دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • حسینقلی مافی* |
  • حشر* |
  • حسین بایقرا | حُسِیْنِ بایْقَرا، یکی از مشهورترین سلاطین متأخر تیموری. وی در محرم 842/ ژوئیۀ 1438، در شمال شرقی شهر هرات نزدیک پل تولکی در سرایی مشهور به دولتخانه ولادت یافت (میرخواند، 7/ 5653؛ خواندمیر، 4/ 113). نسب او هم از جانب پدر و هم مادر به تیمور می‌رسید (دولتشاه، 929؛ بابر، I/ 114؛ نیز IA, V(1)/ 646). پدرش غیاث‌الد...
  • حسین عونی پاشا | حُسِیْنْ عونی پاشا (1236-1293 ق/ 1820-1876 م)، سرعسکر و صـدر اعظم اصلاح‌طلب دورۀ سلطـان عبدالعزیـز عثمـانی (حک‍ 1278-1293 ق/ 1861-1876 م).
  • حسین بن زکرویه | حُسِیْنِ بْنِ زَکْرَوَیْه، ابوالعباس (ح 264-291 ق/ 878-904 م)، از سران قرامطۀ شام. وی به سبب خالی که بر چهره داشت، به صاحب الشامه و صاحب الخال مشهور شد (ثابت، 19؛ ابن‌عدیم، بغیة ... ، 2/ 926؛ نویری، 25/ 249). نام و نسب او را به صورت احمد بن عبدالله بن محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق و جز آن نیز ضبط کرده‌اند (ابن...
  • حسین بن ضحاک | حُسِیْنِ بْنِ ضَحَّاک (ح 150-250 ق/ 767-864 م)، ملقب به خَلیع و اَشقَر، یکی از نخستین شاعران عصر عباسی که تغزل به پسران و نیز شعر بادگانی را دست‌مایۀ هنر خویش قرار داد.
  • حسین بن سعید اهوازی | حُسِیْنِ بْنِ سَعیدِ اَهْوازی، ابومحمد، از محدثان و فقیهان اثرگذار امامی در نیمۀ نخست سدۀ 3 ق/ 9 م. حسین از خاندانی ایرانی است که از موالی امام سجاد (ع) بوده‌اند (نک‍ : برقی، 54؛ کشی، 551-552؛ نجاشی، 58)، و خود در منابع از اصحاب امامان رضا، جواد و هادی (ع) محسوب شده است (برقی، همانجا؛ طوسی، رجال، 372، 399، 41...
  • حسین بن علی، ابو عبدالله | حُسِیْنِ بْنِ عَلی (مق‍‌ 169 ق/ 785 م)، ابوعبدالله حسین بن علی بن حسن مثلث، معروف به صاحب فخ و قتیل فخ، از نوادگان امام حسن (ع) که در دوران حکومت موسى الهادی عباسی قیام کرد و کشته شد.
  • حسین بن سام |
  • حسین سهوی | حُسِیْنِ سَهْوی (تبریزی)، خوش‌نویس قلم نستعلیق و شاعر سدۀ 10-11 ق/ 16-17 م. نام او را بیشتر منابع تاریخی میرحسین و شمار اندکی میرحسن نوشته‌اند (تقی‌الدین، 1194؛ قاضی احمد، 122؛ نیز نک‍ : مدرس، 322؛ علی‌حسن‌خان، 213؛ شاغل، 173). سهوی تخلص او بود.
  • حسین بن علی بن میکال* |
  • حسین دوست سنبهلي | حُسِیْنْ دوسْتِ سَنْبْهَلی، ادیب، شاعر و تذکره‌نویس پارسی‌گوی شبه‌قاره در سدۀ 12 ق/ 18 م، معروف به میرحسین و متخلص به حسینی.
  • حسین بن علي* |
  • حسین بن علاءالدوله |
  • حسین حافظ کربلایي* |
  • حسین جلایري، سلطان* |
  • حسین، طه* |
  • الاقمر | مسجدی از دورۀ فاطمیان در قاهره. این مسجد در 519 ق / 1125م به دستور مأمون بطائحی، وزیر آمر خلیفۀ فاطمی ساخته شد (مقریزی، الخطط، 2 / 290). الاقمر كه از ابتدا جزو بناهای سلطنتی بود، در رجب 799 / آوریل 1397 به دست یَلبُغا ابن عبدالله سالمی، یكی از امرای برقوق مملوكی، تجدید بنا گردید. این مسجد كه چكیده‌ای از جریان...
  • اقیانوس هند | سومین اقیانوس زمین (بعد از اقیانوسهای كبیر و اطلس) با وسعتی برابر 000‘600‘73 كمـ2 كه عمق متوسط آن در حدود 890‘3 متر و عمیق‌ترین ژرفای آن 450‘7 متر در بخش خاوری نزدیك جزیرۀ جاوه در چالۀ سواندا در اندونزی است ( بریتانیكا، IX / 307).
  • اکار | صیغۀ مبالغه از اَكْر و اِكاره (به معنی كاشتن زمین)، و جمع آن اَكَره، در لغت به معنای زارع یا كسی است كه زمین را برای كشت زیر و رو می‌كند و در اصطلاح برزگری را گویند كه خود زمینی برای كشت ندارد و بر اراضی دیگران كار می‌كند (ابن منظور، ذیل اكر؛ جوهری، 2 / 580؛ فیومی، 1 / 17؛ قلعه‌جی، 84؛ نیز نك‍ : ابن حوقل، 1 /...
  • اکبرشاه | یا اكبر پادشاه، اكبر، ابوالفتح جلال‌‌الدین محمد (5 رجب 949-1014 ق / 15 اكتبر 1542-1605 م)، سومین و بزرگ‌ترین فرمانروای تیموری هند (حك‍ 963-1014 ق / 1556-1605 م). وی در امركوت از توابع تهته به دنیا آمد. پدرش همایون شاه (حك‍ 937-963 ق در دو مرحله) و مادرش حمیده بانو بیگم، زنی ایرانی بود كه به گفتۀ خافی خان نظام...
  • اکبرشاه، مقبره | از بناهای برجستۀ دورۀ تیموریان هند در سكندره واقع در 6 میلی آگره.
  • اکبرنامه | تاریخ مفصل و سال شمار دوران سلطنت اكبرشاه بابری (حك‍ 963-1014 ق / 1556-1605م) و شرح احوال خاندان و نیاكان او، تألیف ابوالفضل علامی (ه‍ م). مؤلف در 982ق، مطابق با نوزدهمین سال سلطنت اكبرشاه (سال 19 الٰهی) به تألیف تاریخ دودمان بابریان هند و شرح احوال و آثار سلاطین این خاندان، از چنگیز به بعد مأمور شد (نك‍ : 1 ...
  • البرز | البرز را بازمانده از واژۀ اوستایی هرابرزئیتی دانسته‌اند (اشپیگل، I / 61؛ ایرانیكا، I / 810). این دو نام در زبان پهلوی هَربُرز (پورداود، 1 / 131، 2 / 148) و هربورچ (همو، 1 / 222) آمده است.
  • الب ارسلان | یا الپ ارسلان، محمد بن چغری بیك داوود بن میكائیل بن سلجوق بن دُقاق (1 محرم 420-6 ربیع‌الاول 465 ق / 20 ژانویۀ 1029-20 نوامبر 1072 م)، دومین سلطان از خاندان سلجوقی. وی ملقب به عضدالدوله، تاج‌المله، یمین امیرالمؤمنین و ابوشجاع (حسنی، 52؛ ابن جوزی، 8 / 235؛ بنداری، 34؛ مجمل التواریخ، 429) و توقیع او اعتصمت بالله...
  • البستان | شهری در جنوب شرقی آناتولی (تركیه). نام البستان به صورتهای گوناگون درمتون دوره‌های مختلف آمده است: اَبُلُسْتَیْن (یاقوت، 1/93)، اَبْلُسْتَیْن (ابن‌اثیر، 12/ 88)، اَبُلَسْتَیْن (اقبال، 213)، اَبْلَسْتَیْن ( بستانی، 1/ 269)، اَبُلِسْتَیْن (دوسون، III/488)، ابلستان (حمدالله، نزهة ... ، 94)، آبلستان (فصیح، 1/345، ...
  • البیره | شهر و مركز استانی به همین نام در جنوب اندلس كه آن را لبیره و یلْبیرِه نیز نامیده‌اند (ضبی، 296؛ یاقوت، 1 / 348). البیره از واژۀ كهن رومی اِلیبِری به معنی «شهر جدید» گرفته شده است (EI1, III / 24). این شهر بر ساحل رودخانۀ شنیل و بر دامنۀ رشته كوههایی به همین نام واقع شده بود كه در 6 میلی غرب غرناطه، 30 میلی لَو...
  • البسان | شهری مسلمان‌نشین در كشور آلبانی. این نام در مآخذ اروپایی به صورت اِلْبَسانی نیز آمده است (BSE3, I / 383). اولیا چلبی آن را به صورت البصان نوشته است (8 / 716)، ولی در بیشتر مآخذ عثمانی نام مذكور به صورت ایل بصان (ایلبصان) آمده است (عاشق پاشازاده، 169؛ كمال پاشازاده، 7 / 274؛ لطفی پاشا، 187؛ سعدالدین، 1 / 510؛ ...
  • اگری | شهری كهن در جمهوری مجارستان و مركز ایالت هِوِش كه در سدۀ 11ق / 17م، در قلمرو دولت عثمانی قرار داشت. نام این شهر در زبان مجار، اگر، در لاتین آگریا و در زبان آلمانی ارلاو آمده است («دائرةالمعارف دیانت»، X / 489, 491؛ هامر پورگشتال، III / 306-308)، منابع عثمانی آن را شبیه به گویش مجارها به شكل اِكری و اِكره (صول...
  • اکراه | اصطلاحی در فقه و حقوق به معنای وادار ساختن تهدیدآمیز كسی به عملی كه در شرایط عادی به انجام دادن آن رضا نداشته است.
  • الازیق | یا الازیغ، معمورة العزیز سابق، شهر و مركز استانی به همین نام واقع در حوضۀ علیای رود فرات در آناتولی شرقی (تركیه) كه در جایگاه ویرانه‌های شهر قدیمی خرپوت یا خرت پرت شكل گرفته، و توسعه پیدا كرده است.
  • البتکین* |
  • اکریدیر | از بخشهای تابع استان اسپارتا (اسپارته) و شهری به همین نام در آناتولی داخلی در كشور تركیه. نام این شهر به گونه‌های مختلف از جمله اكریدور و اگریدور (ابن فضل الله، 3 / 173؛ حمدالله، 99؛ ابن بطوطه، 294)، و در یونانی آكروتیری (EI2, II / 691) آمده است و امروزه اگریدیر یا ایریدیر نامیده می‌شود (IA, IV / 199؛ برای صو...
  • الب ارسلان اخرس* |
  • اکنجی | از امیران سلطان بركیارق سلجوقی (مق‍ 490 ق / 1097 م) كه حكومت خوارزم و لقب خوارزمشاه یافت.
  • اکین | یا اِگین، اِكْن و گاه اِغین، بخشی از توابع استان ارزنجان در آناتولی شرقی در تركیه كه امروز كمالیه نامیده می‌شود.
  • اگادن | ناحیه‌ای وسیع و نیمه بیابانی در منتهى‌الیه جنوب شرقی اتیوپی كه بیشتر جمعیت آن را مسلمانان تشكیل می‌دهند. اگادن فلاتی است تقریباً 4 گوشه («فرهنگ ... »، 649) كه اضلاع آن را رود شبلی در جنوب غربی، خط مرز جمهوری سومالی با اتیوپی در جنوب شرقی و شمال شرقی تشكیل می‌دهد.
  • اکنسوس | ابوعبدالله محمد بن احمد (1211-1294 ق / 1796-1877 م)، وزیر، شاعر، ادیب و نویسندۀ مراكشی.گفته‌اند كه اكنسوس نام قبیله‌ای بربر در سوس بود (EI2؛ زركلی، 6 / 19). از آنجا كه وی از شرفای مراكش به شمار می‌رفت، به قرشی، هاشمی و جعفری هم شهرت داشت (عیاشی، 328؛ مبارك، 384).
  • اگادیر | شهری بندری در جنوب غربی مراكش و كرانۀ اقیانوس اطلس و مركز استانی به همین نام («راهنما ... »، I / 218).
  • اکر، علم | یكی از شاخه‌های علم ریاضی كه به بحث دربارۀ كره و خواص آن می‌پردازد. حاجی خلیفه در این باره چنین آورده است: «علمی است كه بدون توجه به بسیط یا مركب بودن كره از لحاظ عنصری یا فلكی بودن آن، از احوالی كه بر كره عارض می‌شود، سخن می‌گوید. یعنی موضوع این علم ذات كره است» (1 / 142). در این علم ویژگیهای كره به عنوان یك...
  • الب | یا اَلْپ و آلب، كلمه‌ای است تركی كه در گویشهای گوناگون این زبان به معنی پهلوان، جنگاور، دلیر و بهادر (كاشغری، 1 / 44، 112؛ كاظم قدری، 2 / 125-126) به عنوان لقب و صفت دلاوران و قهرمانان و شاهزادگان ترك( كوپرولو، «تشكیل ... »، 149) به كار می‌رفته است. در میان اقوام كهن ترك به كسانی كه عقاب را با تیر شكار، و پر ...
  • اکشونبه | شهر و كوره‌ای (شهرستانی)در جنوب غربی اندلس. واژۀ اكشونبه در اصل نام شهر كهن رومی است كه در 10 كیلومتری شمال فارو (در منابع عربی: شنتمریة الغرب) در جنوب پرتغال كنونی واقع بوده است (لوی پرووانسال، 129، حاشیۀ 5). این نام در منابع به صورتهای اكشنبه (ابوعبید، 2 / 896؛ ابن دلایی، 100)، اخشنبه (اصطخری، 37، 41؛ ابن ح...
  • الاکلیل في الانساب* |
  • اکمل | اكمل‌الدین محمدبیگ بدخشی (1054-1130 ق / 1644- 1718 م)، شاعر پارسی‌گوی و عارف كشمیری. وی از اعقاب خواجه احمد یسوی بود. نیاكان او از تاشكند به بدخشان مهاجرت كرده، و در زمان اكبرشاه به دهلی آمده بودند. محمدبیگ در كشمیر به دنیا آمد (غلام سرور، 2 / 366؛ دیده مری، 472؛ ظهورالدین، 3 / 619؛ آفاقی، 82). ملك محمدخان، ج...
  • اکلیل شمالی* |
  • اکلیل جنوبی* |
  • اکلیل* |
  • اقیشر | مغیرة بن عبدالله، یا مغیرة بن اسود (د ح 80 ق / 699 م)، از تیرۀ خُرَیم از قبیلۀ اسد، شاعر بنی امیه. به شهادت شعرهایی از خود او، كنیه‌اش ابومُعرِض بود (ابن قتیبه، 352؛ ابوالفرج، 11 / 251؛ نویری، 4 / 52). به گفتۀ منابع، وی را بدان سبب اقیشر خوانده‌اند كه چهره‌ای سرخ گون (اقشر) داشته است، اما این لقب وی را خوش نم...
  • اکسوم* |
  • اکراد* |

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: