اگر نسبتی را میان فلسفه و فرهنگ فرض کنیم، فلسفهای که قرار است با فرهنگ نسبت داشته باشد چه اوصافی دارد؟ و استلزامات چنین تلقیای از فلسفه چیست؟ از سوی دیگر آن فرهنگی که بناست از در ترابط با فلسفه درآید از چه اوصافی برخوردار است؟ فلسفهای که با فرهنگ ارتباط برقرار میکند، معرفتی است که موضوع آن «وجود در مقام حقیقت» است. ما یک «وجود بحت (Pure)» داریم که هنگام نبود انسان مطرح است؛ اما زمانی که پای انسان به میان میآید، این وجود خود را در شأنی از شئونش که «حقیقت» باشد برجستهتر میکند، پس فلسفه میشود: «مواجهه انسان با وجود در مقام حقیقت».
ماجرای عاشورای سال شصت و یک هجری و آنچه در آن روز شگفت بر سر آن پاکان روزگار رفت آن مایه حیرت آور و باور نکردنی و در عین حال شرم آور و رقت انگیز بود که قرنها بعد محدث و مورخ دانشمند ذوفنونی مانند عبدالرحمن بن جوزی(متوفی 597) را، با همه صلابت و حمیتی که در مذهب اهل سنت و علیالخصوص مذهب حنبلی دارد، وادار کند تا هم در تاریخ بزرگ ممتعش، <منتظم> و هم در کتاب <تبصره> اش که مجموعهای از مواعظ و خطابههای ماهیانه اوست، وقتی به مناسبتها و رویدادهای محرم و مشخصاً دهم محرم، روز عاشورا میرسد قدری بیشتر درنگ کند و زمانی از سر صدق و اخلاص، قلم را بر کشته کربلا بگریاند.
رخداد عاشورا در سال 61 هجری نقطه عطف حساسی در تاریخ اسلام است كه بر خلاف قیامها و اعتراضهای مشابهی كه در دهههای نخست پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) رخ داد مثل شورش خوارج ، قیام ابن زبیر و خروج مختار، قیام زید و... محدود به شرایط زمانی و مكانی آن دوران نماند و تا به امروز منبع الهام جریانها، جنبشها و حركتهای متعددی در این 14 قرن است. ریشهیابی علل و عوامل این واقعه از یك سو و واكاوی و روشنگری پیامدها و عواقب آن از سوی دیگر از این حیث حایز اهمیت است. ضمن آنكه تاكنون قرائتها و خوانشهای متعدد و گاه متعارضی از این واقعه در میان فرق و مذاهب مختلف اسلامی از آن صورت گرفته است. در این میان نگاه غالب برداشت حقطلبانه و ظلم ستیزانه شیعی است كه واقعه عاشورا در پرتو گفتار و كردار حسین بن علی(ع) امام سوم شیعیان تحلیل میكند و از آن الگو و مثالی آرمانی برای منش و روش پیروان تشیع استخراج میكند. واقعه عاشورا در واقع برآیند و پیامد تحولات ژرف و عمیقی است كه از فردای وفات پیامبر در جامعه اسلامی در ابعاد گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رخ داد.
اتفاقی در سالهای صدر اسلام رخ داده كه باعث تولید دیدگاهها و متنهای خاصی شده است. در این بحث خود را متمركز میكنم به خطبهیی كه امام حسین (ع) در سال 60 هجری یعنی یك سال قبل از واقعه عاشورا و كربلا در مكه و در ایام حج ایراد كردند. این خطبه را امام حسین (ع) از امام علی(ع) نقل كردهاند و سندش جزو سلسلهالذهب است، یعنی راوی آن معصوم است. بنابراین هم خطبه و هم واسطههایش معصوم هستند. در این خطبه به مساله بسیار مهم امر به معروف و نهی از منكر توجه میكند.
خدای متعال میفرماید: «كتاب اُحكمت آیاته: قرآن كتابی است كه آیاتش محكم قرار داده شدهاند.»(هود،1) و باز مىفرماید: «الله نزّل احسن الحدیث كتاباً متشابها مثانى تقشعرّ منه جلود الذین یخشون ربهم: خدا بهترین سخن را نازل كرده؛ كتابى كه آیاتش مانند هم و دو تاست، به سبب آن كتاب پوست كسانى كه از خداى خود میترسند، كشیده میشود )با شنیدن آن بدنشان به لرزه درمیآید).»(زمر، 23) و باز میفرماید: «هو الذى انزل علیك الكتاب منه آیاتٌ محكمات هنّ امّ الكتاب و آخر متشابهات: خدا كسى است كه بر تو كتاب را نازل كرد، در حالی كه برخى از آن آیات محكم میباشند كه آنها مادر (مرجع و اساس مسلم) كتابند و برخى آیات متشابه هستند. فامّا الذین فى قلوبهم زیغٌ فیتّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأویله و مایعلم تأویله الا الله و الرّاسخون فى العلم یقولون آمنّا به كل من عند ربنا: اما كسانی كه در دلشان میل به كجروى و انحراف است، براى فتنه و فریب دادن مردم از متشابه كتاب پیروى مىكنند و براى اینكه تأویلش را میخواهند و حال آنكه تأویل آن را جز خداى نمیداند و آنان كه در علم خود ثابتقدمند، (در مورد آیات متشابه) میگویند: به آن ایمان داریم؛ همه آیات از پیش خداى ماست.»(آل عمران،7 )
حكومت و یا دولت اسلامی، نخست، در مدینه توسط پیامبر اسلام(ص) بر مبنای قرآن و مشورت بااصحاب پی نهاده شد و درمسیرخلافت تداوم یافت. و بعد از نیم قرن معاویه بن ابی سفیان آن را از نبوت، امامت و خلافت به سلطنت موروثی تبدیل كرد. او در سال ۴۱ق حكومت خود را، به طورآشکارا در برابر اسلام نبوت و خلافت قرار داد. فاصله پادشاهی اموی با خلفای پیشین، بهویژه دولتشهر مدینه، همان فاصله جاهلیت مدرن با اسلام پیامبر(ص) بود. خطوطی كه در شام ترسیم شد، در تبار امویان و عباسیان و حاکمان پس ازآن تداوم یافت. از آن پس خلفا، ملوك و امیرالمؤمنینهایی در پوشش اسلام و دین، بامنش و روش پادشاهی بر مسلمین حكمرانی كردند و هر نوع جفا و جنایتی را تحت پوشش حفظ كیان اسلام، بر مسلمانان روا داشتند. اوج این جور و جنایت با گذشت حدود نیم قرن پس از پیامبر(ص)، در كربلا نمایان گشت كه جوهرة سلطنت موروثی و حکومت مطلقه را نشان میداد.
بحث رسید به اینجا که ما دو بُعدی هستیم: یک بعد ملکوتی به نام روح و یک بُعد ناسوتی و مادی به نام جسم داریم. کلیه تمایلات روح، الم و رنج برای جسم است و کلیه لذات جسم، الم و رنج برای روح است. چهار پیغمبر در درون ماست: فطرت، عقل، قلب و صدر كه یا چهارمرتبه از یک چیزند و یا آنها ابزار برای روح است برای رسیدن به مقامهای بالا و سعادت؛ اما پروردگار به این اکتفا نکرده و در درون ما یک لشکر مجهز برای ترقی روح و استکمال ما قرار داده به نام «جنود عقل». کلیه فضائل در عمق جان ما هست و روح به واسطه این لشکر مجهز میتواند به جاهای بالایی برسد و از عالم طبیعت رها شده، مراتب هفتگانه را بپیماید و به مقام فنا و لقا برسد و تا خدا خدایی میکند، این روح در رفاه و آسایش و استکمال باشد و بالاترین لذتش معاشقه و مکالمه با خداست.در کتابهای اخلاقی بیش از چهل فضیلت در درون انسان شمردهاند و علمای اخلاق، چندین جلد راجع به جنود عقل نوشتهاند.
با یك سوال مهم به نكتهیی اشاره دارم. پیام امروز عاشورا به بشریت چیست؟ زیباترین موجودات در كل هستی، انسان است و موجودی از انسان زیباتر در عالم آفریده نشده است و انسان مظهر جمال و كمال مطلق است و تمام زیبایی حق در وجود انسان منعكس شده است و هیچ موجودی زیباتر از انسان نیست حتی فرشته زیرا فرشته بعد مادی ندارد برخلاف انسان كه برزخ بین عالمین است (تجرد و ماده) . جمیل مطلق خداوند است و مظهر این زیبایی انسان است و انسان هر چه از نظر معنویت متعالی باشد، زیباتر است تا جایی كه زیبایی انسان كامل خیرهكننده است و همه زیباییها در وجود او هست و این است كه عشق كامل هم درانسان است زیرا هم زیباست و هم زیبایی را میفهمد و عشق در پرتو زیبایی است.سوال این است كه چرا بعضی این زیبایی را نمیفهمند و آن آگاهی را ندارند؟! جهل و جاهل هر دو زشتاند. مخالفت با انسانهای كامل یعنی رفتن به تاریكی و جهل.
عمق زیبایی های داستان عاشورای امام حسین (ع) و امتداد آن که به پایمردی بانوی نامور تاریخ عاشورا، زینب (ع)، ماندگار شد، حکم می کند که فرصت ورود به میدان این خاطره را با عمیق ترین احساس های آکنده از حرمت و ادب و کرامت آزین ببندیم. خاطره ای که اگر روح آن را لمس کنیم، زیبایی آفرین است و این ظرفیت را دارد که در این زمانه آشوب و تفرقه، اسباب وحدت میان مسلمانان و همه کسانی باشد که به آزادگی و عدالت می اندیشند.
مفهوم «انسان شناسی خانگی و درونی» از موضوعات جدیدی است که بهتازگی در مباحث انسان شناسی مطرح میشود. سابقه این دست از مطالعات در فرانسه به عنوان مهد انسان شناسی و امریکا به کمتر از بیست سال میرسد و پیش از این محیط «درونی» اهمیت چندانی را در دانشهایی همچون انسانشناسی و جامعه شناسی نداشت. در گذشته معتقد بودند روابطی که در «درون» شکل میگیرد از محیط اجتماعی خارج شده و باید آن را در حوزههای شناختی همچون روانشناسی و آنچه با فردیت نسبت مییابد، بررسی کرد. بتدریج مطالعات نشان داد که آنچه ما از آن تحت عنوان فردیت و حوزه خصوصی یاد میکنیم همچون سکهای است که یک روی آن را حوزههای روانشناسی و فردیت و روی دیگرش را حوزههای اجتماعی در بر میگیرد. به تعبیری چنین تبیین شد که آنچه از آن تحت عنوان امری «اجتماعی» یاد میشود صرفاً در شکل گروهی و بیرونی نیست بلکه در سیمایی درونی و حتی در سطح خود فرد هم میتواند وجود داشته باشد تا آنجا که میتوان امروز فرد را یک برساخته اجتماعی دانست.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید