این مقاله، در حوزه ی مطالعاتی روان شناسی ادبیات قرار می گیرد. در این مقاله داستان های « برادرکشی در شاهنامه » از منظر نظریه ی « عقده ی حقارت» آدلر مورد بررسی قرار گرفته است. این مقاله بر پایه نظریه ی یاد شده، بر آن است که چگونگی واکنش شخصیت های این داستان ها راکاویده و اهدافی که رفتار آن ها را در آینده جهت می دهد، بررسی کند. در پایان، به این نتیجه می رسد که انگیزه ی واقعی رفتار آدمی در بسیاری از مواقع، برتری جویی و احساس مهتری است که ریشه در عقده ی حقارت دارد.
در جایی فردی گفت که مهرداد بهار معتقد است که مراد از ضحاک در شاهنامه یک سلسله است که همان سلوکیان باشد. اشارهای به ادله او نکرد و جستجویی کردم چیزی نیافتم. به نظر میرسد که آقای بهار اگر چنین گفته باشد خواسته است در مقابل یک فرضیه دیگر بیایستد که ضحاک را آستیاک، پادشاه مادیِ معاصر کورش، قلمداد میکند. فرضیهای که از جمله آقای قطبالدین صادقی بدان باور دارد و معتقد است که این دروغ هخامنشیان بوده است.
قیصر امینپور (1386-1338)، که امروز، دوم اردیبهشتماه جلالی، زادروز اوست، بیش از ده سالِ پیش به لحظۀ ناگزیر عزیمت رسید و دردوارههایش را برای همیشه با ما وانهاد و رفت.
شبرنگ نامه از منظومههای پهلوانی پیرو شاهنامه است که به احتمال فراوان در سدۀ 6 ق. سروده شده است. این منظومه اخیراً و برای نخستین بار تصحیح و منتشر شده است.
غلامحسین صدریافشار را هم از دست دادیم؛ شخصیت بینظیری که ابعاد وجودی او روشناییبخشی به حلقه علمی ما در 22 سال گذشته بوده است؛ منظورم جلسات مغزپژوهی اجتماعی است که دو روز پس از اتفاق ناگوار مرگ او مجبور شدیم دویستوهشتادوششمین جلسهمان را بدون حضور او برگزار کنیم. در این جلسه از شکلگیری قدرت اراده در مغز گفتیم؛ قدرت ارادهای را که مورد مثالزدنی و برجسته آن را میشود در کارکرد مغز پرتوان و پراستقامت غلامحسین صدریافشار سراغ گرفت.
از سعدی دو جَدَل در دست است، یکی در گلستان، یکی در بوستان. «جدل» - یا چنان که در گلستان آمده است، «جدال» - را امروز به معنای مناظره می گیرند. در این اواخر حتی به معنای لفظ فرنگی «پلمیک» نیز به کار رفته است. این معانی – کم و بیش – از آنچه در قدیم «جدل» خوانده می شد دور نیستند. اما، «جدل» از زمانهای باستان شیوۀ اصلی درس و بحث در مدرسه و سایر محافل علمی بود و گویا نخستین بار در یونان قدیم به این منظور جا افتاد.
اول اردیبهشت ماه روز سعدی است؛ شاعر، ادیب و هنرمند بزرگ تاریخ ما. سعدی (مرگ ۶۹۱ ه.ق )، مولوی (مرگ ۶۷۲ ه.ق) و عطار (مرگ ۶۱۸ ه.ق) در یک قرن زندگی می کردند. قرنی که اوج تاثیر عرفان در ادبیات فارسی بود. نفوذ مضامین عرفانی به ادبیات فارسی زیبایی ویژه ای به غزل ها و داستان های ادیبان فارسی زبان بخشید. کیست که غزل های عرفانی را بخواند و برین باور نباشد که:
نویسنده در این مقاله زیباییشناسی در غزلهای سعدی را مورد بررسی قرار میدهد و اشاره میکند: غزلهای سعدی از دیدگاه زیباییشناسی، حد زیبایی است و پیداست که شاعری هنرمند که سخنش حد سخندانی و زیبایی است. در زیباییشناسی و فلسفه هنر نیز صاحبنظر است و میتوان با تامل و جستجو در سخن او نظریاتش را در فلسفه هنر بازیافت و بازشناخت و به تدوین دیدگاههای او در فلسفه هنر پرداخت. سعدی دیدگاه افلاطونی و ارسطویی در زمینه چیستی زیبایی را مکمل یکدیگر میدیده است. در ادامه این مقاله بیتهایی که در آنها سعدی دیدگاه افلاطونی داشته و بیتهایی که دیدگاه ارسطویی داشته ، مشخص شدهاند.
بی شک سعدی یکی از پایه های بنای استوار زبان و ادب فارسی است، و شعر و نثر او شکوهمندانه در فرهنگ امروز ما می درخشد. سعدی پایه گزار «مکتب ادبی شیراز» است و آثارش کلیدی ترین باورها، اندیشه ها و آرمان های گذشته و حال را منعکس می کند.
شاید برای پرداختن به این نکته که چه کسی اول بار، سعدی شیراز را «استاد سخن» نامید باید سراغ قله متأخرتر شعر فارسی، یعنی حافظ رفت. حافظ بود که نخستین بار سعدی را به این نام خواند و او را استاد سخن لقب داد تا پس از خود سعدی، خلف بزرگ او، چنین لقبی برایش در نظر بگیرد.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید