صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / ابن اسحاق /

فهرست مطالب

ابن اسحاق


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 18 خرداد 1399 تاریخچه مقاله

اِبْنِ اِسْحاق‌، ابوعبدالله‌، یا ابوبكر محمد بن‌ اسحاق‌ بن‌ یسار بن‌ خیارِ مطلبی‌ مدنی‌ (80-151 ق‌/ 699- 768 م‌)، محدث‌ و نخستین‌ سیره‌نویسی‌ كه‌ زندگانی‌ پیامبر اكرم‌ (ص‌) را به‌ رشتۀ نگارش‌ درآورده‌ است‌ (ابن‌ حبان‌، مشاهیر علماء الامصار، 139-140). به‌ گفتۀ ذهبی‌ ابن‌ اسحاق‌ در 80 ق‌ در مدینه‌ زاده‌ شد ( سیر، 7/ 34)، اما برخی‌ از محققان‌ معاصر نظر داده‌اند كه‌ ابن‌ اسحـاق‌ در حدود سـال‌ 85 ق‌ متولد شده‌ است‌ (برای‌ نمونه‌، نک‍ : سقا، «م‌»؛ زریاب‌، 81، 83) كه‌ ظاهراً این‌ نظر بی‌توجه‌ به‌ نوشتۀ ذهبی‌ اظهار شده‌ است‌. ابن‌ اسحاق‌ از زُمرۀ موالی‌ است‌. جد او یسار بن‌ خیار یا یسار بن‌ كوتان‌ (كه‌ ضبط دیگر آن‌ كوثان‌ است‌، ذهبی‌، سیر، 7/ 33) از مسیحیانی‌ بود كه‌ در نُقیره‌ (روستایی‌ در حوالی‌ عین‌ التمر) زندانی‌ بود. خالد بن‌ ولید پس‌ از گشودن‌ این‌ قلعه‌ در 12 ق‌/ 633 م‌ علاوه‌ بر زنان‌ و كودكان‌ آنجا، 40 پسر را نیز كه‌ توسط اهالی‌ نقیره‌ به‌ گروگان‌ گرفته‌ شده‌ و در كلیسا محبوس‌ بودند، به‌ اسارت‌ گرفت‌. از جملۀ این‌ 40 تن‌، یسار جد محمد بن‌ اسحاق‌ بود كه‌ پس‌ از ورود به‌ مدینه‌ مولای‌ قیس‌ بن‌ مَخرمه‌ شد (بلاذری‌، 248؛ شباب‌، طبقات‌، 2/ 678؛ ابن‌ سعد، 7/ 321؛ بخاری‌، التاریخ‌ الكبیر، 1(1)/ 40)، اما تنها قهپایی‌ می‌نویسد كه‌ او پس‌ از اسارت‌ و ورود به‌ مدینه‌ به‌ بردگی‌ فاطمه‌ بنت‌ عتبه‌ درآمد (1/ 199، 5/ 148- 149). به‌ نوشتۀ بكری‌ اندلسی‌ این‌ گروگانها عرب‌ تبارانی‌ بودند كه‌ در اختیار كسری‌ قرار داشتند (1/ 319)، اما این‌ سخن‌ مسلم‌ نیست‌ (نک‍ : زریاب‌، 82). 
یسار 3 پسر داشت‌: اسحاق‌، موسی‌ و عبدالرحمن‌ (قس‌: ابن‌ قتیبه‌، 492) كه‌ هر 3 از محدثان‌ و راویان‌ حدیث‌ بودند. اسحاق‌ با دختر صَبیح‌ یكی‌ از موالی‌ حُوَیطِب‌ بن‌ عبدالعُزّی‌ ازدواج‌ كرد. حاصل‌ این‌ زناشویی‌ 3 پسر به‌ نامهای‌ محمد، ابوبكر و عمر (د 154 ق‌/ 771 م‌) بود. این‌ هر 3 فرزند به‌ پدر تأسی‌ كردند و از جملۀ طالبان‌ حدیث‌ گردیدند كه‌ احادیث‌ زیادی‌ از آنان‌ روایت‌ شده‌ است‌ (مهدوی‌، مقدمۀ سیرت‌ رسول ‌الله‌، 3؛ قس‌: شباب‌، طبقات‌، همانجا؛ ابن‌‌حبان‌، الثقات‌، 7/ 380؛ یاقوت‌، 18/ 6). محمد بن‌ اسحاق‌ دوران‌ كودكی‌ و نوجوانی‌ را در مدینه‌ گذراند. نخست‌ نزد پدر و عموهایش‌ موسی‌ بن‌ یسار و عبدالرحمن‌‌ بن‌ یسار و آنگاه‌ نزد عالمان‌ دیگر به‌ كسب‌ دانش‌ پرداخت‌ (طبری‌، 11/ 654؛ ذهبی‌، تذكرة، 1/ 172-173). او در این‌ شهر مانند بیشتر طالبان‌ علم‌ در آن‌ دوره‌، و به‌ ویژه‌ موالی‌، به‌ كسب‌ علوم‌ متداول‌ زمان‌ پرداخت‌. شوق‌ موالی‌ برای‌ فراگرفتن‌ دانشها از دیگران‌ بیشتر بود، زیرا آنان‌ از جوامعی‌ بودند كه‌ در آنها كتابت‌ و دانش‌ بیشتر از جامعۀ عرب‌ رواج‌ داشت‌، و به‌ علاوه‌، موالی‌ از نظر جایگاه‌ اجتماعی‌ در طبقات‌ پایین‌تر بودند و بهترین‌ چیزی‌ كه‌ می‌توانست‌ مرتبۀ اجتماعی‌ آنان‌ را بالا برد و این‌ نقص‌ را جبران‌ كند، وصول‌ به‌ مقامات‌ علمی‌ خاصه‌ دانش‌ دین‌ و فقه‌ و حدیث‌ بود (زریاب‌، 83). كسان‌ دیگری‌ كه‌ ابن‌ اسحاق‌ پیش‌ از همه‌ نزد آنان‌ به‌ تحصیل‌ پرداخت‌، ابوسلمة بن‌ عبدالرحمن‌‌ و سالم‌ بن‌ عبدالله‌ بودند (ابن‌‌معین‌، 2/ 73). اساتید دیگر او عاصم‌ بن‌ عمر بن‌ قتاده‌، یزید بن‌ رومان‌، محمد بن‌ ابراهیم‌، قاسم‌ بن‌ محمد، نافع‌ مولی‌ ابن‌ عمر، و به‌‌ویژه‌ ابن‌ شهاب‌ زهری‌، عبدالله‌ بن‌ ابوبكر بن‌ محمد مدنی‌، محمد بن‌ سائب‌ كلبی‌ و بسیاری‌ دیگر بودند كه‌ ابن‌ اسحاق‌ از آنها دانشهای‌ معمول‌ را فرا گرفت‌ و هم‌ از این‌ گروه‌ روایت‌ كرد. او مغازی‌ عروة بن‌ زبیر را از شاگردش‌ یزیدبن‌رومان‌ آموخت‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ مغازی‌ عبدالله‌ بن‌ كعب‌ را شنید (ابن‌ سعد، بخش‌ چاپ‌ نشده طبقات‌، نک‍ : مهدوی‌، مقدمۀ سیرت‌ رسول‌ الله‌، 3-4، 7- 8، حاشیه‌؛ ذهبی‌، سیر، 7/ 34). 
ابن‌ شهاب‌ زهری‌ استاد برجستۀ ابن‌ اسحاق‌ چنان‌ مجذوب‌ قدرت‌ علمی‌ وی‌ گردید كه‌ اعلام‌ داشت‌ تا زمامی‌ كه‌ این‌ اَحول‌ (لوچ‌) یعنی‌ ابن‌ اسحاق‌ در حجاز است‌، حجاز مركز علم‌ خواهد بود (ابن‌ ابی‌ حاتم‌، 2(3)/ 191؛ بسوی‌، 2/ 27). ابن‌ عدی‌ جرجانی‌ داستانی‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ بر اساس‌ آن‌ ابن‌ شهاب‌ زهری‌ اجازه‌ داد ابن‌ اسحاق‌ هرگاه‌ كه‌ مایل‌ باشد به‌ دیدار وی‌ برود (6/ 2119). غیر از اساتید یاد شده‌، محمد بن‌ اسحاق‌ در مدینه‌ در سلك‌ یاران‌ امامان‌ شیعه‌، حضرت‌ باقر (ع‌) و حضرت‌ صادق‌ (ع‌) درآمد و از آنان‌ نقل‌ حدیث‌ كرد (برقی‌، 10؛ ذهبی‌، تذكرة، 1/ 172؛ سیوطی‌، 82). همین‌ روابط سبب‌ شد كه‌ گروهی‌ او را شیعه‌ یا دارای‌ گرایش‌ شیعی‌ بدانند (نک‍ : یاقوت‌، 18/ 7). محمد بن‌ اسحاق‌ به‌ شنیدن‌ سخنان‌ اساتید خود اكتفا نكرد، بلكه‌ كوشش‌ ورزید احادیث‌ و روایات‌ را از زبان‌ راویان‌ مشهور دیگر نیز بشنود و گردآوری‌ كند. تبحر و وسعت‌ معلومات‌ وی‌ باعث‌ شد كه‌ طبری‌ او را پر دانش‌ و آگاه‌ به‌ همۀ علوم‌ متداول‌ عصر بخواند (11/ 654-655). هنگامی‌ كه‌ به‌ مصر رفته‌ بود، در مجلس‌ درس‌ یزید بن‌ ابی‌ حبیب‌ (د 128 ق‌/ 746 م‌) كه‌ از معاریف‌ محدثین‌ آن‌ دیار بود، حاضر گشت‌ و از محضر او بهره‌ برد (مهدوی‌، مقدمۀ سیرت‌ رسول‌‌الله‌، 5). 
از خصوصیات‌ ظاهری‌ او كه‌ منابع‌ به‌ آن‌ تصریح‌ دارند، اینكه‌ وی‌ احول‌ بوده‌ است‌. و بارها از او با این‌ لقب‌ یاد كرده‌اند (ابن‌ ابی‌ حاتم‌، همانجا؛ ابن‌ خلكان‌، 4/ 276). ابن‌ اسحاق‌ سرانجام‌ به‌ سبب‌ مشكلاتی‌ كه‌ برای‌ او در زادگاهش‌ فراهم‌ گشته‌ بود، به‌ویژه‌ دشمنیهای‌ مالك‌ بن‌ انس‌ و هشام‌ بن‌ عروه‌ در حدود 30 سالگی‌ راهی‌ سفر شد. سفر نخستین‌ او به‌ سوی‌ غرب‌ بود. در 115 ق‌/ 733 م‌ به‌ مصر رفت‌ و مدتی‌ در اسكندریه‌ اقامت‌ گزید و در آنجا نزد گروهی‌ از استادان‌ به‌ آموزش‌ فقه‌ و حدیث‌ پرداخت‌. از اساتید او در آنجا غیر از یزید بن‌ ابی‌ حبیب‌ می‌توان‌ از ثُمامة بن‌ شُفَىّ، قاسم‌ بن‌ قرمان‌، عُبیدالله‌ بن‌ ابی‌ جعفر نام‌ برد (ذهبی‌، سیر، 7/ 47- 48؛ سزگین‌، 1(2)/ 87- 88؛ سقا، «م‌»). ابن‌ حجر سفر او را به‌ مصر در 119 ق‌/ 737 م‌ ضبط كرده‌ (9/ 44) كه‌ درست‌ به‌ نظر نمی‌رسد و مورد تأیید سایر منابع‌ نیست‌. 
اقامت‌ او در مصر ظاهراً چندان‌ نپایید و از آنجا به‌ مدینه‌ بازگشت‌. برخلاف‌ آنچه‌ كه‌ اغلب‌ پنداشته‌ می‌شود، وی‌ یكسره‌ به‌ عراق‌ نرفت‌. در مدینه‌ به‌ كار خود ادامه‌ داد و به‌ گردآوری‌ اخبار و احادیث‌ در زمینۀ احوال‌ پیامبر و همچنین‌ اخبار مربوط به‌ پادشاهان‌ و قبایل‌ دیرین‌ عرب‌ همت‌ گماشت‌، ولی‌ باز هم‌ محیط مدینه‌ را برای‌ ماندن‌ مناسب‌ ندانست‌. روابط شخصی‌ او با مالك‌ بن‌ انس‌ پیشوای‌ مذهب‌ مالكی‌ و هشام‌ بن‌ عروه‌ محدث‌ بزرگ‌، هر یك‌ به‌ جهاتی‌ نامطلوب‌ بود. مالك‌ بیش‌ از همه‌ در ایجاد جو نامناسب‌ برای‌ ابن‌ اسحاق‌ تلاش‌ می‌كرد. افزون‌ بر همۀ اینها، ابن‌ اسحاق‌ در مدینه‌ برای‌ تأمین‌ معاش‌ گرفتار تنگدستی‌ و سختی‌ شد. كسی‌ در این‌ هنگام‌ او را به‌ عراق‌ دعوت‌ كرد و او با آنكه‌ داوودبن‌ خالد او را از این‌ كار باز می‌داشت‌ (ابن‌ عدی‌، 6/ 2118)، ناگزیر راه‌ سفر در پیش‌ گرفت‌ (ابن‌ سعد، 7/ 322؛ خطیب‌، 1/ 223). در آغاز به‌ كوفه‌ و جزیره‌ و حیره‌، سپس‌ به‌ بغداد و پس‌ از مدتی‌ به‌ ری‌ رفت‌ و بیشتر سالهای‌ پختگی‌ و كمال‌ را در این‌ شهرها گذراند و شاگردان‌ زیادی‌ تربیت‌ كرد. به‌ این‌ جهت‌ است‌ كه‌ از اهالی‌ مدینه‌ غیر از ابراهیم‌ بن‌ سعد كسی‌ از او روایت‌ نكرده‌ است‌ (ابن‌ سعد، بخش‌ چاپ‌ نشدۀ طبقات‌، نک‍: مهدوی‌، مقدمۀ سیرت‌ رسول‌ الله‌، 7- 8؛ ذهبی‌، سیر 7/ 47- 48). اقامت‌ او در كوفه‌ ظاهراً به‌ طول‌ انجامید. در حدود 142 ق‌/ 759 م‌ در سلك‌ اطرافیان‌ عباس‌ بن‌ محمد برادر منصور خلیفۀ عباسی‌ كه‌ حاكم‌ منطقۀ جزیره‌ بود، درآمد (مهدوی‌، مقدمۀ سیرت‌ رسول‌ الله‌، 6). از آنجا نزد منصور كه‌ در این‌ هنگام‌ در حیره‌ بود، رفت‌ و كتاب‌ مغازی‌ را نخستین‌ بار برای‌ او نگاشت‌ (خطیب‌، 1/ 221؛ ابن‌ خلكان‌، 4/ 277)، هر چند از سالها پیش‌ از آن‌ در اندیشۀ تدوین‌ آن‌ كتاب‌ بود و منابع‌ و روایات‌ مورد نیاز خود را به‌ ویژه‌ از طریق‌ راویان‌ مدینه‌ و مصر ــ قبل‌ از رفتن‌ به‌ عراق‌ ــ تهیه‌ كرده‌ بود. 
شاگردان‌ وی‌ در كوفه‌ و حیره‌ و جزیره‌ كتاب‌ او را از خود وی‌ شنیدند و بسیاری‌ از آنان‌ به‌ روایت‌ آن‌ پرداختند (ابن‌ قتیبه‌، 492؛ ابن‌ سعد، بخش‌ چاپ‌ نشدۀ طبقات‌، نک‍ : مهدوی‌، همانجا؛ یاقوت‌، 18/ 6؛ ذهبی‌، سیر، 7/ 47- 48). 
ابن‌ اسحاق‌ پس‌ از مدتی‌ اقامت‌ در جزیره‌ از سوی‌ منصور به‌ بغداد ــ كه‌ تازه‌ بنا شده‌ و پایتخت‌ عبـاسیان‌ گردیده‌ بود ــ فراخوانده‌ شد. خلیفه‌ در آنجا از وی‌ خواست‌ كه‌ كتابی‌ در تاریخ‌ از زمان‌ حضرت‌ آدم‌ تا عصر او تألیف‌ كند (خطیب‌، 1/ 122؛ سقا، «ط - ی»). ابن‌ اسحاق‌ از بغداد به‌ ری‌ كه‌ ظاهراً در آن‌ اوقات‌ اقامتگاه‌ و مقر ولیعهد خلیفه‌ یعنی‌ مهدی‌ بود، رفت‌. او در ری‌ به‌ تربیت‌ شاگردان‌ و روایت‌ اخبار و احادیث‌ و بیان‌ مغازی‌ پرداخت‌ و این‌ مباحث‌ را به‌ افراد بسیاری‌ آموخت‌. راویان‌ او در ری‌ بیشتر از مدینه‌ بودند. احتمالاً او زمانی‌ طولانی‌ در این‌ شهر اقامت‌ داشته‌ است‌ (نک‍ : خطیب‌، 1/ 226). پس‌ از چند سال‌ زندگی‌ در ری‌، چون‌ مهدی‌ آهنگ‌ بغداد كرد، همراه‌ او بدین‌ شهر آمد و تا پایان‌ زندگی‌ در آنجا زیست‌. 
پس‌ از مرگ‌، او را در گورستان‌ خیزران‌ این‌ شهر (منسوب‌ به‌ خیزران‌ مادر هارون‌ الرشید و هادی‌) به‌ خاك‌ سپردند (ابن‌ سعد، 7/ 322). سال‌ دقیق‌ مرگ‌ او محل‌ اختلاف‌ است‌: ابن‌ سعد (همانجا)، ابن‌ عدی‌ جرجانی‌ (6/ 2116)، بخاری‌ ( التاریخ‌ الكبیر، 1(1)/ 40، التاریخ‌ الصغیر، 2/ 104) و برخی‌ دیگر چون‌ عامری‌ حرضی‌ یمانی‌، مؤلف‌ غربال‌ الزمان‌ (ص‌ 140) درگذشت‌ او را در 151 ق‌/ 768 م‌ دانسته‌اند. گروه‌ زیادتری‌ به‌ تفاوت‌ سالهای‌ 150 تا 153 ق‌ را سال‌ مرگ‌ وی‌ ضبط كرده‌اند (ابن‌ حبان‌، الثقات‌، 7/ 380؛ ابن‌ ندیم‌، 105؛ ابن‌ اثیر، 5/ 594؛ یاقوت‌، 18/ 6؛ شباب‌، تاریخ‌، 2/ 660؛ ذهبی‌، سیر، 7/ 55، به‌ نقل‌ از ابن‌ معین‌). با این‌ حال‌ طبری‌ و ابن‌ سعد به‌ نقل‌ از فرزند ابن‌ اسحاق‌ درگذشت‌ پدر وی‌ را در 150 ق‌ نوشته‌اند (ابن‌ سعد، بخش‌ چاپ‌ نشدۀ طبقات‌ نک‍ : مهدوی‌، مقدمۀ سیرت‌ رسول‌الله‌، 7- 8؛ طبری‌، 11/ 655)، قولی‌ كه‌ نویسندۀ «دائرة المعارف‌ اسلام» آن‌ را پذیرفته‌ است‌. خطیب‌ بغدادی‌ بدون‌ اظهارنظر سنوات‌ مختلف‌ را ذكر كرده‌ است‌ (1/ 232-234) و ابن‌ خلكان‌ ضمن‌ برشمردن‌ همۀ اقوال‌، سال‌ 151 ق‌ را صحیح‌تر می‌داند (4/ 277). گفته‌اند كه‌ بر درِ آرامگاه‌ او در بغداد با گچ‌ نوشته‌ شده‌ بود: «هذا قبر محمد بن‌ اسحاق‌ بن‌ یسار صاحب‌ مغازی‌ رسول‌الله‌ صلی‌الله‌ علیه‌ و سلم‌» (ابن‌ عدی‌، همانجا). 

جایگاه‌ علمی‌

رجال‌ شناسان‌ در زمینۀ مقام‌ علمی‌ ابن‌ اسحاق‌ نظرهای‌ گوناگون‌ ابراز كرده‌اند. برخی‌ او را ثقه‌ و مورد اطمینان‌، و دسته‌ای‌ دیگر دروغگویش‌ دانسته‌اند. او حافظه‌ای‌ قوی‌ داشت‌. گفته‌اند در مدینه‌ هر كس‌ 5 حدیث‌ یا بیشتر می‌دانست‌، برای‌ آنكه‌ فراموشش‌ نشود، نزد ابن‌ اسحاق‌ به‌ ودیعه‌ می‌گذاشت‌ و از او می‌خواست‌ آنها را حفظ كند تا اگر خود فراموش‌ كند، كسی‌ آنها را در خاطر داشته‌ باشد (خطیب‌، 1/ 220). به‌ سبب‌ همین‌ حافظۀ بی‌مانند، او را امیرالمحدثین‌ خوانده‌اند (بخاری‌، التاریخ‌ الكبیر، 1(1)/ 40). ذهبی‌ می‌گوید ابن‌ اسحاق‌ در دانش‌ همچون‌ دریایی‌ خروشان‌ بود و در مدینه‌ نخستین‌ كس‌ بوده‌ كه‌ علوم‌ زمان‌ خود را تدوین‌ كرده‌ است‌ ( سیر، 7/ 35). وی‌ از طبقۀ سوم‌ محدثانی‌ است‌ كه‌ در مدینه‌ احادیث‌ و روایات‌ مربوط به‌ تاریخ‌ و مغازی‌ را گرد آوردند. از علی‌ بن‌ مدینی‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌: علم‌ سنت‌ نزد 12 تن‌ است‌ كه‌ یكی‌ از آنها ابن‌ اسحاق‌ است‌ (خطیب‌، 1/ 219). ابن‌ اسحاق‌ احادیث‌ بسیاری‌ روایت‌ كرد، اما محمد بن‌ اسماعیل‌ می‌گفت‌ وی‌ هزار حدیث‌ مختص‌ به‌ خود دارد كه‌ كسی‌ در روایت‌ آن‌ با او شریك‌ نیست‌ (همو، 1/ 247). 
ابن‌ اسحاق‌ نه‌ تنها در تاریخ‌ و قصص‌ و اخبار مربوط به‌ وقایع‌ و مغازی‌ شهرت‌ داشت‌، بلكه‌ در روایت‌ احادیث‌ مربوط به‌ احكام‌ و سنن‌، ثقه‌ و صاحب‌ رأی‌ به‌ شمار می‌آمد، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ دیگران‌ بر او رشك‌ می‌ورزیدند (ابن‌ حبان‌، الثقات‌، 7/ 383؛ مهدی‌، مقدمۀ سیرت‌ رسول‌ الله‌، 4). 
ابن‌ اسحاق‌ به‌ علم‌ سنن‌ عنایت‌ تام‌ داشت‌ و با روشی‌ استوار به‌ گردآوری‌ احادیث‌ می‌پرداخت‌. وی‌ از طرق‌ مختلف‌ روایت‌ می‌كرد: از مشایخی‌ كه‌ ایشان‌ را دیده‌ بود، از مشایخی‌ كه‌ از مشایخ‌ او نقل‌ می‌نمودند و نیز از كسانی‌ كه‌ مشایخشان‌ از مشایخ‌ وی‌ روایت‌ می‌كردند؛ و این‌ حاكی‌ از صدق‌ و امانت‌ ابن‌ اسحاق‌ در نقل‌ احادیث‌ است‌ (ابن‌ حبان‌، مشاهیر علماء الامصار، 139-140). به‌ گفتۀ ابن‌ خلكان‌ روایات‌ ابن‌ اسحاق‌ نزد اكثر علما مقبول‌ بود و در مغازی‌ و سیر هیچ‌ تردید در پیشوایی‌ او نیست‌. از شافعی‌ روایت‌ كرده‌اند كه‌ گفته‌ است‌: هركس‌ بخواهد در آموزش‌ مغازی‌ تبحر یابد، باید نزد ابن‌ اسحاق‌ رود (ابن‌ خلكان‌، 4/ 276). 
ابن‌ معین‌ و علی‌ بن‌ مدینی‌ در تأیید او مطالبی‌ گفته‌اند. سفیان‌ بن‌ عیینه‌ می‌گوید مردم‌ مدینه‌ از او حدیث‌ نقل‌ نمی‌كنند، ولی‌ من‌ متجاوز از 70 سال‌ با او بودم‌ و نشنیدم‌ كه‌ اهل‌ این‌ شهر او را به‌ چیزی‌ متهم‌ كنند، یا اتهام‌ و خدشه‌ای‌ بر او وارد سازند (ابن‌ ابی‌ حاتم‌، 3(2)/ 192؛ بخاری‌، التاریخ‌ الكبیر، 1(1)/ 40). سفیان‌ همچنین‌ گفته‌ است‌ كه‌ ابن‌ اسحاق‌ به‌ راستی‌ امیرالمؤمنین‌ حدیث‌ است‌ و از بهترین‌ كسانی‌ است‌ كه‌ اخبار را روایت‌ كرده‌ است‌ (ابن‌ حبان‌، الثقات‌، 7/ 383). ایرادی‌ كه‌ بر ابن‌ اسحاق‌ گرفته‌اند، این‌ است‌ كه‌ از طریق‌ ضعفا روایتهای‌ زیادی‌ نقل‌ كرده‌ است‌ و همین‌ سبب‌ شده‌ كه‌ مطالب‌ ناپسندی‌ در كتاب‌ او وارد شود (همانجا). و از این‌ روست‌ كه‌ دسته‌ای‌ او را كاذب‌ خوانده‌اند. مطالب‌ طعن‌آمیز علیه‌ او را ابن‌ عدی‌ جرجانی‌ و خطیب‌ بغدادی‌ و ابن‌ سیدالناس‌ (در عیون‌ الاثر ) گرد آورده‌اند (سقا، «ن‌، س‌»). ابن‌ قتیبه‌ نیز به‌ این‌ موضوع‌ اشاره‌ای‌ دارد (ص‌ 492). ابن‌ عدی‌ جرجانی‌ افراد چندی‌ را برمی‌شمارد كه‌ احادیث‌ منقوله‌ از ابن‌ اسحاق‌ را معتبر نمی‌شمارند؛ می‌گوید: در مجلس‌ فریابی‌ بودم‌، از او خواسته‌ شد حدیثی‌ از ابن‌ اسحاق‌ بگوید و او ابن‌ اسحاق‌ را زندیق‌ خواند (6/ 2117). اما معروف‌ترین‌ كسانی‌ كه‌ در تخطئه‌ او سخن‌ گفته‌اند، هشام‌ بن‌ عروه‌ و مالك‌ بن‌ انس‌ هستند كه‌ به‌ روابط میان‌ آنها پس‌ از این‌ اشاره‌ خواهد شد. ابوسعید یحیی‌ بن‌ سعید قطان‌ بصری‌ (د 198 ق‌/ 813 م‌)، ابومحمد سلیمان‌ بن‌ بلال‌ تیمی‌ (د 173 ق‌/ 789 م‌) و وُهیب‌ بن‌ خالد بن‌ عجلان‌ بصری‌ (د 165 یا 169 ق‌/ 781 یا 785 م‌) نیز ابن‌ اسحاق‌ را غیر ثقه‌ و غیر معتبر شمرده‌اند (ابن‌ حجر، 9/ 45؛ ذهبی‌، تذكرة، 1/ 172-173). یكی‌ از موارد ضعف‌ او كه‌ بیشتر به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌، نقل‌ مطالبی‌ است‌ كه‌ از قول‌ صاحبان‌ ادیان‌ دیگر، به‌ ویژه‌ یهودیان‌، در روایات‌ مربوط به‌ غزوات‌ پیامبر آورده‌ است‌. همچنین‌ او از محمد بن‌ سائب‌ كلبی‌ حدیث‌ روایت‌ كرده‌ است‌ و چون‌ می‌خواسته‌ كه‌ كلبی‌ شناخته‌ نشود، از او با كنیۀ «ابوالنضر» نام‌ برده‌ است‌ (سمعانی‌، 11/ 134). به‌ رغم‌ این‌ عده‌ كه‌ او را كاذب‌ شمرده‌اند، كسانی‌ چون‌ ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ عبدالله‌ بن‌ جعفر مدینی‌ (د 224 ق‌/ 839 م‌)، ابن‌‌شهاب‌ زهری‌، سفیان‌ بن‌ عیینه‌، عاصم‌ بن‌ عمر، و حتی‌ محمد بن‌ ادریس‌ شافعی‌ او را ستوده‌اند (خطیب‌، 1/ 219-220). شاگردان‌ بسیاری‌ در سرزمینهای‌ مختلف‌ مدینه‌، مصر، حیره‌، كوفه‌، ری‌ و بغداد از او حدیث‌ آموخته‌، و روایت‌ كرده‌اند. در مدینه‌ تنها ابراهیم‌ بن‌ سعد از او روایت‌ كرده‌، و به‌ نقل‌ بعضی‌، روایت‌ ابراهیم‌ از ابن‌ اسحاق‌، از همه‌ صحیح‌تر است‌ (ابن‌ معین‌، 2/ 200). 
شاگردان‌ برجستۀ دیگر او زیاد بن‌ عبدالله‌ بكائی‌، سلمة بن‌ فضل‌ الابرش‌، یونس‌ بن‌ بُكیر، سفیان‌ ثوری‌، سفیان‌ بن‌ عیینه‌ و حماد بن‌ زید بودند. استادش‌ در مصر ــ یزید بن‌ ابی‌ حبیب‌ ــ نیز همانند شاگردی‌ از او روایت‌ می‌كرد (ذهبی‌، تذكرة، 1/ 172-173؛ سیر، 7/ 35). 

روابط بن‌ اسحاق‌ با مالك‌ و هشام‌

چنانكه‌ گفته‌ شد، رابطۀ ابن‌ اسحاق‌ با دو تن‌ در مدینه‌ تیره‌ بود. یكی‌ ابوالمنذر هشام‌ بن‌ عروة بن‌ زبیر اسدی‌ (61 - 145 یا 146ق‌/ 681 -763م‌) از محدثان‌ و راویان‌ معروف‌ مدینه‌ بود كه‌ ابن‌ اسحاق‌ از همسر او فاطمه بنت‌ منذر بن‌ زبیر كه‌ زنی‌ عالمه‌ و محدثه‌ و ثقه‌ بود، روایت‌ می‌كرد (ابن‌ قتیبه‌، 492). فاطمه‌ در 48 ق‌/ 668 م‌ زاده‌ شد و از جده‌اش‌ اسما دختر ابوبكر و ام‌سلمه‌، ام‌المؤمنین‌ و گروهی‌ دیگر روایت‌ می‌كرد. هشام‌، شوهرش‌ و محمد بن‌ اسحاق‌ و كسانی‌ دیگر چون‌ محمد بن‌ سوقه‌ و محمد بن‌ اسماعیل‌ بن‌ یسار از او حدیث‌ روایت‌ كرده‌اند (ابن‌ خلكان‌، 4/ 277؛ كحاله‌، 4/ 146). چون‌ ابن‌ اسحاق‌ از فاطمه‌ روایت‌ می‌كرد، خشم‌ هشام‌ را برانگیخت‌ و گفت‌ آیا ابن‌ اسحاق‌ با فاطمه‌ دیدار دارد؟ اما گفتۀ هشام‌ موجب‌ جرح‌ ابن‌ اسحاق‌ نمی‌شود، زیرا می‌دانیم‌ كه‌ گروهی‌ از راویان‌ از عایشه‌ حدیث‌ شنیده‌اند، بی‌آنكه‌ او را ببینند و تنها صدایش‌ را می‌شنیده‌اند و مردم‌ نیز اخبار آنان‌ را قبول‌ كرده‌اند. روایت‌ ابن‌ اسحاق‌ از فاطمه‌ نیز از پس‌ پرده‌ای‌ كه‌ میان‌ آنان‌ آویخته‌ شده‌ بود، انجام‌ گردیده‌، و این‌ سماع‌ درست‌ است‌ (ابن‌ حبان‌، الثقات‌، 7/ 381). با اینهمه‌ هشام‌ منكر این‌ امر بود و ابن‌ اسحاق‌ را خبیث‌ و دروغگو و دشمن‌ خدا می‌خواند (خطیب‌، 1/ 222)، اما ذهبی‌ می‌گوید: ابن‌ اسحاق‌ در قضیۀ روایت‌ حدیث‌ از فاطمه‌ بی‌تردید راستگوست‌ ( سیر، 7/ 37). سبب‌ خشم‌ و دلگیری‌ هشام‌ ابن‌ عروه‌ از ابن‌ اسحاق‌ روشن‌ نیست‌ و مشكل‌ بتوان‌ میان‌ داستانی‌ كه‌ در برخی‌ از منابع‌ (ابن‌ ندیم‌، 105؛ یاقوت‌، 18/ 7) به‌ روزگار جوانی‌ ابن‌ اسحاق‌ در مدینه‌ نسبت‌ داده‌اند، ارتباطی‌ یافت‌، به‌ ویژه‌ آنكه‌ فاطمه‌ 13 سال‌ از همسرش‌ و 32 سال‌ از ابن‌ اسحاق‌ سالخورده‌تر بوده‌ است‌ (سقا، «ن‌ ـ س‌»). 
 

صفحه 1 از2

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: