1405/1/17 ۱۱:۱۵
ایران از سپیدهدم تاریخ از پیشروان فرهنگ و تمدن بشری بوده و انبوهی از نمونههای فرهنگمداری و هنرآفرینی ایرانیان، زینتبخش بزرگترین و معتبرترین کتابخانهها و موزههای دنیاست. کدام کتاب اندیشمندان شرق و غرب در باب تاریخ تمدن و فرهنگ هست که فصل مهم و بلندی از آن به معرفی وجوه فرهنگ و تمدن ایرانزمین اختصاص نیافته باشد
در نکوهشِ موهومات و مهملاتِ رئیسجمهور آمریکا
سخنان رئیسجمهور ایالات متحدۀ آمریکا در روزهای اخیر و وعدۀ بازگرداندن ایران، میهن عزیز ما، پارۀ تن ما، مام وطن ما به «عصر حجر» با توجه به شناختی که در این سالها از او یافتهایم، چندان مایۀ شگفتی نیست. همو که مژدۀ کمک داده بود، حالا گستاخانه سر آن دارد تا کهنبوممان را حجرنشین کند و آنچه شایسته و بایستۀ خود بود به ما نسبت داده است. اما چه بیم و باک که تصوری از تمدن و فرهنگ ایرانزمین ندارد. توقعی هم نمیتوان از او داشت. ولی از برخی سران کشورهای مدعی فرهنگ و تمدن و دیگر روشنفکران و دانشمندان جای شگفتی است که یا سکوت پیشه کردهاند و سر در جیب مراقبت و مصلحت و عافیت فرو بردهاند یا خوشتر داشتهاند که با آن دشمنِ دژخیمِ ددمنشِ آتشافروزِ خشونتطلب همراهی کنند.
باری نیازی به تحقیقات گسترده نیست و کمابیش هرکسی که اندکی مطالعه و حتی با رسانهها آشنایی داشته باشد نیک میداند که ایران از سپیدهدم تاریخ از پیشروان فرهنگ و تمدن بشری بوده و انبوهی از نمونههای فرهنگمداری و هنرآفرینی ایرانیان، زینتبخش بزرگترین و معتبرترین کتابخانهها و موزههای دنیاست. کدام کتاب اندیشمندان شرق و غرب در باب تاریخ تمدن و فرهنگ هست که فصل مهم و بلندی از آن به معرفی وجوه فرهنگ و تمدن ایرانزمین اختصاص نیافته باشد و که از دوران کهن تا روزگار اسلامی در انواع زوایا و خفایا ظهور و بروز یافته است که این بوموبر در این غوغای توحشِ مدرنِ قرن بیستویکمی که مدرسه و بیمارستان و داروخانه و آزمایشگاه و زایشگاه و یتیمخانه را ویران میسازد، خانۀ مسکونی و کوچه و محله را تخریب میکند، بازار و کارگاه و کارخانه و زیرساخت و پل را به انهدام میرساند، دانشگاه و کتابخانه و ورزشگاه و ابنیۀ تاریخی را از میان برمیدارد، تأسیسات نفتی و آبشیرینکُن و بانک را تخریب میکند، خون نیروهای امدادی و سربازان وظیفه و کارگران و عابران پیاده را میریزد، و خلاصه آنکه غیرنظامیترین آدمها و مکانها را درهممیکوبد و حد یقف هم ندارد، برترین و بهترین نماد و نمایندۀ طلحدوستی و نوعطلبی از سپیدهدم تاریخ تا همین امروز بوده است. در این باب آنقدر پهنۀ سخن فراخ است که در این عبارات کوتاه نمیتوان حق مطلب را ادا کرد.
کوتاهسخن آنکه ایرانیان همواره منادی انسانیت بودهاند. حتی در عصر جدید نیز در یکسدهونیم اخیر ایرانیان پیش و بیش از دیگران در آزادیخواهی و برقراری حکومت قانون و مردمسالاری پیشرو بودهاند، چنانکه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی در جایجای دانشنامههای خود از دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، تاریخ جامع ایران و جغرافیای جامع ایران تا دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران، دانشنامۀ تهران بزرگ، دانشنامۀ حقوق ایران، دانشنامۀ زبانها و گویشهای ایرانی و دانشنامۀ هنر ایران و البته منشورات و مکتوبات فراوان و در صدر و رأس آنها، شاهنامۀ فردوسی به تصحیح زندهیاد دکتر جلال خالقی مطلق، طی ۴۳ سال اخیر کوشیده است بازتاب آن را انعکاس دهد و به مردم ایران بشناساند و البته در نسخۀ انگلیسی (Encyclopaedia Islamica) و عربی (دائرةالمعارف الإسلامیة الکبری) به جهانیان بنمایاند.
اکنون نیز ایرانیان برای دفاع از کشور کهنسال و فرهنگ و تمدن و تاریخ و جغرافیا و ادب و هنر خود در برابر دشمنان –که تجاوز وحشیانۀ آنان را به میهن عزیز محکوم میکنم و به خانوادههای بسیاری که در این دو جنگ تحمیلی اخیر داغدار و سوگوار عزیزان خود شدند، تسلیت عرض میکنم - ایستادگی میکنند و این وظیفهای است که در طول تاریخ خود بارها بر عهده گرفتهاند و بهدرستی از پس آن برآمدهاند و نام خود را در گیتی طنینانداز کردهاند. پس باید دونالد ترامپ و همقطار صهیونیستاش و جماعت تازهبهدورانرسیدۀ بادیهنشینِ نفتپرورده و البته وطنفروشها این پنبه را گوش خود بیرون بیاورند و برای خود تکرار کنند که ما متحد و متفق میمانیم تا از وطنمان، پارۀ تنمان حفاظت و حراست کنیم و دیگران را هم تهییج و تحریک و تشجیع کنیم به مراقبت از این یکمیلیون و ۶۴۸هزار و ۱۹۵ کیلومتر مربع که بهقول مرحوم دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشَن در آن نوشتۀ معروف در مجلۀ یغما (شمارۀ ۱۴۱، فروردین ۱۳۳۹): «ایران از پای نمیاُفتد، میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد؛ مانندِ دُلفین جَست میزند و پیدا میشود و نهان میشود، و باز از نو پدیدار. هرکجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس، چه گویا و چه خاموش».
تردید و تشکیک ندارم که دوباره همای امید بر دوشمان خواهد نشست. پس باید ققنوسوار از خاکستر جنگ و جنون و روزهای تلخ و تاریکِ خون و خشم به پرواز درآمد و سیمرغ شد. و این امید است که ما را امیدوار میکند؛ امید به رسیدن دوبارۀ روزهای خوب. به نشستن دوبارۀ لبخند. به بارش دوبارۀ باران عشق. به برآمدن دوبارۀ خورشید رخشان. به روییدن دوبارۀ درخت محبت. به سفر کردن دوباره به کوه و دریا و جنگل و کویرِ این سرزمین. آفتاب، باز از ایران طلوع خواهد کرد و از خراسان و سیستان تا آذربایجان و کردستان و خوزستان را روشنایی خواهد بخشید. بگذاریم فرزندی اگر در همین روزها از مادری زاده شود، وقتی به عقل رسید، با افتخار و ابتهاج، از این روزهای موطناش بشنود، که مردمی در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، از قفای جنگی و روزهای غمباری، خم به ابرو نیاوردند، خود را نباختند و درنهایت استقامت و حصانت، با دفاع ملی و میهنی تمامعیار از این دوره و دوران عبور کردند؛ زیرا باور داشتند که رسالت این سرزمین هنوز به پایان نرسیده است؛ به جدّ و جهد و جان جهاد کردند و خون دادند اما خاک ندادند و نشان دادند که داوری دربارۀ «عصر حجر» که مشخصههایش بیقانونی و وحشیگری و زورگویی و جنگ و نزاع و خونریزی است، چندان دشوار بهنظر نمیرسد؛ پس ببینیم در روزگار ما چه کسانی و کدام دولتها به چنین صفات و رفتارهایی نزدیک هستند؟ که به قول استاد روانشاد محمدابراهیم باستانی پاریزی؛ «فقط مجلدات تاریخ طبریِ ما از همه تاریخِ تدوینشدۀ آمریکا بیشتر است.»
شاید بد نباشد در پایان، این سطور زندهیاد دکتر عبدالحسین زرینکوب در مجلۀ کاوه منتشره در مونیخ آلمان (شمارۀ ۵۸، زمستان ۱۳۵۴) را بار دیگر مرور کنیم؛ «من وقتی در باب گذشتۀ ایران تأمل میکنم، از اینکه ایرانیها دنیا را به نام دین یا به نام آزادی، به آتش و خون نکشیدهاند، از اینکه مردم سرزمینهای فتحشده را قتل عام نکردهاند و دشمنان خود را گروهگروه به اسارت نبردهاند، از اینکه در روزگار قدیم یونانیهای مطرود را پناه دادهاند؛ ارامنه را در داخل خانۀ خویش پذیرفتهاند؛ جهودان و پیغمبرانشان را از اسارت بابل نجات دادهاند؛ از اینکه در قرنهای گذشته جنگ صلیبی بر ضد دنیا راه نینداختهاند و محکمۀ تفتیش عقاید درست نکردهاند؛ از اینکه ماجرای سن بارتلمی نداشتهاند و با گیوتین سرهای مخالفان را درو نکردهاند؛ از اینکه جنگ گلادیاتورها و بازیهای خونین با گاو خشمآگین را وسیلۀ تفریح نشمردهاند؛ از اینکه سرخپوستها را ریشهکن نکردهاند و بوئرها را به نابودی نکشانیدهاند؛ از اینکه برای آزار مخالفان، ماشینهای شیطانی شکنجه اختراع نکردهاند و اگر هم بعضی عقوبتهای هولناک در بین مجازاتهای عهد ساسانیان بوده است، آن را همواره به چشم یک پدیدۀ اهریمنی نگریستهاند؛ و از اینکه رویهمرفته ایرانیها به اندازۀ سایر اقوام کهنسال دنیا نقطۀ ضعف اخلاقی نشان ندادهاند، احساس آرامش و غرور میکنم و در این احول اگر پرسش سمج و تأملانگیز منتسکیو و پاریسیهای کنجکاوش یقهام را بگیرد و باز از من بپرسد: «چگونه میتوان ایرانی بود؟» پاسخ روشنی برای آن آماده دارم؛ جوابی که خود پرسشی دیگر است: «چگونه میتوان ایرانی نبود؟»
منبع: روزنامۀ ایران، شمارۀ ۸۹۹۳، دوشنبه، ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، صفحۀ ۱۴.
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید