صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / ابن سعد /

فهرست مطالب

ابن سعد


آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 خرداد 1399 تاریخچه مقاله

اِبْنِ سَعْد، عمر بن سعد بن ابی وقّاص مالك بن وهيب بن عبدمناف ابن زهرة بن كلاب بن مرّۀ زهری مدنی معروف به ابن سعد (مق‍ 65 يا 66 يا 67 ق / 684 يا 685 يا 686م )، امير سپاه عُبيدالله بن زياد در كربلا. تاريخ تولد وی به درستی روشن نيست. برخی نوشته‌اند كه در زمان پيامبر اسلام (ص) و به قولی در سال كشته شدن عمر بن خطاب (23 ق/ 644 م)، زاده شده است (ابن حجر، تهذيب، 7/ 451). با توجه به اينكه به گفتۀ طبری (4/ 53) وی در 17 ق/ 638 م همراه پدرش سعد بن ابی وقاص در فتح عراق شركت داشته و آن زمان نوجوان بوده و حتی از طرف پدرش مأمور فتح رأس العين گرديده است، بايد قول اول در تولد وی درست باشد. ابن‌سعد از پدر خود سعد (عجلی، 357) و ابوسعيد خدری روايت كرده است (ابن حجر، تهذيب، 7/ 450)، و كسانی چون ابراهيم پسر وی، ابوبكر بن حفص نوۀ او، ابوالخطاب بصری، قتادة بن دعامۀ سدوسی، محمد بن مسلم بن شهاب زهری، ابواسحاق سبيعی همدانی، عمرو بن عبدالله از او روايت كرده‌اند (ابن ابی حاتم، 3/ 111؛ ابن حجر، تهذيب، همانجا). عجلی او را در شمار ثقات آورده است (همانجا)، اما ابن ابی حاتم رازی (3/ 111-112) نقل می‌كند كه يحيی بن معين گفته است: چگونه می‌توان قاتل حسين بن علی (ع) را ثقه دانست؟ ابن حجر ضمن اينكه در تقريب (2/ 56) او را «صدوق» شمرده، در تهذيب (7/ 451) نوشته است كه محدثانی كه از عمر بن سعد روايت نقل می‌كرده‌اند مورد اعتراض ديگر راويان قرار می‌گرفته‌اند. وی در 37 ق/ 657 م، زمانی كه داستان حكميت ميان علی (ع) و معاوية بن ابی سفيان در دومة الجندل اتفاق افتاد، در آنجا بود و پس از مشاهدۀ اختلافات ميان سران سپاه علی (ع) و معاويه، نزد پدرش رفت و او را تشويق به ادعای خلافت كرد، اما پدرش نپذيرفت (طبری، 5/ 67). در 51 ق/ 671 م به درخواست ابن زياد به همراه كسان ديگری برضد حجر بن عدی گواهی داد كه حجر به فتنه‌انگيزی برخاسته و كافر شده است. اين گواهی دستاويزی برای معاويه شد تا حجر و يارانش را در مرج عذراء به شهادت برساند (همو، 5/ 269، 272-276). خوارزمی به نقل از ابن اعثم كوفی (در تاريخ موجود ابن اعثم اين موضوع وجود ندارد، گويا نسخه‌ای كه در اختيار خوارزمی بوده با نسخه‌های موجود اختلاف داشته است) می‌گويد هنگامی كه حسين بن علی (ع) به علت خودداری از بيعت با يزيد بن معاويه از مدينه مهاجرت كرد و به مكه پناه برد، عمر بن سعد امير (يا شايد امير الحاج) مكه بود. و چون تمايل و استقبال حجاج خانه خدا را از حسين (ع) مشاهده كرد به مدينه رفت و برای يزيد نامه نوشت و او را از آمدن حسين (ع) به مكه آگاه ساخت (1/ 190). در 60 ق/ 680 م آنگاه كه مسلم بن عقيل نمايندۀ امام حسين (ع) به كوفه رفت تا از مردم به نفع امام بيعت بگيرد، ابن سعد نيز چون برخی از اشراف كوفه به يزيد نامه نوشت و توصيه كرد كه اگر می‌خواهد كوفه از دستش خارج نشود، نعمان بن بشير حاكم وقت كوفه را بركنار سازد (طبری، 5/ 356). مسلم بن عقيل پس از آنكه به دستور عُبيدالله بن زياد دستگير شد در مجلس عبيدالله، پنهان از ديگران به عمر بن سعد وصيت كرد، اما ابن سعد وصيت مسلم را برای عبيدالله بازگو كرد و به مسلم خيانت ورزيد (دينوری، 241). شهرت ابن سعد در تاريخ اسلام بيشتر به دليل شركت وی در واقعۀ خونين كربلاست كه در آن امام حسين (ع) و يارانش شهيد شدند. اين حادثه ابن سعد را جزء چهره‌های منفور تاريخ درآورد. 
پس از آمدن عُبيدالله بن زياد به كوفه، ابن سعد كه به حكومت ری و دَسْتبی (معرب دشتپی، دشتی پهناور ميان ری و همدان كه بعدها به قزوين ملحق گرديد: ابن فقيه، 282-283) منصوب و به سركوبی شورش ديلميان مأمور شده بود (همو، 253) با 000‘4 سپاهی در بيرون كوفه اردو زده و آماده حركت به سوی ری بود، اما خبر حركت امام حسين (ع) به سوی كوفه، عبيدالله بن زياد را واداشت تا ابن سعد را برای مقابله با امام به كربلا بفرستد. وی ابتدا از اين كار سرباز زد، اما وقتی عبيدالله بن زياد او را تهديد كرد كه يا بايد به مقابله با حسين (ع) برود و يا فرمان حكومت را بازپس دهد، ابن سعد مأموريت جديد را پذيرفت و با سپاهيان تحت امر خود (بلاذری، 3/ 176-177) به سوی كربلا حركت كرد و روز جمعه دوم يا سوم محرم الحرام 61 ق/ 680 م وارد كربلا شد و قرة بن قيس حنظلی را به نزد امام حسين (ع) فرستاد تا از امام بپرسد كه برای چه به عراق آمده است؟ امام در جواب پاسخ داد كه مردم كوفه از من دعوت كرده‌اند، از اين روی به عراق آمده‌ام، حال اگر نمی‌خواهند برمی‌گردم. ابن سعد پاسخ امام را به عبيدالله نوشت، اما اطرافيان عبيدالله مانند شمر بن ذی الجوشن و ديگران كه طرفدار جنگ با امام حسين (ع) بودند، عبيدالله را از نشان دادن نرمش در مقابل امام منع كردند و عبيدالله برای ابن سعد كه ابتدا می‌خواست اين موضوع را با صلح فيصله دهد، نوشت كه يا با حسين (ع) جنگ كند و يا فرماندهی سپاه كوفه را به شمر بن ذی الجوشن واگذارد (همو، 3/ 177-187، 411-415؛ طبری، 5/ 409-417؛ مفيد، 434- 439)، اما ابن سعد در پاسخ اين نامه به شمر گفت كه او خود امير سپاه خواهد بود و با حسين (ع) جنگ خواهد كرد. آنگاه برای آنكه نشان دهد در عزم خود در جنگ با امام راسخ است، نخستين تير را به سوی حسين (ع) و يارانش رها كرد (طبرسی، 239). او پس از شهادت امام حسين (ع) و يارانش دستور داد كه بر بدن آنان اسب بتازند (بلاذری، 3/ 204) و در 12 محرم الحرام پس از دفن اجساد كشته‌های سپاه خود با خاندان حسين (ع) كه اسير شده بودند، به سوی كوفه حركت كرد (همو، 3/ 206-207) و هنگامی كه به نزد عبيدالله بن زياد به كوفه رفت، عبيدالله از او خواست تا نامۀ وی را پس بدهد. ابن‌سعد گفت آن نامه از بين رفته است و عبيدالله گفت كه آن را از تو خواهم گرفت (طبری، 5/ 467). ابن سعد كه ديگر دستش از همه جا كوتاه شده بود حالت خويش را چنين وصف كرده است: هيچ كس بدتر از من به خانۀ خويش باز نگشت، زيرا از اميری فاجر و ظالم اطاعت كرده و عدالت را پايمال و قرابت را قطع كرده‌ام (بلاذری، 3/ 211). ابن سعد به هنگام قيام سليمان بن صُرَد خزاعی كوفی به خونخواهی از قاتلان امام حسين (ع) در 65 ق/ 684 م از بيم كشته شدن به دست مردم شبها در دارالاماره می‌خوابيد (طبری، 5/ 587) و آنگاه كه مختار بن ابی عُبيدۀ ثقفی در 66 ق/ 685 م به خونخواهی آن حضرت قيام كرد و بر كوفه مسلط شد همراه با محمد بن اشعث كه او نيز از شركت‌كنندگان اصلی جنگ كربلا بود، فرار كرد (دينوری، 298)، اما به وقت خروج مردم كوفه برضد مختار، به كوفه بازگشت و با ديگر سران مخالف مختار، رهبری مردم را به دست گرفت، ولی با شكست كوفيان بار ديگر از كوفه گريخت و به سوی بصره حركت كرد تا به مَصعب بن زبير پناهنده شود. مختار يكی از فرماندهان خود را به نام ابوقلوص شبامی به تعقيب آنان فرستاد. وی ابن سعد را دستگير كرده به نزد مختار آورد و ابن سعد و پسرش حفص كه او نيز در مجلس مختار بود به دستور مختار كشته شدند و وی پس از آتش زدن بدن آنان سرهای آن دو را برای محمد بن حنفيه به مدينه فرستاد (همو، 300-301؛ يعقوبی، 2/ 259)، اما در روايتی ديگر آمده است كه ابتدا مختار، ابن سعد را به شفاعت عبدالله ابن جَعدة بن هُبيرۀ مخزومی امان داد (خوارزمی، 2/ 220)، زيرا خواهر مختار يا به قولی دختر مختار همسر عمر بن سعد بود (همانجا)، اما پس از اعتراض محمد بن حنفيه به مختار وی به يكی از فرماندهان سپاه خويش دستور داد تا ابن سعد را در خانه‌اش دستگير كرده سر از تنش برگيرد. چون سر عمر را به مجلس مختار آوردند، پسر وی حفص را كه نزد مختار بود، نيز به قتل رساندند (ابن عبدربه، 4/ 404-405). 

مآخذ

ابن ابی حاتم رازی، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، 1372 ق/ 1952 م؛ ابن حجر، احمد بن علی، تقريب التهذيب، به كوشش عبدالوهاب عبداللطيف، بيروت، 1395 ق/ 1975 م؛ همو، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، 1325 ق/ 1907 م؛ ابن عبدربه، احمد بن محمد، عقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت، 1402 ق/ 1982 م؛ ابن فقيه، احمد بن محمد، مختصر البلدان، ليدن، 1302 ق/ 1885 م؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، به كوشش محمدباقر محمودی، بيروت، 1397 ق/ 1977 م؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسين، به كوشش محمد السماوی، قم، 1376 ق/ 1957 م؛ دينوری، احمد بن داوود، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و جمال‌الدين شيال، بغداد، 1379 ق/ 1959 م؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، به كوشش علی اكبر غفاری، بيروت، 1399 ق/ 1979 م؛ طبری، محمد بن جریر، تاريخ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، 1960- 1968 م؛ عجلی، احمد بن عبدالله، تاريخ الثقات، به كوشش عبدالمعطی قلعجی، بيروت، 1405 ق/ 1985 م؛ مفيد، محمد بن محمد، ارشاد، به كوشش محمدباقر بهبودی، تهران، 1351 ش؛ يعقوبی، احمد بن واضح، تاريخ، بيروت، 1379 ق.

علی رفيعی
 

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: