صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / ابن زیات /

فهرست مطالب

ابن زیات


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 خرداد 1399 تاریخچه مقاله

اِبْنِ زَيّات، ابوجعفر محمد بن عبدالملک بن ابان بن ابی‌ حمزه (173- مق‍ ربيع‌الاول‌ 233/ 789-847 م)، اديب‌ و ديوان سالار و وزير چند تن از خلفای‌ عباسی‌. او در دَسْكَره (دستجرد، معرب‌ دستكرتۀ پهلوی‌)، نزديک بغداد و يا به قولی‌ در قريۀ جيل‌، بين بغداد و واسط، زاده شد (ابن تغری‌ بردی‌، 2/ 271؛ قس: ابن نديم، 202، كه آن را جُبُّل‌ ذكر كرده است). نيای‌ او ابان كه از دسكره روغن به بغداد می‌برد و می‌فروخت به زيات (روغن فروش‌) شهرت يافت (ابن نديم، همانجا؛ صفدی‌، 4/ 32؛ يافعی‌، 2/ 111). عبدالملک پسر ابان، مشهور به ابن‌زيات نيز از تاجران محلۀ كَرْخ‌ بغداد بود و با ديوانيان و دربار خليفه ارتباط داشت و برای‌ خليفه مأمون سایبان و سراپرده و ساز و برگ‌ جمازگان تهيه می‌كرد (طبری‌، 9/ 20). او بعدها به مكنت و اعتبار فراوان رسيد به حدی‌ كه ابراهيم بن مهدی‌ (ه‍ م) كه به روزگار مأمون، يک چند در بغداد به خلافت نشست، از بازرگانان و ثروتمندان دارالخلافه، از جمله عبدالملک ابن زيات، مبلغ‌ گزافی‌ وام گرفت (صولی‌، 26؛ ابوالفرج‌، 2/ 47). 
پسر او محمد به رغم تمايل‌ پدر به فعاليت در كار دادوستد، خود را با درس و كتاب‌ مشغول‌ می‌كرد و هيچ‌ رغبتی‌ به بازار و تجارت نداشت، تا آنجا كه پدر او را بسيار سرزنش‌ كرد. حميّت و غرور جوانی‌ وی‌ را بر آن داشت تا به مدد قريحۀ فطری‌، شعری‌ در مدح‌ حسن بن سهل‌ (د 236 ق/ 851 م) وزير و پدر همسر مأمون، بسرايد و چنانكه نقل‌ كرده‌اند، حسن دستور داد تا 000‘10 درهم به او صله دهند (همو، 20/ 46؛ ابن عمرانی‌، 107؛ قس: ابن تغری‌ بردی‌، 2/ 271-272). محمد آن وجه را نزد پدر برد و او شگفت زده، دست از ملامت پسر برداشت (ابوالفرج‌، همانجا). از اين پس او استعداد جبلی‌ خود را در مطالعۀ دواوين شعرای‌ عرب‌ و كتب‌ لغت به كار گرفت و در اين طريق همتی‌ بليغ‌ نشان داد تا از شاعران و اديبان و نحويان برجستۀ عرب‌ شد (نک‍ : صفدی‌، 4/ 34)، اما از چگونگی‌ تعليم و استادانِ او اطلاع‌ چندانی‌ در دست نيست (كردعلی‌، 281). 
اگرچه نويسندگان متقدم و متأخر او را بنا بر لقب‌ مشهورش‌ «ابن زيات» خوانده‌اند، اما او خود در نامه‌ها و رسايل‌ ديوانی‌ «محمد بن عبدالملک» امضاء می‌كرد (ابن اسفنديار، 219). ابن زيات مراتب‌ ديوانی‌ را با كتابت و نويسندگی‌ در دستگاه مأمون شروع‌ كرد و از همان ايام به شعر و شاعری‌ علاقۀ وافری‌ نشان می‌داد و قصايدی‌ نيكو می‌سرود. اشعار او در برانگيختن مأمون برضد عمويش‌ ابراهيم بن مهدی‌ بی‌تأثير نبود (ابن طيفور، 108). جالب‌ترين شعر او در اين ايام ظاهراً قصيده‌ايست خطاب‌ به مأمون و به شكايت از ابراهيم بن مهدی‌ كه وامی‌ را كه از پدر او عبدالملک به گردن داشت، نپرداخته بود. اين قصيده، ابراهيم بن مهدی‌ را كه خود مردی‌ سخن‌شناس بود، به هراس انداخت و تمام آن وام را پس فرستاد و ابن زيات، در ازای‌ سوگندی‌ كه ياد كرده بود، قصيده را به خليفه نشان نداد (صولی‌، 26-27؛ ابوالفرج‌، 2/ 47- 49؛ قس: GAS, II/ 576). نخستين ممدوحان او در شعر، ذوالرياستين فضل بن سهل‌ (د 202 ق/ 818 م) و برادرش حسن ابن سهل‌، وزرای‌ ايرانی‌ مأمون بودند. ابن زيات در لغت و نحو از همان ايام جوانی‌ چندان قوی‌ دست بود كه ابوعثمان مازنی‌، استاد علم نحو به شاگردانش‌توصيه می‌كرد، مسائل ‌لغوی‌ و نحوی‌ خود را از ابن زيات، اين كاتب ‌جوان، بپرسند. او در مجلس خلفا با حضور بزرگان علما به سؤالات خليفه پاسخ ‌می‌گفت و نبوغ‌ خود را به همگان نشان می‌داد (ابوالفرج‌، 20/ 46؛ ابن خلكان، 5/ 94؛ كردعلی‌، 281-282، 284). از آن گذشته كاتب‌ و نويسنده‌ای‌ چيره‌دست و ماهر بود و با دقايق نظم و نثر آشنايی‌ داشت و نامه‌هايی‌ كه از سوی‌ خليفه به حكام و عمال ‌سرزمينها و شهرهای‌ دور و نزديک می‌نوشت، از طبع ‌روان و استاديش‌ در ادبيات عرب ‌حكايت داشت. در بين كاتبان خلفای‌ عباسی‌، شاعری‌ برتر از او و ابراهيم بن عباس صولی‌ (176- 243 ق/ 792-857 م) در جمع ‌معاصرين وی‌ ديده نشد. ابوالفرج ‌اصفهانی‌، از صولی‌ اشعار كوتاه و اندک می‌شناخت و در مقابل از ابن‌زيات قصايد غزّا و طويل‌ (20/ 46؛ GAS، همانجا). 
اعتبار ادبی و تجارب ديوانی ابن زيات در زمان جانشينان مأمون بازتاب ‌وسيعی‌ داشت. او چندی پس از آغاز خلافت معتصم (حك‍ 218-227 ق/ 833-841 م) خلعت وزارت پوشيد (طبری‌، همانجا؛ صفدی‌، 4/ 32). قبل از وی‌، فضل بن مروان و احمد بن عمار، 2 تن از وزرای معتصم، در فاصلۀ 2 سال‌عزل شده بودند (عقيلی‌، 100؛ هندوشاه، 176- 178) و محمد بن عبدالملک ابن‌زيات از 220 ق تا پايان عمر (233 ق/ 847 م)، در اين مقام باقی ماند، زيرا واثق (حك‍ 227-232 ق/ 841-847 م) پسر و جانشين معتصم نيز، به رغم عناد و خصومت شخصی‌كه از دوران ولايت عهدی ‌خود با وزير داشت (هندوشاه، 178- 179؛ كردعلی‌، 286-289)، فقط به لحاظ نياز حكومت به وزيری‌ كاردان، وی‌ را در اين منصب‌ ابقا كرده بود (ابن‌خلكان، 5/ 99؛ صفدی‌، 4/ 33-34؛ كردعلی‌، 287). 
ابن زيات تا 40 روز پس از خلافت متوكل‌ (حك‍ 232-247 ق/ 847-861 م) همچنان بر سر كار بود تا در صفر 233 ق دچار خشم خليفۀ جديد شد و از كليۀ مناصب‌ و مشاغل ‌بركنار گرديد و به دستور متوكل او را در تنوری‌ ميخ‌دار كه وزير خود از آن دستگاه برای‌ كيفر محكومان استفاده می‌كرد، يا بعداً قصد استفاده از آن را داشت، انداختند و او بعد از 40 روز شكنجه درگذشت (مسعودی‌، 4/ 5-6؛ ابن خلكان، 5/ 100؛ صفدی‌، 4/ 32-33؛ قس: ابن‌عمرانی‌، 116-117؛ ابن طقطقی‌، 235). بيشتر مآخذ استخفاف‌ و قطع مقرری‌ جعفر متوكل از سوی‌ وزير، در زمان خلافت برادرش واثق (مثلاً نک‍ : طبری‌، 9/ 156؛ مسكويه، 536- 538؛ ابن عمرانی، 115، 116) و نيز جانبداری‌ وزير از محمد پسر نابالغ واثق برای‌ جانشينی‌ خليفه (خواندمير، 70؛ ابن كثير، 10/ 311) را علت عزل‌ و قتل ‌ابن زيات دانسته‌اند، اما اتفاق برخی‌ از امرای‌ دولت و از جمله ابن زيات، در تعيين پسر واثق به عنوان وليعهد، پس از مرگ خليفه واثق و توطئۀ قتل‌متوكل به انجام نرسيد و به روايتی‌ مخالفت وصيف غلام با خلافت محمد بن واثق نابالغ‌، عاقبت به خلافت متوكل انجاميد (صابی‌، 362-365؛ طبری‌، همانجا). نيز چنين می‌نمايد كه آراء و عقايد خاص ابن‌زيات كه شخصيت مهم دستگاه در اواخر خلافت واثق به شمار می‌رفت، به ويژه در دورۀ تسلط تركان، در عزل ‌و قتل ‌و مصادرۀ اموال ‌او بی‌تأثير نبوده است. اگرچه هيچ ‌يک از منابع‌، قتل‌ وزير را به اين مسائل مربوط ندانسته‌اند، اما در همين منابع‌، البته به مناسبتهای‌ ديگر، ابن زيات را زنديق (ابن نديم، 401)، جهمی‌ (ذهبی‌، العبر، 1/ 326؛ ابن عماد، 2/ 78)، معتزلی‌ و معتقد به خلق قرآن‌ (سمعانی‌، 6/ 357؛ ذهبی‌، سير، 12/ 173) خوانده‌اند و حتی‌ به نوشتۀ سمعانی‌، همو بود كه معتصم را برانگيخت تا احمد بن حنبل‌را به سبب‌ مخالفت با معتزله در مسألۀ خلق قرآن‌ مورد ضرب‌ و شتم قرار دهد (همانجا). اين نكته كه وقتی ‌ابن زيات را گرفتار كردند، جاحظ، اديب ‌و متكلم معتزلی‌ گريخت (قمی‌، 25) و به روايت ديگر به زندان افتاد (نک‍ : ووستنفلد، 25) و پس از اعدام او، جاحظ را با غل‌ و زنجير از بصره به بغداد به حضور احمد بن ابی‌دؤاد، قاضی‌القضات و رقيب ‌وزير مقتول ‌آوردند و احمد او را نكوهش‌ كرد (تنوخی‌، 1/ 361)، مؤيد اين معنی ‌و تمايل‌ ابن زيات به معتزله است. شايد بتوان گفت كه با قتل ابن زيات، مقدمات عقب‌نشينی ‌مكتب‌ اعتزال ‌از يک طرف‌ و جلب‌ فقها و تحبيب ‌اهل ‌حديث ‌از سوی‌ ديگر، آغاز گرديد و در 15 سال‌ خلافت متوكل‌ ادامه يافت. با جلوس متوكل‌ (232 ق) يک قرن از ظهور عباسيان (132 ق) سپری‌ شده بود، در اين صد سال‌، بسياری‌ از وزرا و دولتمردان اين خاندان به عزل‌ و حبس و قتل ‌دچار آمدند، اما ابن زيات، نخستين وزير مقتول‌ در سدۀ دوم خلافت عباسيان است. 
ابن زيات از معدود دولتمردانی ‌بود كه به روزگار شكوفايی ‌علمی‌ عصر مأمون دانش‌ و اعتبار سياسی‌ خود را توأمان در راه توسعۀ معارف ‌و حمايت از دانشمندان به كار می‌گرفت. جاحظ و ابوزيد حنين ابن اسحاق مترجم معروف‌ عصر از جمله نديمان و ياران وزير بودند. او برای ‌تأمين معاش ‌و رونق كار اين بزرگان به جد می‌كوشيد، چنانكه 400 جريب زمين مرغوب‌ و حاصلخيز را به جاحظ اعطا كرد كه بعدها به جاحظيه شهرت يافت (ابن مرتضی‌، 69) و نيز برای‌ مترجمان از جمله حنين بن اسحاق و يوحنا بن ماسويه مقرريهای‌ كلان اختصاص‌ داده بود (ابن ابی ‌اصيبعه، 2/ 206). جاحظ كتاب ‌الحيوان‌ را به وزير اهدا كرد و 000‘5 دينار جايزه گرفت (ابن نديم، 307). حنين نيز كتاب ‌فی‌ الصوت‌ جالينوس را به نام او ترجمه كرد (GAS, III/ 103). ابن زيات به ترجمۀ آثار يونانی‌ علاقۀ شديدی‌ داشت و به اعتبار نفوذش‌ در دستگاه خلافت و پرداخت حق الترجمۀ هنگفت به مترجمان، كتب ‌و رسايل ‌زيادی‌ به نام او از يونانی‌ به عربی‌ ترجمه شد (ابن ابی‌ اصيبعه، 1/ 206) چنانكه ابوزكريا يوحنا بن ماسويه پزشک جندی‌ شاپوری‌ و استاد حنين بن اسحاق، مترجم و طبيب ‌مخصوصِ خلفا از هارون الرشيد تا متوكل‌كه مأمون او را به طلب‌ كتابهای‌ يونانی‌ به بيزانس اعزام كرده بود (GAS, III/ 231)، همراه با جماعتی‌ از اكابر پزشكان و مترجمان همانند جبرئيل‌ بن بختيشوع‌ و پسرش‌ بختيشوع ا‌بن جبرئيل ‌و داوود بن سرابيون و اسرائيل بن زكريا بن الطيفوری‌ و جيش‌ بن حسن و ديگران كتب‌ و رسالاتی‌ در طب‌ و ديگر علوم برای‌ وی‌ ترجمه كردند (ابن ابی‌ اصيبعه، همانجا). چون او خود به فن نگارش‌ و ادبيات عرب‌ احاطه داشت، معمولاً كارهای‌ مترجمان را كه اغلب‌ غيرعرب‌ و يا پيرو اديان ديگر بودند، به حسبِ ذوق و سليقۀ شخصی‌ تغيير می‌داد. چنانكه برخی‌ اصطلاحات ترجمۀ عربی‌ فی‌ الصوت‌ جالينوس را به سبک ديگری‌ نويسانيد. محمد بن موسی‌ منجم كه هر دو متن را ديده و خوانده بود، ترجمۀ حنين را با اصل‌ رساله نزديک‌تر يافت و آن را پسنديد (GAS, III/ 103). ابن زيات در تهيۀ ساز و برگ‌ نظامی‌و اعزام سپاه به آذربايجان برای ‌سركوب ‌بابک خرم دين در عصر مأمون كه به شكست او به دست افشين، سردار معتصم، انجاميد، دست داشت و گزارشهای‌ عمال ‌لشكری‌ و جاسوسان خلیفه را ضبط می‌كرد. دو بيتی ‌طنزآميز او، به هنگام شكنجۀ بابک كه منجر به قتل ‌او گرديد (223 ق)، معروفست (طبری‌، 9/ 53). ابن زيات به كمک همين گزارشها كتابی ‌در باب‌ جنبش‌ بابک و شكست او، توسط ابن ابی‌ دؤاد برای‌ خليفه معتصم به رشتۀ تحرير درآورد كه ظاهراً كامل‌تر و بهتر از تمام تذكره‌ها و تواريخ ‌در اين باب‌ بوده است (ابن ابار، 134). پيروزی‌ افشين بر بابک و نفوذ او در سپاه، خليفه را از اين اميرزادۀ اشروسنه سخت بيمناک كرد. از آنجا كه مقارن اين احوال‌، خيزش‌ مازيار به قارن، اسپهبد طبرستان، نيز توسط عبدالله بن طاهر امير خراسان سركوب ‌شده بود، افشين به همكاری‌ بابک و مازيار متهم گرديد. ابن زيات در مجلس محاكمۀ مازيار و افشين، كه به شكنجه و هلاكت آن دو انجاميد (226 ق/ 841 م)، حضور داشت و شخصاً از آنان استنطاق می‌كرد (طبری‌، 9/ 107- 110؛ ابن كثير، 10/ 292). گزيده‌ای‌ از نامه‌های‌ او در باب‌ مازيار كه از جانب ‌معتصم خطاب ‌به عبدالله بن طاهر و ديگران می‌نوشت به عنوان منتخباتی‌ از نگارش‌ ابن زيات در منابع ‌ديده می‌شود (مثلاً نک‍ : ابن عبدربه، 4/ 233، 240). همچنين ابن اسفنديار در تاريخ ‌طبرستان‌ (صص ‌212- 219) عين نامۀ «اهل‌ آمل‌» را كه «به اتفاق، ابوالقاسم هارون بن محمد را قصه فرمودند نبشت به معتصم» و متن پاسخ‌ خليفه را به مسلمانان طبرستان، كه نوشتۀ محمد بن عبدالملک است، آورده. اين نامۀ اديبانه كه روشنگر حوادث ‌تاريخی‌آن دوران است، دولتمداری ‌و تدبير سياسی ‌وزير را نيز نشان می‌دهد. ابن زيات همان گونه كه عادت در مبالغۀ بی‌حد بر تكريم و تعظيم مقام خلافت داشت (كردعلی‌، 291)، در اين مكتوب ‌نيز از شأن و منزلت دنیوی ‌و اخروی‌ خليفه بسی‌ ستايشها كرده و مردم طبرستان را به كرامات و عنايات خاص‌ خليفه مستظهر و از عصيان و طغيان برحذر داشته است (ابن اسفنديار، همانجا). 
ابن‌زيات طبعاً مردی خشن و متكبر و مستبد بود و با زيردستان رفتاری ظالمانه داشت (تنوخی‌، 2/ 92-100؛ عقيلی‌، همانجا). در اواخر خلافت واثق عدۀ كثيری از كاتبان و كارگزاران ديوانها را معزول‌ و يا محبوس كرد و آنان را برای‌ گرفتن «بقايای مصادرات» و جرايم سنگين شكنجه كرد، به حدی ‌كه از رهايی ‌خويش‌ به كلی ‌نااميد شده بودند. قاضی‌احمد بن ابی‌دؤاد، دشمن سرسخت وزير (نک‍ : ذهبی‌، سير، 12/ 173؛ قس: صفدی‌، 4/ 34)، برای‌ استخلاص‌ زندانيان بی‌گناه نزد واثق به وساطت پرداخت و به رغم خواست وزير، دستور آزادی‌ همگان را از خليفۀ بيمار گرفت (تنوخی‌، 2/ 63-66؛ عقيلی‌، 100-102، 114-116). 
ابن زيات را عادت اين بود كه نامه‌ها و مكتوبات شخصی ‌را غالباً به شعر می‌نوشت و با ادبا و شعرای ‌هم‌زمان مطايبات ادبی‌ داشت. شاعرانی‌ چون ابوتمام حبيب‌ بن اوس طائی‌ (د 231 ق/ 846 م)، شاعر مشهور عرب‌ نبوغ ‌او را در شعر ستوده‌اند. ابوعباده وليد بن عبيد بُحتری‌ (د 284 ق/ 897 م) ستايشگر خلفای عباسی‌، به ويژه متوكل‌، در قصيدۀ «داليۀ» مشهور خود، وزير را ستوده است (جاحظ، 1/ 67- 68؛ خطيب بغدادی‌، 2/ 342-343؛ صفدی‌، 4/ 34؛ بغدادی‌، 1/ 215-216). عبدالله بن طاهر امير خراسان، حسن بن وهب‌، منشی ‌مخصوص ‌ابن زيات، ابراهيم بن عباس صولی‌ (د 243 ق/ 857 م) و ديگر رجال ‌دانشمند عهد عباسی‌، متقابلاً با وزير مكاتبۀ شعری ‌داشتند (ابوالفرج‌، 20/ 49، 54-55؛ ابن عبدربه، 4/ 182؛ ابن قتيبه، 1/ 273؛ ابن شاكر، 1/ 367؛ ابن نديم، 136). بعد از درگذشت ابوتمام، وزير نيز مرثيه‌ای‌ در مرگ او سرود (رافعی‌، 2/ 385؛ ابن كثير، 10/ 300). ابن زيات همان گونه كه ممدوح‌گويندگان بود، برخی‌ از معاصرانش‌ وی‌ را در اشعار و قصايدی‌ هجو كرده‌اند. ابراهيم بن عباس صولی‌، كه ابتدا از خواص‌ دوستان وزير بود، بعدها از او نفرت يافت و در هجو او شعر گفت (ابوالفرج‌، 9/ 22، 25). ابوعلی‌ دِعبل‌ خُزاعی‌ (148- 246 ق/ 765-860 م)، دوستدار تشيع‌ و صحابی‌ امام علی‌ بن موسی‌ الرضا (ع‌)، در شعری‌ ابن زيات را هجو كرد، اما وزير متعرض ‌دعبل‌ نگشت (ابن معتز، 265؛ قس: فروخ‌، 2/ 269). ابن زيات نيز خود كسانی‌ از بزرگان شعر و ادب‌ را در قطعات و قصايدی‌ به هجو كشيده است (همو، 2/ 268- 269). وقتی‌ قاضی‌ احمد بن ابی‌ دؤاد را در 90 بيت هجو كرد، قاضی‌ 2 بيت در جواب وی‌ سرود، سپس شاعران را جمع‌ كرد و آنان را برانگيخت تا در هجو وزير اشعاری‌ به نظم كشند (ابوالفرج‌، 20/ 51؛ بغدادی‌، 1/ 216). هارون بن علی‌ بن منجم در كتاب ‌البارع‌ (ابن نديم، 161) شرح‌ احوال ‌ابن زيات را همراه با گزيده‌ای‌ از اشعارش به دست داده است (ابن خلكان، 6/ 78؛ GAS, II/ 577). مأخذ اصلی‌ ابوالفرج‌ اصفهانی‌ دربارۀ ابن زيات و اشعار او، بيش‌ از همه، يكی‌ از آثار ابوبكر محمد صولی‌ و احتمالاً كتاب ‌الوزرای‌ او بوده است (نک‍ : ابوالفرج‌، 20/ 46، 47، 49، 50، 51، 53، 54؛ GAS، همانجا). ابوبكر صولی‌ يكی‌ از نسخه‌های‌ آثار منثور ابن زيات به خط مؤلف‌ را نيز در اختيار داشت و از آن سود جست (نک‍ : همانجا). ابن‌نديم مجموعۀ اشعار ابن زيات را در 50 برگ‌گزارش كرده است (ص ‌191) كه از گردآورندۀ آن اطلاعی‌ در دست نيست (GAS، همانجا). نسخه‌های‌ خطی‌ اين ديوان در كتابخانه‌های‌ جهان، از جمله تهران، قاهره و ييل موجود است (نک‍ : همانجا). جميل سعيد از روی‌ نسخۀ دارالكتب ‌المصرية، آن را در قاهره (1949 م) منتشر كرد. پاره‌هايی‌ از قصايد و اشعار ابن زيات در منابع ‌همين مقاله به طور پراكنده يافت می‌شود (نيز برای‌ بقيۀ منابع ‌اشعار ابن زيات، نک‍ : همانجا). چند تن از پسران وزير به نامهای‌ عبيدالله (ابوالفرج‌، 20/ 47)، عمر (همو، 20/ 46-47) و هارون (همو، 11/ 128، 130، 138) روايات و احاديثی‌ نقل‌كرده‌اند. محمد بن علی‌ بن سعيد طبری‌ و برادرش ابراهيم بن علی‌ خواهرزاده‌های‌ ابن زيات بودند كه به دانش ‌و ادب ‌شهرت داشتند (كردعلی‌، 292). از ميان فرزندان وزير، عبيدالله نيز اشعاری‌ سروده است (ابن نديم، 171؛ GAS، همانجا). تئودر نولدكه در تحقيقی ‌پيرامون نويسندۀ واقعی‌ كتاب ‌الفلاحة النبطية، كه ترجمۀ آن به ابن وحشيه منسوب‌ است، يكی‌ از احفاد ابن زيات موسوم به ابوطالب ‌احمد بن حسين بن علی‌ بن احمد بن محمد بن عبدالملک بن زيات (سدۀ 4 ق/ 10 م)، شاگرد ابن وحشيه را نويسندۀ اصلی‌ كتاب مذكور می‌داند (ZDMG, XXIX/ 455 قس: GAS, IV/ 326-328)، اگرچه دربارۀ اين نظر، سخنها هست (همان، IV/ 282). 

مآخذ

ابن ابار، محمد بن عبدالله، اعتاب ‌الكتاب‌، به كوشش‌ صالح ‌اشتر، دمشق، 1380 ق/ 1960 م؛ ابن‌ابی‌‌اصيبعه، احمد بن قاسم، عيون ‌الانباء، به كوشش‌ آگوست ماكس مولر، قاهره، 1299 ق/ 1882 م؛ ابن‌اسفنديار، محمد بن حسن، تاريخ‌ طبرستان‌، به كوشش‌عباس اقبال‌، تهران، 1320 ش‌؛ ابن تغری‌ بردی‌، النجوم‌؛ ابن خلكان، وفيات‌؛ ابن شاكر كتبی‌، محمد، فوات‌ الوفيات‌، به كوشش‌ احسان عباس، بيروت، 1973 م؛ ابن‌طقطقی‌، محمد بن علی، الفخری‌، بيروت ، 1400 ق/ 1980 م؛ ابن‌طيفور، احمد بن طاهر، كتاب‌ بغداد، به كوشش‌ عزت عطار حسينی‌، قاهره، 1368 ق/ 1949 م؛ ابن‌عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفريد، به كوشش‌احمد امين و ديگران، بيروت، 1402 ق/ 1982 م؛ ابن‌عماد، عبدالحی‌ بن احمد، شذرات ‌الذهب‌، قاهره، 1350 ق؛ ابن عمرانی‌، محمد بن علی، الانباء فی‌ تاريخ‌ الخلفاء، به كوشش قاسم سامرائی‌، ليدن، 1973 م؛ ابن‌قتيبه، عبدالله بن مسلم، عيون ‌الاخبار، بيروت، 1925 م؛ ابن كثير، البداية؛ ابن مرتضی‌، احمد بن یحیی، طبقات‌ المعتزله‌، به كوشش‌س. ديوالد ويلتسر، بيروت، 1380 ق/ 1961 م؛ ابن معتز، مرتضی‌، طبقات ‌الشعراء، به كوشش‌ عبدالستار احمد فراج‌، قاهره، 1956 م؛ ابن نديم، الفهرست‌؛ ابوالفرج ‌اصفهانی‌، الاغانی‌، بيروت، 1390 ق/ 1970 م؛ بغدادی‌، عبدالقادر، خزانة الادب‌، بولاق، 1299 ق؛ تنوخی‌، محسن بن علی، الفرج‌ بعدالشدة، به كوشش‌ عبود شالجی‌، بيروت، 1398 ق/ 1978 م؛ جاحظ، عمرو، الحيوان‌، به كوشش ‌عبدالسلام محمد هارون، قاهره، 1965 م؛ خطيب ‌بغدادی‌، احمد بن علی، تاريخ ‌بغداد، قاهره، 1349 ق؛ خواندمير، غياث‌الدين بن همام‌الدین، دستور الوزراء، به كوشش‌سعيد نفيسی‌، تهران، 1355 ش‌؛ ذهبی‌، محمد بن احمد، سير اعلام ‌النبلاء، به كوشش‌ شعيب‌ ارنؤوط و صالح ‌السمر، بيروت، 1406 ق/ 1986 م؛ همو، العبر، به كوشش‌ محمد سعيد بن بسيونی‌‌، بيروت، 1981 م؛ رافعی‌، عبدالكريم بن محمد، التدوين ‌فی‌ اخبار قزوين‌، به كوشش شیخ عزیزالله عطاردی، بیروت، 1987 م؛ سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی معلمی‌ يمانی‌، حيدرآباد دكن، 1386 ق/ 1966 م؛ صابی‌، محمد بن هلال، الهفوات النادرة، به كوشش‌ صالح‌ اشتر، دمشق، 1387 ق/ 1967 م؛ صفدی‌، خليل‌ بن ایبک، الوافی‌ بالوفيات‌، به كوشش‌س. ددرينگ‌، بيروت، 1394 ق/ 1974 م؛ صولی‌، محمد بن یحیی، اشعار اولاد الخلفاء، به كوشش‌ هيورث‌. دن، قاهره، 1355 ق/ 1936 م؛ طبری‌، تاريخ‌، به كوشش‌ محمد ابوالفضل ‌ابراهيم، قاهره، 1960- 1968 م؛ عقيلی‌، حاجی‌، آثار الوزراء، به كوشش‌ جلال‌الدين محدث‌، تهران، 1347 ش‌؛ فروخ‌، عمر، تاريخ‌ الادب‌ العربی‌، بيروت، 1401 ق/ 1981 م؛ قمی‌، نجم‌الدين ابوالرجاء، تاريخ‌ الوزراء، به كوشش‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه، تهران، 1363 ش‌؛ كردعلی‌، محمد، امراء البيان‌، قاهره، 1367 ق/ 1948 م؛ مسعودی‌، مروج الذهب‌، بيروت، 1385 ق/ 1965 م؛ مسكويه، احمد بن محمد، تجارب ‌الامم‌، به كوشش ‌دخويه، ليدن، 1871 م؛ هندوشاه بن سنجر، تجارب‌السلف‌، به كوشش‌عباس اقبال‌، تهران، 1357 ش‌؛ يافعی‌، عبدالله بن اسعد، مرآة الجنان‌، حيدرآباد دكن، 1337- 1339 ق؛ نيز: 

GAS; Nöldeke, Th., «Noch einiges über die nabatäische Lendwirth-schaft», ZDMG, 1876; Wüstenfeld, F., Geschichte der arabischen Ärzte und Naturforscher, Hildesheim-New York, 1978. 
عبدالكريم گلشنی‌
 

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: