صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / ابن خطیب /

فهرست مطالب

ابن خطیب


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 خرداد 1399 تاریخچه مقاله

اِبْنِ خَطيب‌، ابوعبدالله‌ محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ سعيد بن‌ عبدالله‌ بن‌ سعيد بن‌ علی‌ بن‌ احمد سلمانی‌ (713- مق‍ 776 ق/ 1313-1374 م‌)، مشهور به‌ ذوالوزارتين‌ (رياست‌ شمشير و قلم‌ يا وزارت‌ و كتابت‌) و ملقب‌ به‌ لسان‌ الدين‌، وزير، طبيب‌، اديب‌، مورخ‌ و فقيه‌ مالكی‌ اندلسی‌. دودمان‌ ابن‌ خطيب‌ را از آن‌ رو سلمانی‌ ناميده‌اند كه‌ نسبشان‌ به‌ مراد، يكی‌ از تيره‌های‌ قحطانی‌ ساكن‌ ناحيۀ سلمان‌ يمن‌ می‌رسد (مقری‌، 5/ 22، به‌ نقل‌ از ابن‌ خطيب‌). خاندان‌ ابن‌ خطيب‌ كه‌ نخست‌ به‌ شام‌ رفته‌ بودند، در پی‌ فتح‌ اندلس‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ در سدۀ 2 ق‌/ 8 م بدان‌ سرزمين‌ كوچيدند و در آنجا رحل‌ اقامت‌ افكندند و به‌ بنی‌ وزير مشهور شدند (ابن‌ خطيب‌، الاحاطة، 3/ 386). بنی‌ وزير ظاهراً در شمار مخالفان‌ حكم‌ بن‌ هشام‌ فرمانروای‌ اموی‌ اندلس‌ بودند و هم‌ از اين‌ رو به‌ دنبال‌ سركوب‌ شورشيان‌ (حادثۀ ربض‌) در 202 ق‌/ 817 م‌ از قرطبه‌ به‌ طليطله‌ مهاجرت‌ كردند (همانجا). نزديك‌ به‌ يك‌ قرن‌ و نيم‌ پس‌ از آن‌، وقتی‌ خطر حملۀ مسيحيان‌ اين‌ شهر را تهديد كرد، سعيد نيای‌ بزرگ‌ ابن‌ خطيب‌ به‌ لوشه (در 55 كيلومتری‌ غرب‌ غرناطه‌، عنان‌، مقدمه‌، 1/ 32) رفت‌ و خطيب‌ و قاضی‌ آن‌ خطه‌ شد و از آن‌ پس‌ فرزندانش‌ به‌ بنی‌ خطيب‌ شهرت‌ يافتند (ابن‌ خطيب‌، الاحاطة، 3/ 387). 
نوۀ همين‌ سعيد كه‌ همنام‌ نيای‌ خود و پدر بزرگ‌ ابن‌ خطيب‌ بود، به‌ هنگام‌ شورش‌ بنی‌ طنجاليان‌ در لوشه‌ گرفتار شد و چون‌ رهايی‌ يافت‌ به‌ غرناطه‌ رفت‌ و با اشراف‌ آن‌ ديار وصلت‌ كرد. بدينسان‌ پدر ابن‌ خطيب‌ از جانب‌ مادر با خانوادۀ سلطنتی‌ غرناطه‌ (بنی‌ نصر = بنی‌ احمر) خويشاوندی‌ داشت‌ (همان‌، 3/ 387- 388). ابو محمد عبدالله‌ پدر ابن‌ خطيب‌ كه‌ مردی‌ فاضل‌ بود، در دستگاه‌ سلطان‌ غرناطه‌ به‌ مقام‌ وزارت‌ رسيد و سپس‌ در خدمت‌ جانشينان‌ او بود تا در زمان‌ ابوالحجاج‌ يوسف‌ بن‌ اسماعيل‌ (حك‍ 733-755ق‌/ 1333-1354م‌) در جنگ‌ طريف‌ همراه‌ پسرش‌، برادر بزرگ‌تر محمد، به‌ شهادت‌ رسيد (همان‌، 3/ 389، 391؛ مقری‌، 5/ 12). 
ابن‌ خطيب‌ در لوشه‌ به‌ دنيا آمد (ابن‌ حجر، 5/ 213) و در خردی‌ با پدر به‌ غرناطه‌ رفت‌ و در آنجا علم‌ و ادب‌ فرا گرفت‌ و چون‌ در نظم‌ و نثر و ترسل‌ سرآمد همگنان‌ شد، به‌ خدمت‌ سلطان‌ ابوالحجاج‌ درآمد و در ديوان‌ انشاء زيردست‌ ابوالحسن‌ بن‌ جَيّاب‌ به‌ كار پرداخت‌ (ابن‌ خلدون‌، العبر، 7(3)/ 689؛ مقری‌، 5/ 76، به‌ نقل‌ از ابن‌ خطيب‌) و چون‌ ابن‌ جيّاب‌ در طاعون‌ سياه‌ 749 ق‌/ 1349 م‌ درگذشت‌، ابن‌ خطيب‌ به‌ جای‌ وی‌ كاتب‌ السّر (منشی‌ مخصوص‌) و وزير ابوالحجاج‌ شد (ابن‌ خلدون‌، همان‌، 7/ 689-690) و به‌ رغم‌ جوانی‌، گذشته‌ از وزارت‌، رياست‌ لشكر و بيت‌المال‌ را نيز در دست‌ گرفت‌. همچنين‌ انتصاب‌ كارگزاران‌ دولت‌ بر عهدۀ وی‌ بود و از اين‌ راه‌ ثروت‌ بسيار كسب‌ كرد (همانجا). سلطان‌ بارها او را به‌ سفارت‌ نزد سلاطين‌ ديگر فرستاد (مقری‌، همانجا). چون‌ ابوالحجاج‌ در عيد فطر 755 ق‌/ 19 اكتبر 1354م‌ كشته‌ شد و پسرش‌ محمد پنجم‌ معروف‌ به‌ الغنی‌ بالله‌ بر جای‌ او نشست‌، ابن‌ خطيب‌ را به‌ رياست‌ هيأتی‌ نزد ابوعنان‌ سلطان‌ مقرب‌ فرستاد تا او را به‌ همكاری‌ برای‌ مقاومت‌ در برابر پادشاه‌ قَشتاله‌ برانگيزد (ابن‌ خلدون‌، همان‌ 7(3)/ 690-691). موفقيت‌ چشمگير ابن‌ خطيب‌ در اين‌ مأموريت‌ جايگاه‌ او را نزد الغنی‌ بالله‌ بالا برد. اين‌ وضع‌ 5 سال‌ ادامه‌ يافت‌ تا با همدستی‌ برادر و پسر عموی‌ سلطان‌ شورشی‌ در قصر الحمرا درگرفت‌ (28 رمضان‌ 760) و الغنی‌ بالله‌ به‌ وادی‌ آش‌ گريخت‌ و به‌ سلطان‌ مقرب‌ ابوسالم‌ مرينی‌ (حك‍ 760-762 ق‌) پناهنده‌ شد (ابن‌ خطيب‌، اللمحة، 108- 109؛ همو، الاحاطة، 1/ 406- 408، 2/ 26-27). ابن‌ خطيب‌ نيز در اين‌ واقعه‌ دستگير و زندانی‌ شد، ولی‌ سرانجام‌ با شفاعت‌ سلطان‌ ابوسالم‌ از بند رست‌ و به‌ مغرب‌ رفت‌ (همان‌، 3/ 117؛ ابن‌ خلدون‌، العبر، 7(3)/ 692). وی‌ تا 763 ق‌ در مغرب‌ ماند و در اين‌ مدت‌ از زندگی‌ مرفهی‌ برخوردار بود، سپس‌ از سلطان‌ اجازۀ سير و سفر در نواحی‌ مراكش‌ گرفت‌ و در اين‌ گشت‌ و گذار از سلا و آرامگاه‌ سلاطين‌ مرينی‌ در شاله‌ ديدن‌ كرد و به‌ مناسبت‌ زيارت‌ مزار سلطان‌ ابوالحسن‌ قصيدۀ رائيه‌ای‌ سرود و در آن‌ از آرزوی‌ استرداد دارايی‌ خود كه‌ در اندلس‌ به‌ جای‌ مانده‌ بود، سخن‌ گفت‌ (همان‌، 7(3)/ 693؛ ابن‌ خطيب‌، نفاضة، 52 -54). 
ابوسالم‌ اين‌ درخواست‌ را پذيرفت‌ و كسانی‌ را برای‌ برآوردن‌ حاجت‌ ابن‌ خطيب‌ به‌ اندلس‌ فرستاد و حتی‌ پيشنهاد كرد كه‌ در صورت‌ اقتضا حاضر است‌ بهای‌ اموال‌ او را بپردازد (همان‌، 87، 119). بدين‌ سان‌ ابن‌ خطيب‌ داراييهای‌ خود بازپس‌ گرفت‌ و در سلا صاحب‌ ملك‌ و مال‌ شد (همان‌، 138-140؛ ابن‌ حجر، 5/ 215؛ EI2) و با دانشمندان‌ و صاحب‌ منصبان‌ مغرب‌ مانند ابن‌ خلدون‌ آشنا گرديد ( التعريف‌، 95) و به‌ نوشتن‌ بعضی‌ آثار منظوم‌ و منثور خود پرداخت‌ (نک‍ : ابن‌‌خطيب‌، نفاضة، 121-122، 151، 187- 188). او خود مدت‌ اقامت‌ در سلا را عمر واقعی‌ خود شمرده‌ است‌ ( اعمال‌، 313). با وجود اين‌، حب‌ وطن‌ در او زنده‌ بود و در بعضی‌ سروده‌هايش‌ منعكس‌ شده‌ است‌ (مثلاً نقاضة، 189-190؛ ابن‌ احمر، 245؛ ابن‌ قاضی‌، 311). در اواخر 762 ق‌ به‌ هنگام‌ اقامت‌ او در مغرب‌، دو واقعۀ ناگوار برای‌ او روی‌ داد: يكی‌ درگذشت‌ همسرش‌ در 6 ذيقعده‌ (ابن‌ خطيب‌، نفاضة، 205)، ديگر كشته‌ شدن‌ حامی‌ او سلطان‌ ابوسالم‌ در 20 ذيقعده‌ كه‌ ابن‌ خطيب‌ با سرودن‌ قصيده‌ای‌ بر مزار او خواسته‌ است‌ تا قسمتی‌ از دين‌ خود را به‌ او ادا كند ( الاحاطة، 1/ 317- 318). چون‌ الغنی‌ بالله‌ در 20 جمادی‌الثانی‌ 763 ق‌/ 17 آوريل‌ 1362 م‌ مجدداً بر تخت‌ سلطنت‌ خود در غرناطه‌ جای‌ گرفت‌، ابن‌ خطيب‌ را به‌ خدمت‌ باز خواند (همو، اعمال‌، 310، 314؛ همو، الاحاطة، 2/ 30-31). بدين‌‌سان‌ دورۀ‌ دوم‌ اقتدار ابن‌ خطيب‌ آغاز شد كه‌ نزديك‌ به‌ ده سال‌ طول‌ كشيد. وی‌ كه‌ خواهان‌ قدرت‌ مطلق‌ در امور دولتی‌ بود، طی‌ اين‌ دوره‌ به‌ دور كردن‌ رقيبـان‌ از ميـدان‌ قدرت‌ دست‌ زد (نک‍ : ابن‌ خلدون‌، العبر، 7(3)/ 693-695، 710)، كاری‌ كه‌ سرانجام‌ به‌ بهای‌ جان‌ وی‌ تمام‌ شد. ابن‌ خطيب‌ حتی‌ حضور دوست‌ پرآوازه‌اش‌ عبدالرحمن‌ بن‌ خلدون‌ را در غرناطه‌ برنمی‌تافت‌، زيرا توجه‌ الغنی‌ بالله‌ به‌ ابن‌ خلدون‌ او را نگران‌ می‌داشت‌ (ابن‌ خلدون‌، التعريف‌، 96). ابن‌ خطيب‌ با اين‌ اقدامات‌ يگانه‌ مصدر حل‌ و عقد كارها در غرناطه‌ شد. او خود از خدماتش‌ در اين‌ دوره‌ با لحنی‌ نسبتاً خودستايانه‌ سخن‌ گفته‌ است‌ ( الاحاطة، 2/ 34-36). اطرافيان‌ سلطان‌ از اين‌ استبداد ابن‌ خطيب‌ دل‌ آزرده‌ و دست‌ به‌ كار آشفتن‌ ذهن‌ سلطان‌ نسبت‌ به‌ او شدند. هر چند الغنی‌ بالله‌ در آغاز به‌ اين‌ سعايتها توجهی‌ نشان‌ نمی‌داد، اما اندك‌ اندك‌ ابن‌ خطيب‌ از تأثير بدگوييهای‌ دشمنان‌ در سلطان‌ بيمناك‌ شد (ابن‌ خلدون‌، العبر، 7(3)/ 695 -696) و تنها راه‌ نجات‌ را در آن‌ ديد كه‌ گوشۀ امنی‌ گزيند و باقی‌ماندۀ عمر را به‌ دور از سياست‌ بگذراند (ابن‌‌خطيب‌، اعمال‌، 315-317). از اين‌ رو در نهان‌ خواهان‌ پشتيبانی‌ عبدالعزيز سلطان‌ مغرب‌ شد (همان‌، 317) و با اين‌ زمينه‌ چينی‌ برای‌ بازرسی‌ از مرزهای‌ باختری‌ مملكت‌ از الغنی‌ بالله‌ اجازه‌ گرفت‌ و همراه‌ با پسرش‌ علی‌ تا حدود جبل‌ الفتح‌ رفت‌ و با ارائۀ نامۀ سلطان‌ مغرب‌ با كشتی‌ مغربی‌ از جبل‌ الطارق‌ به‌ سَبته‌ درآمد (اول‌ جمادی‌الاول‌ 773 ‌/ 10 نوامبر 1371‌). از اين‌ تاريخ‌ دورۀ دوم‌ اقامت‌ او در مغرب‌ آغاز شد. او از سبته‌ به‌ طنجه‌ و بعد به‌ تِلمسان‌ به‌ حضور عبدالعزيز رفت‌ و از او نجات‌ خانواده‌اش‌ را درخواست‌ كرد (ابن‌ خطيب‌، اعمال‌، 318). سلطان‌ از ابن‌ خطيب‌ به‌ گرمی‌ استقبال‌ كرد و چندی‌ بعد خانوادۀ او را در كمال‌ حرمت‌ به‌ مغرب‌ آورد (ابن‌ خلدون‌، العبر، 7(3)/ 696). دشمنان‌ ابن‌ خطيب‌ در غرناطه‌ چون‌ او را دور يافتند، به‌ انواع‌ دستاويزها متوسل‌ شدند تا الغنی‌ بالله‌ را به‌ كشتن‌ او برانگيزند، زيرا از آن‌ بيم‌ داشتند كه‌ روزی‌ سلطان‌ او را به‌ قدرت‌ باز گرداند. دو تن‌ از پروردگان‌ و همكاران‌ ابن‌ خطيب‌ بازيگران‌ اين‌ نمايش‌ تازه‌ شدند. آنان‌ بر لغزشهای‌ او در دورۀ وزارت‌ و مقاصدی‌ كه‌ به‌ وی‌ نسبت‌ می‌دادند، انگشت‌ گذاشتند و نوشته‌های‌ او را در حق‌ گذشتگان‌ از جمله‌ غيبتها، حرام‌ شمردند و او را به‌ بازی‌ با شريعت‌ و استهزای‌ كتاب‌ و حديث‌ متهم‌ كردند و آثار او را در خور نابودی‌ و آتش‌ دانستند و سوختند (برای‌ اتهامات‌ او نک‍ : نامۀ قاضی‌ ابوالحسن‌ نُباهی‌ به‌ ابن‌ خطيب‌، در مقری‌، 5/ 122-131). دشمنان‌ با استناد به‌ عباراتی‌ از كتاب‌ روضةالتعريف‌ او كه‌ به‌ شيوۀ اهل‌ تصوف‌ نگاشته‌ شده‌ بود، او را حلولی‌ مذهب‌ شمردند (همان‌، 7/ 100) و سرانجام‌ قاضی‌ نباهی‌ در مورد ابن‌ خطيب‌ حكم‌ به‌ زندقه‌ داد و سلطان‌ را به‌ تأييد اين‌ حكم‌ و صدور دستور قتل‌ وزير پيشين‌ واداشت‌. 
قاضی‌ به‌ عبدالعزيز سلطان‌ مغرب‌ نامه‌ نوشت‌ و اجرای‌ حكم‌ را از او خواستار شد، اما عبدالعزيز نه‌ تنها اين‌ درخواست‌ را نپذيرفت‌، بلكه‌ بيش‌ از پيش‌ بر انعام‌ خود به‌ ابن‌ خطيب‌ افزود (ابن‌ خلدون‌، العبر، 7(3)/ 696 -697). با درگذشت‌ ابوفارس‌ عبدالعزيز در ربيع‌الاخر 774/ سپتامبر 1372 رقابتی‌ بر سر جانشينی‌ وی‌ درگرفت‌ كه‌ به‌ تيرگی‌ روابط مغرب‌ و غرناطه‌ و مرگ‌ ابن‌ خطيب‌ انجاميد. ابوبكر بن‌ غازی‌ وزير، سعيد فرزند خردسال‌ سلطان‌ درگذشته‌ را با عنوان‌ ابوزيان‌ محمد چهارم‌ (حك‍ 774-776 ق‌/ 1372-1374 م‌) به‌ سلطنت‌ برداشت‌ و از تلمسان‌ به‌ فارس‌ رفت‌. ابن‌ خطيب‌ هم‌ كه‌ با وزير بسيار نزديك‌ بود، به‌ فاس‌ منتقل‌ شد و تقاضاهای‌ الغنی‌ بالله‌ سلطان‌ غرناطه‌ در استرداد او همچنان‌ بی‌اثر ماند (همان‌، 7(3)/ 701). سلطان‌ غرناطه‌ عبدالرحمن‌ بن‌ ابی‌ يفلوسن‌ شيخ‌ الغزاة شورشی‌ اندلس‌ را آزاد كرد و به‌ سوی‌ مغرب‌ فرستاد و نيروهای‌ مخالف‌ دولت‌ فاس‌ را برای‌ بيعت‌ با ابوالعباس‌ احمد پسر ابوسالم‌ مرينی‌ متحد ساخت‌. اما پيش‌ از اين‌ كار پشتيبانی‌ خود را به‌ دستگيری‌ و تسليم‌ ابن‌ خطيب‌ مشروط كرد. اين‌ كشمكش‌ كه‌ نزديك‌ به‌ 2 سال‌ به‌ درازا كشيد، به‌ پيروزی‌ ابوالعباس‌ انجاميد و سلطان‌ جديد در 7 محرم‌ 776 به‌ فاس‌ درآمد و ابوبكر بن‌ غازی‌ ناگزير با وی‌ بيعت‌ كرد (همان‌، 7/ 702-707). وقتی‌ دولت‌ نوين‌ مغرب‌ بر سر كار آمد، ابن‌ خطيب‌ را گرفتند و به‌ زندان‌ انداختند و كوششهای‌ ابن‌ خلدون‌ نزد اوليای‌ دولت‌ غرناطه‌ برای‌ رهايی‌ وی‌ بی‌ثمر ماند (نک‍ : ابن‌ خلدون‌، التعريف‌، 244). سلطان‌ غرناطه‌ ابوعبدالله‌ بن‌ زمرك‌، منشی‌ و وزير خود را نزد ابوالعباس‌ فرستاد. ابن‌ خطيب‌ را به‌ مجلسی‌ از خواص‌ و اهل‌ شور آوردند و اتهاماتش‌ را باز گفتند، سپس‌ به‌ شدت‌ شكنجه‌اش‌ كردند و به‌ مجلس‌ باز آوردند. اهل‌ مجلس‌ در مورد قتل‌ او به‌ موجب‌ آن‌ اتهامات‌ و فتوای‌ بعضی‌ فقيهان‌ مشورت‌ كردند. به‌ نظر می‌رسد كه‌ در اين‌ مجلس‌ تصميمی‌ در اين‌ باره‌ گرفته‌ نشد، اما سليمان‌ بن‌ داوود گروهی‌ را شبانه‌ به‌ كشتن‌ او در زندان‌ برانگيخت‌ و كسانی‌ كه‌ الغنی‌ بالله‌ در لباس‌ خدمتگزاران‌ هيأت‌ اعزامی‌ فرستاده‌ بود، نيز با آنان‌ به‌ زندان‌ وارد شدند و ابن‌ خطيب‌ را در آن‌ جا خفه‌ كردند و فردای‌ آن‌ شب‌ جسد او را در باب‌ المحروق‌ به‌ خاك‌ سپردند، اما روز بعد جسد را از خاك‌ بيرون‌ آوردند و بر آتش‌ گذاشتند و بار ديگر به‌ قبر بازگرداندند (همو، العبر، 7(3)/ 709). بر اثر اين‌ رفتار زشت‌ بود كه‌ ابن‌ خطيب‌ را ذوالميتين‌ و ذوالقبرين‌ خوانده‌اند (ابن‌ عماد، 6/ 246-247). ابن‌ خطيب‌ در روزهای‌ زندان‌ با پيش‌بينیِ شادی‌ دشمنان‌ از مرگ‌ خود، شعری‌ در خطاب‌ به‌ آنان‌ سروده‌ است‌ (ابن‌ خلدون‌، العبر، 7(3)/ 709-710). ابن‌ خلدون‌، عامل‌ اين‌ حركت‌ ناشايست‌ با جسد ابن‌ خطيب‌ را سليمان‌ بن‌ داوود دانسته‌ (همان‌، 7/ 709) و شوكانی‌ قتل‌ ابن‌ خطيب‌ را از زياده‌رويهای‌ قاضيان‌ مالكی‌ گفته‌ است‌ كه‌ بی‌حجت‌ و برهان‌ خون‌ مسلمانان‌ را می‌ريختند (2/ 194)، اما علی‌ پسر ابن‌ خطيب‌، ابن‌ زمرك‌ را كه‌ در كتابت‌ و وزارت‌ بر جای‌ پدرش‌ نشست‌، عامل‌ مهم‌ قتل‌ پدر دانسته است‌ (مقری‌، 6/ 77، 7/ 145، 160-161). مقری‌ در قرن‌ 11 ق‌ / 17 م‌ بارها قبر ابن‌ خطيب‌ را در فاس‌ زيارت‌ كرده‌ است‌ (5/ 156). امروزه‌ مقبرۀ او را نوسازی‌ كرده‌اند و نامش‌ را نيز بر بيمارستانی‌ كه‌ در كنار مزار اوست‌، نهاده‌اند (ناجی‌، «ج‌»). در 1974 م‌ ششصدمين‌ سالگرد درگذشت‌ ابن‌ خطيب‌ در مغرب‌ (مراكش‌) برگزار شد (عنان‌، مقدمه‌، 2/ 7). 
از ابن‌ خطيب‌ سه پسر بازماند: عبدالله‌، محمد و علی‌. عبدالله‌ در دستگاه‌ سلاطين‌ اندلس‌ و مغرب‌ به‌ كتابت‌ پرداخت‌ (مقری‌، 7/ 289- 290). پدرش‌ او را برای‌ تكميل‌ يكی‌ از آخرين‌ اثرهای‌ خود الكتيبة الكامنة وكيل‌ كرده‌ بود (ابن‌ خطيب‌، الكتيبة، 280). محمد در تصوف‌ به‌ مقاماتی‌ رسيد و به‌ خدمت‌ پادشاهان‌ علاقه‌ نشان‌ نداد (مقری‌، 7/ 289). علی‌ كه‌ پس‌ از پدر شاعر خانواده‌ بود، نديم‌ سلطان‌ ابوالعباس‌ احمد المستنصر (همان‌ كه‌ ابن‌ خطيب‌ در سلطنت‌ او به‌ قتل‌ رسيد) شد و بعدها به‌ مصر رفت‌ و بر نسخۀ وقفی‌ الاحاطة در آنجا حاشيه‌ نوشت‌ (همان‌، 7/ 301-302). 

آموزش‌ و آثار

آموزش‌ ابن‌ خطيب‌ بسيار متنوع‌ بود و او در زمينۀ همۀ آموخته‌هايش‌ آثاری‌ به‌ نثر يا نظم‌ پديد آورد، از ميان‌ همۀ اين‌ فنون‌ به‌ نظر می‌رسد كه‌ سه مقولۀ طب‌، شعر و ترسل‌ از ويژگيهای‌ اشرافيت‌ ديوانی‌ بود و از گفتار منظوم‌ پدر ابن‌ خطيب‌ برمی‌آيد كه‌ هدف‌ او در آموختن‌ اين‌ فنون‌ دستيابی‌ به‌ مناصب‌ عالی‌ درباری‌ و حتی‌ مقام‌ حاجبی‌ بوده‌ است‌ (مقری‌، 5/ 16). 
ابن‌ خطيب‌ از آن‌ رو كه‌ از خانواده‌ای‌ اهل‌ فضل‌ بود، نزد سرشناس‌ترين‌ استادان‌ آن‌ روزگار در غرناطه‌ تعليم‌ ديد و با توجه‌ به‌ دامنۀ تنوع‌ آموزشهايش‌ استادان‌ بسياری‌ داشت‌. او گذشته‌ از اندلس‌ در مغرب‌ نيز از محضر دانشمندان‌ بسياری‌ بهره‌ برد. مقری‌ (5/ 189-603) شرح‌ حال‌ 28 تن‌ از استادان‌ ابن‌ خطيب‌ را آورده‌ و خود ابن‌ خطيب‌ در سياهۀ كوتاهی‌ از بزرگ‌ترين‌ استادانش‌ بيش‌ از 30 تن‌ را نام‌ برده‌ است‌ (مقری‌، 5/ 604-605، به‌ نقل‌ از الاحاطة ). ابن‌ خطيب‌ در الاحاطة بارها از بسيار كسان‌ با عنوان «شيخنا» و «الاستاذ» ياد كرده‌ (مثلاً 1/ 161، 570، 2/ 227، 443، 3/ 20، 547) كه‌ اغلب‌ استاد اجازات‌ او بوده‌اند (مقری‌، 5/ 604، به‌ نقل‌ از الاحاطة ). در ميان‌ استادان‌ او از ابوعبدالله‌ بن‌ عبدالولی‌ العواد و ابوالحسن‌ علی‌القيجاطی‌، ابوالقاسم‌ بن‌ جُزَی‌، ابوعبدالله‌ بن‌ الفخار و ابوعبدالله‌ بن‌ بكر در قرائت‌ و علوم‌ قرآن‌؛ ابوالحسن‌ بن‌ الجياب‌ در ادب‌؛ ابوعبدالله‌ بن‌ جابر، ابوالبركات‌ بن‌ الحاج‌ البلفيقی‌، ابوعمر بن‌ ابوجعفر بن‌ الزبير، ذوالوزارتين‌ ابوبكر بن‌ الحكيم‌، قاضی‌ ابوبكر بن‌ شبرين‌، ابوجعفر الطنجالی‌، ابوعبدالله‌ المقری‌ التلمسانی‌ (نيای‌ بزرگ‌ مقری‌ مورخ‌)، ابوعبدالله‌ بن‌ مرزوق‌ و ابوعثمان‌ بن‌ ليون‌ در حديث‌ و روايت‌؛ ابوزكريا بن‌ هذيل‌ و ابوعبدالله‌ بن‌ سالم‌ در علوم‌ معقول‌ و طب‌ (همان‌، 5/ 603 -604؛ ابن‌ خطيب‌، الاحاطة، 1/ 213-214) و ابوالعباس‌ بن‌ بنّا در رياضيات‌ (همان‌، 1/ 230) را می‌توان‌ نام‌ برد. ابن‌ خطيب‌ از ابوجعفر احمد بن‌ صفوان‌ مالقی‌، اديب‌ بزرگ‌، اجازۀ روايت‌ داشت‌ و ديوان‌ او را جمع‌ كرد (همان‌، 1/ 229-236). 
ابن‌ خطيب‌ مجلس‌ درس‌ نداشت‌ تا شاگردان‌ زيادی‌ داشته‌ باشد. با اينهمه‌، روزگاری‌ كه‌ در ديوان‌ انشای‌ سلاطين‌ نصری‌ (بنی‌ احمر) كار می‌كرد، كسانی‌ زيردست‌ او كتابت‌ و ترسل‌ آموختند و عده‌ای‌ از او اجازۀ روايت‌ گرفتند. شايد از اين‌ روست‌ كه‌ مقری‌ (7/ 145) گفته‌ است‌ شاگردان‌ او بسيار بوده‌اند. مقری‌ (7/ 145- 288) ترجمۀ 6 تن‌ از شاگردان‌ او را با نامهای‌ ابوعبدالله‌ بن‌ زمرك‌، ابن‌ المهنّا، ابوبكر بن‌ جزی‌، ابوعبدالله‌ الشريشی‌، ابومحمد عطية بن‌ يحيی‌ المحاربی‌ و احمد بن‌ سليمان‌ بن‌ فركون‌ آورده‌ است‌. وی‌ نه‌ تنها در شعر، ترسل‌ و طب‌ بلكه‌ در تاريخ‌، سياست‌، فقه‌ و تصوف‌ نيز آثاری‌ دارد. كثرت‌ و تنوع‌ نوشته‌های‌ وی‌ شگفت‌انگيز است‌. او خود در الاحاطة بيش‌ از 25 عنوان‌ از نوشته‌های‌ خود را نام‌ برده‌ است‌. مقری‌ نوشته‌های‌ بعد از الاحاطة را نيز بر آن‌ افزوده‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ در حدود 60 تأليف‌ او را ذكر كرده‌ است‌ (7/ 97-101). توفيق‌ ابن‌ خطيب‌ در پديد آوردن‌ اينهمه‌ آثار علمی‌، به‌ رغم‌ گرفتاريهای‌ اداری‌ و سياسی‌، بيشتر حاصل‌ كم‌خوابی‌ و دو دوره‌ پناهندگی‌ او به‌ مغرب‌ بوده‌ است‌. او كه‌ با همۀ تجربه‌اش‌ در طبابت‌، خود را عاجز از مداوای‌ بی‌خوابی‌ می‌يافت‌، بيشتر آثار خود را شبها می‌نوشت‌. از اين‌ رو به‌ او لقب «ذوالعمرين‌» داده‌اند (همان‌، 5/ 80). برخی از آثار او در دورۀ سه سالۀ نخستين‌ اقامتش‌ در مغرب‌ (760-763 ق‌)، در سلا تأليف‌ شد (نک‍ ‍: نفاضة، 187- 368) و بعضی‌ ديگر هم‌ در دورۀ دوم‌ زندگی‌ او در مغرب‌ (773-776 ق‌) در تلمسان‌ و فاس‌ به‌ وجود آمد. اگر چه‌ اسلوب‌ همۀ نوشته‌های‌ وی‌ كاملاً همسان‌ نيست‌ و بعضی‌ آثار خود را مانند نفاضة، به‌ شيوۀ مرسل‌ نوشته‌ است‌، اما غالباً نثر مسجع‌ و مقفی‌ و متكلف‌ و مصنوع‌ را برگزيده‌ است‌ (عبادی‌، 12) كه‌ گاه‌ به‌ پيچيدگی‌ و صعوبت‌ می‌انجاميد (ترجانی‌زاده‌، 49). اين‌ سبك‌ مرصع‌ و فخيم‌ در آن‌ زمان‌ پسنديده‌ و نشان‌ توانايی‌ نويسنده‌ بود، اما از روانی‌ بيان‌ بسيار می‌كاست‌ (فروخ‌، 6/ 506). ابن‌ خطيب‌ در نوشته‌های‌ ادبی‌ خود بيشتر به‌ شيوۀ ابونصر فتح‌ بن‌ خاقان‌ (مق‍ 529 ق‌/ 1135 م‌) صاحب‌ قلائد العِقيان‌ و ابن‌ بسام‌(د 543 ق‌/ 1148 م‌) مؤلف‌ الذخيرة نظر داشته‌ است‌ (مقری‌، 6/ 220، 7/ 97). شايستۀ يادآوری‌ است‌ كه‌ بسياری‌ از مطالب‌ آثار ابن‌ خطيب‌، به‌ ويژه‌ در زمينۀ ادب‌ (نظم‌ و نثر) و تاريخ‌ و تراجم‌ به‌ صورتهای‌ گوناگون‌ در نوشته‌های‌ او تكرار شده‌ است‌. 
آثار ابن‌ خطيب‌ به‌ طور كامل‌ به‌ ما نرسيده‌ است‌. برخی‌ از نوشته‌های‌ موجود او كه‌ نسخه‌های‌ شناخته‌ای‌ دارند، چاپ‌ و منتشر شده‌اند. بوش‌ ـ ويلا آثار منتشر شدۀ او را با يك‌ طبقه‌بندی‌ موضوعی‌ ارائه‌ كرده‌ است‌ (نک‍ ‍: III/ 836-837 , EI2؛ برای متنهای‌ انتشار يافتۀ آثار ابن خطيب‌ نک‍ : فروخ‌، 6/ 515-516). كامل‌ترين‌ فهرست‌ آثار او در رسالۀ خانم‌ آريه آمده‌ است‌ (EI2, III/ 837). آثار ابن‌ خطيب‌ را بر پايۀ اطلاعات‌ موجود می‌توان‌ به‌ ترتيب‌ زير مشخص‌ كرد:
 

صفحه 1 از2

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: