رقص
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
دوشنبه 4 خرداد 1405
https://cgie.org.ir/fa/article/268279/رقص
سه شنبه 5 خرداد 1405
چاپ شده
25
رقصهای عامه یا مردمپسند در فرهنگ سنتی شهرهای ایران، بیشتر، حرکاتی موزون همراه با بداهه و عملیات آکروباتی و نمایشیاند که برای فریبندگی چشم، شادابی روح و سرگرمی و خنداندن مردم اجرا میشوند. رقصهای مردمپسند هرچند مانند رقصهای قومی و فولکلوری محلی، از یک خاستگاه مشترک مردمی سرچشمه میگیرند، لیکن این هنر عامه در سنجش با هنر اصیل قومی و بومی، به نظر هاوزر (ص 320) هنری است ماهرانه، و «با وجود ابتذال، از نظر فنی مستعد و آمادۀ تغییر سریع و سطحی»، و توانایی آن را دارد که «هنر اصیل قومی»، ازجمله رقصهای قومی و فولکلوری را «بیرمق و سرهمبندی و بیمایه» کند.موضوع این مقاله دربارۀ رقصهایی نیست که شی (ص 23) از آنها با عنوان «رقص بداهۀ فردی طراحیشده» یا «رقص بداهۀ فردی صحنهای» در شهرها نام میبرد و باور دارد که بهاشتباه آنها را «رقص ملی» نامیدهاند، بلکه دربارۀ رقصهای عامه یا مردمپسندی است که در فرهنگ سنتی شهری ایران از دیرباز رواج داشته، و معمولاً در فضای بستۀ خانهها و محافل خصوصی خانوادگی، یا مجالس جشن و شادی و میهمانیهای درباری یا عمومی اجرا میشدهاند.رقص بداهۀ تکنفره نیز از ویژگیهای رقص مجلسی مردمپسند بوده، که به طرزی یکنواخت و چشمگیر در میدان وسیعی از حرکات تکراری احتمالی و تکانها و لرزشهای آفرینشی اندام بدن به کار برده میشده است (همو، «رقصهراسی ... »، 18-19). در رقص تکنفرۀ زنانه یا مردانه، که به آن رقص مجلسی نیز گفتهاند، رقاص آزادانه با بداهه و طنز به حرکات اندام بدن جلوهای تازه، گیرا و دلنشین میبخشید. رقص با زنگ، گیلاس، استکان و شمعدان یا لاله از انواع این رقصهای مجلسی بود، که زنان، و بهویژه رقاصگان حرفهای آنها را در مجالس خصوصی یا جشن و سرور به نمایش میگذاشتهاند. رقصهای مجلسی بنابر نگاه زرینکوب (ص 26-27)، شور و هیجان نوعی «بندبازی» را داشتند و از عناصر فرهنگهای گوناگون به هم آمیخته بودند. نمونههایی از این رقصها در مینیاتورها و نقاشیها آمدهاند و جهانگردان اروپایی نیز از آنها گهگاه سخن گفتهاند.نکتۀ گفتنی دیگر، سازهایی است که در رقصهای مردمپسند به کار میرفته است. سازهایی که در ایـن رقصها، رقصندگان بـا نوای آنها میرقصیدهاند، متفاوت با سازهای قومی ـ محلی بودند و طنینی ملایم و آرام و مناسب با این رقصها در فضای بستۀ مجالس طرب داشتند. تار، کمانچه، تنبک، دایره و دایرهزنگی ایرانی از سازهای معمول این دستههای طرب بودند؛ سهتار هم سازی بود که کموبیش در برخی دستهها از آن استفاده میشد (براون، 109). چند ساز فرنگی هم مانند اُرگ دستی میان تنی چند از مطربان زن (بلوکباشی، همان؛ معیرالممالک، رجال ... ، 289؛ مشحون، 1/ 394)، و بعدها ویلن، میان دستههای مطرب مردم معمول شد.رقص عامه در فرهنگ سنتی شهری در دو لایۀ اجتماعی، یکی گروههای حرفهای طرب، و دیگری گروههای غیرحرفهای دختران و زنان جوان خانوادههای شهری نمود داشت. دختران و زنان در فضاهای اندرونی خانه، و گاهی در جشنهای خانوادگی و میهمانیهای خصوصی زنانه میرقصیدند. حرفهایها، رقاصانی بودند که در دستههای طرب زنانه و مردانۀ شهری فعالیت میکردند و برای گرمکردن مجالس بزم و سرگرمی و شادی مردم، به محافل اعیانی و ضیافتهای درباری و مجالس عروسی و شادی عموم مردم میرفتند و میرقصیدند و در برابر کارشان دستمزد میگرفتند (بلوکباشی، همان).
پیش از آنکه «رقص» در جامعۀ ایران اعتبار هنری بیابد و واژۀ «رقصنده»، بدون درنظرگرفتن جنسیت مرد و زن، بـه کسی که در فن و هنر رقص آموزش دیده، و مهارت یافته باشد، اطلاق شود، دو واژۀ «رقاص» و «رقاصه»، با بار منفی و تحقیرآمیز برای مرد یا زنی که میرقصید، در فرهنگ و زبان فارسی به کار برده میشد. اصطلاحهای «رقاصی» و «رقاصیکردن» نیز مانند «مطربی» و «مطربیکردن» به معنا و مفهوم کاری زشت و سبک و ناشایست و بیهوده، و «رقاصخانه» و «مطربخانه» به معنای ناسزاگونه در زبان مردم میگشت.سخنگفتن در وصف رقاصان و مطربان و تحسین هنر و فن آنان در فرهنگ ایران زیبنده و شایسته نبود و نامبردن از آنان را شایستۀ اهل قلم نمیدانستند؛ درحالیکه برخی از بزرگان هنر موسیقی ایران، مانند روحالله خالقی و حسن مشحون عقیده داشتند که وقتی از رقص و موسیقی صحبت میکنند، سروکارشان با هنر است و بس. ازاینرو، آنها در آثار خود بیپروا از رقاصان و مطربان معروف نام میبرند و هنرشان را میستایند. خالقی در زمینۀ هنر رقاصان و آوازخوانان دستههای مطرب مینویسد: «وقتی زنی خوب آواز خواند و خوب رقصید و در این فنون به مقام هنرمندی رسید، متعلق به اجتماع است و همه حق دارند هنر او را ببینند و بشنوند و تحسین کنند» (1/ 298-300).کلنل علینقی خان وزیری (1265- 1358 ش)، از دیگر موسیقیدانان بزرگ ایرانی، با «نهگفتن» به درخواست دوست نزدیکش، ارباب کیخسرو، و سرباززدن از نواختن ساز در میهمانی خانۀ او، برای فراهمکردن عیش و شادی جمعی از بزرگان رجال، کوشید تا شاید بتواند مفهوم تحقیرآمیز «مطربی» و «رقاصی» را از فضای هنر موسیقی و رقص در ایران بزداید و انگ این حقارت را از گروههای هنری پاک کند و تغییری در نگاه مردم آن زمانه پدید آورد (برای شرح کامل ماجرای «نه گفتن» او، نک : همو، 2/ 342- 343).کوشش این بزرگان هنر در این راه به جایی نرسید و این نوع تداعیهای منفی از موسیقی و رقص، بهویژه کاربرد عام واژههای «رقاص» و «رقاصه»، از دهۀ 1330 ش بهبعد در فرهنگ ایران افزایش یافت. این زمان، بـا شکلگیری کافهها و کابارهها و پدیدۀ سینما، و رواج «ژانر» (گونه) تجاری مجموعهای از «فیلمفارسی»ها همراه بود که در آنها، بیشتر از تصاویر «شهوانی» رقاصههای کابارهای و رقصهای غیراخلاقی کامجویانه برای جلوهبخشیدن به فیلم، و بالابردن فروش آن استفاده میکردند (مفتاحی، 21؛ عامری، 52، 56).
آگاهی ما از رقص در جوامع شهری ایران هرچه به سدههای آغازین دورۀ اسلامی نزدیک میشویم، اندکتر و بسیار کمرنگ میشود؛ اما از دورۀ صفوی به این سو، شواهد و منابع بیشتری از رقص، بهویژه از گزارشهای فرنگیها دربارۀ رقص در دربار شاهان و حکمروایان محلی و خانههای اعیان و اشراف در دست داریم. این شواهد نشان میدهند که خنیاگری و رقص در فضای سخت مذهبی دورۀ اسلامی، در میان پارهای از گروهها در طبقات گوناگون اجتماعی، بهویژه در میان قشر درباری و رجال، و نیز در مجالس عروسی قشرهایی از تودۀ مردم رایج بودهاند.بزمآراییها و رامشگریهای دربار شاهان ایرانی، در دورۀ اسلامی و دستگاه خلفای صدر اسلام را که جستهگریخته در برخی از اسناد گزارش شدهاند، شاید بتوان میراثی بازمانده از «سنت دیرینۀ بزمها و آیینهای شادخواری» و رقص و آواز دربار ساسانیان دانست (نک : دهقانی، 80). برخی از شاهان ساسانی به خنیاگری، بهویژه رقص توجه و علاقۀ خاصی نشان میدادهاند. با استناد به گزارش مسعودی، در دورۀ ساسانی گروههای موسیقی و آواز و رقص رسماً شناخته شدند و در زمان پادشاهی بهرام گور، رقص بخشی از جلوههای شادیبخش زندگی مردم شد (نک : دریایی، 10-11؛ برای رقص در دورۀ ایران باستان و بهویـژه در دورۀ ساسانی، نیـز، نک : بخش II، رقص در ایران باستان).در دربار و مجالس خلفای اموی و عباسی، به پیروی از سنت ساسانیان، طرب و رقص به راه بوده است و تصاویر بازمانده از زنان رقصنده در دیوارنگارههای کاخ عَمره در سوریه، نشان از پیروی این سنت و بیمانعبودن رقص در دورۀ امویان (40-132 ق/ 660-750 م) دارد (نک : دریایی، 10). بهرهگیری از رقص و نغمهگری و رقاصگی کنیزکان برده در دستگاه خلفای عباسی (132- 656 ق/ 750- 1258 م) نیز تأییدکنندۀ ادامۀ سنت رامشگری ساسانیان در دورۀ اسلامی است. بنابر روایتی، در مجلس جشن شبانهای، در حضور امین، خلیفۀ عبـاسی (حک 193- 198 ق/ 809-814 م)، تمـام غلامان و کنیزان حاضر در قصر او تا صبح میرقصیدند. دلشیفتگی امین به خنیاگری و رقص و آواز چندان بود که نوشتهاند وقتی سپاهیان برادرش، مأمون، شهر بغداد را محاصره کرده بودند، او در کاخ، کنار دجله سرگرم رامشگری و کامجویی از رقص کنیزکان بود (حتی، 542؛ رفاعی، 119).به روایت ابوالفرج اصفهانی، در یکی از اعیاد، جمعی از کنیزکان زیبای رومی با صلیبهای طلایی که به گردن آویخته بودند و شاخههای زیتون و برگ خرمایی که در دست داشتند، در حضور مـأمون میرقصیدند (نک : حتـی، 433-434). بنـابر نوشتۀ رفاعی، ابنخردادبه، جغرافیدان بزرگ ایرانی، در پیشگاه معتمد، خلیفۀ عباسی (حک 256-279 ق/ 870-892 م)، خطبهای خوانـد که بیشترین اطلاعات را دربارۀ دو رشتۀ فن (هنر) رقص و موسیقی مورد علاقۀ خلیفه در بر داشت (ص 121).بیهقی (ص 240) در وصف میهمانی امیر مسعود غزنوی در کرانۀ جیحون، به مجلس بزمی با حضور مطربان و رقاصگان ترمذی اشاره میکند و مینویسد: «بر لب آب مطربان ترمذ و زنان پایکوب و طبلزن، افزون 300 تن دست به کار بردند و پای میکوفتند و بازی میکردند که از این باب چندان که در ترمذ دیدم کم جایی دیدم، و کاری رفت چنانکه مانندۀ آن، کس ندیده بود».
در این دوره، موسیقی و رقص از جایگاه پیشین خود فروافتاد و به حرفهای پست و زشت تبدیل شد و در دورۀ شاه طهماسب به دست گروههایی از یهودیانی که به «تنفر متعصبین و توهین جهال» توجهی نداشتند، اداره میشد (مشحون، 1/ 283). با سروسامانگرفتن حکومت مرکزی و گرایش شاه عباس اول صفوی (سل 996- 1038 ق/ 1588- 1629 م) به مجالس جشن و سرور و آواز و موسیقی و رقص، پای زنان رقاص و آوازهخوانی که در دستههای مطرب فعالیت میکردند، به دربار گشوده شد.از رقاصگان ایرانی و چگونگی رقص آنها در دربار شاهان صفوی شواهدی در پیکرنگارهها و نوشتههای نویسندگان، بهویژه نویسندگان اروپایی در دست است. در این دوره، بیشتر ضیافتهای شاهانه، بهویژه ضیافتهایی که برای فرنگیان برپا میکردند، همراه با ساز و ضرب و رقص بودند و «بیتاللطف» (عشرتکده، روسپیخانه، لولیخان) ها سخت رونق داشتند، و برخی از قهوهخانههای اصفهان محلهای مناسبی برای اجرای رقصهای غیراخلاقی و شهوانی، و بهویژه رقصهای پسربچگان چرکسی و گرجی و ایرانی بودند (فاطمی، جشن ... ، 51). اروپاییهایی هم که در این دوران به ایران سفر کردهاند، گزارشهایی جستهوگریخته در سفرنامههایشان از رقص و رقاصان در مجالس درباری و اعیانی و اشرافی آوردهاند. بیشتر فرنگیان شرحهایی منفی و کینهتوزانه از رقص و رقاصان ایرانی دادهاند، و برخی، رقص و رقاصی در مجالس و محافل بزرگان و درباریان را شرمآور و شهوتانگیز وصف کردهاند (زرینکوب، 27؛ شی، 10). موسیقی و رقص در ضیافتهای شاهانه را دستههای مطرب و رقاصگانی میگرداندند که هدفی جز کامبخشی و سرگرمی میهمانان نداشتند. دن گارثیا سیلوا ای فیگروا (ص 348)، سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول، از حضور رقاصگان، و رقص روسپیها در ضیافتهای درباری و رجال مملکتی یاد کرده است. آدام الئاریوس آلمانی (آغاز سفر به ایران در 1637 م/ 1047 ق) نیز از قحبه (روسپی را به ترکی «قحبه» خطاب میکردند) رقاصههایی همراه دستهای مطرب در ضیافت اعتمادالدولـه، صدراعظم شـاه صفـی (سل 1629-1642 ق/ 1038-1052 م)، که به افتخار سفیران فرنگی در تالار دارالسلطنۀ اصفهان بر پا کرده بود، گفته است (2/ 576-577). افزونبر رقاصگان ایرانی، گروهی رقاصۀ هندی و کولی نیز برای رقص و نمایش به اینگونه جشنها و میهمانیهای شاهانه میآوردند (همو، 2/ 558-559).پیترو دلا واله، سیاحتگر ایتالیایی، هنگام شرح مجلس بزمی در 1026 ق/ 1617 م، که میزبانش، داروغۀ شهر همدان، برای او ترتیب داده بود، از حضور زنی رقاص به نام «فلفل» در میان دیگر رقاصان گروه نوازنده و خواننده یاد میکند و مینویسد: هنگام بازدید شاه عباس از همدان، فلفل با رقصیدن، بزم او را گرم میکرد (ص 23؛ نیز نک : ساسانی، 50). واله شیوۀ رقص رقاصان آن ضیافت را چیزی شبیه به رقصهای اسپانیولی وصف میکند و میگوید: رقصشان گرچه «باحیا و عفیفانه» نبود، لیکن «بیپروایی و گستاخی» رقص مصریان قاهره را هم نداشت. او میافزاید: تنگی و چسبانبودن جامۀ تن رقاصان و نیز کمربندی که روی رانهایشان بسته بودند، ظرافت نداشت و از لطف و ملاحت زنانۀ آنها میکاست (ص 25).شاردن مینویسد: در زمان حضور او در اصفهان (1075- 1088 ق/ 1664-1677 م)، گروهی مغنی و رقاصۀ مخصوص بودند که آنها را برای بزمآرایی و سرگرمکردن میهمانان و فرستادگان خارجی به مجالس ضیافت دربار میآوردند (نک : 2/ 323). او شمار رقاصان دربار شاهی را 24 تن از معروفترین رقاصان پایتخت میداند. این رقاصان در 4 گوشۀ شهر اصفهان پراکنده بودند و در مراسم و جشنها از سوی سردستهشان، که گیسسفیدی بود، فراخوانده میشدند. هزینۀ معاش و دستمزد رقص و فراهمکردن جامۀ زیبا و مناسب رقص و خوردوخوراک رقاصان هم بر عهدۀ رئیس دسته بود (همو، 2/ 325-326).سیاحتگران در وصف این رقصها، به جایگاه پست رقاصان و دونپایگی و هرزگی و ولنگاری آنان و شهوتانگیزبودن رقصهایشان اشاره کردهاند. ایرانیان اینگونه رقصهای پرهیجان و شهوتانگیز را که با شأن و حال یک زاهد و پارسای واقعی ناسازگار بود، رهآورد همین فرنگیان میدانستند و آن را «فرنگیچی» میخواندند: «ببیند یک سر مو جلوۀ آن زلف اگر زاهد / کند رقص فرنگیچی به بزم کفر و ایمانش (نک : زرینکوب، 28؛ آنندراج، ذیل رقص، و رقص فرنگیچی؛ نیز حدادی، 259-260).سیاحتگران گهگاهی هم به وصف زیبایی و لطافت رقص و هنر و حرکات شگفتانگیز رقاصگان ایرانی پرداختهاند. شاردن (2/ 322- 323) با اشاره به هنرنماییهای حیرتانگیز رقاصگان مینویسد: رقاصهها در حرکاتشان چنان به خود پیچوتاب میدادند، گویی یک «آدمک چوبی» با پیچ و مهره ساختهشده بودند که میرقصیدند. او همچنین میافزاید: در رقص، به پشت خود چنان میخمیدند که سرهایشان با پاشنۀ پاهایشان تماس مییافت و در این حالت، بیآنکه از دستهای خود کمک بگیرند، میرقصیدند و راه میرفتند و گاهی هم روی یک دست و زانوی پـا میرقصیدند و همۀ این فنها را به ظرافت و زیبایی نمایش میدادند.اینچنین وصفی، خلاف نظر پارهای از سیاحتگران که به مستهجنبودن رقص در ایران دورۀ صفوی اشاره میکنند، نشان از نوعی سبک و نظم در رقص، و نیز رقاصانی تعلیمدیده و برکنار از عرصۀ ولنگاری دارد. گفتۀ حکیم ابوالقاسم، حکیمی که در شیراز درس حکمت میداد و سنتور و کمانچه و تار مینواخت و انواع رقصها را خوب میدانست و آنها را به دختران بااستعداد تعلیم میداد، مؤید برخی رقاصگان آموزشدیدۀ این دوره است؛ او میگفت: «در دورۀ صفویه دستوری بـرای رقص نوشته» بودند که تعلیمات درس رقص او برمبنای اصول آن دستور بود (نک : خالقی، 1/ 304، حاشیۀ 1).دربارۀ نگرش اروپاییان به رقص در ایران، میتوان بیان متین آند در کتاب «رقص در ترکیۀ آناتولی» را پذیرفت که میگوید: هرچند سیاحتگران اروپایی در وصف این رقصها، به رفتار اخلاقی ناپسند رقاصان و پارهای از حرکات زشت و زنندۀ رقص تأکید دارند، ولیکن جملگی در وصفهای خود علاقۀ مشتاقانه به اینگونه رقصها را پنهان نکردهاند (نک : شی، «رقصهراسی»، 74). زرینکوب (ص 27) هم باور دارد که رقاصگی در دربار پادشاهان صفوی آنچنان هم که گفتهاند، مستهجن و دور از عفاف نبوده است و شاهان در مجالس رسمی اجازۀ بیبندوباری افراطآمیز به اهل طرب نمیدادهاند. افزونبر آن، لطف و ظرافت رقص رقاصان، حتى گهگاه مایۀ تحسین پادشاهان میشده است؛ چنانکه شاه عباس نسبت به غزال (رقاص ارمنی) و فلفل (پیشتر از او یاد شد)، دو رقاصۀ مشهور آن عصر، با نظر محبت و تکریم مینگریسته است.
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید