درحالیکه در بافت اروپایی، ظهور مفهوم «روشنفکر» (intellectual) عموماً به ماجرای دریفوس و دادخواست سیاسی مشهور دریفوس «manifeste des intellectuels»[۱]در سال ۱۸۹۸ (که هویتی جمعی به ایدۀ «روشنفکر» داد) برمیگردد، اما در بافت ایرانی، هیچ رخدادی وجود ندارد که بتوان آن را بهعنوان سمبل ظهور «روشنفکر» در نظر گرفت.
ایرانشهر، نام عام سرزمینهای ایرانزمین است که در اساطیر ایرانی و متون پهلوی، به سرزمین روشنایی و قلمرو اهورهمزدا شناخته شده است؛ همین نگرش در کتابهای جغرافیایی دورۀ اسلامی و متون ادب فارسی تکرار شده که نتیجۀ چنین نگرشی، ایرانشهر را همچون یک مرکز برای جهان کهن میانگارد که تقدّس دارد و باید از دستاندازی اهریمنان مصون ماند.
دیوها و مخلوقات اهریمنی بخشی جدایی ناپذیر از اساطیر و باورهای ایرانیان باستان را تشکیل می دهند، در واقع پیشینیان ما برای هر کدام از رذیلت ها و پدیده های شر، قائل به دیوی خاص بودند و آشکار شدن هریک از این عناصر شرور و ویران گر را به آن دیوها نسبت می دادند. از جمله پدیده هایی که ایرانیان برای آن دیوی خاص قائل بودند، پدیدۀ مرگ است؛ پدیده ای که آن را به استویهاد یا دیو مرگ منسوب می کردند.
الف) در باب کلمۀ تاریخ، این اتفاقنظر هست که از قرون سوم و چهارم هجری وارد حوزۀ فرهنگ اسلامی شده است. پیش از آن، رایجترین کلمات در باب مفهوم تاریخ، اصطلاحاتی چون ایام، اخبار و سیره بوده در آثاری همچون الملوکالمتوجه من حمیر و اخبارهم و قصصهم و قبورهم و اشعارهم از وهببنمنبه (متوفی ۱۱۴ق) سیره رسولالله(ص) از محمدبن اسحاق (م۱۵۰ق) کتاب اخبار بکر و تغلب از هشام کلبی (م۲۰۴ق)؛ اما محمدبن عمر واقدی (م۲۰۹ق) از نخستین کسانی است که اصطلاح تاریخ را به کار گرفت. مهمترین اثر او کتاب «التاریخ و المغازی» است و نیز ابوعبدالله محمدبن سعدبن منیع (م۲۳۰ق) که کتب متعددی دارد منجمله کتاب التاریخ.
انسان زمان را میفهمد و با آن زندگی میكند. زمان و زمانمندی چنان با هستی و فهم او قرین است كه میگوید: «تو گم شدی در من یا من گم شدم در تو؟ای زمان!» (حسین پناهی). اینكه زمان در درون ماست یا بیرون ما، خود مسالهای رازآلود است. در ژرفنای زندگانی ما، آنچه هست در گذر است.گذاری كه هم در درون آن و هم ناظر آن هستیم.
ماجرای نوشتن این یادداشت از آنجا آغاز شد که قرار شد به همراه چند دوست بهصورت داوطلبانه کارهایی را جهت ارتقای روحیه و نشاط علمی در دانشگاه رازی انجام دهیم. یکی از این فعالیتها دعوت از اساتید مشهور در حوزۀ علوم انسانی بود؛ کاری که گرچه میدانستیم کار راحتی نیست، اما فکر نمیکردیم اینقدرها هم مشکل باشد.
چندی پیش مراسم رونمایی از ترجمههای جدید «رحمتالله جباری» با حضور جمعی از دانشجویان، جوانان و دوستداران کتاب در دفتر مرکزی شرکت سهامی انتشار برگزار شد. رحمتالله جباری در زمینههای فلسفی و ادبی تحقیقات زیادی انجام داده و شاگرد استادانی مانند بدیعالزمان فروزانفر، جلالالدین همایی، اسماعیل حاکمی، صادق کیا، ذبیحالله صفا و… بوده است. وی کتابهایی از کارل پوپر مانند «حدسها و ابطالها»، «فقر مکتب تاریخگرایی» و«جامعه باز و دشمنان آن» را به فارسی ترجمه کرده است. در این مراسم استاد فریدون مجلسی مترجم و نویسنده سرشناس کشورمان نیز درباره اهمیت ترجمه آثار فلسفی و ضرورت نقد و نقادی در فضای اجتماعی سخنانی ایراد کرد. آنچه در پی میآید، چکیده سخنرانی اوست که خود آن رای منقح کرده و در اختیار ما قرار داده است.
ابنخلدون سالها به عنوان یكی از مهمترین متفكران جهان اسلام كه پایهگذار علوم اجتماعی بوده است ازسوی برخی اساتید و نویسندگان در جامعه ما معرفی شده بود. اما برخی پژوهشگران با تكیه بر تحقیقات متاخری كه در مورد ابنخلدون انجام شده است، آن ادعای پیشین را به چالش كشیدهاند و درمورد شأن ابنخلدون و اهمیت آثار او نكات تازهای را مطرح كردهاند. حسن محدثی در یكی، دو سال اخیر ازجمله مهمترین چهرههایی است كه در این مورد مباحثی را مطرح كرده و به نقد آرای نویسندگانی پرداخته كه متعلق به دیدگاه اول در مورد ابنخلدون هستند.
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی تاكنون موسیقی نقش بسزایی در همراهی با مردم و تاثیرگذاری اتفاقات و مسائل سیاسی و اجتماعی روز داشته است. هنرمندان همواره با ابزاری كه در دست دارند، سعی كردهاند تا بر رسالت خویش كه همراهی با توده مردم و كمك به تشخیص خوبیها از پلیدیها بوده است، جامه عمل پوشانده و هنرشان را در خدمت ارتقای سطح اندیشمندی و آگاهی به كار گیرند. ایجاد كانون «چاووش» یكی از نتایج این همراهیها در اوایل انقلاب بوده است. هنرمندان شاخص آن زمان با اتحاد، همفكری و همراهی یكدیگر در این كانون، مجموعه چاووش را تولید و از موسیقی برای به ثمررسیدن انقلاب استفاده كردند.
در مقاله قبل به شکلگیری تسنن دوازدهامامی در نیمه دوم عصر صفوی اشاره کردیم و گفتیم که کسی چون کمالالدین حسین میبدی (م909) شخصیتی سنیمذهب بود که صاحب شرحی بر دیوان منسوب به امیرمومنان علیبنابیطالب و متمایل به مکتب عرفانی ابنعربی بود که همزمان معتقد به مذهب تسنن و ولایت امامان دوازدهگانه و حتی غیبت و مهدویت امام زمان(عج) بود. (رک: میبدی، 1379: 210-201)
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید