صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / آل رشید /

فهرست مطالب

آل رشید


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 تاریخچه مقاله

آلِ رَشید (1250-1340 ق / 1834-1921 م)، سلسله‌ای از امیران وهّابی جبل شَمَّر که بیش‌تر به رقابت با امیران سعودی ریاض، در جبل شَمَّر و بادیۀ شمال نجد تا حدود شام و عراق، و نیز مدتی در ریاض فرمان راندند و سرانجام به دست عبدالعزیز بن عبدالرحمن معروف به ابن سعود منقرض شدند. مقارن شکست سعودیان وهابی از ارتش مصر و سقوط دَرعیّه پایتخت آل ‌سعود در 1233 ق / 1818 م، امیرمحمدبن عبدالمحسن بن فایز بن علی از عشیرۀ جعفر از قبیلۀ ربیعه که از اوایل سدۀ 13 ق / 19 م به اطاعت وهابیان گردن نهاده بود، از تختگاه خود حائل، بر جبل شمر فرمان می‌راند. در این هنگام، جوانی از همان عشیره به نام عبدالله‌ بن علی ‌بن رشید، داماد امیر محمّد که بعداً مؤسس سلسلۀ آل رشید گردید، به رقابتی که پدرش با خاندان امیر محمد آغاز کرده بود (حمزه، 349)، دامن زد.
پس از مرگ محمد بن عبدالمحسن 1234 ق؟ / 1819 م؟) مبارزۀ عبدالله‌ بن علی با صالح ‌بن عبدالمحسن برادر و جانشین محمد شدت یافت. اگرچه عبدالله توانست نظر مساعد بسیاری از مردم حائل را به خود جلب کند، ولی در این ستیز ناکام ماند و بنابر بیش‌تر روایات به حِلّه در عراق، و به قولی به جوف‌ العامر یا جوف‌ العَمَرْ گریخت و سپس به دمشق رفت (لاریمر، I / 1162). از تاریخ بازگشت عبدالله به نجد آگاهی نداریم، ولی چون گفته‌اند که سپس به ریاض رفت و به امیر تُرکی‌ بن عبدالله سعودی پیوست (حمزه، 349)، می‌بایست پس از 1237 ق / 1822 م که ترکی بر ریاض چیره شد، به آنجا رفته باشد. عبدالله در پیکارهای آل سعود با مخالفان شرکت جست. در 1246 ق / 1830 م سهم مهمی در پیروزی آل سعود بر بنی‌خالد در اَحساء داشت و در 1249 ق / 1833 م، همراه فیصل‌بن ترکی سرگرم دفع حملات شیخ بحرین به احساء بود (لاریمر، I / 1161) و آنگاه که مشاری ‌ابن عبدالرحمن سعودی بر ترکی در ریاض شورید و او را به قتل رساند، فیصل از قتل پدر آگاه شد، به سرعت به ریاض تاخت. عبدالله که فیصل را همراهی می‌کرد، در بازپس گرفتن ریاض و کشتن مشاری از خود شجاعت بسیار نشان داد. فیصل نیز پس از دست یافتن بر فرمانروایی، به پاداش آن‌ کار عبدالله را به حکومت جبل شمّر برگمارد (1250 ق / 1834 م).
دربارۀ سالهای حکومت امیران آل ‌رشید و برخی از برخوردهای سیاسی و نظامی آنان با آل سعود و شیخ مبارک امیر کویت، اختلافها و تناقضهایی در منابع دیده می‌شود (EI2). این معنی، گذشته از عدم رواج وقایع‌نگاری در میان عربهای آن روزگار در آن منطقه، ناشی از ناآرامیهای درازمدت و پیکارهای دیرندۀ امیران نجد با یکدیگر و نیز نگرش جانبدارانۀ مأموران سیاسی دولت انگلستان در سفرنامه‌ها و یادداشتهای خود و سرانجام نوشتارهای تملق‌آمیز یا آثار متأخر مخالفان سرسخت وهابیت است که پژوهش همه‌جانبه دربارۀ تاریخ این سلسله را دشوار ساخته است.
از آل رشید این کسان که همگی ملقب به ابن رشیدند به فرمانروایی رسیدند:
1. ابومحمد، عبدالله‌ بن علی معروف به ابن رشید (حک‍ ‍1250- جمادی‌الاول 1263 ق / 1834- مه 1847 م). حکومت عبدالله بر حائل، با مخالفت صالح ‌بن عبدالمحسن و خاندان امیر محمد روبرو شد، ولی عبدالله پس از مدتی جدال سرانجام موفق شد که آنان را از شهر بیرون براند. اگرچه صالح با خاندانش به قَصیم که مردمانش طرفدار او بودند گریخت، با این حال جان سالم بدر نبرد و عبید (یا عبیدالله) برادر عبدالله او را با عده‌ای از افراد خاندانش به قتل رسانید (فیلبی، 173). با اینهمه عبدالله نیز نتوانست مدت درازی در حائل دوام آورد، زیرا 2 سال بعد به ناچار از برابر ارتش مصر که فیصل ‌بن ترکی را فراری داده و به پشتیبانی از عیسی‌ بن علی برادرزادۀ صالح ‌بن عبدالمحسن برخاسته بود، عقب نشست (غرایبه، 1 / 382) و خاندان امیرمحمد بار دیگر بر حائل چیره شدند. عبدالله ‌بن رشید با همۀ افراد خاندانش به واحۀ جُبة گریخت. پس از آنکه مصریان از حائل بازگشتند، ابن رشید از فرصت سود جست و بر قریۀ قَفار از املاک عیسی بن علی چیره شد و آنجا را مقر حکومت خود قرار داد (حمزه، 350). در 1254 ق / 1838 م که خورشید پاشا فرمانده سپاه مصر از مدینه به جبل شمر آمد، ابن رشید به استقبال رفت و با اظهار اطاعت و تقدیم پیشکش از پشتیبانی او برخوردار شد و به حکومت حائل منصوب گشت (زرکلی، 1 / 115). عیسی‌ بن علی که اینک خود را تنها می‌یافت به سوی مدینه گریخت، ولی در راه کشته شد (حمزه، 350).
ابن رشید پس از استقرار در حائل به توسعۀ متصرفات خود دست زد و با آنکه به پشتیبانی خورشید پاشا، دشمن آل ‌سعود، بر قبایل جوف و وادی السرحان چیره شد و آنان را به پرداخت زکات وادار کرد (همانجا)، ولی هنوز دل با فیصل‌ بن ترکی که مصریان او را از حکومت ریاض خلع و تبعید کرده بودند، داشت. زیرا وقتی فیصل از زندان قاهره گریخت و به نجد آمد، ابن رشید او را به گرمی پذیرفت و یاریش داد تا دوباره بر ریاض چیره گردد (فیلبی، 190, 191). پیکار شدید عبدالله ‌بن رشید با قبایل عُنیزه به سرکردگی یحیی ‌بن سلیمان، و قبایل بُرَیده به سرکردگی عبدالعزیز‌ بن محمد در قصیم، از وقایع مهم روزگار اوست (تابستان 1257 ق / 1841 م). وی در آن پیکار پیروز شد (همو، 184-185) و پس از چیرگی بر قصیم، بر‌اساس توافق با سعودیان، آنجا را به قلمرو آنان افزود (لاریمر، I / 1162). ابن رشید که با عنوان «محافظ» یا «محفوظ» به نیابت از فیصل ‌بن ترکی سعودی در حائل فرمان می‌راند، وهابیت را به‌عنوان مذهب رسمی قلمرو خود برگزید و مبلّغان آن را حمایت کرد و تا پایان عمر طرفدار باوفای آل سعود باقی ماند (همانجا؛ غرایبه، 1 / 382). خراجی که او هر ساله به دربار سعودیان می‌فرستاد، پس از آنکه فیصل‌ بن ترکی از مصر گریخت و به یاری ابن رشید بر ریاض چیره شد، به پیشکش سالیانۀ تعدادی اسب محدود شد. در روزگار او جرج آگوستوس والن سوئدی از سوی محمد علی‌ پاشا با اهداف سیاسی از حائل دیدار کرد (لاریمر، I / 1163). از عبیدالله 3 پسر به نامهای طلال، مُتْعِب و محمد بر جای ماند.
2. طلال‌بن عبدالله (حک‍ ‍1243-1283 ق / 1827-1867 م)، در 20 سالگی به جای پدر رشتۀ کارها را در دست گرفت و از پشتیبانی عمویش عبید و برادرش متعب برخوردار شد. طلال علی‌رغم خویشاوندی و دوستی با آل سعود، با پناه دادن به مردم قصیم که از ستم سعودیان به حائل گریخته بودند، باعث شد که آنان نیز محرمانه تابعیت خود را از ریاض به حائل بازگردانند (1264 ق / 1848 م). فیصل بن ترکی نیز که در آن وقت به اطاعت از عثمانیان گردن نهاده بود، به ناچار این تغییر را پذیرفت (همانجا). طلال نیز چون پدر در پی توسعۀ قلمرو خود در 1269 ق / 1853 م، درۀ سرحان و جوف و سکاکة را تصرف کرد (غرایبه، 1 / 383) و سپس خیبر و تیماء را به قلمرو خود افزود (حمزه، 351). در 1270 و 1279 ق / 1854 و 1862 م در حملات سعودیان به عُنیزه شرکت جست و امیر سعودی را در سرکوب مخالفان یاری کرد (غرایبه، 1 / 383). او با وجود جنگجویی و توسعه‌طلبی در سیاست داخلی خود امیری ترقی‌خواه و طرفدار صلح بود و کوشید تا کوچ‌نشینان را اسکان دهد. او به آبادی شهرهای قلمرو خود علاقه داشت و ویرانیهای ناشی از جنگهای پی‌درپی را ترمیم کرد (حمزه، 351)، بازارها و کارگاههای متعدد برپا داشت و بازرگانان و صنعتگران شهرهای همسایه را به حائل خواند و به آنان امتیازات گوناگون بخشید. تسامح مذهبی طلال، علی‌رغم حمایتش از وهابیت، باعث شد که کاروانهای حاجیان مسیر خود را در نجد به سوی حائل بگردانند (لوتسکی، 224). او حتی با شیعیان، خاصه ایرانیان رابطه برقرار ساخت بدان امید که حاجیان ایرانی در مسیر خویش به حائل روند (لاریمر، I / 1164). سرکوبی راهزنان و مطیع ساختن قبایل بیابان‌گرد موجب رونق بازرگانی و تمرکز و تقویت دولت آل رشید گشت. طلال در بازگشت از آخرین سفر خود به ریاض بیمار شد و گفته‌اند دچار جنون گشت و سرانجام خود را کشت (همانجا؛ غرایبه، 1 / 383). حمزه (ص 351) مرگ او را ناشی از جراحتی می‌داند که بر او وارد شد.
3. مُتْعِب‌بن عبدالله (حک‍ ‍1283-؟ ق / 1866-؟ م)، پس از برادرش رشتۀ کارها را در دست گرفت. وی مردی هوشمند و صلح‌جو بود، ولی با این احوال در 1285یا 1288 ق به دست بندر و بدر پسران طلال در برابر قصرش در حائل کشته شد (لاریمر، I / 1165؛ زرکلی، 1 / 116). برخی از نویسندگان شورش این دو را ناشی از روش سیاسی متعب که جوانان را دور کرد و پیران را در کار سیاست مشاور خود ساخت، دانسته‌اند (غرایبه، 1 / 383؛ حمزه، 351)، اما چنین می‌نماید که علت این امر دست نیافتن پسران طلال به حکومت پس از پدر بوده است. در تاریخ قتل متعب اختلاف است. برخی آن را در رمضان 1285 ق / ژانویۀ 1869 م (EI2؛ غرایبه، 1 / 383)، بعضی در ربیع‌الثانی همان سال / ژوئیه 1868 م (EI2) و گروهی در 1288 ق / 1871 م دانسته‌اند (لاریمر، I / 1165).
4. بندر بن طلال (1266- ربیع‌الثانی 1289 ق / 1850- ژوئن 1872 م). او در قتل عمویش متعب دست داشت و پس از وی به حکومت نشست. عموی دیگرش محمد که از بندر بیمناک بود به ریاض پناه برد. آل سعود در این هنگام درگیر جنگهای داخلی بودند و سعود بر ضد برادرش عبدالله‌بن فیصل امیر ریاض سر به شورش برداشته بود، از‌این‌‌رو محمد که از یاری آل سعود نومید شده بود، به ناچار با بندر صلح کرد (غرایبه، 1 / 383) و به قولی به وساطت سعودیان به حائل بازگشت و کار خود را به‌عنوان ریاست کاروان حاجیان عراق از سر گرفت (لاریمر، I / 1165). اما برخورد اجتناب‌ناپذیر محمد و بندر زیاد به تأخیر نیفتاد. در 1289 ق / 1872 م که محمد از حج بازگشت، گروهی از افراد قبیلۀ ظفیر را که بندر با آنها سخت دشمنی می‌ورزید، با خود به سوی حائل آورد. بندر برای جلوگیری از ورود آنان به شهر، خود از حائل بیرون رفت. محمد او را آگاه کرد که اینان به پناه آمده‌اند، ولی بندر سخت به سرزنش او پرداخت و محمد نیز بر وی هجوم برد و او را با 2 برادرش بدر و مسلط به قتل رسانید (حمزه، 352). دربارۀ آغاز حکومت بندر همچون پایان حکومت سلفش متعب اختلاف است. برخی آن را در 1285 ق / 1868 م (غرایبه، 1 / 383) و گروهی در 1288 ق / 1871 م دانسته‌اند (لاریمر، I / 1165).
5. محمد بن عبدالله (حک‍ ‍1289-1315 ق / 1872-1897 م). وی از بزرگ‌ترین امیران آل رشید است که پس از قتل برادرزاده‌اش بندر، رشتۀ کارها را در دست گرفت و بی‌درنگ به کشتار بسیاری از افراد خاندان آل رشید دست زد (همانجا). با آغاز حکومت او نیروهای عثمانی جوف را تصرف کردند. محمد خود به آن سوی شتافت و براساس مذاکراتی با فرمانده ترک مقرر شد که جوف جزء قلمرو جبل شمّر به شمار آید و ابن رشید هر سال 1500 سکۀ «مجیدی» به دربار سلطان فرستد و پادگانی از سربازان ترک در آنجا بماند. اما سربازان ترک 2 سال بعد (1290 ق / 1874 م) به‌سببب دیر رسیدن مقرری خود شوریدند و پادگان را به ابن رشید تسلیم کردند (لاریمر، I / 1167). نخستین سالهای حکومت ابن رشید با جنگهای داخلی آل سعود مصادف بود و محمد از این جدالها به خوبی سود جست. در 1294 ق / 1877 م به قبیلۀ عُتَیبه که از متحدان ریاض بود، هجوم برد. 2 سال بعد که عبداللّٰه بن فیصل سعودی عُنَیزه را تصرف کرد و بُرَیده را به محاصره گرفت، ابن‌رشید به درخواست اهالی آنجا بُرَیده را از محاصره نجات داد (حمزه، 346). در 1299 ق / 1882 م نیز قصیم و سُدَیر را تصرف کرد، ولی در 1301 ق / 1884 م به وساطت محمد بن فیصل سعودی با عبداللّٰه ‌بن فیصل صلح کرد و خَرج و سُدَیر را به آل سعود واگذاشت (غرایبه، 1 / 384). شاید پس از این صلح بود که عبداللّٰه بن فیصل کوشید تا سدیر را تصرف کند، ولی از عاملان محمد ابن رشید در بریده شکست خورد (زرکلی، 1 / 52) و به ریاض بازگشت. این معنی احتمالاً باعث تشدید طمع ابن رشید در تصرف ریاض شد، ولی فرصت مناسب برای برآوردن این آرزو پس از دستگیری عبداللّٰه ابن فیصل توسط برادرانش دست داد. بدین معنی که عبدالله از ابن رشید یاری خواست و ابن رشید به ریاض تاخت (1305 ق / 1888 م) و به بهانۀ آزاد ساختن عبدالله آنجا را تصرف کرد (لاریمر، I / 1166؛ قس: بیربی، 49، 50) و سپس خاندان سعودی و از‌جمله عبداللّٰه را به حائل منتقل ساخت و خود عاملی در آنجا گمارد (غرایبه، 1 / 384). عبداللّٰه سعودی چندی بعد بیمار شد و ابن رشید اجازه داد که وی با برادرش عبدالرحمن به ریاض بازگردد (زرکلی، 1 / 54). عبداللّٰه اندکی بعد درگذشت و عبدالرحمن که داعیۀ حکومت داشت، از ابن رشید خواست که حکومت ریاض را به او دهد. ابن رشید در عوض سالم ‌السبهان را به جای فهاد بن رخیص شمرّی به ریاض فرستاد تا عبدالرحمن را خاموش سازد. سالم در این مأموریت توفیق نیافت و عبدالرحمن بر شهر چیره شد (غرایبه، 1 / 384) و به قولی سالم ‌السبهان را در بند کرد و مردم با عبدالرحمن بیعت کردند (زرکلی، 1 / 55) و کوششهای ابن رشید برای سرکوب عبدالرحمن به جایی نرسید. در پایان 1308 ق / 1891 م اتحادیۀ نیرومندی از سعودیان به سرکردگی عبدالرحمن با مردم قصیم و تعدادی از قبایل بیابان‌گرد بر ضد آل رشید پدیدآمد (لاریمر، I / 1166). محمد برای درهم شکستن این اتحاد سپاه بسیجید و به بریده هجوم برد. در پیکار معروف بریده یا مُلَیداء (1308 ق / 1891 م)، ابن رشید نیروی متحدان را درهم شکست (همانجا) و زامل ‌السلیم امیرِ عُنَیزه را کشت و حسن‌ بن مهنّا امیر بریده را به اسارت گرفت (حمزه، 352). عبدالرحمن بن فیصل که در راه قصیم بود از شکست متحدانش آگاه شد و چون خواست به ریاض بازگردد، دانست که ابن رشید قصد او کرده است. از‌این‌رو به جای بازگشت به ریاض، با خانواده‌اش گریخت (رنتس، 63؛ 1 / 55، 56). ابن رشید به پیشروی خود ادامه داد و بخشی از ریاض و از‌جمله دیوارهای گرد شهر را ویران ساخت (لاریمر، I / 1166؛ زرکلی، 1 / 64) و محمد بن فیصل را از سوی خود به حکومت آنجا گمارد (غرایبه، 1 / 384).
در این روزگار قلمرو ابن رشید سراسر نجد از وادی دواسر در جنوب تا وادی سرحان در شمال و اطراف عراق و مرزهای شام، و از تیماء و خیبر در غرب تا حدود کرانه‌های خلیج‌فارس در شرق را در‌بر‌ می‌گرفت (حمزه، 352؛ عزاوی، 1 / 219؛ غرایبه، 1 / 385) و حکومت او به نیرومندترین دولت عربستان مرکزی بدل گشته بود (لاریمر، I / 1166). با مرگ محمد بن فیصل امیر دست‌ نشاندۀ ریاض (احتمالاً 1311 ق / 1893 م) دومین دورۀ فرمانروایی آل سعود به پایان رسید و ریاض رسماً به قلمرو ابن رشید افزوده شد، اما او نیز اندکی پس از آن بیمار شد و درگذشت. رابطۀ محمد با ترکان عثمانی بسیار حسنه بود و همین معنی سبب شد که آسوده خاطر از هجوم ترکان، به توسعۀ قلمرو خود و پیکار با آل سعود بپردازد. از آن گذشته در دو سوی راه کاروانهای حج که از قلمرو او می‌گذشتند یعنی عراق و حجاز، ترکان حضور داشتند و از‌لحاظ سیاسی و اقتصادی به نفع ابن رشید بود که با آنان کنار آید. در 1303 ق / 1886 م هیأتی از ترکان عثمانی به حائِل رفتند و کوشیدند تا امیر را به تأسیس مسجد و مدرسه‌ای در آنجا تشویق کنند. اگرچه ابن رشید به این درخواست روی خوش نشان نداد، ولی همواره فتوحات خود را مطابق با مصالح دربار استانبول می‌نمایاند و از ارسال تعداد زیادی اسب به‌عنوان خراج سالیانه به دربار سلطان خودداری نمی‌کرد (استودارد، 2 / 104، حاشیه). محمد بن عبداللّٰه مردی هوشمند و در عین حال بلندپرواز و خونریز بود. وی دولتی نیرومند پدید آورد و گفته‌اند که حتی تا 70 مایلی دمشق در منطقۀ تدمر و جبال حوران نفوذ کرد (لاریمر، I / 1167؛ زرکلی، 1 / 117) و ظاهراً به پشتیبانی ترکان می‌خواسته است عمان را نیز تصرف کند (لاریمر، I / 1167).
6. عبدالعزیزبن متعب (حک‍ ‍1315-1324 ق / 1897-1906 م). وی پس از مرگ عموی خویش که پسری از خود بر جای ننهاد، رشتۀ کارها را در دست گرفت (عزاوی، 1 / 219). عبدالعزیز اگر‌چه از‌لحاظ نظامی، لااقل در سالهای نخست حکومتش، نیرومندترین مرد عربستان مرکزی به شمار می‌آمد، ولی اساساً سیاستمدار نبود و به نیروی نظامی تکیه داشت. از همین‌رو در سراسر حکومتش مدت درازی در حائل اقامت نکرد و نتوانست از شرایط سیاسی وقت سود جوید. نیز با آزاد کردن اسیران سعودی در حائل (حمزه، 353) موجب گشت که چندی بعد همانها با دشمنان وی بر ضد خود او همداستان شوند و به مقابله برخیزند.

صفحه 1 از2

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: