چكیده:تا پیش از جنبش مشروطه، اقلیت های دینی ایران در بافت سنتی جامعه از حداقل امتیازات شهروندی محروم بودند. درنتیجه، در جریان جنبش مشروطه، جمع کثیری از کلیمیان و مسیحیان به مشروطهخواهان پیوستند. اما با آغاز به کار مجلس اول، فضای سوءظن چنان ادامه یافت که نمایندۀ کلیمیان ایران، عزیزالله سیمانی، ناچار به استعفا شد و جای خود را به آیت الله سید عبدالله بهبهانی داد.
گروهی از خانواده و فرزندان آنها در زمان حیات این دو تن و بعد از آن به نویسندگی و خطاطی مشغول بودند؛ ولی به پایه این دو نفر نرسیدند، بلکه گاهی بعضی از آنان حرفی در پی حرفی یا کلمهای بدان گونه مینوشتند ولی مرتبه کمال مخصوص ابوعلی و ابوعبدالله بود. از فرزندان این دو تن که نویسنده بودند، ابومحمد عبدالله و ابوالحسن بن ابوعلی و ابواحمد سلیمان بن ابوالحسن و ابوالحسین بن ابوعلی هستند و ابنندیم مینویسد: «من قرآنی به خط جدشان مقله دیدهام.»
نجاشی در رجال خود (ص ۳۰۷) کتابی با عنوان کتاب محنة الاسلام را به فضل بن شاذان نسبت می دهد. در اثری جدید که در قم درباره ابن شاذان چاپ شده (چاپ مؤسسه کتاب شیعه) نویسنده احتمالات غریبی درباره ماهیت این کتاب پیشنهاد می کند و از آن جمله اینکه این کتاب محتملاً درباره واقعه محنه بوده است؛ یعنی درباره ماجرای تفتیش عقایدی که مأمون در خصوص اعتقاد به خلق قرآن راه انداخت و در آن از عده ای از عالمان و محدثان و از جمله احمد بن حنبل خواست تا با او در این زمینه هم عقیده شوند.
جامع التمثیل را محمدعلی حبلهرودی در قرن یازدهم تألیف کرده است. این کتاب مجموعهای است از امثال و حکم و نیز حکایات و مواعظ مرتبط با آنها. از این کتاب نسخههای خطی فراوانی در کتابخانههای مختلف جهان موجود است. نگارندگان در تلاش برای تصحیح انتقادی این کتاب متوجة دو تحریر متفاوت از آن شدند.
تاریخ مناسبات تاریخی ایران و کره، دارای پیشینۀ چندان طولانی نیست و اگرچه محققّان دو کشور و شرقشناسان در این باره پژوهشهایی انجام دادهاند، پرسشهایی چند دربارۀ این روابط هنوز بی پاسخ مانده است. با انتشار منظومۀ «کوشنامه» که روایت پیش از اسلام روابط ایران و کره را نشان میدهد، دریچه ای نو بر روی محققّان گشوده و مشخص شد که سابقۀ مناسبات این دو کشور به دوران پیش از اسلام بر میگردد.
بر همین اساس، قضاوت حقیقی در عمل سیاسی جز از طرف عامل شریک در امر صورت نمیپذیرد. قضاوتهای دیگر، یعنی قضاوتهایی که بیرون از مشارکت حقیقی در امر سیاسی بیان میشود، قضاوتهای غیرحقیقی و صرفاً تخمینی و اعتباری است، حتی چنانچه این قضاوت با برآیند یک تصمیم یا عمل سیاسی نیز منطبق باشد، آن فینفسه چیزی بیش از یک حکم ارزشی و اعتباری و به اصطلاح غیرحقیقی نخواهد بود. قضاوت و حکم ما درباره طرف یا اطراف متقابل مخصوص به ما و متمایز از ماست.
تمامی مناقشات دیرینه ای که باعثِ به وجود آمدنِ تردیدهایی در راه فلسفه وجودی هنرها شده است به نوعی در موضوع بازنمایی در هنر متجلّی می گردند. نظریه افلاطون در این زمینه، با وجود موضع گیری شدید و منفی او، بارها مورد بازبینی قرار گرفته است.این مقاله، ابتدا،مفهوم بازنمایی را در آثار افلاطون مطرح می کند، سپس، با تکیه بر نمونه های تصویری به تحلیل و تشریح تئوری های ارائه شده بازنمایی، در نقاشی و عکاسی می پردازد. سوالاتی از جمله اینکه؛ آیا تفکر بازنمایانه در نقاشی و عکاسی به عنوان نمودها و جلوه های ظهور هنری، پاسخی در خور گرفته است؟ و آیا این دو هنر، داعیه بازنمایی از دیدگاه فلسفی را پاسخ می دهند؟ هدف اصلی این مقاله، دسته بندی نظریات و عقاید نظریه پردازان در حوزه بازنمایی و تحلیل از دو بعد هنر و فلسفه، به منظور دستیابی به مفهوم جامع تری از بازنمایی در آثار نقاشی و عکاسی و پی بردن به ارزش هنری آن است ودر این راستا، به ارائه آرای متفکرانی پرداخته است که در زمینه تئوری های مدنظر پژوهش، مباحث بیشتری را جهت بررسی موضوع فراهم می کرده اند.
مغز بخش سخت افزاری ذهن انسان است در عین حال، شناخت عمیق، درست و همه جانبه ی این ماده لزج واقع در بین دو گوش، کاری بس دشوار است و چه بسا که زوایای مهمی از آن حتی از چشم تیز بین لیزرها و چشم دقیق و حسابگر دانشمندان پنهان می ماند. سلسله ی اعصاب، به شکل لابیرنتی پیچیده و پنهان، کارهای بزرگ و تصمیمات کلان زندگی ما را رقم می زنند. در عین حال، این مغز که برایندی انتزاعی به نمام دانیشه دارد، همراه با تغییرات زمانه، خود را تطبیق می دهد. و روز به روز کامل تر می گردد. شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه قرار گرفتن در معرض فناوریهای دیجیتال سبب میشود مغز نسلِ اینترنت (نوجوانان و جوانان) پا را فراتر از محدودیتهای رایج بگذارد.
درآمد و دغدغه نقد فی نفسه ستودنی و رهگشای شناخت حقیقت است اما نقدکردن هم دشواری های خود را دارد. نقد کردن البته بسی سهل تر از ساختن و نوشتن است اما دشواری های نقد بیشتر از خصائص آدمیان برمی خیزد نه از دانش نقد. اینکه ناقد، افزون بر «دانشِ موضوع نقد»، انصاف و «ادبِ نقد» را پاس دارد و یا اینکه منقود برآشفته نشود. ما آدمیان بطور معمول و معروف، از نقد حَظّ می بریم اما اگر پیکان آن متوجه خودمان شد برمی آشوبیم و دوستی ها به دشمنی ها بدل می گردند و همین امر، از دلایل رکود نقد است.
سارتر برجسته ترین متفکر فلسفه اگزيستانسياليسم (اصالت بشر) است. اگزیستانسیالیست ها به دو گروه تقسیم میشوند سارتر در این باره می گوید: «دسته اول: اگزیستانسیالیست های مسیحی، که من یاسپرس و گابریل مارسل پیرو مذهب کاتولیک را از زمره آنان می شمارم ودسته دوم: اگزیستانسیالیست های منکر واجب الوجود، یعنی هایدگر و اگزیستانسیالیست های فرانسوی و خود من».
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید