1394/6/23 ۰۹:۵۷
«نیایش» مصادیق بسیاری دارد. فاستر (۱۹۹۲) از نظر مفهومی بیست و یک شکل مختلف برای نیایش برمیشمرد. وارسی هفت پژوهش تجربی نشان داد که محققان نیایش را به چهار الی نه گونه تقسیم کردهاند. مشخصترین انواع نیایش عبارتند از: «حاجتمندانه»، «آیینگرایانه، «مراقبهای»، «اعترافی»، «شکرگزارانه»، «شفاعتآمیز»، «اصلاح نفس» و «عادتی». همة اینها با مقیاسهای جداگانه معتبر تأیید و اندازهگیری شدهاند. یک بررسی ملی در ایالات متحده نیایشهای «تأمل آمیز»، «محاورهای»، «خودمانی»، «آیینی»، «حاجتمندانه» و «متفکرانه» را مطرح کرده است. در میان طرحهای پیشنهادی گوناگون تداخل زیادی وجود دارد ـ وضعیتی که ناشی از فقدان نظریهای هماهنگ کننده است. اگر بشود نتیجهای کلی از دادههای مربوط به نیایش به دست آورد، ظاهراً این است که هرچه مردم بیشتر نیایش کنند، شکلهای بیشتری از نیایش را به کار میگیرند. به علاوه بسامد نیایش تابع نیایش برای چیزهای بیشتر (تندرستی، علایق میان فردی و مسائل مادی) است.
دین، سازواری و سازگاری / دکتر برنارد اسپیلکا - ترجمه دکتر محمد دهقانی - بخش سوم وپایانی
شکلهای نیایش
مردم در نیایش خود گزینشگرند و در شرایط مختلف ممکن است از شکلهای مختلف نیایش استفاده کنند؛ مثلاً بیمارانی که پس از تشخیص ابتدایی سرطان سینه بیش از پنج سال زنده ماندهاند، احتمال دارد بر شکرگزاری تأکید کنند. نیایشهای حاجت مندانه که میگویند قدیمترین و رایجترین نیایشهایند، برای مواجهه با ناکامی و خطر به کار میروند، حال آنکه نیایشهای متفکرانه (تلاش برای ارتباط عمیق با خداوند) ظاهراً به انسجام درونی «خود» کمک میکنند. نیایشهای مراقبهای (که به ارتباط انسان با خدا توجه دارند) ظاهراً خشم را کاهش میدهند، از اضطراب کم میکنند و آسودگی را افزایش میدهند. معلوم شده است که نیایشهای تأملآمیز هم با کاستن از رنج و برخی گله و شکایتها به رواندرمانی کمک میکنند.
نیایش شفاعتآمیز:
این نوع نیایش بحثبرانگیز است. این اندیشه که نیایش در حق کس دیگری میتواند بر سلامتِ او تأثیر بگذارد، پیشینهای طولانی دارد. این امر مورد پژوهش قرار گرفته است؛ اما پژوهشها دراینباره کلا کمتر از حد مورد نیاز بودهاند. در سال ۱۹۶۵ جویس و وِلدون بیماران مبتلا به رماتیسم یا مرض روانی مزمن یا رو به وخامت را برحسب جنسیت، سن و تشخیص بالینی طبقهبندی کردند. دو گروه هر یک شامل ۱۹ بیمار به وجود آمد. اعضای گروه نیایش برای اعضای گروه «درمان» دعا میکردند. گروه «غیردرمان» بهعنوان گواه عمل میکرد. طی یک دورة ششماهه برای هر بیمار گروه «درمان» جمعاً ۱۵ ساعت نیایش صورت گرفت. در این بررسی هیچ یک از بیماران و پزشکان چیزی از «درمان» نیایشی نمیدانستند. پس از ششماه، هیچ تفاوتی میان دو گروه دیده نشد.
چند سال بعد کالیپ (۱۹۶۹) بررسی دیگری را در این مورد گزارش داد. این بررسی شامل ۱۸ کودک بود که دچار سرطان خون بودند. مؤلف از این میان ۱۰ تن را به طور تصادفی انتخاب کرد و از دوستان و همکیشان خود خواست تا برای آنها دعا کنند. پس از ۱۵ ماه نیایش، گروه درمان ظاهراً بر گروه گواه امتیازی جزئی داشت؛ زیرا اعضای آن در حد اطمینانِ ۱۰ درصد زنده ماندند.
بررسی دیگر که شامل ۳۹۳ بیمار قلبی بود، به دست برد (۱۹۸۸) صورت گرفت. بیماران،پزشکان مؤلف همگی در این کار «بیخبر» نگه داشته شدند (یعنی بیاطلاع از اینکه کدام بیمار به کدام گروه تعلق دارد). نتایج قدرت نیایش را تأیید کردند؛ زیرا معلوم شد که حال گروه درمان بهتر از گروه گواه است. گرچه این کار بهظاهر جالب توجه است، پرسشهای جدی بسیاری را میتوان دربارة طرح آن، تحلیل دادهها،نتایج و تفسیر آنها مطرح کرد. در واقع با توجه به ماهیت (و اغلب اندازة) نمونهها، شیوههای ارزیابی، روششناسی، و تحلیلهای آماری میتوان تقریباً در همةاین بررسیها سخت تردید کرد. اگر تشکیکهای علمی کافی نباشند، بسیاری از متألهان لابد قادرند که به اینگونه کارها ایراد بگیرند. باید بگوییم که این مرحله از پژوهش دربارة نیایش و قدرت و اهمیت آن، هنوز نیازمند اثبات است.
نیایش حاجتمندانه:
به عبارت ساده، منظور از اینگونه نیایش درخواستچیزی است. یک تحلیل محتوا دربارة ۲۲۷ نیایش حاجتمندانه نشان داد که محتوای اکثر آنها درخواست چیزی برای اعضای خانواده است (۳۷ درصد)؛ پس از آن نوبت نیایشهایی بود که برای تسکین درد صورت میگرفتند (۲۱درصد). نیایش حاجتمندانه برای کسانی که مردهاند، در مقام سوم قرار میگرفت. مسلماً افراد میتوانند درخواست هر چیزی را بکنند، و این یکی از دلایل مقبولیت نیایشهای حاجتمندانه است.
کار براون (۱۹۶۶) در مورد کودکان و نوجوانان به این نتیجهگیری انجامید که بهطور میانگین، هرچه وضعیت جدیتر باشد، جوانان نیاز به نیایش حاجتمندانه را بیشتر احساس میکنند. اعتقاد منمحورانه به تأثیرگذاری مستقیم نیایش حاجتمندانه با افزایش سن کاهش مییابد. این شاهدی است بر این مدعا که وقتی اعتقاد به تأثیر مادی این نیایشها کاستی میگیرد، اعتقاد به آثار ناملموس دعا، مانند «دل و جرأت دادن، تقویت روحیه یا ایجاد تغییرات روانی دیگر» جایگزین آن میشود.
بخشایش
هر چند موضوع بخشایش در همة ادیان عمدة جهان اهمیت اساسی دارد، روانشناسان در همین اواخر آن را یکی از ابزارهای سازواری با رنج و درد دانستهاند. بخشایش وقتی مطرح میشود که شخص دیگری در حق کسی (یا شخص ثالثی) خطایی مرتکب شده یا به شیوهای ناعادلانه رفتار کرده است. منظور در اینجا فقط صدمة شخصی، بلکه احساسات منفی است که اطلاع از بدرفتاری با دیگران از طریق استفاده غیر اخلاقی از قدرت در شخص بر میانگیزد، نظامهای الهیاتی دراینباره اختلاف دارند که چه کسی باید ببخشاید. قربانیان یا دیگرانی که دور از ماجرا بودهاند؟ اما به لحاظ عاطفی کمتر تردیدی در این هست که بیعدالتی در هر جایی، موجب انزجار افراد است. نتیجه غالباً این است که چنین افرادی کینه مجرمان و نفرت از آنها را به دل میگیرند. کار مهم سیمون ویزنتال (۱۹۷۶) به نام «آفتابگردان» به نحوی تأثرانگیز از مسائلی سخن میگوید که جنایت علیه بشریت ایجاد کرده است و طیفی از دیدگاههای مذهبی را در ارتباط با بخشایش چنین جنایاتی عرضه میدارد.
ساندرسون و لینهان(۱۹۹۹) مدعیاند که: همة سنتهای مذهبی آموزههای علمیمشابهی برای بخشایش پیشنهاد میکنند. مرتکب بیعدالتی یا خطا باید کارهای زیر را انجام دهد:
۱ـ مسئولیت شخصیِ آن عمل را بپذیرد [قرار].
۲ـ صادقانه اظهار پشیمانی کند [ندامت].
۳ـ اگر ممکن است، غرامت لازم را بدهد [جبران].
۴ـ ضمانتکند که از ارتکاب عمل مجرمانه دست بر میدارد. [توبه].
۵- طلب بخشایش کند.
بخشایش فرایندی دوسویه است: هم مجرم را در بر میگیرد و هم قربانی را. هر دو سوی قضیه ممکن است دچار شرم، خشمو آسیب شده باشند و هر دو ممکن است شدیداً رنج بکشند، لیکن اغلب فقط یک طرف ممکن است برای فهم و تسکیندرد و رنج به دین و ایمان روی آورد. در مواردی نظیر این، که مجرم یا قربانی کاملا در فرایند بخشایش شرکت نمیکند، طرف دیگر در موقعیت بسیار دشواری قرار میگیرد.
در سازواری با ظلم، آن کس که صدمه دیده است، ممکن است طلب انتقام به طلب صلح روی آورد. مجرم هم ممکن است در وضعیت مشابهی باشد. آنچه رخ داده است، اینک باید در پرتو تازهای دیده شود تا احساس گناه و سایر احساسات منفی را کاهش دهد. در چارچوب مذهبی، مشاوره و درمان ارشادی ممکن است برای حل مشکل لازم باشد.
آثار بخشایش
با توجه به جایگاه بخشایش در ایمان نهادین، عجیب نیست که تأکید بر بخشایش معمولاً با مذهبی بودن توأم است. هر چند پژوهش نشان نمیدهد که بخشایش اثر مستقیمی بر سلامت دارد، احتمال آثار غیرمستقیم وجود دارد؛ مثلاً بخشایش نقطة مقابل کینهتوزی است؛ بخشایش هم شاخص ذهنی و هم شاخص عینی فشار روانی را کاهش میدهد؛ و فشار خون را هم پایین میآورد (نتیجهای که ممکن است بازتاب دو یافتة پیشین باشد). بخشایش با کاهش خصومت و کینهتوزی از افسردگی و اضطراب میکاهد.
محققان از ویژگیی بهنام «عدم بخشایش» سخن میگویند که با پاسخهای هیجانی،شناختی و رفتاری توأم است که معلوم شده با سلامت همبستگی منفی دارند. موقعیتهایی که به عدم بخشایش دامن میزنند، حس تسلط فرد را به خطر میاندازد. واکنش در این شرایط از نوع خشم و یا ترس است. چارچوب مذهبی یا معنوی،از طریق بخشایش، هیجانهای نامناسب را کاهش و حس تسلط را افزایش میدهد.
*روانشناسی دینی (انتشارات رشد)
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید