مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • خرم دینان | خُرَّمْ‌دینان (خرّمیه، خرّم‌دینیه)، فعالان جنبشی ایرانی در اواخر سدۀ 2 و اوایل سدۀ 3 ق / 8- 9 م. کمتر پدیده‌ای در سده‌های نخست هجری قمری به اندازۀ خرمیه یا خرم‌دینی، تا این حد مبهم و رازآلود به نظر می‌رسد
  • خرمشهر | خُرَّمْشَهْر، شهری بندری و مرکز شهرستانی به همین نام در استان خوزستان. شهرستان خرمشهر در جنوب ‌غربی استان خوزستان واقع است
  • خزاز | خَزّاز، ابوالحسین (ابوالحسن) عبد‌الله بن محمد بن سفیان (د ربیع‌الاول 325 / فوریۀ 937)، ادیب، شارحِ قرآن و نحوشناس بغدادی.
  • خرطوم | خُرْطوم، یا خَرطوم، پایتخت سودان شمالی، و استانی به همین نام در آن کشور. خرطوم در محل تلاقی رود نیل سفید و آبی، در ارتفاع 400 متری از سطح دریا...
  • خرقان، برجهای آرامگاهی | خَرَقان، بُرْجْهایِ آرامْگاهی، از مشهورترین برجهای آرامگاهی دورۀ سلجوقی در ایران؛ برج شرقی مدفن ابوسعید بیجر پسر صد ... (د 460 ق / 1068 م)...
  • خزاعه | خُزاعه، از قبایل قحطانی عرب، و شاخه‌ای از قبیلۀ بزرگ ‌ازد که در حجاز، مقارن بعثت پیامبر اکرم (ص) و تا حدود یک سده بعد از رحلت ایشان، نقشهای مهم سیاسی و اجتماعی داشتند
  • خزانه* |
  • خزانة الحکمه* |
  • خزر، دریا* |
  • خزرج* |
  • خزرجی، ضیاءالدین ابوالحسن | خَزْرَجی، ضیاء‌الدین ابوالحسن علی بن محمد بن یوسف بن عفیف (د 686 ق / 1287 م)، شاعر ادیب و صوفی اندلسی.
  • خزر، قوم | خَزَر، قوم، نام مردمانی وابسته به گروه نژادی آلتایی که از حدود سدۀ 6 تا 10 م (4 ق)، بر دشتهای میان نواحی پایین‌دست رودخانۀ ولگا تا کرانه‌های شرقی دریای سیاه و نواحی شمال قفقاز فرمانروایی داشتند.
  • خزرجی، ضیاءالدین ابومحمد | خَزْرَجی، ضیاء‌الدین ابومحمد عبد‌الله، ادیب اندلسی سدۀ 7 ق / 13 م، و سرایندۀ قصیدۀ الرامزة فی علمی العروض و القافیة.
  • خزیمة بن خازم | خُزَیْمَةِ بْنِ خازِم، ابوالعباس، از سرداران مشهور آغازِ خلافت عباسی (د شعبان 203 / فوریۀ 819).
  • خزل | خِزِل، از ایلات لُر شیعی‌مذهب که به گویش لکی سخن می‌گویند و در شهرستانهای شیـروان ـ چرداول و مرکزیِ استـان ایلام زندگی می‌کنند.
  • خزینة الأصفیاء | خَزینَةُ الْاَصْفیاء، تذکره‌ای فارسی از سدۀ 13 ق / 19 م، نوشتۀ غلام سرور لاهوری، شامل اخبار و احوال مشایخ صوفیه و چهره‌های شاخص تاریخ اسلام، به‌ویژه در شبه‌قاره و پنجاب.
  • خزعل، شیخ | خَزْعَل، شِیْخ، امیر نامدار و قدرتمند خوزستان و از چهره‌های مؤثر سیاسی ایران در اواخر دورۀ قاجار و اوایل دورۀ پهلوی. خزعل پسر سوم شیخ جابر نصرت‌الملک...
  • خسروانی | خُسْرَوانی، سخنی آهنگین و نوعی شعر هجایی کهن، با وزن نامنتظم غیر عروضی، که در عصر ساسانیان و به‌ویژه در دربار خسرو پرویز، توسط رامشگران، همراه با موسیقی، خوانده می‌شده است.
  • خسرو انوشیروان | خُسْرو اَنوشیرَوان، خسرو اول انوشیروان، مشهور به دادگر (سل‍‌ 531- 579 م)، مشهورترین و تأثیرگذارترین پادشاه ساسانی و مورد اشاره‌های بسیار در ادب فارسی.
  • خسروپاشا | خُسْرو پاشا، محمد (1170 ؟-1271 ق / 1756-1855 م)، دولتمرد و صدر اعظم عثمانی. نام اصلی‌ وی محمد‌خسرو است. در خردسالی در زمرۀ غلامان سعید افندیِ چاووش‌باشی به استانبول آورده شد
  • خسروشاه غزنوی* |
  • خسروشاهی | خُسْروشاهی، ابومحمد عبدالحمید بن عیسى تبریزی، ملقب به شمس‌الدین (580 -652 ق / 1184-1254 م)، فیلسوف و متکلم شافعی‌مذهب.
  • خسروفیروز* |
  • خربة المفجر | مَجْموعه، یا «قصر هشام»، ویرانه‌های باقی‌مانده از مجموعه‌ای شامل قصر، مسجد و حمام، از دورۀ امویان (41-132 ق / 661-750 م)، واقع در وادی النعیمه، در درۀ رود اردن و شمال اریحا.
  • خراسان | واژۀ خراسان از 3 جزء خُر / خور1، آس، و پسوند صفت فاعلی‌ساز «ـ ان» ترکیب شده است. بخش نخست، تحول‌یافتۀ xwar به معنی «خورشید»، و بخش دوم، از مصدر «آسیدن» به معنی «آمدن، رسیدن» است.
  • خشخاش* |
  • خسوف و کسوف* |
  • خشبیه | خَشَبیّه، عنوانی که نخستین بار به پیروان مختار بن ابی‌عبید ثقفی در 66 ق / 686 م داده شد و پس از شکست قیام مختار...
  • خسروی | خُسْرَوی، تخلص چند شاعر: ابوبکر محمد سرخسی، فرزند علی (سدۀ 4 ق / 10 م)، اندیشمند پارسی‌گو و عربی‌سُرای خراسانی. با‌خرزی
  • خسرو و شیرین | خُسْرو و شیرین، دومین مثنوی از مثنویهای پنج‌گانۀ (= پنج‌گنج) نظامی گنجه‌ای، که پس از مثنوی مخزن‌ الاسرار (ه‍ م) سروده شده است.
  • خشقدم | خُشْقَدَم (خوشقدم)، سیف‌الدین ابوسعید، ملقب به الملک الظاهر (د 10 ربیع‌الاول 872 ق / 9 اکتبر 1467 م)، سلطان مصر از سلسلۀ مملوکان برجی. خشقدم پسر عبدالله، اصلاً از غلامانی بود که او را از آسیای صغیر به مصر بردند
  • حلاجی | حَلّاجی، جدا کردن الیاف به‌هم‌فشردۀ پنبه یا پشم از یکدیگر با وسیله‌ای به نام کمان حلاجی، که از مشاغل سنتی ایران است.
  • حلیة المتقین | حِلْیَةُ الْمُتَّقین، کتابی به زبان فارسی، از محمد‌باقر بن محمد‌تقی مجلسی (1037-1111 ق / 1628- 1699 م)، از فقیهان بزرگ اواخر دورۀ صفوی.
  • حلیمه خاتون، امام زاده | حَلیمه خاتون، اِمامْزاده‌، امامزاده‌ای در شهر تبریز، واقع در محلۀ قدیمی چرنداب، در کنار مسجد امامزاده، مشهور به خانم امامزاده‌سی.
  • حیدربیگ و سمنبر | حِیْدَرْ بِیْگ و سَمَنْبَر، از منظومه‌های کوتاه ادب عامه با مـوضوع عشقـی ـ پهلوانی که بـه نامهـای دیگری مـانند حیدر ‌بیگ‌نامه: حیدر بیگ و دختر قاضی کشمیر، کتاب حیدر بک و داستان حیدر بیگ و صنوبر نیز معرفی شده است.
  • حلوا | حَلْوا، خوراکی شیرین، سنتی و آیینی. حلوا با نامهای افروشه، (برهان ... ، ذیل واژه)؛ افروشک (فره‌وشی، 6)؛ آفروشه ( آنندراج، فرهنگ ... ، ذیل واژه؛ نفیسی، ذیل آفروسه)؛ آفروشه‌شاه...
  • حوله بندان | حوله‌بَنْدان، یا احرام‌بندی، نوعی از عزاداری ماه محرم در مراغه. حوله‌بندان که به آن مراسم «اللّٰهُمَّ لَبَّیک» نیز می‌گویند، با شعار مشخص «الله الله حسین وینه» شناخته می‌شود که گاه به‌عنوان نام دیگر این مراسم نیز به کار می‌رود.
  • حمله حیدری | حَمْلۀ حِیْدَری، نامی عمومی برای چند منظومۀ مستقل، با موضوع شرح زندگی و مبارزات حضرت علی (ع).
  • حوض | حوض، آبگیری مصنوعی در حیاط خانه‌ها، حمامهای سنتی، برخی گذرگاههای عمومی و نیز در مسیرهای بین‌راهی با کاربردهای متفاوت.
  • حیدربابایه سلام | حِیْدَرْبابایه سَلام، منظومه‌ای به زبان ترکی آذری از شاعر معاصر، شهریار. این منظومه در 76 بند منطبق با زبان گفتاری، در قالب مخمس سروده شده...
  • حمزه نامه | حَمْزه‌نامه، از داستانهای بلند ادب عامه، دربارۀ عموی حضرت پیامبر (ص)، و جنگها و ماجراهای تخیلی بسیاری که برای او ساخته‌اند.
  • حنابندان | حَنابَنْدان، رسم شادمانۀ حنا‌بستن و حنا‌مالیدن به دست و پای عروس و داماد. حنابندان پیش از عروسی، به‌منزلۀ تقسیم شادی و خوش‌دلی با خانوادۀ عروس و داماد است
  • حیران | حِیْران، که در برخی از مناطق به آن حیرانوک هم می‌گویند، از انواع ترانه‌های فولکلوریک کردی با مضمون عاشقانه که آن را در کوهستان و دشت و نیز در مجالس بزرگان می‌خوانند.
  • حمل و نقل | حَمْل‌و‌نَقْل، جابه‌جا‌کردن انسان، اشیاء و کالا، با هدف و انگیزه‌ای معین، از نقطه‌ای به نقطۀ دیگر در بستر راههای خشکی و آبی، با استفاده از فناوری سنتی، نیروی عضلانی انسان و حیوان، و نیروی بالقوۀ عوامل طبیعی.
  • حکاکی | حَکّاکی، فن سنتی کنده‌کاری و برجسته‎کاری بر انواع مواد، برای کاربریهای گوناگون در فرهنگ مردم ایران.
  • حمام | حَمّام، ساختمانی عام‌المنفعه، برای نظافت و شستن سر و تن، با معماری سنتی زیرزمینی، معمولاً مجلل، باشكوه، یكپارچه، گسترده و متشكل از فضاهای متعدد.
  • حصیر | حَصیر، بافته‌ای که از در‌هم‌تنیدن رشته‌های حاصل از کوبیدن نیهای نازک، برگ درخت خرما یا برگهای بلند گیاهانی به ‌دست می‌آید که در حاشیۀ مردابها و رودخانه‌ها می‌رویند.
  • خارشتر |
  • ختم |
  • حیض |

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: