بیش از سیصد و پنجاه سال است كه خاورشناسان، اسلامشناسان و ایرانشناسان كاركرده و دهها هزار رساله و كتاب و مقاله تالیف كردهاند و طبعا ما ایرانیها همیشه مترجم آثار این دانشمندان بودیم. پس از انقلاب اسلامی ایران ضرورت به وجود آمدن مركزی در ایران برای تحقیق در همه عرصههای فرهنگ ملی و اسلامی و همه مذاهب اسلامی و بهویژه مذهب تشیع كه مركز كوران حوادث بیداری اسلامی و انقلاب اسلامی شده بود پدید آمد كه در پی آن مركز دایره المعارف بزرگ اسلامی (مركز پژوهشهای ایرانی و اسلامی) در اسفند 1362 شكل گرفت.
مناسبات میان دو گرایش عمدۀ شیعه، یعنی امامیه و زیدیه، از همان آغاز شکل گیری این دو گرایش وجود داشته است. گرچه در کوفه رجال شیعه در گرایش های مختلفی دسته بندی می شدند، اما در قرن دوم هجری با وجود نزاع های حاد میان زیدیه و امامیه، شاهد یک داد و ستد فرهنگی میان این دو فرقه هستیم که به ویژه در حدیث شیعی خود را نشان می دهد. پس از آغاز غیبت صغرای امام عصر (ص) زمینۀ اجتماعی برای نزدیکی دو فرقه و یا دست کم، کم رنگ شدن نزاع عا میان آنان ایجاد شد؛ چرا که در غیبت امام غایب، طبعاً حساسیت امامیه نسبت به دعاوی امامت از سوی رهبران زیدی کم تر شد..
«ناصرالدین شاه مستوفی الممالک و ظلالسلطان را به تلگراف حضوری احضار کردند. وی به تصور این که مربوط به مسأله خوزستان است، حاضر نشد؛ اما معلوم گردید قضیه مربوط به خروج و طغیان شیخ عبیدالله میباشد و غلبه او بر قسمتی از آذربایجان. در تلگرافخانه پس از شرح کشّافی از حرکات شیخ عبیدالله در میاندوآب و ارومیه و مراغه و غیره، به ظلالسلطان فرمان داد که از سفر خوزستان منصرف گشته و معجلا خود را به همدان برساند تا در آنجا نقشه کار به او تعلیم شود که از همدان به طرف تهران و یا به سمت آذربایجان حرکت کند.»
تولد آدمی یکی از شگفتیهای بزرگ طبیعت است. هر روز در سراسر جهان میلیونها بار این معجزه به وقوع میپیوندد. هر روز میلیونها انسان پا به عرصه وجود میگذارند. از این میان، بسیار کسان روزمرگی میکنند: زندگی نباتگونهای را ادامه میدهند، مدار زندگی را طی مینمایند و تولد را به مرگ میرسانند.
( آنگاه که فلسفه در جهان یونانی تکوین و نخستین بذرهای اندیشه فلسفی جوانه زد، فلاسفه یونانی هماره خود را با پدیدهای به نام هنر (و به تعبیر آنان Techne) مقابل و مواجه یافتند، و دقیقاً از همین روست که در سپیدهدم پیدایی این فلسفه، گرگیاس سوفسطایی (این سوفیستِ معاصر، اما مسنتر از سقراط)، در رساله خود با عنوان خطابه در ستایش هلن به تأملات نظری در باب هنر پرداخته و نقاشی و پیکرهسازی را دو هنری دانست که قادرند حاسه دیدن را با کمال فنی خود ارضا نمایند.
قطبالدّین شیرازی در آغاز التّحفهالسعدیه، یعنی شرح حال کتاب قانون ابنسینا، آنجا که از تمدّن و بقای نوع انسان سخن میراند میگوید «هر مدینة فاضلهای نیازمند به چهار مزیّت است: فرمانروای دادگر، پزشک ماهر، آب جاری، بازار رواج. سپس میگوید آن شهری که در آن این صفات وجود داشته باشد مانند «تبریز» که بهشتی از بهشتهای روی زمین است؛ فیها ما تشتهی الأنفس و تلذّ الأعین».
سال ۱۳۸۷، در یکی از روزهای پاییزی در جشنی از هندوها در معبدی در شهر دهلی شرکت کرده بودم. در آن جشن، در جلوی الهه شیوا، عده ای زن و مرد، جوان و بزرگسال، در ریتم شادی از موسیقی میرقصیدند، آنها برای مواجهه و تکریم خدای شیوا، میرقصیدند. آنها شادمانه، تجربه دینداری را به اوج میرساندند، آنهم با رقص و آواز و خنده های زیبا در پیش خدایشان. لحظهای دچار شوک شدم. ما چگونه مواجه میشویم، آنها چگونه مواجه میشوند، اوج تجربه دینی ما در کنج فضای مذهبی در میانه جمع، آنهم موقعی است که با حالتی حزن آلود دعایی میخوانیم، یا روضهای گوش میدهیم، در اوج تجربه دینی نیز اشک میریزیم.
مرحوم احمد تفضلی (۱۶ آذر ۱۳۱۶– ۲۴ دی ۱۳۷۵) از دوستان نزدیک من بود و دوستی ما از دوران دانشجویی در دانشگاه تهران شروع شد. البته ایشان سه سال از من زودتر وارد دانشگاه شده بودند و پس از اتمام تحصیلاتشان در ایران یک بورس چهارساله از انگلستان دریافت کردند و برای ادامه تحصیل به لندن رفتند. من هم سه سال بعد همان بورس را گرفتم و به کشور فرانسه و شهر پاریس رفتم.
نیکیتین مینویسد: عزیزخان مکری چون به تهران رسید، به امر شاه (ناصرالدین شاه) دایره انتظامی در پایتخت دایر کرد که کردهای مکری ساوجبلاغ و کلهر و کرند و افشار به فرماندهی علیخان پسر عزیزخان مکری در آن خدمت میکردند. به پاداش این خدمت به درجه سپهبدی در ارتش ایران ارتقا یافت (۱۳۶۶ :۳۵۸). این ارتقا و اعتماد تا بدانجا اوج گرفت که در سال ۱۲۶۷ق که ناصرالدین شاه به همراه میرزا تقیخان امیرکبیر به اصفهان رفت و در پایتخت نیابت را به بهراممیرزا معزالدوله عموی خود واگذاشت، عزیزخان به جهت نظم قشون و شهر و ارک در تهران ماند و در حقیقت اختیار تمام کارهای لشکری و کشوری در تهران در دست عزیزخان مکری قرار گرفت.
ابوحامد غزالی (درگذشت: ۵۰۵ ه.ق) شیعه نبود، بلکه اشعری و از پیروان مکتب فقهی شافعی بود. وی کوشید تا اخلاق فلسفی را با فقه و تصوف درهم آمیزد. وی با برگرفتن چند مفهوم اخلاقی، افلاطونی و ارسطویی، برخی از انگارههای معیارینی را که فارابی و مسکویه بار دیگر مطرح کرده بودند، از نو تعریف کرد.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید