رقص
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
دوشنبه 4 خرداد 1405
https://cgie.org.ir/fa/article/268279/رقص
سه شنبه 5 خرداد 1405
چاپ شده
25
اصطلاحی بود که در فرهنگ سنتی ایران برای رقصهای عربی و هندی به کار میبردند. در فرهنگ غربی، اصطلاح «رقص شکم» برای رقصهای عربی، بهویژه رقصهایی که زنان مصری اجرا میکنند، به کار برده میشود. در این رقص، رقصندگان در جنبانیدن سرین که در فرهنگهای قدیم فارسی به این نوع جنبانیدن «کَچول» میگفتند و حرکتدادن و به پیچوتاب درآوردن عضلات شکم و کمر و باسن بیش از اندامهای دیگر استفاده میکنند (نک : برهان، معین، ذیل کَچول).رقصهای عربی و هندی از دهههای آغازین سدۀ 14 ش، همزمان با ورود فیلمهای عربی و هندی به ایران، رواج یافت و رقص عربی میان رقاصگان کافهها و کابارهها و دستههای طرب شهری بسیار معمول شد. این رقصها، بهویژه رقصهای عربی با رقصندگی زنان کابارهای و مطربی، از جایگاه فرهنگی اصلی خود دور، و به شکلی سبک و جلف و هوسانگیز اجرا میشدند.رقص عربی و هندی در جامعۀ ایران را دور از اصول هنری معمول در شرق، و تقلیدی تحریفی و ناقص از حرکات رقاصههای سرزمینهای عرب و هند، و بیشتر برای «برانگیختن پستترین احساسات انسانی» دانسته، و نوشتهاند: رقاصۀ عرب با حرکات تند و موزونی که با آوای طبل به اندام بدن میدهد، نمونهای از احساسات عالی بشری را تجسم میبخشد و رقاصۀ هندی با رقص خیالانگیز خود، کتابی را در چند حرکت موزون بدن تفسیر میکند (صفوی، 72).
مجموعهرقصهایی که زنـان بـا حرکاتی موزون، همراه گفتار و خواندن ترانه، داستانی را بازمینمودهاند. این دسته از بازی ـ رقصها که بازیهای نمایشی هم نامیده شدهاند، به جامعۀ زنان در خانوادههای سنتی جامعۀ شهری اختصاص داشته، و وسیلۀ تفریح و سرگرمی آنان در زمان فراغت و میهمانیهای دورهمی و حضور در جشنهایی مانند عقدکنان، پاتختی، حمامزایمان، حنابندان، نامگذاری، ختنهسوران، عید عمر و جز آنها بودهاند. رقصندگان این بازیها نیز از همان زنانی بودند که در دورهمیهای زنانه شرکت میکردند و در رقص و بازی آزمودگی داشتند و میتوانستند در هر نقشی درآیند و برقصند. این بازی ـ رقصها در طبقهبندی رقصها، همانگونه که شی (ص 17) نوشته، در انواع «رقص اجتماعی» قرار میگیرند که در برابر انواع «رقص حرفهای» در دستههای مطرب و بازیگران روحوضی و سیاهبازی است.در این بازی ـ رقصها، هریک از رقصندگان متناسب با رقص و نقشی که در نمایش داشت، جامه میپوشید و چهرهاش را آرایش میکرد. نقش مردان بازی را هم زنان با پوشیدن جامۀ مردانه، و تقلید حرکات و صدای مردانه ایفا میکردند. بازیگران در نمایش برخی از این بـازی ـ رقصها، متناسب با مضامین و زمینۀ داستانی آنها، آزادی عمل داشتند و بداههپردازی میکردند و پارهای از اسرار ناگفتنی زنانه و روابط اجتماعی میان مردان و زنان و رفتارها و گفتارهایی که در زندگی عادی روزانه عیب و زشت شمرده میشدند، بیپروا و با طنز و لودگی به اجرا درمیآوردند (بلوکباشی، همان، 406؛ نیز نک : عامری، 58).از عناصر مهم ترکیبدهندۀ ساختار این بازی ـ رقصها، حرکات بجا و موزون انـدام بدن با موسیقی یک ساز ضربی و ترانههـای طنزآمیزی بود که میخواندند. سازهای این رقصها تنبک یا دایره، و گاهی تشت یا سینی و کاسۀ مسین بودند که بر آنها میکوبیدند. زنان حاضر در مجالس در همه حال، بازیگران را با دستزدن و همخوانی در ترانهها و گفتوشنودها همراهی میکردند. مشهورترین و فراگیرترین این بازی ـ رقصها در شهرهای ایران، «خالهرورو» و «خالهدیگبهسر»، یا «خالهغربالی» بودند (برای این بازی ـ رقصها، نک : بلوکباشی، همان، 406-421؛ و در شهرهای گوناگون ایران، نک : انجوی، سراسر اثر).خالهرورو: بازی ـ رقصی است طنزگونه دربارۀ داستان آبستنی دختری «یکماهه عروسِ دوماهه باردار» تا هنگام به دنیاآوردن بچه، که آن را چند زن در چند بخش بازی میکنند: دختر جوانی در نقش «خالهرورو» (زن آبستن که به زبان خالهاش، او را «خالهرورو» خطاب میکنند)؛ زنی در نقش «خالۀ» زن باردار (گفتوگوی میان این دو در طول رقص، با ترانهای آهنگین بازگو میشود)؛ 3 تن نیز در نقشهای «ماما»، «خَرِ ماما» (یکی از زنان) و «کنیز خانه». هر بخش از رقص خالهرورو رِنگ مخصوص خود را دارد که آوانگاری آن را نویسندۀ کتاب جشن و موسیقی در 5 قسمت آورده است (برای شرح تفصیلی آن، نک : بلوکباشی، «خالهرورو»، 81-86؛ نیز دفما، خالهرورو؛ برای روایتهای گوناگون آن در شهرهای ایران، نک : انجوی، 1 بب ؛ برای تجزیه و تحلیل آهنگ ضربی اندرونی رقص و آوانگاری ترانههای آن، نک : فاطمی، جشن، 152-157).خاله دیگبهسر یا دیگبـهسر، یا خالهغربالی: بـازی ـ رقصی فراگیر در شهر و روستا بوده، که با نقاب یا صورتک و کشیدن نقش چهرهای با چشم و ابرو و دو لب بر بالا و پایین ناف، روی شکم اجرا میشده است. این رقص درظاهر، خاستگاهی روستایی داشته، و بعدها به جامعۀ شهری نیز راه یافته است و زنان در خانوادههای سنتی، و سپس رقاصگان در دستههای مطرب روحوضی، و در برخی از جاها، هم زنان و هم مردان آن را اجرا میکردهاند. این بـازی ـ رقص به نامهایی دیگر، ازجمله «غربالسماع» در گیلان و مازندران (جنتی، 25، حاشیۀ 1) و «چولمَک اویون» یا «چُلمَک اویونی» یا «چلمک اویونو» (بازی دیگ یا دیگچه) در آذربایجان نیز معروف بوده است (استرابادی، 56، 143؛ عاشورپور، 7/ 58).رقصنده در این بازی ـ رقص، شکل و شمایل عفریتهزنی با سری بسیار بزرگ و چهرهای گوشتآلود و گرد و تخت، و گردنی بسیار کوتاه و ستبر و تنی پهن و درشت، و پایی به اندازۀ مچ تا کف پا را در برابر دیدگان تماشاگران مینمایاند (برای شرح آن در تهران، نک : بلوکبـاشی، در فرهنـگ، 420-421؛ و در گیـلان، مـازندران، نور وکجور، نک : جنتی، همانجـا؛ برای آگاهی بیشتـر، نک : دفمـا، دیگبهسر).
این نـوع بـازی ـ رقصها بـهاحتمال، ریشه در فرهنگ کهن ایران داشته است. در جامعۀ زنان بغداد در سدۀ 8 ق/ 14 م نیز رقصهایی به شیوۀ دورۀ عباسی معمول بوده، که نشانههایی از سنت این رقصهای زنانه در ایران داشتهاند.بنابر نوشتۀ ابنخلدون، در رقصهای زنانۀ بغداد، زنان در میهمانیها و عروسیها و بزمها، ابزارها و بازیچههای گوناگونی را به جامۀ خود میآویختند و چوبدستهایی به دست میگرفتند و همراه با نوای موسیقی و ترانه میرقصیدند و بازی درمیآوردند (2/ 855). یکی از این بازیچهها، «کُرَّج»، چیزی به شکل کرۀ اسب (شرتونی، ذیل کرج)، تمثالی چوبین دارای زین و برگ بود که زنان آن را به کنارۀ قبای خود میآویختند و در رقص تقلید سوارکاری در میدان اسبدوانی را با کَرُ و فَرّ و مهارت نشان میدادند (ابنخلدون، همانجا). به نظر ابنخلدون، این شیوۀ رقصها با چنان آویزههایی که در بغداد و دیگر شهرهای عراق رایج بود، از بغداد به دیگر سرزمینها رفت و پراکنده شد (همانجا).از پیشینۀ تاریخی شکلگیری عرصۀ اینگونه بازی ـ رقصها در جامعۀ زنان ایران اطلاعی دقیق در دست نیست و چگونگی راهیابی آنها از میان زنان به عرصۀ مطربان زنانه و یا برعکس، از این عرصه به میان زنان خانوادههایی که مشاهدهگر اینگونه رقصها بودهاند، آشکار نیست. شاید بتوان این احتمال را پذیرفت که برخی از رقصهای مطربی زنانه بدون بهکارگیری حرکات فنی و آکروباتی، گرته و تقلیدی برای زنان خانوادههایی شد که آنها را مشاهده میکردند و بعد با برداشتها و ابتکارهای شخصی و توانمندیهای هنری خود به این بازی ـ رقصها شکلی تازه بخشیدند (عامری، 71).میتوان احتمال داد که شماری از این بازی ـ رقصهای طنزآمیز و انتقادی و گزنده، مانند «خالهرورو» و «عموسبزیفروش» به زنان اختصاص داشته، و دستۀ مطربان شهری، بهویژه مطربان روحوضی آنهـا را گرفته، و در زمرۀ نمایشهای روحوضی درآوردهاند. چنین گذاری در نمایشهای سنتی برخی از سرزمینهای شرقی مانند ژاپن نیز روی داده است. برای نمونه، بازی ـ رقصی به نام «کابوکی»، نخست در میان زنان ژاپنی رواج داشت و بازیگران آن، همگی زن بودند. در اوایل سدۀ 17 م این رقص به میان مردانْ راه یافت و مردان بازیگر نقش شخصیتهای آن شدند (کاواکاته، 23).شمار دیگری از این بازی ـ رقصها مانند «بشکنبشکنه» (نک : دفما، بشکنبشکن)، «این دست کجه؟» و «عمو سبزیفروش» را رقاصگان دستههای حرفهای بهسبب ماهیت وسوسهانگیز و حرکتهای بیپروای نمایشی رقص و ترانههای کامجویانه در آنها، به جمع تماشاگران مرد در فضاهای اجتماعی عامۀ مردم بردند و در کافهرستورانهای شبانه و جاهایی خاص، در روسپیخانههای قدیم اجرا میکردند. ترانههای اینگونه بازیهای نمایشی را نیز زنان خوانندۀ عامپسندی مانند مهوش و آفت و پریوش میخواندند (شی، «بازیها ... »، 20؛ نیز برای بازتاب رقصهای «دیگبهسر»، «بشکنبشکنه» یا «بشکنزدن» و «پشتکوواروزدن» یا «معلقزدن» در پارهای از پیکرنگارههای مینیاتوری بازمانده از دورههای تاریخی و برای متن روایتهای گوناگون بازی ـ رقصهای «بشکنبشکنـه» و «عموسبزیفروش»، نک : انجـوی، 81-92، 116- 121).تاکنون گزارش معتبری از این بازی ـ رقصهای زنانه تا پیش از دوران قاجار به ما نرسیده است. بیتردید، پس از تحول شکلهای ابتدایی بازی ـ رقصها، رقص از بازی جدا شد و هریک از آنها هویتی مستقل یافت و به شکل رقص فردی و بازی نمایشی و تقلید درآمد.
(ه م) یا تختحوضی، مجموعهرقصهایی بودند که دستههای مطرب در نمایشهای طنز و مسخرۀ خود در مجالس شادی خانوادگی، بهویژه عروسیها و جشنها و نیز در اعیاد مذهبی، مانند میلاد امام زمان (ع) در نیمۀ شعبان، در فضاهای باز شهری، همراه با سازهای زهی و ضربی، روی حوضی که با الوار پوشانده شده بود، اجرا میکردند. در این دستهها، نقش زنان رقصنده و بازیگر را مردان زنپوش ــ که گاهی پسران جوان زیباچهره بودند ــ بازی میکردند. پس از اینکه پای زنان به دستههای طرب باز شد، نقش زنان در رقص و بازی، به خود آنها سپرده شد. از انواع رقصهای روحوضی یا مطربی، میتوان به رقصهای «سیاه»، «میرزا» و «زنپوش» اشاره کرد که در آن میان، رقص سیاه معروفتر از دیگر رقصهـا بود (بلوکباشی، یادداشتها؛ نیز نک : عـامری، 52-53، 56؛ دفما، 4/ 603-604).مجید رضوانی رقصهای مسخره و مضحک را در میدان کاری دستههای مطرب و روحوضی، در این 5 دسته رقصهای کمیک مسخره طبقهبندی میکند: رقص مطربها، رقص دلقکهای طنزپرداز تکهپران، رقص با سیماچه و شکلک و اداواصول، رقص عامیانه، و رقص کامجویانه. او برای هریک از آنها توضیحاتی نیز مینگارد (نک : ص 194-200؛ نیز عامری، 54).بیضایی به دستههای مطربی که در اواخر دورۀ صفوی و نیز در دورۀ زندیه، در قهوهخانههای شهرهای بزرگ، بهویژه اصفهان و شیراز پاتوغ کرده بودند، اشاره میکند و مینویسد: این مطربان در جشنهای عروسی و نامگذاری نوزاد و ختنهسوران، چند گونه رقص، و هر رقص مربوط به دیاری و با لباسی از آن دیار، و یکی دو نمایش رقصی، ازجمله «قهر و آشتی»، اجرا میکردند. هریک از این دستهها هم چند «شالکش» یا «صندوقکش» داشتند که صندوقهای لباس و زیورآلات و اسباب و ابزار رقص و نمایش و بازی آنها را به مجالس شادی میبردند؛ سپس، بدون اشاره به منبع، میافزاید: در اواخر دورۀ صفوی، با تنوعی که در رقص ایجاد شد، دستههای طرب، 4 رقاص با 4 رنگ لباس (قرمز و زرد و آبی و بنفش)، در 4 صندوق پنهان میکردند و صندوقکشها آنها را به محل اجرای رقص در جمع تماشاگران میآوردند. در این هنگام، همراه نوای موسیقی شوخ نوازندگان و هیجان تماشاگران، درِ صندوقها را یکی پس از دیگری میگشودند و رقاصان، تک به تک از آنها بیرون میآمدند و با هم میرقصیدند. آنگاه، هریک از رقاصگان بهتنهایی و دوباره دستهجمعی، چند گونه رقص اجرا میکردند. سرانجام هم رقاصگان به صندوقها بازمیگشتند و آنها را صندوقکشها از صحنه بیرون میبردند (ص 168- 169).او همچنین بنیان بسیاری از تقلیدها و سیاهبازیهای مطربان روحوضی را از هنر رقاصی و طنزپردازی میداند که در آنها تقلیدچی و یا سیاه، با رقص و اداواصول درآوردن، داستان خاصی را با رنگی مناسب روایت میکرد. بیضایی لباس بازیگران تقلید را نیز برگرفته از پوششهای مخصوص رقص میداند و میگوید: پوششی از پوست بز یا گوسفند جنگلنشینان در رقص که نیمتنه و یک شانهشان را میپوشاند، به دستهای از رقصهای داستاندار و مضحکههای برگرفته از آنها داده شد؛ و لباس تزیینی و تجملی رقص دستههای مطرب مجلسی نیز که به تقلید رسید، همان تزیین و تجمل چشمگیر را در تقلید هم حفظ کرد (ص 209-210).ویلیام بیمن، مردمشناس آمریکایی، در پژوهشهای میدانی خود در زمینۀ سنتهای نمایشی ایران مینویسد: درحالیکه زوال دربار و طبقات اجتماعی بالای دورۀ قاجار، و برآمدن تئاتر به سبک غربی در اواخر سدۀ 13 ق/ 19 م در شهرهای بزرگ ایران، بهویژه تبریز، رشت و تهران، بر فروپاشی نمایشهای مضحک بالبداهه تأثیر گذاشت، دستههای مطرب در شهرها و شهرکها به اجرای برنامههای رقص و نمایش بالبداهۀ خود در عروسیها و جشنها ادامه دادند و چند دسته از آنها نیز که در تهران، اصفهان و مشهد دایر شده بودند، توانستند کارشان را در نمایشخانههای رسمی دنبال کنند (ص 105).
نگرش مبهم و بیشترْ منفی ایرانیان به رقص زنان و رقاصگان در فرهنگ شهری، و گزارشهای تحقیرآمیز بیشتر سیاحتگران فرنگی از رقص، بهویژه رقصهای متداول در دورۀ صفوی و قاجاری، سبب ایجاد نوعی «رقصهراسی» در جامعۀ ایران شد. اصطلاح رقصهراسی را نخستینبار آنتونی شی (ص 10) در نوشتههای خود دربارۀ ناسازگاری نگرش مبهم و منفی ایرانیان نسبت به رقص در فرهنگ ایران، و بیم و هراس ایرانیان از رقصیدن به کار برد. وی در بررسی و تحلیلهایش دربارۀ رقصهای تکنفرۀ مجلسی در کتاب «رقصهراسی»، به یک جمعبندی در نگرش منفی مردم به رقص و رقصهراسی آنها میرسد. او چکیدۀ نظر خود دربارۀ چگونگی شکل و سبک و اجرای این نوع رقصها در فرهنگ شهری و برداشت مردم طبقات گوناگون اجتماعی از رقص را در 6 مورد بیان میدارد که فشردۀ آن در ادامۀ مقاله آورده میشود:نخست، پیوند روسپیگری با رقص در برههای از تاریخ؛ دوم، نگرش جامعه به رقص همچون وسیلهای برای لذت و سرگرمی و نه هنری جدی یا فعالیتی آیینی؛ سوم، شکل آکروباتیداشتن بیشتر رقصهای شهری که نیروی بدنی زیادی میطلبید، و تصنعی و منجمدبودن بیشتر رقصها بنابر تصویرهایی که از حالت و حرکات رقص رقاصان ــ دستکم رقاصان دربـاری تا دورۀ قاجار ــ داده شدهاند؛ چهارم، حضور زن و مرد در رقصها بنابر منابع گوناگون موجود، ازجمله پیکرنگارهها، عکسها و گزارشهای سیاحتگران؛ پنجم، رقص همچون شکلی از تفریح و سرگرمی در دربار شاهان و میان همۀ اقشار مردم، براساس بیشتر پیکرنگارهها و گزارشهای منابع غربی؛ ششم، تداول رقص تکنفرۀ مجلسی در این دوران، بنابر اشارۀ تلویحی پیکرنگارههای بازمانده از دورههای تیموری و صفوی و قاجاری از شکل ترکیب حالتهای تقارن و توازن رقص رقاصان («رقصهراسی»، 78).
آنندراج، محمد پادشاه، تهران، 1363 ش؛ ابنخلدون، مقدمه، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، 1382 ش؛ استرابادی، محمدمهدی، سنگلاخ، به کوشش روشن خیاوی، تهران، 1374 ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، روزنامۀ خاطرات، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1377 ش؛ انجوی شیرازی، ابوالقاسم، بازیهای نمایشی، تهران، 1352 ش؛ اوبن، اوژن، ایران امروز، 1906-1907 (ایران و بینالنهرین)، ترجمۀ علیاصغر سعیدی، تهران، 1362 ش؛ الئاریوس، آدام، اصفهان خونین شاه صفی، ترجمۀ حسین کردبچه، تهران، 1379 ش؛ برهان قاطع؛ بلوکباشی، علی، «خالهرورو»، پیام نوین، تهران، 1346 ش، س 8، شم 9؛ همو، در فرهنگ خود زیستن و به فرهنگهای دیگر نگریستن، تهران، 1388 ش؛ همو، قهوهخانه و قهوهخانهنشینی در ایران، تهران، 1393 ش؛ همو، یادداشتهای منتشر نشده؛ بیضایی، بهرام، نمایش در ایران، تهران، 1344 ش؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش قاسم غنی و علیاکبر فیاض، تهران، 1324 ش؛ پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، 1361 ش؛ جنتی عطایی، ابوالقاسم، بنیاد نمایش در ایران، تهران، 1333 ش؛ حتى، فیلیپ، تاریخ عرب، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، تبریز، 1344 ش؛ حدادی، نصرتالله، فرهنگنامۀ موسیقی ایران، تهران، 1376 ش؛ خالقی، روحالله، سرگذشت موسیقی ایران، تهران، 1390 ش؛ داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، 1363 ش؛ دفما؛ دهقانی، محمد، حدیث خداوندی و بندگی، تهران، 1394 ش؛ رستمالحکما، محمدهاشم، رستم التواریخ، به کوشش میترا مهرآبادی، تهران، 1382 ش؛ رفاعی، انور، تاریخ هنر در سرزمینهای اسلامی، ترجمۀ عبدالرحیم قنوات، تهران، 1377 ش؛ زرینکوب، عبدالحسین، «عارف و عامی در رقص و سماع»، پژوهشنامۀ فرهنگ و ادب، تهران، 1388 ش، س 5، شم 9؛ ساسانی، خانملک، شاهد شیراز، تهران، 1341 ش؛ سیلوا ای فیگروا، گارثیا، سفرنامه، ترجمۀ غلامرضا سمیعی، تهران، 1363 ش؛ شاردن، ژان، سیاحتنامه، ترجمۀ محمد عباسی، تهران، 1335 ش؛ شرتونی، سعید، اقرب الموارد، قم، 1403 ق؛ شی، آنتونی، «رقص ایرانی: مروری دانشورانه بر مسائل پژوهشی»، ترجمۀ ناتالی چوبینه، مـاهور، تهـران، 1384 ش، س 7، شم 28؛ صفوی، فرخ، «رقص در جامعۀ ما»، ایران آبـاد، تهران، 1339 ش، شم 9؛ عاشورپور، صادق، نمایشهای ایرانی، تهران، 1390 ش؛ عامری، آذردخت، «رقص عامیانۀ شهری و رقص موسوم به کلاسیک ایرانی ... »، ماهور، تهران، 1382 ش، س 5، شم 20؛ عضدالدوله، احمد میرزا، تاریخ عضدی، تهران، 1362 ش؛ غیاث اللغات، غیاثالدین محمد رامپوری، بمبئی، 1970 م؛ فاطمی، ساسان، جشن و موسیقی در فرهنگهای شهری ایرانی، تهران، 1393 ش؛ همو، «شکلگیری روحوضی و تحول سنت مطربی»، ماهور، تهران، 1381 ش، س 5، شم 18؛ همو، «مطربها از صفویه تا مشروطیت (1)»، همان، 1380 ش، س 3، شم 12؛ فریـزر ج. ب.، سفرنـامه، ترجمۀ منوچهـر امیـری، تهـران، 1364 ش؛ فلاندن، اوژن، سفرنامه، ترجمۀ حسین نورصادقی، تهران، 1324 ش؛ کاواکاته، «شکلهای عمدۀ هنرهای نمایشی در ژاپن»، هنرهای سنتی نمایشی و وسایل ارتباطجمعی در ژاپن، جمهوری کره و فیلیپین، ترجمۀ محمدتقی فرامرزی، تهران، 1357 ش؛ کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، 1378 ش؛ کمپفر، ا.، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، 1363 ش؛ لغتنامۀ دهخدا؛ مشحون، حسن، تاریخ موسیقی ایـران، تهران، 1373 ش؛ مصطفوی، طاهره، «رقص ایرانی»، سیـارک (نک : مل )؛ معیرالممالک، دوستعلی، رجال عصر ناصری، تهران، 1361 ش؛ همو، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، تهران، 1362 ش؛ معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، 1360 ش؛ مفتاحی، آیدا، «از زنپوش تا فرشته و شاهزاده خانم ایرانی: ابداع رقصندۀ ملی در ایران قرن بیستم»، ایراننامه، واشینگتن، 2016 م/ 1394 ش، س 30، شم 4؛ مونـسالدولـه، خـاطرات، بـه کوشـش سیـروس سعدوندیان، تهران، 1380 ش؛ نجمی، ناصر، دارالخلافۀ تهران، تهران، 1356 ش؛ نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره، به کوشش احمد مدقّق یزدی، یزد، 1379 ش؛ واصفی، محمود، بدایع الوقایع، به کوشش الکساندر بالدیرف، تهران، 1349 ش؛ واله، پیترو دلا، سفرنامه، ترجمۀ شعاعالدین شفا، تهران، 1348 ش؛ هاوزر، آ.، «زمینههای اجتماعی هنر عامه»، ترجمۀ فیروز شیروانلو، گستره و محدودۀ جامعهشناسی هنر و ادیبات، تهران، 1355 ش؛ نیز:
And, M., Pictorial History of Turkish Dancing, Ankara, 1974; Beeman, O. W., Culture, Performance and Communication in Iran, Tokyo, 1982; Browne, E. G., A Year Amongst the Persians, London, 1893; Daryaee, T. and N. Mazhjoo, «Dancing in Middle and Classical Persian», Dabira Journal, 2016, vol. I, no. 2; EI2; Rezvani, M., Le Théâtre et la danse en Iran, Paris, 1962; Sayarak, www. sayarak. com (acc. 11/ 9/ 1399); Shay, A., «Bazi-ha-ye Nameyeshi: Iranian Women’s Theatrical Plays», Dance Research Journal, Pomona, 1995, vol. XXVII, no. 2; id., Choreophobia: Solo Improvised Dance in the Iranian World, California, 1999.علی بلوکباشی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید