دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • اصل | اصطلاحی در علم حدیث، به معنی هر یك از نسخه‌ها و نوشته‌های آغازین كه مستقیماً از كتابت شنیده‌ها پدید آمده بوده‌اند. این اصطلاح با تفاوتهایی در مصادیق، هم در محافل اهل سنت و هم نزد امامیه كاربرد داشته است. اصطلاح «اصل» با اشاره به مفهوم «مصدر نقل»، از سابقه‌ای كهن همپای حدیث‌گویی و علم حدیث برخوردار است. اصل حد...
  • اصطفن انطاکی | مترجم پیزایی آثار طبی و فلسفی از عربی به لاتین در نیمۀ نخست سدۀ 6 ق / 12 م. وی مترجم كامل الصناعة الطبیه یا كتاب الملكی علی بن عباس مجوسی اهوازی، و نخستین كسی است كه متوجه انتحالهای قسطنطین افریقی شد. انتساب او به انطاكیه به سبب فعالیتش در این شهر است. این مترجم در منابع غربی اعم از قدیم و جدید گه‌گاه استفان ...
  • اصطخری، ابواسحاق | ابواسحاق ابراهیم بن محمد فارسی اصطخری، معروف به كرخی، جغرافی‌دان پر آوازۀ سدۀ 4 ق / 10 م. وی از اهالی استخر (اصطخر) فارس بود (حمیده، 199). سال تولدش مشخص نیست، ولی سال درگذشتش با اختلاف پس از 340 ق / 951 م (همانجا)، و 346 ق / 957 م (زركلی، 1 / 61؛ افشار، مقدمه، 7) نوشته شده است. اصطخری پس از ابوزید احمد بن سه...
  • اصفر | واژه‌ای عربی است به معنی زرد. لغت‌شناسان عرب آن را از اضداد (ابوطیب، 1 / 424) و یا شبیه به اضداد (ابن انباری، 160) شمرده، و ازاین‌رو گاه آن را به معنی سیاه گرفته‌اند. مفسران قرآن نیز در تفسیر آیاتی كه این واژه در آن به كار رفته (بقره / 2 / 69؛ مرسلات / 77 / 33)، هر دو معنی را به اختلاف گفته‌اند. در شعر كهن عر...
  • اصحاب حدود | اصطلاحی در مباحث كلامی محكّمه برای آن گروه از مرتكبان كبایر كه بر گناه آنان حدی واجب شده باشد. بحث از منزلت اصحاب حدود، از فروع مبحث منزلت فاسق در كلام اهل تحكیم است.
  • اصحاب صفه | گروهی از یاران پیامبر اسلام (ص) ــ از مهاجرین ــ كه پس از هجرت به مدینه به سبب از دست دادن، یا رها كردن خانه و دارایی و جایگاه خود در قبایل، با پذیرش فقر و تنگدستی، به عبادت و تعلیم و تعلم و شركت در جهاد روی آوردند (نك‍ : سراج، 132-133؛ بیضاوی، 1 / 267). اینان كه در مدینه، در قسمت شمالی مسجد پیامبر (ص) (ابن‌ت...
  • اصطخری، ابوسعید | ابوسعید حسن بن احمد (244- 328 ق / 858-940 م)، فقیه شافعی. از زادگاه، تحصیلات و زندگی وی در دوران كودكی چیزی دانسته نیست، اما از انتساب او به اصطخر چنین برمی‌آید كه شاید زمانی را در آن شهر گذرانده باشد. اصطخری نزد شاگردان مزنی و ربیع بن سلیمان فقه آموخت (ذهبی، سیر ... ، 15 / 252) و از محدثانی چون سعدان بن نصر،...
  • اصحاب قریه | قومی شهرنشین كه در قرآن كریم (یس / 36 / 13 به بعد) از آنان یاد گردیده، و در منابع گاه بدانان اصحاب یاسین نیز گفته شده است. در قرآن كریم، سخن از آن است كه خداوند دو پیامبر را به سوی اصحاب قریه فرستاد و چون آنان فرستادگان الٰهی را تكذیب كردند، پیامبر سومی برای پشتیبانی آن دو مبعوث شد. سخن كفار اصحاب قریه به رسو...
  • اصحاب فیل | \ashāb-e fīl\، عنوان قومی که از آن در قرآن کریم تنها یک بار، در سورۀ مکی فیل، یاد شده، و داستان آن در روایات و تفاسیر با حملۀ ابرهه به مکه مربوط شده است.
  • اصحاب ایکه | \ashāb-e ayke\، نام قومی یادشده در قرآن کریم که رسالت پیامبر خویش، شعیب (ع)، را نپذیرفتند و بر ستمکاری خود اصرار ورزیدند.
  • اصطرلاب |
  • اصفهان، بیات* |
  • اصحاب مدین* |
  • اصطهبانات* |
  • اصحاب رقیم* |
  • اصطخر |
  • اصالت وجود | \e(a)sālat-e vojūd\، عنوان‌ بحثی‌ فلسفی‌ دایر بر اينكه‌ آنچه‌ به‌ واقعيت‌ عينی‌ موجودات‌ تحقق‌ می‌بخشد، هستی‌ آنها ست‌ و ماهيت‌ يا چيستی اشياء امری‌ اعتباری‌ است‌ كه‌ عقل،‌ آن‌ را از حدود وجودی‌ آنها انتزاع‌ می‌كند و از واقعیت‌ مستقل‌ خارجی‌ برخوردار نیست.
  • اشنویه | نام بخش، دهستان و شهری در شهرستان نقده از استان آذربایجان غربی. این نام در منابع به شكلهای گوناگون آمده است : اُشْنُه (اصطخری، 182؛ ابن حوقل، 336؛ حسینی، 296؛ یاقوت، 1 / 284؛ ابن واصل، 4 / 202؛ بغدادی، 1 / 85)، اُسنه ( حدود العالم، 158؛ سهراب، 48)، اُشنو (جوینی، 2 / 160؛ ابوالحسن، 466)، اوشنی (اسكندربیك، 2 / ...
  • اشنهی | یا اشنوی، تاج‌الدین محمود بن حداد (یا خدا داد، نك‍ : دانش‌پژوه، 50-51؛ عابدی، 824؛ انصاری، 770)، عارف سدۀ 6 و 7 ق / 12 و 13 م. نسبت او در مآخذ به صورتهای شنهی، شنوی و اشنوئی (سهروردی، 8، 98، 137؛ واعظ، 37؛ جامی، 360؛ نیز نك‍ : حمدالله، 673) و جز آنها (نك‍ : یاقوت، 1 / 285؛ سمعانی، 1 / 276) آمده است.
  • اصحاب اجماع | صطلاحی در علم رجال امامیه كه بر گروهی از راویان در سده‌های 2 و 3 ق / 8 و 9 م اطلاق می‌شود. در دیدگاه مشهور نزد رجالیان، ویژگی این گروه آن است كه آنچه از اخبار، اسنادش تا اصحاب اجماع صحیح باشد، حكم به صحت آن می‌شود.
  • اشیر | شهری كهن در شمال افریقا. اشیر را به صورت آشیر (ابن خلكان، 2 / 343؛ نویری، 24 / 160؛ نویهض، 197) و آشَر (ابن خطیب، 229) نیز نوشته‌اند. این شهر به اشیر زیری مشهور بوده است (ادریسی، 1 / 254؛ حمیری، 60؛ ژولین، 87). اشیر به عنوان شهری محصور (ابن حوقل، 90؛ ابوعبید، 60) با ارتفاع حدود 400‘1 متر از سطح دریا، در منطقه...
  • اشونه | شهری از استان اشبیلیه در جنوب اندلس (اسپانیا)، در 85 كیلومتری جنوب شرقی مركز این استان، واقع در عرض شمالی °37 و ´14 و طول غربی °5 و ´7 (EUE, XL / 983؛ بریتانیكا، میكرو، VII / 619). نام این شهر در منابع اسلامی عموماً اشونه، و گاه به صورت اسپانیایی آن اسونه1 (نویری، 5 / 331 و حاشیۀ 6) و یا نزدیك به شكل قدیم لات...
  • اشهب | ابوعمرو اشهب بن عبدالعزیز بن داوود بن ابراهیم عامری جعدی (د رجب 204 / ژانویۀ 820)، از مشاهیر شاگردان مصری مالك ابن انس. در منابع چنین آمده است كه اشهب لقب او، و نامش مسكین بوده است (ابن عبدالبر، 51؛ قاضی عیاض، 2 / 447). نسبت عامری نشانۀ انتساب او به عامر بن صعصعه است و نسبت جعدی به تیرۀ بنی جعده بازمی‌گردد (ن...
  • اشهری نیشابوری | جمال‌الدین شاهفور بن محمد (د 600 ق / 1204 م)، شاعر دربار خوارزمشاهیان و اتابكان آذربایجان.
  • اصبغ بن نباته | ابوالقاسم، از اصحاب امام علی بن ابی طالب (ع). او از بنی حنظله و از تیرۀ مُجاشع بن دارم بود (برّی، 1 / 186؛ ابن حزم، 231). وی كوفی بوده، و در روزگار خلافت امام علی (ع)، یكی از نامدارترین و استوارترین یاران امام به شمار می‌آمده است (ابن سعد، 6 / 225)، اما روایاتی مبنی بر اینكه او دوران پیامبر (ص) را درك كرده اس...
  • اصبع | اصطلاحی در موسیقی قدیم. اصبع كه در عربی حرف اول و سومش به هر 3 حركت تلفظ می‌شود و به «اصابع» جمع می‌بندند، به معنی انگشت است (ابن منظور، 8 / 192-193؛ قاموس، ذیل صبع)، ولی به لحاظ نقشی كه در موسیقی دوران اسلامی ایران و دیگر كشورهای اسلامی داشته است، یكی از اصطلاحات مهم موسیقایی به شمار می‌رود. موسیقی‌دانان قدی...
  • اصحاب الاثنین* |
  • اشنوی* |
  • اشعری، ابوالحسن | \ašʾarī\، ابوالحسن علی بن اسماعیل بن اسحاق (260-324 ق / 874 -936 م)، متکلم نامدار و بنیاد‌گذار یکی از مکاتب عمده در کلام اسلامی که پیروانش بر اساس نام او، اشاعره یا اشعریان خوانده‌ شده‌اند.
  • اشعریان | عنوان طایفه‌ای از عرب، شماری از اصحاب پیامبر (ص) و گروهی از عالمان و محدثان شیعی در سده‌های 2 و 3 ق. اشعریان به نبت بن اُدَد بن زید بن یَشجُب بن عَریب بن زید بن كهلان، معروف به اشعر، منسوبند (كلبی، 1 / 339؛ خلیفه، 1 / 329). اشعر 7 پسر داشت كه هر كدام سر سلسلۀ قبیله‌ای شدند و همه را اشعری می‌گفتند. مراد از اشع...
  • اشکنجی | یا اَشكینجی، اَشكنُجی، اصطلاحی در سازمان نظامی دولت عثمانی، به معنی سرباز آمادۀ رزم؛ همچنین نام سپاهی مركب از افراد تعلیم دیده به سبك اروپایی در دوران محمود دوم (سل‍ 1223-1255 ق / 1808- 1839 م
  • اشکنان | بخش و دهستانی در شهرستان لامرد در جنوب استان فارس. بخش اشكنان به تقریب میان °53 و ´17 تا °54 طول شرقی و °27 و ´6 تا °27 و ´25 عرض شمالی قرار گرفته، و مساحت آن 383‘1 كمـ2 است. این بخش از شمال به شهرستان لار، و از جنوب و شرق به استان هرمزگان، و از جنوب غربی به استان بوشهر، و از غرب به بخش مركزی شهرستان لامرد مح...
  • اشمونی | ابوالحسن نورالدین علی بن محمد بن عیسى (838-917 یا 918 ق / 1435-1511 یا 1512 م)، نحوی، مقری و فقیه شافعی مذهب مصری. وی در ناحیۀ «قناطر السباع» زاده شد. در آغاز، چنانكه معمول آن زمان بود، قرآن و چند منظومۀ فقهی و ادبی را از برنمود و از حدود 16 سالگی، در درس شیوخ زمان خود حاضر شد (سخاوی، 6 / 5). او فقه، اصول فقه...
  • اشکی قمی | یا میراشكی (940-972 ق / 1533-1565 م)، فرزند سیدعلی محتسب از شعرای عصر شاه طهماسب صفوی (930-984 ق / 1524-1576 م). اشكی تخلص اوست. وی مدتی در قم به سر برد. در جوانی با شنیدن آوازۀ غزالی مشهدی و به قصد مناظره با او، راهی هند شد و به جمع شعرای دربار جلال‌الدین اكبر (963-1014 ق / 1556-1605 م) پیوست (تقی‌الدین، 444...
  • اشعب | معروف به اشعب طمّاع، شخصیت گول مضحك نكته‌پرداز در سده‌های 1 و 2 ق. در كتابهای عربی، اشاره به اشعب از ابتدای قرن 3 ق، احتمالاً با جاحظ ( البیان ... ، 1 / 265، البخلاء، 212) آغاز می‌شود، اما نكته‌های مربوط به او از سه چهار روایت درنمی‌گذرد. اندكی پس از جاحظ، ابن قتیبه همان روایات را تكرار می‌كند (3 / 132، 164، ...
  • اشکوری* |
  • اشعری، عبدالله* |
  • اشعریه* |
  • اشرف الدین گیلانی قزوینی | (1288-1352 ق / 1871-1933 م)، شاعر و روزنامه‌نگار بنام دورۀ مشروطیت كه بعدها به‌سبب انتشار روزنامه‌ای با عنوان نسیم شمال، به «نسیم شمال» نیز معروف شد. نام پدرش را سیداحمد حسینی قزوینی گفته‌اند (آرین‌پور، 2 / 61؛ آقابزرگ، 9(4) / 1186؛ اسحاق، 1 / 177). اشرف‌الدین چنانكه خود گفته است («دیوان»، 207)، در 1288 ق / 1...
  • اشرف مازندرانی | محمد سعید (د 1116 ق / 1704 م)، ادیب، خطاط، نقاش، فقیه و شاعر دربار اورنگ‌زیب و عظیم‌الشأن گوركانی. وی فرزند محمدصالح مازندرانی و از سوی مادر نوۀ محمد تقی مجلسی اصفهانی است (نصرآبادی، 181؛ افتخار، 15؛ حزین، 69؛ ابراهیم، 9). او در خاندانی اهل دانش و تقوا ولادت یافت. پدر اشرف كه خود فقیه و محققی بلندپایه و شارح ...
  • اشرفی | \ašrafī\، نام سکۀ زر با وزن معیّن 45 / 3 گرم که از میانه‌های سدۀ 9 ق / 15 م توسط مملوکان مصری در جهان اسلام رواج یافت.
  • اشرف مراغی | ابوعلی حسین بن حسن مراغی تبریزی، شاعر سدۀ 9 ق. وی را اشرف خیابانی، اشرف هراتی و درویش اشرف نیز گفته‌اند (تربیت، 147؛ خیام‌پور، 43، 44؛ اته، 178؛ نخجوانی، 312). دربارۀ زندگی او آگاهی بسیار اندكی در دست است. نام وی در مآخذ نزدیك به روزگار شاعر دیده نمی‌شود؛ تنها چند مأخذ از جمله علیشیر نوایی (ص 11) و اوحدی (ص 5...
  • اشرف الکتاب | زین‌العابدین اصفهانی (د 9 شعبان 1296 ق / 29 ژوئیۀ 1879 م)، فرزند محمدتقی، خوشنویس برجستۀ قلم نسخ. وی در دورۀ محمدشاه و ناصرالدین شاه قاجار خوشنویس دربار بود و «سلطانی» رقم می‌كرد. در زمان ناصرالدین شاه ملقب به اشرف الكتاب شد. نسخ را از آقا محمود اصفهانی آموخت و روش احمد نیریزی (ه‍ م) را سرمشق خود قرار داد (نك...
  • اشرف جهانگیر | فرزند ابراهیم سمنانی، از عارفان ایرانی‌تبار شبه قاره. وی در میان سالهای 709-712 ق / 1309-1312 م در سمنان متولد شد (وحید اشرف، 28). پدرش ابراهیم حكومت سمنان را داشت و مادرش خدیجه بیگم از اولاد خواجه احمد یسوی بود (یمنی، 1 / 387، 2 / 90). او در 7 سالگی قرآن را با 7 قرائت حفظ كرد و تا 14 سالگی به تحصیل علوم متعا...
  • اشرف چوپانی | (مق‍ 758 ق / 1357 م)، آخرین امیر از خاندان چوپانیان كه پس از برادرش، شیخ حسن كوچك، در 744 ق / 1343 م یك چند در آذربایجان، اران و عراق عجم فرمان راند
  • اشرفیه* |
  • اشرف غزنوی* |
  • اشرف علی بن عبدالحق* |
  • اشروسنه* |
  • اشرفی سمرقندی | (یا اشرف سمرقندی)، معین‌الدین، شاعر سدۀ 6 ق / 12 م. چون سیدحسن غزنوی، از شعرای پیش از او اشرف تخلص می‌كرد، معین‌الدین به اشرف ثانی شهرت یافت، اما در اشعار خویش اشرفی تخلص می‌كرد (آذر، 347؛ هدایت، ریاض العارفین، 281). صاحب تذكرۀ روز روشن او را از اخلاف سیدحسن غزنـوی دانستـه است (نك‍ : صبا، 53). وی در سمرقند زا...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: