دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • باجلان | باجَلان، یا باجلان، گروهی ایلی ـ عشایری از کُردان که در سرزمین ایران و عراق پراکنده‌اند. نام این گروه در متون تاریخی به صورتهای باجوان (عزاوی، 2/ 184)، باجَلَند (محمدکاظم، 1/ 252، حاشیۀ 1)، باج الان (استرابادی، 251)، بَجوران و بَجِلان (مکنزی، 418) نیز آمده است.
  • باجربقی | باجُرْبَقی، نسبت دو تن از دانشمندان شافعی مذهب سده‌های 7 و 8ق/ 13و 14م که پدر و پسر بوده‌اند. این نام به روستای باجربق که نزدیک‌ترین نصیبین بوده، منسوب است (یاقوت، 1/ 453).
  • باجروان | باجَرْوان، شهری تاریخی در منطقۀ مغان (موغان). نوشته‌های مؤلفان اسلامی، این شهر یکی از شهرهای مهم و حتى کرسی آن سرزمین معرفی شده است (ﻧﻜ : لسترنج، 175). مقدسی از ناحیه‌ای سرسبز به نام مغان در میان دو رودخانه، یادکرده، و آن را همانند تبریز نوشته است (ص 378؛ قس: لسترنج، همانجا). حمزۀ اصفهانی باجروان را مربوط به ...
  • باجلوند |
  • باجرما | باجُرما، ناحیه‌ای توابع موصل در سده‌های نخست اسلامی، نام باجرما معرب واژۀ آرامی «بیت (به) گرما» است. باجرمق، نام دیگر این ناحیه، احتمالاً از واژه گَرمَگان ــ که در فارسی میانه به آن اطلاق می شد ــ اقتباس داشته است. کلمۀ اخیز نیز از گورومو ــ نام قومی کوچ‌نشین که در نوشته های میخی آمده ــ گرفته شده، و بطلیموس ...
  • باج | باج، یا با واژه‌ای فارسی است و آن را نقد یا جنسی است که توسط پادشاهان کوچک یا امرا و حکام محلی به پادشاه بزرگ، و توسط رعایا به حکام با دولت، و از سوی مسافران به راهداران، یا به عنوان عوارض گمرکی پرداخت می‌شد (برای صورتهای فارسی باستان، پهلوی و اوستایی واژه ﻧﻜ : کنت، 199؛ مکنزی، 160).
  • باجدا | باجَدّا، قریه‌ای بزرگ در منطقه جزیره. این قریه در 12 میلی جنوب حران، به فاصلۀ کمی از رود بلیخ (در رَقّه)، در کنار جادۀ رأس عین واقع بود (ادریسی، 2/ 664؛ یاقوت، بلدان، 1/ 453، 454، 734؛ لسترنج، 105-104). باجدا در زبان آرامی به معنای خانۀ خوشبختی است. این نام شاید با عین گَدّا که دمشقی از آن یاد کرده، یا باگَدّ...
  • بابیه | بابیّه، فرقه‌ای دینی که در نیمۀ دوم سدۀ 13ق/ 19م به دست سید علی ‌محمد شیرازی (محرم 1235ـ شعبان 1266/ نوامبر1819ـ ژوئیه 1850) در ایران پدید آمد، علی محمد شیرازی که در آغاز خود را «باب» امام غایب می‌دانست ــ و مریدانش به همین سبب بابیه نامیده شده‌اند ــ پس از چندی، خود را حجت و مهدی موعود خواند و آنگاه شریعتی ن...
  • باتومی |
  • باتوم | باتوم، یا باطوم، باتومی، شهری بندری در گرجستان، و مرکز جمهوری خودمختار آجارستان (ه‍ م). این بندر در کرانۀ جنوب شرقی دریای سیاه و 15 کیلومتری شمال مرز ترکیه در °41 و ´38 عرض شمالی و °41 و ´38 طول شرقی واقع شد است (بریتانیکا، میکرو، I/ 881). جمعیت آن در 1976م/ 1354ش حدود 117 هزار نفر ((2)/ 525 BSE3, XXIV) و در ...
  • باتاک | باتاک، زبان گروهی از مردم اندونزی در جزیرۀ سوماترا. باتاکها از شعب اقوام مالای هستند که تا اوایل قرن 13ق/ 19م در انزوا می‌زیسته‌اند و نفوذ اسلام در میان آنان بسیار متأخر و تدریجی بوده است (ﻧﻜ : آرنولد،.370ff؛ ﻫ د، 8/ 559)
  • باتو | باتو، پسر جوجی (پسر ارشد چنگیز)، بنیادگذار شاخۀ غربی امپراتوری مغول، مشهور به اردوی زرین (ﻧﻜ : ﻫ د، آلتین اردو). واژۀ باتو در زبان مغولی به معنای استوار، وفادار، معتبر و معمتد است (ﻧﻜ : لسینگ، ذیل باتو). باتوجه به سالهای عمر و تاریخ درگذشت باتو، می‌توان گفت که وی در 602ق/ 1206م زاده شده است (ﻧﻜ : رشیدالدین، 1...
  • باتومیان |
  • باتاویا |
  • بابی حلبی | بابی‌حَلَبی، مصطفى بن عبدالملک (عثمان) (د اواخر ذیحجۀ 1091/ ژانویۀ 1681)، ادیب، شاعر و قاضی حنفی حلب.
  • باب المندب | بابُ‌الْمَنْدَب، تنگه‌ای در جنوب ‌غربی قارۀ آسیا بین گوشۀ جنوب ‌غربی شبه جزیرۀ عربستان و شمال‌ شرقی قارۀ آفریقا که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل می‌سازد. در طرف آسیایی تنگه، یعنی منتهی ‌الیه جنوب‌ غربی شبه جزیرۀ عربستان که جزو خاک جمهوری یمن محسوب می‌شود، رأس باب ‌المندب قرار که دماغۀ گُوه مانندی از زمین است ...
  • بابلیون | بابِلْیون، یا باب‌ اَلْیون، دژ شهری باستانی در محل قاهرۀ کنونی، این شهر در زمان فتح مصر توسط مسلمانان الیونه نیز نامیده شد که مسلمانان آن را فسطاط نامیدند (بلادزی، 213؛ مقریزی، 2/ 45). یاقوت بابلیون را به حضرت ادریس(ع) نسبت داده، و نوشته است: هنگامی که فرزندان قابیل در بابل میان صالحان فساد برانگیختند، ادریس(...
  • بابل | بابِل، عَلَمی جغرافیایی که ذکر آن در قرآن‌ کریم در داستان هاروت و ماروت آمده، و در آن به حضور این دو فرشته برای «تعلیم» آدمیان اشاره شده است (بقره/ 2/ 102).
  • باب ماچین |
  • بابلسر | بابُلسَر، شهر و مرکز شهرستانی به همین نام در استان مازندران، بابلسر تا 1315ش، مشهدسر (مزار و مدفن شهید) نامیده می‌شد (برزگر، 2(1)/ 44؛ مهجوری، 2/ 325)، زیرا بر این باور بوده‌اند که برادر بزرگ امام رضا(ع) به نام ابراهیم ابوحواب [ملقب به ابراهیم اطهر] در این مکان به خاک سپرده شده است (رابینو، 73)، اما این گفته ...
  • باب مشیخت | بابِ مَشیخَت، اداره و محل کار شیخ‌الاسلام ـ بالاترین مقام دینی ـ در نظام اداری دولت عثمانی، به‌ویژه پس از انحلال تشکیلات ینی‌چری. این اداره به شیخ‌الاسلام قاپی‌سی، بابِ ِ فتوا و فتواخانه نیز معروف بوده است (لطفی، IX/ 39؛ پاکالین، I/ 142، «دائرةالمعارف دیانت» IV/ 363).
  • بابل | بابُل، شهرستان و شهری در استان مازندران.
  • بابک خرم دین | بابَکِ خُرَّم‌دین (ﻣﻘ صفر223/ ژانویه 838)، رهبر جنبش خرمیان در نیمۀ نخست سدۀ 3ق/ 9م. با وجود همۀ شهرت وی، آنچه به خانواده و تبار و عقاید و اهداف او مربوط می‌شود، در مآخذ کهن بسیار اندک است و در مجموع نمی‌توان به نتیجۀ قانع‌کننده‌ای دست یافت؛ گواینکه هر یک از روایات به نحوی باور عمومی را از موضوع باز می‌تابانن...
  • باب عالی | بابِ ‌عالی، اصطلاحی در نظام اداری ـ سیاسی امپراتوری عثمانی و عنوان نهاد صدرات عظمى، مرکز هدایت و ادارۀ کشور که از سدۀ 13ق/ 19م، توسعاً به معنی دولت عثمانی به کار رفته است.
  • بابکیه |
  • بابر | بابُر، ظهیرالدین‌ محمد (888-937ق/ 1483-1531م). بنیان ‌گذار سلسلۀ گورکانیان هند. وی فرزند عمر شیخ و نوادۀ امیر تیمور گورگانی بود و از سوی مادر نیز به چنگیزخان نسب می‌برد (بابر، 5-7؛ دو غلات، گ 110 ب؛ هالیستر، 142-143). بابر در 12 سالگی (5 رمضان 899) بر جای در اندیجان (تختگاه فرغانه) به حکومت نشست (بابر، 2، 5؛ ...
  • بابرتی | بابِرتی، اکمل‌الدین محمد بن ‌محمود بن احمد رومی (د 786ق/ 1384م)، ادیب، متکلم و فقیه حنفی مذهب. او بعد از 710ق به احتمال زیاد رد بابِرت (بایبورد) از نواحی ارزروم به دنیا آمد (ابن‌حجر، 1/ 298؛ یاقوت، 1/ 444؛ قس: سیوطی، لب اللباب، 16)؛ پس از مدتی که به تحصیل علم پرداخت، به حلب رفت و در آنجا قاضی ناصرالدین ابن‌عد...
  • باب سر عسکری | بابِ سَرْعَسْکَری، عنوان سازمان نظامی امپراتوری عثمانی، قبل از تأسیس رسمی «نظارت حربیه». (حربیه نظارتی = وزارت جنگ). این اداره که «سر عسکر قاپی‌سی» نیز نامیده می‌شد (پاکالین، I/ 146,III/ 177)، محل استقرار و کار «سر عسکر»، یعنی فرمانده کل ارتش عثمانی بود که بعد از الغای سپاه ینی‌چری در 1241ق/ 1826م تشکیل گردید...
  • بابری، مسجد |
  • بابرنامه |
  • بابایی | بابایی، عنوان جنبشی دینی ـ اجتماعی که در نیمۀ نخست سدۀ 7ق/ 13م همزمان با یورش مغولان، در آناتولی و قلمرو سلاجقۀ روم ایجاد شد. بنیان‌گذار این طریقت مردی علوی به نام بابا الیاس است که در اوایل سدۀ 7ق از خراسان به آناتولی مهاجرت کرد. ابن‌بی‌بی ــ مورخ هم عصر باباییان ـ از بابا اسحاق کفرسودی به عنوان رهبر این جنب...
  • بابر | بابُر، ابوالقاسم میرزا (825-861ق/ 1422-1475م)، فرزند بایسنقرمیرزا و نوادۀ شاهرخ تیموری. وی از 851 تا هنگام مرگ، در مازندران، خراسان و اندک زمانی در فارس و عراق عجم فرمان راند (حافظ ابرو، 2/ 812؛ اسفزاری، 2/ 189). بابر که از دو برادر خود علاءالدوله و محمد کوچک‌تربود، در زمان شاهرخ از عنایات شاهانه بهره‌ای نداش...
  • بابا نورالدین رشی | بابانورالدّین رِشی (779-842ق/ 1377-1438م)، عارف و شاعر کشمیری که به «شیخ نورالدین ولی» نیز مشهور است. اجداد او از فرمانروایان هندو، و ساکن کشتوار بودند و پدرش بعدها در کشمیر به دست سید حسین سمنانی ـ یا به قولی یاسمن رشی ـ اسلام آورد (آزاد، تذکرة...، 1/ 73-75؛ محب الحسن، 224؛ داوود، 89) و گویا از این زمان سالا...
  • باب دفترداری | بابِ دَفْتَرداری، عنوانی در تشکیلات اداری دولت عثمانی که بر مؤسسات مالی دولتی اطلاق می‌گردید. رئیس این تشکیلات را «دفتردار» می‌خواندند که معادل عنوان «مستوفی» در دولتهای شرق اسلامی است (پاکالین، I/ 411؛ اوزون چارشیلی، 325). ایلخانیان نیز این عنوان اخیر را پذیرفته بودند و صاحب دفتر ممالک را «مستو.فی الممالک» م...
  • باب حادی عشر | بابِ حادی‌ عَشَر [= باب یازدهم]، کتابی دربردارندۀ موضوعات عمدۀ کلامی در اصول عقاید امامیه. مؤلف این کتاب، ابومنصور حسن ابن یوسف بن علی بن مطهر، معروف به علامۀ حلی (د 726ق) است. وی به درخواست وزیر محمد بن محمد قوهدی کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی (د460ق) راکه موضوع آن فروع دین و ادعیه و عبادات بود، در 10 باب خلاص...
  • بابا نصیب | بابانصَیب، بابانصیب‌الدین غازی کشمیری (977-13 محرم 1047ق/ 1569-28 مۀ 1637م)، فرزند شیخ میرحسین‌ رازی (رامی)، از عارفان سهروردیه در کشمیر. پدرش از راجه‌های راولپندی بود و به خدمت شیخ مخدوم‌ حمزه (د984ق/ 1576م) در کشمیر رسید وبه طریقۀ او پیوست. مادرش جمیله بی‌بی نیز از صوفیۀ همان دیار بوده است (مسکین، 165-166)....
  • بابان | بابان، نام یکی از خاندانهای حکومتگر کُرد که از اوایل سدۀ 11ق به مدت 200سال زیر نظر والی عثمانی بغداد و یا دولت ایران، به صورت خودمختار و گاهی نیمه مستقل، بر مناطقی از کردستان عراق حکمرانی می‌کردند. این خاندان در کشمکشهای میان دولتهای ایران و عثمانی شرکت فعال داشتند (هدایت، 9/ 413؛ ابوالحسن مستوفی، 654؛ منشی ب...
  • باب الان | بابِ آلاّن، یا درِ آلان، گذرگاهی طبیعی درکوههای قفقاز، شرق ارتفاعات کازبِک، به ارتفاع حدود 798‘1 متر که رود تِرک از کنار آن می‌گذرد. این گذرگاه 3 کیلومتری دارای صخره‌هایی به ارتفاع 000‘1 متر است («دائرةالمعارف ‌جغرافیایی»، I/ 523؛ بروکهاوس، V/ 320؛ دایرةالمعارف ‌فارسی، ذیل داریال). این گذرگاه در عهد باستان تن...
  • بابافرج تبریزی | بابا فَرَجِ تَبریزی (د 568ق/ 1173م)، فرزند بدل بن فرج، از صوفیان و مشایخ بزرگ سدۀ 6ق/ 12م. او را گَجیلی، منسوب به محلۀ گجیل تبریز که خانقاه و مقبره‌اش هم در آنجا بود، نیز خوانده‌اند. از احوال او اطلاع دقیقی در دست نیست. آنچه می‌دانیم، غالباً مبتنی بر گزارش ابن‌کربلایی در روضات‌الجنان است که پدرش خادم آستانۀ ب...
  • بابا فغانی |
  • بابا لقمان، مقبره | بابا لُقْمان، مَقْبَره، آرامگاه منسوب به بابالقمان سرخسی، عارف مشهور سدۀ 4ق، در حومۀ سرخس. بابا لقمان با بسیاری از مشایخ صوفیه همچون ابوسعید ابوالخیر و ابوالفضل سرخسی معاصر و معاشر بوده است. ابوسعید او را بسیار ارج می نهاد و بزرگ می‌داشت. رفتار ملامتی گونۀ وی، سبب گشته بود تا نام او را در میان عقلای مجانین به...
  • بابا کوهی |
  • بابا قاسم، مقبره | بابا قاسِم، مَقبَره، مزار باباقاسم اصفهانی، از عارفان سدۀ 8ق/ 14م، واقع در محلۀ شهشهان اصفهان. بر پایۀ کتیبۀ سردر ورودی، این آرامگاه در 741ق/ 1340م توسط سلیمان بن ابی الحسن بن طالوت دامغانی، از پیروان باباقاسم برای او ساخته شده است (ﻧﻜ : اصفهانی، 73؛ رفیعی، 785-786؛ گدار،«مقبره و مدرسه...»، 165، «مقبره... »، ...
  • بابافریدالدین گنج شکر | بابا فَریدُالدّینِ گَنْج شِکَر، یا شکرگنج، از عارفان نامدار قرن 7ق/ 13م در شبه قارۀ هند. اصلاً وی مسعود نام داشت و در 569ق/ 1174م در قصبۀ کهتوال در حوالی مُلتان چشم به جهان گشود (میرخورد، 101). فرشته (2/ 383) و غلام سرور لاهوری (1/ 304) سالزاد او را 584ق نوشته‌اند که این نظر باتوجه به سالمرگ و سن او درست نمی‌...
  • بابا کمال جندی | بابا کَمالِ جُنْدی، صوفی بزرگ سلسلۀ کبرویه. نام و نسب و تاریخ و محل ولادت و وفات او معلوم نیست؛ تنها با دانستن اینکه استاد او شیخ نجم‌الدین‌کبرى در 618ق/ 1221م به دست مغولان کشته شده، می‌توان احتمال داد که باباکمال در نیمۀ دوم سدۀ 6 و نیمۀ اول سدۀ 7ق زندگی می‌کرده است.
  • حرّان | حَرّان، شهری با فرهنگ کهن و باستانی و از کانونهای اصلی صابئان (ه‍ م). این شهر در شمال شرقی میان‌رودان در دیاربکر و در مجاورت مرزهای سوریه ـ ترکیه واقع شده است
  • حرام | حَرام، مفهومی چندوجهی در قرآن کریم و یکی از احکام پنج‌گانه در شریعت اسلامی. ریشۀ «ح ر م» در زبانهای مختلف سامی کاربرد دارد و معنای اصلی آن بازداشتن است.
  • حرا | حِـرا، یا حراء، نام کوه و غاری مقدس در شمال شرقی مکه که نخستین‌بـار وحی در آنجـا بـر حضرت محمد (ص) نـازل شد.کوه حرا با بلندی 634 متر، بر سر راه منى به عرفات واقع است.
  • حذیفة بن یمان | حُذَیفَةِ بْنِ یَمان، ابوعبدالله (د 36 ق / 656 م)، صحابی مشهور پیامبر (ص) از انصار. وی از قبیلۀ عدنانی سعد العشیرة، تیرۀ بنی‌عَبس بود، اما خانوادۀ او از طریق حِلف، از قبیلۀ اوسی بنی عبدالاشهَل، در یثرب شمرده می‌شدند
  • حدیقة الحقیقه | حَدیقَةُ الْحَقیقه، یا الحدیقة فی الحقیقة و الشریعة فی الطریقة، فخری‌نامه (سنایی، حدیقة ... ، مقدمه، 19) و یا به گفتۀ مولوی، الٰهی‌نامه ...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: