانی به ترکی دارد. از مجموعۀ این آثار می‌توان دریافت که افکار و اندیشه‌های او مبتنی بر شریعت و باورهای اهل سنت است. با این همه، وحدت وجود نیز در آثار او جایگاه برجسته‌ای دارد. اشعار وی صوفیانه، زاهدانه و بیشتر اندرزگونه است که برای تعلیم و تذکیر سالکان سروده شده است (ترزن، 33-38, 43-45, 69-84؛ ییلماز، 103-120؛ گولپینارلی، همانجا).
هدایی موسیقی نیز می‌دانست و برخی «الٰهی»های خود را به صورت تصنیفهایی درآورد که در تکیه‌اش خوانده می‌شد. موسیقی‌دانان دوره‌های بعد نیز تصنیفاتی از منظومه‌های او ساخته‌اند. وی در استانبول مریدان بسیاری پرورش داد و این مریدان رفته رفته طریقۀ او را در ازمیر، بالیکسیر، آناتولی میانه و سرزمینهای بالکان ترویج دادند. به این ترتیب، هرچند که طریقۀ جلوتیه با محیی‌الدین افتاده آغاز می‌شود، اما در واقع این هدایی بود که به این طریقه چهارچوبی مشخص و هویتی روشن داد و موجب انتشار آن شد (گولپینارلی، همانجا؛ «دائرةالمعارف»، VII / 274).
پس از فوت هدایی، طریقۀ جلوتیه به 4 شعبۀ سلامیه، حقیه، فناییه، و هاشمیه تقسیم شد (سامع، 40؛ «دائرةالمعارف»، همانجا). مؤسس شاخۀ سلامیه، یعنی سلامی علی افندی (د 1104ق / 1692م)، دو بار شیخ آستانۀ هدایی بود و بار دوم تا هنگام مرگ در این آستانه خدمت کرد. اصول اجرای ذکر در این شاخه متفاوت است. سلامیان همچنین تاج متفاوتی بر سر می‌گذاشتند (ییلماز، 236-239).
اسماعیل حقی بروسوی نیز که شاخۀ حقیۀ جلوتیه به او منسوب است، مورخ سلسله نامۀ جلوتی به ترکی، تفسیر روح البیان به عربی، و رسالات متعدد دیگر است. تکیۀ شیخ اسماعیل حقی در بورسه، پس از مرکز طریقت، یعنی تکیه و محل دفن هدایی در اسکـودار، دومین مرکز مهم جلـوتیه گردید (نک‍ : همو، 240-241). مؤسس شاخۀ فناییه، فنایی علی افندی (د 1158ق / 1745م) است که خلیفۀ سلامی علی افندی بود و در اشعارش فنایی تخلص می‌کرد. پیروان فنایی تاج 19 ترک بر سر می‌گذاشتند که شمار ترکهای آن مطابق با شمار حروف «بِسْمِ اللّٰهِ الرّحمٰنِ الرّحیم» تعیین شده بود (همو، 241-243).
شاخـۀ هاشمیه نیـز منسوب به هاشم بابا (د 1197ق / 1783م)، شیخ جلـوتی تکیۀ بندرمالی در عنادیۀ اسکودار است. هاشم بابا در عین حال خود را به ملامیه نیز منسوب می‌دانست و حتى ادعای قطبیت این سلسله را داشت. وی همچنین با انتساب به قطب‌الاقطاب حسن بابا (د 1170ق / 1756م)، شیخ بکتاشی تکیۀ قصر العین مصر، خود را بکتاشی نیز به شمار می‌آورد. شیخ بکتـاشی بـه وی عنـوان دده ـ بابایی داده بود و به مدت 4 سال در تکیۀ حاجی بکتاش بدین نام خوانده می‌شد. هاشم بابا با نوشتن ارکان‌نامه فرقه‌ای اصلاحی ایجاد کرد و از ترکیب جلوتیه و بکتاشیه، هاشمیه را به وجود آورد. در مقابل، برخی از جلوتیها انتساب وی به بکتاشیه را رد کردند و با او به مخالفت برخاستند. این اختلافها پس از درگذشت او، و حتى در تشییع جنازه‌اش نیز بروز کرد. اصول ذکر در هاشمیه با دیگر شاخه‌های جلوتیه متفاوت است (همو، 242-245؛ تورانلی، 120؛ اوچمان، 137-138؛ گولپینارلی، 69). در درگاه هدایی در اسکودار، از زمان درگذشت او تا بسته شدن تکیه‌ها در دورۀ جدید، 23 شیخ پوست‌نشین شدند، که آخرین آنها عبدالغفار عابد افندی (د 1325ش / 1946م) بود.
اگرچه تاج (کلاه) شیخ محیی‌الدین افتاده 18 ترک داشت، اما هدایی و پیروانش تاج 13 ترک به رنگ سبز تیره بر سر می‌گذاشتند. از 13 ترک تاج، 12 تای آن نماد 12 اسم الٰهی (امهات اسماء)، یا 12 امام، و قطبیت هدایی است، و به روایتی دیگر، گره رأس تاج به نبوت محمدیه یا مقام قطب اشاره دارد. مستقیم زاده شکل و شمار ترکهای این تاج را ابداع شخص شیخ محمود هدایی می‌داند که بر مجموع حروف اسمش نیز دلالت دارد. رنگ سبز نیز از یک سو به سیادت، و از سوی دیگر به صفت کمال اشاره دارد (اسماعیل حقی، سلسله، 87، تمام الفیض، گ 51 ب ـ 53 الف؛ حلوی، 187؛ مستقیم‌زاده، گ 169 الف ـ 169 ب؛ ییلماز، 224).
مراتب سلوک در جلوتیه شامل 4 مرتبۀ طبیعت، نفس، روح، و سِرّ است. در اولین مرتبه، که همان مرتبۀ شریعت است، سالک در برابر نیازهای جسمانی خود که مانع عبادتهای او می‌شود، مقاومت می‌کند و با رضا بدانچه حلال است، به مرتبۀ بالاتر یعنی نفس می‌رسد. در این مرتبه که همان مرتبۀ طریقت است، سالک با مجاهده به تهذیب نفس می‌پردازد. مرتبۀ روح که مرتبۀ معرفت است، معطوف به روح سالک و معرفت حق است. در این مرتبه اسرار عالم باطن به تدریج ظاهر می‌شود و سالک مدام در کشف و شهود است. سالکی که به مقام معرفت و عشق الٰهی رسیده باشد، سرانجام به مرتبۀ سِر می‌رسد. این مرتبه که مرتبۀ حقیقت است، مقام محو و فنا ست. سالک در این مرتبه به کمال می‌رسد و از لذات مجاهدت بهره‌مند می‌شود. هدایی هریک از 4 مقام را به رنگی تشبیه کرده است. رنگ مرتبۀ طبیعت سیاه است، زیرا سیاهی نماد خاک است که خاستگاه بدن به شمار می‌آید؛ مرتبۀ نفس رنگ قرمز دارد که نماد هوا (یا باد) است؛ مرتبۀ روح به رنگ زرد، یعنی رنگ آتش است؛ و مرتبۀ سِر نیز که شفاف است، نماد آب به شمار می‌رود. بدین ترتیب، این 4 مقام و مرتبه با عناصر اربعه تطبیق داده شده‌اند. سالک با گذر از این مراتب، وجود خود را از میان برمی‌دارد و سرانجام تنها وجود حق که واجب‌الوجود است، باقی می‌ماند. پس از اتمام مراحل سلوک بر اساس این اصول، شیخ سالک جلوتی را به عنوان خلیفه تلقین می‌کند و به او وظیفۀ ارشاد می‌دهد.
 در جلوتیه ذکر اسماء گفته می‌شود. در این طریقه به اسماء سبعه، یعنی لا اله الا الله، الله، هو، حق، حی، قیوم و قهار، که اصول اسماء نامیده می‌شوند، 5 اسم دیگر، یعنی وهاب، فتاح، واحد، احد و صمد (فروع اسماء) نیز افزوده شده است. شیخ طریقه برای هر سالکی بر حسب استعدادش اذکاری تعیین می‌کند و آنها را به ترتیب و میزان خاصی به او تلقین می‌نماید. مریدی که با پیروی از دستورهای شیخ و پایداری در ذکر، شهودی بیابد، آن را به شیخ گزارش می‌دهد و شیخ با تعبیر شهود او، میزان ذکر را تغییر می‌دهد (اسماعیل حقی، همان، گ 36 ب، سلسله، 112؛ «دائرةالمعارف»، VII / 274؛ تایشی، 85).
خواندن نمازهای متعدد نافله از دیگر اعمال عبادی این طریقه است. پیروان این طریقه همچنین روزهای دوشنبه و پنجشنبه، 10 روز اول ذیحجه و محرم، تمام رجب و شعبان، و 6 روز اول شوال (بعد از عید فطر) را روزه می‌گیرند و تأکید بر آن است که همواره با وضو باشند (اسماعیل حقی، تمام الفیض، گ 33 الف ـ 36 ب؛ ییلماز، 203, 274؛ تایشی، همانجا؛ گولپینارلی، 69). در این طریقه همچنین آیین «نصف قیام» یا «قیام حضر»، یعنی بلند شدن روی زانو معمول است و در درگاه هدایی در مرکز جلوتیه پس از نماز جمعه اجرا می‌شود (ییلماز، 222). زنان اجازۀ ورود به این طریقه را ندارند و با آنان بیعت نمی‌شود (ترزن، 51).

مآخذ

اسماعیل حقی بروسوی، تمام الفیض، نسخۀ خطی حالت افندی، موجود در کتابخانـۀ سلیمانیۀ استـانبول، شم‍ 244؛ همو، سلسلۀ طریق جلوتی، استـانبول، 1291ق؛ جرجانی، علی، التعریفات، به کوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، 1407ق؛ حلوی حلواجی باشی‌زاده، محمود، لمظات حلویه از لمعات علویه، نسخۀ خطـی حـاجی محمود افندی، مـوجود در کتابخانـۀ سلیمانیۀ استانبول، شم‍ 4536؛ سامع، محمد، اثمار اسرار، استانبول، 1316ق؛ مستقیم‌زاده، سلیمان، رسالة التاج، نسخۀ خطی پرتو پاشا، موجود در کتابخانۀ سلیمانیۀ استانبول، شم‍ 611؛ نیز:

Gölpinarli, A., «Celvetiye», IA, 1963, vol. III; GülŞen, M., Hazreti Üftâde Âziz Mahmut Hüdâi, Istanbul, 1953; TayŞi, M. S., «Celvetiyye», Yeni Türk İslâm ansiklopedisi, Istanbul, 1995; Tezeren, Z., Seyyid Azîz Mahmûd Hüdâyî, Istanbul, 1984; Trimingham, J. S., The Sufi Orders in Islam, Oxford, 1971; Turanlı, A. B. and E. Y. Turnalı, «Celvetilik ile BektâŞîliği birleŞtiren ilgi çekici bir dal: HâŞimîyye kolu ve Üsküdar’da Bandırmalı Tekkesi», Türk dünyası araŞtırmaları, Istanbul, 1990; Türkiye diyanet vakfi İslam ansiklopedisi, Istanbul, 1991; Uçman, A., «HâŞim Baba ve devriyyeleri», Türk kültürü incelemeleri dergisi, Istanbul, 2001, no 5; Yılmaz, H. K., Azîz Mahmûd Hüdâyî ve Celvetiyye tarikatı, Marmara, 1980.

لیلا رحیمی بهمنی

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: