دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • حسان بن مالک | حَسّانِ بْنِ مالِک، دانشمند، ادیب و شاعر روزگار عامریان در اندلس، و وزیر عبدالرحمان پنجم مستظهر بن هشام (حک‍ 414 ق / 1023 م).
  • حسان بن ثابت | حَسّانِ بْنِ ثابِت، ابوالولید انصاری (د ح 50 ق / 670 م)، شاعر مُخَضرم (جاهلی و اسلامی) و صحابی پیامبر (ص).
  • حسامی | حُسامی، تخلص چند شاعر در سده‌های 9-12ق / 15- 18م: 1. حسامی قهستانی، درویش علیشاه خوسفی، عارف و شاعر سدۀ 9ق. وی اهل خوسف قهستان بود
  • حسام الدین ملتانی | حُسامُ‌الدّینِ مُلْتانی (د 735ق / 1335م)، از عارفان نامدار طریقۀ چشتیه و از خلفای خواجه نظام‌الدین اولیا. از جزئیات زندگی وی اطلاعی در دست نیست و آنچه از او می‌دانیم، منحصر به گزارشهای محدودی است
  • حسام الدین عشاقی* |
  • حسام الدین سالار | حُسامُ‌الدّینْ سالار، علی بن فضل الله، ریاضی‌دان، منجم و فیلسوف ایرانی سدۀ 5 ق / 11 م. هرچند در هیچ منبع کهنی به زمان زندگی حسام‌الدین تصریح نشده، در منابع جدید دراین‌باره مطالب متفاوت و گاه متضادی آمده است.
  • حساب | حِساب، یکی از علوم اصلی ریاضی در دوران باستان و دوران اسلامی. فهرستعنوان صفحه1. تعریف و موضوع حساب...
  • حسام الدین چلبی | حُسامُ‌‎الدّینِ چَلَبی، حسن بن محمد بن حسن اُرموی، مشهور به ابن ‎اخی ترک (622-683ق / 1225-1284م)، از یاران نزدیک جلال‎الدین محمد مولوی و جانشین او و از مشایخ فتوت در آناتولی.
  • حسام دمشقی | حُسامِ دَمِشْقی، درویش حسام‌الدین، از خوش‌نویسان عثمانی، زنده در 1000ق / 1592م. از زندگی او جز اطلاعات اندکی که از تذکره‌های خوش‌نویسان به دست ما رسیده است، آگاهی چندانی نداریم.
  • حسام بن ضرار* |
  • حسام بروسوی | حُسامِ بُروسَوی، حسام‌الدین بن خلیل بروسوی (د 1042 ق / 1632 م)، صوفی، محدث، نویسنده و شاعر ترک. دربارۀ نخستین سالهای زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست.
  • حس | حِـسّ، در نوشته‌های دانشمندان اسلامی، به معنی احساس، دریافتن، ادراک و تأثر، و نیز به معنی قوۀ پذیرندۀ اثر محسوسات (تهانوی، 1 / 302، 307؛ افنان، 72، 74-75). بدین ترتیب، مقصود از حس، گاهی ادراک حسی است، و گاهی «حاسّه»، یعنی عضو یا قوه‌ای که ادراک حسی به وسیلۀ آن صورت می‌گیرد.
  • حزین لاهیجی | حَزینِ لاهیجی، محمـدعلـی (27 ربیع‌الآخر 1103-11 جمادی الاول 1180 ق / 8 ژانویۀ 1692-15 اکتبر 1766 م)، شاعر پارسی زبان و تاریخ نگار ایرانی.
  • حزقیال | حِزْقیال، یکی از انبیای بزرگ بنی‌اسرائیل، پس از ارمیا و اشعیا، که کتابی نیز به نام او در عهد عتیق وجود دارد.
  • حزین، دعا | حَزین، دُعا، مناجاتی مختصر، در حدود 200 کلمه، منسوب به امام زین‌العابدین (ع) که در منابع ادبیات دعایی شیعه، خواندن آن پس از نماز شب توصیه شده است. در این دعا فرد از ناتوانی خویش در وفای به عهد الٰهی شکوه، و با خدا چونان «تنها دادرس» مناجات می‌کند.
  • حزیران | حَزیران، نام ماهی در گاه‌شماریهای رایج در بین‌النهرین و نواحی مجاور آن. طول این ماه در این گاه‌شماریها همیشه 30 روز بوده است.
  • حزقیل* |
  • حزب و تشکیلات | حِزْب و تَشْکیلات، دو اصطلاح در علوم سیاسی. حزب در لغت به معنای گروه و دسته است و در اصطلاح به گروهی گفته می‌شود که دارای سازمان، تشکیلات، برنامه و هدف معین باشد.
  • حریری | حَریری، ابومحمد قاسم بن علی بن محمد بن عثمان حریری بصری، ادیب، نویسنده و مقامه‌نویس مشهور (446- 516 ق / 1054-1122 م).
  • حسان الهند* |
  • حریف جندقی | حَریفِ جَنْدَقی، میرزا سیدابوالحسن حریف از سادات طباطبایی جندق، شاعر سدۀ 13 ق / 19 م. حریف فرزند میرزا سیدعلی، و اصل وی از جندق بود. او در اوان جوانی زادگاه خود را ترک گفت و به تهران و شهرهای مختلف آذربایجان سفر کرد.
  • حریریه* |
  • حریم | حَریم، اصطلاحی فقهی و حقوقی به معنای محدوده‌ای معین در اطراف برخی اموال که برای بهره‌برداری کاملِ مالک از ملک خویش قرار داده شده است.
  • حریر | حَریر، یا ابریشم، تارهایی که از پیلۀ در هم تنیدۀ کرم ابریشم (دودةالحریر) به دست می‌آید؛ حریر در زبان فارسی به گونه‌ای از پارچۀ لطیف و نازک ابریشمی نیز گفته می‌شود.
  • حروف، اسرار | حُروف، اَسْرار، یکی از علوم خفیه. تعریف: دانش اسرار حروف را در میان مسلمانان «سیمیا» می‌نامند، و این لفظ در اصطلاح صوفیانِ صاحب‌تصرّف، از طلسمات برگرفته، و بر این دانش اطلاق شده ‌است (ابن خلدون، 1 / 399).
  • حروفیه | حُروفیّه، جنبشی ایرانی در دورۀ تیموریان، با اعتقادات التقاطی و غلوآمیز که بر اصالت و معانی باطنی حروف الفبا (فارسی و عربی) در تفسیر قرآنکریم، و چگونگی آفرینش انسان و دیگر موجودات مبتنی بود و پیرامون شخصیت و تعالیم فضل‌الله نعیمی استرابادی (د 796ق / 1394م) شکل گرفت.
  • حروف مقطعه | حُروفِ مُقَطَّعه، مجموعه‌ای از برخی حروف تهجی، به صورت تک یا چندحرفی در آغاز سوره‌هایی از قرآن‌کریم. حروف مقطعه که در مجموع 78 حرف‌اند، در سرآغاز 29 سوره از سوره‌های مبارکۀ قرآن‌کریم قرار دارند.
  • حره | حَرّه، منطقه‌ای در شرق مدینه که به سبب وقوع حادثه‌ای در ذیحجۀ 63 / اوت 683 در آنجا، شهرت یافته است.
  • حروفی* |
  • حرکت | حَرَکَت، از مفاهیم بنیادی زندگی روزمره و فلسفه و کلام و علم. هرچند امروزه بحث دربارۀ حرکت موضوع شاخه‌ای از فیزیک به نام مکانیک است، پیش از آغاز علم جدید، حرکت در بخشی از فلسفه به نام طبیعیات مورد بحث قرار می‌گرفت
  • حرورا | حَرورا، روستایی در نزدیکی کوفه و محل گرد آمدن خوارج پس از جنگ صفین. نام حرورا را مشتق از ریح‌الحرور به معنی باد گرم دانسته‌اند.
  • حرف | حَرْف، واحد الفبا، و نیز یکی از اقسام کلمه در جایگاه نحوی. این لفظ با هر دو معنی موضوع اندیشۀ فلاسفۀ مسلمان بوده است. بررسی نظریات آنان دربارۀ حروف به مثابۀ واحدهای الفبا یا حروف تهجی، از جهاتی دشوار می‌نماید.
  • حروریه* |
  • حرکت جوهری | حَرَکَتِ جوهَری، نظریه‌ای در حکمت متعالیۀ صدرایی در برابر نظریۀ مشهور حرکت در عَرَض که متعلق به اندیشۀ ارسطویی و فیلسوفان مشائی مسلمان است.
  • حرمون، جبل | حَرَمون، جَبَل، کوهی در جنوب غربی کشور سوریه، در قسمت جنوبی کوههای جبل الشرقی در مرز سوریه و لبنان، واقع در غرب دمشق. حرمون به معنی قلۀ بلند، یا ممتنع‌الوصول و یا مقدس است
  • حرقوص* |
  • حرم | حَرَم، ناحيه‌ای که دربر دارندۀ مکانی مقدس است و به اعتبار آنچه در بر دارد، از حرمتی خاص برخوردار است و با آن همچون ديگر مکانها رفتار نمی‌شود.
  • حرف تعریف | حَرْفِ تَعْریف، حرفی که چون با اسم همراه شود، آن را معرفه می‌سازد. از آنجا که «تعریف» پیوسته در برابر «تنکیر» قرار دارد، ناچار همۀ زبان‌شناسان این دو پدیده را در یک مبحث بررسی می‌کنند
  • حر عاملی | حُرِّ عامِلی، محمد بن حسن مَشغَری (1033-1104 ق / 1624-1693 م)، فقیه و محدث اخباری و صاحب اثر پرارزش وسائل الشیعة.
  • حرز الدین | حِرْزُالدّین، محمد بن علی (1273-1365 ق / 1857-1946 م)، فقیه و اصولی امامی و مؤلف آثار پرشمار و گردآورندۀ اثر مهم معـارف الرجال.
  • حرانیان | حَرّانیان، یا حرّانیّه، حرنانیّه، نام جماعتی منسوب به حرّان، شهری باستانی در شمال بین‌النهرین و جنوب شرقی ترکیۀ کنونی، واقع در 40 کیلومتری جنوب شرقی اورفا یا اِدِسا (پُست‌گیت، 122).
  • حر بن یزید ریاحی | حُرِّ بْنِ یَزیدِ ریاحی (مق‍ 10 محرم 61 ق / 10 اکتبر 680 م)، از سران سپاه کوفه که در روز عاشورا به امام حسین بن علی(ع) پیوست.
  • حرز | حِرْز، پناهی نادیدنی در باور عموم مسلمانان، که منسوب به خداوند و دور از آسیب همه‌گونه دشمنان انسی و جنی، شیطان، سلاطین، بلایا و بیماریها ست و فرد می‌تواند با انجام دادن مناسکی، در آن قرار گیرد و خود، اموال و بستگانش را حفظ کند.
  • حران، مسجد جامع | حَرّان، مَسْجِدِ جامِع، در متون کهن عربی «جامع الفردوس»، و در متون اخیر غربی، بیشتر «مسجد بزرگ»، مسجدی که بقایای آن اکنون در بخش شمالی محوطۀ بیضی‌شکل شهر حرانِ دورۀ اسلامی قرار دارد.
  • حرب بن امیة بن عبد شمس* |
  • حرج* |
  • حرانی | حَرّانی، احمد و عمر حرانی، فرزندان یونس بن احمد حرانی، از پزشکان قرن 4ق / 10م اهل اندلس (ه‍ م). لقب جذامی را برای احمد ذکر کرده‌اند (ابن ابار، 18؛ سید، 112).
  • بازار | بازار، محلی معین برای دادوستد کالا، اغلب با مجموعه‌ای از ابنیه که به تناسب زمان و مکان از ساختار مادی و معماری خاصی برخوردار است. بازار مجازاً بر وضعیت کالا در محل و زمان مشخص یا نامحدود از لحاظ عرضه و تقاضا نیز اطلاق می‌گردد.
  • باسکرویل | باسْکِرویل، هاوارد (21 فروردین1264-30 فروردین 1288ش/ 10 آوریل 1885-19 آوریل 1909م)، آموزگار جوان آمریکایی که در جریان انقلاب مشروطیت ایران به آزادی‌‌‌خواهان شهر تبریز پیوست و در این راه کشته شد.
  • باستان شناسی | باسْتانْ‌شِناسی، علم پژوهش گذشتۀ انسان بر پایۀ آثار بازمانده از او. این آثار شامل بازمانده‌های استخوان انسان و جانوران و بقایای غذا و هرگونه ماده‌ای است که انسان با کار خود در آن تغییر شکل داده، و یا ابزاری از آن ساخته (هول، 8؛ «باستان‌شناسی»، 1).

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: