صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / آل سعود /

فهرست مطالب

آل سعود


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 تاریخچه مقاله

آلِ سُعود، سلسله‌ای منسوب به سعود بن محمد بن مِقْرِن که از 1148 ق / 1735 م بر بخشی از شبه جزیرۀ عربستان فرمان رانده است و اکنون نیز بر کشور عربستان سعودی که نام خود را از آن سلسله برگرفته، فرمان می‌راند. فرنگیان این نام را سَعود می‌نویسند و می‌خوانند.

زمینۀ تاریخی

ضعف روزافزون سیاسی امپراتوری عثمانی که از سالها پیش مایۀ پدید آمدن جنبشهای جدایی‌خواهانه و پایه‌گذاری دولتهای خودمختار و نیمه‌مستقل در پاره‌ای از قلمرو این امپراتوری شده بود، در اوایل سدۀ 12 ق / 18 م در شبه جزیرۀ عربستان نیز رخ نشان داد. پس از چیرگی عثمانیها بر شبه جزیرۀ عربستان، شاید مهم‌ترین واقعه در منطقه، ورود بازرگانان اروپایی به‌ویژه انگلیسی به سواحل خلیج‌فارس و اقیانوس هند بود (پترسون، 466-467) که به نوبۀ خود به تسلط انگلستان بر کرانه‌های خلیج‌فارس، برای پیشگیری از نفوذ فرانسه و روسیۀ تزاری بر هند، انجامید و بعدها نقش عمده‌ای در سرنوشت شبه جزیرۀ عربستان بازی کرد («خاور‌میانه و شمال آفریقا»، II / 605). به‌رغم آنکه شریفان هاشمی به نیابت از خلیفۀ عثمانی بر حجاز، سرزمین مقدس مسلمانان، فرمان می‌راندند، در گوشه و کنار شبه‌جزیره کسانی سر از فرمان خلیفۀ عثمانی و شریف قریشی برتافتند و درفش استقلال برافراشتند: خاندان مَکْرَمی اسماعیلی مذهب در درۀ نَجْران نزدیک مرزهای شمالی یمن، امام زیدی یمن در ارتفاعات این منطقه، خوارج در عُمان و قبیله بنی‌خالد در واحه‌های غرب قَطَر بر کرانۀ خلیج‌فارس، هر یک داعیۀ استقلال داشتند (هاپ وود، 54, 55). در این میان سعود بن محمد بن مِقْرِن بن مَرْخان بن ابراهیم (د 1137 ق / 1724 م) از قبیلۀ مسالخ و از اعراب عَنَزه، به‌‌تدریج در دِرْعِیّه و برخی از واحه‌های کوچک اطراف، امارتی تشکیل داد (حمزه، 335) و چون درگذشت، پسرش محمد با محمد بن عبدالوهاب، مؤسس وهابیت، هم‌پیمان گشت و جانشینان او نیز از همین راه به‌تدریج نیرو یافتند و بر بخش مهمی از شبه جزیرۀ عربستان چیره شدند.
گسترش نفوذ نظامی و سیاسی این سلسله را از آغاز تاکنون به سه دوره می‌توان تقسیم کرد: الف ـ تأسیس دولت کوچکی در درعیه تا چیرگی مصریان؛ ب ـ بازگشت به قدرت تا استیلای ابن رشید برنجد؛ ج ـ چیرگی ابن سعود بر ریاض، یا آغاز دوران نوین فرمانروایی آل سعود.
دربارۀ فرمانروایان دو دورۀ نخست و سالهای حکومت آنان اختلافها و تناقضهایی در منابع تاریخی دیده می‌شود. این معنی، گذشته از عدم رواج وقایع‌نگاری در میان عربهای آن روز در آن منطقه، ناشی از ناآرامیها و جنگهای درازمدت آل سعود با رقیبان داخلی و نیروهای مصری و عثمانی است. وانگهی، سفرنامه‌ها و تاریخهای تملق‌آمیز معاصر، و نیز نوشته‌های یکسره مخالف با این سلسله، اعم از عربی یا اروپایی، پژوهش در باب پیشینۀ این خاندان را با دشواری روبه‌رو می‌سازد.

الف ـ تأسیس دولت آل سعود در درعیه تا چیرگی مصریان

این دوره آغاز پایه‌گذاری و پاگیری خاندان سعودی است که طی آن اینان به فرمانروایی رسیدند:
1. محمد بن سعود (حک‍ : 1148؟- 1179 ق / 1735؟-1766 م). پس از مرگ سعود، پسرانش محمد، ثُنَیان، فَرْحان و مَشاری، به اشتراک، قلمرو کوچک پدر را اداره می‌کردند تا آنکه ثنیان درگذشت و دیگر پسران به فرمان محمد گردن نهادند (همانجا). وی مؤسس واقعی دولت آل سعود در نجد به شمار می‌رود. از وقایع بسیار مهمی که در این روزگار رخ نمود و سرنوشت و آیندۀ خاندان آل سعود و بخش بزرگی از شبه جزیرۀ عربستان را تعیین کرد، گسترش فعالیت محمد بن عبدالوهاب (1115-1206 ق / 1703-1792 م) بنیادگذار مذهب وهابیه (ه‍ م) بود. وی که به‌سبب تبلیغ مذهب خویش از عُیَیْنَة رانده شده بود، در تابستان 1157 ق / 1744 م عزم درعیه کرد (ابوحاکمه، 128). محمد بن سعود به اصرار همسر و برادرانش مقدم او را گرامی داشت و دعوتش را اجابت کرد (هاپ وود، 56). ابن سعود و ابن عبدالوهاب که هر دو خواستار گسترش نفوذ خود بودند، با یکدیگر عقد اتحاد بستند (لوتسکی، 121) و دیری نپایید که به یاری یکدیگر بر بخش بزرگی از نجد چیره گشتند. ابن سعود در آغاز بر شهرها و واحه‌های اطراف قلمرو خویش هجوم برد و با تمسک به نشر مذهب وهابیت، بیابان‌نشینان را نیز آماج حملات خود ساخت. ابن عبدالوهاب برای تسلط بر ریاض که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود، دَهّام ‌بن دَوّاس، امیر آنجا را به اطاعت خواند، ولی دهام نپذیرفت و حتی به یاری برخی از بیابان‌نشینان آل ظَفیر بر اهالی مَنْفوحه که به وهابیت گرایش داشتند هجوم برد (حسین ‌بن غنام، 97، 98). از این پس پیکارهای پی‌درپی و طولانی میان ابن سعود و دهام درگرفت. جنگهای معروف به «شیاب» و «العبید»، سرنوشت هیچ یک را تعیین نکرد، ولی سرانجام در 1167 ق / 1753 م، دهام که از پیکار خسته شده بود از ابن سعود صلح خواست و محمد بن عبدالوهاب نماینده‌ای برای تبلیغ مذهب وهابیت به آنجا روانه ساخت (همو، 107). با اینهمه، دهام سال بعد پیمان را نقض کرد و به صف مخالفان ابن سعود که به‌تدریج نیروهای خود را برای مقابله با نشر مذهب جدید و سیطرۀ ابن سعود بسیج می‌کردند، پیوست. جبهۀ مخالف وهابیان که بیش‌تر از رهگذر همبستگی امیران و پیشوایان نیرومند قبایل مانند بنی‌خالد از احساء و آل مکرمی از نجران تشکیل شده بود، باعث شد که پاره‌ای از شهرها و واحه‌هایی که در آغاز به اطاعت وهابیان گردن نهاده بودند، سر به شورش بردارند. در حُرَیْمِلا، تحریکات سلیمان ‌بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب که نخست به‌عنوان قاضی از سوی برادر به آنجا رفته بود، در شورش مردم بر ضد مذهب نوین و سلطۀ ابن سعود نقشی به سزا داشت. نیز حسن‌ بن هبة‌الله امیر نجران در رأس پاره‌ای از قبیله‌های یمنی برای خونخواهی یمنیهایی که در هجوم عبدالعزیز بن محمد، فرمانده سپاه وهابیان، کشته و اسیر شده بودند، به نجد تاخت و وهابیان را در حایل به سختی شکست داد. دهام بن دواس نیز که سر از فرمان وهابیان پیچیده بود، عُرَیْعِر، امیر احساء را به پیکار با نجدیان و اتحاد با امیر نجران دعوت کرد. اما امیر نجران پس از مبادلۀ اسیران بازگشت و عبدالعزیز سپاه عریعر و دهام بن دواس را درهم شکست. سپس بر قبیله‌ها و واحه‌های شورشی حمله برد و آنها را دوباره فرمانبردار ساخت. نیروهای وهابیان از این پس رو به فزونی نهادند و حملات خود را برای تسخیر سراسر نجد و سایر سرزمینهای شبه‌ جزیرۀ عربی آغاز کردند. این حملات حتی اشراف مکه را که سالها از سوی عثمانیان بر حجاز فرمان می‌راندند، سخت هراسان ساخت. آنچه در این باب در 1161 ق / 1748 م به باب عالی نوشتند، نخستین خبر رسمی است که دربارۀ وهابیت و ابن سعود به دربار عثمانی رسید (دائرةالمعارف الاسلامیة، 2 / 191). محمد بن سعود در 1179 ق / 1765 م پس از حدود 30 سال حکومت و تسخیر بخش بزرگی از نجد درگذشت و در درعیه به خاک سپرده شد.
2. عبدالعزیز بن محمد بن سعود (حک‍ ‍1179- 1218 ق / 1766-1803 م). با پیوستن محمد بن عبدالوهاب به محمد بن سعود، عبدالعزیز نیز همراه پدر در عقد اتحاد و بیعت میان آن دو شرکت جست (لوتسکی، 121) و فرماندهی بخشی از سپاه پدر را به ‌عهده گرفت (حمزه، 336) و از‌ سوی او با موافقت محمد بن عبدالوهاب به جانشینی برگزیده شد (حسین ‌بن خزعل، 272) و با دختر محمد بن عبدالوهاب ازدواج کرد (لاریمر، بخش 3، نمودار 13). وی که در 1179 ق / 1766 م رشته کارها را در دست گرفت، نخستین کسی از آل سعود است که لقب امام یافت (حسین بن خزعل، 272). عبدالعزیز 30 سال از دوران حکومتش را به پیکار پیوسته با قبایل بنی‌خالد، آل مکرمی، مُنْتَفِق و امیران مخالف در شهرهای اطراف گذراند (ابوحاکمه، 129). نخست بُرَیْدَه و تَنومه را گرفت (حمزه، 336)، سپس برای تسخیر ریاض حمله‌هایی تدارک دید و چون ناکام ماند به نبردی فرسایشی دست زد و الغَذْوانه نزدیک ریاض را پایگاه حملات خود به آنجا ساخت. در همان وقت به قَصیم حمله برد و شهرک هِلالیه را تسخیر کرد و در راه بازگشت، گروهی از قبیلۀ بنی‌خالد را سخت درهم شکست. در 1183 ق / 1769 م گروهی از وهابیان، شریف منصور از وابستگان شریف مکه را اسیر کردند، ولی عبدالعزیز او را رها ساخت. این معنی باعث شد که شریف مکه، وهابیان را اجازۀ حج دهد. عبدالعزیز سال بعد بر آل ظفیر هجوم برد و در 1186 ق / 1772 م آل جیش را آماج حملات خود ساخت. وی سرانجام در نتیجۀ حملات پی‌درپی خود به ریاض، در 1187 ق / 1773 م آن شهر را تسخیر کرد (هاپ وود، 57).
در سال 1188 ق / 1774 م، عُرَیْعِر بن دُجَیْن، امیر احساء، با قبایل بنی‌خالد و عنزه، بریده را در قصیم از تصرف آل سعود خارج کردند. سال بعد نیز عبدالعزیز، امیر نجران، به دعوت زید بن زامل، امیر دِلَم، با بسیاری از بیابان‌نشینان به حایر، قلمرو وهابیان تاخت. از آن سوی عبدالعزیز بن محمد برای انحراف مهاجمان بر یمنیهای العَرْقَه هجوم برد و امیر نجران به ناچار با اهالی حایر صلح کرد و به ضُرْمی رفت و چون در تسخیر آن دیار نیز ناکام ماند، بازگشت.
عبدالعزیز بن محمد سپس پسر خود سعود را به تسخیر بریده فرستاد و او با استقرار پادگانی در نزدیک بریده، آنجا را آماج حملات پی‌درپی ساخت و سرانجام شهر را تسخیر کرد، ولی سعدون بن عریعر آنجا را در محاصره گرفت و عبدالعزیز با استفاده از اختلافات داخلی خانوادۀ عریعر به احساء تاخت. برخی از افراد خاندان به او پیوستند و گروهی جانب ثوینی ‌بن سعدون را گرفتند. در‌ نتیجه احساء دوپاره شد و بخش جنوبی آن به تصرف عبدالعزیز درآمد.
در این سالها، مخالفتهای کم و بیش سختی که در برابر نفوذ وهابیت در شبه ‌جزیرۀ عربستان ابراز می‌شد، به دلیل فقدان همبستگی امیران مخالف و سازماندهی برتر جناح نظامی وهابیت به سرکردگی عبدالعزیز بن محمد نه تنها کاری از پیش نرفت، بلکه بر اثر ناکامی آنها اهل قصیم، مُنَیْخ، الزِلْفی، یمانه و نیز زید بن زامل امیر دلم به وهابیت گردن نهادند و عبدالعزیز پهنه‌ای از جَبَل شَمَّر تا کرانه‌های خلیج‌فارس را به زیر رایت خود کشید (حمزه، 337) و دولت مقتدری تشکیل داد (لوتسکی، 121). آنگاه به نبرد با شریف غالب، فرمانروای حجاز که با او به ستیز برخاسته و وهابیان را کافر نامیده بود، پرداخت.
شریف غالب از سراسر منطقۀ نفوذ خود بر ضد وهابیان یاری خواست. خلق کثیری به گرد او فراهم آمدند و به سرکردگی شریف عبدالعزیز بن مساعد برادر شریف غالب روانۀ تسخیر نجد شدند. عبدالعزیز سعودی نیز از قبایل و شهرهای دست‌نشاندۀ خود جنگجویانی گرد آورد. نخست حسن ‌بن مشاری را مأمور حمله بر بیابان‌نشینان طرفدار شریف کرد. وی نیز بخشی از نیروی خود را به پیکار با مردم وادی‌الدَّواسِر روانه ساخت و خود بر اعراب مُطَیْر، اتباع حسن‌الدُوَیْش، هجوم برد و آنها را به سختی درهم شکست. شریف عبدالعزیز که سخت بیمناک شده بود، از شریف غالب مدد خواست و او با سپاهی به برادر پیوست، اما در نخستین حملۀ خود به قریۀ الشَعْرى ناکام ماند و بلافاصله به مکه بازگشت. وهابیان در ادامۀ سرکوب طرفداران امیر حجاز، بر قبایل مطیر و شَمَّر تاختند و در آغاز آنها را عقب راندند، ولی سرانجام شکست خوردند. در این میان محمد بن عبدالوهاب پس از 92 سال زندگی در آخر شوال 1206 ق / 20 ژوئن 1792 م درگذشت.
عبدالعزیز در خلال این مدت از کوششهای خود برای تسخیر احساء دست بر نداشت و سرانجام در 1207 ق / 1792 م اهل آن دیار خواستار صلح شدند و به فرمان وهابیان گردن نهادند و زید بن عریعر امیر آنجا به کویت گریخت، اما چیزی نگذشت که احساء سر به طغیان برداشت و ابن عریعر بازگشت. در نبردهایی که رخ نمود ابن عریعر تاب نیاورد و باز گریخت و احساء دوباره به تصرف عبدالعزیز درآمد. در 1209 ق / 1794 م وی به جنگ اعراب حجاز رفت و به نهب و غارت پرداخت. سال بعد بر اعراب عُتَیبَه هجوم برد و غنیمت بسیار به چنگ آورد. در 1211 ق / 1796 م سرانجام سراسر احساء به اطاعت وهابیان گردن نهاد. مخالفان به تکاپو برخاستند و سلیمان پاشا والی بغداد را که با تمایل باب عالی از مدتها پیش مترصد تشکیل جبهه‌ای بر ضد وهابیان بود، واداشتند تا ثوینی ‌بن عبدالله ــ امیر بنی منتفق ــ را به‌عنوان فرمانده نیروهای مخالف عبدالعزیز برگزیند. ثوینی به پشتیبانی سلیمان پاشا و اتحاد با قبایلی چون آل‌ ظفیر سپاه گرد آورد و به بصره و از آنجا به احساء رفت. از سوی دیگر شریف غالب سپاهی به سرکردگی عثمان‌ المضایقی به جنگ آل سعود روانه کرد. این سپاه بر آل روق از قحطان، که متحدان عبدالعزیز به شمار می‌رفت، هجوم برد، ولی ناکام ماند. ثوینی نیز در الشُباک اردو زد و آنجا را مرکز حملات خود به قلمرو وهابیان ساخت (1212 ق / 1797 م)، امّا چیزی نگذشت که به دست شخصی از بنی‌خالد که طرفدار وهابیان بود کشته شد و سپاهی که او گرد ‌آورده بود پراکنده گشت و حسن ‌بن مشاری، فرمانده ارتش سعودیها، بسیاری از آنها را بکشت. در همان اوقات گروهی از اعراب حجاز که بیش‌ترین آنها از قبیله العتبان بودند، به وهابیت گرویدند. این معنی بر شریف غالب سخت گران افتاد و او با سپاهی از مکه برای سرکوب قحطانیان که به اطاعت وهابیان درآمده بودند، بیرون رفت، اما در نبردی که میان آنان درگرفت شریف تاب نیاورد و جنگ را رها ساخت. وی که اینک خود را تنها می‌یافت و می‌دید که بیش‌تر قبایل حجاز به عبدالعزیز پیوسته یا سرکوب او شده‌اند و به‌ویژه برادر خود وی (شریف) نیز به وهابیان گرایش یافته است، به حاکمیت عبدالعزیز گردن نهاد (لوتسکی، 124). در این هنگام وهابیان نفوذ خود را بر بخشی از کرانه‌های خلیج‌فارس گسترش دادند و طی چند سال توانستند بحرین و قبایل عمان و به‌ویژه قبیلۀ جاسمی در رأس الخیمه را به فرمانبرداری وادارند.
در 18 ذیحجه 1216 ق / 22 آوریل 1802 م سعود پسر عبدالعزیز برای کینه کشیدن از شیعیان که باورهای وهابی را با گوهر اسلام ناسازگار می‌دانستند و بیش از همه با آن می‌ستیزیدند، بر کربلا هجوم برد و پس از ویران ساختن اماکن مقدس آن دیار، بیش‌تر ساکنان آنجا را کشتار کرد (دائرة‌‌المعارف الاسلامیة).
در این هنگام قلمرو آل سعود از سواحل فرات و وادی سِرحان تا رأس‌الخیمه و عمان، و از خلیج‌فارس تا کرانه‌های حجاز و عَسیر امتداد داشت (لوتسکی، 123). عبدالعزیز در 1218 ق / 1803 م، چندی پس از چیرگی وهابیان بر طایف، به دست مردی شیعی مذهب در جامع درعیه به هلاکت رسید.
3. سعود بن عبدالعزیز (حک‍ ‍1218- 1229 ق / 1803-1814 م). او معروف به سعود کبیر بود. در کنار پدر با رقیبان وی و شریف غالب جنگ کرد. پس از برقراری صلح به حج رفت و سال بعد به تلافی حملات قبیلۀ شیعۀ خزعل بر کاروان وهابیان (نیز کینۀ دیرینه با شیعیان) به کربلا تاخت و از قتل و غارت و ویرانی چیزی فرونگذاشت. وی که در 1202 ق / 1787 م به پیشنهاد محمد بن عبدالوهاب به ولیعهدی برگزیده شده بود، پس از قتل عبدالعزیز رشتۀ کارها را در دست گرفت و با تشکیل ارتشی بزرگ (حمزه، 329) به سرکوب برخی از قبایل نافرمان حجاز پرداخت و بر تَیْماء و خیبر استیلا یافت و به کرانه‌های عُمان تاخت. سلطان‌‌بن حمید بن سعید، امیر مسقط، برای مقابله با او با دولت عثمانی بر ضد آل‌سعود همداستان شد، ولی به قتل رسید (همو، 340). با این حال، کوششهای سعود برای چیرگی بر عمان و سراسر سواحل جنوبی خلیج‌فارس با دخالت کمپانی هند شرقی نافرجام ماند (لوتسکی، 122، 123). شریف غالب که به دوستی با آل سعود تظاهر می‌کرد، در نهان به مخالفت ادامه می‌داد و چون اهل تُرَبَه و خُرْمَه دعوت وهابیان را پذیرفتند، شریف آشکارا به مخالفت پرداخت. نیز اقدامات وهابیان، به رهبری سعودیها، مبنی‌بر نابود کردن آداب و رسومی که به گمان آنان از مظاهر بت‌پرستی به ‌شمار می‌آمد و اعدام روحانیونی که بر اعتقادات قدیم پای می‌فشردند، موجب شورشهایی بر ضد وهابیت در حجاز شد (همو، 124). سعود که در پی فرصت برای براندازی نفوذ شریفان بود، طی سالهای 1220-1221 ق / 1805-1806 م بر مکه و مدینه تاخت و برآن دو شهر چیره شد. شریف غالب فرمانبری نمود و در منصب خود ابقا شد (حمزه، 341) و نفوذ وهابیان در حجاز گسترش یافت و سعود نام سلطان عثمانی را از خطبه انداخت.
سعود که اینک بر حجاز هم چیرگی یافته و قلمرو او از دریای سرخ تا خلیج‌فارس گسترده شده بود و امر حج را زیر نظر خود درآورده بود، آهنگ تسخیر شام و عراق کرد، ولی در مرزهای این دو منطقه با نیروهای عثمانی روبه‌رو شد و ناکام ماند. باب عالی که از نبردهای سازمان‌نیافتۀ خود و تحریک امیران عرب به رویارویی با نفوذ آل سعود و وهابیت طرفی بر نبسته بود و خطر شدیدی از سوی آنان احساس می‌کرد، از محمدعلی پاشا امیر مصر خواست به جنگ با ایشان برخیزد. در اوخر اکتبر یا اوایل نوامبر 1811 م (شوال 1226 ق) نیروهای مصر به فرماندهی طوسون پاشا، پسر محمدعلی، نخستین حملۀ خود را آغاز کرد. عبدالله و فیصل، پسران سعود، در ابتدا مصریان را که گرفتار بی‌آبی و گرما و بیماری شده بودند، واپس راندند و چندی بعد آنها را در دره‌ای نزدیک الصفراء غافلگیر کردند و سخت درهم شکستند (لوتسکی، 130). در پاییز 1227 ق / 1812 م مصریان با رسیدن نیروی امدادی دست به حملۀ بزرگ‌تری زدند و مکه، مدینه و طایف را تسخیر کردند. با اینهمه پیشروی آنان در تُرْبَةُ ‌الصَّیف متوقف شد (1228 ق / 1813 م). سپس محمدعلی پاشا خود وارد عربستان شد تا فرماندهی را در دست گیرد. کوشش سعود برای آغاز گفت‌وگوهای صلح به نتیجه نرسید، و در 8 جمادی‌الاول 1229 ق / 28 آوریل 1814 م پس از 68 سال زندگی در درعیه درگذشت.
4. عبدالله بن سعود (حک‍ ‍1229-1233 ق / 1814- 1818 م)، وی پس از پدر رشتۀ کارها را به دست گرفت، اما در برابر حملات متوالی مصریان سخت به تنگنا افتاد. در همان سال نخست، برادرش فیصل از ارتش مصر به سختی شکست خورد (همو، 131) و محمد علی تربة را اشغال کرد و به عسیر تاخت، ولی چندی بعد عربستان را ترک گفت (1230 ق / 1815 م) و پسرش طوسون پاشا به حملات خود ادامه داد. او در همان سال به نجد رفت و رأس ‌المنیعه را گرفت. عبداللّه‌ بن سعود به مقابله رفت، ولی چون کاری از پیش نبرد صلحی میان آنان منعقد شد مبنی‌بر آنکه عبدالله زعامت عالیۀ سلطان عثمانی را به رسمیت شناسد و از فرمانروای مصر پیروی کند، اما نه تنها محمدعلی، بلکه وهابیان نیز این صلح را نپذیرفتند. محمدعلی این بار پسر دیگر خود ابراهیم پاشا را روانۀ جنگ با آل سعود کرد. ابراهیم در 1231 ق / 1816 م تهاجم خود را آغاز نهاد و شهرهای جنوب قصیم و نجد را یکی پس از دیگری تصرف کرد و با چند حملۀ سخت به دروازه‌های درعیه رسید و محاصرۀ آنجا را از جمادی‌الثانی 1233 ق / آوریل 1818 م تا 5 ماه بعد ادامه داد و سرانجام آنجا را اشغال کرد. عبدالله پس از چند روز پایداری در قصر خود تسلیم و با خانواده‌اش به قاهره تبعید شد و محمدعلی وی را به استانبول فرستاد، و او در صفر 1234 ق / دسامبر 1818 م به دار آویخته شد (دائرةالمعارف الاسلامیة).
ابراهیم ‌پاشا در نیمۀ 1234 ق / 1819 م به مصر بازگشت و حکومت حجاز را به یک پاشای مصری سپرد که شریف مکه را نیز او بر می‌گماشت.
5. مشاری ‌بن سعود (حک‍ ‍1234-1235 ق / 1819-1820 م). پس از خروج ابراهیم ‌پاشا از نجد، مشاری برادر عبدالله رهبری وهابیان را به عهده گرفت و توانست پایگاه خود را در درعیه تثبیت کند. گفته‌اند که وی از سوی ابراهیم پاشا حکومت نجد را در دست گرفت (لوتسکی، 135). او چندی بعد به مقابلۀ ابن‌مُعَمَّر، امیر عُیینه و متحد مصریان رفت، ولی گرفتار شد و در اردوگاه مصریان درگذشت و به قولی کشته شد(حمزه، 343). نیز گفته‌اند که محمدعلی پاشا از مصر، حسین‌بک را برای سرکوب مشاری گسیل داشت و او مشاری را گرفتار ساخت و به مصر فرستاد، ولی مشاری در راه مرد.
در اینجا نخستین دورۀ فرمانروایی آل سعود به پایان رسید. با اینهمه، وهابیان هنوز در عربستان فعالیت داشتند و برای درهم کوبیدن ارتش مصر و والی مصری سخت می‌کوشیدند.
 

صفحه 1 از4

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: