فرهاد قابوسی، ابن سینا پژوه با بیان نوآوری های ابن سینا در منطق گفت: متأسفانه نوآوری های علمی و منطقی ابن سینا شناسایی نشده است. مسلما بدون ابن سینا علم جدید به موفقیت فعلی نمیرسید.
close جزئیات خبر twitter stumbleupon linkedin google-buzz facebook digg delicious نسخه PDF نسخه متنی برش مطبوعاتی نسخه چاپی عکس ضمیمه فیلم ضمیمه یحیی یثربی در گفتوگو با «فرهیختگان»: نیازمند فلسفهورزی مبتنی بر علوم جدید هستیم نویسنده : زهرا سلیمانیاقدم تعداد بازدید : 6 نسبت علم و فلسفه همیشه در رابطهای تنگاتنگ بوده است که گاهی یکی پیش و دیگری عقب بوده و گاهی پا به پا جلو رفتهاند. اما در فلسفه اسلامی هنور جنجال بر سر این نسبت وجود دارد و عدهای معتقدند حکمای اسلامی فلسفهورزی الهیاتی و فاقد علوم تجربی داشتهاند و عدهای دیگر مانند یحیی یثربی این امر را ذاتا ناممکن میدانند. در گفتوگو با یثربی، استاد تمام سابق فلسفه دانشگاه علامه و یکی از شارحان و منتقدان فلسفه اسلامی و کلام، به چرایی این ناممکن پرداختهایم. تاکنون بحثهای مفصلی درباره فلسفه و نسبتش با علم شده که بسیار متکی بر نظر افراد بوده است. اما در فلسفه اسلامی بسیاری به شدت به این قضیه اصرار دارند که فلسفه اسلامی در تاریخ خود نسبتی با علم نداشته است. شما این مساله را قبول دارید؟ این حرف را که علم و فلسفه از هم جدا هستند، علامه طباطبایی در مقابل مارکسیستها میزد. کمونیستها مدعی بودند فلسفهشان علمی است. علامه هم میگفت اصلا فلسفه و علم به هم ارتباط ندارند. این حرف علامه وارد اندیشه شاگردانشان شده است و توسط آنها مرتب دارد تکرار میشود. اما واقعیت این است که علوم تجربی یعنی شناخت این جهان. فیزیک، شیمی و ستارهشناسی و پزشکی همه علومی هستند که به شما امکان شناخت این جهان را میدهند. تا شما این جهان را نشناسید از کجا میتوانید جهان و قوانین مربوط به آن را بشناسید؟ تنها راه ارتباطی ما با خدا پی بردن از شاهد به غایب است؛ یعنی پی بردن از محسوس به نامحسوس. من در کتاب «فلسفه چیست» مفصل این دیدگاه علامه را نقد کردهام. آنجا نشان دادهام که هیچگاه فلسفه از علم جدا نبوده است. ابنسینا معروفترین چهره علمی در فلسفه اسلامی است، از این رو اگر بخواهیم با مصداق سراغ این قضیه برویم باید بپرسیم علم و فلسفه در اندیشه ابنسینا چه نسبتی داشتهاند؟ من از همه میخواهم در آخرین، خلاصهترین و دقیقترین اثر ابن سینا در فلسفه که همان اشارات و تنبیهات است، مسالهای فلسفی پیدا کنند که علم در آن نقشی نداشته باشد. این را همهجا اعلام میکنم و از همه میخواهم این کار را بکنند، اما حرف بیمصداق نزنند و به گونهای استنباط کنند که اگر گفتند چرا، مثال یا نمونهای داشته باشند که با آن حرف خود را اثبات کنند. وقتی ابنسینا حرف از اثبات عقول دهگانه میزند به خاطر فلک 9گانه است که یک عقل هم به خاطر کره زمین در نظر میگیرد که میشود عالم عناصر. در نتیجه 9 فلک و یک عناصر داخل فلک با هم 10 عقل را تشکیل میدهند. اگر کیهانشناسان میگفتند ما 100 فلک داریم ابنسینا 101 عقل را میپذیرفت. ما از موجودات ممکن به خدا پی میبریم وگرنه ما که خدا را نمیتوانیم ببینیم. ما اول موجودات را میبینیم و از شناخت آنها پی به وجود خدا میبریم. هر آنچه ابنسینا استدلال کرده به نوعی متکی به علوم و تجربه بوده است. اگر کسی مدعی است اینگونه نبوده پس باید بیاید اثبات کند. یعنی شما معتقدید اندیشهها، جهانشناسی و حتی الهیات هم در گرو شناخت ما از طبیعیات است که این شناخت بسیار وابسته به علم است؟ بله. ما مثلا روح را ثابت میکنیم. برای این کار نیازمند علوم تجربی هستیم. مثلا میگوییم موجودات زنده دو خاصیت دارند که ماده ندارد. آنها شعور و حرکت دارند اما ماده این دو را ندارد پس موجود زنده چیزی فراتر از ماده است. وقتی ما ماده را نشناسیم و خاصیتهای آن را مطالعه نکرده باشیم چگونه میتوانیم به این تفاوت پی ببریم؟ این نتیجه علوم تجربی در گذشته بوده که چنین نتایجی در فلسفه داشته اما دانش امروز اثبات کرده است که ماده هم دارای حرکت است، پس ماجرای روح در فلسفه تغییر میکند و باید درباره آن تجدید نظر کرد. مثلا ابن سینا برای اثبات نفس میگوید اگر آدمی ناگهانی خلق بشود به گونهای که از بدن خودش خبر نداشته باشد، اما در هر صورت از من خودش بیخبر نیست. همچنین ملاصدرا در اسفار میگوید متکلمان چون در طبیعیات قوی نبودهاند در الهیات هم اشتباه میکردهاند؛ یعنی الهیات درست نیازمند طبیعیات درست است. با این وجود با علوم جدید نیازمند فلسفه جدید نیز هستیم. بله. همانطور که فلسفه اسلامی گذشته ما وابسته به طبیعیات گذشته بوده است (طبیعیات و علومی که تغییر کردهاند و دیگر کارایی ندارند) به همان شکل ما باید فلسفه خود را مطابق با علم روز پایهریزی کنیم. اینکه آقایان معتقدند بدون علم روز و تجربه میتوانند به فلسفه برسند بسیار اشتباه است. اگر هم اصرار دارند که بروند و برسند ما بخیل نیستیم.
تقی آزاد ارمکی، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران ضمن برشمردن جریان های موجود در جامعه شناسی ایرانی و بیان نقاط ضعف و قوت جامعه شناسی در ایران توهمات روشنفکری را مزاحم دانش جامعه شناسی دانست.
یک مترجم ضمن این که معتقد است ترجمه خوب راه خود را در بازار نشر پیدا میکند، میگوید: حضور مترجمانی که کتابهای خوب را با ترجمههای نامناسب، قربانی میکنند آزاردهنده است.
«لیبرالیسم: یک ضدتاریخ» تحلیل مستدل دومینیکو لوسوردو است از پرسش «لیبرالیسم چیست» از منظر سیر تطور تاریخی آن و اینکه ما چه کسی را لیبرال قلمداد میکنیم. در این بررسی تاریخی بیچونوچرا، فیلسوف ایتالیایی معتقد است لیبرالیسم، بهمنزله یک ایدئولوژی و موضع فلسفی، از همان آغاز به خطمشیهای بیاندازه غیرلیبرال گره خورده است: بردهداری، استعمار، قتلعام، نژادپرستی و فخرفروشی. لوسوردو نشان میدهد دیدگاههای فلسفی لیبرالهای سنتی فاصله زیادی با رویه سیاسی آنها دارد.
میگوید شاعر باید فرزند زمانه خویش باشد. بایدی که از زبان غزلسرا و ترانهسرای شناختهشده بیرون میآید، امری نیست، امری است لازم برای خلق هنری که میتواند در میان مردم زیست خود را آغاز کند و همراه و همگامشان شود. این شاعر جنوبی از منتقدان جدی کسانی است که میگویند «غزل مرده است» یا از تعبیرهایی شبیه این برای توصیف حالوروز غزل در دوران ما استفاده میکنند. بهنظر محمدعلی بهمنی «شعر آن است که شاعر بدون پیشاندیشی آن را خلق کند، انگار که صدایی و حسی او را بنشاند و وادار کند که شاعر آن را بنویسد یا در خودش ثبتش کند».
غلامرضا جمشیدنزاد اول اعتقاد دارد، تصحیح نسخ خطی و آثار تراثی در ایران حامی ندارد و مصححان ذیصلاح نیز مورد حمایت قرار نگرفتهاند. وی میگوید: مواریث فکری و معنوی کشورمان جزو شناسنامه هویتی و ملی ما ایرانیان است.
کاوه بیات که مدتی است کتاب «ایران فرزند، خاطرات امیرشاپور زندنیا» را منتشر کرده درباره ادعاهای کتاب در رابطه با ارتباط دکتر فاطمی با روسها میگوید: تصور میكنم اگر اسناد محاكمه فاطمی به دست آيد و شائبهای باشد بايد در آن اسناد منعكس شود كه هيچ نشانهای از آن نيست. همچنین درباره دستگير شدن فاطمی در خانه يكی از تودهایها سند و مدرك دقيق نيست و اين تهمت است که به وی وارد میکنند.
روشنفکران را باید ذهن بیدار جامعه دانست. قشری که به جامعه حرکت میدهد و جهت ظهور و بروزش را -شاید نه تعیین اما -شکل میدهد. بویژه آنکه برهههای تاریخی حساس، محل آمد و شد آنان است و نسبت به رخدادها، واکنش نشان میدهد. در قرن سیزدهم خورشیدی، مشروطه، مهمترین جلوه آن است و بعد در سده حاضر که در سالهای پایانی آن بهسر میبریم، کودتای 28 مرداد، نمود مبرهن آن است. بررسی این مهم را در گفتوگو با «سروش دباغ»؛ پژوهشگر گروه مطالعات تاریخی در دانشگاه تورنتو کانادا مورد بررسی قرار دادیم. او که از سالها پیش، نقش جامعهشناختی و تاریخی نواندیشانِ دینی را مورد مداقه قرار داده، اکنون از تأثیر انکارناپذیر آنان از این واقعه سرنوشتساز سخن میگوید که متن کامل آن در پی میآید.
هنرهای تجسمی مانند دیگر ساحت های فرهنگ و هنر، از کودتای 28 مرداد، متأثر شد. هنرمندان سرخورده از سیاهی مستولی شده بر جامعه، به کنجی خزیدند. اگرچه شاید نقاشان و مجسمهسازان و دیگر اقشار هنر، کمتر از شاعران و نویسندگان - به سبب نقش کمرنگ تر تجسمی در آن برهه زمانی - اثر پذیرفتند اما نقش آنان بویژه در آینده مهم ارزیابی میشود. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگویی است با «مهدی فلاح»؛ استاد برجسته نقاشیخط که طی آن، به روند و روال هنرهای تجسمی در روزها و سالهای پس از کودتا نگاهی دوباره شد.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید