پژوهشی كوتاه در حوزه فردوسیشناسی معاصر در گذر زمان، در بستر تاریخ، ایران زمین همواره با خطرهای بسیار دهشتناك روبرو بوده است، گویی سرنوشت ایران و ایرانیان آن بوده كه با گذر از این خطرها هر روز آبدیدهتر و سرافرازتر گردند. در قسمت اساطیری شاهنامه پس از آن كه كاوه و فریدون بر ستم و خونریزیهای ضحاك و كارگزاران او میشورند و فریدون تاجشاهی به سر مینهد و به داد و دهش میپردازد فرجامین كار میخواهد جهانی را كه بر آن فرمانروایی میكند بین فرزندان خود تقسیم نماید. جهان را به سه بخش نموده یكی روم و خاور و دیگری ترك و چین و سومی ایران زمین است.
دیرینگی نام ایران، گذشته از مفهوم و مصداق جغرافیایی، بنا بر اسناد و منابع تاریخی و تحقیقات قومشناسان و باستانشناسان و مورخان، معانی دیگری هم متبادر میکند: این سرزمین نام خود را از مردم ساکن در آن یعنی ایرانیان/ آریاییان گرفته است که پهنهای سختفراخ، از شبهقاره هند و پامیر تا درههای دجله و فرات و از آن سوی از دریای کاسپین تا دریای پارس را زیر نگین داشتهاند؛ تیرههای ایرانی باوجود افتوخیزهای متناوب و غالبا خطیر و گاه رقابتهای درونی، همواره در بطن خود قومی واحد بهشمار میرفتهاند؛ ایران از روزگار کهن به سبب وجود دولتهای بزرگ و مقتدر که همه تیرههای ایرانی را مخصوصا در سیاستها و روابط خارجی رهبری میکردند، واحدی سیاسی بهشمار میرفت؛ رشته اصلی پیوند این تیرهها، جز اشتراک نژادی و منافع مشترک سیاسی و اقتصادی، که بسا اقوام غیرایرانی را هم دربر میگرفت، فرهنگ ایرانی است که با همه تنوع، در اصول و ریشهها، طی قرنها حرکت و زندگی، از یک آبشخور سیراب شده است.
آيت الله مهدوي كني جوهره مداراجويي سنتي اش را هميشه حفظ كرده بود. چهره هاي خشني كه حرف مرد را يكي مي دانند و خود يا ديگري را حق مطلق مي شمارند و هرگز انعطافي در زندگي سياسي آنها ديده نمي شود، زيادند. اما در بين روحانيون سنتي و اصيل قبل و بعد انقلاب كساني بوده اند و هستند كه مردم آنها را پشتيبان خود مي شناسند و در مسائل مختلف به آنها مراجعه مي كنند و مدارا و سعه صدر آنها، عامل دلگرمي مردم بوده است. اين روحانيون به معناي تاريخي آن نقش روحانيت واقعي را در ميان مردم بر دوش داشتند. خاطرات آيت الله مهدوي كني را كه مي خوانيم، ايشان يكي از اين چهره هاي مطرحي بود كه قبل انقلاب رابطه سالم و مهربانانه و پدرانه خوبي با مردم داشت. زندان مي رفت، از امام حرف مي زد، تجار بازار به دورش حلقه داشتند، مسجدش آباد بود. درسش را خوب خوانده بود.
«احمدرضا احمدي». اين نام، از چيزي حدود پنجاه سال پيش كه جوانكي بود به قول خودش با ته لهجه كرماني، تا به امروز به شكلي سفت و سخت با شعر معاصر فارسي گره خورده است، از همان دفتر شعر اولش، «طرح»، كه انقلابي بود در شعر، پس از نيما و شاملو و ديگر نسل اولي هاي شعر نو. شعرهايي با فضايي عجيب و ديگرگونه كه تفاوتي جدي با ميراث گذشتگان داشت، شعري كه از ميان نسل اولي ها، فروغ فرخزاد به درستي اهميت و ضرورتش را دريافت و ديگراني چون، مهرداد صمدي، نوري علا، آيدين آغداشلو و بيژن الهي پر و بالش دادند.
اهمیت زولا در آن بود که اهمیتی نمیداد در جریان بحث و مناقشه، دستهایش آلوده شود. این خصوصیات علاوه بر سرشت جنوبیاش* از طبیعت روزنامهنگاریاش نشأت میگرفت. بسیاری از منتقدان، کارهای داستانیاش را بیآنکه حس تحقیری در میان باشد، در ذات خود روزنامهنگارانه میدانستند، ژورنالیسم حتی در نوشتن مطالب «میدانی» جانبدارانهتر از مقالههای آکادمیک و «علمی» عمل میکند. ناتورالیسم زولا برخلاف آنچه در دایرهالمعارفها بیان میشود: کنار گذاشتن تخیل، بیطرفی کامل و... نیست یا لااقل در بعضی از مهمترین کارهایش چندان مصداقی روشن از این تعریف رایج ارایه نمیدهد.
مشهورترین سخنی که در باب نسبت کلمه و تصویر تا به امروز به سخن درآمده، شعری است از هوراس: چنان شعر که گویی تصویر/ چنان تصویر که گویی شعر. همین چند عبارت ساده و بیپیرایه، که در بادی امر به بازی با کلمات نیز شبیه است چنان تاثیر شگرفی ایجاد کرد که به جرات میتوان گفت هیچ منبع معتبری در زمینه رابطه کلمه و تصویر نمیتوان یافت که به این سخن هوراس اشارتی نداشته باشد. گذشته از اینکه در بلاغت رومی، اصطلاحی بهنام اکفراسیس (Ekphrasis) رواج داشته که البته یکی از مهارتهای خطیب توانمند نیز بهشمار میرفته؛ اکفراسیس بهنوعی کلام دلالت دارد که ارایه نسخهای زبانی از مرجعی تصویری را مطمحنظر قرار میدهد. غایت نهایی اکفراسیس، رسیدن به مرحلهای تحت عنوان دیانوز (Dianose) بود، که از منظر بلاغیون روم باستان، در این مرحله، فاصله میان خطیب و مستمع از میان برداشته میشود. خطیب در احوال مستمع خوب نظاره میکند، از جایگاه و شأن منزلتش مطلع میشود، سپس به فراخور حال چنان داد سخن میدهد که مستمع به هیچ روی متوجه سخنوری خطیب نمیشود.
«14 یا 15 سال سن داشتم که به اصرار استادم آیتالله برهان معمم شدم و چون لباس نداشتم، لباس خودش را به من عاریه داد. پس از معمم شدن، برای سفارش لباس سراغ خیاط رفتم. خیاط پرسید: آقا می خواهی چه کاره بشوی؟ گفتم: میخواهم طلبه شوم. خیاط پرسید: میخواهی آدم بشوی یا طلبه؟ گفتم من آدم شدن را نمیفهمم یعنی چی؟ می خواهم طلبه شوم. گفت: اگر آدم بشوی بهتر است تا طلبه. آدم هم میتواند طلبه باشد و هم آدم.»
سيويکمين مجموعه درسگفتارهايي درباره حافظ به بررسي و شرح و تحليل مکتب رندي حافظ اختصاص داشت که با سخنراني استاد دادبه در مرکز فرهنگي شهر کتاب برگزار شد و بخشهايي از آن در پي ميآيد.
«تاریخ فرهنگی» چیست؟ چگونه پدید آمده است؟ چه تحولاتی را پشت سر گذاشته؟ «تاریخ» در «تاریخ فرهنگی» به چه معنایی به کار رفته است؟ آیا آنانی که در این حوزه سخن گفتهاند و ژانری از مطالعات و تحقیقات را تحت عنوان «تاریخ فرهنگی» سامان دادهاند، «تاریخ» را همانگونه معنا کردهاند که ما در شناخت مورخانه با آن مواجه هستیم؟! برای اینکه بتوان نسبت تاریخ را در این دو مقوله «دانش تاریخ» و «تاریخ فرهنگی» مشخص کرد، لازم است تا اندازهای به تاریخچه «تاریخ فرهنگی» بپردازیم.
واقعه اسفناک اسیدپاشی به سروصورت دختران و زنان در اصفهان، زندگی را برای هر انسان دردمندی تلخ میکند، این هشدار را باید مسوولان محترم جمهوری اسلامی، بهویژه برادران نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی جدی بگیرند و بهراحتی از کنار این وقایع نگذرند. بهعنوان تذکر و خیرخواهی به کسانی که داعیه و دغدغه فریضه امربهمعروف و نهیازمنکر را دارند، روایتی از امام باقر(ع) در اینجا میآورم تا روشن شود که فلسفه این فریضه چیست و عرصه آن کجاست؟ امام(ع) میفرمایند امربهمعروف و نهیازمنکر برای این است که: 1-تقامالفرایض؛ فرایض خداوند در جامعه محقق شود. فرازهای بعدی روایت، این فرایض را روشن میکند.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید