دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • خاتون آبادی | خاتون‌آبادی، خاندانی از عالمان امامی در اصفهان و تهران از سدۀ 12 ق/ 19 م به بعد. افراد معروف و متنفذ این خاندان در طول 3 سده، نقش مهمی در تاریخ فرهنگی و سیاسی ایران ایفا نمودند. آنان طی سده‌های 12 تا 14 ق در اصفهان، و از سدۀ 13 ق به‌بعد در تهران، به‌عنوان یکی از خانواده‌های پرآوازه در عرصه‌های دین و دانش و سی...
  • خاتون | خاتون، به معنای بانو، و همسر، عنوانی که برای زنان بلندپایه به کار می‌رفته است. بانوان بزرگ و همسران شاهان و سلاطین را خاتون می‌نامیدند و در زبانهای فارسی، عربی و ترکی به همین معنا متداول بوده است.
  • خاتم | خاتَم، شهرستانی در استان یزد به مرکزیت شهر هرات.
  • خاتونیه | خاتونیّه، نام چند مدرسه، مسجد و خانقاه که پس از سدۀ 6 ق/ 12 م در سرزمین شام ساخته شد.
  • حیوان |
  • حیفا، بندر | حَیْفا، بَنْدَر، مرکز استان حیفا، واقع بر کرانه‌های شرقی دریای مدیترانه، در شمال غربی اسرائیل.
  • خاتونی |
  • حیدریه، مسجد | حِیْدَریّه، مَسْجِد (مدرسه)، از بناهای معروف دورۀ سلجوقی در قزوین، واقع در محله یا گذر بلاغی که در سرشماری سال 1299 ق/ 1882 م، جزو محلۀ پنبه‌ریسه به شمار آمده است (ستوده، 12؛ گلریز، 522؛ دبیرسیاقی، سیر ... ، 595، سرشماری ... ، 124).
  • حیدری و نعمتی | حِیْدَری و نِعْمَتی، پیروان دو فرقه‌ای که در بسیاری از شهرهای ایران در عصر صفوی و پس از آن با یکدیگر رقابت، دشمنی و درگیری مداوم و شدید داشتند.
  • حیره | حیره، از شهرهای مشهور ایران در دورۀ ساسانی در کرانۀ غربی فرات و تختگاه لخمیان یا آل‌منذر. این شهر در جنوب شرقی نجف کنونی (EI2, III/ 462) و در نزدیکی محلی واقع بود که بعدها شهر کوفه در آن ساخته شد (حمدالله، 40) و رودی منشعب از فرات، به نام الکافر این شهر را مشروب می‌ساخت که به رود حیره معروف بود (دایرةالمعارف ...
  • حیص بیص | حَیْصَ‌بَیْص، سعد بن محمد بن سعد صَیْفی تمیمی، ادیب، شاعر و فقیه شیعه‌مذهب سدۀ 6 ق/ 12 م. لقبش شهاب‌الدین و کنیه‌اش ابوالفوارس بود. از او با لقبهای امیر و ملک الشعرا نیز یاد شده‌است (عمادالدین، 1/ 202؛ ابن‌عدیم، 9/ 4262، 4269). ترکیب حیص‌بیص، اصطلاحی است که در زبان عربی به معنای در تنگنا قرارگرفتن و راه چاره ...
  • حیرت | حِیْرَت، اصطلاحی عرفانی به معنی سرگشتگی، فروماندگی و عجز از ادراک.
  • حیدری تبریزی | حِیْدَریِ تَبْریزی، میر حیدر (د 1000 یا 1002 ق/ 1592 یا 1594 م)، از شاعران پارسی‌گوی دربار اکبرشاه (سل‍‍ 963-1014 ق/ 1556-1605 م) در هند.
  • حیرتی تونی | حِیْرَتیِ تونی، یا حیرتی مروی، ملا تقی‌الدین محمد هروی متخلص به حیرتی از شاعران روزگار شاه طهماسب صفوی (930-984 ق/ 1524-1576 م). در باب زادگاه و نسب او در بین تذکره‌نویسان اختلاف است. از مرو، تون، بخارا، و کاشان به‌عنوان موطن وی نام برده‌اند و گاهی از او با نسبتهای حیرتی تونی، حیرتی بخارایی، و حیرتی مروی یاد ...
  • حیرت | حِیْرَت، میرزا اسماعیل، فرزند محمدعلی، ادیب، شاعر و مترجم متخلص به «حیرت». وی در 1254 ق/ 1838 م در تهران به دنیا آمد. از کودکی به آموختن دانشهای رسمی پرداخت و در جوانی با شاعرانی چون قاآنی (1223-1270 یا 1272 ق/ 1808-1854 یا 1856 م) و یغمای جندقی (1196-1276 ق/ 1782- 1859 م) مصاحبت داشت (معلم، 5/ 1472؛ مهرین، 1...
  • حیدرمیرزا دوغلات |
  • حیض |
  • حیرت قاجار |
  • حیدرنامه |
  • حیدر گجراتی | حِیْدَرِ گُجَراتی، از فارسی‌نویسان و عرفای طریقۀ سهروردیه در شبه‌قارۀ هند.
  • حیدرلو | حِیْدَرْلو، طایفه‌ای مستقل و ترک‌زبان، ساکن در استانهای آذربایجان غربی و شرقی.
  • حیرت | حِیْرَت، الله‌وردی‌خان، شاملوی هروی، متخلص به «حیرت» (سدۀ 13 ق/ 19 م)، شاعر و نویسندۀ ایرانی.
  • حیدرعلی | حِیْدَرْعَلی، نام چند هنرمند ایرانی در سده‌های گوناگون که نامدارترین آنها دو نقاش از دوره‌های صفویه و قاجاریه‌اند.
  • حیدر صفوی | حِیْدَرِ صَفَوی (مق‍ 893 ق/ 1488 م) شیخ حیدر، پسر ارشد شیخ جنید از خدیجه بیگم، خواهرزادۀ حسن پادشاه آق‌قویونلو و پنجمین نسل از اولاد شیخ صفی بر مسند ارشاد طریقت.
  • حیدراوغلو | حِیْدَرْاوغْلو، یا محمد قراحیدراوغلو (د 1058 ق/ 1648 م)، گاهی ملقب به «گدا»، از رهبران نهضت جلالی در عثمانی.
  • حی بن یقظان | حَیِّ بْنِ یَقْظان، عنوان یکی از داستانهای تمثیلی شیخ ـ الرئیس ابن‌سینا که در زمان کوتاه حبس در قلعۀ فرجان، نزدیک همدان به زبان عربی نوشت.
  • حیدرآباد | حِیْدَرْآباد (دکن)، نام شهری در فلات دکن و مرکز ایالت اندراپرادش در جنوب شرقی هند.
  • حیدرعمو اوغلی | حِیْدَرْعَمواوغْلی (1297- 1340 ق/ 1880-1922 م)، از فعالان سیاسی و مبارزان انقلابی در دورۀ مشروطۀ ایران و اواخر دورۀ قاجار.
  • حیدرآباد | حِیْدَرْآباد (سند)، شهرستان (ضلع) و شهری در ایالت سند پاکستان.
  • حیدر شهابی |
  • حیدرانلو | حِیْدَرانْلو، از طایفه‌های کرد سنی شافعی‌مذهب ساکن در نقاط مرزی ایران و ترکیه، به‌ویژه در شهرستان چالدران واقع در استان آذربایجان غربی. این طایفه در دورۀ قاجار از طوایف بزرگ کرد به شمار می‌آمد (جلیل، 26؛ فیلد، I/ 80؛ بیات، 40) و از دورۀ فتحعلی شاه قاجار (سل‍ 1212-1250 ق/ 1797-1834 م) به این سو در جنگ‌ونزاعهای...
  • حیدر، قطب الدین | حِیْدَر، قُطْبُ‌‌الدّین، نام دو تن از مشایخ قلندریه، یکی قطب‌الدین حیدر زاوه‌ای و دیگری قطب‌الدین حیدر تونی. این دو هرچند در دو دورۀ مختلف می‌زیسته‌اند، اما احوالشان در بسیاری از منابع به هم آمیخته است.
  • حیدر آملی |
  • حیدرعلی خان |
  • حیات | حَیات، اصطلاحی فلسفی برای بیان ویژگی انواعی از موجودات که وجود پیوسته و آثار وجودی خاص دارند. این واژه در تداول عام به معنای زیست و زندگی است، و بر جان و روح و روان نیز اطلاق شده است (نفیسی، 2/ 1300). مفهوم فلسفی حیات از گذشته‌های دور در زمینه‌هایی چون علم ‌النفس، اسطوره‌ها و طب مطرح بوده است.
  • حیاتی | حَیاتی، نام یا تخلص چند تن از شاعران پارسی‌گوی ایرانی در سده‌های مختلف.
  • حیدر، شیخ |
  • حوزه علمیه | حوزۀ عِلْمیّه، عنوانی که در کاربردی متأخر برای نهاد آموزش دینی نزد شیعۀ امامیه متداول شده، گرچه ماهیت این نهاد آموزشی در طی قرنها وجود داشته است.
  • حوا | حَوّا، نام نخستین زن، همسر آدم و نیای مادری نوع بشر.
  • حوران | حُوران، منطقه‌ای در جنوب سوریه.
  • حواریون | حَواریّون، 12 پیرو و شاگرد برجستۀ عیسى‌(ع) که نقش مهمی در شکل‌گیریِ جامعۀ مسیحی و کلیسای اولیه و نیز انتشار مسیحیت داشتند.
  • حورالعین | حورُالْعِيْن، تعبيری قرآنی در سخن از دوشيزگان بهشتی که به عنوان يکی از نعم الٰهی، در پاداش اعمال نيک کسان در نظر گرفته شده است. حورالعين که به گونۀ خاصی به جاذبه‌های زيبايی‌شناسانۀ بهشت تصريح دارد، در بسط روايی، مسير بهره‌وری از لذات جسمانی را طی نموده است.
  • حواله | حَواله، واژه‌ای عربی از ریشۀ «ح و ل» بر وزن «فعاله» که در زبان فارسی به شکل «حوالت» نیز به کار می‌رود. در لغت عرب در اصل به معنای «منتقل کردن آب از نهری به نهر دیگر» است (ابن‌منظور، نیز قاموس، ذیل ماده) و در زبان فارسی به معنای «انتقال دادن» «سپردن»، «پول یا جنسی که به موجب نوشته‌ای به شخصی واگذار شود تا از د...
  • حنفی | حَنَفی، مذهبی از مذاهب چهارگانۀ فقه اهل سنت که پیروان آن، گاه حنفیه، و گاه احناف خوانده شده‌اند. بنیاد این مکتب در سدۀ 2 ق/ 8 م توسط ابوحنیفه نعمان بن ثابت (ه‍ م) (80-150 ق/ 699-767 م)، فقیه ایرانی‌تبار کوفه نهاده شد و تدوین آن توسط شاگردان وی به‌خصوص قاضی ابویوسف (د 182 ق) و محمد بن حسین شیبانی (د 189 ق) صور...
  • حوا و حیه | حَوّا وَ حَیّه، دو صورت فلکی مجاور در شمال دائرةالبروج که، به سبب پیوستگیِ آنها، در فهرستهای ستارگان آنها را یک صورت تصور کرده‌اند و به دنبال یکدیگر آورده‌اند. برخی از اقوام پیشین مانند سغدیان و خوارزمیان نیز این دو را یک صورت در نظر می‌گرفته‌اند (آلن، 297). در این صورت حوا (مار افسای) به صورت مردی ایستاده تص...
  • حوض سلطان | حوضِ سُلْطان، دریاچه‌ای شور و فصلی در شمال استان قم. این دریاچه در واقع فرورفتگی نامتقارن وسیعی است که از دو چالۀ جدا از هم که یکی حوض سلطان و دیگری حوض مره خوانده می‌شود، تشکیل شده، و بیشتر به حوض سلطان مشهور است و از حوض مره کمتر یاد می‌شود (درویش‌زاده، 793؛ بدیعی، 1/ 170).
  • حوامیم |
  • حوت | حوت (سمکه)، دوازدهین برج از برجهای دائرةالبروج که در سال‌شماری خورشیدی ایرانیان برابر با ماه اسفند و پایان سال خورشیدی ایرانی است. هر چند به سبب حرکت تقدیمی (نک‍ : ه‍ د، تقدیم اعتدالین) نقطۀ اعتدال بهاری امروزه در این برج قرار گرفته است، همچنان این برج را به صورت قراردادی آخرین برج از برجهای دائرةالبروج می‌دا...
  • حنین | حُنَیْن، دره‌ای میان مکه و طائف، و نام یکی از غزوات مشهور پیامبر اسلام (ص).
  • حویزی | حُوِیْزی، عبدعلی بن جمعۀ عروسی (د 1112 ق/ 1700 م)، فقیه، محدث و مفسر شهیر خوزستانی و مؤلف تفسیر نور الثقلین. وی در حویزه، از شهرهای خوزستان، متولد شد و سپس به همراه خانواده به شیراز منتقل، و در آن دیار ساکن گشت (امین، 8/ 29)؛ سید نعمت‌اللٰه جزایری از خانۀ وی در نزدیکی جامع اعظم شیراز یاد کرده است (جزایری، لوا...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: