1395/9/17 ۰۸:۰۵
محمدعلی فروغی از مهمترین شخصیتهای سیاسی تاریخ معاصر است که باوجود باورهای عمیق تجددطلبانه و منش لیبرالیش، به سبب روحیه محافظه کاری و رویه عملگرایانه، 40سال از مجموع 67 سال عمر خود را در بالاترین مناصب سیاسی از وکالت و ریاست مجلس گرفته تا وزارت و نخستوزیری سپری کرد. وی نقشی محوری در انقراض حکومت قاجارها و روی کار آوردن رضاخان ایفا کرد؛ اما باوجود همه خدماتش به دستگاه حکومت پهلوی، به بهانهای مورد غضب و بیمهری رضاشاه قرار گرفت و به مدت 7سال خانه نشین شد.
به بهانه سالروز درگذشت «محمدعلی فروغی»
محمدعلی فروغی از مهمترین شخصیتهای سیاسی تاریخ معاصر است که باوجود باورهای عمیق تجددطلبانه و منش لیبرالیش، به سبب روحیه محافظه کاری و رویه عملگرایانه، 40سال از مجموع 67 سال عمر خود را در بالاترین مناصب سیاسی از وکالت و ریاست مجلس گرفته تا وزارت و نخستوزیری سپری کرد. وی نقشی محوری در انقراض حکومت قاجارها و روی کار آوردن رضاخان ایفا کرد؛ اما باوجود همه خدماتش به دستگاه حکومت پهلوی، به بهانهای مورد غضب و بیمهری رضاشاه قرار گرفت و به مدت 7سال خانه نشین شد. با حمله ارتشهای متفقین به کشور در شهریور 1320 که هیمنه رضاشاه به یکباره فرو ریخت و از مجلس انتصابی و دولتمردان سرسپرده او نیز کاری برنمیآمد؛ رضاشاه شخصاً به در خانه فروغی رفت تا بلکه به سبب تجربه و هوش سیاسی بالا و البته مناسبات ویژهاش با دولتمردان انگلیسی توافقهایی مرضی الطرفین به دست آید و خطر بیرون رفتن حکومت از چنگ خاندان پهلوی برطرف شود.
محمدعلی فروغی (1254-1321 خورشیدی) ملقب به ذُکاءالمُلک دوم روشنفکر، مترجم، ادیب، فیلسوف، تاریخدان و سیاستمدار مشهور ایرانی است که داوری درباره زندگانی و فعالیتهای او نمونه آشکاریاست از داوری زردشتی گونه ایرانیان! همانگونه که ایرانیان باستان همه عالم را به دو ساحت خیر و شر تقسیم کرده بودند و تحولات عالم را جز ستیز دائمی میان دیوها و فرشتهها نمیدیدند، گویی این گونه از ارزش داوری چنان در تار و پود اندیشه آنها تنیده شده که به دشواری بتوانند در مورد یک شخصیت یا پدیده تاریخی، سیاسی، اجتماعی و... دیدگاهی نسبی گرایانه از خود نشان دهند. از اینرو معمولاً روایتهایی مورد استقبال عموم قرار میگیرد که در آن به صراحت تکلیف مخاطب درباره خیر مطلق یا شر مطلق بودن پدیده یا شخصیتی مشخص شده باشد.محمدعلی فرزند محمدحسین فروغی (ذکاءالملک اول) بود که در دوره مظفرالدین شاه نخستین روزنامه غیردولتی داخل کشور را منتشر کرد و فروغی جوان نیز در آن مقاله مینوشت. وی که از برجستهترین دانش آموختگان دارالفنون و از 17سالگی استاد تاریخ و فلسفه آنجا بود، به سبب تسلطش به زبانهای فرانسوی، انگلیسی، عربی و تا حدی آلمانی به ترجمه و تألیف کتابهای گرانبهایی در زمینه حقوق، علم سیاست و اقتصاد دست زد که هر یک از این کتابها برای ماندگار کردن نام او کافی بودند. همچنین از فروغی آثار ارزشمندی از تصحیح برجستهترین متون ادب فارسی و ترجمه و تألیف کتابهایی ارزشمند در باب تاریخ، علم سیاست و فلسفه برجای مانده است که نشان از میزان پشتکار و شدت علایق علمی و ادبی اوست. خود وی مینویسد: «اینجانب که همه عمر گرفتار مشاغل دولتی بودم از آنجا که به علم و معرفت عشق داشتم و نیز اشتیاق به اینکه تا بتوانم کار تحصیل علم را بر دانشپژوهان آسان کنم تفنن و تفریح خود را در تألیف و ترجمه کتب یافتم و از جمله هوسها که در دل پروردم این بود که حکمت قدیم و جدید را به دسترس طالبان علم بگذارم.» فروغی به زبان و ادب فارسی عشق میورزید و آن را آینه تمام نمای فرهنگ قوم ایرانی میدانست. همین علاقه و اعتقاد بود که باعث شد در دوره رضاشاهی بانی فرهنگستان ادب فارسی شود و به احیای زبان فارسی و پیراستنش از لغات بیگانه همت بگمارد. برخلاف باور برخی، فرهنگستان تحت مدیریت او برای پالایش زبان فارسی از واژگان عربی ایجاد نشده بود بلکه خود فروغی اصرار داشت نه تنها استثنایی بین کلمات عربی و اروپایی نیست بلکه اگر واژهای از عربی در زبان فارسی وجود دارد که هم زیبا و شیواست و هم معادل فارسی بهتری ندارد، نباید برای آن جایگزینسازی کرد. البته این به معنای انکار گرایش ناسیونالیستی و باستان گرایانه او نیست و برخی آرای او مثلاً در نطقی که به مناسبت تاجگذاری رضاشاه ایراد کرد یا پارهای از اقداماتش مانند برگزاری جشن هزاره فردوسی، تشکیل انجمن آثار ملی، تجدید ساختمان آرامگاه حافظ و تعمیر بنای سعدی و... نشان داد که مجدانه در پی ایجاد یک گفتمان ناسیونالیستی باستانگرا در ایران است. با این حال علایق و فعالیتهای علمی و ادبی فروغی تنها چهره او نبود. چهره دوم فروغی فعالیتهای گسترده سیاسی او در برشی بسیار حساس از تاریخ ایران است. فروغی در کنار برخی شخصیتهای سیاسی دیگر بویژه تیمورتاش و علی اکبر داور از مهمترین عناصر برکشیدن رضاخان به سلطنت بودند و بدون تردید بدون همراهی اینان رضاخان نمیتوانست بساط سلطنت قاجاریه را به چنان سادگی برچیند و برنامههایش را (که در حقیقت برنامههای همین جمع بودند) اجرایی کند. به توصیف یکی از رجال «فروغی شخصیتی شیفته اروپائیان ولی مردی خردمند، قابل اعتماد و با حسن نیت بود.» وی همچنان که شیفته فلاسفه سیاسی انگلیس بود نسبت به نقش بریتانیا در تحولات جهانی نظر کاملاً مثبتی داشت؛ از اینرو به نظر میرسد در برنامه بریتانیا برای کنار نهادن قاجارها و روی کار آوردن یک دیکتاتور نظامی نقشی محوری به او محول شده باشد. اهمیت فروغی در روی کار آمدن رضاخان تا بدان حد بود که وی با تیمورتاش (دست راست رضاخان) در روز مراسم تاجگذاری رضاشاه در یک کالسکه سوار بودند. نطق تاجگذاری را هم او خواند و بلافاصله از سوی رضاشاه به مقام نخستوزیری منصوب شد. این موضوع از مناقشه برانگیزترین موارد در کارنامه سیاسی فروغی است که چگونه فروغی لیبرال و ادیبی که معلم مخصوص سلطان احمدشاه قاجار بود و به باور بسیاری روحیه دموکرات احمدشاه بابت تأثیر عمیقی بوده که از این معلم خود پذیرفته بود، اکنون جاده صاف کن استبداد و دیکتاتوری یک نظامی کم دانش گشته که در دوره او بساط مشروطیت، انتخابات، روزنامهها و نهادهای مدنی مستقل یا به صورت کامل برچیده شد یا جز نام و صورتی از آن باقی نماند؟ صرفنظر از تحلیلهای جماعتی که وقایع تاریخ معاصر را جز در بستر توطئه فلان فرقه و نقشههای بهمان کشور خارجی تفسیر و روایت نمیکنند؛ لازم است به این نکته توجه شود که محمدعلی فروغی جزو آن دسته از روشنفکران وقت بود که با مشاهده هرج و مرج سیاسی ناشی از به بنبست رسیدن طرح مشروطه خواهی به این نتیجه رسیده بودند که اساساً مشروطیت و دموکراسی در جوامعی چون ایران پیش نیاز مهمی به نام امنیت و یکپارچگی ملی دارد. ایده موسوم به «استبداد منور» که بر اساس آن از روی کار آمدن یک دیکتاتور مصلح حمایت میشد تا به وسیله او و با اعمال سیاست مشت آهنین، نیروهای گریز از مرکز را به اطاعت واداشته و موانع تاریخی تجدد را از سر راه بردارند محصول فعالیتهای فکری همین بخش از روشنفکران ایرانی بود. اما نکتهای که این جماعت نسبت آن بیتوجهی کردند ذاتِ قدرت مطلقه بود که نه شریک میپذیرفت و نه رقیب! حتی اگر آن شریک؛ ادیب وطن دوست، سیاستمدار محافظه کار و فیلسوف سرد و گرم چشیدهای چون فروغی باشد که برخی او را به سبب همین ویژگیها نیمه مکمل رضاشاه میدانند. تمامیت خواهی و استبداد مطلقه رضاشاه باعث شد تا آن هسته اصلی به قدرت رساندن و تثبیت قدرت مطلقه بتدریج گرفتار شک و غضب دیکتاتور شوند. تیمور تاش در زندان کشته شد، علی اکبر داور خودکشی کرد و فروغی به سبب وساطت به نفع داماد خود که به ناحق گرفتار حکم اعدام شده بود، مغضوب و با توهین و تمسخر شاه که او را «زن ریش دار» خواند، خانهنشین شد. برخی صاحبنظران معتقدند با توجه به اینکه فروغی سالها نظریهپرداز حکمرانی دموکرات و لیبرال بود و با توجه به مسئولیت ذاتی او بابت روی کار آوردن رضاشاه، او نه تنها نمیبایست با شاه در تعطیل کردن روزنامهها و انجمنها و از معنا تهی کردن مشروطیت همراهی میکرد بلکه میبایست در مقابل چنان اقداماتی اعتراض میکرد و مقاومت درخوری انجام میداد. موضوعی که بعدها از سوی نزدیکترین کسانش هم مورد سرزنش قرار گرفت. اما فروغی که سیاستمدارانی چون مصدق را «هوچی و انتریک باز» میدانست، در دفاع از خود پاسخ گفته بود: «گول خوردم. این مرد در ابتدای سلطنت دم از قانون میزد و میگفت همه کارها باید در پناه قانون باشد، نباید کسی کار غیرقانونی انجام دهد. حال فهمیدم که آن گفتهها و تظاهرات برای اغفال بنده و امثال بنده بوده است.»
منبع: ایران
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید