هستی با نظام طویل و عریض خود همراه با راز و اسرار بیشماری است که هر یک برای خود دفتری از معرفت کردگار را سامان میدهد. بدون تردید هستیشناسی عمیق و ژرف بیرازدانی و رازداری ممکن نیست. نظام وجود در اصطلاح مفاهیم دینی سطح و رویهای به نام ملک و لایه و باطن و ژرفایی به نام ملکوت دارد که بعد بزرگ و نهفته آن را تشکیل میدهد. همچون سطح و ژرفای اقیانوس بزرگ که آنچه ناپیداست از بعد پیدا و آشکار آن بسی شگرفتر و پر بهاتر است و بزرگتر از همه و بیمقیاس در بزرگی خدای بزرگی است که خالق و آفریدگار دو بعد ملک و ملکوت عالم هستی است. آنان که در طی عمر خویش فقط با سطح و ملک نظام آفرینش سروکار داشتهاند و با عمق و ژرفای آن ناآشنا بودهاند، شناختشان از نظام وجود و به طور طبیعی از آفریدگار آن اندک و فقط بانگ جرسی به گوششان خورده است. به قول صائب:
«در بین قوای انسانی، قلب مركزیت دارد؛ چرا كه قلب مكانی است كه در آنجا حقایق متعالی با انسان تماس مییابد. قلب عضوی شهودی و محل تجلی الهی است» «تیتوس بوركهارت». قلب مركز عالم صغیر (انسانی) است. همچنین مركز جسم مادی، نیروهای حیاتی، احساسات، روح و نیز محل مواجهه بین انسان و قلمروهای آسمانی است كه جایگاه ارواح است. این حقیقت قلب، بسیار قابل ملاحظه و مركز اسرارآمیزی است كه از دیدگاه حیات این جهانیمان، بسیار كوچك بهنظر میرسد ولی در عینحال، همانطور كه پیامبر فرموده است: «قلب عرش خداوند رحمان است»؛ عرشی كه بر كل عالم احاطه دارد، یا همانگونه كه در حدیث دیگری آمده است: «آسمان و زمین گنجایش مرا ندارد بلكه قلب بنده مومن من گنجایش آن را دارد.»
موسسه سروش مولانا به سنت سه سال گذشته خود، در مهرماه و همزمان با سالروز بزرگداشت مولانا اقدام به برگزاری همایش دو روزهیی در چارچوب نظام اخلاقی مولانا كرد. در این همایش كه با محوریت قلمروهای حاكمیت اخلاق برگزار شد، مصطفی ملكیان تفاوتهای وظیفه و مسوولیت اخلاقی را بیان كرد. ملكیان مثل همیشه در عوض اینكه مستقیم به سراغ مولانا برود نكتههای اساسیای را به مخاطب عرضه كرد، تا خود مخاطب با پرسشهایی عمیق به سراغ مولانا یا هر متفكر دیگری برود. در این سخنرانی كه متن خلاصه شده آن در ادامه از نظر شما میگذرد مصطفی ملكیان بعد از ذكر انواع مسوولیت اخلاقی مسالهیی را در ذیل عنوان مسوولیت جمعی بیان میكند كه هر فرد دارای دغدغه زیست اخلاقی را با چالش جدی مواجه میسازد. چالشی كه انسان ساكن در دهكده جهانی بیش از اسلاف خود با آن درگیر است.
حضرت موسی(ع) خیلی زحمت کشید و بالاخره توانست فرعون با آن قلدری را که نه تنها شاه بود، بلکه ادعای خدایی میکرد و مردم این ادعا را پذیرفته بودند و از نظر نیرو و امکانات و شخصیت اجتماعی خیلی بالا بود و حضرت موسی تک بود و هیچ کس را نداشت، فقط حضرت هارون همراهش بود، پیروز شد؛ زیرا از خداوند خواسته بود: «شرح صدر بده تا کارهایم آسان شود. و احلُل عُقده من لسانی»:1خدایا، شرح صدر بده تا بتوانم در مقابل این قلدر قد علم کنم و زبان نافذ داشته باشم: «یفقهوا قولی».2 با این نیرو در مقابل فرعون آمد و پیروزی بالاخره از چوپانی بود که هیچ نداشت و دشمن را با ذلت عقب زد و با عزت به جایش نشست و دین خدا را عزت بخشید به واسط سعه صدر.
اندیشههای مولانا از فراز سدهها عبور کرده و به انسان معاصر رسیده است. تفکر مولوی و دلیلِ ماندگاریِ آن و تواناییِ آن برای پاسخگویی به نیازهای بشری را باید در ساختار فکری مولانا جستجو کرد.
ژرفنگری در متون عرفانی، بهویژه سخنان بزرگانی که چون میوههای تازه، از درختِ جانشان جدا، و بر طَبقِ صفحاتِ آثارشان چیده و مهیّا شده است، روشن میسازد که همگی از یک چشمه، سیراب گشته و دیدگاههایشان را در عبارات گوناگونی بیان کردهاند.
سلسلههای حاكم بر ایرانزمین عصر ساسانی (ایرانشهر) اعم از حكومتهای محلی و ایرانیالاصل (سامانی، صفاری و آلبویه و...) و فاتحان غیر ایرانی تركتبار (غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی) و دستنشاندگان آنان (اتابكان آذربایجان و فارس و...) و بسیاری از حكام مناطق پراكنده، هیچ كدام زیر سلطه كامل خلفای عباسی قرار نگرفتند و بعضاً علیه خلافت و حتی مقام صوری خلیفه اقدامات سیاسی و نظامی انجام دادند و همزمان در پیوند با جنبشهای فرهنگی شعوبیه همانند جبههای گسترده كه گرایشهای گوناگونی را در برداشت (امرهای سیاسی و اجتماعی و اقدامات اقتصادی) اصالت و توانمندیهای مردم ایران را در بقای تاریخی جامعه بزرگ خود محافظت كرد.
دکتر دینانی طی یادداشتی در سایت شخصی اش: وقتی انسان می اندیشد، کلمات در ذهن او ردیف می شوند، انسان بدون کلمه فکر نمی کند. مخاطب در این حالت –به یک اعتبار- خود انسان است، یعنی انسان در این حالت به این اعتبار که سخن می گوید، گوینده است و به این اعتبار که حرف خود را می فهمد، شنونده است، پس سخن برای شنیدن است خواه مخاطبی رو به روی ما باشد، خواه انسان با خودش بیندیشد.
همه مثنوی شناسان بزرگ جهان وجود ساختار در مثنوی را رد کرده بودند و حتی نیکلسون پس از 35 سال تحقیق و بررسی مثنوی، را بهتر از هر کس دیگر در غرب می شناخت، حدس زده بود مثنوی، عمیق تر و غنی تر از آنی است که به نظر می رسد؛ اگرچه خود هرگز این عمق را کاملا در نیافت و در مورد چگونگی آن توضیحی نداد.
از نشانههای یک جامعه بیمار، فقدان تعاملات و ارتباطات انسانی عمیق و صحیح میان افراد و گروههای انسانی آن جامعه است. در چنین جامعهای انسانها از برقراری گفتوگو و ارتباط مؤثر، سالم و سازنده انسانی ناتوانند و منازعات و مجادلات اندیشه سوز که در نهایت ممکن است به تخاصم و درگیری بینجامد عرصه را بر مکالمات و مراودات اندیشه ساز تنگ میکند و مانع رشد و تعالی و شکوفایی انسانها و جامعه انسانی میشود. از نشانههای یک جامعه بیمار، فقدان تعاملات و ارتباطات انسانی عمیق و صحیح میان افراد و گروههای انسانی آن جامعه است. در چنین جامعهای انسانها از برقراری گفتوگو و ارتباط مؤثر، سالم و سازنده انسانی ناتوانند و منازعات و مجادلات اندیشه سوز که در نهایت ممکن است به تخاصم و درگیری بینجامد عرصه را بر مکالمات و مراودات اندیشه ساز تنگ میکند و مانع رشد و تعالی و شکوفایی انسانها و جامعه انسانی میشود.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید