صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / ابن ازرق /

فهرست مطالب

ابن ازرق


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 18 خرداد 1399 تاریخچه مقاله

اِبْنِ اَزْرَق‌، نافع‌ بن‌ ازرق‌ بن‌ قیس‌ بن‌ نهار بن‌ انسان‌ بن‌ اسد بن‌ صبرة بن‌ ذُهل‌ بن‌ الدّول‌ بن‌ حنیفۀ بكری‌ وائلی‌ مكنی‌ به‌ ابوراشد (مق‍ 65 ق‌/ 685 م‌)، رئیس‌ ازارقه‌ كه‌ فرقه‌ای‌ از خوارج‌ بودند. نافع‌ اهل‌ بصره‌ بود، ولی‌ پدرش‌ ازرق‌، برده‌ای‌ رومی‌ و آهنگر بود و گفته‌اند كه‌ ابن‌ ازرق‌ از بنی‌ حنیفه‌ و غیر از ازرقی‌ بوده‌ كه‌ از طائف‌ آمده‌ بوده‌ است‌ (ابن‌ حزم‌، 311؛ بلاذری‌، فتوح‌، 56). ابن‌ ازرق‌ نخست‌ از اصحاب‌ عبدالله‌ بن‌ عباس‌ بود (ابن‌ حزم‌، همانجا) و سؤالهایی‌ از وی‌ در باب‌ قرآن‌ و تفسیر و لغت‌ داشته‌ كه‌ با پاسخهای‌ آنها نقل‌ شده‌ است‌ (مبرد، 1/ 163-172؛ قس‌: جاحظ، 3/ 512 -513). هنگامی‌ كه‌ ابن‌ ازرق‌ از قیام‌ عبدالله‌ بن‌ زبیر در مكه‌ آگاه‌ شد، به‌ یارانش‌ پیشنهاد كرد تا به‌ مكه‌ روی‌ آرند و هر گاه‌ رأی‌ ابن‌ زبیر را با رأی‌ او هماهنگ‌ دیدند، با او علیه‌ سپاه‌ شام‌ جنگ‌ كنند. پس‌ به‌ مكه‌ نزد ابن‌ زبیر رفتند و او از دیدن‌ آنان‌ شادمان‌ گشت‌ و رأی‌ خویش‌ را مطابق‌ رأی‌ آنان‌ وانمود ساخت‌. نافع‌ و یارانش‌ در سپاه‌ ابن‌ زبیر با سپاه‌ شام‌ جنگ‌ كردند. چون‌ یزید بن‌ معاویه‌ بمرد و سپاه‌ شام‌ بازگشتند و جنگ‌ خاتمه‌ یافت‌، نافع‌ و یارانش‌ بر آن‌ شدند تا رأی‌ ابن‌ زبیر را در باب‌ عثمان‌ بن‌ عفان‌ بدانند. ابن‌ زبیر در نخستین‌ دیدار چون‌ شمار اطرافیان‌ خود را اندك‌ دید، گفت‌ و گو را به‌ فرصتی‌ دیگر موكول‌ كرد و در دیدار دوم‌ كه‌ یاران‌ خود را مسلح‌ و آماده‌ ساخته‌ بود، در طی‌ مناظره‌ای‌ كه‌ طبری‌ (5/ 564-565) و ابن‌ عبدربه‌ (2/ 394-395) شرح‌ آن‌ را آورده‌اند، و در برابر سخنانی‌ كه‌ از جانب‌ ابن‌ ازرق‌ و یارانش‌ علیه‌ عثمان‌ ایراد شد، به‌ شدت‌ از عثمان‌ دفاع‌ كرد و گفت‌ كه‌ به‌ تولای‌ عثمان‌ باقی‌ و با دشمنانش‌ دشمن‌ است‌ و افزود كه‌ از آنان‌ (نافع‌ و پیروانش‌) بیزار است‌. پس‌ از این‌ واقعه‌ ابن‌ ازرق‌ و یارانش‌ با تنی‌ چند از دیگر بزرگان‌ خوارج‌ به‌ بصره‌ رفتند. در پی قتل‌ مسعود بن‌ عمرو در بصره‌ و به‌ وجود آمدن‌ تشنج‌ در این‌ شهر، و در حالی‌ كه‌ مردم‌ علیه‌ ابن‌ زیاد برخاسته‌ بودند، خوارج‌ كه‌ در زندانهای‌ بصره‌ محبوس‌ بودند، درهای‌ زندان‌ را شكستند و خود را آزاد ساختند. ابن‌ زیاد به‌ سوی‌ شام‌ رفت‌ و بیشتر خوارج‌ به‌ ابن‌ ازرق‌ پیوستند (طبری‌، 5/ 564-567). گویا در همین‌ احوال‌، ابن‌ ازرق‌ نیز مدتی‌ در زندان‌ ابن‌ زیاد بوده‌ است‌ (بلاذری‌، انساب‌ الاشراف‌، 52). وی‌ سپس‌ به‌ اهواز رفت‌ و گماشتگان‌ دولت‌ را از آنجا راند و خراج‌ برقرار كرد. او كه‌ لقب‌ امیرالمؤمنین‌ یافته‌ بود، علاوه‌ بر اهواز، بر سرزمینهای‌ فارس‌ و كرمان‌ نیز چیره‌ شد (بغدادی‌، 51؛ مبرد، 1/ 208- 209) و بر مسلمانان‌ بیداد كرد، به‌ حدی‌ كه‌ زنان‌ و كودكان‌ را نیز كشت‌ (ابن‌ حزم‌، 311). والی‌ بصره‌، سردارِ خود مسلم‌ بن‌ عبیس‌ بن‌ كریز را با سپاهی‌ به‌ جنگ‌ ابن‌ ازرق‌ فرستاد. مسلم‌ در محلی‌ موسوم‌ به‌ دولاب‌ (در 4 فرسنگی‌ اهواز؛ یاقوت‌، 2/ 622) با وی‌ جنگید. در این‌ جنگ‌ مسلم‌ بن‌ عبیس‌ كشته‌ شد و سپاهش‌ شكست‌ خورد (بلاذری‌، انساب‌ الاشراف‌، 115). برای‌ مقابله‌ با ابن‌ ازرق‌ سردارانی‌ چون‌ عثمان‌ بن‌ مَعْمَر قرشی‌ (دینوری‌، 270)، عمر بن‌ عبدالله‌ ابن‌ معمر تمیمی‌ و حارثة بن‌ بدر غدانی‌ گسیل‌ شدند، ولی‌ همه‌ كشته‌ یا منهزم‌ گشتند (بغدادی‌، 51؛ نیز نک‍ : طبری‌، 5/ 613-614)، تا اینكه‌ والی‌ بصره‌ از ابن‌‌زبیر خواست‌ كه‌ مُهَلَّب‌ بن‌ ابی‌ صفرة (د 82 ق‌/ 701 م‌) را به‌ دفع‌ ازارقه‌ بفرستد. مهلب‌ در آن‌ هنگام‌ در خراسان‌ بود. ابن‌ زبیر به‌ وسیلۀ نامه‌ای‌ وی‌ را به‌ جنگ‌ با ازارقه‌ فراخواند، او هم‌ به‌ بصره‌ شتافت‌ و با سپاهی‌ از اهل‌ بصره‌ به‌ جنگ‌ آنان‌ رفت‌. ازارقه‌ كه‌ در آن‌ هنگام در نهر تُستر (شوشتر) بودند، به‌ سوی‌ اهواز واپس‌ نشستند. پس‌ بین‌ مهلب‌ و ابن‌ ازرق‌ در ناحیۀ سلّی‌ جنگی‌ رخ‌ داد كه‌ تا شب‌ طول‌ كشید و عدۀ بسیاری‌ از خوارج‌ كشته‌ شدند. نافع‌ نیز به‌ قتل‌ رسید (دینوری‌، 269-273). عبدالقاهر بغدادی‌ (ص‌ 51) نوشته‌ است‌ كه‌ ابن‌‌ازرق‌ از دست‌ مهلب‌ شكست‌ خورد و در آن‌ هزیمت‌ بمرد. برخی‌ از منابع‌ قتل‌ ابن‌ ازرق‌ را پیش‌ از این‌ تاریخ‌ (شهرستانی‌، 208) و در هنگام‌ جنگ‌ با مسلم‌ بن‌ عبیس‌ دانسته‌ و آورده‌اند كه‌ سلامۀ باهلی‌ ادعای‌ كشتن‌ او را كرد (طبری‌، 5/ 613؛ ابوالفرج‌، 6/ 4). 
نـافع‌ بن‌ ازرق‌ همۀ مسلمانـان‌ را ــ جز پیروان‌ خـود ــ كافر می‌دانست‌ و حضور در نماز آنان‌، خوردن‌ ذبایح‌ آنان‌ و ازدواج‌ با آنان‌ و توارث‌ از ایشان‌ را ناروا می‌شمرد، حتی‌ كشتار زنان‌ و كودكانشان‌ را روا می‌دانست‌. مخالف‌ تقیه‌ بود و قاعدین‌ یعنی‌ كسانی‌ را كه‌ توانِ جنگ‌ داشتند، ولی‌ از جنگ‌ باز می‌نشستند، تكفیر می‌كرد. مرتكب‌ كبیره‌ را كافر می‌دانست‌ و حد رجم‌ را از زانی محصن‌ ساقط می‌شمرد و دزد قلیل‌ یا كثیر را حكم‌ ید می‌داد (اشعری‌، 222؛ مبرد، 1/ 208- 209؛ شهرستانی‌، 210-211؛ برای‌ اطلاع‌ بیش‌تر، نک‍: ه د، ازارقه‌، نیز خوارج‌). 

مآخذ

ابن‌ حزم‌، علی‌ بن احمد، جمهرة انساب‌ العرب‌، بیروت‌، 1403 ق‌/ 1983 م‌؛ ابن‌ عبدربه‌، احمد بن محمد، العقد الفرید، به‌كوشش‌ احمد امین‌ و دیگران‌، بیروت‌، 1403 ق‌/ 1982 م‌؛ ابوالفرج‌ اصفهانی‌، علی‌ بن حسین، الاغانی‌، بولاق‌، 1285 ق‌/ 1868 م‌؛ اشعری‌، سعد بن عبدالله، المقالات‌ و الفرق‌، به‌ كوشش‌ محمدجواد مشكور، تهران‌، 1361 ش‌؛ بغدادی‌، عبدالقاهر، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، به‌ كوشش‌ محمدزاهد كوثری‌، قاهره‌، 1367 ق‌/ 1948 م‌؛ بلاذری‌، احمد بن یحیی، انساب‌ الاشراف‌، بیت‌ المقدس‌، 1938 م‌؛ همو، فتوح‌ البلدان‌، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1865 م‌؛ جاحظ، عمرو بن بحر، کتاب الحیوان‌، به‌ كوشش‌ عبدالسلام‌ محمد هارون‌، بیروت‌، 1388 ق‌/ 1969 م‌؛ دینوری‌، احمد بن داوود، اخبار الطوال‌، به‌ كوشش‌ عبدالمنعم‌ عامر و جمال‌الدین‌ شیال‌، بغداد، 1379 ق‌/ 1959 م‌؛ شهرستانی‌، محمد بن عبدالکریم، الملل‌ و النحل‌، به‌ كوشش‌ محمد بدران‌، قاهره‌، 1366 ق‌/ 1947 م‌؛ طبری‌، تاریخ‌، مبرد، محمد بن یزید، الكامل‌، قاهره‌، 1347 ق‌/ 1928 م‌؛ یاقوت‌، بلدان‌

محمدآصف‌ فكرت
 

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: