رقص
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
دوشنبه 4 خرداد 1405
https://cgie.org.ir/fa/article/268279/رقص
سه شنبه 5 خرداد 1405
چاپ شده
25
مخالفت سرسختانۀ علمای روحانی صاحبنفوذ در حکومت، در دورۀ صفوی، و نیز نگاه منفی و تحقیرآمیز عامۀ مردم به مطربی و رقاصی، بهویژه رقص زنان، رفتهرفته بساط رقاصگی زنان را که بیشتر در محافل درباری رایج بود، برچید. به گفتۀ شیمل، حتى پذیرفتن نوازنده و رقاص بهعنوان شاهد در محاکم ممنوع شد (نک : EI2, VIII/ 415). در چنین اوضاع و احـوالی، دستههای طرب ناگزیر بودند از رقاصگان و بازیگران زن چشم بپوشند و بهجای آنها از پسربچهها بهره بگیرند. در این زمان، به گفتۀ بیضایی (ص 171) پای نوجوانانی که صدای دورگه و مردانه نداشتند و موی پشتلبانشان هنوز سبز نشده بود، با آموزش از استاد و گذاشتن گیسوی مصنوعی و پوشیدن جامۀ زنان و آرایش چهره، آشکارا به عرصۀ رقاصی گشوده شد.با پاگرفتن نهاد قهوهخانه در ایران دورۀ صفوی و پاتوغ (پاتوق)گرفتن شاعران و ادیبان و دیگر اقشار، افزونبر حضور «پسربچگان خوبروی گرجی و چرکسی و ارمنی» به قصد جذب «صورتپرستان و اهل دل» (مشحون، 1/ 292)، دستههای مطرب و تقلیدچی نیز که در شهرها پراکنده بودند و جایگاه ثابت و مناسبی برای نمایش و هنرنمایی نداشتند، به قهوهخانهها روی آوردند. نوشتههایی از آن دوره، حضور این بچهرقاصان را در برخی از قهوهخانههای نوبنیان شهر اصفهان تأیید میکنند. برای مثال، در تذکرۀ نصرآبادی به حضور «پسران زلفدار» (نوجوانان گیسوبلند برشانهافشانده) در یکی از این قهوهخانههای مشهور، به نام «قهوهخانۀ عرب» که پاتوغ شاعران و ادیبان بود، همچنین به دیدار شـاه عباس از این قهوهخـانه اشـاره شده است (ص 357؛ نیز نک : بلوکباشی، قهوهخانه ... ، 86- 88).در دورۀ قاجار، بچهرقاصان بیشتر از بچههای بیپدر 8 تا 10ساله انتخاب، و به احتشام خلوت معرفی میشدند. احتشام خلوت آنان را به سردستههای گروههای ساز و ضربی میسپرد تا رقاصان کهنهکار به ایشان آموزش رقاصی دهند و آنها را برای رقصیدن در سنین بالاتر آماده کنند. این بچهرقاصان را بهطور معمول با افزودن کلمۀ «جان» به نامشان خطاب میکردند، مانند «حیدر جان» و «اصغر جان» که دو تا از آنها بسیار معروف و پرهوادار بودند. بچهرقاصان به هنگام رقص معمولاً نیمتنۀ بلند ابریشمی زردوزیشده میپوشیدند و در اجرای برنامه، با تغییر هر آهنگ، جامه و سبک رقصیدن خود را عوض میکردند و هنگام رقص، در حرکات به چپ و راست، گیسوان بلند خود را روی صورتشان میافشاندند (اوبن، 249-250) و گاهی هم در حال رقص، سر بر دامن برخی از مدعوین مینهادند و آنان نیز به رسم قدردانی، پول زردی روی پیشانی ایـن رقاصان میگذاشتند (کتیرایی، 394- 395). اداواطوار و نازوکرشمۀ این پسران رقاص در میان مردم بیش از زنان رقاص پسندیده بود و خواهان داشت (اوبن، 248).از بچهرقاصگان دورۀ فتحعلی شاه نیز جستهوگریخته گزارشهایی در دست است؛ برای نمونه، در نمایشی که در میدان بزرگ، برابر کاخ ارک، در مراسم جشن عروسی درباری برگزار شده بود، در میان رقاصان، چند پسربچۀ 7- 8ساله میرقصیدند و معلق و وارو میزدند و با شکم روی زمین میخوابیدند و میخزیدند و پشت و پاها را میخمانیدند و با چرخش و پیچوخم، مانند کژدم، حرکتی انجام میدادند که در هندوستان به «عقرب» معروف است (برای آگاهی بیشتر، نک : فریـزر، 192-193). پـولاک از بهرهگیری بچهرقاصگان در دورۀ ناصری، در میهمانیها و دورههای مردان نام میبرد و مینویسد: «پسران بیریش که لباس زنان برتن» داشتند، «با حرکات و پیچوتابشان مردم را خوشحال» میکردند (ص 202). ادوارد براون که در سالهای 1887- 1888 م/ 1304-1305 ق، در دهۀ پایانی سلطنت ناصرالدین شاه، در ایران به سر میبرد، در ضیافت شامی در تهران، به دستهای مطرب، مرکب از دو نوازندۀ سهتار و تنبک، و یک آوازهخوان و چند پسر رقاص با اجرای حرکاتی پیچیده و عملیات آکروباتی بسیار چشمگیر اشاره میکند (ص 109). در شیراز هم او بهتفصیل از دو میهمانی شبانه، و حضور دو نوازندۀ مشهور یهودی با یک بچهرقاص 10-11ساله گزارش میدهد که در همۀ ضیافتهای بزرگان شهر دعوت میشدند. در گزارش از یکی از میهمانیها، براون به جامۀ آکروباتی و کلاه کوچک و «زلمزیمبو»های لباس بچهرقاص که در حرکاتش جرینگ جرینگ میکرد و گیسوی بلند او که از زیر کلاهش تا نزدیکیهای زانویش میرسید و نیز حرکات چابک و نرم وی اشاره میکند. او در گزارش از میهمانیای دیگر، از حرکات تازه و بدیع رقص همین پسربچه چنین مینویسد: پایۀ جام شراب پُری را به دندان گرفته بود و میرقصید و در پیش روی هر میهمان، بهنوبت از کمر بـه پشت خم میشد و جام را بیآنکه شرابش بریزد، به دهان میهمان نزدیک میکرد (ص 293-294).همچنین نوشتهاند در زمان مظفرالدین شاه، کودکان خوبروی رقاصی بودند که در دربار عزت داشتند. در میان این کودکان، به بچهرقاصی عزیز نام و یهودی اشاره میکنند که در دربار به مقام شامخ رسید و یک قسمت از وجوه استقراض از روسیه برای او مصرف شد (کتیرایی، 395).با آغاز فرایند تجددگرایی در ایران و ارتباط دو فرهنگ ایرانی و اروپایی، بهرهگیری از بچهرقاصگان و مردان زنپوش در رقص و تقلید و نمایش رفتهرفته منسوخ شد و جای خود را به زنان سپرد. در این زمان، زنان و مردان، هریک در نقش واقعی جنسیت خود در جامعۀ فرهنگی و هنری ایران ظاهر میشدند. افسانه نجمآبادی، نویسندۀ زنان سبیلو، مردان بیریش، که در زمینۀ تاریخنگاری جنسیتی در ایران نوشته شده، چگونگی «عادیسازی هویتهای دوگانۀ جنسیتی» در حوزۀ عمومی را به منزلۀ فراوردهای از فرایند «رسیدن به مدرنیته» تحلیل کرده است. او به بیارتباطبودن هویتهای دوگانۀ جنسیتی مرد و زن در بافت جامعۀ ایران پیش از سدۀ بیستم اشاره میکند و با تأکید بر حضور دیگر هویتهای جنسیتی مانند «اَمرَد» و «مُخنَّث» در فضای عمومی ایران پیشامدرن، حذف آنها از انظار را ناشی از تعامل میان ایرانیان و اروپاییان بعد از سدۀ 16 م، و بهویژه در طول سدۀ 19 م میداند. به نظر او، جامعۀ ایرانی از حضور سیاحان اروپایی در ایران و بازتاب نظر آنان دربارۀ ایرانیان دریافت که رفتارش در زمینۀ آمیزش مردان در حوزۀ عمومی، در نگاه بیگانگان به همجنسگرایی و عقبماندگی تعبیر میشود. ازاینرو، سنگینی نگاه تماشاگر بیگانه به این جامعه، به عادیسازی هویتهای دوگانۀ جنسیتی منجر شد و زنپوش با هویت جنسیتی نامتعارفش که نشان از «زنانگی» داشت و با «تصور» فردیت مدرن ناهمخوان بود و بدنش جامعۀ مدرن را بازنمینمایاند، رفتهرفته از صحنۀ رقص و نمایش حذف شد (به نقل از مفتاحی، 23-24).
از گزارشها، و بهویژه پیکرنگارههای بازمانده از سدۀ 19 م (12 ش به این سو)، چنین درمییابیم که رقص به شکلها و حالتهایی گوناگون اجرا میشده، و هریک از آنها با حرکات هنرمندانه و ظریف دست و پا و دیگر اندامهای بدن، و گاهی با حرکات پیچیدۀ نمایشی و آکروباتی مانند معلق و پشتکووارو زدن (برای حرکت آکروباسیِ معلقزدن، نک : خالقی، 1/ 306) همراه بوده است. رضوانی به این گونهگونی حالتها و حرکتها در رقص اشاره کرده است و 33 گونه از آنها را نام میبرد و توضیح میدهد، مانند: «ناز» و «چرخناز»، «موج پا»، «نوکپا» و «جنگچا»، «ابروآمدن»، «چونهآمدن»، «سینهتکون»، «سینهلرزون»، و «قرکمر»، «قرپاچین» و جز آنها (ص 201-205).خانملک ساسانی (ص 80) به نوشتهای در شرح اقسام حرکات و اشکال رقص اشاره میکند که به ادعای حکیم ابوالقاسم از دورۀ شاه صفی بازمانده است. در ایـن نوشته، «راهرفتن روی کف پا یا روی انگشت پا»، «رمیدن و دور خود چرخیدن»، «معلقزدن» و «مثل طاووس خرامیدن» از حرکات یا حالات رقص به شمار آمده است. در این نوشته، از انواع رقص نیز در دو قسمت، و هر قسمت در 10 شکل نام برده، و شرح داده شده که «چمانه»، «کرشمه»، «پریشان»، «ناز»، «سرانداز»، «پروانه»، و «زنگوله» از جملۀ آنها ست (برای نام تمام اشکال رقص و شرح هریک از آنها، نک : همو، 80-84).همچنین رقاصگان در حرکات رقص بالبداهه طنزهایی میآفریدند که رفتهرفته اینگونه طنزها گسترش یافت و از رقص جدا شد و بازیهای نمایشی یا بـازی ـ رقصهای مضحک را پدید آورد (شـی، «رقصهراسی»، 163؛ نیـز نک : دنبالۀ مقالـه، بـازی ـ رقصها).رقاصگان در پارهای از رقصها با بستن زنگ به انگشتان و گرفتن جام و لاله و چیزهایی دیگر در دست، میرقصیدند و مهارت و هنر خود را در حرکـات نرم و ظریف رقص نشان میدادند و به آن جلوهای زیبا میبخشیدند. از این نوع رقصهای زیبا و چشمگیر و پرخواهندۀ رقاصگان میتوان به رقصهایی مانند رقص با «شیشه»، «زنگ»، «جام» یا «گیلاس»، و «شمعدان» یا «لاله» اشاره کرد.
در رقص با زنگ، رقاصه دو زنگ کوچک به انگشتان شست و میانی دو دست خود میبست و آنها را در سر ضربهای هر رِنگ با بازوبستهکردن انگشتان به صدا درمیآورد و با آوای زنگ، به رقصْ ملاحت میبخشید. رقاصگانی مانند اخترزنگی، عروس، زهرا احد (دختر احد) و حشمت در رقص با زنگ شهره بودند و هریک در نوعی «زنگگرفتن» مهارت داشتند. روس، «زنگ چپچپ» و زهرا احد «زنگ ریز» را خوب میگرفت (خالقی، همانجا).
رقاص پایۀ گیلاس بلورین را به دندان میگرفت و هنگام رقصیدن، به پشت میخمید و آن را با حالتی ظریف به دهان میهمانان نزدیک میکرد، بدون آنکه قطرهای از محتوای گیلاس به زمین بریزد (همانجا). رقص جام یا گیلاس باید همان رقصی باشد که در فرهنگهای فارسی قدیم از آن به نام «شیشهبازی» یاد کردهاند. در این رقص، رقاصان شیشه یا جامی پر از آب یا گلاب بر سر خود میگذاشتند و میرقصیدند و به هنگام اجرای حرکات، چنان شیشه را بر سر میزان نگه میداشتند که حرکات موزونشان موجب افتادن یا ریختن آب گیلاس یا جام نمیشد؛ گهگاه هم رقاصان جام را با حرکاتی موزون روی گردن و بازویشـان میانداختند و میرقصیدند (نک : آنندراج، رامپـوری، داعیالاسلام، لغتنامه ... ، ذیل شیشهبازی).
رقاصگان یک یا دو شمعدان یا لاله با شمعهای فروزان در دست میگرفتند و میرقصیدند. در این رقص، گاهی نیز با حرکاتی ظریف و مناسب در «چرخ» یا «چرخ زانو» با لاله و شمعدان میرقصیدند، بدون آنکه آنها واژگون یا شمعها خاموش شوند. «حشمت» از معروفترین رقاصگان در فن رقص چرخ زانو با لاله و شمعدان بود (خالقی، همانجا؛ مشحون، 1/ 394). خانملک ساسانی شکل این رقص را «سلسله» نامیده، و آن را چنین تعریف کرده است: با دو شمعدان روشن در کف دو دست و یکی هم بر پیشانی، 3 دور به گرد تالار، رقصیدن (ص 84).رقص دیگری که برخی رقاصگان هنرمندانه اجرا میکردند، رقصیدن روی آردی بود که بر کف زمین پاشیده بودند، و رقاص در حالتهای گوناگون رقص با نوک انگشتان و شست پا روی آرد نقش گلوبوته یا نام اشخاص را ترسیم میکرد. در این رقص نیز «منور شیرازی» استاد بود (خالقی، 1/ 306؛ مشحون، همانجا).
رقصهایی تکنفره بودند که به شکل و حالت و سبکهای گوناگون، و هریک با رِنگ ضربی خاصی اجرا میشدند. این نوع رقص ضربی در میان زنان در محافل خانوادگی، در میان زنان اندرونی دربار، و رقاصان و رقاصگان دستههای طرب زنانه و مردانه رواج داشت. جستهوگریخته، گزارشهایی نهچندان روشنگر از رقص ضربی زنان اندرونی حرمسرای دربار شاهان صفوی و قجری دادهاند؛ برای مثال، کمپفر همراه برشمردن آوازهخوانی، ساززنی و هنرپیشگی زنان حرمسرای شاه سلیمان صفوی (سل 1077 یا 1078-1105 ق/ 1666 یا 1667-1694 م)، به رقص آنان برای جلب نظر و لطف شاه اشارهای دارد (ص 226-227) که باید از همین نوع رقص ضربی زنانه باشد. گزارشهایی هم از رقص ضربی تکنفرۀ زنان اجیر و کنیزکان حـرم در دورۀ ناصری دادهاند (نک : پولاک، 202). بسیاری از این رقصهای ضربی را زنان خانوادههای اقشار مختلف مردم در بازی ـ رقصهای خانوادگی نیز اجرا میکردند (نک : دنبالۀ مقاله).چند رقص ضربی تکنفره نیز میان مردان تداول داشت که مشهورترین آنها، رقص «باباکرم» و «شاطری» بوده است. رقص باباکرم، نوعی رقص جاهلی بود که آن را بیشتر با حرکت موزون سر و گردن و شانه و قِر کمر اجرا میکردند. بعدها، رقص باباکرم به میان جامعۀ زنان نیز راه یافت و زنان در نقش مردپوش، با بهتنکردن لباس جاهلی، آن را اجرا میکردند. بهجز این دو رقص شاخص، از رقص دیگری به نام «رقص نجاری» یا «رقص ارهکشی» یاد کردهاند، ولیکن توضیحی در چگونگی اجرای آن ندادهاند. این رقصها، ابداعی جدید، و با پسینۀ تاریخی کوتاهی است (عامری، 53).اینگونه رقصها پیشینۀ درازی در فرهنگ ایران ندارند و برآمده از فرهنگ سنتی شهرنشینی در تهراناند و به صنف کارگر و پیشهور پیوند دارند. در پارهای از سرزمینهای همسایۀ ایران نیز، ازجمله ترکیه، چنین رقصهایی معمول بودهاند. متین آند در «تاریخ مصور رقص ترکی»، به رقص ـ آواز نمایشی، موسوم به «اصناف» در جامعۀ ترکزبان ترکیه اشاره میکند که ظاهراً رقصی شبیه رقصهای صنفی ایرانی بوده، و رقصنده در آن با حرکاتش چگونگی کار را نمایش میداده است (ص 154؛ نیز شی، «رقصهراسی»، 23). در ادامه، توضیحی بهاختصار در چگونگی دو رقص معروف باباکرم و شاطری در ایران داده خواهد شد.رقص باباکرم: از رقصهای ویژۀ جاهلی بود که رقصنده با کتوشلوار سیاه، و پیراهن سفید و کلاه شاپوی سیاه در نقش لوطی ـ داشمشدیهای عاشقپیشه ظاهر میشد و بـا حرکات شانه و گردن و کمر و تکاندادن لنگی آویزان بر گردن، و بشکنزدن مکرر، آن را اجرا میکرد. این رقص را با رِنگی شاد همراه با خواندن این ترانه اجرا میکردند: «هر چقدر ناز کنی، ناز کنی، باز تو دلدار منی / هر چقدر عشوه کنی، عشوه کنی، باز تو غمخوار منی / باباکرم دوسِت دارم / باباکرم دوسِت دارم» که بیانگر احساس عاشقانۀ شخصی به نـام باباکرم است. آهنگ و اشعار این رقص را از دستاوردهای مطربان یهودی دروازه قزوین تهران دانستهاند (بلوکباشی، یادداشتها؛ حدادی، 55). موسیقی این رقص، رِنگی ضربی در «سهگاه» است که آوانگاری آن با اجرای کمانچۀ شهباز بهاری در کتاب جشن و موسیقی در فرهنگهای شهری ایرانی فاطمی (ص 166) آورده شده است.در کتاب «رقصهراسی» شی (ص 26)، در وصف شیوه و طرز اجرای «رقص شاطری» آمده است: در آن، رقصنده دستهایش را در امتداد دو سوی شانه باز میکند و سنگینی تنۀ خود را روی یکی از پاهایش میاندازد و بهآرامی لگن خاصرهاش (سرین) را در یک نیمدایره، تا آنجا که بدنش اجازه میدهد، میچرخاند و بدون تکان پایش از جای ثابت خود، بازمیگرداند. این وصف دقیقاً به اجرای رقص باباکرم مربوط میشود و نویسنده بهاشتباه آن را برای رقص شاطری آورده است (نک : دنبالۀ مقاله).شکلگرفتن رقص باباکرم را در جامعۀ تهران و در زمان سلطنت رضا شاه پهلوی، در دهۀ 1320 ش نوشتهاند. داستان آن را به عشق باغبانیْ «کرم» نام به شازده خانمی پیوند میدهند که وقتی شازده خانم به باغ میآمد، او را با بیانی مهرآمیز، «باباکرم چطوری؟» خطاب میکرد. به سفر فرنگ رفتن شازده خانم و حسرت دیدار و شنیدن صدای خطاب پر مهر و لطف او موجب مرگ باباکرم باغبان شد (مصطفوی، بش ؛ برای رقص باباکرم، نیز نک : دفما).رقص شاطری: از رقصهای رایج و معروفی بود که معمولاً دستههای مطرب در مجالس شادی و عروسی اجرا میکردند. در این رقص، رقاصان حرکات موزون و زیبای شاطر و ناندرآر به هنگام کار در پای تنور سنگکپزی را با اداواصول تقلید میکردند.در این رقص، رقصنده پیشبندی سفید به کمر میبست و عرقچینی سفید بر سر میگذاشت و همراه موسیقی ضربی، نخست نقش شاطر را در چانهگرفتن خمیر از تغار، تابدادن و انداختن آن روی پارو و پنجهوناخنزدن روی خمیر و بهتنوربردن و خواباندن آن با حرکات تند، نرم و ظریف دست و گردن و شانه و کمر نشان میداد؛ سپس، با همان حرکات، نقش ناندرآر را در جداکردن نان پخته از روی ریگهای تنور با سیخ فرضی نانوایی، و بیرونآوردن نان و دادن آن به دست مشتری به نمایش درمیآورد (بلوکباشی، در فرهنگ ... ، 280-281؛ حـدادی، 259؛ برای آگاهی بیشتـر، نک : دفما).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید