دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • باسک | باسْک، یا بَشْکُنِش، ایالتی در شمال اسپانیا. این منطقه که امروزه واسکونگاداس نامیده می‌‌‌‌‌‌شود، از شمال به خلیج بیسکی، از شرق به فرانسه، و از جنوب و غرب به مرزهای کاستیل کهن منتهی می‌‌‌‌‌‌شود (آمریکانا، III/ 313؛ کلیر، III/ 691).
  • بازنامه ها | بازْنامه‌ها، کتابهای در تربیت و نگاهداری باز و دیگر پرندگان شکاری و آیین شکار با آنها و روش معالجۀ آنها. رواج شکار با باز و دیگر مرغان شکاری از دورانهای باستان در خاور و باختر، به‌ویژه در چین و هندوستان و ماوراءالنهر و ایران و بین‌النهرین و مصر و یونان، دلبستگی مردمان به این نوع شکار، نقش اقتصادی آن، پیچیدگی ...
  • بازداری | بازْداری، فن شکار با باز و دیگر پرندگان شکاری مانند شاهین، چرغ، باشه و قوش و جز آنها و نیز ضوابط گزینش و شیوۀ پرورش و آموزش، نگهداشت، بهداشت و شناخت بیماریهای این پرندگان و چگونگی درمان آنها (کشاجم، 48، 56، 115-116؛ حسن بن حسین، 49-50، 62-65، 79-94). این فن، گرچه نه با همۀ تفاصیل یاد شده، بلکه به شکل ساده و ا...
  • بازگشت ادبی | بازْگَشْتِ اَدَبی، یکی از سبکهای ادب فارسی، و عنوانی برای یکی از دوره‌های تاریخ ادبیات ایران که در آن، شاعران و نویسندگان از شیوۀ سرایندگان و نویسندگانِ پیرو سبک هندی (یا اصفهانی) روی گرداندند و در کار سرودن و نوشتن به روش شاعران و نویسندگان پیرو سبک عراقی و خراسانی بازگشتند.
  • بازگیر | بازْگیر، عنوان طوایفی از عشایر غرب ایران که در لرستان و ایلام و نیز کرمانشاهان پراکنده‌اند. چنانکه از نام این طایفه بر می‌آید، گویا نیاکانشان با شکار و خرید و فروش باز سروکاری داشتند (‌ﻧﻜ : مکری، 25).
  • باروت | باروت، ماده‌ای منفجره که اختراع، تکامل و توسعۀ کاربرد آن در تحول دنیای قدیم به عصر جدید نقشی مهم داشت.
  • بازرگانی |
  • بازرگان | بازَرْگان، شهری در بخش مرکزی شهرستان ماکو از استان آذربایجان غربی. این شهر کوچک در مرز ایران و ترکیه و در °44 و ´23 طول شرقی و °39 و ´23 عرض شمالی و در ارتفاع 460'1 متری قرار گرفته است (فرهنگ جغرافیاییی ...، 1/ 14). بازرگان پیش‌تر از آبادیهای دهستان قلعه دره‌سی شهرستان ماکو بود (سرشماری...، 58)، اما از 4 تیر ...
  • بارکزایی | بارَکْزایی، طایفه‌ای بزرگ از گروه قومی دُرانیها (ابدالیهای)ی پشتون در افغانستان و بخش جنوب شرقی ایران. این طایفه در افغانستان به بارَکزایی، بارَکزَی یا بارَکزای، و در ایران به بارکزایی و بارَکزِهی شهرت دارند. نام طایفه از دو کلمۀ بارک (نام نیای بزرگ طایفه) وزی (جمع زَی در زبان پشتو)، یازای و زِه (پسوند گونه‌ا...
  • بارودی | بارودی، محمود سامی (1255-1322ق/ 1839-1904م) شاعر، و سیاستمدار معاصر عرب، وی در قاهره در خانواده‌ای چرکسی و منسوب به ممالیک مصر متولد شد. یکی از نیکان او ملتزم (اجاره‌دار) قصبۀ ایتای بارود از توابع بحیره (ولایتی در مصر سفلى) بود و نسبت بارودی وی برخاسته از همین جاست (کردعلی، 390؛ زیدان، 2/ 394؛ مصطفى، 3/ 414-4...
  • باره سادات | باره‌سادات، یا بارهه‌ سادات، عنوان خاندانی برجسته در شبه‌قارۀ هند که در دستگاه سیاسی و نظامی گورکانیان نقش مهمی داشتند. دربارۀ معنی باره نظریات گوناگونی ابراز شده است و رایج‌ترین آنها، این واژه را هندی، و به معنای دروازه می‌داند (هیگ، 74؛ بلوخمان، I/ 429، نیز ﻧﻜ : 126، S،EI2 ).
  • باری ارمینیاس |
  • الباره | اَلباره، سرزمینی از ناحیۀ حمص در سوریه، ساکنان این ناحیه از قبیلۀ بهراء یمن بوده‌اند که پس از فتح این سرزمین به دست ابووعبیدة بن جراح در 16ق، بدانجا کوچیدند (ابن‌خردادبه، 73؛ یعقوبی، 324).
  • باروسی | باروسی، سلم بن حسن، منسوب به باروس از روستاهای نزدیک نیشابور. نام وی را سالم (سلم، طبقات...، 114، 269؛ نیز ﻧﻜ : عروسی، 137) نیز آورده‌اند. سال تولد و وفات وی به‌درستی معلوم نیست، ولی چون از معاصران حمدون قصار (د 271ق/ 884م) و ابوتراب نخشبی (د245ق/ 859م) بوده است (ﻧﻜ : همانجا)، می‌توان او را در شمار صوفیان سدۀ...
  • بارو |
  • بارزانی | بارْزانی، عنوان جمعی از تیره‌ها و عشیره‌های مختلف قبایل کرد که در تاریخ‌سیاسی معاصرکردان، به ویژه در ایران و عراق نقش مهمی داشتند. این گروه به بارزان ــ روستایی واقع در شمال زاب اعلى و در منتهى‌الیه شمال عراق ــ منسوبند. بارزانیها را برخی اصلاً از تیره‌های قبیلۀ کرد زیباری (مردوخ، 1/ 78؛ عزاوی، 2/ 196)، و برخ...
  • بارع بن دباس | بارِع‌ بْنِ دَبّاس، یا بارع دباس، ابوعبدالله حسین بن محمد (صفر 433-524/ ژوئن 1051-1130)، نحوی، شاعر و مقری.کلمۀ دباس (شیره‌فروش و دوشاب‌گیر) هماره نام وی، اندکی غریب می‌نماید و معلوم نیست این پیشه بر چه کسی اطلاق می-شده است؛ چنانکه برخی آن را همچون «بغدادی» و «بدری» لقب دوم وی دانسته‌اند (عمادالدین، 3(1)61؛ ی...
  • بارتولد | بارْتولْد، واسیلی ولادیمیرُیچ (1286-1349ق/ 1869-1930م)، دانشمند خاورشناس و نویسندۀ مقالات و کتابهای متعدد در تاریخ و فرهنگ خاورمیانه به‌ویژه آسیای مرکزی. وی در سن پترزبورگ زاده شد. پدر و مادرش از تبار آلمانیهای مهاجر بودند و گویا به این سبب واسیلی به ویلهلم نیز موسوم شد و بعدها این نام را در آثاری که به زبانه...
  • بارسلون | بارْسلون، یا بَرشلونه (اسپانیایی: بارثلونا)، شهری بندری در شمال شرقی اسپانیا و از شهرهای قدیمی شبه‌جزیرۀ ایبری که درساحل دریای مدیترانه واقع است. این شهر مرکز استان باسلون و ناحیۀ خودمختار کاتالونیا، و پس از مادرید مهم‌ترین شهر اسپانیاست. بارسلون از 3 قسمت شهرنو، شهرکهنه و حومه تشکیل یافته (BSE3,III/ 18) و مس...
  • بارفروش |
  • باربیه دو منار | باربیه دومِنار، کازیمیر آدرین (1241-1326ق/ 1826-1908م)، از پرکارترین خاورشناسان نامدار سدۀ 19م. در بسیاری از مجلات و مجموعه‌های مربوط به مطالعات اسلامی، شرح‌حالی از او آمده است: در سال وفاتش، جندین مقاله دربارۀ او نگاشته شد و چندین سخنرانی به یادبودش ایراد گردید که همه در مجله‌های مربوط به خاورشناسی به چاپ رس...
  • باران | باران، ازپدیده‌های جوی که بیشتر طبیعی‌دانان قدیم ــ ازیونانیان گرفته تا مسلمانان ــ در مبحث آثار علوی (ﻫ م، ذیل) از آن بحث کرده‌اند. آراء دانشمندان دورۀ اسلامی‌دربارۀ باران و دیگران آثار علوی، از عقادی دانشمندان یونان، به‌ویژه ارسطو، تئوفراستوس و مؤلف الآراء الطبیعیه تأثیر بسیار گرفته بود.
  • بادگیر | بادْگیر، سازه‌ای سنتی در معماری ایران برای جابه‌جایی و خنک‌کردن خود به خودی‌ هوای داخل ساختمان با بهره‌گیری از وزش باد و تغییر دمای هوا. این سازه دارای دو بخش است: بخش بیرونی و بخش درونی.
  • بارباروس |
  • باران خواهی | بارانْ‌خواهی، به دعا و افسون باران خواستن به هنگام تأخیر در بارش باران، برای مردمی‌که در مناطق خشک وکم‌آب زندگی می‌کنند، نزول باران امری حیاتی است. «بعل» خدای بزرگ کوچ‌نشینان سوری فلسطینی «سوارکار ابرها» خوانده می‌شد و او را همچون تقسیم‌کنندۀ نعمتها پرستش می‌کردند. عبرانیان کهن باران را به صورت مخزنی تصور می‌...
  • بارابه | بارابه، نام‌ قوم و نیز دشتی در ناحیۀ نووُ سیبیرسک در جمهوری فدرال روسیه بین 52 و 57 عرض شمالی که بلندیهای سواحل رودهای ایرتیش و اُب آن را از مشرق و مغرب دربر می‌گیرد (EI2, I/ 1028؛ بروکهاوس، III/ 26؛ بارتولد، 36).
  • باذل مشهدی | باذِلِ مَشْهَدی، میرزا محمدرفیع (د 1123ق/ 1711م)، امیر، دیب و شاغر پارسی‌سرای هند، نسب او را به صاحب دیوان خواجه شمس‌الدین محمدجوینی رسانده‌اند ( آزاد، 2/ 141؛ افتخار، 38).
  • بار امانت | بارِ اَمانَت، اصطلاحی عرفانی که از آن به «امانت ربانی» و «امانت ریوبیت» نیز تعبیر شده، و در اصطلاح صوفیه ودیعه‌ای است الهی که آدمی با آن به شناخت و دوستی خداوند رسیده (سمعانی، 277؛ ﻧﻜ : نجم‌الدین، مرصاد... ، 145، مرموزات ...، 15-16؛ نسفی، 252)، و استعدادی است فطری و خداداد که انسان با آن به جامعیتِ اسماء و صف...
  • باذان | باذان (عربی شدۀ باذام، برای معنی و اشتقاق، ﻧﻜ : یوستی، 56). فرمانروای ایرانی یمن از سوی خسروپرویز مقارن اسلام. نام او در اغلب منابع عصر اسلامی باذان بن ساسان (در برخی منابع عربی در اغلب منابع عربی صورت باذام نیزآمده، مثلاً ابن‌حبیب، 8)، و در برخی باذان بن ساسان الجرون (مجمل...، 173؛ سامان، که تصحیف است) یاد ش...
  • بادیة الشام | بادیَةُ الشّام، بیابانی در جنوب غربی آسیا که بخش شمالی شبه جزیرۀ عربستان از حدود فلسطین تا جنوب غربی عراق را دربر می‌گیرد و میان 4 کشور عراق، سوریه، اردن و عربستان سعودی تقسیم شده است. این بیابان از غرب وشمال به رشته‌کوههای تدمر، از شمال شرقی به رود فرات، و از جنوب و جنوب غربی به تپه‌های شنی صفا وزلف محدود می...
  • بادیه | بادیه، به معنای صحرا و بیابان، درمقابل حاضره، به معنای شهر و سکونتگاه. بادیه به منطقۀ وسیعی اطلاق می‌شده که محل آمدوشد اقوام کهن بوده، و پیش از گشایش کانال سوئز راه بازرگانی از غرب به شرق به شمار می‌رفته است. بادیه در غرب فرات از روستایی به نام بوکمال آغاز می‌شود و تا سوریه امتدا می‌یابد، آنگاه به مرزهای شرقی...
  • بادیس بن حبوس |
  • بادلیان | بادْلیان، کتابخانه‌ای قدیمی در دانشگاه آکسفرد انگلستان.
  • بادوسپانیان | بادوسْپانیان، عنوانِ خاندانی از فرمانروایان محلی رویان (رستمدار) در شمال ایران میان گیلان و دیلمستان و طبرستان در دو قرن اول هجری. بادوسپان مرکب از دوجزء «پاتکوس» فارسی میانه به معنی ناحیه، استان، و «بان»فارسی میانۀ متأخر از ریشۀ باستانی «پا» به معنی پاییدن، و روی هم به معنی نگاهبان استان یا استاندار (استندر)...
  • بادیس بن منصور |
  • بادغیس | بادْغِیْس، استانی در شمال غربی افغانستان. این استان از شمال به جمهوری ترکمنستان و از جنوب به جمهوری ترکمنستان و از جنوب و باختر به استان هرات و از خاور به استانهای فاریاب و غور محدود است. مساحت بادغیس حدود 23هزار ﻛﻤ2، و مرکز آن شهر قلعه‌نو است (دولت‌آبادی، 13-15).
  • بادکوبه |
  • باد | باد، جریان هوا که بیشتر طبیعی‌دانان قدیم، از یونانیان گرفته تا مسلمانان در مبحث آثار علوی از آن بحث کرده‌اند. آراء دانشمندان دورۀ اسلامی‌دربارۀ علوی سخت تحت تأثیر عقاید فلاسفۀ یونان، به ویژه ارسطو و تئوفراستون بوده است.
  • بادسی | بادِسی، عنوانی منسوب به شهر بادس (ﻫ م) که دست‌کم 3 تن از بزرگان و مشاهیرمراکش بدان منسوب بوده‌اند:
  • بادس | بادِس، شهرو بندری باستانی در ساحل مدیترانه‌ای کشور مغرب، نام این شهر در منابع به صورت بادیس نیز ضبط شده است (ﻧﻜ : ابن‌سعید، 74، ابن‌خلدون، 1/ (1)/ 110) و برای تشخیص آن از بادس زاب در الجزایر (نک‍ : ابوعبید، 2/ 743؛ ادریسی، 1/ 264)، بادس فاس یا بادس غُماره نیز خوانده می‌شود (یاقوت، 1/ 459-460، 2/ 904؛ ابن‌عربی...
  • باخرزی | باخَرْزی، ابوالحسن (یا ابوالقاسم) علی بن حسن باخرزی (ﻣﻘ 467ق/ 1075م)، نویسنده و شاعر «ذواللسانین» ایرانی. برخی، نسبت سنجی ــ منسوب به سنج در غرجستان ــ نیز به او داده‌اند (قس: یاقوت، 13/ 33: سنخی). در اینکه او دو کتیبه داشته، تردید نیست: ابوالحسن همه‌جا تکرار شده؛ ابوالقاسم در دو جا تأکید می‌شود: در شعری که م...
  • باخرزی | باخَرْزی، ابوالمفاخر یحیی بن احمد (د 736ق/ 1336م)، از مشایخ عارفانه کبرویه، و نوادۀ شیخ ایوالمعالی باخرزی (ﻫ م). ابوالمفاخر ظاهراً در کرمان به دنیا آمد و نخستین استاد و مرشد او پدرش شیخ احمد بود که از وی خرقه گرفت (باخرزی، 1/ گ 64 ب).
  • باخمرا | باخَمْرا، قریه‌ای از ناحیۀ کوفه در عراق. این قریه میان کوفه و واسط واقع بود.فاصلۀ آن به کوفه نزدیک‌تر، و در 16 یا 17 فرسخی شرق این شهر قرار داشت (یاقوت، 1/ 458؛ نیزﻧﻜ : ابن‌قتیبه، 213). مسعودی آن را از سرزمین طَفّ (از نواحی کوفه) شمرده است (4/ 148)، اما امروزه موقعیت باخمرا را نمی‌توان دقیقاً تعیین کرد. این ن...
  • باخرزی | باخَرْزی، ابوالمعالی سیف‌الدین سعید بن مطهر بن سعید (568-659ق/ 1190-1261م)، مشهور به شیخ عالم، محدث، عارف و از مشایخ بزرگ طریقۀ کبرویه.
  • باخرز | باخَرْز، نام شهر، بخش و دهستانی در شهرستان تایباد، در خاور استان خراسان. این شهر در گذشته از اهمیت بیشتری برخوردار بوده، و نام آن به همۀ منطقۀ تابیاد اطلاق می‌شده است. بخش باخرز از شمال به تربت جام، از جنوب به خواف، از خاور به تابیاد و از باختر به تربت حیدریه محدود می‌گردد. آب و هوای آن نامعتدل و خشک است. زبا...
  • باجه | باجه، شهر و ناحیه‌ای مشهور در غرب اندلس اسلامی که امروزه شهر بژا، مرکز ایالت آلنتژوی سفلیٰ، و ناحیه‌ای به همین نام (بژا) در جنوب شرقی لیسبن، پایتخت پرتغال، در جای آن قرار دارد. به گفتۀ برخی از جغرافی‌دانان مسلمان (مثلاً ابن‌عبدالمنعم، 75)، باجه در رومی (لاتین) به معنای صلح بوده است و این احتمالاً به نام باستا...
  • باجه | باجه، شهری مهم و کهن در افریقیه. این شهر امروزه در حدود 100 کیلومتری غرب شهر تونس واقع شده، و مرکز استان (ولایت) باجه در شمال کشور تونس است. قدمت شهر به دورۀ رومیها باز می‌گردد و نام باستانی واگا بوده است (وزان، 2/ 66؛ EI2).
  • باچوانلو | باچْوانْلو، تیره‌ای از طایفۀ کرد زعفرانلو در شمال خراسان که به کرد قوچان نیز معروفند. زبان اینان کردی کُرمانچی است و به ترکی و فارسی نیز سخن می‌گویند (میرنیا، ایلها و ... کرد ایران، 64). باچوانلو در منابع به صورتهای مختلف قاچکانلو، باجمانلو، باج‌خوانلو، باچا و انلو، باچبانلو، باشقانلو، باشکانلو، باشمانلو و با...
  • باختر |
  • باجی |

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: